لازم به ذکر است: متن ذیل پیاده شده از صوت درس میباشد و هیچگونه ویرایشی روی آن اعمال نشده است.
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله تعالی علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین لا سیما بقیة الله فی الارضین ارواحنا فداه و عجل الله تعالی فرجه الشریف.
مناقشه دیگری که در اخذ به حق الطاعه شده این هست که در هر واقعهای که در شبهات حکمیه ما داریم در کنار این که احتمال یک حکم الزامی میدهیم که در شبهات وجوبیه حکم الزامی وجوب میدهیم و در شبهات تحریمیه احتمال حکم الزامی تحریم میدهیم، در کنار این احتمال وجوب یا احتمال حرمت که الزامی هستند، در کنار این احتمال اباحه اقتضائی هم میدهیم. و همان طور که مولی اگر حق طاعت در وجوب و تحریم دارد در اباحه اقتضایی هم حق اطاعت دارد. بنابراین در هر واقعهای که نگاه میکنیم منفرداً از وقایع دیگر هر دوی این دو مطلب وجود دارد که لعل وجوب باشد و لعل اباحه اقتضایی وجود داشته باشد. و وقتی این طور شد چه جور میشود که عقل در این صورت حکم کند که تو باید جانب الزام را بگیری، وجوب را بگیری یا حرمت را بگیری. چه ترجیحی این بر آن دارد، یعنی خودت را مقید به انجام ببینی در شبهات وجوبیه یا مقید به ترک ببینی در شبهات تحریمیه و حال این که طبق اباحه اقتضایی باید خودت را مقید به هیچ کدام نبینی، خودت را آزاد ببینی. این جمع بین این دو تا در هر واقعهای... با توجه به این مطلب چطور میشود عقل حکم میکند اگر بگوییم حکم دارد، اگر هم بگوییم درک دارد و مدرک است فقط، چه جور میشود آن چه که انبقاء دارد، آن فعلی که در این ظرف انبقاء دارد در نفس الامر که عقل میخواهد او را درک بکند انبقاء گرفتن طرف الزام و انجام یا الزام به ترک است. بنا ندارد در این مقامات. پس بنابراین در مواردی که تکلیف به نحو قطع یا علمی و قطعی به دست ما نرسیده در آن موارد چیست؟ در آن موارد چون احتمال وجود یک چنین اباحه اقتضایی داده میشود نمیشود گفت عقل. بله این را لانتهاشی از این که بگوییم اگر معصوم به ما خبر داد که بدان این جا اباحه اقتضایی وجود ندارد، این را میدانیم. قطع به عدم وجود اباحه اقتضایی داشتیم و فقط احتمال وجوب میدهیم، دیگه احتمال اباحه اقتضایی به واسطه اخبار معصوم احتمالش را نمیدهیم. آن جا ممکن است بگوییم حق الطاعه هست و دیگه این اشکال نمیآید. اما فرض این است که در شبهات که معصوم چنین خبری به ما نداده و در تمام این موارد محتمل الامرین است ممکن است الزام وجوبی باشد و ممکن هم هست اباحه اقتضایی باشد، ممکن است الزام تحریمی باشد و ممکن هم هست اباحه اقتضایی باشد، چون این چنینی است پس حق الطاعه....
س: ...
ج: حالا هنوز للکلام تتمةٌ.
خب این جا یک توضیحی لازم هست راجع به اباحه اقتضایی عرض بکنیم تا این که جواب این سؤال حضرتعالی هم داده بشود.
ببینید کلاً در موارد اباحه چند فرضیه متصور است؛ تارةً مولی چون یک واقعهای را میبیند، یک فعلی را میّبیند، میبیند نه مصلحت انجام دارد، نه مفسده ترک دارد یا نه مصلحت ترک. اصلاً میبیند هیچ کدام ملاک ندارد نه این طرف نه آن طرف. فلذا اصلاً داعی برای او پیدا نمیشود که راجع به آن حرفی بزند، آن را رها میکند، قانونی راجع به آن جعل اصلاً نمیکند. پس آن فعل میشود چه؟ از دیدگاه عقل میشود مباح یعنی عقل درک میکند که شما در این جا مرخص هستی، این برای تو مباح است. این اباحه در این جا یک اباحهای نیست که قانونگذار جعل کرده باشد، شارع جعل کرده باشد، شارع در اثر این که دیده مصلحتی در انجام آن نیست، نه مصلحت ملزمه است، نه مصلحت غیرملزمه هیچی، دیده در انجامش هم یا یک جا دیده در انجام آن نه مفسدهای هست، نه مفسده ملزمه، نه غیر ملزمه، هیچی نیست فلذا آن جا نه استحباب جعل کرده نه حرمت نه وجوب، این جا هم نه حرمت جعل کرده نه کراهت، هیچی نیست، هیچی نمیگوید. این یک قسم از مواردی که ما قائل میشویم به اباحه یا حلیت اما این حلیت به تعبیر مرحوم امام قدس سره حلیت چیست؟ عقلیه هست، فرد آن جا کاری نکرده. و تارةً این چنین است که یک مصلحتی وجود دارد یا یک مفسدهای در آن کار وجود دارد که اگر لو خلیّ الشارع و آن مصلحت ایجاب جعل میکرد یا استحباب جعل میکرد یا یک مفسدهای وجود دارد که لو خلّی و این مفسده اگر در حد خیلی بالا بود حرمت جعل میکرد، اگر در آن حد نبود کراهت جعل میکرد. یک چنین مصلحت و مفسدهای وجود دارد اما در کنار آن مصلحت برای مرخی العنان بودن، مرخص بودن، آزاد بودن این هم مصلحت بالایی دارد. به جوری که در مقام سبک و سنگین شدن و کسر و انکسار، مصلحت آزادی بر مصلحت الزام به فعل یا الزام به ترک میچربد. مثلاً مولی میبیند که حالا در زندگانی فردی و شخصی خود انسان گاهی این جور است میبیند الان این بچه اگر این با این لباس برود بیرون سرما میخورد، سرمایی هم میخورد که چند روز باید در بیمارستان بخوابد، پس این بیرون رفتن چه دارد؟ مفسده دارد و زمینه این که بگوید لاتخرج مع هذا اللباس وجود دارد چون یک چنین مفسده ملزمهای دارد و یا سکون در منزل و از منزل بیرون نرفتن مصلحت ملزمه ندارد که بگوید اسکن، الزام بیتک، هر دو... ما در عین حال میبیند.... این جا این که این خودش آزاد باشد خودش تصمیم بگیرد و مرخی العنان باشد از طرف پدر یا از طرف مادر فعلاً امر و نهی به او نباشد این مصلحت دارد چون اگر آن باشد این ممکن است اصلاً ظرفیت نداشته باشد از خانه فرار کند برود اصلاً. مرخی العنان بودن، خودش را وقتی در ضیق امر و نهی ببینند تاب و تحمل ندارد یک این جور حالتی دارد. با این که بیرون رفتن مفسده ملزمه دارد با این لباس، مریض این چنینی میشود، اما مریض این چنینی شد میرود بیمارستان چند روز میخوابد خوب میشود و میآید خانه دیگه، به آن مفاسد بالاتر گرفتار نمیشود، اما اگر این را به او بگویی اصلاً دست به فرار میگذارد، چه میشود، فلان میشود. پس مرخی العنان بودن و مرخص بودن این جا یک مصلحت آکد و اشد از آن مفسده یا آن مصلحت الزم بیتک دارد. این جا در مقام کسر و انکسار مولی چه کار میکند؟ مولی میگوید آزادی هر جور خودت میخواهی. این هم که بگوید آزادی میگوید ما هیچ حرفی نمیزنیم. نه، اصلاً مصلحت در این است که بگوید آزاد هستی از طرف من، این را باید بگوید تا این که او احساس این نکند که میخواهند سلطهگری بر او داشته باشند، چه بر او داشته باشند. پس خود جعل این که بگوید تو مرخی العنان هستی و او را آزاد بگذارد و این قانون را جعل بکند مصلحت دارد. این هم یک جهت. این خلافاً با قبل هست، قبل اصلاً هیچی، مصلحتی نبود، نه فعل آن مصحلت داشت، نه ترک آن مصلحت داشت، نه این که بخواهد این را بگوید مصلحت دارد، نه این که بخواهد... چیزی اصلاً در این جا وجود نداشت در قسم اول ولی این جا چرا، مفسده هست در این فعل، یا مصلحت در این فعل هست اما یک مصلحت این که او مرخی العنان باشد و چنین قانونی برای او داشته باشد این خودش مصحلت دارد، مصلحت ملزمه دارد، مصلحت آکد و اشد دارد، با آن دو تا درگیر میشود، سبک و سنگین میشود، ماحصل این میشود که باید آن را چه کار کند؟ آن را آزاد بگذارد، قانون آزادی، حلیت، اباحه برای او جعل بکند که ما به این میگوییم چه؟ اباحه اقتضایی.
قسم دیگر این است که... و تارةً قسم سوم این است که نه، مصلحتی و مفسدهای وجود ندارد که با آن سبک و سنگین بکند، نه فعلش مصلحت دارد، نه ترک آن مصلحت یا مفسده دارد، هیچی، وجود ندارد چیزی اما در عین حال این که به قانوناً به او بگویند در آزاد هستی این مصلحت دارد. خود این مصلحت دارد که به حسب قانون به او بگویند تو آزاد هستی. پس یعنی صرفنظر از این مصلحت مرخص العنان بودند و مأذون بودن، صرف نظر از این مصلحت و مفسدهای نیست ولی مولی در عین حال میآید میبیند که این که او را آزاد بگذارد، آن جا آزاد باشد این مصلحت دارد. این آزادی مصلحت دارد. این هم میشود یک قسم از....
س: .../
ج: به نفس این که آزاد باشد قانوناً نه این که مصلحت در جعل این فقط باشد. نه این که قانوناً او آزاد باشد.
س: این هم میشود اقتضایی.
ج: این هم میشود اقتضایی.
پس اقتضایی دو تا شد، دو نوع تا حالا شد.
سوم این که گاهی هست که میگوید من قانون جعل میکنم برای چی؟ برای این که استناد درست کند برای عبد، بگوید چون خدا حلال کرده انجام بدهم که در بعضی روایات هم هست که «إنّ الله...» این مضمون حالا اگر عین الفاظ شاید نباشد «إنّ الله کما یحب أن یؤخذ بعزائمه یحب أن یؤخذ برخصه» همان جور که خدا دوست انسان به عزائمش اخذ بکند، عزائم یعنی واجبات، محرمات، الزامیات. دوست دارد به رخصش هم اخذ کند. کما این که در بعضی روایات تقصیر صلات این هست که نماز شکسته بخوان که بعضیها همان اوائل امر، رسول خدا(ص) وقتی مسافرت تشریف میبردند بعضی از همراهان دلشان نمیآمد نماز قصر بخوانند، نماز است دیگه با خدا میخواهیم حرف بزنیم، آن جا در بعضی روایات حضرت فرمود که این هدیه خدای متعال است. این رخصتی است که خدای متعال داده، خود هدیه قبول نکردن گاهی جسارت است به مُهدی است. آن دارد هدیه میکند میگویند نکن آن وقت تو میگویی نه. «سماهم عصاةً» حضرت در بعضی روایات هست که آنها را گناهکار... اما گناهکار بودن ممکن است بگوییم چون امر به قصر را ترک کردند، نه این لطافت در آن تعبیر این است که این هدیهای است از طرف خدای متعال، چرا هدیه خدا را رد میکنید. برای این که بعد چه کار کند؟ مستنداً به حلیت مولی نه این که عقل هم میگوید چیزی نیست من این جا را... نه استناد کند و با این استناد حالت تقرب برای او پیدا میشد مثل این که یک وقت یک کسی کاری را انجام میدهد یا انجام نمیدهد روی حسب بشردوستی، کاری به خدا ندارد، حس بشردوستی او میگوید این را انجام بده اما یک وقت میگوید چون خدای متعال فرموده. همان جاهایی که حس بشر دوستی یک چیزهایی را اقتضاء میکند خدای متعال امر دارد یا نهی دارد تا این که استناد برای عبد، زمینه استناد برای عبد درست بشود تا به او تقرب بجوید. این هم هست.
س: ...
ج: برای استناد است نه این که مصلحت دارد من تو را مرخص العنان بکنم. مرخص العنان میکند ممکن است او استناد هم نکند ولی بداند او مرخصش کرده که آزاد باشد. این جا نه، حیثیت استناد که این هم یک وجهی است حیثیت استناد. چندتا تا حالا شد؟ چهار تا.
پنجم:
پنجمین حالت در این این است که میآید جعل اباحه میکند برای این که قانون فراگیر باشد منطقة الفراغی نباشد، همه جا قانون داشته باشد، روشن؛ این جا مباح است، این جا چیست؟ نه فعلش مصلحت دارد، نه ترکش مصلحت دارد، نه آن مصلحتهای استنادی را میخواهد این جا جعل کند، نه آن مصلحت این که این جا مرخی العنان باشد نه، اما برای این که یک قانون منظم همه چیزها حکم معلوم باشد. کما این که در روایاتی هست ما من واقعةٍ الا این که خدای متعال در آن حکم دارد یعنی جعل دارد، انشاء دارد. در آن کتاب یا سنتی است. پس بنابراین ما این حالات را داریم. وقتی این اباحهها را شما توجه میکنید میبینید بعضی این اباحهها اباحه اقتضایی شد یعنی مولی آن جا غرض دارد، مصلحتی دارد. ما در هر شبهه حکمیه؛ وجوبیه را تحریمیه دست میگذاریم در کنار... چون علم که نداریم، در کنار این که احتمال وجوب میدهیم، احتمال وجود یک چنین اباحه اقتضایی را هم میدهیم. در کنار آن جایی که احتمال حرمت میدهیم احتمال وجود چنین اباحه اقتضایی را هم میدهیم مگر معصوم به ما خبر بدهد این جا بله اباحه اقتضایی وجود ندارد. ولی مادامی که معصوم به ما خبر نداده و دلیلی نداریم همان جور که احتمال وجوب میدهیم احتمال اباحه این چنینی هم میدهیم، همان جور که احتمال حرمت میدهیم، احتمال اباحه این چنینی را هم میدهیم. آن وجوب با اباحه این چنینی هر دو اقتضاء میکنند که عبد در مقابل او چی باشد؟ غرض مولی را تحصیل بکند. او اگر دلش میخواهد تو مرخی العنان باشی، آزاد باشی در مقام عمل بیایی خودت را مقید به فعل کنی از باب احتیاط، یا مقید به ترک کنی از باب این که او مخالف با آن غرضی است که او دارد، او میخواهد در آزاد باشی در مقام عمل. پس بنابراین چون در تمام این موارد شبهات این چنینی است و عقل یک چنین حکمی را دارد یعنی این که نسبت به هر دو باید علی السواء باشی یعنی آن اباحههای اقتضایی هم همان واکنشی را باید عبد نسبت به آن داشته باشد که نسبت به الزامات تحریمی یا وجوبی دارد پس بنابراین معقول نیست که شما میفرمایید در شبهات حکمیه حکم میکند عقل به احتیاط یا حکم میکند یا درک میکند احتیاط را، نمیتوانیم... این اشکالی است که بعض اجلاء معاصرین دام ظله فرموده که این قاعده حق الطاعه این اشکال را دارد.
این تفاوتش با آن چه که دیروز ما عرض کردیم چیست؟ ما در هر واقعهای نمیگفتیم، میگفتیم در کنار این که ما در شبهات احتمال حم واقعی الزام میدهیم یا الزام حالا حرمتی یا الزام وجوبی، در کنار آن احتمال میدهیم برای ظرف شک و حالت شک مولی چه کار کرده باشد، حرمت احتیاط جعل کرده باشد، گفته احتیاط نباید بکنی. احتمال این جهت را میدهیم، ممکن است چنین حکمی داشته باشد به عنوان حکم ظاهری و همین طور که حکم واقعی این حق الطاعه در آن هست حکم ظاهری هم حق الطاعه دارد. بنابراین در تمام موارد شبهات به خصوص اگر این شبهات متعدد باشد، در موارد این شبهات همان جور که احتمال وجوب میدهیم این احتمال را هم میدهیم که حکم ظاهری ما در این ظرف شک چه باشد؟ حرمة الاحتیاط باشد. بنابراین چه جور میتوانیم بگوییم عقل در این مواردی که احتمال میدهد حرمة الاحتیاط باشد از آن طرف وجوب هم باشد در واقع، یا حرمت واقع باشد، حکم میکند به حق الطاعه، یعنی طرف آن را بگویی، احتیاط.
س: ...
ج: نه به اجمال و تفصیل نیست.
س: ...
ج: این که ما میگوییم احتیاج ندارد به این که اباحه اقتضایی تصویر داشته باشد، اصلاً وجود داشته باشد، آن که دیروز میگفتیم. نه اباحه اقتضایی که نمیگوییم. یک کسی میگوید ما اصلاً نمیفهمیم اباحه اقتضایی یعنی چه.
س: حرمت احتیاط ناشی شده از احتمال اباحه اقتضایی است.
ج: نمیدانیم، مثل این که شارع میگفت «اذا شککت بین الثلاث و الاربع فإبن علی الاربع» یا فرموده اگر شککت که پاک است یا نجس ست یک چیزی فإبن علی الطهارة. درست، در ظف شک میگوید فإبن علی الطهارة، حالا این جا هم میگوید اذا شککت که واجب است یا نه، یحرم علیک الاحتیاط، چرا؟ ما نمیدانیم چرا. فلسفه چرای آن یک چراهای مختلف میشود گفت، یکی این است که آقای صدر فرموده که اینها قاطی شده که جهت اباحه را ترجیح میدهد یک جهت حرمت را، آن یک فلسفهای است که... فلذا ما در محلش هم عرض کردیم که این مسلّم نیست که به خاطر این وجه است. این هم یک وجهی است که میشود در باب باشد اما ما دلیل نداریم که حتماً از این راه است.
این اشکالی که شد. از این سخن که این اشکال اشکال قویای است در مقام، دو جواب داده شده. حالا جوابها داده شده که خیلی از جوابها و حرفها و اینها دیگه مهم نیست که آنها را بخواهیم متعرض بشویم. ولی دو تا جواب مهم در مقام هست که بعضی از فضلای معاصر دام ظله دادند که این دو تا را بررسی میکنیم.
جواب اول؛ گفتند این کلام منقوض است به مواردی که خود شما و همه قبول دارید. مثلاً در شبهات حکمیه قبل الفحص مگر همه نمیگویند باید احتیاط کرد، آن جا هم همین شبهه هست. ما چه جور احتیاط کنیم با این که احتمال میدهیم همان جا اباحه اقتضایی هم باشد. فقیه مثلاً شک کرده که فلان چیز حرام است نه، حالا دارد دنبال ادله میگردد یک ماهی طول میکشد تا به دست بیاید، یا دو ماهی طول میکشد تا آدم به نتیجه برسد، گاهی خیلی طول میکشد. یک وقتی آن اوائل پیروزی انقلاب که آیتالله مکارم کلاس عقاید عمومی گذاشته بودند من هم شرکت میکردم. ایشان یک نصیحتی به طلاب کردند، نصیحت خوبی بود. ایشان فرمود من گاهی از مراجع یک سؤال میکنم، یک جوابی میدهند که میبینم اگر خود میخواستم مطالعه کنم به این نکته برسم دو ماه طول میکشید اما الان اینها در اثر کثرت مراجعات و درگیر شدن با مسائل و اینها به یک نکاتی رسیدند که الان آدمی که آن راه را نرفته و ابتدای امرش هست بخواهد به آن توجه بکند دو ماه طول میکشد. فقیه دو ماه میخواهد طول بکشد تا قبل از این که به نتیجه برسد بتواند اصالة البرائة روی قول برائتیها جاری بکند باید چه کار کند؟ همه میگویند این جا حق الطاعه هست، همه میگویند قاعده قبح عقاب بلابیان این جا جاری نمیشود.
س: ...
ج: نه، اگر باشد چه؟ ما نمیتوانیم؟ به دست ما نیست واقع امر است، ما الان احتمال میدهیم که در واقع واجب باشد، اباحه اقتضایی باشد. اگر اباحه اقتضایی باشد با احتیاط کردن ما، ما مخالفت با اباحه اقتضایی داریم میکنیم.
س: .../
ج: یعنی چه جاری نمیشود، اباحه اقتضایی در واقع جعل شده، خدا جعل کرده.
س: شما میفرمایید که اگر روایتی باشد که ...
ج: به ادله شرعی کار نداریم، داریم احکام عقلی را حساب میکنیم. ادله شرعی که به ما برائت گفته.
س: ...
ج: پس چه؟
س: ...
ج: کجا داریم؟
س: شما نمیتوانید برائت جاری کنید یا اباحه جاری بکنید.
ج: اشکال همین است، شما میگویید برائت نمیتوانی جاری کنی پس حق الطاعه جاری کن، این حق الطاعه این جا هم همین اشکالی را دارد که بعد الفحص دارد چون بعد الفحص چرا میگویی نمیشود؟
س: ... قرینه است دیگه.
ج: چه قرینهای وجود دارد؟ آن جا هم دوران بین محذورین است. قبل الفحص احتمال میدهم این جا حرمت باشد، احتمال میدهم اباحه اقتضایی باشد. چرا عقل میگوید باید احتیاط بکنی این جا؟ اگر با احتیاط من.... پس پاسخ اباحه اقتضایی محتمل را ندادم، با احتیاط هم اگر بخواهم بکنم، احتیاط نکنم پاسخ احتمال وجوب و حرمت را ندادم قبل الفحص. چون این جا مثل این است دیگه، یعنی الان در واقع الان من قبل الفحص احتمال میدهم خدای متعال در این جا اباحه اقتضایی داشته باشد، اگر اباحه اقتضایی داشته باشد من چه واکنشی باید داشته باشم، باید خودم را ملزم به یک طرف نبینم و اینها. احتمال میدهم وجوب داشته باشد، بخواهم به او واکنش نشان بدهم قبل الفحص این است که خودم را ملتزم به انجام ببینم، این قبل الفحص و بعد الفحص ندارد که، پس بنابراین شما هرچه جواب آن جا میدهی و قائل میشوی به این که بله من قبل الفحص میگویم باید احتیاط کرد، حق الطاعه نسبت به آن الزام نه به اباحه باید باشد. ما هم بعد...
س: دلیلش قبل از فحص برای الزام چیست ...
ج: میگویند حق الطاعه وجود دارد. قبل الفحص...
س: دلیل باید باشد که بگویند اباحه نیست.
ج: کجا؟
س: قبل از فحص.
ج: میگویند نمیدانیم حرمت محتمله، وجوب محتمل که هنوز شما فحص نکردید چون مولی بنا نیست که برای هر کسی جبرئیل نازل کند، آن به طرق عادیه میگوید پس تو باید که ... بروی دنبال طرق عادیه ببینی که گفته یا نگفته، قبل از این که بروی طرق عادیه و فحص کرده باشی عقلت میگوید باید چه کار کنی؟ احتیاط کنی، حق طاعت دارد مولی و آن حکم اگر باشد منجز است. این را میگویند دیگه. میگوییم قبل الفحص اگر راجع به وجوب و حرمت چنین چیزی هست، راجع به اباحه اقتضایی هم چنین چیزی هست دیگه.
س: ...
ج: نقض است دیگه، میگوید ای آقایی که این جا داری این اشکال را میکنی، نفس این اشکال شما آن جا هم هست، چطور شده که آن جا ملتزم هستی به حق الطاعه و این جا نمیشوی؟ پس این نقض است.
س: ...
ج: عجب واقعاً گرفتاری داریم.
س: ... هر کسی به استناد به حق الطاعه اشکال کند در مواردی که حق الطاعه تعطیل میشود در کل آن اشکال میکند.
ج: نه آقای عزیز مستشکل اشکال نمیکند. مستشکل قبل الفحص را قبول دارد فلذا نقض میشود، همه قبل الفحص قبول دارند یکی هم این مستشکل است، همه قبل الفحص قبول دارند که حق اجرای برائت نیست، حق الطاعه هست. آن که قبل الفحص که کسی نمیتواند برائت جاری بکند، نه آنهایی که برائت عقلی میگویند، نه آنهایی که برائت شرعی میگویند، هیچ کس نمیگوید قبل الفحص میتوانی برائت جاری کنی. در خانهات خوابیدی شک کنی، ان شاء الله حلال است. نمیتوانید. همه میگویند قبل الفحص برائت جاری نمیشود کرد. هیچ کس قبل الفحص نمیتواند چه مجتهد چه مقلد. مقلد هم شک کرد فلان چیز واجب است یا نه؟ نه رساله برود ببیند، نه استفتاء بکند، نه از کسی برود بپرسید، برائت جاری بکند، نمیشود. مجتهد هم قبل از این که به ادله مراجعه همین طور برائت جاری بکند. پس اگر این طوری است چه لزومی دارد این زحمتهایی که کشیده میشود، پس همین طور در خانه مینشینیم میگوییم ان شاء الله نیست، برائت.
س: ... ملزم دانستن خود به اباحه دخیل است یعنی باید خودش را هم ملزم بداند که ...
ج: بله، یعنی انجام بدهد، ترک بکند، مثل جایی که میدانیم مباح است. این فرض این است که خواسته مولی است.
پس این یک مورد نقض. مورد دوم نقض، اطراف علم اجمالی است. میدانم یکی از این کارها واجب است یا این واجب است یا این واجب است یا این واجب است. مثلاً روزه یکی از این سه روز واجب است میدانم، در اطراف علم اجمالی میگویند باید چه کار بکنی؟ میگویند احتیاط باید بکنی و حال این که این جا هم دوران امر بین این هست که این که الان انجام میدهم واجب است یا اباحه اقتضائیه دارد. این واجب است یا اباحه اقتضائیه دارد، این واجب است یا اباحه اقتضائیه دارد؟
پس بنابراین در علم اجمالی هم همین جور است. شما به نکته مطلب توجه بکنید، نکته مطلب این است که دو تا غرض متضاد مولی دارد در کنار هم دیگر، این اطراف علم اجمالی، این را که تنها دست روی آن میگذارم احتمال دارد که غرض وجوبی داشته باشد، احتمال دارد غرض اباحه اقتضایی داشته باشد. این یکی هم که دست میگذارم هر دو احتمالات است. این یکی هم ... و حال این که همهتان میگویید در اطراف علم اجمالی باید چه کار کرد؟ باید احتیاط کرد. یعنی طرف اباحه اقتضایی را اهمیت نمیدهید، اعتنا نمیکنید. پس این جا چه میکنید؟
س: ... موارد مشتبه است....
ج: نه حق الطاعه میگوید همه جا.
س: علم اجمالی...
ج: علم اجمالی که نمیتواند واقعیات... شما علم اجمالی دارید...
س: ...
ج: شما علم اجمالی دارید یا واجب است یا حرام است، چه کار باید بکنید؟ میتوانید بگویید حتماً طرف وجوب را بگیر، میتوانید بگویید حتماً طرف حرمت را بگیرید. یک عمل یا واجب است یا حرام است.
این دو تا نقض، نقضهای دیگری هم... بعضی نقضهای دیگری هم وجود دارد و آن این است که همه میگویند حتی قائلین به قاعده قبح عقاب بلابیان و برائتیها، اصولیین میگویند احتیاط حسن است، اگر واجب نباشد که حسن هست. همه قائل هستند به این که احتیاط حسن است، چه جور احتیاط حسن است با اینکه در این احتیاط ممکن است آن اباحه اقتضائیه زمین بخورد. این چه جور جور درمیآید با این حرف؟ پس با این نقضها میفهمیم که یک جای این حرف اشکال دارد. حالا باید بگردیم آن جاهای اشکال را پیدا کنیم. اشکال نقضی تکثیر اشکال است اما این فایده را دارد اشکال نقضی که به شخصی که آن حرف را میزند و این نقضها به او وارد است یک تلنگری به عقلش میآید که بفهم یک جایی از حرف تو مغالطه در آن هست، اشکال در آن هست بگرد پیدا کن و الا این دو تا حرف با هم جور در نمیآید. این مناقشه نقضی.
و اما یک مناقشه حلی هم وجود دارد که آن هم خودش یک توضیحی لازم دارد، بگوییم بعد برگردیم ببینیم آیا این اشکالات وارد هست یا وارد نیست
وصلی الله علی محمد وآل محمد.