لازم به ذکر است: متن ذیل پیاده شده از صوت درس میباشد و هیچگونه ویرایشی روی آن اعمال نشده است.
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله تعالی علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین لا سیما بقیة الله فی الارضین ارواحنا فداه و عجل الله تعالی فرجه الشریف.
بحث در اهتمام شارع مقدس بر مسأله امر به معروف و نهی از منکر بود که آیات مبارکات دال بر این مطلب هست که ده آیه خوانده شد بعد صاحب جواهر رضوان الله علیه وارد نقل سنت و روایات میشوند. مجموعاً ایشان چهارده روایت را از انبوه روایاتی که در باب هست گلچین فرموده و نقل میفرماید.
این روایات پیامبر و ائمه علیهم السلام چند تای اولی روایات نبویه هست و بقیه از روایات امامیه. یکی از روایات نبویه خوانده شد که «قال رسول الله(ص): إِذَا أُمَّتِی تَوَاکَلَتِ الْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْیَ عَنِ الْمُنْکَرِ فَلْتَأْذَنْ بِوِقَاعٍ مِنَ اللَّهِ تَعَالَى» که راجع به این حدیث شریف صحبت کردیم.
حدیث دوم که صاحب جواهر رضوان الله علیه نقل فرموده است باز حدیث نبوی است که صاحب وسائل در باب یکم از ابواب امر به معروف، حدیث دوازده نقل فرموده. «و عن علی بن ابراهیم...» عطف به قبل هست یعنی «مُحَمَّدِ بْنِ یَعْقُوبَ عَنْ عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ هَارُونَ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ مَسْعَدَةَ بْنِ صَدَقَةَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: قَالَ النَّبِیُّ ص کَیْفَ بِکُمْ إِذَا فَسَدَتْ نِسَاؤُکُمْ وَ فَسَقَ شَبَابُکُمْ...» در بعض نُسخ شُبّانُکم، ولی معنایش فرقی نمیکند. شباب هم جمع شاب است،َ شُبّان هم که معلوم است. «کَیْفَ بِکُمْ إِذَا فَسَدَتْ نِسَاؤُکُمْ وَ فَسَقَ شَبَابُکُمْ وَ لَمْ تَأْمُرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ لَمْ تَنْهَوْا عَنِ الْمُنْکَرِ فَقِیلَ لَهُ وَ یَکُونُ ذَلِکَ یَا رَسُولَ اللَّهِ...» معلوم میشود آن موقع که حضرت این فرمایش را فرموده بوده خیلی جامعه پاک و خوبی بوده که در تصورها نمیآمده که چنین چیزی اصلاً محقق بشود در جامعه اسلامی. عرض کردند که «وَ یَکُونُ ذَلِکَ یَا رَسُولَ اللَّهِ فَقَالَ نَعَمْ وَ شَرٌّ مِنْ ذَلِکَ کَیْفَ بِکُمْ إِذَا أَمَرْتُمْ بِالْمُنْکَرِ وَ نَهَیْتُمْ عَنِ الْمَعْرُوفِ فَقِیلَ لَهُ یَا رَسُولَ اللَّهِ وَ یَکُونُ ذَلِکَ قَالَ نَعَمْ وَ شَرٌّ مِنْ ذَلِکَ کَیْفَ بِکُمْ إِذَا رَأَیْتُمُ الْمَعْرُوفَ مُنْکَراً وَ الْمُنْکَرَ مَعْرُوفاً.»
آن قبلی این هست که میدانید منکر است اما در عین حال علیرغم این که میدانید، قبول دارد منکر بودنش را امر میکنید. یا در عین این که میدانند این معروف است ترک میکنند. اما آن آخری این هست که این قدر کار خراب میشود که اصلاً معروفها منکر شناخته میشود. نماز خواندن منکر است، حجاب داشتن منکر است، و هکذا. و منکرها معروف است. گوش دادن به غناء و موسیقی و قمار و اینها معروف است. زنا کاری درسته، بیحجابی معروف است. آزادیِ.... مراعات حقوق انسان است و از این چیزهایی که گفته میشود.
پس بنابراین در این جا حضرت سلام الله علیه یکی از مفاسد اجتماعی را و انحطاط جامعه را در چی میفرمایند هست؟ این که امر به معروف و نهی از منکر نشود. ولو آن دو تای بعدی نباشد اما سکوت و این که امر به معروف و نهی از منکر نشود این انحطاط جامعه هست، و کیف بکم اگر چنین حالتی برای جامعه پیش بیاید که امر به معروف نمیکنند و نهی از منکر نمیکنند.
خب این روایت دلالتش بر مدعا که اهتمام شرع و از عظمت مکانت امر به معروف و نهی از منکر باشد خیلی واضح و روشن است که در صورتی که نباشد جامعه منحط است، منتها این روایت سندش مشتمل بر مسعدة بن صدقه هست. مسعدة بن صدقه لاتوثیق له فی الرجال. ایشان توثیق ندارد. تنها راه حل از ناحیه مسعدة بن صدقه یا این است که این روایاتش معمولٌ به عند الاصحاب است و ما از این کشف بکنیم که پس معلوم میشود این مورد وثوق اصحاب بوده یا روایاتش مقرون به قرائنی بوده که ولو به دست ما نرسیده که اصحاب به واسطه آن قرائن اطمینان به صدور پیدا کردن که خب اینها یک قدری مشکل است، شخصی میشود حالا یک کسی ممکن است اطمینان برای او پیدا بشود یکی نشود. میزان علمی ندارد.
راه دیگری که دارد این است که این مسعدة از معاریف است و دارای روایاتی است که فراوان است و در کتب حدیث و بین روات شخص مشهوری است. آن وقت بنا بر مسلک شیخنا الاستاد مرحوم آقای تبریزی قدس سره کسی مشهور و معروف باشد و قدحی راجع به او نرسیده است این اماره وثاقت است و موجب اطمینان به وثاقت میشود، چرا؟ برای این که فرض این است که رجالیون متعمد بودند و اهتمام داشتند به این که هر که ضعیف است بگویند. خب این آدم با این که مشهور بوده یعنی این جور نبوده که غفلت از او باشد، به نامش توجه نباشد، در اثر شهرت توجه به او بوده در عین حال هیچ کس نگفته این ضعیف است، این معلوم میشود که آدم ثقهای است. اطمینان، این مطلبی است که ایشان توی کتابهایش نیست، این مطلب را که دلیلشان این است که این یوجب الاطمینان، این در کتابهای ایشان من ندیدم ولی بعضی تلامذه فاضل ایشان از ایشان نقل میکردند. اما آن چه که در کتابشان هست این است که بارها هم عرض کردیم حالا برای کسانی که تشریف نداشتند قبلاً، عرض میکنیم یک بار، این است که ضم بین دو امر میکند؛ یک این که این آدمی که مشهور است و کسی قدحی راجع به او نمیگوید، عیبی نمیگوید این مشمول روایات عبدالله بن أبی یعفور میشود که در باب عدالت این روایت وارد شده که اگر کسی در یک محلهای بین جمعیتی زندگی میکند و کسی راجع به او بدی نگفت قد ثبتت عدالته. خب این آدم معروفی است، کسی هم قدحی راجع به او نگفته؛ پس ثبتت عدالته. خب ولی ما در باب حجیت خبر واحد فقط عدالت نمیخواهیم، وثاقت میخواهیم. یعنی ممکن است یک کسی عادل باشد، گناه نمیکند اما حافظهاش ضعیف است، کثیر الخطاء است. بلاعمدٍ خطایش زیاد است خب این هم ثقه نیست ولو عادل است، پشت سرش میشود نماز خواند ولی به خبرش نمیشود عمل کرد.
آن جا را هم به این ترتیب درست میکنیم که اصل در انسانها سیره عقلاء است. چیه؟ سلامت در حفظ است. این اصالة السلامة فقط در باب بیع نیست که اصالة السلامة در متاعی که میخریم شرط نمیکنیم به آقای بایع که باید این سالم باشد. اصل بر سلامت است. بنابراین عدالتش را از صحیحه عبدالله بن یعفور درست میکنیم. ضبط و سلامت حافظهاش را به این بنای عقلای درست میکنیم. ضم آن به این میشود چی؟ میشود وثاقت. این آن است که در کتابهای ایشان است. خب اگر کسی این مطلب را قبول کند این هم راه دیگری است که ما بگوییم مسعدة بن صدقه موثق است و ثقه هست.
سؤال: ....
جواب: بله، فقط یک شبههای که هست در بیان اول این است که همان طور که آنها اهتمام به جرح داشتند، اهتمام به توثیق هم داشتند. چرا توثیقش نکردند؟ این هست که یک مقداری آدم را مشکل میکند پذیرفتن یعنی اطمینان شخصی که بابا آن ورش هم بوده پس چرا نگفتند. معلوم میشود حالا در مورد این یک غفلتی بوده کما این که این غفلتها را ما در مواردی میبینیم. مثلاً در مشیخه من لایحضره الفقیه اگر اشتباه نکنم خب ایشان این مشیخه را نوشته صدوق تا این که از ارسال، روایات بیاید بیرون. یکی از کسانی که خیلی نقل روایت از او کرده زراره است ولی سندش را به زراره ذکر نکرده. همه آدمهایی که یک بار، دو بار گفته یا خیلی مجهولند، یا خیلی کذا هستند سندش را به آنها ذکر کرده این زرارهای که گل سرسبد روات است غفلت شده. گاهی این چیزها پیش میآید از این جهت جلوی اطمینان انسان را میگیرد ولی بیان دوم لایخلو عن قوة که یک کسی واقعاً بین جماعتی باشد آن جا ما اطمینان نمیخواهیم، تعبد است. شارع میگوید هر که آدم این جوری بود بگو عادل است. آن جهتش را هم با اصالة .... چی درست کنیم. این خالی از قوت نیست.
سؤال: تعداد زیادی مجهول و مهمل که هست اهتمام داشتند که این تعداد زیاد....
جواب: آنها را احوالشان را نمیدانستند. چون احوالات همه که به دستشان نرسیده.
سؤال: قبلیها گفتند که اینها....
جواب: بله آنها را به دستشان رسیده، آنها را نرسیده. مثلاً هر کسی با یک طایفهای آشنا بوده، در یک محیطی بوده مثلاً توی قم بوده قمیها را میشناخته، نوشته. حالا راویای که مال کوفه است خبر ندارد. توی کوفه بوده از قم و از جاهای دیگه خبر نداشته نگفته. به خصوص آن وقتها که ارتباطات این قدر قوی نبوده خب خیلی کسان بودند. محمد بن یعقوب کلینی اکثر کافی را، شاید هم تمامش را در ری نوشته بعد رفته بغداد، میگویند بغداد هم که رفته بعد از مدت کمی فوت شده توی بغداد. ایشان ری بوده حالا چه جور وقوف بر همه چیزها داشته باشد، افراد داشته باشد.
خب این روایت دوم بود که صاحب جواهر ذکر فرموده بود.
روایت سوم:
وَ قال(ص) بِهَذَا الْإِسْنَادِ....
یعنی همان سندی که الان خواندیم برای روایت دوم، در روایت سوم هم به همین سند هست.
إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ لَیُبْغِضُ الْمُؤْمِنَ الضَّعِیفَ- الَّذِی لَا دِینَ لَهُ-...
خدای متعال مبغوض دارد مؤمن ضعیف و سستی که دین ندارد.
فَقِیلَ وَ مَا الْمُؤْمِنُ الضَّعِیفُ الَّذِی لَا دِینَ لَهُ- قَالَ الَّذِی لَا یَنْهَى عَنِ الْمُنْکَرِ.
پس این روایت میفرماید کسی که نهی از منکر نکند یبغض الله تبارک و تعالی. خدا او را مبغوض دارد. پس این معلوم میشود یکی از واجبات خیلی مهم است که مبغوض خدای متعال میشود. و اهتمام از این روایت باز استفاده میشود.
این روایت هم الکلام در سندش همان کلامی که در روایت قبل بود چون مشتمل بر مسعدة بن صدقه است.
سؤال: ....
جواب: ما میخواهیم اهتمام شارع را به دست بیاوریم. مدعا این هست. میخواهیم بگوییم موضع اشاره موضع اهتمام است، اهمیت دادن به این... فریضه را هم الان نمیگوییم چون فریضه ادعایی است که بعداً میآید. امر به معروف و نهی از منکر حالا میخواهد فریضه باشد میخواهد مستحب باشد.
سؤال: ....
جواب: چرا. بالاخره میخواهیم بفهمیم ... پیامبر هم فرموده معنای مؤکدتر میدهد دیگه.
سؤال: خب تأکید است دیگه.
جواب: بله ولی تأکید ثابت یک حرف است، تأکید محتمل هم...
اگر روایات ثابت نمیشود میشود تأکید محتمل. اما اگر ثابت شد میشود تأکید مسلّم. این جور خواهد شد و ما بعداً خواهیم گفت، ما ان شاء الله بعداً خواهیم گفت که اصلاً ... و این روایات خیلی مهم است، فعلاً به نظر میآید هیچ دلیل قرآنی بر وجوب امر به معروف و نهی از منکر به این معنای متداولش نداشته باشیم. حُسن به آن داریم اما قرآن بگوید واجب است هیچ آیهای معلوم نیست دلالت بر این مطلب بکند ان شاء الله بعداً در بحث ادله وجوب آن جا بحث خواهیم کرد. مهم در باب اثبات وجوب روایات است. این است که این روایات را فعلاً برای اهتمام میخوانیم، میخواستیم هم یک قدری تلخیص کنیم اگر اجازه بفرمایید من زود این روایات را که در باب اهتمام است بخوانم که خود اینها دارای .... هم این است که خودمان به مکانت این مطلب واقف بشویم و هم این که این نکاتش را فعلاً یک توجهی به آن داشته باشیم تا این که بعداً ان شاء الله در مقام استدلال بر وجوب و اینها ببینیم چه جور میتوانیم.
روایت بعدی که صاحب جواهر ذکر فرموده:
و قال ایضاً (یعنی قال رسول الله(ص) ایضاً) لَا یَزَالُ النَّاس...
این نقل صاحب جواهر است. اما توی وسائل الشیعه باب 1، حدیث هیجدهم آن جا هست که:
رُوِیَ عَنِ النَّبِیِّ ص أَنَّهُ قَال: لَا تَزَالُ أُمَّتِی.
این جا ناس هست، آن جا امتی است.
بِخَیْرٍ مَا أَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَوْا عَنِ الْمُنْکَرِ وَ تَعَاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ....
امر امت من یا مردم به خیر و صلاح است مادامی که این سه حالت را دارند؛ امر به معروف میکنند، نهی از منکر میکنند و تعاون بر برّ دارند.
فَإِذَا لَمْ یَفْعَلُوا ذَلِکَ نُزِعَتْ مِنْهُمُ الْبَرَکَاتُ وَ سُلِّطَ بَعْضُهُمْ عَلَى بَعْضٍ وَ لَمْ یَکُنْ لَهُمْ نَاصِرٌ فِی الْأَرْضِ وَ لَا فِی السَّمَاءِ.
این تبعات شگفتآور که دارید میبینید این دلالت بر اهتمام این امر دارد.
این روایت چهارم هم این جوری است: «مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ قَالَ رُوِیَ عَنِ النَّبِی» بعد صاحب وسائل میفرماید: «وَ رَوَاهُ الْمُفِیدُ فِی الْمُقْنِعَةِ مُرْسَلًا.»
به حسب نقل شیخ طوسی که «روی عن النبی» خب مرسل است. مرسل جزمی هم نیست گفته «روی» اما مقنعه مفید آن جا باید مراجعه بشود ببینیم ایشان چه جوری فرموده. یک مقداری توی کتابهایم نگاه کردم مقنعه مفید نبود دم دست نبود که حالا خودم مراجعه کنم. حالا آقایان مراجعه بفرمایند خوب هست که آیا این اسناد جزمی دارد شیخ مفید. یعنی فرموده «قال رسول الله(ص)» یا ایشان هم فرموده «رُوی» اگر «رُوی» باشد اشکال ارسالش پابرجا است. اگر اسناد جزمی داده باشد بنابر مسلک کسانی که مرسلات جزمی آن قدما را کافی میدانند.
سؤال: ....
جواب: مقنعه هم «رُوی» است.
بنابراین خب راه حلی ندارد دیگه. این هم اشکال سندی دارد.
روایت پنجم:
و جاء رجلٌ مِنْ خَثْعَمٍ فَقَالَ یَا رَسُولَ اللَّهِ أَخْبِرْنِی مَا أَفْضَلُ الْإِسْلَامِ...
این جا یعنی اعمالی که در اسلام هست افضلش چیه؟
فقَالَ الْإِیمَانُ بِاللَّهِ قَالَ ثُمَّ مَا ذَا قَالَ صِلَةُ الرَّحِمِ، قَالَ ثُمَّ مَا ذَا قَالَ الْأَمْرُ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْیُ عَنِ الْمُنْکَرِ...
خب این افضل اعمال اسلام شمرده شده. البته این را باید افضل مثلی معنا کرد نه افضل مطلق. چون مسلّم توی اسلام ما چیزهایی داریم که از این افضل است. مثلاً ولایت امیرالمؤمنین. «الایمان بالله»، مگر بگوییم «الایمان بالله و ما یلزمه» و الا اگر ایمان بالله، خب ایمان به پیامبر چی؟ افضل از امر به معروف و نهی از منکر است. ایمان به ائمه چی؟ افضل است از امر به معروف و نهی از منکر. نماز، عمود دین است. پس این جا که فرموده «ما افضل» اینها را فرموده است این اگر روایت اشکال سندی نداشته باشد و راوی اشتباه نکرده باشد در نقل مطلب برای ما که این جا مظنون است بگوید اشتباهی گفته. چون قطعی است که افضل از اینها وجود دارد. اول ایمان به خدا، بعد صله رحم شد، بعد امر به معروف شد. نماز کجا رفت، ولایت امیرالمؤمنین کجا رفت، ولایت ائمه کجا رفت، ایمان به پیامبر کجا رفت. آنها قطعی است که افضل هستند.
سؤال: ....
جواب: باشه.
سؤال: ....
جواب: آخه پیامبر وقتی از احکام دین سؤال میشود حضرت عسگری سلام الله علیه در آن صلوات مأثوره از حضرت یکی یکی صلواتها را که فرمودند تا به خودشان رسید، فرمود اگر این نبود که من باید وظیفه دارم حکم خدا را بیان کنم دوست نداشتم صلوات خودم را مال خودم بگویم. اما چون بیان شریعت است و من مبیّن شریعت هستم در عصر خودم باید بگویم. بنابراین پیار هم .... اسلام که مجعول خدای متعال است. خب باید بفرمایید که ایمان بالمعروف. نماز، این که دیگه مسلّم است نماز اصل و عمود دین است و افضل از همه آنها است.
حالا علی أی حالٍ خود این یک اشکالی است در این روایت شریفه که به انسان علم اجمالی میدهد یا اطمینان اجمالی میدهد که یک اشتباهی برای روای این جاها پیش آمده و آیا این خبر ولو صحبت سند هم داشته باشد در این موارد فاقد شرط حجیت میشود. چون یکی از شرایط حجیت این است که اطمینان به خلاف نداشته باشیم بلکه به حسب فرمایش شیخنا الاستاد در بحث و در حواشی منهاج الصالحینشان باید ظن به خلاف نداشته باشیم حتی. حالا ما ظن به خلاف نمیگوییم اما علی مسلک کسی که میگوید ظن به خلاف نداشته باشیم حتماً این جا ما ظن به خلاف داریم که یا این اشتباهی رخ داده یا این افضل یک افضل نسبی است یعنی بین چند تا چیز خواستند بگویند افضل آنها چیه. حالا آن چند چیزها هم چیست ما نمیدانیم. مثلاً پنج شش تا چیز بوده توی آن نماز و مسأله امامت و مسأله نبوت و اینها نبوده. توی این چند تا افضلش کدام است؟ حضرت فرموده این سه تا است.
سؤال: بسته به اشخاص هم جواب میدادند؟
جواب: بسته به اشخاص که نمیشود خلاف واقع جواب داد. آن سؤالش این است که افضل اسلام چیه.
سؤال: در باره .... داریم که امام رضا(ع) فرمود بعد از ولایت امیرالمؤمنین .... این جا که ایمان به خدا خب قطعاً آنها را هم دربر دارد دیگه.
جواب: عرض کردم مگر شما ایمان به خدا را بگویید با لوازمش. اگر لوازمش بگویید تمام تشریعات هم جزئش میشود. مگر بگویید نه، آن لوازمی.... مثلاً آمده. این جور توجیهات باید بکنید.
سؤال: آن روایاتی که مثلاً احب الاعمال، یا افضل الاسلام یا افضل الاعمال هست اگر بخواهیم به این دقت عقلی نگاه کنیم....
جواب: عقلی نیست. حتی عرفی است. من تعجب میکنم شما میفرمایید افضل اینها است. مگر خودتان بارها نگفتید نماز عمود دین است چطور میفرمایید افضل این است. مگر خودتان نفرمودید ولایت افضل است چرا حالا دارید میفرمایید افضل اینها است. این که عرفی است، این که عقلی نیست، یک چیز مخفی نیست یک چیز واضح است که حتماً حتماً این جا یا یک توجیه دارد، یا خطایی برای راوی پیدا شده که دارد نقل میکند. حال علی أی حالٍ....
سؤال: حاج آقا در بعضی از روایات دارد که ضامن .... همه واجبات از جمله نماز. یعنی از حیثی مهمتر از حتی نماز است....
سؤال: استاد این صله رحم و ....
جواب: اینها دیگه خیلی است. بله یک جایی ببینید این تأویلات که اگر بخواهیم راهش را باز بکنیم دیگه به ظواهر نمیتوانیم عمل بکنیم. بله تأویل درسته در آیات یا خود ائمه بیایند بفرمایند یک جایی، بله این معنای مأول مقصود است یا تعارضی باشد ما به واسطه رفع تعارض بیاییم تأویل بکنیم. ولی ظاهر این، این است که صله رحم .... فلذا به همین ادله، به همین روایت تمسک میشود برای وجوب صله رحم یا استحبابش. علی أی حالٍ این....
فَقَالَ الرَّجُلُ فَأَیُّ الْأَعْمَالِ أَبْغَضُ إِلَى اللَّهِ تعالی عزّ و جل؟ قَالَ الشِّرْکُ بِاللَّهِ قَالَ ثُمَّ مَا ذَا؟ قَالَ ثُمَّ قَطِیعَةُ الرَّحِمِ، قَالَ ثُمَّ مَا ذَا؟ قَالَ الْأَمْرُ بِالْمُنْکَرِ وَ النَّهْیُ عَنِ الْمَعْرُوفِ.
خب این ذیل هم باز همان شبههای که در صدر هست باز در ذیل هم این جهت هست.
سند این روایت مرحوم مجلسی در مرآت العقول فرموده مجهولٌ. چون این چنینی است:
حُمَیْدُ بْنُ زِیَادٍ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ سَمَاعَةَ عَنْ غَیْرِ وَاحِدٍ عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُحَمَّد.
البته این روایت در وسائل باب 1، حدیث 11. صاحب وسائل نقلش با آن چه که در کافی شریف هست تفاوت میکند. آن جا: «عَنْ حُمَیْدِ بْنِ زِیَادٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ سَمَاعَةَ»، این جا این بود: «عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدِ عن سَمَاعَةَ».
حسن بن محمد بن سماعة ظاهراً مجهول باید باشد. و شاید به این اعتبار مجلسی فرموده مجهولٌ. علاوه بر این یک اشکال هم دیگه هست که «عن غیر واحد» خب این غیر واحد کی هستند؟ این را ممکن است برطرف بکنیم به این که وقتی غیر واحد شدند لااقل باید سه نفر باشند، دو نفر، سه نفر باشند بگوییم غیر واحد. آدم جزم پیدا میکند به این که این سه نفر آمدند با هم نشستند یک دروغی مثلاً جعل کردند به خصوص اگر این سه نفر ربطی به هم نداشته باشند. یکی قم هست، یکی مثلاً نیشابور است، یکی فلان جا است. چه جور اینها با هم آمدند جعل کذب کردند، متن واحدی، سند واحدی را جعل کرده باشند. به حسب حساب احتمالات خیلی احتمال نیشقولی و در حد صفری است. «عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُحَمَّدٍ عن أبی عبدالله».
پس این نقل کافی است. بعد صاحب وسائل فرموده: «مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ طَلْحَةَ بْنِ زَیْدٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّه نحوه و حذف صدره». سند دیگری را ذکر میکند، این سند مشتمل بر محمد بن سنان است که محمد بن سنان فیه اختلافٌ عظیم. چون هم جرحهای محکم دارد هم توثیقات محکم دارد. آیا چه جور میشود بین اینها را جمع کرد ان شاء الله یک وقتی که... قبلاً یک وقت بحث کردیم اما یک جایی امر دائر میشود بر این که باید حال ایشان روشن بشود تفصیلاً ان شاء الله در بارهاش صحبت خواهیم کرد.
«عن طلحة بن زید» پس یک روای مباشر دیگر ما غیر از آن عبدالله بن محمد، طلحة بن زید داریم.
باز وسائل میفرماید: «وَ رَوَاهُ الْبَرْقِیُّ فِی الْمَحَاسِنِ عَنْ أَبِیهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَان وَ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْمُغِیرَةِ جَمِیعاً عَنْ طَلْحَةَ بْنِ زَیْدٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع مِثْلَه.» طلحة بن زید عامیٌ ولی شیخ طوسی در بارهاش فرموده است که «عامی المذهب إلا أنّ کتابه معتمدٌ»
خب میشود کتاب کسی معتمد باشد ولی خودش ثقه نباشد. این که کتابش معتمد است که ظاهر این است که معتمد بودن نه به خاطر این که این کتابش را رفتند با روایات یا به امام عرضه کردند امام فرموده درسته. ظاهر این است که از باب این که خودش آدم ثقهای هست. کتابه معتمدٌ. بعید نیست از این استفاده وثاقت ایشان بشود. علاوه بر این که در رجال کامل الزیاره هم هست بنابر مسلک کسانی که کافی میدانند و در تفسیر علی بن ابراهیم هم وجود دارد طلحة بن زید که ما تقویت میکردیم کفایت تفسیر علی بن ابراهیم را برای وثاقت، بنابر این دو نفر که یک نفرشان حتماً میشود گفت موثق است این روایت را نقل کردند.
علی أی حالٍ به حسب انظار متداول سند اشکال دارد. اما به این شکل ما میتوانیم سند را تصحیح بکنیم.
سؤال: ....
جواب: نه لازم نیست این از کتابش باشد. کسی که کتابش معتمد است پس ثقه است حالا اگر از توی غیر کتابش هم بیاید بگوید پس دیگه حرف ثقه است دیگه. چون کتابه معتمد، چرا معتمدٌ؟ چون عُرض علی الامام علیه السلام تصدیق کردند؟ این خلاف ظاهر است چون این یک وسیله غیرمتعارفی است که ما بگوییم بر امام عرضه شده و الا اگر چنین مهمی بود گفته میشد. چون خیلی برای یک کتاب شأن هست که بگویند این کتاب را به امام دادند امام فرمود درسته. پس این راه که محتمل عقلایی و عرفی نیست. اگر عقلاً چرا. این که خودشان رفته باشند تک تک روایات را با ادله دیگه، با روایات دیگه مقایسه کرده باشند و فهمیده باشند بله حرفهای این عین روایات دیگران است که ثقات نقل کردند این هم اگر بود توی کلمات میآمد. راه عادی این که بگویند کتاب معتمد است که خودش آدم درستی است. دروغگو نیست ولو مذهبش عام است اما دروغگو نیست.
سؤال: بعضیها توی نوشتن دقت دارند ولی توی گفتن ندارند.
جواب: نه، آنها دقتهای کذبی نیست، آنها دقتهای دیگر هست. بله نوشتار چون میخواهد باقی بماند و سند میشود بعد هر کسی میآید روی آن چیز میکند بله آن جا آدم بیشتر دقت میکند اما این که دروغ و راست این نه. این عرفاً استفاده بعید نیست بشود. حالا علی أی حالٍ این راه تصحیح طلحة بن زید همین است و ما جاهای مهمی فقط روایت مورد استدلالمان روایات طلحة بن زید هست در فقه.
روایت بعدی که صاحب جواهر نقل فرمود.
روایت ششم:
وَ قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع مَنْ تَرَکَ إِنْکَارَ الْمُنْکَرِ بِقَلْبِهِ وَ یَدِهِ وَ لِسَانِهِ فَهُوَ مَیِّتٌ بَیْنَ الْأَحْیَاءِ.
این روایت در تهذیب هست. شیخ در تهذیب نقل فرموده. فرموده قال امیرالمؤمنین این مطلب را در یک کلامی که آخرین فرمایش این هست.
این هم مرسل هست اما مرسل جزمی است یعنی به طور جزمی شیخ رضوان الله علیه نسبت داده که قال امیرالمؤمنین علیه السلام. و کسانی که مرسل جزمی را حجت میدانند بنابراین اشکالی نیست.
«و رواه المفید» بعد صاحب وسائل میفرماید: «وَ رَوَاهُ الْمُفِیدُ فِی الْمُقْنِعَةِ أَیْضاً مُرْسَلًا» اگر مقنعه هم به طور جزم باشد خب خیلی عالی میشود دیگه، نورٌ علی نور میشود. هم شیخ طوسی جزماً نسبت داده و هم قبل ایشان شیخ مفید.
روایت هفتم:
خَطَبَ ع یوماً فَحَمِدَ اللَّهَ وَ أَثْنَى عَلَیْهِ...
یعنی امیرالمؤمنین، یک روزی صحبت فرمود و ثنای خدا و حمد خدا را به جا آورد بعد فرمود:
أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّهُ إِنَّمَا هَلَکَ مَنْ کَانَ قَبْلَکُمْ حَیْثُمَا عَمِلُوا مِنَ الْمَعَاصِی وَ لَمْ یَنْهَهُمُ الرَّبَّانِیُّونَ وَ الْأَحْبَارُ...
أحبار جمع حِبر یا حَبر هر دو به فتحها و کسرها به معنای علما است. به عالم یهود حبر گفته میشود.
ربّانیّون: منسوب به ربّ است یعنی علمایی که اهل عمل و الهی هستند. بعضیها هم گفتند از تربیت است. ربّانی یعنی مربیان مردم. علما چون مربی مردم هستند از این جهت به آنها گفته میشود ربّانیون. پس این ربی که در این جا مورد اسناد واقع شده یا یعنی پروردگار و چون اینها الهی و ربانی هستند از این جهت به آنها گفته ربانیون یا از ربّ از باب تربیت است. از آن ماده هست، از این جهت به علمایی که تربیت کننده مردم هستند میگویند ربانّی.
خب علت این حرف که این جا میفرماید میدانید آدمهای قبل، امتهای قبل چرا هلاک شدند؟ چون کار خلاف میکردند، علمایشان هم نهی نمیکردند آنها را.
وَ أَنَّهُمْ لَمَّا تَمَادَوْا فِی الْمَعَاصِی وَ لَمْ یَنْهَهُمُ الرَّبَّانِیُّونَ وَ الْأَحْبَارُ عَنْ ذَلِکَ نَزَلَتْ بِهِمُ الْعُقُوبَاتُ...
این بود. این داستان امم سابقه. هم مردم هم علماء. مردم گناه کردند، خلافکاری کردند علما ساکت شدند، حرف نزدند این باعث شد که عقاب و بلا نازل شد بر آنها. حالا که این جوری است؛
فَأْمُرُوا....
این فاء، فاء تفریع است.
فَأْمُرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ انْهَوْا عَنِ الْمُنْکَرِ وَ اعْلَمُوا أَنَّ الْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْیَ عَنِ الْمُنْکَرِ...
بعد حضرت عواملی که ممکن است مانع بشود که انسان امر به معروف و نهی از منکر بکند اینها را میشمارند میگویند اینها خیال است، اینها بیخود است. امر به معروف و نهی از منکر،
لَنْ یُقَرِّبَا أَجَلًا....
میترسی اگر امر به معروف و نهی از منکر بکنی عمرت کوتاه بشود. نه بابا امر به معروف و نهی از منکر عمر را کوتاه نمیکند.
وَ لَنْ یَقْطَعَا رِزْقاً.
خیال میکنی روزیت کم میشود یا جلوی روزیت گرفته میشود؟ نه این کار نمیکند.
فَإِنَّ الْأَمْرَ یَنْزِلُ مِنَ السَّمَاءِ إِلَى الْأَرْضِ کَقَطْرِ الْمَطَرِ إِلَى کُلِّ نَفْسٍ یمَا قَدَّرَ اللَّهُ مِنْ زِیَادَةٍ وَ نُقْصَانٍ...
عمر، روزی اینها مثل قطرههای باران است که از آسمان میآید. آن هم همین جور است. خدا باید دید چه جور مقدّر کرده. طویل مقدّر کرده، امر به معروف بکنی یا نکنی. قصیر کرده قصیر است امر به معروف بکنی یا نکنی. «لا یَسْتَأْخِرُونَ ساعَةً وَ لا یَسْتَقْدِمُون» (اعراف/34) اینها را توی محاسباتتان نیاورید در باب امر به معروف و نهی از منکر.
و قال ایضاً اعتبروا....
خب این هم این راویتی بود که مجلسی قدس سره فرموده ضعیفٌ. این روایت روایت ضعیفی است. چرا؟ یکی از علتهایش این است که لااقل من این که یحیی بن عقیل در آن هست و این یحیی بن عقیل لا توثیق له، لا عام و لا خاص. مجهولٌ، بنابراین سند میرسد به یحیی بن عقیل عن حسن که این حسن هم کیه، و الله عالم.
این روایت را در محاسن نقل کردند، میگوید یحیی بن عقیل عن حبشی. به جای حسن در محاسن حبشی است. حالا کفی در این که این سندش حجت نباشد همین که یحیی بن عقیل حالش معلوم نیست.
روایت هشتم:
این روایت یُروی عن علیٍ:
اعْتَبِرُوا أَیُّهَا النَّاسُ بِمَا وَعَظَ اللَّهُ بِهِ أَوْلِیَاءَهُ مِنْ سُوءِ ثَنَائِهِ عَلَى الْأَحْبَارِ...
که خلاصه مذمتی که خدای متعال نسبت به علماء کرده که در آیات مبارکات بعدش میخوانیم که:
«لَوْ لا یَنْهاهُمُ الرَّبّانِیُّونَ وَ الْأَحْبارُ عَنْ قَوْلِهِمُ الْإِثْمَ» وَ قَالَ «لُعِنَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ بَنِی إِسْرائِیلَ عَلى لِسانِ داوُدَ وَ عیسَى ابْنِ مَرْیَمَ ذلِکَ بِما عَصَوْا وَ کانُوا یَعْتَدُون * کانُوا لا یَتَناهَوْنَ عَنْ مُنکَرٍ فَعَلُوهُ لَبِئْسَ ما کانُوا یَفْعَلُونَ»....
روایت طولانی است. خلاصه مطلب این هست که از این آیات عبرت بگیرید. اما این روایت چون دارد «رُوی عن علیٍ(ع)» باز ارسال دارد.
خب یک چند تا روایت دیگه هم باقی ماند وقت گذشته ان شاءالله این بقیه روایات هم با آن نکتههای سندی و دلالی که دارد فردا عرض میکنیم. آیا در مقابل این روایت باید چی گفت ان شاء الله فردا.
و صلی الله علی محمد و آل محمد.