لازم به ذکر است: متن ذیل پیاده شده از صوت درس میباشد و هیچگونه ویرایشی روی آن اعمال نشده است.
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله تعالی علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین لا سیما بقیة الله فی الارضین ارواحنا فداه و عجل الله تعالی فرجه الشریف.
السلام علیک یا ابا عبدالله و علی الارواح التی حلت بفنائک و علیک منا سلام الله ابداً ما بقینا و بقی اللیل و النهار و لا جعل الله آخر العهد منا لزیارتکم. السلام علی الحسین و علی علی بن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین یا لیتنا کنا معهم فنوز فوزاً عظیماً.
اللَّهُمَّ الْعَنْ أَوَّلَ ظَالِمٍ ظَلَمَ حَقَّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ آخِرَ تَابِعٍ لَهُ عَلَى ذَلِکَ اللَّهُمَّ الْعَنِ الْعِصَابَةَ الَّتِی جَاهَدَتِ الْحُسَیْنَ وَ شَایَعَتْ وَ بَایَعَتْ وَ تَابَعَتْ عَلَى قَتْلِهِ اللَّهُمَّ الْعَنْهُمْ جَمِیعاً.
اللهم اجعل لنا قدم صدقٍ عندک مع الحسین و اصحاب الذین الذین بذلوا مهجهم دون الحسین علیه السلام.
خب هفتم صفر بنابر نقل بعضی مثل شهید قدس سره و کفعمی مصادف است با شهادت مولایمان حضرت حسن بن علی صلوات الله علیهما سبط اکبر. و باز مولود مبارک مولایمان امام کاظم سلام الله علیه هم در هفتم صفر نقل شده. بالاخره وضعیت شیعه این است که غم و اندوه و شادی او با هم ممزوج هست و همان اول لذا لعن کردیم بر آنها مسببش هم همانها هستند. حالا از باب اظهار ولاء نسبت به موالیمان این صلوات خاصه حضرت حسن بن علی و موسی بن جعفر سلام الله علیهما را عرض میکنیم.
بسم الله الرحمن الرحیم
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى الْحَسَنِ بْنِ سَیِّدِ النَّبِیِّینَ وَ وَصِیِّ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا ابْنَ سَیِّدِ الْوَصِیِّینَ أَشْهَدُ أَنَّکَ یَا ابْنَ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ أَمِینُ اللَّهِ وَ ابْنُ أَمِینِهِ عِشْتَ مَظْلُوماً وَ مَضَیْتَ شَهِیداً وَ أَشْهَدُ أَنَّکَ الْإِمَامُ الزَّکِیُّ الْهَادِی الْمَهْدِیُّ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَیْهِ وَ بَلِّغْ رُوحَهُ وَ جَسَدَهُ عَنِّی فِی هَذِهِ السَّاعَةِ أَفْضَلَ التَّحِیَّةِ وَ السَّلَام.
البته این صلوات آن بزرگوار با برادر بزرگوارانشان حسین بن علی سلام الله علیهما مخلوط است یعنی یک صلواتی است برای هر دو ولی چون بلندبالا است و الان هم وقت گذشته من اقتصار کردم بر همان بخشی که برای حضرت حسن بن علی سلام الله علیهما است.
صلوات بر موسی بن جعفر سلام الله علیهما:
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى الْأَمِینِ الْمُؤْتَمَنِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ الْبَرِّ الْوَفِیِّ الطَّاهِرِ الزَّکِیِّ النُّورِ الْمُبِینِ الْمُجْتَهِدِ الْمُحْتَسِبِ الصَّابِرِ عَلَى الْأَذَى فِیکَ اللَّهُمَّ وَ کَمَا بَلَّغَ عَنْ آبَائِهِ مَا اسْتَوْدَعَ مِنْ أَمْرِکَ وَ نَهْیِکَ وَ حَمَلَ عَلَى الْمَحَجَّةِ وَ کَابَدَ أَهْلَ الْعِزَّةِ وَ الشِّدَّةِ فِیمَا کَانَ یَلْقَى مِنْ جُهَّالٍ قَوْمِهِ رَبِّ فَصَلِّ عَلَیْهِ أَفْضَلَ وَ أَکْمَلَ مَا صَلَّیْتَ عَلَى أَحَدٍ مِمَّن أَطَاعَکَ وَ نَصَحَ لِعِبَادِکَ إِنَّکَ غَفُورٌ رَحِیم.
توی راه که میآمدیم خدمت برادرها گفتم آدم که پیر میشود مشکلاتش زیاد میشود این است که گاهی یک جوری میشود که آدم ناچار میشود یک کارهایی انجام بدهد وقت میگذرد، عذر میخواهم.
بسم الله الرحمن الرحیم.
تحقیق مسأله در حدیث شریف سعه که این عنوانی است برای روایات متعدده. ابتدائاً عرض میکنیم که ما پنج روایت یا عبارت در این باب داریم که چون اینها ممکن است روایات مختلف باشند گفتیم که اینها را باید جدا جدا بحث بکنیم. متن اول و روایت اول همین است که دیروز مطرح شد در عبارت بحوث «النَّاسَ فِی سَعَةٍ مَا لایعلمون» این متن را صاحب ضوابط الاصول آسید ابراهیم قزوینی رضوان الله علیه... ضوابط الاصول از کتب ثلاثهای که قوانین و فصول و ضوابط در یک عصری در حوزههای علمیه این کتابها کتابهای درسی حوزهها بوده؛ ضوابط الاصول. ضوابط که خود ایشان مختصر کرده نتایج اسمش را گذاشته. هر دو کتاب مورد مراجعه حوزههای علمیه در یک برههای از زمان بوده مثل قوانین و مثل فصول.
صاحب ضوابط در بحث برائت در آن جا این روایت را میفرماید: «فی بعض النُسخ أو فی بعض الطرق» که معلوم میشود طرق هم دارد. «فی بعض النسخ أو فی بعض الطرق عن الصادق(ع): الناس فی سعة ما لایعلمون» پس روایت از امام صادق(ع) هست به حسب نقل صاحب ضوابط که میفرماید در بعض طرق و در بعض نُسخ این چنین آمده.
مرحوم شیخ اعظم قدس سره در رسائل آن چاپی که حاشیه ملا رحمة الله را دارد، چاپهای رحلی که حاشیه ملا رحمة الله را دارد ایشان هم همین جور نقل کردند: «الناس فی سعة ما لایعلمون» منتها مضمرتاً نقل کردند. «قوله(ع)» این به کی برمیگردد؟ به امام صادق است، یا پیامبر(ص) است، این معلوم نیست. «قوله علیه السلام» ولی در این چاپ کنگره، در آن جا این متن نیست، «الناس فی سعةٍ ما لم یعلموا» این «ما لایعلمون» برای نسخه رسائلی است که با حاشیه ملارحمة الله هست. این متن اول.
متن دوم «الناس فی سعةٍ مما لایعلمون» که یکی بخشی از مشکلات حدیث را اگر این جور باشد حل میکند، فهم معنای آن آسانتر میشود. «الناس فی سعةٍ مما لایعلمون» این متن را هم مقدس اردبیلی رحمه الله در مجمع الفائدة و البرهان، جلد سوم، صفحه 430 این جور فرموده. مطلبی دارند، میفرماید: «و یؤیده الناس فی سعةٍ مما لایعلمون» این را به امامی نسبت نداده یعنی حتی «قوله علیه السلام» چیزی ندارد منتها همین است. معلوم است که میخواهد به یک حدیثی تأیید بکند و متن حدیث را این جوری نقل میکند «الناس فی سعةٍ مما لایعلمون».
محقق عراقی در مقالات الاصول، جلد 2، صفحه 61 ایشان هم به نحو مضمره «قوله الناس فی سعةٍ مما لایعلمون» این قوله را هم تعبیر به تسلیم و تصویه نکرده. «قوله علیه السلام یا صلی الله علیه» ندارد. «قوله الناس فی سعةٍ مما لایعلمون» پس این هم متن ثانی میشود.
متن سوم؛ «الناس فی سعة ما لم یعلموا» یا «فی سعةٍ ما لم یعلموا» علی أی حالٍ بعد از کلمه سعة، ما لم یعلموا است.
بعضی از نُسخ هم «أنّ الناس» یعنی بعضی «الناس» بدون «أنّ» بعضی «أنّ الناس». این متن مروی از نبی مکرم(ص) و عن الصادق(ع) و عن النبی و اهل بیته و مضمرةً، یعنی این متن را در کتب مختلف بعضی جاها از عن النبی(ص)، بعضی جاها عن الصادق(ع)، بعضی جاها عن النبی و اهل بیته علیهم السلام، بعضی جاها مضمرةً. قبلاً من اینها را بررسی کردم. برای سابق است که حالا عرض میکنم و البته علاوه بر مراجعه به کتب یک جزوهای دارند، یک رسالهای دارند آیتالله استادی حفظه الله که در مجله نور علم چاپ شده، خیلی سالیان قبل. ایشان یک استقرایی کردند، تتبعی کردند راجع به انحایی که این حدیث دارد در کتب مختلف. این را ضمیمه کردیم، آن چه که ایشان فرمودند در آن جا و آن چه که خودمان در تتبعات به آن رسیدیم.
اما «عن النبی» در عوالی اللئالی عن بعض مصنفات الشهید لطرقه الیه. صاحب عوالی اللئالی طرقی دارد به شهید. ایشان نقل میکند این روایت عن النبی(ص). در کتاب الشهاب فی الحِکم و الآداب للبحرانی. یک کتاب داریم الشهاب فی الحکم و الآداب. دو تا الشهاب داریم؛ یک الشهاب داریم برای قضایی است که آقا جمال خوانساری آن را شرح کرده، هشت نه جلد است که کلمات قصاری است که ... خیلی هم کتاب مهمی است این کتاب و برای عامه است. یک کتابی داریم الشهاب برای بحرانی است، برای خاصه است، شیعه است که هزار روایت از رسول خدا(ص) را ایشان جمع کرده. در آن کتاب الشهاب فی الحکم و الآداب ایشان صفحه هفتم از طبع حجری، طبع جدید همه آستان قدس دارد که... همین آستان قدس که اول خیابان صفائیه است میتوانید تهیه کنید. این کتاب را آنها تجدید طبع کردند. و اولین بار این کتاب را من از مرحوم شیخنا الاستاد آقای آشیخ کاظم تبریز رضوان الله علیه شنیدیم که از این کتاب حدیث نقل میکردند.
این هم منبع دومی که برای این هست. بعضی از بزرگان در انوار الاصول از اعیان الشیعه و تحف العقول عن النبی(ص) هم نقل کردند این را. از تحف العقول و از اعیان شیعه و لکن این اشتباه است که یظهر بالمراجعه. این دو منبع را برای این متن اشتباه است که عن النبی باشد.
و اما عن الصادق(ع)، صاحب ضوابط الاصول این را «عن الصادق(ع)» نقل کرده، این متن را عن الصادق نقل کرده بعد گفته در بعض نسخ و کتب آن قبلی هست.
و اما آن که «عن النبی و الائمه علیهم السلام» سید نعمتالله جزائری رحمه الله در شرح او بر عوالی اللئالی... سید نعمتالله جزائری یک شرحی دارد بر عوالی اللئالی که هنوز چاپ نشده ولی کتابخانه آقای نجفی رضوان الله علیه دارد این کتاب را و مرحوم استاد در نجف این کتاب را دیده بودند از آن مطلب نقل میکردند. و هم چنین... حالا ما آن کتاب شرح سید نعمت الله جزائری را خودمان ندیدیم ولی محدث بحرانی صاحب حدائق در الدرر النجفیه از شرح سید نعمتالله نقل میکند که ایشان این جوری روایت را نقل کرده «عن النبی و الائمة علیهم السلام» و اما مضمرةً؛ به شکل مضمره، این را هم بسیاری از بزرگان علما نقل کردند مثل محقق در معتبر، علامه در تذکره و منتهی، محقق قمی در قوانین، میرسید شفیع در قواعدش. یک کتابی داریم قواعد الاصول که گفته میشود آن قواعد الاصول تقریرات بحث مرحوم استاد شیخ اعظم هست. استاد شیخ نه خودش شیخ، استاد شیخ کی بوده؟
س: سید احمد نراقی....
ج: بله، مازندرانی.
خب و همچنین شیخ انصاری علی حسب نسخهی کنگره.
خب متن بعدی متن چهارم: «النَّاسُ فِی سَعَةٍ مَا لَمْ یَعْلَمُوا حتی یعلموا» این متن را هم عن النبی(ص) و عنهم علیهم السلام به این دو شکل. «عن النبی» فاضل نراقی قدس سره در مناهج الأصول، «عَنِ النَّبِیِّ(ص): النَّاسُ فِی سَعَةٍ مَا لَمْ یَعْلَمُوا» یا «فی سعة ما لم یعلموا حتی یعلموا» دومی که «عنهم علیهم السلام» همین متن ولی به عنوان «عنهم» یعنی به همهی معصومین نسبت داده، ملا آقای دربندی در خزائن الأصول عن بعض الکتب، این طور بیان فرموده. ملا آقای دربندی که از معاصرین شیخ اعظم است و خودش را اعلم از شیخ هم میدانسته، میگویند یک روزی توی صحن به شیخ برخورد گفت به صاحب این قبر قسم من اعلم از تو هستم. شیخ هم فرمود که: مدعی که نباید.. منکر باید.. مدعی که نباید.. و اما پنجم «النَّاسُ فِی سَعَةٍ حتی یَعْلَمُوا».
س: واقعاً هم اعلم بوده؟
ج: نبوده.
بله. «النَّاسُ فِی سَعَةٍ حتی یَعْلَمُوا» این هم مرویٌ عن امیرالمؤمنین(ع) فی الکافی و المحاسن در حدیث سفره که انشاءالله بعداً خواهیم خواند آن حدیث را مفصل. که این متن «النَّاسُ فِی سَعَةٍ حتی یَعْلَمُوا» یا دیگه «فِی سَعَةٍ حتی یَعْلَمُوا» این در کافی شریف و در محاسن هست از امیرالمؤمنین(ع). این پنج متنی که ما در تحت عنوان حدیث سعه داریم. که حالا اینها وجه دلالتشان، نحوهی دلالت و اینهایش با همدیگر فرق میکند که تکتک باید مورد بحث قرار بدهیم.
اما آن متن اول که «النَّاسُ فِی سَعَةٍ مَا لَا یَعْلَمُون» باشد. همان طور که دیروز روشن شد این «ما»ی «ما لا یعلمون» مردد است بین این که «ما»ی موصوله باشد یا «ما»ی مصدریهی زمانیه باشد، مردد بین این دوتاست. چرا؟ چون موصوله بودنش که اشکالی ندارد از نظر ادبی. اما مصدریه بودنش قد یقال که «ما»ی مصدریه اصلاً داخل نمیشود در فعل مضارع و فقط بر ماضی یا ما بحکم الماضی داخل میشود. کما نقله الصافی قدس سره در تقریرات هدایه محقق خویی، چون یکی از تقریراتهای درس آقای خویی هدایه آقای صافی است. مرحوم آقای صافی اصفهانی ایشان آن جا از آقای خویی چنین چیزی را نقل کرده. ولی بقیهی مقررین دیگه این را ندارند. ولی اگر گفتیم نه این چنین نیست، که داخل میشود بر غیر مضارع هم، بر مضارع داخل میشود اما خیلی نادر است قرینه میخواهد، و این جا ممکن است قرینه وجود داشته چون حضرت ممکن است در موقع قرائت فرمودهاند با تنوین قرائت فرموده باشد «النَّاسُ فِی سَعَةٍ مَا لَمْ یَعْلَمُون» فرموده باشد بنابر این ما احتمال این را میدهیم. پس تردد بین این که «ما»ی موصوله باشد یا «ما»ی مصدریه زمانیه باشد وجود دارد. حالا که هر دو احتمالها وجود دارد و ما معینی در بین نداریم. که بگوییم این است یا آن است. لاختفاء القرائن علینا بنابر این صحت استدلال مبنی است بر این که علی کلا التقدیرین دلالت محقق باشد. اگر توانستیم این را اثبات کنیم که چه «ما» موصوله باشد، چه «ما» مصدریه زمانیه باشد دلالت بر مدعا یعنی برائت شرعیه در شبهات حکمیه میکند آن وقت استدلال تمام است. اگر نه نتوانستیم این را اثبات بکنیم گفتیم علی تقدیر این که موصوله باشد دلالت دارد نه زمانیه. یا اگر زمانیه باشد دلالت دارد نه موصوله. آن وقت دیگه استدلال عقیم میشود. بنابراین، این جا ما ناچاریم که روی تمام محتملات چه مصدریه باشد، چه موصوله باشد مسأله را محاسبه کنیم. و ببینیم آیا دلالت هست یا دلالت نیست.
س: سندش ضعیف است..
ج: حالا آن بحث سند یک بحث دیگری است که حالا بعد ببینیم چه جوری میشود. بحث سندی هم بعداً خواهیم کرد.
س: آن اشکالی که قبلاً میفرمودید که در این جا که مردد است یک روایت مشکل...
ج: نه این آن مردد نیست. آن برای نقل است. این جا خود مایی که حضرت به کار برده دو تا احتمال دارد.
س: نمیدانیم سعه تنوین دارد یا ندارد؟
ج: از آن هم.. حالا آن هم یک اشکال که بعداً تعرض کنیم. این هم حالا..
در این جا چهار نظریه وجود دارد از اعلام: نظریهی اول؛ نظریهی شیخ اعظم قدس سره است که فرموده است که «لا دلالة علی کلا التقدیرین» چه «ما» را موصوله بگیریم، چه ما را زمانیه بگیرید لا دلالة للحدیث یعنی چی دلالت ندارد؟ یعنی یک برائتی که مورود و محکوم ادلهی احتیاط نباشد از این حدیث در نمیآید. ما با این حدیث نمیتوانیم به اخباریین بگوییم که بیخود شما احتیاط میکنید، این نظریهی شیخ اعظم است که «علی التقدیرین لا دلالة» بر آن جور برائتی. که حالا بعد برمیگردیم میگوییم چرا شیخ این را فرمود. این قول اول و نظریه اول. نظریه دوم؛ این است که دلالت دارد «علی کلا التقدیرین» این هم نظریه محقق خراسانی است فی احد القولیه در کفایه.
قول سوم؛ قول سوم این است که التفصیل بین موصوله که یصح و زمانیه که لایصح، اگر بگوییم موصوله است استدلال درست است یک برائت معارضه با ادلهی احتیاط از آن در میآید. اگر بگوییم زمانیه است برائت معارضه با ادلهی احتیاط از آن در نمیآید و استدلال صحیح نیست. این هم ذهب علیه عن محقق الخراسانی فی حاشیته علی الفرائد و محقق نائینی، محقق خویی و مرحوم استاد در دروس فی مسائل علم الاصول، رحمة الله علیه. همین جا من این را هم که حالا بعضی گفتند اضافه کنم. در نوشتهام ننوشته بودم اما این جا اضافه میکنم که اقوال میشود خمسه.
قول چهارم عکس این است که اگر... تفصیل میدهد میگوید اگر زمانیه باشد «یدل» و اگر موصوله باشد «لا یدل» که این را آقای صدر نقل کرده که گفتیم اشتباه نقل کرده ایشان. ولی حالا این.. ایشان چنین تصوری دارد از کلمات بزرگ.
و قول پنجم و نظریه پنجم؛ این است که تفصیل میدهیم که «علی التقدیرین» دلالت میکند «علی التقدیرین» یعنی چه مصدریه باشد، چه موصوله باشد دلالت میکند «علی الموردیَة» و علی التقدیرین دلالت نمیکند علی المنشئیه» که اینها حالا بعداً توضیحاتش را خواهیم داد. علی الموردی فرقی بین این که موصوله باشد یا زمانیه مصدریه باشد نیست. اگر موردیه باشد، اگر نَشویه و نُشوئیه باشد آن جا چرا دلالت میکند چه ما مصدریه باشد، چه ما موصوله باشد. پس این ارکان اقوال و نظریات در این باب این پنج تاست.
و اما نظریهی أولی که نظریهی شیخ اعظم قدس سره است که میگوید اصلاً دلالت ندارد.
س: ...
ج: شهید صدر. فرمایش شهید صدر. آخرین نظریه برای شهید صدر بود.
اما نظریه شیخ اعظم که چرا فرموده ایشان؟ فرمایش شیخ اعظم تقریرش به دو نحو است؛ تارة بالنظر الی همین حدیث شریف است و اخری بالنظر الی ادله احتیاط است.
اما نظر به خود حدیث شریف این است که شیخ میفرماید کأن حدیث شریف معنایش این است. «النَّاسُ فِی سَعَةٍ» حکم اگر که موصوله بگیرید میشود مردم در سعهی حکمی هستند که آن حکم را نمیدانند. این حکم، حکمی که او را نمیدانند فقط حکم واقعی نیست. حکم واقعی و بند و بیل آن. هر چه در رابطه با آن هست، حکمی که خودش و بند و بیل آن را نمیدانند در سعه هستند از ناحیه آن. ادله احتیاط بند و بیل دارد درست میکند. وقتی ادله احتیاط شد پس از تحت این حدیث خارج میشود چون آن جا درست است حکم واقعی را نمیدانیم ولی بند و بیل آن را که میدانیم. این حدیث دارد میگوید حکم واقعی را که خودش و بند و بیل آن را نمیدانی در سعه هستی. با توجه به ادله احتیاط بند و بیل آن روشن میشود که میگوید آن موقع تو باید احتیاط بکنی. پس چون مفاد حدیث این است.. حالا این را اگر موصوله بگیرید، اگر آمدی زمانیه هم گرفتی میشود «النَّاسُ فِی سَعَةٍ» مادامی که نمیدانند، چی را نمیدانند؟ حکم و بند و بیل آن را. پس باز هم همان است دیگه. پس فرقی بین این دو تا نیست. این یک تقریر که شیخ بر اساس این میگوید آقا، آقایان اخباریها این حدیث را این جوری معنا میکنند، این جور استظهار میکنند. وقتی این جور استظهار میکنند با ادله احتیاط که تنافی ندارد، تعارض ندارد که. ادله احتیاط وارد میشود حاکم غلط است این جا بگوییم. وارد میشود یعنی موضوع را از بین میبرد. وجداناً...
س:...
ج: ... گفتیم دیگه.
این بالنظر الی خود حدیث. اما حالا اگر آمدید این جا گفتید آقا این بند و بیلش را دیگه از کجا آوردید شما؟ «النَّاسُ فِی سَعَةٍ مَا لَمْ یَعْلَمُوا» یعنی خود حکم واقعی را که نمیدانند. وقتی هم که گرفتید یعنی مردم در سعه هستند مادامی که حکم واقعی را نمیدانند این بند و بیل را دیگه شما از جیب در میآورید میگذارید روی حدیث. پس یعنی همان. مردم در سعهی حکم واقعی هستند که آن را نمیدانند. یا مردم در سعه هستند مادامی که حکم واقعی هر واقعهای را نمیدانند. اگر این را گفتیم ادله احتیاط با این تنافی دارد یا ندارد؟ سؤال این است که حالا دیگه دارد دیگه. چون ادلهی احتیاط که ما را به واقع نمیرساند بر حسب ظاهر.
جواب این است که در ادله احتیاط سه نظر هست، یک نظر این است که ادله احتیاط حکم طریقی است، خودش مصلحت نفسی ندارد. برای دلالت بر این است که شارع به واقع اهتمام دارد. و طریق به احکام واقعیه هست این یک نظر، طبق این نظر درست است. با ادله احتیاط نمیسازد، او میگوید وقتی حکم واقعی را نمیدانی شما در سعه هستی از ناحیه آن، ادله احتیاط میگوید نه من اهتمام به او دارم شما در صحه او نیستید. نظریه دوم این است که ادله احتیاط مصلحت نفسی دارد خودش وجوب نفسی دارد. چرا؟ مصلحت نفسیاش چیه؟ تقویت اراده، قوت اراده. شارع میخواهد انسان قوت اراده پیدا کند. از این جهت میآید میگوید احتیاط بکن. این هم یک نظریه ثانی است.
نظریه ثالث این است که باز وجوبش نفسی است اما ملاک و مصلحتی جز همان مصلحت واقع را ندارد، و احتیاط عبارت أخری خود عناوین واقعیه هستند. مثلاً شما گاهی میگویید أکرِم زیداً. گاهی به جای این که بگویی اکرم زیداً میگویم اکرم هذا الجالس. اینها دو تا عنوان است ولی معنون آن یکی است. میگویی تارةٍ میگویی اکرم زیداً همین آقاست. تارة میگویی اکرم هذا الجالس. این نظریه میگوید ادله احتیاط در حقیقت دارد همان حکم واقعی را روی همان واقع میآورد به عنوان مشتبه الحکم. گاهی میگوید لحم الخنزیر حرامٌ، گاهی میگوید لحم خنزیری که مشتبه است حلال است یا حرام؟ حرامٌ احتط. این عنوان غیر آن دیگه چیز دیگهای نیست. همان مصلحت را دارد ملاکش همان است، فقط عنوان را عوض کرده به جای این که بگوید لحم الخنزیر میگوید مشتبه الحکم. پس قهراً ادله احتیاط وقتی به ما واصل میشود مثل این است که خود حکم واقعی واصل شده. پس روی این نظریه سوم درست است حدیث شریف ما یستظهر منه این است که مردم در سعهی حکمی هستند که آن حکم را نمیدانند. یا مردم در سعه هستند مادامی که آن حکم واقعی را نمیدانند. وقتی ادله احتیاط به ما میرسد دارد حکم واقعی را به ما میرساند دیگه. چون حکم این ادله احتیاط بنابر نظریه سوم همان نفس احکام واقعی هستند منتها به جای این که اسمش را برده باشد یک عنوان دیگری را به کار برده. مثل این که به جای این که بگوید زید میگوید هذا الجالس، پس بنابراین اگر ادلهی احتیاط را این جور ما برداشت کنیم از آن. قهراً چی میشود؟ این برائت را اثبات نمیکند، برائتی که به درد بخورد. چون ادلهی احتیاط باز میشود وارد.
بنابراین فرمایش شیخ اعظم قدس سره که فرموده به این روایت نمیشود استدلال کرد، چون اخباری لا ینکر، مفاد این را. اما حرفش این است که با وجود ادله احتیاط این یا قید ما لا یعلم که با بند و بیل آن باشد از بین میرود یا به خاطر این است که این ادلهی احتیاط در حقیقت یک بیان دیگری است از احکام واقعیه. یعنی شارع مقدس برای بیان احکام واقعیه دو عبارتی که دو روی یک سکه هستند را دارد. تارةً میآید عنوان تفصیلیاش را نام میبرد میگوید اُترک یا إفعل. گاهی عنوان غیر تفصیلیاش که احتیاطی باشد به کار میبرد میگوید در شبهات حکمیه، وجوبیه یا تحریمیه احتیاط کن. این همان را دارد به این لسان میگوید. پس بنابر این ایصال واقع است. این تقریب فرمایش شیخ اعظم قدس سره. تا حالا ببینیم انشاءالله تتمهی کلام.
وصلی الله علی محمد وآل محمد.