لازم به ذکر است: متن ذیل پیاده شده از صوت درس میباشد و هیچگونه ویرایشی روی آن اعمال نشده است.
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله تعالی علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین لا سیما بقیة الله فی الارضین ارواحنا فداه و عجل الله تعالی فرجه الشریف.
بحث در استدلال به آیه 110 از سوره مبارکه آل عمران بود؛
کُنْتُمْ خَیْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ تَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ...
گفتیم سه تقریب در استدلال این آیه وجود دارد؛
تقریب اول این بود که ارداف «تأمرون بالمعروف و تنهون عن المنکر» با «تؤمنون بالله» نشان میدهد که اینها هم سنخ هم هستند و الا مناسبت نداشت که کنار هم ذکر بشوند و چون آن «تؤمنون بالله» من أوجب الواجبات هست پس معلوم میشود آن دو تا هم واجب هستند که شیخ مفید رضوان الله علیه و بعضی دیگر غیر از ایشان از فقهای بزرگ به این شکل استدلال فرمودند.
تقریب ثانی این هست که این سه جمله خبریه؛ «تأمرون بالمعروف، تنهون عن المنکر، و تؤمنون بالله» علیرغم این که ظاهرش جمله خبریه است اما به داعی انشاء گفته شده مثل «تعید صلاته و یعید ...» و امثال ذلک که در روایت فراوان به این شکل بیان شده.
و تقریب سوم این بود که بالاخره از این شریفه ولو ادات دال بر امر و ایجاب به حسب ظاهر نداشته باشد اما استفاده میشود که بالاخره امر به معروف کردن و نهی از منکر کردن و ایمان به خدای متعال مطلوب شارع است. این از یک ناحیه. از ناحیه دوم ما برای ترک این امور مرخصی سراغ نداریم. وقتی این طور شد؛ از یک طرف محبوبیت این امور را خدای متعال اظهار حتی فرموده نه این که ما علم پیدا کردیم محبوب است ولو اظهار نکردیم. نه اظهار هم کردیم. محبوبیت را اظهار فرموده، مرخصی هم از او به ما نرسیده این موضوع میشود برای حکم عقل به این که باید اتیان کنی به این یا موضوع برای حکم عقلایی به این که در این موارد عقلاء حکم میکنند به این که باید اتیان بکنی و الا خرجت من رسوم العبودیه و قبیح است.
خب این سه تقریبی که بود. گفتیم این تقاریب ثلاثه، استدلال به این آیه مبارکه علی ضوء این تقاریب ثلاثه دارای اشکالاتی است. این اشکالات بعضی اشکالات عمومی و عام است یعنی بر هر سه تقریب وارد میشود بعضیهایش اشکالاتی است که اختصاص به بعض تقاریب دون آخر دارد.
اما اشکال عام:
ابتدائاً اشکالات عامه را بیان میکنیم. اشکال اول عام این بود که به حسب تفسیری که در روایات متعدده حتی من العامة، خاصه که هست عامه هم هست که اینها گفتند مقصود از این امت و این ضمائر «کنتم، تأمرون و تنهون» ضمائری که در اینها هست، ضمائر مخاطبی که در اینها هست خصوص ائمه علیهم السلام مقصود است یا پیامبر اکرم(ص) و اصیای او مقصود است. بنابراین وقتی این طور شد هر سه تقریب دیگه از بین میرود. چون بله ولی از آنها خواستیم به دیگران ربطی نداریم. تقریب دوم هم که امر باشد ولی به آنها دارد امر میکند به دیگران ربطی ندارد، تقریب سوم هم مطلوبیت اینها از آنها است نه از دیگران. بنابراین هر سه تقریب علی ضوء این روایات اشکال پیدا میکند. خب روایات را هم دیگه آن روز خواندیم روایات مبارکاتی در این سطر هست. یک روایت فقط از عامه من که آنها هم همین روایات را نقل کردند، شبیه این روایات عرض میکنم؛
در این تفسیر آلاء الرحمن مرحوم بلاغی قدس سره که تفسیر بسیار خوبی است از درّ المنصور نقل میکند و علامه طباطبایی هم در بحث روایی نقل فرمودند حالا من چون آلاء الرحمن همراهم هست به جهتی از این جا عرض میکنم؛
اخرج ابن أبی حاتم عن أبی جعفر یعنی الباقر (ع) انهم اهل بیت النبی (ص).
بعضی روایات دیگر هم از عامه در این باب وجود دارد که مراجعه میفرمایید.
این اشکال، اما جواب؛ آیا از این اشکال میتوانیم تخلص پیدا کنیم یا نه؟
سؤال: حاج آقا یک بحث کلی اگر ممکن است یک بار بفرمایید در مورد آن روایاتی که الفاظ آیات را....
جواب: حالا همین امروز ان شاء الله شاید. قبلاً هم عرض کردیم حالا در مقام جواب که برمیآییم....
برای تخلص از این اشکال به وجوهی ممکن است تخلص بشود که باید بررسی بشود. وجه اول این است که قد یقال سلّمنا کل ذلک که علی ضوء این روایات مقصود فقط ائمه علیهم السلام هستند کما این که اصلاً در بعضی روایاتش هم بود که اصلاً قرائت به این شکل شده که امت نیست و ائمه هست که خواندیم روایات را. خب اینها دلالت میکند بر این که این دو تکلیف بر ائمه علیهم السلام واجب است. اگر ما مناقشه در تقاریب ثلاثه نکنیم و بخواهیم مناقشه را فقط از این ناحیه بکنیم که فعلاً در این اشکال از این ناحیه دارد اشکال میشود. خب میگوییم این آیه دلالت میکند بر این که بر ائمه واجب است، آن وقت تمیم میکنیم استدلال را به ضم یک مقدمه و آن اشتراک احکام است. اشتراک احکام بین ائمه علیهم السلام و سایر امت. بنابراین تمیم اشکال، تمیم استدلال را میکنیم به ضم قاعده اشتراک احکام بین جمیع امت، بر آنها که ثابت شد برای امت هم ثابت خواهد شد.
سؤال: ...
جواب: اگر گفتند امام صادق وقتی مثلاً نماز صبح را جهراً خواندند نمیگوییم لعل حکم اختصاص به امام صادق(ع) دارد. خب ما میفهمیم برای ما هم هست. اگر امام صادق راوی گفت بله فلان سفر رفتند هشت فرسخ بود و نماز قصر خواندند میفهمیم ما هم باید نماز قصر بخوانیم. احکام مشترک است دیگه. بنابراین این جا هم وقتی این آیه دارد میفرماید بر آنها واجب است سلّمنا که مدلول آیه این است که بر آن بزرگواران واجب است خیلی خب، تمیم میکنیم به قاعده اشتراک. این تخلص اول.
این تخلص محل ایراد و اشکال هست به این که ... مضافاً به این که این اشکال، این نحوه تخلص در آن تقریب سوم نمیآید. چون در تقریب سوم ما چی را احراز میکردیم؟ محبوبیت از آنها را. اما حکم را احراز نکردیم. قاعده اشتراک میگوید اشتراک در احکام است یعنی مجعولات شرع، قوانین شرع مشترک است اما این که خدا اگر یک چیزی را دوست دارد، محبوبش هست که مثلاً ائمه علیهم السلام یک کاری را انجام بدهند چه دلیلی داریم بر این که آن جا هم مشترک است. پس این در تقریب سوم نمیآید. اما دو تقریب دیگر خب به ظاهر چرا، چون در تقریب اول که وجوب فهمیدیم یک جعل شرعی فهمیدیم، در تقریب ثانی هم همین.
اما جواب اصلی این است که ما دلیلی بر این اشتراک به این نحو نداریم. چون بالضرورة میدانیم پیامبر اکرم(ص) خصائص النبی داریم، کتاب هم نوشته شده خصائص النبی. کتاب و سنت خصائصی برای پیامبر اعظم(ص) نقل کرده.
سؤال: ...
جواب: چرا. خصائص النبی.
خب این خصائص النبی ویژه ایشان است، حتی برای ائمه هم نیست. یک خصائص النبی است که حتی برای ائمه علیهم السلام هم نیست. خود ائمه علیهم السلام هم خصائصی دارند، بعضیهایش را میدانیم مثل این که فرض کنید آن مسأله امیرالمؤمنین سلام الله علیه که خانهشان مسجد باشد خب حالت جنابت برای دیگران وقوف در مسجد حتی عبور از مسجد النبی برای دیگران جایز نیست در حال جنابت، اجتیاز هم در آن مسجد الحرام و مسجد النبی جایز نیست فکیف بالوقوف. اما میبینیم که این مورد در مورد امیرالمؤمنین و حضرت زهرا سلام الله علیها به حسب آن خصائص آنها است. نه این که آنها جنب نمیشوند، چرا، ولی این حکم را آنها ندارند. آن نفوس طیبه طاهره والا مقام جوری است که این چیزها باعث این نمیشود که بگوید او نباید از این جا رد بشود، او نباید بایستد. آنها کأنّ مستهلک در او هست. حالا هر جور تفسیرش هست، و الله العالم. آنها بالاخره خصائصی آنها دارند. این که... بله آن که مسلّم است این که در مسائل نماز و روزه و اینها توی این مسائل کأنّ واضحات شده از سیره آنها از اینها معلوم شده که توی اینها این جور نیست که بله اختصاصی باشد برای آنها علیهم السلام. حتی در نماز جمعه هم همین جور است، مسأله محل کلام بین فقها است. و بعضی فقهاء میگویند من اختصاصتهم علیهم السلام هست حتی مثل آقای حکیم. یعنی مسأله این قدر در آن جا هم واضح نیست اگرچه اختلاف فتاوا هست اما بزرگانی هم مثل آقای حکیم قدس سره از اختصاصات آنها میداند پس بنابراین ما دلیل آن چنانی نداریم چون دلیل بر اشتراک عمدهاش دو چیز است یکی همان اطلاقات ادله و عمومات است «یا ایها الناس، یا ایها الذین آمنوا» این عموماتی است که شامل همه میشود و یکی هم عبارت است از بعضی روایاتی که به آنها استدلال شده و صاحب وسائل آنها را در آن الاصول الأصیلة که روایات اصولی را و کبریات کلی را افاده میکند آن جا جمع فرموده که آن متمم در حقیقت وسائل الشیعه هست.
خب یا اسمش شاید الفصول المهمة باشد یا حالا اسمش دقیقاً شاید این نباشد که من عرض کردم. یکی از این عناوین است. خب مرحوم شبّر هم گفته، شبیه این کتاب را ایشان هم دارد. که آن روایات عامه و کلی و کبروی را آنها ضبط کردند در آن جا.
حالا دلالت آنها هم که آیا دلالت واقعاً بر اشتراک میکند یا نه، سندهایش درست است یا نه، محل کلام است آنها یک مقداری.
بنابراین دلیل این مقدار بیشتر بر اشتراط نیست و اینها یارای این که بتوانند یک عموم این چنینی که حتی اگر یک جایی که دیگه از واضحات و ضروریات نیست ما بتوانیم با تتمیم و ضم این قاعده حکم را سرایت بدهیم نه. حالا مثلاً جهاد ابتدایی؛ بسیاری از فقهای بزرگ قائل هستند به این که جهاد ابتدایی هم ... حق جهاد ابتدایی مال آنها است. این از اختصاصات ائمه علیهم السلام. حتی مرحوم امام رضوان الله علیه اشکال دارند که فقیه بتواند جهاد ابتدایی داشته باشد. و این را از اختصاصات ائمه علیهم السلام احتمال میدهند قویّاً که این چنین باشد. بنابراین ممکن است این جا هم همین جور باشد این مسأله امر به معروف و نهی از منکر.
سؤال: ... ظهور روایت اینها مخصوص ائمه است.
جواب: الله اکبر. این آیه مخصوص ائمه است. یعنی مخاطب به این آیه همه نیستند خب حالا که مخصوص ائمه شد پس وجوب مال آنها اثبات میشود. حالا که وجوب مال آنها اثبات شد این قاعده میگوید هر چی بر آنها واجب است بر امت هم واجب است. این روایت که نمیگوید این حکم مخصوص آنها است میگوید این آیه مخصوص آنها است یعنی مخاطب آنها هستند، «کنتم» مخاطب به کنتم؛ این ضمیر آنها هستند. «تأمرون» انتمی که در آن هست آنها است، «تنهون» انتمی که در آن هست آنها است. خب آیه شد مال آنها، درسته. ولی حکمی که متضمن است هم مال آنها است؟
سؤال: روایت میگوید نه.
جواب: حکم نه آیه.
سؤال: ...
جواب: نه آن راه دیگری است حالا این فقط دارد تفسیر میکند این را، نه آن قرائن. پس بنابراین ...
سؤال: حکم مگر مستفاد از آیه نیست، دیگه وقتی آیه اختصاص به آنها دارد حکم هم اختصاص به آنها دارد دیگه.
جواب: بلا ضم قاعده دیگر. اگر یک دلیلی آمد گفت جناب ساجدی این کار را انجام بدهید خب میگوییم این دلیل گفته جناب آقای ساجدی این کار را انجام بدهید، به عهده دار میگذارد. اگر یک دلیلی پیدا کردیم که هر تکلیفی برای آقای ساجدی هست برای بقیه هم هست ما نمیگوییم آن خطاب مال همه است، آن خطاب گفت آقای ساجدی. اما وقتی این خطاب گفت آقای ساجدی این کار را انجام بدهید و تکلیف شما روشن شد به ضم آن قاعدهای که دارد میگوید هرچی تکلیف ایشان هست تکلیف همگان است این جا هم همین جور است.
سؤال: نه اگر حصر را استفاده کردیم.
جواب: حصر را هم استفاده کردیم. یعنی چی؟
سؤال: حصر...
جواب: نه نگفت. نفی مابقی در مخاطب بودن آیه نه در حکم آیه. میگوید فقط این آیه مقصود به اینها است. حصر در مخاطب است نه در حکم.
سؤال: یعنی فقط وجوبی که ثابت میکنند مال ائمه است؟
جواب: وجوبی که این جا دارد ثابت میکند... نه، این آیه فقط آنها مخاطب هستند، فقط آنها مقصود هستند. این را دارد میفرماید.
سؤال: استاد فایده حصر چیه؟ خب آیه میگوید فقط ائمه هستند فایده این حصر چیه؟
جواب: مثل این که میگوید یا ایها النبی جاهد الکفار و المنافقین.
سؤال: خیر امةٍ ظاهر نمیشود توی فایده حصر یعنی بهترین امت ائمه هستند ولی حکمی که ثابت میشود مال همه است.
جواب: نه، علاوه بر این که چون یک حرفهایی میخواهد بزند که مال دیگران است. مثلاً خیر امت هم میخواهد بگوید با این که خیر امت نمیشود به بقیه گفت. خطاب را مخصوص کرده.
این حالا راه اول اگر نمیپسندید میرویم راه دوم.
و اما راه دوم برای تخلص:
راه دوم برای تخلص این است که تمام این روایات مذکوره از نظر سند ضعیف هستند. فلایمکن الرکون الیها برای این که بگوییم اختصاص به ائمه علیهم السلام دارد.
اما چرا اینها از نظر صدور ضعیف هستند و حجت نیستند؟ خب چون عدهای از اینها مرسلات بودند، اصلاً سند نداشت. مرسلات تفسیر عیاشی. ولو تفسیر عیاشی بارها عرض کردیم در اصل مسند بوده ولی این آقایی که آمده تلخیص کرده این آقا متأسفانه سندها را حذف کرده این تفسیر الان از این جهت خیلی ارزشی عملیاش پایین آمده. ولو عیاشی خودش بسیار مرد بزرگی است من ثقات اصحابنا هست و بسیار مرد عظیم القدری است اما این کتاب در اثر این کار به این شکل درآمده.
بله روایتی که از تفسیر علی بن ابراهیم خواندیم مسند است. در آن جا این جوری بود؛
حَدَّثَنِی أَبِی عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنِ ابْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع...
آن مسند است. فلذا است بزرگانی مثل همین صاحب آلاء الرحمن تعبیر فرموده به... فرموده:
و فی تفسیر القمی فی الحسن کالصحیح أو الصحیح عن الصادق(ع).
این تعبیری که ایشان کرده اشاره به مبانیای است که این جا وجود دارد چون مشتمل است بر ابی که ابراهیم بن هاشم باشد. تا زمانهای نزدیک به عصر ما گفته میشده ابراهیم بن هاشم توثیق ندارد، ممدوح است «وجهٌ من اصحابنا» فلان ... «اول من نشر الحدیث بقم» این جور. با این که گفته نشده ثقةٌ. حدیثی که راوی آن ولو یک راوی آن ثقه نباشد، ممدوح باشد تعبیر میکند از آن به حسن. فلذا میگفتند حسن. اما این حسنها با هم فرق میکند؛ بعضیها حسنها هست که بین الاصحاب یعامل معه معاملة الصحیح ولو حسن است اما فقهاء، علماء، محدثین تلقیشان و معاملهشان با آن مثل یک حدیث صحیح السند است فلذا میگویند الحسن کالصحیح یا میگویند مصححه. و لکن تحقیقات بعدی به این جا انجامیده که نه، این رجل ثقه هم هست به جهات مختلف که یک وقتی اشاره کردیم یکیاش این است که مرحوم ابن طاووس در فلاح السائل حدیثی را نقل میکند بعد روات آن حدیث که توی آن ابراهیم بن هاشم هم هست میگوید به اجماع فقهاء این افرادی که در این هستند ثقه هستند. خب که یکیشان هم شامل همین جناب ابراهیم هاشم و وجوه دیگر. یکی از دوستان عزیز ما جناب آقای عندلیب دام ظله ایشان یک رساله خیلی عالی و مفصلی در این باب نوشته که چاپ نشده ولی دادند به بعضیها شاید روی بعضی سایتها هم باشد که خیلی رساله خوبی است که اثبات کردند که این آدم ثقه است علاوه بر این که در معجم و اینها ولی این خیلی مفصلتر و وسیعتر ایشان تحقیق کردند و بررسی کردند. پس بنابراین اگر ما آن راه را بگوییم باید بگوییم صحیح چون تمام من وقع فی السند دیگه عدل امامی ثقه هستند که خود علی بن ابراهیم، پدرش ایشان، ابن ابی عمیر، ابن سنان، ابی عبدالله....
سؤال: حاج آقا این ابن سنان...
جواب: حالا میگویم.
این فرمایشی است که جناب... این جا اشکالی که وجود دارد همین است که ایشان اشاره فرمودند که این جا دارد ابن سنان. ابن سنان مردد است بین عبدالله بن سنان که ثقةٌ و محمد بن سنان که ایشان هم جرح فراوان دارد هم توثیق فراوان دارد. حتی فقیه واحد مثل مفید قدس سره در رساله عددیه شدیداً ایشان را تضعیف کرده و گفته اصحاب ایشان .. اختلاف ندارند. شاید قریب به این تعبیر در این که این نمیشود به خبر او عمل کرد.
از آن طرف در ارشاد توثیق کرده و او را از خواص حضرت ابی عبدالله الصادق(ع) مثلاً شمرده و ... بزرگان دیگر هم با هم اختلاف دارند یعنی از آن آدمهایی است که خیلی جرح دارد و تعدیل دارد. فلذا است که در نهایت امر این است که ما راجع به محمد بن سنان نمیتوانیم تصمیم بگیریم چون این جرحها با این تعدیلها تعارض میکنند وجه درستی هم برای حل این گفته نشده مثلاً آن چیز مهمی که خیلیها به آن تمسک کردند گفتند که ایشان چون خیلی آدم فرهیختهای بوده، ... بوده، مطالب بلندی را میگفته و آن زمانها هنوز این مطالب بلند واضح نشده بوده اینها را حمل بر کذب میکردند، بر غلّو میکردند، بر دروغ میکردند به خاطر این گفتند. پس بنابراین این جرحها براساس این هست و توثیقش درست است علاوه بر این که روایاتی هم داریم که در آن روایات تعریف شده از ایشان.
و لکن اشکال این است که اگر این جارحین یک افرادی بودند که ما احتمال این جور امور در آنها میدادیم درسته ولی شیخ مفید چنین احتمالی نمیدهیم. شیخ مفید از ارکان مذهب است و کتاب اوائل المقالات او را ببینید اصلاً این غلّوها، این حرفها... او ائمه علیهم السلام را یعرف کما نعرفه اگر نگوییم و این خطا نباشد که بگوییم او بهتر میشناخت. شیخ مفید این جور نیست که اینها را غلّو بگوید.
سؤال: کتاب چی؟
جواب: ایشان یک حاشیهای دارد بر عقاید صدوق.
خب ایشان من اعاظم العلماء است. به شیخ طوسی که نمیتوانییم بگوییم به خاطر این... شیخ طوسی خودش کسی است که این روایات این چنینی را نقل میکند برای ائمه این مقامات را قائل است نمیتوانیم بگوییم شیخ طوسی بر اساس این، این جور این حرفها را زده. بله حالا ابن عقده ممکن است، زیدی است ممکن است یک حرف... ابن عقده هم جزو موثقین ایشان است. حالا آن جا ممکن است کسی چنین احتمالی را بدهد اما به شیخ مفید که نمیشود چنین احتمالی را داد، شیخ طوسی را که نمیشود چنین احتمالی داد. نجاشی هم حتی بعید است که بتوانیم چنین نسبتهایی به او بدهیم. فلذا است که ما نسبت به محمد بن سنان واقعاً من المتوقفین هستیم یعنی تعارض میکند نتوانستیم یک طرفی بشویم.
خب پس این سند مردد هست بین عبدالله بن سنان ... و توثیق عام مرحوم علی بن بابویه هم درسته در اول کتاب فرموده همه این افرادی که من از آنها نقل میکنم موثق هستند بنابر این تفسیر این جور فهمیم عبارت ایشان را. خب فوقش این است که ایشان هم میشود جزو موثقین بالتوقیق العالم. خب جارحین وجود دارند، جرح میشود. بنابراین اگر محمد بن سنان مقصود باشد مشکل میشود.
و قد یقال یعنی یمکن أن یقال ندیدم بگویند ولی ممکن است گفته بشود که این جا ما یک قرینهای داریم که مراد عبدالله بن سنان است و آن این است که وقتی این سوره مبارکه آل عمران در تفسیر علی بن ابراهیم شروع میشود در همان اولین شروع که آیه بسم الله الرحمن و الرحیم و الم و بعد آیه بعد را ذکر میکند میگویند «حدثنی أبی» سندی را ذکر میکند که در آن جا تصریح میکند به عبدالله بن سنان. این جور است، میفرماید:
فإنّه حدثنی أبی عن النذر بن سوید عن عبدالله بن سنان عن أبی عبدالله(ع).
در تفسیر همان آیه دوم یا سوم. همان اول سوره تصریح کرده. بعد که هی میگوید ابن سنان، ابن سنان در طول تفسیر این سوره گفته میشود این اتکاء بر همان نامی است که آن جا تصریح کرده و برده. پس این جا هم که در آیه 110 دارد میفرماید ابن سنان این اتکاء به همان است که در اول سوره گفته عبدالله بن سنان.
این وجه ابتدائاً وجه بدی به ذهن نمیآید اما لایفید علی افضل التقدر الا الظن و الظن لایغنی من الحق شیئاً. چرا؟ چون خود این جناب علی بن ابراهیم در جای دیگر تصریح به محمد بن سنان هم کرده. مثلاً در سوره مبارکه انعام در آن جا در ذیل این آیه مبارکه «وَ أَنَّ هذا صِراطی مُسْتَقیماً فَاتَّبِعُوهُ وَ لا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِکُمْ عَنْ سَبیلِهِ...» (انعام/153)
أَخْبَرَنَا حَسَنُ بْنُ عَلِیٍّ عَنْ أَبِیهِ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ سَعِیدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِی خَالِدٍ الْقَمَّاطِ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع...
خب با توجه به این جزم پیدا نمیکنیم که ایشان این جا براساس آن چه که اول گفته ولو در همان سوره مبارکه است ولی بالاخره کتاب کتاب واحدی است و معلوم نیست که حالا در این سوره به خصوص.... ایشان سه جور تعبیر دارد بالاخره جایی دارد عبدالله بن سنان، جایی محمد بن سنان، جایی ابن سنان. و نمیتوانیم جزم پیدا کنیم. در عین حال یک تتبع و تأمل بیشتری در کتاب علی بن ابراهیم خوب هست. من در این مقدار مختصری که فرصت داشتم یک نگاه اجمالی کردم حالا شما بیشتر میتوانید تتبع بفرمایید قبل و بعد و اینها که آیا میتوانیم این ادعا را که این جا تکیه کرده علی بن ابراهیم براساس آن تصریحی که در ابتدای سوره گفته که ابن گفته و عبدالله را دیگه... نام را ذکر نکرده و بر ابن اکتفا کرده.
علی أی حالٍ این سند ... پس بنابراین این روایات از نظر رجال سند این مشکل را دارد. علاوه بر این که حجیت خبر واحد مشروط است به این که ما اطمینان برخلاف نداشته باشیم و حتی بنابر مسلک بعضی از محققین منهم بعض مشیاخنا دام ظله این است که ظن برخلاف هم نباید داشته باشیم. اگر ظن برخلاف داشتیم حجت نیست. خب باتوجه به این که تمام مصاحف در تمام قرون و اعصار کلمه امت ضبط کرده و امت یک امر متواتری است در این آیات این روایاتی که میگوید این ائمه است. قرأ امیرالمؤمنین ائمة، یک خبر این چنینی میآید میگوید که خبر واحد هم هست. خب اگر ما نگوییم ما اطمینان برخلاف این داریم ظن برخلاف داریم حداقلش. و بنابراین اینها طبق این مبانی واجد شرایط حجیت از این حیث هم نمیشود.
سؤال: ...
جواب: نه، این جور نیست. این عرض میکنم به این که همه مصاحف عامةً و خاصةً این اگر توی مصاحف ائمه این جا بود این لبان و ظهر. این بعید است. آن چه که بین مردم منتشر است حتی در روایات کثیره هم خود ائمه امت معنا کردند. امت فرمودند و معنا کردند. اینها روی هم رفته برای کسی اطمینان اگر نیاورد قهراً ظن به خلاف میآورد. ظن به این است که این امت است. و حتی روایاتی هم وارد شده که حضرت فرموده که از پیامبر اکرم(ص) حدیث هست که «اتیت خمساً» که به هیچ پیامبری داده نشده، آخری آن این هست که امت من خیر امت قرار داده شده و این ما هیچ جایی که بر این دلالت بکند غیر این آیه شریفه نیست. ظاهر این است که استناد به همین آیه است.
بنابراین این شواهد که مصاحف این چنین است و این که اگر این ائمه بود این لبان و ظهر، این توی بین مسلمین، این قرآن شبانه روز خوانده میشود، گفته میشود، قراء هستند، حفاظ هستند، مفسرین هستند و این از این. در خود روایات منقوله از اهل بیت علیهم السلام هم میبینیم همین امت گفته شده و تفسیر شده به عنوان امت. این مجموعه عرض کردم اگر به کسی قطع یا اطمینان ندهد ظن برخلاف این روایات ایجاد میکند. و وقتی این چنین شد طبق آن انظار.... اگر اطمینان بیاورد که همگان میگویند حجت نیست. اگر ظن برخلاف بیاورد این مبنای عدهای از بزرگان هست که حجت نیست.
پس بنابراین، این هم جواب دیگری است که میشود به این روایات داد. خب این هم جواب دوم بود.
اما جواب سوم:
جواب سوم این است که ما از همه اینها...
سؤال: فرمودید این خلاف...
جواب: حالا میگوییم. میخواهیم این لفظ را بگوییم، میگوییم ائمه بوده یا این جور بوده.
سؤال: ...
جواب: نه.
و اما این جواب سوم و تخلص سوم.
تخلص سوم تخلصی است که بخشی از آن در کلمات وجود دارد، خیلی از کلمات، ولی یک بخشی را در غیر تفسیر شریف تسنیم ندیدم از این جهت این مطلب را از تفسیر تسنیم عرض میکنم چون بخشی از آن در جای دیگه ندیدم. ممکن است باشد من جای دیگری ندیدم. و آن این است که ایشان فرمودند در تفسیر تسنیم، جلد 15، صفحه 359 و 342 این مطلب آمده که عبارتش را بخوانم، میفرماید... بعد از این که نقل میکنند که بعضی گفتند مراد ائمه علیهم السلام هستند میفرمایند:
لیکن همان طور که در اثنای تفسیر گذشت تعلیل مستفاد از آیه مذبور مفید تعمیم است. و روایات یاد شده از سنخ جری و تطبیق بر مصداق کامل است نه تفسیر مفهومی تا مفید انحصار باشد.
این در صفحه 359 است. در صفحه 343 میفرمایند:
گفتنی است کلمه امت همان گونه که در آیه 104 گذشت ائمه نیز قرائت شده است. که در حقیقت از باب جری و تطبیق بر فرد کامل است نه حصر مضمون آیه، هرچند برخی آن را تفسیر تام دانستهاند مثل مرحوم بلاغی در آلاء الرحمن. خب ایشان امر اضافهاش این است که خب این که جری است، تطبیق است، مرحوم بلاغی هم فرموده، مرحوم علامه طباطبایی هم قدس سره معمولاً در این مقامات این جور فرمایشی دارند. اما ایشان حالا یک چیزی اضافه کردند.
سؤال: حاج آقا ببخشید بیان ایشان فرقی ندارد که کان چه کانای باشد؟
جواب: نه فرقی نمیکند، ایشان میگویند فرقی نمیکند.
این چیزی که ایشان اضافه کردند این است که قرینه داخلی داریم در این جا بر این که نمیشود اختصاص داشته باشد که حالا این خودش توضیح لازم دارد، توضیح را بعد عرض میکنم.
اما این که فرموده ایشان و بزرگان دیگری هم فرمودند که این روایت از قبیل جرح و تطبیق است. این را میخواهم عرض بکنم که کسی که نظر به این روایات بکند میبیند اینها اباء از این معنا دارند. قابل حمل بر این جور معنا نیستند که بله فرد کامل را خواستند بگویند. تطبیق خواستند بکنند بر فرد کامل ولی آیه عام است. این چه جور جور در میآید. با این لسانی که شما میبینید همین روایت تفسیر قمی:
قُرِئَتْ عِنْدَ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع «کُنْتُمْ خَیْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ» فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع «خَیْرُ أُمَّةٍ» یَقْتُلُونَ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْحَسَنَ وَ الْحُسَیْنَ ع....
یک سؤال استعجابی و استنکاری حضرت فرمود.
فَقَالَ الْقَارِئُ جُعِلْتُ فِدَاکَ کَیْفَ نَزَلَتْ قَالَ نَزَلَتْ «کُنْتُمْ خَیْرَ أَئِمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ»...
میتوانیم ما این را حمل بکنیم اگر فرد کامل حضرت خواسته بفرماید. تطبیق و جری بر فرد کامل است. استنکار ... که او امت خواند. اگر واقعاً نه همین نازل شده همین است استنکار ندارد حضرت باید بفرماید حالا میدانید مقصود از این امت کیه، این جور باید بفرماید. نه استنکار کند خیر امة اینها امیرالمؤمنین را کشتند، امام حسن را کشتند، امام حسین را کشتند، این چه جور خیر امتی است. آن وقت او همین را فهمید فلذا میگوید آقا پس چه جور نازل شده، اگر این قرائتی که من کردم این جور قرائت کردم درست نیست پس چه جور نازل شده حضرت فرمودند این جوری نازل شده. طبق این نقل اگر سندش درست بود خب پس بنابراین نمیتوانیم اینها را حمل بر این جهت بکنیم یا در روایت عیاشی این جوری بود:
قال إنّما نزلت هذه الآیة علی محمد(ص) فیه و فی الأوصیاء خاصة، فقال: کنتم خیر أئمة «أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ تَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ» هکذا و الله نزل بها جبرئیل....
این چه جور درمیآید با این که ما بگوییم اینها تطبیق است، جری است. بنابراین ما این را نمیتوانیم ....
سؤال: ...
جواب: آن جواب دیگری است که گفتیم دیگه.
پس بنابراین به این شکل نمیتوانیم جواب بدهیم این جاها را. بله یک جاهایی هست که تطبیق است، جری است، مثلاً میگوید امیرالمؤمنین این جا مقصود است. آن بله یعنی در بطنش یا در جریاش یا در تطبیقش فرد کامل میخواهد بیان بفرماید. آنها ... اما این روایات را نمیشود. اینها اباء دارد از این که حمل بر این معنا بکنیم.
بنابراین این اشکال اگر اشکال است دیگه قابل حمل نیست باید بگوییم این روایات حجت نیست. نمیتوانیم چیز دیگری معنایش کنیم اما آن قرینهای که اقامه شده بر این که میفرمایند این ذیل آیه قرینه هست این احتیاج دارد به این که ما یک مقدمهای را عرض بکنیم. ببینید در این که «کنتم» این چیه، «کنتم خیر امة» احتمالاتی وجود دارد؛
یک این که بگوییم «کنتم» فعل ماضی است منسلخ از زمان هم نیست و گذشته مقصود است. حالا آن گذشتهای که میبودید در کتب آسمانی قبلی این جور حرفی برای شما زده شده بود، در تورات و انجیل، مثل کتب آسمانی سابق میبودید خیر امةٍ یا در لوح محفوظ بودید یا در چه بودید اینها احتمالاتی است که حالا آنها خیلی قائلهای چیز ندارد اما این که «کنتم خیر امةٍ» مسلمانهای صدر اسلام، مسلمانهای اول اسلام مقصود هستند؛ مهاجرین و انصار آن اول که علامه طباطبایی این را تقویت فرموده و مختار ایشان این است که «کنتم» یعنی آن. این یک احتمال.
احتمال دوم این است که «کنتم خیر امةٍ» همان مسلمانهای هنگام نزول آیه مقصود است. همهشان، همه مسلمانهایی که هنگام نزول آیه بودند.
احتمال سوم این است که همه مسلمانان در طول تاریخ من زمان نزول الی آخر الآباد. همانها هستند.
احتمال چهارم این است که مقصود از این «کنتم خیر امةٍ» آنهایی است که در آن آیه 104 همین سوره خدای متعال به آنها امر فرمود «وَ لْتَکُنْ مِنْکُمْ أُمَّةٌ یَدْعُونَ إِلَى الْخَیْرِ وَ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَر» باید یک امتی از شما باشند که این کارها را بکنند. حالا این آیه شریفه میگوید «کنتم» همین میباشید شما آن امتی که آن جا ما گفتیم و قیام به این دستور میکنید این خیر امتی است که اخرجت للناس. پس نه آن مسلمانهای اول اول اسلام مقصود هستند، نه خصوص مسلمانهای حین نزول آیه و نه همگان بما فیهم المنافقین و... اینها هم نیست بلکه چه کسانی هستند؟ ممتثلین آیه 104، اینها را دارد میفرماید. اینها هم دیگه همیشه تاریخ است. هر که امتثال میکند آیه 104 را میشود جزو همین آیه و این آیه دارد مدحش میکند و ستایشش میکند. خب از این چهار احتمال کدام درسته؟ یکی یکی باید محاسبه کرد ببینیم با ذیل و صدر آیه کدام جور درمیآید، فردا ان شاء الله باید این تتمیم کنیم
و صلی الله علی محمد و آل محمد.