لازم به ذکر است: متن ذیل پیاده شده از صوت درس میباشد و هیچگونه ویرایشی روی آن اعمال نشده است.
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله تعالی علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین لا سیما بقیة الله فی الارضین ارواحنا فداه و عجل الله تعالی فرجه الشریف.
بحث در روایت عبد الاعلی بود که به آن تمسک شده بود برای دلالت آیه مبارکه بر برائت. خب اشکالات دلالی تمام شد. آخرین اشکالی که در استدلال به این روایت وجود دارد این هست که عبدالاعلی در این روایت مردد است بین دو نفر؛ یکی عبدالاعلی مولی آل سام و دیگری عبد الاعلی بن اعین البجلی أو العجلی، به اختلاف نسخه بدلها.
ما راهی برای توثیق این دو نفر از نظر توثیق خاص نداریم یعنی کتب رجالی ما مثل نجاشی، کشی، فهرست شیخ یا رجال شیخ طوسی توثیقی راجع به ایشان ندارد. بله شیخ مفید رضوان الله علیه در رساله عددیه عنوان عبد الاعلی بن الأعین را جزو فقهاء و موثقین ائمه علیهم السلام برشمرده و خب چون معلوم نیست که این عبد الاعلی بن أعین که ایشان توثیق فرمود است این کدام یکی از این دو نفر هست. چون هم عبد الاعلی مولی آل سام اسم پدرش أعین هست. آن أعین بجلی یا عجلی اسم پدرش اعین هست. پس عبدالاعلی بن اعین که عنوانی است که در رساله عددیه شیخ مفید هست قابل انطباق بر هر دو هست.
بنابراین آن چه که آن جا توثیق شده یک عنوانی است که مشخص نیست برای ما بجلی است یا مولی آل سام هست. قهراً وقتی آن معلوم نشد این روایت هم تصحیح نمیشود چون ممکن است آن جا آل سام توثیق شده باشد این جا بجلی باشد. یا آن جا بجلی توثیق شده باشد این جا آل سام باشد. بنابراین این روایت قابل اصلاح نیست و از نظر سند ولو حالا اگر دلالتش هم اشکال نمیکردیم قابل اعتماد نیست.
خب برای این جا از نظر ما تخلص از این اشکال امر سهلی است چون بالاخره این روایت شریفه در کتاب شریف کافی است. و مشمول شهادت کلینی قدس سره به صحت روایات کافی میشود و بارها عرض کردیم که این شهادت مقبول است و قابل پذیرفته شدن هست بنابراین از نظر ما مشکله آن چنانی وجود ندارد.
اما این جا این نکتهای است که من حالا بد نیست به این تناسب عرض بکنم. قد یقال که این توثیقات مرحوم شیخ مفید قدس سره در رساله عددیه به آن شکلی که محقق خویی قدس سره برداشت فرموده است این تمام نیست. این بحث بحثی است که خیلی جاها نافع است و به درد میخورد. چون مرحوم آقای خویی این طور از این کلام مرحوم شیخ مفید استفاده کردند که تمام کسانی که در روایات داله بر این که شهر رمضان یزید و ینقص، از سی روز ینقص و از 29 روز یزید. همه اینها افراد برجسته و مورد ثقات و از بطانه ائمه علیهم السلام هستند.
مشی محقق خویی قدس سره در معجم رجال الحدیث این است که هر فردی که در متون این روایات وارد شده است ایشان آنها را جزو کسانی میشمارد که مشمول شهادت شیخ مفید هستند. و اینها عده زیادی هستند اقلاً هیجده نفر شاید باشند یا بیشتر که اگر این مطلب تمام باشد خب توثیق همه اینها استفاده میشود.
حالا اصل مطلب برای این که بیشتر مورد توجه واقع بشود یک بحثی است در روایات ما و در فقه که آیا ماه رمضان مثل بقیه ماها ممکن است گاهی 29 روز باشد، گاهی 30 روز باشد. یا این که نه، ماه رمضان همیشه سی روز است و هیچ وقت کمتر از سی روز نخواهد بود.
ما یک روایاتی داریم، بعضی روایاتی وارد شده که مدلولش همین است و بعضی از بزرگان محدثین و اینها هم قائل به همین شدند اخذاً به ظاهر این روایات. شیخ مفید این رساله جوابات اهل الموصل فی العدد و الرؤیة را به خاطر این تألیف فرموده که این قول قول نادرستی و فرقی بین ماه رمضان و بقیه ماهها نیست و میفرماید آن روایتی که این مطلب را دارد هم رواتش ضعیف هستند، هم مطلب مطلب نادرستی است و اینها به ائمه علیهم السلام بسته شده، وضع شده و روایات داله بر این که شهر رمضان با بقیه شهور تفاوتی ندارد از این حیث روایات عدیده و فراوانی است که آن روایات را افراد موثق نقل کردند. آن وقت برمیشمارند عدهای از آن روایات را.
خب این جا این بحثی که مورد کلام واقع شده این است که آیا ایشان در صدد این است که تمام این روایاتی که دال بر این جهت هست تمام وقع من فی السند را ایشان میخواهد توثیق بفرماید که فرمایش محقق خویی قدس سره است. یا این که بالاتر میخواهد هم افرادی را که در این روایاتی که خودش نقل فرموده و هم افرادی که نقل نفرموده. میخواهد بگوید تمام افرادی که روایات یزید و ینقص را دارند تمامشان آدمهای ثقاتی هستند ولو من هم نقل نکرده باشم. فلذا اگر ما روایتی در کافی دیدیم، در تهذیب دیدیم، در من لایحضر دیدیم یک جا دیگه دیدیم. این مشمول این فرمایش ایشان میشود. ایشان بخشی را ذکر کرده ولی شهادتش این است که همه این جوری است که پس آن اوسع الاقوال این است. اوسع الاقوال این است که از کلام شیخ مفید استفاده کنیم تمام رواتی که... و من وقع فی السند روایاتی که دال بر این مطلب است همه من الثقات است. این اوسع الاقوال است در این جا.
قول دوم این است که نه، همانهایی که خود ایشان ذکر کردند. روایاتی که خود ایشان ذکر کردند. حالا در این کتاب یا در کتاب دیگری که ایشان نام برده که آن کتاب متأسفانه به دست متأخرین دیگه نرسیده. این هم احتمال دوم است که یک قدری دایرهاش از آن کمتر میشود. میشود مثل جنس متوسط.
سؤال: ...؟
جواب: نه، قول آقای خویی این است که همان که همین جا هست، توی رساله عددیه هست. یعنی در حقیقت ما این جا خوب است این را هم از هم جدا بکنیم که تفکیک بشود. پس اوسع الاقوال آن است.
قول ثانی این است که آن چه که در رساله عددیه و در آن رساله مصابیح النور یا مصباح النور خودش اسم آن کتاب است.
این دوم. سوم؛ این است که نه، خصوص آن چه که در این کتاب رساله عددیه موجود هست را ایشان دارد میفرماید. پس کأنّ آن قول اول میشود مثل چی؟ مثل جنس الأجناس. آن قول دوم میشود مثل جنس عالی، این قول سوم میشود جنس متوسط.
قول دیگر که این قول هم قول مهمی است و عدهای از فضلای معاصر هم که این قول را فرمودند، این قول را قائل شدند این است که شیخ مفید دارد میفرماید این روایاتی که دال بر این است ثقات نقل کردند یعنی توی آنها ثقات است. آن روایات اصلاً آدمهای ثقه نقل نکردند. این روایات را ثقات نقل کردند در آن ثقات موجود است، نه هر کسی نقل کرده ثقه هست. توی آنها ثقات وجود دارد.
خب اگر ما این قول چهارم را گفتیم، این نتیجهاش چی میشود؟ این نتیجهاش این میشود که هیچ کدام به درد ما نمیخورد ما به این رساله عددیه ... و این یکی از پایههای مهم بسیاری از روات است که معجم رجال الحدیث بر اساس آن خیلیها را توثیق فرموده. این میگوید نه آقا این کلام شیخ مفید بیش از این دلالت نمیکند که در اینها افراد این چنینی هستند. و بر این مسأله هم شواهدی را میآورند. یکی از شواهدش این است که خود... توی این سندهایی که ایشان نقل کرده افرادی هستند که خود ایشان چند صفحه قبلش یا چند سطر قبلش مثلاً تضعیف کرده. مثلاً محمد بن سنان. توی محمد بن سنان خود ایشان تضعیف فرموده محمد بن سنان را. بعد اتفاقاً روایاتی که برای این مسأله نقل میکند محمد بن سنان در آن هست. یا این که اینها را توصیف فرموده به این که اینها افرادی هستند که مشهور هستند، صاحب تصانیف هستند، صاحب اصول هستند، این جور تعریفهایی راجع به آنها کرده در این عبارت و حال این که افرادی ما میبینیم در این سندها هستند که اصلاً مشهور نیستند حالا اگر ثقه هم باشند مشهور نیستند، صاحب تصانیف نیستند. پس معلوم میشود ایشان نظر ندارد به عام استغراقی که همه اینها این جور هستند بلکه مقصودش این است که در اینها افراد این چنینی وجود دارد. این هم یک نظری است که عدهای قائل هستند. نظر آخر که نظر پنجم هست حالا یعنی آن فی ما نعلم نظری است که به ذهن حقیر آمده و بعد از مطالعه این کتاب این است که ایشان تمام من وقع فی السند را توثیق نمیکند. و آن نقض که محمد بن سنان در آن هست آن از وسائط است. نه کسانی که بالمباشرة از امام نقل کردند آنها را دارد توثیق میکند. نمیخواهد بگوید کل هر کسی که در سند واقع شده چون هر کسی که در سند واقع شده که مطلب را از ائمه نقل نکرده که. ایشان میگوید که... حالا عبارتش را باید بخوانیم. آن چه که از عبارت ایشان ممکن است برداشت بکنیم همین است که چه کسانی را دارد توثیق میکند؟ مباشرین را، یعنی آنهایی که از خود ائمه علیهم السلام مطلب نقل کردند. اصحاب ائمه که ثقات هستند آن وقت اینها را میشمارد همه اینها را توثیق کرده ایشان.
خب حالا من این عرض را کردم برای این که برای شما یک سرنخی باشد ان شاء الله با مطالعه و دقت در این عبارات. چون این بحث خیلی بحث مهمی است و اثر فقهی فراوان دارد و افراد زیادی. ببینید اول در صفحه 19 میفرماید:
«و أما ما تعلق به أصحاب العدد فی أن شهر رمضان لا یکون أقل من ثلاثین یوماً فهی أحادیث شاذة قد طعن نقاد الآثار من الشیعة فی سندها و هی مثبتة فی کتب الصیام فی أبواب النوادر و النوادر هی التی لا عمل علیها. و أنا أذکر جملة ما جاءت به الأحادیث الشاذة و أبین عن خللها و فساد التعلق بها فی خلاف الکافة إن شاء الله.
فمن ذلک حدیث رواه محمد بن الحسین بن أبی الخطاب عن محمد بن سنان عن حذیفة بن منصور عن أبی عبد الله ع قال شهر رمضان ثلاثون یوما لا ینقص أبداً.» بعد فرموده: «و هذا الحدیث شاذ نادر غیر معتمد علیه طریقه محمد بن سنان و هو مطعونٌ فیه لا تختلف العصابة فی تهمته و ضعفه و ما کان هذا سبیله لم یعمل علیه فی الدین.»
بعد حدیث بعد را ذکر میکند:
«ما رواه محمد بن یحیى العطار عن سهل بن زیاد الأدمی عن محمد بن إسماعیل عن بعض أصحابه عن أبی عبد الله(ع)» بعد متن حدیث را ذکر میکند و بعد میفرمایند که: «و هذا الحدیث شاذ مجهول الإسناد لو جاء بفضل صدقة أو صیام أو عمل برّ لوجب التوقف فیه فکیف إذا جاء بشیء یخالف الکتاب و السنة و إجماع الأمة»
تا بعد حدیث دیگری را ذکر میکند، باز همین طور مناقشه میکند در اینها. توی اینها را هم که نگاه میکنید بعضی افرادی که توی سند واقع شدند اشکال دارند نه همهشان. بعضیهایشان افرادی هستند که جاهای دیگه به آنها استدلال میکنند. این نکته را هم باید توجه بکنید. آن جایی که تضعیف میکند نمیخواهد بگوید کل من وقع فی السند ضعیف است.
بعد تا این جا میرسد، میفرماید:... صفحه 25:
«و أما رواة الحدیث بأن شهر رمضان شهر...»
ببخشید من قبل از این که این روات الحدیث را بخوانم، عبارت بالایی آن بخوانم.
«فهذه الأحادیث الثلاثة مع شذوذها و اضطراب سندها و طعن العلماء فی رواتها...» که این سه تا روایت روایتی بودند که دلالت میکرد بر این که سی روز است و لاینقص از سی روز. این روایات «مع شذوذها و اضطراب سندها و طعن العلماء فی رواتها هی التی یعتمدها أصحاب العدد المتعلقون بالنقل...» اصحاب عددی که فقط به نقل نگاه میکنند یعنی اخباری محض هستند و به ملاکات و اینها خیلی توجه نمیکنند. «و قد بینا ضعف التعلق بها بما فیه کفایة و الحمد لله».
پس این جا فرموده «و طعن العلماء فی رواتها».
«و أما رواه الحدیث بأن شهر رمضان شهر من شهور السنة یکون تسعة و عشرین یوماً و یکون ثلاثین یوماً» گاهی این جور است، گاهی آن جور است. این عبارات را دقت کنید «فهم فقهاء أصحاب أبی جعفر محمدٍ بن علی (امام باقر سلام الله علیه) و أبی عبد الله جعفر بن محمد و أبی الحسن موسى بن جعفر و أبی الحسن علی بن موسى و أبی جعفر محمد بن علی و أبی الحسن علی بن محمد (امام هادی) و أبی محمد الحسن بن علی بن محمد(ص)...» اولاً یک امام دو امام نه، اصحاب این ائمه این روایات را نقل کردند. آن سه تا بود، این جا از ائمه متعدد اصحابشان روایات داله بر این که یزید و ینقص نقل کردند.
خب «و الأعلام الرؤساء المأخوذ عنهم الحلال و الحرام و الفتیا و الأحکام الذین لا یطعن علیهم و لا طریق إلى ذم واحد منهم و هم أصحاب الأصول المدونة و المصنفات المشهورة و کلهم قد أجمعوا نقلاً و عملاً على أنّ شهر رمضان یکون تسعة و عشرین یوماً نقلوا ذلک عن أئمة الهدى ع و عرفوه فی عقیدتهم و اعتمدوه فی دیانتهم. و قد فصلت أحادیثهم بذلک فی کتابی المعروف بمصباح النور فی علامات أوائل الشهور و أنا أثبت من ذلک ما یدل على تفصیلها إن شاء الله.» بعد شروع میکند «فممن روی عن أبی جعفر محمد بن علی الباقر ع أنّ شهر رمضان شهر من الشهور یصیبه ما یصیب الشهور من النقصان أبو جعفر محمد بن مسلم.» که این یک راوی مباشر است. دیگه سند هم... حالا روایتش را ذکر میکند. بعد میگوید:
«أخبرنی بذلک أبو غالب أحمد بن محمد الزراری رحمه الله عن أحمد بن محمد عن أحمد بن الحسن بن أبان عن عبد الله بن جبلة عن العلاء عن محمد بن مسلم...» پس آن راوی را چه کسی مقصودش است؟ میگوید محمد بن مسلم. بعد برای این که ثابت باید بشود محمد بن مسلم گفته. سند روایت را ذکر میکند.
سؤال: ...؟
جواب: بله.
سؤال: ...؟
جواب: نه، خود آنها را دارد میگوید این چنین هستند.
سؤال: صاحب تصانیف المشهورة. حالا میگوید مثلاً من دارم به این... و الا اگر طریق محمد بن مسلم مشهور نباشد و مرحوم شیخ مفید اگر دارد راوی مباشر را تصدیق میکند وثاقتش که خب از نظر فعلی قابل التزام نیست، حجت نیست.
جواب: نه، نه. میخواهد بگوید آنها آدمهایی هستند که قولشان معتبر است.
سؤال: طریق آن هم ضعیف است.
جواب: نه، نمیخواهد بگوید. طریق باید البته ضعیف نباشد. اگر یک طریق داشته باشد که ثابت کند او گفته، خیلی خب. اگر نه، تراکم نقلها باعث بشود که معلوم بشود اینها این را گفتند باز هم کفایت میکند. آنهایی که مباشر ائمه بودند و این مطالب را نقل کردند اینها خودشان ثقات هستند برای ما هم ثابت است که آنها گفتهاند روی هم رفته. یا به این که طریقمان به آن تمام است و طریق معنعن تمام به تک تکشان داریم یا نه مجموعاً اینها تعاضد میکنند و معلوم است که اینها این حرف را زدند.
«و روى محمد بن قیس مثل ذلک و معناه.» باز سند روایت را ذکر میکند تا محمد بن قیس عن أبی جعفر الباقر محمد بن علی علیهما السلام. بعد دوباره «و روی» حالا این جا. بعد میگوید:
«و روى محمد بن سنان عن أبی الجارود قال سمعت»، «و روى مصدق بن صدقة عن عمار بن موسى الساباطی...» همین جا باعث شده که عدهای بگویند این جا گفته «و روی محمد بن سنان عن أبی الجارود». گفتند همین الانشما چند صفحه پیش آمدی گفتی آن روایت محمد بن سنان در آن هست اشکال کردی. خب این جا هم که دارد محمد بن سنان نقل میکند. این محمد بن سنان راوی از امام که نیست، توی سند واقع شده. ایشان آن که توثیق کرده چه کسانی هستند؟ روات از ائمه هستند. میخواهد بگوید این قدر از این روات از ائمه، از این هیجده نفری که از خود ائمه نقل کردند این قدر افراد مختلف با سندهای مختلف نقل شده که انسان علم پیدا میکند که مذهب ائمه این بوده. شما این را تتبع بفرماید.
بعد هی روایت را نقل میکند تا این که میرسد حالا این قرینه دیگری هم که من میخواهم ذکر کنم توی آخرش این هست که این روایات را که ذکر میفرماید تا میرسد به آخر کار میفرماید که... یک فهرستی ذکر میکند. میگوید:
«وَ رَوَى کَرَّامٌ الْخَثْعَمِیُّ وَ عِیسَى بْنُ أَبِی مَنْصُورٍ وَ قُتَیْبَةُ الْأَعْشَى وَ شُعَیْبٌ الْحَدَّادُ وَ الْفُضَیْلُ بْنُ بَشَّارٍ وَ أَبُو أَیُّوبَ الْخَرَّازُ وَ قُطْرُبُ بْنُ عَبْدِ الْمَلِکِ وَ حَبِیبٌ الْجَمَاعِیُّ وَ عَمْرُو بْنُ مِرْدَاسٍ وَ مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ مُحَمَّدُ بْنُ الْفُضَیْلِ الصَّیْرَفِیُّ وَ أَبُو عَلِیِّ بْنِ رَاشِدٍ وَ عُبَیْدُ اللَّهِ بْنُ عَلِیٍّ الْحَلَبِیُّ وَ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیٍّ الْحَلَبِیُّ وَ عِمْرَانُ بْنُ عَلِیٍّ الْحَلَبِیُّ وَ هِشَامُ بْنُ الْحَکَمِ وَ هِشَامُ بْنُ سَالِمٍ وَ عَبْدُ الْأَعْلَى بْنُ أَعْیَنَ وَ یَعْقُوبُ الْأَحْمَرُ وَ زَیْدُ بْنُ یُونُسَ وَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ سِنَانٍ وَ مُعَاوِیَةُ بْنُ وَهْبٍ وَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ أَبِی یَعْفُورٍ مِمَّنْ لَا یُحْصَى کَثْرَةً مِثْلَ ذَلِکَ حَرْفاً بِحَرْف و فی معناه و فحواه و فائدته.
و قد اختصرت ذکر المتون و الأسانید لئلا ینتشر به الکلام و أودعت ذلک فی کتابی مصباح النور فی علامات أوائل الشهور فمن أراد أن یقف على التفصیل فیه و الشرح لمعانیه فلیلتمسه هناک إن شاء الله.»
یک هفت هشت ده تا روایت را مثلاً ذکر میفرماید بعد یک فهرست... این فهرست مال چه اشخاصی است؟ این رواتی نیستند که توی سلسله سند تا اصحاب مباشر قرار گرفتند. اینها همان مباشرها هستند. این فهرستی که باز آخرش ذکر میکند. بنابراین به نظر میآید آن قول صحیح در باب این باشد که شیخ مفید قدس سره در کتاب رساله عددیه اصحاب مباشر این ائمه هدی علیهم السلام را که نامشان را برد اینها را دارد توثیق میکند. فقط یک کلام میماند که اینها را چطور همهشان را ایشان فرمود اصحاب کتب مصنفه و چی هستند و اینها رؤسایی هستند که یؤخذ منهم الحلال و الحرام با این که خب خیلی از این افراد افرادی هستند که نامأنوس است نامشان در بین روات و ثابت نیست که اینها کتابهای این چنینی داشته باشند.
خب جواب این هم این است که اینها در عصر ما الان این جوری است. خب خیلیها در عصر ما این جور خواهند شد. مثل مرحوم پدر ما رضوان الله علیه نقل میفرمودند که آیتالله بروجردی در درس میفرمود... حالا آقای بروجردی خیلی سر و صدا داشت دیگه. عالمگیر بود دیگه. مرجع وحید عالم تشیع این اواخر ایشان شده بود دیگه. همه جا نام مبارک ایشان برده میشد و خیلی شخصیت عظیمی بود. ایشان فرموده بودند حالا این سر و صداها هست و فلان و اینها. ولی روزگاری خواهد رسید که نام سید حسین بروجردی را توی گوشهای از کتب تراجم تاریخ یک کسی ببیند. آن وقت چون بعضیها همه کتابهای آن جوری نداشتند، خیلی اهل درس و بحث و اینها توی حوزههای روات نبودند و لکن مرحوم شیخ مفید که قریب العصر است خب اینها واضح بوده اینها رؤسایی که هستند، حلال و حرام ...؟ بعضی صفاتش هم مثل تصانیف و فلان و اینها ممکن است روی تغلیب باشد. حالا مثلاً ابی الجارود. ابی الجارود خب تفسیر دارد. کتاب تفسیر مهمی داشته ابو الجارود. اهل تصانیف است دیگه که مرحوم علی بن ابراهیم هم در تفسیرش از آن تفسیر که فراوان نقل شده حالا یا ناقل خود علی بن ابراهیم است یا آن ملفق و دیگری. علی أیّ حالٍ. بنابراین آن چه که به نظر اقوی میآید همین است که ایشان روات چیز را دارد تصریح میکند و لکن در عین حال عبد الاعلی بن اعین که این جا دارد توثیق میشود برای ما معلوم نیست که کدام یکی از این دو فرد هستند.
قد یقال که عبد الاعلی بن اعین البَجلی یا عجلی و عبد الاعلی بن اعین مولی آل سام اینها یک نفر هستند. و بنابراین ما دو نفر نداریم. پس عنوان عبد الاعلی بن اعین که مطلق آمده در عبارت مفید همین یک شخص که بیشتر نیست، همین هم دارد توثیق میکند. این را بزرگانی قائل به این شدند که اینها یک نفر هستند. و لکن همان طور که محقق خویی قدس سره در معجم فرموده است نمیشود قائل به این جهت شد چرا؟ چون شیخ طوسی رضوان الله علیه در اصحاب امام صادق هر دو را با یک نفر واسطه عنوان فرموده. عبد الاعلی مولی آل سام مثلاً در شماره 37 است. بعد عبد الاعلی بن اعین العجلی یا بجلی در شماره مثلاً 39 است. حالا مثلاً اگر آن اول بود میگفتیم یادش رفته مثلاً که آن جا ذکر فرموده. این کنار هم دو نفر را بیایی ذکر کنی این شهادت عملی از شیخ طوسی است که اینها دو نفر هستند. با توجه به این شهادت بارز این که دیگه حالا ما بعضیها گفتند اینها یک نفر هستند و این حرفها این قابل قبول نیست و نمیشود به آن اعتماد کرد که اینها را بگوییم یک نفر هستند.
سؤال: استاد ببخشید ممکن است جعل لفظی شده باشد. یک نفر جاعلی جعل لفظی کرده باشد؟
جواب: مقصود چیه که جعل لفظی کرده باشد؟
سؤال: یعنی یک لفظی از یک نفر دیگه را آورده باشد کنارش که بخواهد اذهان را...
جواب: ببینید اینها احتمالات نیشقولی نفس الامری است و الا وثاقت ....
سؤال: این یک نوع زیرکی در جعل است.
جواب: خب اشکالی ندارد ولی خلاف ظاهر وثاقت آن راوی است. یعنی هم شیخ طوسی ... شیخ طوسی که اهل این کارها نیست. شیخ طوسی هر دو را ذکر فرموده. هم مولی آل سام را ذکر فرموده هم آن دیگری را ذکر فرموده، آن هم در کنار هم با یک واسطه یک نفر یا دو نفر خیلی کم که معلوم است فراموش نشده جلوی چشمش هست.
و در روایات دیگر هم ما فرض این است که سندمان تا عبد الاعلی تمام است یعنی ثقات هستند. وقتی تا عبد الاعلی ثقات هستند و آنها را میشناسیم به وثاقت خب معنا ندارد که بگوییم اینها هم باز جعل کردند و وضع کردند. بله اگر جعل و وضع در واقع کرده و با این کارش آمده از وثاقت افتاده آن دیگه خودش میداند و خدای متعال. الان این آدم ثقهای است دارد این حرف را میزند، قبول میکنیم از او.
سؤال: جعل در ...؟ شیخ طوسی منظور ایشان است.
جواب: نه، آن که گفتم که. یعنی دیگران آمدند کلام شیخ طوسی را؟ ببینید این مطلب مهمی است. ببینید این کتابها را ما باید به آن اعتماد داشته باشیم. این کتابهایی که چاپ میشود.
سؤال: ببخشید منظور من عدم اعتماد به کتاب نیست. آن زمان ممکن است کسی به خاطر دشمنی که با اهلبیت داشته یک اسمی را جعل بکند. که بخواهد اذهان علمای حدیث را از ادله خود روایت بخواهد....
جواب: خب همین را دارم میگویم. یک نفری را مثلاً یک کسی آمده ادخال کرده در کتاب شیخ طوسی. این در اثر این که این کتابها به مقابله و به قرائت و سماع و در اجیال مختلفه به این شکل علما دقت میکردند برای خاطر همین بوده که واقعاً آن کتاب همان جوری که مؤلف تألیف کرده است به دست بعدیها برسد فلذا خیلیها به وجاده و فلان هم اعتماد نمیکردند برای همین بوده که لعل یک کسی اضافه کرده باشد. قرائت میکردند، سماع میکردند، خطوط علماء باید باشد. حتی این اسنادی که ذکر شده خیلیهایش اسناد به این نسخه است. یعنی آن شهادت میدهد که این همان است. به هو هویت شهادت میدادند نه به آن کبرای کلی که این آقا چنین کتابی دارد. و تا امروز هم همین جور است یعنی ما الان کافی که چاپ میشود یا من لایحضر چاپ میشود، یا وسائل چاپ میشود ما باید به آن مکتبهای که این را دارد چاپ میکند اعتماد داشته باشیم. و الا آن ممکن است یک کسی بیاید چاپ بکند کم و زیادش بکند همین طور که کتب عامه بعضی روایاتی که به نفع شیعه زده در چاپهای اخیر حذف کردند. این ممکن است یا خود مقنعه شیخ مفید آن مقنعهای که جامعه مدرسین چاپ کرده، ما و یکی از رفقا این را تحقیق کردیم و مقابله کردیم با نسخ فراوان. این در یک نسخهای که اقدم نسخی بود که سنه اوائل قرن ششم شاید، پانصد و خردهای بود تاریخ کتابت آن. این از آستان قدس هم گرفته بودند ظاهراً این را. آن ناسخ در باب وضو مسح رجلین را تبدیل کرده بود به غَسل الرجلین. که معلوم میشد این ناسخ سنی بوده. و به جای مسح الرجلین، غسل الرجلین نوشته بود. خب یک چنین تصرفاتی ممکن است بکنند ولی فلذا است که میگوییم باید اینها معتمد باشند. این کتابخانه را بشناسیم، افراد محقق آن را بشناسیم، این مثلاً آقای ربانی شیرازی این کار کرده میشناسیم بله آدم درستی بوده فلان مؤسسه اگر کرده میدانیم ... فلذا الان هم لازم است. مثل رسالههای آقایان هم همین جور است. یک مقلدی که میخواهد رساله را عمل کند همین طور یک چاپخانهای آمده رساله را چاپ کرده فایدهای ندارد باید اطمینان داشته باشد. به این که این همان رساله است. این که بعضی از مراجع خودشان رساله میدهند این معنایش همین است برای این که اطمینان باشد که بله این مال من است. این رساله الان مال من است. این خودش میدهد برای این که روشن باشد.
خب این بحث ما راجع به این تمام شد فتلخص مما ذکرنا که بالاخره این روایت از نظر سند به حسب مبنای ما اشکالی ندارد
وصلی الله علی محمد وآل محمد.