لازم به ذکر است: متن ذیل پیاده شده از صوت درس میباشد و هیچگونه ویرایشی روی آن اعمال نشده است.
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله تعالی علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین لا سیما بقیة الله فی الارضین ارواحنا فداه و عجل الله تعالی فرجه الشریف.
آیه مبارکه دیگری که به آن استدلال شده برای وجوب امر به معروف و نهی از منکر که شاید از دو آیه قبل دلالتش روشنتر باشد اگر چه آن دو تا بیشتر معروف هستند به استدلال، آیه 71 سوره توبه هست؛
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِناتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیاءُ بَعْضٍ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ یُقیمُونَ الصَّلاةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَ یُطیعُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ أُولئِکَ سَیَرْحَمُهُمُ اللَّهُ...
تقریب استدلال به این آیه شریفه به وجوهی است و محل استدلال به این آیه سه احتمال در آن هست؛
یکی مقطع اول که همان بخش اول آیه شریفه، صدر آیه شریفه «وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِناتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیاءُ بَعْضٍ» همین جمله میتواند دلالت کند به تقاریبی که یا تقریبین، یا تقریب واحدی که بعداً خواهیم گفت بر وجوب امر به معروف و نهی از منکر.
مقطع دوم و محل دوم برای استدلال همین جمله «یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ» هست.
و محل سوم مجموع این دو مقطع روی هم رفته «وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِناتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیاءُ بَعْضٍ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ».
اما اگر محل استدلال را مقطع اول قرار بدهیم؛ فقط یعنی همان جمله «وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِناتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیاءُ بَعْضٍ» میگوییم همین مقطع ولو ذیلش نباشد، ولو «یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر» نباشد. این کافی است برای دلالت بر وجوب امر به معروف و نهی از منکر.
دو تقریب برای این وجود دارد؛
تقریب اول این است که این آیه شریفه یا اخبار است از یک جعل مسبق که خدای متعال هر مؤمن و مؤمنهای را بر دیگری ولیّ قرار داده و حالا دارد اخبار میفرماید که «وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِناتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیاءُ بَعْضٍ».
و یا این که همین جمله جملهای است که با آن دارد جعل ولایت میکند برای هر مؤمنی نسبت به مؤمن آخر.
علی أی حالٍ چه اخبار از جعل مسبق باشد و انشاء مسبق که جمله خبریه محضه باشد یا این که نه با همین انشاء ولایت دارد میکند. «المؤمنون بعضهم اولیاء بعض» علی ای حال از این آیه مبارکه چه به آن نحو و چه به این نحو استفاده میشود که هر فردی از مؤمنین و مؤمنات ولایت دارد و ولیّ فرد آخر است. وقتی این ثابت شد به واسطه این صدر آیه، گفته میشود مقتضای ولایت این است که ولیّ مصالح موَّلی علیه را، بر آن اهتمام داشته باشد. وظیفه ولیّ نسبت به موَّلا علیه این است که مضار را از موّلی علیه دور کند و جلوی تفویت مصالح موَّلی علیه را بگیرد. این از وظایف ولایت است. هم عرفاً و عقلائاً این چنینی است و هم شرعاً این چنینی است. کسی که منصب ولایت پیدا میکند به یک امری اگر گفتند هذا قاضٍ، هذا ولیّ این حتی اگر چیز دیگری هم نگویند عرف از این میفهمد که این سرپرستی است و ولیّای است که باید... وظیفهاش است که مضار را و مفاسد را از موَّلی علیه دور کند و جلوی تفویت مصالح موَّلی علیه را بگیرد. یک پدری که ولیّ بر فرزندانش هست معنایش چیه؟ این ولایت دارد یعنی باید مضار را از آنها دور کند تا وقتی موَّلی علیهشان هست. وقتی بالغ شد خودش مستقل شد نه. اما تا وقتی بچه هست و خودش نمیتواند دافع مضار و جالب منافع باشد نسبت به خودش پدر وظیفهاش این است که این کار را بکند. این وظیفهاش است، نکند عقوبت میشود.
خب حالا انجام واجبات برای افراد جالب مصالح است و دافع مضار است. ترک محرمات دافع مضار است، خب هر مؤمنی که میبیند یک نفر دیگه این واجباتش را انجام نمیدهد یا محرمات را ترک نمیکند، وظیفه این ولیّ نسبت به او چیه؟ این که جلوی این کار را بگیرد، وادارش کند واجباتش را انجام بدهد، از محرمات احتراز بجوید. این شأن ولیّ است که این کار را انجام بدهد. پس این آیه مبارکه که دارد خدای متعال اخبار میکند از این جعلش که من هر مؤمنی را و مؤمنهای را بر دیگری ولیّ قرار دادم و یا با همین دارد انشاء میفرماید پس موضوع درست میکند برای آن وظایفی که در عقل و در عقلاء و عرف و شرع برای ولیّ محرز است. موضوع درست میکند برای آن و امر به معروف و نهی از منکر از مظاهر انجام وظیفه ولیّ است. چون در امر به معروف و نهی از منکر هم آن رفع مضار و جلب منافع و مصالح برای موَّلی علیه است.
و إن شئت قلت به این تعبیر آخر که این جا از باب بیان حکم به اثبات موضوع است. ما گاهی ... مثل «لاضرر و لاضرار» آن جا میگفتند چی، شارع دارد چه کار میکند؟ رفع حکم به رفع موضوع است. یعنی میخواهد بگوید این حکمها نیست به این که میگوید ضرر نیست. آن مراد لبّی شارع و گوینده این کلام که لاضرر این است که میخواهد بگوید احکام ضرری وجود ندارد. منتها به لسان نفی موضوع این حرف را میزند.
گاهی هم به لسان وضع موضوع میخواهد بگوید آن احکام در این جا وجود دارد، به لسان وضع موضوع. میگوید هذا ولیٌّ. هذا ولیٌّ با گفتن هذا ولیٌّ میخواهد بگوید آن احکامی که ولیّ دارد این جا وجود دارد. پس خدای متعال چون قبلاً یا در عرف یا در بین عقلاء معلوم است که ولیّ چه وظایفی دارد حالا میخواهد بفرماید خیال نکنید یک عده خاصی ولیّ هستند، نه هر کسی ولیّ است نسبت به دیگری. من این را جعل کردم، میگویند این ولیٌّ. پس بنابراین یا این آیه صغری درست میکند و متعرض کبری خودش نیست. ما صغری را از آیه میگیریم و تطبیق میکنیم آن کبراهای عقلایی و عرفی و شرعی را و نتیجه میگیریم که پس امر به معروف و نهی از منکر وظیفه هر کسی است. یا میگوییم نه خود این آیه اصلاً نظر به کبری دارد با بیان جعل موضوع و دارد میگوید موضوع این است. این موضوع این جا محقق است هر فردی ولیّ است نسبت به دیگری.
علی ای حالٍ چه آن طور بگوییم، چه این طور بگوییم که شاید عرفیتر همان اولی باشد نه این که حالا بخواهد... میگوید این ولیّ است، خب ولیّ هم که میدانید میگوییم قاضی است. ولی وقتی میگویند قاضی با همین میخواهد بگوید یعنی حکمه نافذ، یعنی له این که این کار را بکند، له این که اجرای حکم بکند، له این که ... یا نه، قاضی است خب قاضی را هم که میدانید حکمش چی هست، خب صغری و کبری را خودتان بچینید و نتیجه بگیرید. حالا یا این جور یا آن جور. بالاخره پس صدر آیه شریفه بگوییم این دلالت را دارد، این یکی از تقاریب بسیار جیدی است برای تقریب صدر آیه شریفه که إن شئت بگویید دو تقریب است یا یک تقریب است و عبارةٌ أخری قرار بدهید دومی را نسبت به اولی. این یک بیان.
سؤال: ...
جواب: خب این آیه را اگر ما مستند قرار دادیم حالا آن مباحث دیگری است. این آیه مستند... اتفاقاً همان موقعی که من داشتم این تقریب را در ذهن خودم ترتیب میدادم به همین نکتهای هم که الان شما فرمودید توجه پیدا کردم که اگر ما این جوری گفتیم آن فتوایی که میگوید امر موضوعیت ندارد. یک فتوا این بود دیگه میگفت امر موضوعیت ندارد. نصیحت و اینها هم بشود ... شما باید چه کار کنید؟ ولیّ، این میگوید ولیّ وظیفهاش چیه؟ وظیفهاش این نیست که به صیغه امر بگوید که. ولیّ این است که آن مصالح آن را اهتمام به آن بورزد، مفاسد را از او دور کند. حالا یا امر بکند یا وادارش بکند یا نصحیتش بکند. هر جوری که راهکاری را که تشخیص میدهد به حسب اقتضائات و موارد مختلف. اتفاقاً اگر آیه مستند باشد آن حکم آن مسأله هم روشن میشود که باید به صیغه امر باشد کما این که امام رضوان الله علیه میفرماید قصد مولویت هم باید بکنی. یا این که نه، شما ولایت داری پس موَّلی علیه را... باید حواست به موَّلی علیه باشد، او را از مضار و مفاسدش دور کنی، به مصالحش وادار کنی حالا به هر راهی شد. این فایده استدلال به این آیه شریفه است، این هست که آن جاها را هم روشن میکند.
سؤال: ...
جواب: عجب. بعضهم اولیاء بعض.
سؤال: ...
جواب: کجا گفته این را. المؤمنون و المؤمنات بعضهم اولیاء بعض. حتی خانمها هم اولیاء مردها هستند، مردان هم اولیاء آنها هستند همه اینها... حالا این فعلاً تقریب استدلال داریم میکنیم حالا بعداً من فهرست تقاریب را عرض میکنم بعداً برمیگردیم ببینیم این تقاریب درست است یا درست نیست. فعلاً فهرست تقاریبی که در این جا وجود دارد میخواهیم عرض کنیم. این تقریب اول.
سؤال: ...
جواب: نه، اتفاقاً ولیّ گاهی هم امر میکند. ولیّ مسلمین که در صدر ولیّ مسلمین پیامبر اکرم(ص) و ائمه هدی علیهم السلام هستند تا بیاید به فقهاء حتی در عصر خودشان یا بعد از عصر... در زمان غیبتشان که ... مثل آن که حضرت فرمود در آن روایت که اگر مثل تو باشد میتواند این کار را بکند. خب به خدمت شما عرض شود که امر میکنند، نهی میکنند دیگه. آنها که اوامر مولویه دارند قطعاً امر یکی از مظاهر ولیّ است که میتواند.
حالا إنّما الکلام این است که بعداً باید بحث کنیم که این ولایتی که این جا گفته همان ولایتی است که ولیّ و موَّلی علیه و اینها، یا یک چیز دیگری است. حالا ما به ظاهر کلمه اولیاء که یعنی ظاهرش این هست حالا این تقریب بر این اساس استوار است. حالا شما باید در این کار کنید ببینید آیا این جا ولیّ به همین معنا است یا معنای دیگری میشود برای آن گفت. چه جوری است، فعلاً تقریب این هست.
راه دوم و تقریب دوم که بعض اجله در این کتاب امر به معروفشان فرمودند این است که ایشان فرموده این جمله صدر آیه شریفه که «وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِناتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیاءُ بَعْضٍ» اصلاً خبریه نیست و انشائیه است. چرا؟ به قرینه این که خب مؤمنون و مؤمنات که این خلاف واقع است؛ کجا بعضیشان اولیاء بعض هستند خارجاً. این خلاف واقع لازم میآید اگر خبر قرار بدهیم، کذب است. پس به دلالت اقتضاء و صوناً لکلام الحکیم عن الکذب و خلاف الواقع، باید بگوییم چی مقصود است؟ میخواهد بگوید باشید بعضیتان ولیّ بعض باشید. پس در حقیقت صیغه امر است یعنی جمله خبریه در مقام انشاء و طلب است. میگوید بعضیتان ولیّ بعض باشد. خب ولیّ بعض باشید یعنی چی؟ یعنی نسبت به دیگری بیتفاوت نباشید، به مصالح و امور او اهتمام بورزید. این طور فرمودند. فرموده که:
اذ الظاهر من قوله «وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِناتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیاءُ بَعْضٍ» أنّه جملةٌ خبریةٌ یراد به الانشاء لاخبریة محضه اذ لایکونوا فی الخارجة کذلک. و المراد بها أنّه یلزم علی المؤمنین أن یکون بعضهم ولیّاً و متصدیاً لأمور البعض الأخر و ناظراً امیناً و مراقباً لها. اذ لم یأت الاولیاء فی الکتاب لغیر هذا المعنا....
خب تا آخر عبارت. پس این جور ایشان. این تقریب دیگری است که حالا بعداً خواهیم گفت که این تقریب اشکالات دارد.
سؤال: الزام ...
جواب: دارد امر میکند دیگه میگوید ولیّ باشید. دارد طلب میکند. ما آن تقریب اول را چه جور عرض کردیم؟ گفتیم طلب نمیکند، خود ولیّ بودن یک اعتباری است مثل قاضی بودن. مثل ولایت اب و جد. خدای متعال ولایت جعل کرده که اب بر اموال ولد صغارش تصرف کند، مصالح او را، چیز او را. آن تقریب این است که نه این که... این اخبارش هیچ اشکال ندارد که ایشان میفرمایند در واقع که درخارج که این جور نیست. این یک امری نیست که از خارج خبر.... این یک امر جعلی است. اخبارش هیچ اشکال ندارد از جعل مسبق دارد خبر میدهد که خدای متعال مسبقاً جعل فرموده که هر مؤمنی ولیّ مؤمن دیگه باشد حالا دارد اخبار میفرماید، میفرماید ولیّاً چون خدا این کار را کرده. مثل این که در آن روایت فرموده است که «إنّی جعلت ... حاکماً» حالا بعداً یک روایتی میآید میگوید فقهاء حاکم بر مردم هستند. این براساس آن جعل قبلی است. این اخبار دارد میکند چون با آن جعل حاکم شدند. حالا اخبار میکند. این جا هم مسبقاً خدای متعال هر کسی را، هر مؤمن و مؤمنهای را ولیّ مؤمن و مؤمنه آخر قرار داده حالا اخبار دارد میکند. از این کذبی لازم نمیآید که، چون کرده. یا دارد با همین آن امر اعتباری را انشاء میکند. میفرماید اینها بعضیشان.... دارد با همین قرار میدهد که هر مؤمنی ولیّ مؤمن آخر باشد فلذا این تقریب ثانی که بر این اساس تقریب شده و خیال شده اگر ما جمله خبریه قرار بدهیم کذب لازم میآید و خلاف واقع لازم میآید پس به خاطر دلالت اقتضاء بیاییم جمله انشائیه معنا بکنیم و بگوییم طلب دارد میکند این فرمایشی است که حالا تمام نیست. خودشان هم آخرش گفتند فافهم، شاید اشاره به همین باشد که این تقریب ما درست نیست اما آن تقریب را هم ذکر نکردند که ما اول ذکر کردیم.
سؤال: ...
جواب: نه.
سؤال: ...
جواب: نه. تقریب این بود دیگه؛ این ولیّ شد. ولیّ کارش چیه؟
سؤال: ...
جواب: نه، ولیّ این است که او را از مضار و مفاسد حفظ کند. اگر میبیند ... و وقتی میبیند واجبات را انجام نمیدهد مصالحش را دارد تثبیت میکند. یا اگر محرمات را دارد انجام میدهد در مضار دارد واقع میشود. وقتی واجبات را انجام میدهد هم مصالحش را دارد تثبت میکند، هم در مضار واقع میشود چون عقاب الهی همراه دارد. خب یک سرپرست ... بچه را میبیند که دارد سم میخواهد بردارد بخورد. خب همین طور بگوید ما وظیفهای نداریم. نه آقا تو ولیّ او هستی باید جلوی او را بگیری.
سؤال: امر آخرتی است حاج آقا.
جواب: آخرتش هم همین جور است، تو ولیّ او هستی. دنیا و... تو ولیّ او هستی باید نگذاری این عاقبتش خراب بشود. و لذا است نباید بگذاری این بچه بیدین بشود. باید عقاید حقه را به او بیاموزی، باید از اجتماعی که باعث میشود در آن اجتماع اگر رفت دینش در مخاطره باشد نگذاری. اگر پدر یک .... من خودم شاهد بودم این را در یک جایی. یک بچه بسیار خوبی بود. این پدرش در یک مدرسهای در غیر ایران گذاشت. گفتم آقا این جا که میگذاری این بچه... آن خراب خراب شد. خب این گناهش به گردن کیه؟ شما موقعی که میبینی آن جا این جوری است، اختلاط هست، این چنین است، آن چنان است، میدانی او برود آن جا... حق نداری این کار را بکنی. این وظیفه ولیّ است که موَّلی علیه را حفظ بکند. حالا اگر مؤمنی ولیّ مؤمن آخر هست خب وظیفهاش این است که اگر او گناه دارد میکند جلوی او را بگیرد حالا یا بالنصیحة یا بالامر یا به هر چی. بله این دلالت نمیکند بر وجوب امر به معروف بما له من المعنای امر و نهی به آن عنوان، بله آن یکی از مصادیق هست، یکی از راهکارهایش است. ولی دلالت میکند بر این که باید این کار را بکند. این تقریب اول و دوم برای مقطع اول در آیه مبارکه.
سؤال: ...
جواب: حالا عرض کردم، ببینید اشکالات را شما... الان ما تقاریب را میخواهیم عرض بکنیم. داوری راجع به تقاریب بعد ان شاء الله. که این را میگوییم ان شاء الله شما در این چند روزی که از فردا تا آخر هفته تعطیل خواهد بود به خاطر کارهای فراوانی که ما الان داریم و دیگه وقت ضیق شده با عذر باید بگوییم که دیگه تعطیل است. این چند روز توی این آیه مبارکه و آیات دیگر که راجع به امر به معروف است که مهمترینش این هست. ما دیگه آیات دیگر را خیلی تفصیلی بحث نمیکنیم به خاطر این که آیات دیگه روشن شد تقاریب استدلال و جهات دیگر در آیات دیگر.
و اما مقطع دوم و محل دوم برای استدلال همین جمله «یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ» هست. خب تقریب استدلال به این جمله پنج تقریب برای استدلال به این جمله مبارکه هست؛
یک، این که ادعا بشود که این جمله فعلیه اخباریه نیست بلکه انشائیه است و در مقام طلب است مثل «یعید صلاته» میماند. «یصوم» میماند، «یسجد سجده سهو» میماند که در جاها.... این جا هم «یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ» یعنی «و لیأمروا بالمعروف و لینهوا عن المنکر» انشاء دارد میکند.
خب کسانی که این جور تقریب کردند... بعضی گفتند ظهور جمله فعلیه در این است. همین ادعا را کرد. بعض اجله که آن تقریب ثانی آن جا را گفتیم از آنها نقل کردیم. ایشان فرمودند که باز این جا ما یک قرینهای داریم ولی این جمله فعلیه را باید بگوییم در مقام طلب است. چون اگر بخواهیم این را وصف قرار بدهیم، وصف مؤمنین و مؤمنات قرار بدهیم بگوییم «و المؤمنون و المؤمنات یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر» وصف آن باشد این خلاف واقع است. کجا مؤمنون و مؤمنات همهشان یأمرون بالمروف و ینهون عن المنکر؟ پس به دلالت اقتضاء که خلاف واقع نباشد کلامه سبحانه و تعالی باید بگوییم این جمله خبریه در مقام انشاء و طلب است. امر دارد میفرماید. این تقریب اول برای مقطع ثانی.
تقریب دوم شبیه آن چیزی است که گذشت در آیه قبل که باز بعضی فرمودند یعنی ... ببخشید حالا قبل از آن. تقریب دوم این است که بالاخره از این ... ما میفهمیم مطلوب خدای متعال این است که مؤمنین و مؤمنات چه کار کنند؟ امر به معروف و نهی از منکر بکنند. دارد توصیف میفرماید اینها را، مدح میفرماید اینها را، مؤمنین و مؤمنات را. فیعلم من هذه الآیة که محبوبیت دارد پیش خدای متعال صدور امر به معروف و نهی از منکر از مؤمنین و مؤمنات. این را از آیه مسلّم میفهمیم. وقتی این را فهمیدیم لإنضم الیه آن امر عقلی که گفت شد که هر محبوب مولای حقیقی مادامی که ترخیصی از آن ناحیه او به ما نرسیده عقل میگوید باید چه کار کنید؟ باید امتثال کنید، اتیان بکنید. حق الطاعة او اقتضاء میکند که وقتی خواستهای دارد، محبوبی دارد ولو امر به او نکرده باشد، ولو نهی نکرده باشد ولی خواستهای دارد، محبوبی دارد مادامی که ترخیص نداده این حق اتیان بر گردن عباد دارد. و ما مرخصی هم که پیدا نکردیم. چون همه ادلهای که کتاباً و سنتاً که بعداً خواهد آمد که استدلال به آنها شده برای ترخیص یا برای عدم وجوب جواب خواهیم داد. پس بنابراین محبوبیت ثابت، ترخیص غیرثابت یحکم العقل أو العقلاء به این که باید بیاورید. این هم تقریب دوم.
تقریب سوم این است که خدای متعال در این آیه مبارکه از علامات مؤمن ذکر فرموده یأمرون بالمعروف و ینهون من المنکر. پس مفهومش این است که کسی که اینها را نداشته باشد مؤمن نیست. خب چیزی که یدور مداره الایمان و عدم؛ مؤمن بودن و عدم مؤمن نمیشود امر مستحبی باشد. بنابراین باید بگوییم واجب است.
این هم تقریب سوم که چون من علامات المؤمن ذکر شده و لازمه أنّ التارک لهما لیس بمؤمن و چیزی که ... این تتمه را هم میخواهد. و چیزی که باعث میشود ترکش موجب بشود که انسان از ایمان و مؤمن بودن خارج بشود قهراً باید واجب باشد چون به امر مستحب که آدم از مؤمن بودن خارج نمیشود.
سؤال: مؤمن یعنی مسلم منظور است.
جواب: علی القاعده این مؤمن در این جا یعنی مسلم.
خب این هم تقریب سوم.
تقریب چهارم:
تقریب چهارم این است که در آیه شریفه فرمود این مؤمنون و مؤمناتی که بعضهم اولیاء بعض «یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ یُقیمُونَ الصَّلاةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَ یُطیعُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ» این صفت یأمرون بالمعروف و نهی از منکر و ینهون از المنکر را ارداف کرده، در ردیف صفاتی قرار داده که واجب است. «یُقیمُونَ الصَّلاةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَ یُطیعُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ» که همه اینها واجب است. این ارداف امر به معروف و نهی از منکر، این صفت را با آن صفات واجبه این دلالت میکند بر هم سنخی اینها. همان تقریبی که در آن آیه شریفه هم بود. بر هم سنخی اینها. پس بنابراین میفهمیم که امر به معروف و نهی از منکر هم مثل نماز خواندن است، مثل زکات دادن است، مثل اطاعت خدا و رسول کردن است. چطور آنها واجب است این هم واجب است.
تقریب پنجم:
سؤال: ...
جواب: اگر آن اشکالی که کردیم وارد نباشد. این تقریباتی است که در کلمات بزرگان... قطب راوندی گفتیم در آن آیه هم... شیخ مفید رضوان الله علیه، شیخ مفید در آن آیه این جور استدلال کرد. گفت آن جا ارداف کرد. خب همان بیان این جا هم میآید. شیخ مفید دیگه ناحیه را ذکر نفرموده ولی آن فرمایشی که آن جا فرمود این جا هم میآید. پس بنابراین باید بگوییم که این جا هم به همین تقریب یکی از تقاریب میشود این باشد. حالا اگر کسی آن جا اشکال کرد این جا هم اشکال میشود دیگه.
سؤال: ...
جواب: بله.
ولی توجه داریم دیگه معطل نمیشویم این جا که رسیدیم میگوییم این تقریب به همان اشکال ماضی اشکال دارد ولی توجه به تقاریب میخواهیم داشته باشیم.
تقریب پنجم:
این است که شمول رحمت الهیه را فرموده است که این شمول «أُولئِکَ سَیَرْحَمُهُمُ اللَّهُ» این را مترتب فرموده بر این که مؤمن و مؤمنه دارای این صفات باشد. پس مفهومش چی میشود؟ مفهومش این میشود که اگر این صفات را نداشته باشد مورد رحمت الهی واقع نمیشود. خب چیزی که موجب بشود که انسان مورد رحمت الهی واقع نشود حتماً باید کار لازم باشد، واجب باشد. «اولئک سیرحمهم الله» این هم تقریب پنجمی است که در فقه الصادق این جور تقریب فرموده.
من حصول شمول رحمة الالهیة لهؤلاء القوم الموصوفین بما ذکر فمفهومه أنّ التارک للامر بالمعروف و النهی عن المنکر غیر مشمولٍ للرحمة الالهیة، ...
و از این که مشمول رحمت الهی نیستند کشف میکنیم پس واجب است و الا ترک مستحب که باعث نمیشود انسان مشمول رحمت خدا نشود.
و آخرین تقریب که تقریب ششم هست این است که مترتب فرموده است خدای متعال این یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر، تا آخر با بر «المؤمنون و المؤمنات بعضهم اولیاء بعض» یعنی خواسته حتمیه خدای متعال این است که جامعه بعضشان اولیای بعض باشند. بیتفاوت نسبت به هم نباشند. این خواسته قطعی و ضروری خدای متعال است. بعد خود خدای متعال در این خواسته ضروری مترتب فرموده این امور را. یعنی کأنّ یک ملازمه قرار داده که آن خواسته قطعی که من دارم آن نمیشود محقق بشود الا به اینها.
پس بنابراین قهراً همان طور که آن مبنا مورد خواست قطعی خدای ... و حتمی است و راضی به ترک آن نیست، این محققات آن خواست یا لوازم آن خواسته یا مایترتب علی آن خواسته، چون آن خواسته خودش موضوعیت ندارد که. برای این آثار است. بگوییم آقا شما قاضی ولی من احکام تو را نمیخواهم. خب این چیه. این همان است که شیخ اعظم قدس سره، همین فکر شاید باعث شده فرموده احکام وضعیه منتزع از احکام تکلیفیه است و الا چه معنا دارد همین طور حکم وضعی جعل بکنی. این برای آن است. اگر فرموده بعضهم اولیاء بعض، این همین جوری اولیاء بعض است ولی هیچی به هم کار ندارد. خب این چیه. پس از این میفهمیم بعضهم اولیاء بعض مترتب فرموده، این یک پایهای است، این یک خواستهای است که از آن بجوشد این خواستهها، این آثار. پس این تناسب اقتضاء میکند که بفهمیم. همان جور که آن پایه لازم و واجب و خواسته قطعی خدای متعال است این بقیهاش هم همین جور است.
این هم تقریبی است که در همان کتاب ذکر شده، فرموده:
من ترتب الامر بهما علی ولایة بعض المجتمع علی بعض و أنّ اللازم الوحدة عن اجتماعیة ذلک ...
دیگه توضیحش همین بود که عرض کردیم. توضیح این بیان چه جور میخواهند استفاده بکنند به این بیان بود.
خب این شش تا تقریب از مقطع ثانی. آن دو تا تقریب هم مال مقطع اول این شد هشت تقریب.
خب احتمال سوم چی بود؟ این بود که این مجموعه را بگوییم محل استدلال ما است، نه جدا جدا. مقطع جدا، ذیل جدا. این مجموعه که خدای متعال دارد این مجموعه را میفرماید که «وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِناتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیاءُ بَعْضٍ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ» اینها را جدا حساب نکنیم. خب یک مبنا و یک اثری با هم دارد میفرماید دیگه یک مطلب واحد. خب به همان تقاریبی که آن جا گفته شد از این مطلب هم میتوانیم استفاده وجوب بکنیم.
این تقاریب هشتگانهای برای این محال مختلفی که ما از این آیه شریف میتوانیم استفاده کنیم.
خب این دلالت این آیه شریفه من جهاتی اقوی از آن دو آیه قبل هست و آن بعضی مشکلاتی که آن جا داشتیم مثل این که میگفتند روایاتی بود، فرموده بود ائمه آن جا مقصود هستند ما در ذیل این چنین روایتی نداریم. بلکه برعکس در ذیل این آیه شریفه روایت داریم که تعمیم را میفهماند که ان شاء الله در جلسه بعد آن روایت را هم عرض میکنیم و حالا داوری راجع به این تقریبها که آیا تمام هست یا تمام نیست.
و صلی الله علی محمد و آل محمد.