لازم به ذکر است: متن ذیل پیاده شده از صوت درس میباشد و هیچگونه ویرایشی روی آن اعمال نشده است.
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله تعالی علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین لا سیما بقیة الله فی الارضین ارواحنا فداه و عجل الله تعالی فرجه الشریف.
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى الصِّدِّیقَةِ فَاطِمَةَ الزَّکِیَّةِ حَبِیبَةِ حَبِیبِکَ وَ نَبِیِّکَ وَ أُمِّ أَحِبَّائِکَ وَ أَصْفِیَائِکَ الَّتِی انْتَجَبْتَهَا وَ فَضَّلْتَهَا وَ اخْتَرْتَهَا عَلَى نِسَاءِ الْعَالَمِینَ اللَّهُمَّ کُنِ الطَّالِبَ لَهَا مِمَّنْ ظَلَمَهَا وَ اسْتَخَفَّ بِحَقِّهَا وَ کُنِ الثَّائِرَ اللَّهُمَّ بِدَمِ أَوْلَادِهَا اللَّهُمَّ وَ کَمَا جَعَلْتَهَا أُمَّ أَئِمَّةِ الْهُدَى وَ حَلِیلَةَ صَاحِبِ اللِّوَاءِ وَ الْکَرِیمَةَ عِنْدَ الْمَلَإِ الْأَعْلَى فَصَلِّ عَلَیْهَا وَ عَلَى أُمِّهَا خَدِیجَةَ الْکُبْرَى صَلَاةً تُکْرِمُ بِهَا وَجْهَ أَبِیهَا مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ تُقِرُّ بِهَا أَعْیُنَ ذُرِّیَّتِهَا وَ أَبْلِغْهُمْ عَنِّی فِی هَذِهِ السَّاعَةِ أَفْضَلَ التَّحِیَّةِ وَ السَّلَام.
بحث در تقریب دوم برای این جمله مبارکه بود «لایضرکم من ضلّ اذا اهتدیتم» تقریب اول این بود که این کنایه است، به خاطر این که مفاد منطوقی آن را نمیتوان اراده کرد پس کنایه است از این که تکلیفی برای «من ضلّ» شما ندارید که گذشت. که حاصل جواب اصلی این شد که خود مدلول مطابقی معنای قابل پذیرشی دارد فلذا دلالت اقتضاء محقق نمیشود.
اما تقریب دوم این است که نه، براساس همان مدلول مطابقی میفهمیم امر به معروف و نهی از منکر واجب نیست. چرا؟ چون میفرماید که «اذا اهتدیتم» وقتی شما هدایت شُدید یعنی تکالیف خودتان را انجام دادید از ناحیه «من ضلّ» به شما ضرری وارد نمیشود. این ضرر وارد نشدن از ناحیه آنها در صورتی است که ضلالت عملی آنها موجب تکلیف برای ما نشود و الا موجب تکلیف برای ما شد که ما باید امر کنیم،نهی کنیم، تغییر بدهیم. خب این باعث میشود که ما ضرر بکنیم اگر فقط خودمان واجبات و محرمات را... واجبات را انجام بدهیم، محرمات را ترک بکنیم این موجب ضرر بر ما خواهد شد چون این موجب استحقاق عقوبت و اگر خدای متعال عفو نفرماید موجب تحقق عقوبت میشود و این ضرر است.
در پاسخ از این استدلال هم خب مطالبی که قبلاً گفته شد این جا باید مد نظر باشد از آنها هم میشود استمداد جست. این جواب گفته میشود که «اذا اهتدیتم» یعنی عملتم بوظائفکم. اهتداء یعنی توی راه بودن، توی راه بودن یعنی توی راه شرع بودن، آن چه که شرع فرموده عمل کردن. خب یکی از چیزهایی که شرع فرموده به حکم ادله سابقه ادله امر به معروف و نهی از منکر است. پس وقتی میگوید «اذا اهتدیتم» یعنی نماز خواندید، روزه گرفتید، زکات دادید، حج رفتید، جهاد انجام دادید، امر به معروف و نهی از منکر را هم که ما واجب کردیم انجام دادید وقتی این کارها را کردید لایضرکم من ضلّ، آن «من ضل» به شما ضرر نخواهد رساند. خب یعنی ضرر دنیوی نخواهد رساند، یعنی مثلاً دزدی از شما دیگه نمیکنند، مال شما را نمیربایند، شما را نمیکشند، اینها مقصود است؟ یا نه این انصراف دارد از ضرر هدایتی، ضرر معنوی. یعنی وقتی شما هدایت شُدید آنها به شما ضرر نمیرسانند که شما عاقبت بخیر نشوید. فرجام شما به خیر نباشد. در قیامت ناجح و رستگار نباشید، اهل نجات نباشید. نه، اگر یک نفر هم باشد، کل عالم ضال باشند نعوذ بالله، یک نفر هم اهتداء پیدا کرده باشد این اهل نجات است. و ضلالت آنها ضرر به این نمیرساند.
بنابراین با توجه به این که واضح است که اهتداء و عمل به وظیفه کردن باعث این نمیشود که ضررهای دنیوی را هم انسان به آن نرسد از طریق من ضلّ. این از واضحات است که این جوری است. خود این وضوح باعث میشود که انصراف پیدا بکند این ضرر به ضرر معنوی. پس اگر شما هدایت پیدا کردی تناسب با هدایت هم همین است. اگر شما هدایت پیدا کردید اینها به شما ضرری نمیرسانند، شما اهل نجات خواهید بود و به آنها مؤاخذه نخواهید شد. «وَ لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْری» (انعام/14) «لَها ما کَسَبَتْ وَ عَلَیْها مَا اکْتَسَبَت» (بقره/286) یا در آن آیه شریفه فرموده آن امت این جوری هستند، امت دیگه هم ... آنها چیز خودشان را دارند، این امتی هم که در راه صحیح بودند ثواب خودشان را دارند. بنابراین این ذیل هم به این تقدیر ثانی هم با این بیان تخلص میجوییم و میگویم استدلال تمام نیست.
فتحصل مما ذکرنا که استدلال به این آیه مبارکه برای عدم وجوب امر به معروف و نهی از منکر و تعارض انداختن بین این آیه و ادله امر به معروف و نهی از منکر هم به آن جواب اجمالی و هم به این اجوبه تفصیلیه بعضی از آنها البته، بعضیهایش را هم که اشکال کردیم. تمام نیست، پس بحث ما در این آیه شریفه پایان میپذیرد.
آیه دیگری که گفتیم به آن هم استدلال شده و دارای بحث هست....
سؤال: از این آیهای که الان گفتید آیا تقیه...
جواب: آن راویتی بود که از امام صادق سلام الله علیه فرمود این مال زمان تقیه است این. آن روایت اگر سندش تمام بود ما دیگه حرف دیگری نمیزدیم. چون امام معصوم سلام الله علیه دارد بیان میفرماید که مراد خدای متعال در این جا مورد تقیه است. خب و لکن چون سندش تمام نیست و این مطلب که این فقط مال تقیه باشد خلاف ظاهرش هست، خلاف اطلاقش هست فلذا لایصار الی آن جواب. و الا اگر سند تمام بود که خب آن راه هم تمام بود. و هم چنین راههای دیگری که گفتیم، روایات دیگری که در عامه وارد شده بود که این مال زمان مخصوصی است، مال حال مخصوصی است آنها هم روایت داشت اما آنها هم روایات غیر تام السند بود. از این جهت آن جوابها محل اشکال واقع شد. ما باشیم و ظاهر آیه شریفه قهراً این جوابهایی که ... بعض جوابهایی که در تفصیل دادیم یا آن جواب اجمالی.
سؤال: تقیه در آیات قرآن ...
جواب: بله اشکالی ندارد، خدا حکم زمان تقیه را دارد بیان میفرماید. حکم زمان تقیه را، نه این که خدا تقیه فرموده. خدا حکم زمان تقیه ما را دارد بیان میفرماید که در زمان تقیه ما چه کار بکنیم.
خب آیه دیگر آیه نفی اکراه هست؛
«لا إِکْراهَ فِی الدِّینِ قَدْ تَبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ...» (بقره/256)
به این آیه شریفه هم قد یستدل برای این که امر به معروف و نهی از منکر واجب نیست پس یعارض آن ادله با این آیه شریفه. حالا توضیح استدلال به این آیه شریفه این هست که مراد از دین در این جا سه احتمال در آن هست؛
«لا اکراه فی الدین» دین معنای اولش ممکن است همان معنی علنی دین باشد که میگوییم دین اسلام در مقابل دین یهود، دین چه .... که عبارت اس از مجموع عقاید و فروع که از طرف خدای متعال تشریع شده و منزّل شده. این مجموعه را به آن میگوییم دین. « إِنَّ الدِّینَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلام» (آل عمران/19)، « الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دینَکُمْ» (مائده/3) این همین معنای علنی است برای واژه دین. این احتمال اول که این مقصود باشد. پس «لا اکراه فی الدین» مثل این که گفته شده «لارهبانیة فی الاسلام»، «لا ضرر و لا ضرار فی الاسلام» این دین یعنی دین اسلام. پس معنای آن چی میشود «لا اکراه فی الدین»؟ یعنی همان جور که لاضرر فی الاسلام معنای آن چیه؟ معنای آن این است که حکمی که منشأ ضرر باشد در اسلام وجود ندارد. لاضرر فی الاسلام معنایش این است. حکمی که منشأ ضرر باشد در اسلام وجود ندارد. این جا هم لا اکراه فی الدین یعنی قانون و حکمی که موجب اکراه بر افعال باشد در اسلام و در دین وجود ندارد. خب وقتی معنایش این شد خب امر به معروف و نهی از منکر خب موجب اکراه ناس است. خدا میفرماید اگر کسی واجب را ترک کند، نماز نمیخواند وادارش کنید بخوانید. اگر کسی محرمات انجام میدهد؛ موسیقی گوش میکند وادارش کن بگو گوش نکن. خب پس این اکراه است دیگه، وادار کردن. بلکه خودش، حالا این فقط به امر به معروف و نهی از منکر هم اشکال نمیشود. مگر خودش اکراه نفرموده؟ فرموده این کار را بکنید نکنید به صلابهتان میکشم، توی جهنم میبرم چه میکنم. اکراه بالاتر از این. اکراه مثلاً یک کسی میآید میگوید این کار را بکن و الا با این شمشیر میزنم یا با این گلوله میکشمت. حالا خدای متعال بدتر از این فرموده. فرموده جهنم میبرم که جهنم را خودش توصیف فرموده که چگونه هست. یا عقوبتهایی را فرموده که با این عقوبتهای دنیوی قیاس نیست. بکن و الا آن کار را خواهم کرد خب این همان اکراه است. دیگه. پس بنابراین حالا این مستدل فعلاً به آن جنبهاش... فقط حالا به جهت امر به معروف و نهی از منکرش است که بالاخره این اکراه با واسطه است. لااکراه فی الدین یعنی قانونی که موجب اکراه بشود برای انجام دادن افعال وجود ندارد. این جا خدای متعال به ایجاب امر به معروف و نهی از منکر برای افراد به واسطه اکراه فرموده پس قانون اکراهی در دین وجود دارد. علاوه بر این که به خود این که فرموده است به افراد وادار کنید یعنی دارد امر میکند که اکراه کنید دیگه. آن هم وادار کردن، تغییر بدهید ممکن است کسی بگوید این هم اکراه است. پس این اگر ما از دین مقصودمان آن معنای علنی باشد تقریب استدلال این است که بیان کردیم.
احتمال دوم این است که مراد از دین این معنای علنی نباشد. یا اگر هست به قرینه اکراه مقصود پذیرش دین، انتهال به دین، قبول دین باشد. چون خود دین به عنوان قوانین که نمیتواند مکرهٌ علیه باشد که بگوید لا اکراه فی الدین. قانون، اکراه در آن باشد. آن که قابلیت اکراه دارد چیه؟ عمل است. پس به قرینه یا دین مقصود پذیرش دین است یا اگر از این دین معنای علنی مقصود باشد در حقیقت یک مقدری این جا وجود دارد یعنی انتهال الدین، لا اکراه فی الانتهال الدین، فی قبول الدین. یعنی خلاصهاش به عبارةٍ أخری برای مسلمان شدن، اسلام آوردن اکراه دین است. شاید هم اگر هم دین را فقط اسلام نگیریم یعنی همه ادیان.
سؤال: جهاد ابتدایی چی میشود.
جواب: حالا آن جاها چی میشود حالا فعلاً تقریب استدلال است. پس لا اکراه فی الدین یعنی لااکراه فی الانتهال الدین، لا اکراه فی پذیرش الدین، پذیرش کردن دین اکراهی در آن نیست.
سؤال: انتهال یعنی چی؟
جواب: انتهال یعنی همین پذیرش.
خب این هم احتمال دوم که این مقصود باشد.
خب اگر این مقصود شد ....
سؤال: حاج آقا اکراه را به معنای معنوی میگیریم....
جواب: حالا اجازه بدهید من کلامم تمام بشود بعد اشکالات را....
سؤال: نه ...
جواب: حالا دارم توضیح میدهم دیگه هنوز کلامم تمام نشده.
حالا در این صورت که مقصود پس چی شد؟ انتهال شد، پذیرش شد، قبول شد. حالا إما به این نحو که اصلاً دین یعنی این؛ معنای مصدری باشد و در آن تضمین شده باشد قبول و پذیرش و انتهال و یا این که نه، دین همان معنای علنی باشد و لکن مثل «و اسئل القریة» مقدّری در تقدیر باشد به لحاظ آن باشد که لااکراه در انتهال در دین، در قبول دین.
علی هذا التقدیر دو احتمال در این جمله وجود دارد؛ یکی این که جمله خبریه باشد. یکی این که نه، جمله انشائیه در لباس إخبار باشد. لا اکراه فی الدین یعنی مردم را وادار نکنید به قبول کردن دین. کار نداشته باشید، وادار نکنید، مجبور نکنید به قبول کردن دین. این اگر انشاء باشد. به قبول کردن دین مردم را مبجور نکنید. برای پذیرش دین مجبور نکنید.
خب اگر این جور باشد تقریب استدلال این میشود برای بحث ما که وقتی خدای متعال میگوید مردم را وادار نکنید برای اهم اشیاء که پذیرفتن دین است آن وقت برای نماز خواندن و روزه گرفتن و محرماتی که دست چندم است در اسلام و برای واجباتی که خیلی اهمیتش کمتر از پذیرش اسلام هست میآید میفرماید اکراه کنید، اجبار کنید، وادار کنید؟ پس اگر آیه معنایش این شد که اجبار نکنید، اکراه نکنید برای پذیرش اسلام این به طریق أولی دلالت میکند برای انجام فروعات اسلام اکراه و اجبار نکنید. خب امر است، پس این با ادله امر به معروف و نهی از منکر چی میشود؟ معارضت پیدا میکند. ادله امر به معروف و نهی از منکر میگوید اجبار کن، اکراه کن، وادار کن برای انجام فروعات.
سؤال: حاج آقا منافاتی ندارد اول میفرماید.....
جواب: حالا اشکال نکنید، حالا فعلاً داریم تقریب استدلال میکنیم. این هم یک راه است برای تقریب استدلال که علی هذا التقدیر که کسی استظهار کند از آیه شریفه.... یکی از آیات مشکله قرآن شریفه در معنا کردن و جمع و جور کردن جهاتش یکی همین آیه هست و همان آیه که قبل خواندیم، اینها از آیات مشکله قرآن شریف است که فهم مفادش واقعاً کار دارد و خیلیها توی آن ماندند من السلف و الخلف فلذا آمدند گفتند نسخ شده، چه شده. خیلیها قائل هستند به این که این آیه نسخ شده چه شده برای این که آن معنای ابتدایی که از آن میفهمند میبینند جور در نمیآید با بقیه آموزههای دین که هست.
خب پس این را هم این جوری معنا کنیم، لا اکراه فی الدین را این جوری معنا کنیم. اکراه نکنید، وادار نکنید.
احتمال هم دارد معنایش همان جمله خبریه باشد یعنی در پذیرش دین اکراه نیست، اجباری نیست که چرا اجبار و اکراه نیست؟ خب اگر اخباریه باشد به آن معنا آن وقت دیگه اجنبی از استدلال میشود یعنی به یک امر واقعی تکوینی دارد اشاره میکند که در پذیرش اکراه نیست، اجبار نیست چه پذیرش اصول دین و خطوط اصلی دین و چه فروع دین. اگر کسی بخواهد بپذیرد که فلان چیز واجب است با اکراه که نمیشود که. تا استدلال نکنی برای آنها، تا باور نیاید علی پرتو الاستدلال یا پرتو ادله آدم نمیتواند باور کند که، بپذیرد. بله لقلقه لسانی، تظاهر به پذیرش بله ولی پذیرش واقعی نمیشود.
آیه هم دارد همین امر تکوینی و واقعی را دارد میفرماید. میفرماید لا اکراهی در دین نیست و ممکن هم هست که این جور باشد که بعضی از مفسرین هم احتمالش را دادند که لا اکراه فی الدین خب خدای متعال که میتواند به حسب تکوین ایجاد پذیرش در قلوب بکند. میتواند در آیه شریفه فرموده اگر خدای متعال بخواهد همه مؤمن میشوند. بخواهد تکویناً. اما آن دیگه فایدهای ندارد یعنی خدای متعال به تصرف قلوب باعث بشود که همه قلوب پذیرنده اسلام باشند خب این قابل تحقق است. خدا اراده بکند میشود اما این دیگه آن ارزش نیست. ایمان به غیب ارزش است که خودش با اختیار خودش فکر کرده باشد، استدلال کرده باشد، سبک و سنگین کرده باشد، محاسبه کرده باشد، پذیرفته باشد. الآن فقد حسحس اصحق. آن جا دیگه.
پس بنابراین یک احتمال هم این است که «لا اکراه فی الدین» اگر جمله خبریه باشد نمیخواهد از این پدیده خارجی خبر بدهد. کی میخواهد بفرماید باب پذیرش باب اکراهی نیست، پذیرش تأبی از اکراه دارد، پذیرش در صورتی است که نفس قانع بشود به دلیل، به مشاهده، به یکی قانع بشود. این این است که خدای متعال اکراه در دین نیست یعنی خدا به اراده تکوینیه بالجبر و القصر ایجاد ایمان و اعتقاد و پذیرش دین در قلوب نمیکند. در آن آیه شریفه هم در سوره مبارکه یونس هست که خدای متعال اگر میخواست اراده کرده بود همه ایمان ... و آیا تو میتوانی مردم را اکراه بر ایمان بکنی، نمیتوانی. خب این هم به خدمت شما عرض شود که احتمال دوم.
احتمال سوم این است که باز به همین قرینه که اکراه باید به عمل تعلق بگیرد و اینها، مراد از دین تدین باشد، دینداری باشد. حالا یا به نحو تضمین در خود معنای دین یا به نحو تقدیر. لا اکراه فی العمل بالدین ... در تدین در دینداری اکراه نیست. خب در دینداری اکراه نیست اگر جمله را جمله انشائیه بگیریم ولو ظاهرش إخبار است، یعنی میگوید مردم را مجبور به دینداری نکنید. خب اگر این معنایش باشد خیلی دیگه با ادله امر به معروف و نهی از منکر حسابی تعارض دارد که مردم را مجبور به دینداری نکنید، آن ادله میگوید مجبورش کن، وادارش کن، آن میگوید مجبور نکن برای دینداری. حالا چه دینداری... این دین را اعم بگیریم از عقائدش و فروعاتش یعنی نه مجبورش کن برای دینداری به این که اسلام را بپذیرد یا شهادتین بگوید و امثال اینها و نه مجبورش کن به این که واجباتی که در شرع هست انجام بدهد، محرماتی .... مجبور نکن، آزاد هستی. فلذا بعضیها خواستند به این آیه، از منحرفین تمسک کنند به این که آن که توی دین هست چیه؟ همان اباحهگری است. لا اکراه فی الدین. جامعه این که بخواهی امر به معروف و نهی از منکر کنی، نگذاری و اینها نه دین این نیست. دین آمده یک راهی را نشان میدهد هر کی دلش میخواهد آن راه سعادت است برود، مجبور نمیکند کسی را. پس آیه را این جوری مثلاً معنا میکنند.
سؤال: با امر به معروف لسانی هم متعارض است؟
جواب: بله. چون امر داری میکنی. بکن ولی مجبور نکن مردم را.
سؤال: ...
جواب: چرا. وادار باید بکنی او را.
سؤال: با لسان وادارش میکنی؟
جواب: بله.
سؤال: میگویند اگر با لسان نشد باید با عمل وادارش کنی. لسان که وادار نمیکند.
جواب: بعد گفته اگر با زبانت نتوانستی وادارش بکنی بعد چه کار کن؟ به کتک.
سؤال: خب دیگه این مرحله سوم است.
جواب: با سیف و سوف، با زندان. خب اینها اکراه است دیگه.
سؤال: ...
جواب: آن هم چرا، اکراه است. اکراه مراتب دارد. چون وادارش میکنی.
خب این هم پس بنابراین بنا بر معنای سوم که لا اکراه فی الدین، دین یعنی تدّین، دیانت داشتن، متدین بودن، عمل به دین کردن، فروعاً و اصولاً یا فروعاً فقط، این معنا. خب این هم اگر گفتیم که.
و اما اگر بخواهیم این را جوری معنا کنیم لا اکراه فی الدین در عمل در دین یعنی در خارج این جوری نیست یعنی این اگر مقصود باشد که از طرف خدا نیست، از طرف اولیاء اسلام این اکراه وجود ندارد. این وجود ندارد. یا نه، توی اسلام نیست مثل این که میگوید رُفع ما لایعلمون، برداشته شد یعنی در حوزه شرع کأنّه برداشته شد یعنی به عنوان اسلام به حسب قوانین اسلام این اجبار عملی در خارج نیست اگر هست مربوط به اسلام نیست. اگر این طوری معنا کردیم باز... که إخبار دارد میکند یعنی اگر هم در خارج میبینید یک اکراههایی هست این اکراهها مال اسلام نیست، مال حوزه اسلام نیست، منشأش اسلام نبوده این دل بخواهی افراد بوده که این کار را کردند. پس بنابراین باز دارد اخبار میکند، این اخبار وقتی درست است و خلاف واقع نیست که این جور مقصود باشد پس به دلالت اقتضاء اگر اخبار باشد باید این جوری معنا بکنیم. وقتی این جور معنا کردیم باز یدّل.
بنابراین وجوه استدلال به این آیه شریفه برای عدم وجوب امر به معروف و نهی از منکر عدیده شد که این وجوهی بود که عرض شد.
خب حالا ببینیم که باید قبول کنیم این را و تعارض را بپذیریم یا این که جواب دارد.
سؤال: ... فرق تدّین.
جواب: تدّین یعنی عملی، یعنی میگوییم این آدم متدینی است یعنی عمل میکند. آن قبول را یعنی قبول کرده، میگوید قبول دارم، خدا و قیامت و همه چیزها را قبول دارم، وجوب نماز و روزه همه را قبول دارم اما انجام نمیدهد نعوذ بالله، فاسق است. آن دومی این بود. سومی این است که عمل میکند، تدّین به معنای دینداری و عمل کردن به دین است. که میگوییم این آدم متدینی است یعنی در مقام عمل دیانت را پیاده میکند، دین را پیاده میکند.
سؤال: ... واژه اکراه بررسی بشود، فرق اکراه با اجبار، ظاهراً این هم مؤثر است در ...
جواب: بله. اکراه معنایش این است که کسی را سلب اختیار نمیکند مثل اضطرار نیست که سلب اختیار شخص میشود. فرض کنید کسی را روزه است میآیند میخوابانند دهنش را باز میکنند آب میریزند توی حلقش. این آب میرود پایین و این بالاضطرار است، سلب اختیارش کردند. اما یک وقت نه، میگوید اگر این آب را نخوری تو را میکشم. او برای خاطر این که کشته نشود اختیار میکند خودش آب خوردن را. رُفع ما استکرهوا علیه، یعنی همین که این جور تهدید شُدید، تخویف شُدید و در اثر گفته دیگری و تهدید و تخویف و امثال اینها مجبور شُدید... مجبور عرفی این جا نه این که جبر فلسفی و عقلی. اکراه یعنی این. معنای واژه اکراه در لغت معنایش این است.
خب در مقام جواب همان طور که در آیه قبل ما گفتیم دو منهج برای جواب وجود دارد این جا هم دو منهج وجود دارد؛
منهج اول همان جواب اجمالی است که بالاخره ما بعد از این که ادله وافره اطمینانآور بلکه یقینآور بر وجوب امر به معروف و نهی از منکر داریم، این از یک ناحیه. از ناحیه دیگر ما میبینیم که در خود شرع مطهر خود واجبات و محرماتی که بر اشخاص است و در کنارش فرموده اگر نکنید عقوبت هست، هم عقوبت دنیوی است آن جاهایی که حد دارد، تعزیر دارد. هم عقوب اخروی وجود دارد. پس بنابراین جلّ فروعات دین اکراه در آن هست. بلکه اصول دین هم میگوید اگر کفر بورزید، کارفر بشوید کذا خواهم کرد یعنی بیایید مسلمان بشوید. پس با توجه به این امور که قطعی و ضروی است میفهمیم این آیه معنایش اینهایی که مستدل خواست استظهار کند و با آن نفی وجوب امر به معروف و نهی از منکر بکند درست نیست. یک معنای دیگری باید داشته باشد که ناسازگار با این ادله نباشد. حالا آن معنا چیه؟ مفسر برود پیدا کند، فقیه به عنوان فقیه کار با آن ندارد. برای جواب از این تعارض به همین مستخلص میشود که ما با دیدن این ادله وافره برای امر به معروف و نهی از منکر و این که اصلاً اوامر شرعیه، نواهی شرعیه در کنارش تهدید به عقوب و کذا و کذا واقع شده دنیویاً و اخرویاً ما از این میفهمیم که پس اکراه در دین هست. وقتی اکراه در دین بود پس بنابراین آن تقریبات همه از بین خواهد رفت. اجمالاً میدانیم آنها درست نیست. حالا آیه را باید چه جور معنا کرد؟ خب این یک مقام دیگری است. فضلٌ که حالا کوشش کنیم معنای آیه شریفه را متوجه بشویم که چیه حالا این که حتماً نیست. ولی برای بحث فقهی این جا و این که تعارض حل شد این کافی است. این اولاً.
ثانیاً این است که... جواب اجمالی دوم این است که این آیه شریفه که نص در این مطلبی که مستدل استظهار میکند که نیست، ظهور است. ظهور اماره است وقتی اماره شد حجیت اماره مشروط است به این که اطمینان به خلافش نباشد، قطع به خلافش نباشد. عند الکل و عند بعض بالا از این است، باید ظن به خلافش هم نداشته باشیم. که شیخنا الاستاد دام ظله از آن طایفه است که ظن برخلاف هم داشته باشی حجیت نیست اماره. خب در این جا با وجود این ادله وافره ما گفتیم اطمینان داریم بلکه قطع داریم، خیلی خیلی دست کم بگیریم روی آن مبنا ظن به خلاف داریم. پس این ظهور آیه شریفه اگر فرض کردیم در همین معناهایی که مستدل به آنها استظهار کرد و به آنها استناد کرد، ظهور اولی هم داشته باشد این ظهور باید بگوییم حجت نیست. اگر یادتان باشد مرحوم امام قدس سره بعضیها به یک روایاتی تمسک میکردند در مقابل ایشان، خب ایشان معنا کردند آن روایات. فرمودند معنای آن روایت این نیست. حالا تازه اگر همین باشد که شماها میگویید آن وقت دیگه باید ضربوا علی الجدار گفت. چون این مخالف با آن چه مسلّم است از دین ما بگوییم. حالا این ظواهر فرق نمیکند که ظواهر روایات باشد یا ظواهر کتاب مبارک باشد چون بالاخره ظنی است و این احتیاج دارد به ادله حجیت. پس اینها شد دلیل اجمالی ما.
و اما جواب تفصیلی:
چه جور میتوانیم جواب تفصیلی بدهیم از این آیه مبارکه. خب وجوهی... واقعاً این جا از آن مواردی است که وجوه عدیدهای گفته شده ما به بعضی از آنها اشاره میکنیم تا آن جواب درست با ببینیم چیه. بعضی از بزرگان تفسیر مثل بیضاوی و شاید تبعه منّا در تفسیر کنز الدقائق. کنز الدقائق تقریباً میشود گفت که اقتباس است از تفسیر بیضاوی ولی اضافه فرموده به آن روایات اهلبیت علیهم السلام را و گاهی از تفاسیر دیگر. و هم چنین تفسیر صافی فیض. تقریباً آن را هم میشود گفت که همان تفسیر بیضاوی است. خیلی اصلاً عین عبارات آن جا را نقل میکند و برداشت کرده. اینها میگویند که اکراه یعنی ... به همان تعریف عرفی مدلول کردند که بگوییم. الزام شخص به عملی که به خیرش نباشد. اگر به خیرش بود این اسمش اکراه نیست. مثلاً یک بچهای غذا نمیخورد. مجبورش میکنند و غذا دهنش میکنند. نمیگوید اکرهه أمها یا أمه. نه اکراه نیست چون به نفعش هست. اگر نخورد اگر گرسنگی میمیرد یا ضعیف میشود یا چی میشود. یا بیمار است به زور باید دوا به حلقش کرد، یا تزریق آمپول کرد، داد و فریاد به راه میاندازد، چه میکند. این جا اکراه صادق نیست چون به نفعش هست. اینها این جوری گفتند بنابراین تخلصوا من الاشکال که در تمام موارد امر به معروف و نهی از منکر اینها به نفع شخص هست. ولو خودش قبول نداشته باشد. هم اشکال در ناحیه ادله امر به معروف و نهی از منکر مرتفع میشود همان اشکالی که امر به جهاد و کل اوامر و نواهی شارع که گفتیم آنها در کنارش تهدید هست که اگر نکنید عقوبت دارد و فلان همه حل میشود. چون همه آنها به مصالح شخص هست. این جوابی است که این بزرگان دادند و با این جور خواستند تخلص بجویند.
سؤال: شاهدی هم آوردند؟
جواب: هیچ شاهدی هم نیاوردند. گفتند اکراه یعنی این.
سؤال: ...
جواب: بله. آن تکرهوا است. یعنی شما ولی اکراه حالا کرده همان کسی که آن تکرهه آن اکراه کرده؟ میگوید نه آقا. همان چیزی که ناخوشایند شما است و شما آن را نمیپسندید، همان چیز که شما آن را نمیپسندید اگر کسی آمد مجبور کرد این لم یکرهه. این اکراه نکرده ولو او نپسندیده. چون اکراه توی آن خوابیده که نفعش نباشد، به مصلحتش نباشد و این جا به مصلحتش هست. همه اینها مصحلتش هست. این یک حرف مهمی است که این بزرگان .... البته میدانید بیضاوی بسیار شخصیت عظیمی است از نظر ادب و از نظر فن تفسیر از بزرگان است ولو این که حالا من العامه است اما از جهت علمی در ادب و فهم دقایق و اینها آدم برجستهای است مثل کشاف، زمخشری اینها آدمهای برجستهای هستند ولو از نظر مذهب اینها فاسد المذهب هستند ولی در علم خب بالا هستند. اینها این جور ادعا میکنند. حالا یک بررسی کاملی میخواهد در لغت که این چنینی است. ظاهر تا حالا این ادعا ثابت نشده. البته ثابت نشدن به درد جواب نمیخورد. ثابت نشده خب لعل باشد.
اگر لعل هم گفتیم شاید معنای اکراه این باشد دیگه تعارض حل میشود. شاید معنای آیه این باشد، شاید اکراه معنایش این باشد. ولی اگر اثبات بشود از نظر لغت که این طور نیست، اکراه توی آن نیفتاده که به نفع او نباشد. بله آن جایی که به نفعش هست شاید اکراه لابأس به. بد نیست اکراه اما نه این که اکراه صادق نیست. یک وقت آدم کسی را اکراه میکند بر امری که به ضررش هست، به نفعش نیست این کار بدی است، کار قبیحی است. یک وقت او را اکراه میکند و مجبور میکند به انجام کاری که به نفعش هست این جا میشود گفت این قبیح نیست، ضد اخلاق نیست، بد نیست. حالا ممکن است کسی این حرف را بزند اما نه این که اکراه صادق نیست، حقیقت اکراه صادق نیست در آن جا. حالا این جواب اولی است که بعضیها دادند یک مقداری آقایان فحص بفرمایند ببینند این مطلب قابل قبول است. این خیلی مسأله مهمی است خودش اگر ثابت بشود.
و صلی الله علی محمد و آل محمد.