لازم به ذکر است: متن ذیل پیاده شده از صوت درس میباشد و هیچگونه ویرایشی روی آن اعمال نشده است.
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله تعالی علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین لا سیما بقیة الله فی الارضین ارواحنا فداه و عجل الله تعالی فرجه الشریف.
مناقشه دومی که در استدلال به این طائفه از احادیث حل وجود دارد این هست که قرائن و شواهدی در این روایت مسعدة بن صدقه... چون بقیه صیغ که از نظر سند تمام نبود، مرسلاتی بود که سند نداشت و حجیت نداشت، مهم همین روایت مسعدة بن صدقه هست. بنابراین مطالب را روی این روایت تطبیق میکنیم. گفته میشود که در این روایت وجوهی وجود دارد که بر فرض بپذیریم که این روایت مدلولش اصالة الحل و برائت هست ولی این برائت و اصالة الحل در شبهات موضوعیه را دلالت میکند نه در شبهات حکمیه. بنابراین برای اثبات برائت در شبهات حکمیه قاصر است. اما آن وجوه مجموعاً اهم آن هفت وجه شاید میشود.
وجه اول؛ این است که خود همین مثالها که «و ذلک مثل الثوب و ....» که شش مثال بود، تمام اینها شبهات موضوعیه است نه شبهات حکمیه. ثوبی را خریده شک میکند که آیا سرقت هست یا سرقت نیست، عبدی را خریده شک میکند که حر است یا عبد است و هم چنین ازدواجی کرده، شک میکند که آن مرأة اخت او هست یا نیست، محارم او هست یا نیست، یا همشیر او هست یا نیست و هکذا. تمام این موارد شبهات موضوعیه است و امام علیه السلام کبری را که فرمودند بعد وقتی میخواهند تطبیق کنند همهاش را بر شبهات موضوعیه تطبیق فرمودند، یک مثال برای شبهه حکمیه هم نزدند. این مثالها باعث میشود که یا ظهور پیدا کند آن کبری در این که آن کبری فقط برای شبهات موضوعیه است، یا لااقل من الاجمال که این محفوف به ما یحتمل القرینیة میشود و اطلاق برای آن کبری و آن عبارت که «کل شیءٍ لک حلال حتی تعلم أنّه حرامٌ بعینه» منعقد نمیشود. این قرینه اول و مطلب. ما حالا فهرست اینها را عرض میکنیم بعد.
قرینه دوم عبارت است از این که در پایان حدیث، در غایت که حضرت تکرار میفرمایند اول آن قاعده کلی را بیان میفرمایند: «کل شیء لک حلال حتی تعلم أنّه حرامٌ بعینه» بعد مثال میزنند، ثم دوباره برمیگردند کبری تکرار میکنند برای خاطر این که هم تأکید بیشتری بر آن شده باشد، به خاطر این که حالا جهاتی در عبارت به کار برده شده مثل الاشیاء که جمع مُحلی به الف و لام است، هم با کل تأکید شده و هم این که میخواهند کأنّ آن «حتی تعلم» را یک توضیح و تفصیل بیشتری راجع به آن بدهند در ذهن. «و الاشیاء کلها علی ذلک حتی تستبین أو تقوم به البینة». این جا «أو تقوم به البینة» اضافه شده، بینّه برای شبهات موضوعیه است، در شبهات حکمیه که بینّه حجت نیست. آن جا دو تا شاهد عادل اگر آمدند گفتند این واجب است یا حرام؟ قال الصادق(ع) به عنوان این که دو تا شاهد دارند میگویند حجیت نیست، دو تا خبر جدا است هر کدام به تنهایی حجت است و کافی است. بینّه فقط برای شبهات موضوعیه است، این که حضرت غایت را بینّه قرار دادند در کنار استبانه که بینّه اختصاص به شبهات موضوعیه دارد این هم دلالت میکند بر این که پس مغیا حلیتی است که برای شبهات موضوعیه است نه حلیت مطلق باشد. پس بنابراین این جا هم یا این «حتی تقوم به البینّه» قرینه میشود مسلماً و باعث ظهور میشود در این که مغیا برای شبهات موضوعیه است یا لااقل این کلام میشو محفوف بما یحتمل القرینیه، پس آن عموم و اطلاق برای او منعقد نمیشود که شبهات حکمیه را هم بگیرد. این هم بیان دوم و قرینه ثانیه.
قرینه سوم این هست که حضرت سلام الله علیه در آن کبرای کلی که صدر فرموده است، فرموده «حتی تعرف الحلال بعینه، کلمه به عینه را به کار بردند. که «بعینه» یعنی «بشخصه». کجاست که به عینه و به شخصه حرام را میشناسیم؟ در شبهات موضوعیه است چون به شخصه یعنی در خارج، آن که به شخص میشناسیم کلیات نیست، کلیات که ما به شخصه نمیشناسیم. به شخصه آن جایی است که وجود خارجی پیدا کرده، تشخص پیدا کرده، آن جاست که به عینه و به شخصه معنا میدهد، پس بنابراین حتی تعریف أنّه حرامٌ بعینه، این ظاهرش این است که یعنی به شخصه او را بشناسی، یعنی آن شیء را به شخصه بدانی حرام است و این لایتحقق الا فی الشبهات الموضوعیه. در شبهات حکمیه این جوری نیست.
این به عینه یکی از تقراریر دلالت آن بر این که این شبهه موضوعیه است و این است. بعضی تقریراتهای دیگری هم دارد که این را در موقعی که میخواهیم بپردازیم به این آن جا بیشتر توضیح میدهیم. حالا فعلاً به اندازه فهرست کفایت میکند این مقدار. این هم قرینه سوم.
قرینه چهارم:
قرینه چهارم همین «لک» است. «هو لک حلالٌ حتی تعرف...». این که فرموده «هو لک حلالٌ» مخاطب آن هم این آقایی است که معاصر امام صادق سلام الله علیه است و خدمت حضرت نشسته دارد.... حضرت میفرماید «کل شیءٍ هو لک حلالٌ حتی تعرف أنّه.....» حتی تعلم، تعرف هم نیست این جا، این روایت. حتی تعلم، اگر تعرِفَ بود، خود تعرف هم یکی از قرائن میشد ولی در این روایت مسنده تعلم هست. «حتی تعلم أنّه حرامٌ بعینه» معاصر امام در شبهات حکمیه میتواند همین طور برائت جاری کند یا وظیفهاش این است که برود از امام سؤال کند. آن جا نمیگویند آقا... به معاصرین خودشان، به خصوص کسانی که در محضر حضرت هستند، توی خود مدینه هستند یا توی جایی هستند که حضرت بالاخره تشریف دارند، بگویند شما هرجا شک کردید ولو به شبهه حکمیه، بگو حلال است. ولی در شبهات موضوعیه درست است، فحص نمیخواهد، سؤال نمیخواهد. اما در شبهات حکمیه این جور نیست، مثل این که شما... مثلاً کسی تبلیغ تشریف برده بالای منبر توی مسجد، بگوید ای مردم هر جا شک کردید چیزی واجب است یا واجب نیست حلال است، برائت دارد. هر جا هم شک کردید که حرام است یا حرام نیست برائت دارد تا برای شما روشن بشود همین جوری قضا قورتکی برای شما روشن بشود. این که نمیشود گفت، بله ولی در شبهات موضوعیه آره. آیا این لباس نجس شده یا نه؟ اصلاً فحص نمیخواهد بکنید، اشکال ندارد اما این جا را که نمیشود در شبهات حکمیه این جوری گفت. إن قلت که این حرف در همه ادله برائت پس میآید، در «رفع ما لایعلمون» هم باید بگویید و در چیزهای دیگه. استاد قدس سره... چون این وجه برای آقای حائری قدس سره هست. ایشان فرمودند نه، آن جا چون دارد میگوید رُفع عن امتی، همه معاصر که نیستند، عن امتی. فلذا یک قضیهای است که اکثر آن غیرمعاصرین هم هستند، نسبت معاصرین و امت که یک نسبت یک در چقدر هست. پس بنابراین آن روایات چون خطاب به کل امت است الی یوم القیامة، آن عیب ندارد اما این جا که شخصی است در حضور حضرت نشسته، لک حلال بخواهد شبهه حکمیه را بفرماید، اگر شبهه حکمیه داری همین الان بپرس، یا این جا هستی باید بپرسی. بنابراین خود این «لکَ» که این جا فرموده و خطاب به شخص خاصی هست که دارد میفرماید، این هم از قرائن این است که نظر به شبهه چیه؟ به موضوعیه است.
قرینه پنجم:
س: ...
ج: چرا میشود. اما چون دیگه اکثر آن غیرمعاصرین و ... میگویم یک نسبت ... دارد، به لحاظ این گفته شده، کأنّ برای آنها حالا تقیید میخورد که حالا شما بعد از فحص که میکنید از احکام.
س: ...
ج: شما قبول دارید، شبهه حکمیه فحص نمیخواهد، هر چی شک کردیم، تعلّم احکام لازم نیست؟ أ لا تعلمت. در شبهات حکمیه بالضروره بین... بالضرورة الاسلام نه به ضرورت تشیع. بالضروره الاسلام در شبهات حکمیه این جور نیست که بگویی آقا حالا همان جوری... به قولی، تعبیری که کردم تعبیر قمی بود، قضا قورتکی اگر روشن شد که یک چیزی واجب است یا حرام است، اما لازم نیست بروی دنبال آن. در شبهات حکمیه این جور است؟ یا نه، در شبهات حکمیه باید فحص کرد، باید رفت تعلّم کرد. بنابراین این که این جا امام علیه السلام میفرماید «کل شیء لک حلال» تا بدانی، این در شبهات حکمیه نیست ولی در شبهات موضوعیه چرا، فحص نمیخواهد، هیچی نمیخواهد. هر چی شک داری به نحو شبهه موضوعیه حلال است بر تو، هیچی بلافحصٍ، اما آن این جوری نیست. و چون خطاب به معاصر است که بله حالا بفرماید که در یک جاهایی که دستتان به کسی نمیرسد. اگر مفروض این بود که دستتان به حجت نمیرسد آن جا درست است اما در جایی که در محضر امام نشسته، توی همین شهر است، امام به این هم بفرماید...
س: ...
ج: حالا فعلاً در مقام بررسی نیستیم، میخواهیم فهرست قرائن را بگوییم.
س: ...
ج: آره دیگه، ربطش که ...
س: ...
ج: چطور خارج میشود، لک فرموده. هر چیزی برای توی حلال است، تغییر هم نکرده، فحص بکنی یا نکنی.
س: میفرماید حتی تعلم...
ج: بله تا بدانی. حالا نمیروم دنبال آن تا بدانم. غایت را ایجاد نمیکنم.
س: ...
ج: حالا بالاخره شما وارد بررسی شدید، این قدر وجه.... شما میخواهید بگویید این قدر واضح البطلان است که اصلاً صلاحیت در عِداد بقیه قرار گرفتن ... ندارد، این را میخواهید بگویید؟ و لکن چون شخصیت عظیمی و مثل محقق حائری قدس سره که علماً و عملاً از فرهیخته بودند و هستند همین به اندازه اقلاً باعث میشود که بگوییم از آن واضحات چیز نیست. به اندازهای که گفته بشود، بعداً بررسی میکنیم ان شاء الله ببینیم تمام است یا تمام نیست.
و اما وجه پنجم:
وجه پنجم که این جا وجود دارد این است که فرموده «حتی تعلم أنّه حرامٌ» نفرموده «حتی تعلم حرمته». در شبهات حکمیه تناسب کدام یک از این تعبیرها است؟ بگویند آقا شرب تتنی که نمیدانی حکم آن چیه، این اشکال ندارد حتی تعلم حرمتش را. مناسب این تعبیر است. در شبهات موضوعیه که نمیدانی، منشأ شک شما این است که این مصداق حرام هست یا نه، آن جا این است که دیگه، در شبهات موضوعیه یعنی حرام بر ما روشن است که چیه. حالا نمیدانیم مصداق آن هست یا نه. پس «حتی تعلم أنّه حرامٌ» ظاهرش این است که «حتی تعلم أنّه مصداقٌ للحرام» این تعبیر تناسبش با شبهات موضوعیه است که بفهمیم مصداق حرام است، این فرد حرام است. در شبهات حکمیه اصلاً در این که حرام هست یا نه من شک دارم، نه این که در این که مصداق یک حرام مفروضی هست یا نه. پس آن جا تناسب دارد بگویند چی؟ حتی تعریف حرمته، وجوبه، این جور بگویند. پس بنابراین این هم به فرمایش منتقی این هم قرینه است بر این که این برای شبهات موضوعیه است، این تعبیر چون تناسب با شبهات موضوعیه دارد دون الحکمیه، قرینه است بر این که این برای شبهات موضوعیه است.
س: ...
ج: باز هم شما وارد بررسی شُدید.
س: ...
ج: عجیب است واقعاً، این ادبیات جدیدی است. حالا تا برسیم به بررسی.
و اما ششم:
قرینه ششم این هست که گفته شده است که میفرمایند آقا این جا قدر متیقن در مقام تخاطب وجود دارد، قطعاً شبهه موضوعیه مقصود است با این مثالهایی که حضرت زدند. با این خصوصیاتی که گفتیم که حداقل تناسب آن خیلی بیشتر است با شبهات موضوعیه تا حکمیه. باتوجه به امثله، با توجه به این تعبیرات، با همه این خصوصیاتی که گفته شد، پس قدر متیقن چیه در مقام گفتگوی حضرت با این مخاطبشان؟ این که حکم شبهات موضوعیه را میخواهند روشن کنند. و قدر متیقن در مقام تخاطب یمنع عن تحقق العموم و الاطلاق. هر دو به نظر آقای آخوند به حسب کلمات ایشان، هم جلوی اطلاق را بگیرد که این را خیلیها میگویند، هم جلوی عموم متن را میگیرد، چرا؟ چون در نظر ایشان هر عمومی مسبقاً نیاز دارد به این که در مدخول ادات عموم انعقاد اطلاق بشود چون ادات عمومی وضع شدند برای دلالت بر استیعاب مدخول. هر مقداری که مدخول استیعاب دارد آن. پس باید قبلاً یک اطلاقی داشته باشد. بنابراین چون همه جا... اطلاقها که خودش روشن، عمومها هم نیاز دارند مسبقاً به این که اطلاق منعقد بشود در ناحیه مدخول ادات، بنابراین همه جا قدر متیقن مانع است از تحقق عموم و اطلاق. این هم علی مسلک محقق خراسانی صاحب کفایه قدس سره.
تا حالا این شش تا شد، این شش وجه برای...
و الوجه السابع این است که آقا اگر تک تک حرفهایی که زدیم شما را قانع نمیکند وقتی شش وجه این جا وجود دارد، تک تک آن را بگویید کافی نیست اما اجتماع این وجوه عدیده برای این که شبهات حکمیه مقصود است، نیست و فقط شبهات موضوعیه هست. کافی است برای این که بگوییم حتماً در ظهور این روایت در شبهات موضوعیه است یا لااقل احراز ظهور آن در یک معنای شامل و عامی که شبهات حکمیه را هم بگیرد احراز نمیشود.
س: ...
ج: من نفهمیدم درست فرمایش شما، بلکه اگر ظاهر فرمایش شما برعکس باشد.
س: ...
ج: اولاً شیء که لازم نیست جمادات را بگیرد، شیء...
س: ...
ج: نه، کجای شیء ظاهرش این است؟
س: ... دیگه شیء نمیگویند.
ج: چرا نمیگویند. چرا شیء اتفاقاً از چیز هست دیگه. شیء از... فلسفی ما نمیگوییم، عرفی داریم میگوییم.
س: ...
ج: ایشان وجه اخیر را میفرمایند. ما میخواهیم ببینیم قابل این هست که در عِداد ذکر کنیم یا نه.
حالا فرمایش میلانی هم حفظه الله این هم حالا هشتم باشد تا وقتی با آن برسیم ببینیم. که برعکس دلالت میکند یا بر این.
س: ...
ج: ببینید حالا بررسی آن را بگذاریم که آقای فدایی باز اشکال نکنند. حالا این هم وجهٌ که ایشان فرمودند، خیلی هم خوب است اتفاقاً که در کلاس فکرهای جدید به ذهن اشخاص بیاید، ابداعات داشته باشند، مطرح کنند، روی آنها هم بحث بکنیم، این قابل تقدیر است. حالا این را هم وجه هشتم قرار میدهیم.
فهناک ثمانیة وجوه برای این که ما بگوییم این شامل شبهات حکمیه نمیشود و این روایت برای شبهات موضوعیه است علی تقدیر این که اصل مطلب را بپذیریم که اصلاً اصالة الحل و برائت را دارد دلالت میکند. اصل مطلب را هم بپذیریم این شبهه هست.
حالا ببینیم آیا این شبهات تمام است یعنی این قرائن تمام است و دلالت بر این مطلب میکند یا نه.
اما وجه اول:
وجه اول این بود که این مثالها همه از شبهات موضوعیه است. و این قرینه میشود بر این که پس آن کبرایی که دارند مثال برای آن میزنند این چنین است؛ یا ظهور دارد در این یا...
این وجه بنفسه وجه تمامی نیست. چون چه اشکالی دارد که یک کبرای عامی گفته بشود مثالهایی که زده شده است از یک سنخ آن باشد، اگر لازم است که آدم از... مثلاً میگوید «اکرم کل عالم و ذلک...» مثل آقای بروجردی، مثل شیخ انصاری، مثل امام و اینها. حالا اگر گفت «اکرم کل عالم» این جوری گفت، میگویی نه زنها مقصود نیست؟ چون همه مثالهایی که زد مرد بودند. یا همه مثالهایی که زد فقهاء بودند؟ مفسرین نبودند، فلاسفه نبودند توی آن. نه، چند تا مثال خواستند بزنند. مثال که باعث نمیشود که آن عموم عمویت نداشته باشد پس بنابراین این قرینه نمیشود. پس نه قرینه میشود که به نحو مسلّم ما بگوییم ظهور در این جهت دارد، نه حتی این احتفافی میشود که آن ظهور کل شیء را از بین ببرد. «کل شیء» فرموده. بله این غیر از آن حرف قبلی است که آن جا میگفتیم این مثالها اصلاً جور در نمیآید و این اگر شبهه برائت باشد این مثال اصلاً ربطی ندارد. آن جا آن شبهه قوی بود به آن بیان، این جا را داریم میپذیریم که «کل شیء لک حلال، هو لک حلال حتی...» این دارد چی را دلالت میکند؟ بر همین اباحه و برائت دارد دلالت میکند. حالا مثالهایی که حضرت زده برای شبهات موضوعیه است و شاید حالا این مثالها یک مقداری هم شاید سفیه بود که آیا برائت در اینها هست یا نه، حضرت آن مثالهای این جوری زدند یا مورد اشتباه و سؤال خود این شخص بوده مثلاً اینها را در ذهن او حضرت میدانستند این مثالها را زدند. پس این وجه اول ناتمام است.
س: ...
ج: کدام مثال؟
س: ...
ج: ما قیاس اصلاً میکنیم، عین هم است. چه فرقی میکند، این جا فرموده است که... آن مثال این بود میگوید «اکرم کل عالم» و ذلک مثل شیخ الانصاری و الامام الخمینی و سید البروجردی، یک چند تا این جوری مثال میزند. حالا آن جا هم گفته چی؟ این جا هم گفته «کل شیء لک حلال حتی تعلم أنّه حرامٌ بعینه و ذلک مثل الثوب که اشتریته» و احتمال میدهی سرقت باشد «و العبد اشترتیه» و احتمال میدهی که حر باشد، و همین طور. اینها مثال است.
س: احتمال خصوصیت توی اشخاص خیلی کم است، تا عناوینی که ...
ج: اینها عناوین نیست. میگوید ثوب خریدی، یک پیراهنی خریدی. اینها هم شبهات موضوعیه است دیگه. این جا هم که این جور دارد مثال میزند علتش این است که کبری هم مشکوک است دیگه. «کل شیء هو لک حلال حتی تعلم أنّه حرامٌ بعینه» هر جا مغیایی به غایت میشود، غایت عنوان میدهد به صدر، یعنی کل شیءٍ که نمیدانی حرام است بعینه أم لا این حلالٌ لک، غایت همیشه به مغیا، به موضوع مغیا چی میدهد؟ عنوان میدهد.
س: ...
ج: نه، اینها اشکال را باید جدای از هم کرد. آن اشکال اول این بود که این قاعده حل در اینها نیست پس بنابراین... حالا این اشکال دوم این است که نه، این اشکال وارد نیست، درست نیست و غمض از آنها دارد میکند. میگوید از اینها هم غمض عین بکنیم، بپذیریم از شما که اشکال آن اشکال اول نیست و این روایت صدرش متعرض اصالة البرائة و قاعده حلّ است در عین حال میگوییم حلّ در شبهات موضوعیه را دلالت میکند. اما حلّ در شبهات حکمیه را دلالت نمیکند. چرا؟ میگوید چون این مثالها همهاش مال شبهات موضوعیه است، اگر حضرت شبهات حکمیه را میخواستند بفرمایند یک مثالش را هم شبهه حکمیه میزدند. این جور، آن شخصی که میخواهد به این اعتماد کند این را میگوید. جوابی که هست این است که نه، این مثالها، چند تا مثال زدن این قرینه نمیشود بعد از این که آن کبری را کل آورده، بعد هم دوباره کبری را که تکرار میکند «الاشیاء کلها» میفرماید. به این قوت دارد میفرماید، کبری را کلی قرار میدهد حالا مثالهایش ولو این که این جوری نباشد. از همه اصناف و همه خصوصیات مثال نزده باشد، مهم نیست. و اما این... پس این تمام نیست و لذا کم کسی است از بزرگان که به این وجه اعتماد فرموده باشند چون جوابش روشن است که این قرینیت ندارد.
اما قضیه دوم که آن قرینه مهمی است که گفته است... فرموده که آقا در غایت چی قرار داد؟ «حتی تستبین أو تقوم به البینّة» این بینّه که دیگه برای شبهات موضوعیه است. این قرینه میشود.
برای تخلص از این، حرف زیاد شده این جا، یکی از فرمایشات که فرمایش مهمی هم هست و سرنوشتساز است برای فقه این فرمایش است. فرمایش محقق خویی است. چون این روایت هم در بحث اصالة الحل و اینها مورد استدلال واقع میشود هم در حجیت بینّه، در موضوعات و هم نه تنها حجیت بینّه اثبات آن، جهت سلبی آن که اعتماداً بر این روایت گفته شده خبر واحد، خبر عدل واحد، خبر ثقه در موضوعات حجت نیست. و موضوعات فقط با بینّه ثابت میشود مگر موارد استثناء که ثابت بشود مثل حکم حاکم در موارد قضا که بینّه نیست حکم حاکم است. یا یک مواردی که استصحاب داریم، چه داریم، آنها استثناء میشود به خاطر ادلهاش استثناء میشود و الا این روایت میگوید موضوعات با بینّه ثابت میشود، یا علم یا بینّه. فلذا است که مرحوم امام خودشان میگویند خبر عدل واحد در موضوعات حجت نیست. خیلی از فقهاء هم میگویند حجت نیست، یا مناقشه میکنند علی اشکالٍ احتیاط واجب میکنند، همهاش مدرکش همین روایت است. این مناقشات. بنابراین این اشکال دوم علاوه بر این که در این بحث که فعلاً در آن هستیم مؤثر است برای آن بحثها هم مؤثر است.
محقق خویی قدس سره فرموده که این بینّه الان توی فقه و اینها مصطلح شده برای دو شاهد عادل، ولی کلمه بینّه در لغت معنای آن این نیست. در قرآن شریف بینّه به معنای چیه؟ ما یبین است. «حَتَّى تَأْتِیَهُمُ الْبَیِّنَة» نه این که شهادت عادل بیاید. «لَمْ یَکُنِ الَّذینَ کَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْکِتابِ وَ الْمُشْرِکینَ مُنْفَکِّینَ حَتَّى تَأْتِیَهُمُ الْبَیِّنَةُ» (بینّه/1) بینّه آن جا معنای آن نه این که دو تا شاهد عادل بیاید بگوید. بینّه یعنی ما یبین، یعنی برهان، یعنی دلیل.
پس بنابراین توی لغت معنای آن این است و در السنه کتاب و سنت شما تتبع کنید خیلی جاهای معنای آن همین است.
س: ...
ج: حالا اینها را عرض میکنیم.
خب پس میفرماید حتی یستبین أو تقوم به البینّه، یعنی ما یبین. آن وقت آقای خویی میفرماید که وقتی خبر ثقة دلیل بر حجیت آن پیدا کردیم که بنای عقلاء است، خودش میشود مصداق ما یبین. عدل واحد وقتی دلیل بر حجیت آن پیدا کردیم خودش میشود مصداق ما یبین. همه آنها میشوند مصادیق برای ما یبین. بنابراین این دو تا شاهد عادل این جا مقصود نیست تا این که شما بگویید این قرینه است برای این که مغیا برای شبهات موضوعیه است نه شبهات حکمیه. این فرمایش ایشان. بعضی از تلامذه ایشان هم تبعه در این مطلب که این جور فرمودند که این به این معنا است.
در مقام پاسخ از این فرمایش وجوهی وجود دارد، یکی همین است که ایشان الان اشاره کردند که این جا فرموده حتی یستبین أو تقوم به البینّه. اینها را قسیم هم قرار داده، و حال این که طبق گفته شما یستبین میشود مصداقی از ما یبین الشیء. پس قبل «أو» با بعد «أو» که برای تقسیم است و تفصیل است میشود یکی. پس بنابراین این خلاف ظاهری است که شما میفرمایید. از این تخلص جستند به این که فرق یستبین با بعدی این است، یستبین یعنی خود به خود آشکار بشود، یعنی بدون این که شما دنبال مطلب رفته باشی، اقامه دلیل بخواهی بکنی خود به خود برای شما آشکار میشود. گاهی این جوری است دیگه، آدم خود به خود یک مطلبی برای او روشن میشود دنبال آن هم نبوده. «أو تقوم به البینّه» یعنی یک مبینی بیاید. پس بنابراین ما میتوانیم یعنی آقای خویی میتواند از خودش دفاع کند و این جوری بفرماید که این قسیم هم بودن را ما حفظ میکنیم قبل از «أو» و بعد از «أو» معنای آن دو تاست، استبانه یعنی خود به خود روشن بشود.
س: ...
ج: یکهو چشم شما میافتد خون را میبینی، این استبانه است.
پس بنابراین به این جور ممکن است بگوییم، به این جور جواب بدهیم و یستبین یعنی خود آن شیء نگویید که سین طلب در آن هست، یعنی شما طلب میکنید. نه، این طلب برمیگردد به آن شیء حتی یستبین آن شی، حتی یستبین آن شیء یعنی شیء کأنّ خودش خواسته که روشن بشود، آشکار بشود، خودش را نشان بدهد، بدون اراده شما، بدون خواسته شما. پس سین ولو برای طلب هست اما این جا فاعل یستبین کیه؟ ضمیری است که به شیء برمیگردد. یعنی آن شیء خواسته خودش را نشان بدهد خود به خود.
س: ...
ج: یا به گوشتان میخورد. رد میشدید از یک جایی دیدید مرجع تقلید دارد میگوید آقا این واجب است، یا این که رفتید مسجد برای نماز خواندن دیدید آقا یک مسأله میگوید که تا حالا نشنیدید، خیلیها الان سؤالاتی که گاهی استفتاء میکنند میگویند ما اصلاً غافل از این بودیم، یا رفته بودیم فلان جا یکهو یک کسی یک چنین مسألهای گفت. حالا یک عمری است این کار را نکردیم، یا کردیم، یا چی، اصلاً غافل بودیم. بدون این که خودش دنبالش برود و طلب کرده باشد.
س: ...
ج: یستبین الشیء، بله.
س: ... یستبین حکم الشیء که نیست؟
ج: نه، استبانه شیء آن وقت این جا یعنی چی؟ کل شیء حتی تعرف... یعنی یستبین. اگر هم به آن حرام برگردانی یعنی یستبین الحرام. الاشیاء حتی یستبین، یعنی حرام مستبین بشود.
علی أی حالٍ به این شکل محقق خویی میتواند دفاع بفرماید از خودش.
س: ...
ج: نه، بینّه الان، دو تا شاهد عادل هم توی اصطلاح فقهاء نه توی لغت، توی لغت را دارد حساب میکند، آن میگوید توی فقهاء، توی کتابهای فقهیه این جوری است، اما توی لغت این نیست، دو تا شاهد عادل نیست توی لغت و این ملاک این جا کتب لغت است، معنای عرفی آن است. این جواب اول.
جواب دوم که حالا دیگه وقت گذشته فقط اشاره میکنیم ان شاء الله... این است که تتبع در روایات نشان میدهد که کلمه بینّه یک حقیقت متشرعیه پیدا کرده از زمان رسول خدا(ص)، به خصوص در زمان امام صادق که این روایت هم از امام صادق سلام الله علیه است. پس بنابراین با این تطور و با این متشرعیتی که این واژه در دو شاهد عادل پیدا کرده که بعضی شواهد هم در خصوص ما نحن فیه وجود دارد که اینها را هم توضحیش را ان شاء الله فردا میدهیم و شیخنا الاستاد دام ظله در درس فرمودند پنجاه روایت من زمن الرسول الی زمان صادق(ع) ما پیدا کردیم، تتبع کردیم که در تمام اینها بینّه به معنای دو شاهد عادل است نه به معنای ما یبین الشیء، مطلق ما یبین الشیء. و حالا شما اگر تتبع کنید، آن روز هم که ایشان این فرمایش را میفرمودند این جعبهها و این ابزار نبود، با همین تورق کردنها. امروز شما اگر این کار را انجام بدهید شاید خیلی بیش از این آمار به دست بیاورید که بدون قرینه، یک قرینه خاصی بگوییم، بگوییم بدون قرینه، نه. روشن است که این جاها مراد از بینّه چیه هست؟ همان دو شاهد عادل است که توضیح و تفصیل آن ان شاء الله فردا.
وصلی الله علی محمد وآل محمد.