لازم به ذکر است: متن ذیل پیاده شده از صوت درس میباشد و هیچگونه ویرایشی روی آن اعمال نشده است.
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله تعالی علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین لا سیما بقیة الله فی الارضین ارواحنا فداه و عجل الله تعالی فرجه الشریف.
السلام علیک یا ابا عبدالله و علی الارواح التی حلت بفنائک و علیک منا سلام الله ابداً ما بقینا و بقی اللیل و النهار و لا جعل الله آخر العهد منا لزیارتکم. السلام علی الحسین و علی علی بن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین یا لیتنا کنا معهم فنوز فوزاً عظیماً.
اللَّهُمَّ الْعَنْ أَوَّلَ ظَالِمٍ ظَلَمَ حَقَّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ آخِرَ تَابِعٍ لَهُ عَلَى ذَلِکَ اللَّهُمَّ الْعَنِ الْعِصَابَةَ الَّتِی جَاهَدَتِ الْحُسَیْنَ وَ شَایَعَتْ وَ بَایَعَتْ وَ تَابَعَتْ عَلَى قَتْلِهِ اللَّهُمَّ الْعَنْهُمْ جَمِیعاً.
اللهم اجعل لنا قدم صدقٍ عندک مع الحسین و اصحاب الحسین الذین بذلوا مهجهم دون الحسین علیه السلام.
بحث در تقریب سوم بود که محقق عراقی قدس سره افاده فرموده به حسب آن چه در تقریرات بحث ایشان هست. حاصل فرمایش ایشان این بود که محتملات در این جا خمسه هست، این که عقوبت مرتفع باشد، استحقاق مرتفع باشد، حکم واقعی مرتفع باشد به جمیع مراتبه، حکم واقعی به مرتبة الفعلیة مرتفع باشد یا وجوب احتیاط مرتفع باشد و ایشان فرمود که آن چهار امر اول آنها نمیشود مراد باشد بنابراین یتعین الخامس که احتیاط برداشته شده. شارع میفرماید در ظرف شک من احتیاط جعل نکردم، وقتی او احتیاط جعل نکرد قهراً ما دیگه مسؤولیتی نداریم چون در ظرف شک اگر بنا باشد چیزی بر عهده ما باشد احتیاط است، میفرماید من احتیاط جعل نکردم پس بنابراین.... و قهراً این روایت هم میشود معارض با ادله احتیاط، آنها میگویند ما احتیاط جعل کردیم، این میگوید ما احتیاط جعل نکردیم و حالا باید بعداً در بحث ادله احتیاط ببینیم کیف التوفیق بینهما. این مدلولش این میشود.
اما این که چرا عقوبت واقعی برداشته نشده، دو بیان ایشان کردند؛ یکی برای خاطر این که این کمال المنة در آن نیست، کمال المنة در این است که استحقاق برداشته بشود. و علاوه بر این که آن چیزی که به درد اصولی میخورد فقط رفع مؤاخذه و عقوبت نیست بلکه رفع استحقاق است که گفتیم این دو بیان ایشان لایخلوا عن اشکال و باید تعویض کنیم این بیان ایشان را به بیان دیگر چون واضح الاشکال است. حالا حرفهای بعدی هم ممکن است اشکال داشته باشد اما این دو بیان واضح الاشکال است و خوب است که تعویض بشود.
س: ببخشید ... این «ما لایعلمون» ...
ج: ببینید من میخواهم یک چیزی خدمت شما عرض بکنم. ببینید جای اشکال را... الان وسط حرف است من دارم خلاصه حرف آقا ضیاء را بگویم که ذهنها متوجه بشود تا بعد وارد بشویم جای این که ذهن این طرف و آن طرف نیست. اشکال را سر جایش بفرمایید.
و اما احتمال دوم که بگوییم استحقاق برداشته شده، استحقاق هم که به ید شارع نیست وضع و رفع آن مستقیماً، مباشرتاً. مگر این که به مبادی آن، به مناشئ آن. پس بنابراین آن را هم مستقیماً نمیتواند بردارد. بله با وضع احتیاط استحقاق را میتوانید قرار بدهید، با وضع تکلیف همین جور، و با رفع اینها هم میتواند منشأ استحقاق را بردارد، استحقاق هم برداشته بشود. پس این که مستقیماً بخواهد بگوید ما استحقاق را برداشتیم این هم نمیشود.
و اما این که حکم واقعی به کلّه یا به مرتبته بخواهد برداشته بشود این را هم با سه بیان گفتند نمیشود. بیان اول این بود که حکم واقعی خودش که ثقالتی ندارد، ضیقی بر مکلف ایجاد نمیکند تا در رفع آن منت باشد. چون حکم واقعی غیرموصل و غیر واصل این استحقاق عقوبت نمیآورد، عقوبتی نمیآورد، قبح عقاب بلابیان دارد پس حکم واقعی واقعی برداشتن آن یعنی وجود آن ثقلی نمیآورد، ضیقی نمیآورد تا در رفع آن منت باشد و حال این که این حدیث رفع در مقام منت است و ما قبلاً گفتیم که منت در جایی است که در وضع ضیق باشد، خلاف منت باشد آن وقت رفع آن میشود منت. بنابراین این هم نمیشود. این دلیل اول.
دلیل دوم این بود که اگر حکم واقعی مقصود باشد رفع در «رفع ما لایعلمون» بلاعنایةٍ میشود. و حال این که در بقیه یعنی «رفع ما استکرهوا علیه، ما اضطروا الیه» آن جاها رفع مع عنایةٍ هست چون نسیان که برداشته نشده، حتماً با عنایت است. خطا که برداشته نشده حتماً مع عنایة دارد گفته میشود. پس «رفع ما لایعلمون» هم باید همان جور که آنها مع عنایة گفته میشود این جا هم مع عنایة گفته بشود. عنایت به چیست؟ به این که مقصود برداشتن خود حکم واقعی نباشد، درسته مقصود از «ما» همان حکم واقعی است ولی خودش مقصود نباشد، چی مقصود باشد؟ وجوب احتیاطی که در راستای آن هست مقصود باشد آن وقت واقعاً وجوب احتیاط برداشته شده، مرفوع واقعی آن هست اما اسناد داده شده عنایتاً به خود حکم واقعی. پس به این دلیل هم به خاطر وحدت سیاق باید بگوییم خود حکم واقعی بما هو حکم واقعی مرفوع واقعی نیست.
و اما دلیل آخر این بود که رفع نقیض و بدیل حکم است. حکم دو رتبه از رفع مقدم است. حکم باید باشد، جهل به آن باشد، بعد از جهل آن وقت حالا رفع میآید. این رفعی که بعد از رفع میآید نمیتواند نقیض آن حکم باشد، چرا؟ برای این که نقیضان در رتبه واحده هستند و این دو رتبه متأخر است فکیف یکون نقیضاً لذلک. پس بنابراین اصلاً برهاناً نمیشود این رفع... نه به خاطر ظهور و اینها که. نه برهاناً نمیشود رفع بخورد به خود حکم واقعی. رفع میتواند بخورد به همین ایجاب احتیاط که شارع در ظرف جهل بتواند آن را جعل بکند.
سؤال: ...
جواب: هر چی که حق است لازم نیست که آدم بگوید، آنها را دیگران گفتند. ما یک چیزهایی میگوییم که دیگران نگفتند.
این خلاصه فرمایش ایشان بود. ایشان فرمودند به این بیانی که ما گفتیم، جمع بین کلمات هم میشود یعنی آن آقای که آمده فرموده خود عقوبت برداشته میشود، مؤاخذه برداشته میشود او نمیخواهد بگوید واقعاً و ابتدائاً این هست. وقتی احتیاط برداشته شد قهراً مؤاخذه هم برداشته میشود، به این لحاظ به آن نسبت داد. وقتی احتیاط برداشته شد استحقاق هم قهراً نیست. از این جهت او گفته استحقاق برداشته شده. مقصودش این نیست که مباشرتاً مستقیماً، حاشا و کلا که آن بزرگان این جوری چیزی بخواهند بگویند. آن که آمده گفته حکم واقعی برداشته شده مثل استاد در کفایه، ایشان هم از باب این است که وقتی وجوب احتیاط برداشته شد این جا کأنّ حکم واقعی دیگه وجود ندارد. کأنّ شارع به آن حکم واقعی اهتمام آن چنانی دیگه ندارد. پس صحیح است که انسان مجازاً و به یک تعبیر ادبی بگوید حکم برداشته شده. کما این که در عرفیات هم زیاد است که این جوری بگوییم. و اما آن چیزی که آثار ندارد بگوییم این که دوا نیست، دوا است، این که آب نیست، وقتی گوارا برای او نباشد میگوید آب نیست. آب است ولی چون آن اثر مطلوب را ندارد میگوید. آن که گفته جمیع الآثار، آن که گفته اثر مناسب، اینها هم که در کلمات بود اینها هم برای همین است که جمیع الآثار.... نمیخواهد بگوید هر آثاری که نمیتواند مستقیماً آن را جعل بکند که. این همین مقصود است که وجوب احتیاط مقصود است و اثر مناسب هم وجوب احتیاط است پس بنابراین کلمات را میشود با هم دیگه گفت که نزاع واقعی نیست، اختلاف در تعبیر است و مقصود امر واحد است. این خلاصه فرمایش محقق عراقی قدس سره.
این فرمایش با کمال دقتی که در آن اعمال شده اما خالی از عدهای از مناقشات نیست.
اما مناقشه در مقدمه آن فرمایش اول ایشان که فرمود خود عقوبت مقصود نیست به آن بیانی که گفتیم معلوم شد که گفتیم این بیان ایشان تمام نیست. بله قبول داریم که «رفع ما لایعلمون» مؤاخذه نیست به خاطر این که خود حکم قابل اراده است و استظهاراتی که بعد میکنیم و قبلاً هم عرض کردیم. این که استحقاق نیست، بله استحقاق درست است چون مستقیماً به ید شارع نیست که بگوید من استحقاق را برداشتم. این مطلب قبول است، اما این که فرمود حکم واقعی مقصود نیست لوجوهٍ ثلاثة؛
وجه اول این بود که در خود وضع احکام واقعیه که در آن ضیقی نیست که حالا شارع بیاید آن را بردارد. جواب این است که نقض میکنیم. مگر در خود احتیاط؛ وجوب احتیاط ضیق است؟ اگر شارع احتیاط جعل بکند، وجوب احتیاط جعل کند واقعاً ولی به مکلف نرسد چنین چیزی، در این ضیق است. یا اگر وجوب احتیاط برسد ضیق ایجاد میکند. همان طور که نفس حکم واقعی بلاوصوله الینا ضیقی برای ما ایجاد نمیکند وجوب احتیاط هم بلاوصله الینا برای ما ضیقی ایجاد نمیکند. حالا خدا در لوح محفوظ وجوب احتیاط جعل کرده باشد ولی به ما نرسیده باشد. چه ضیقی در ما ایجاد میکند. اگر میفرمایید این وجوب احتیاط به لحاظ این که اگر برسد ضیق ایجاد میکند، همین ملاک در احکام واقعی هم هست. احکام واقعی هم اگر برسند ضیق ایجاد میکنند و به این لحاظ درست است که رفع بشود و منت درست باشد. پس اگر صرف نظر از وصول حساب بکنیم فرقی بین وجوب احتیاط و احکام واقعیه نیست همان طوری که وجوب صلات غیر واصل ضیق ایجاد نمیکند، وجوب الاحتیاط در ظرف شک غیر واصل هم ضیق برای ما ایجاد نمیکند. اگر میفرمایید وجوب احتیاط از این جهت ضیق ایجاد میکند که یعنی اگر برسد به شرط رسیدن برای شما ضیق ایجاد میکند فلذا رفع آن منت است احکام واقعیه هم همین جور است که اگر برسد ضیق ایجاد میکند پس رفع آن منت است.
سؤال: وجوب احتیاط مثال همان حکم واقعی است؟
جواب: باشد ولی تا نرسیده چی؟ بدتر، این که شما میگویید بدتر است. اولاً این سؤال حکم واقعی نیست بلکه فقط تنجیز حکم واقعی است و بیان اهتمام به آن است نه ایصال به آن. پس این که همان لون واقع را دارد، لون حکم واقعی دارد، همان طور که حکم واقعی خودش فی نفسه... چون ایشان حرفش این است. میگوید حکم واقعی که فی نفسه ضیقی برای ما ایجاد نمیکند در ظرف شک. چون قبح عقاب بلابیان دارد. ایجاب احتیاط هم در ظرف شک چی برای ما ایجاد میکند؟
سؤال: حکم واقعی ضیق ایجاد نمیکند چون مثالش ضیق ایجاد میکند، ایصال حکم واقعی که معلوم نیست فقط به جعل احتیاط است، پس این رفع شده. جعل احتیاط در حکمی که لایعلمون است ایصالش فقط....
جواب: نه، ایشان میفرماید خود ... اتفاقاً روی مبنای ایشان هم وجوب الاحتیاط وجوبٌ آخرٌ منهاض و از آثار آن هم نیست، به آن هم ربطی ندارد که ایشان میفرماید، آقای اصفهانی هم میفرماید.
سؤال: وجوب را طریقی نمیدانند ایشان؟
جواب: نه وجوب طریقی هم نیست.
سؤال: حالا اگر بدانیم ...
جواب: نه باز هم همین جور است. وجوب طریقی غیرواصل هم برای ضیقی ایجاد نمیکند. ایجاب طریقی که به من نرسد چه مشکلی ایجاد میکند. ولی بعد الوصول است. پس اگر به لحاظ الوصول خود این... چون باید این حکم طریقی هم واصل بشود تا آن اثر را بگذارد که آن واقع را تنجیز کند. مادامی که خود این نرسد مشکلی برای من ایجاد نمیکند. پس اگر به لحاظ دارید میفرمایید که درست است رفع منتی نسبت به آن، این وجه را در خود احکام واقعیه هم بگویید. چون حکم واقعی اگر برسد حالا بنفسه أو بایجاب الاحتیاط یا به هر وجهی برسد ایجاد ضیق میکند پس رفعش منت دارد.
سؤال: ...
جواب: این درست است، این روی مبنا... آن روز هم عرض کردم اینها... این که میگوید ضیقی بر ما ایجاد نمیکند براساس مبنای مشهور است که میگویند قبح عقاب بلابیان داریم اما طبق مسلک شهید صدر که حالا این آقایان قائل نیستند، چرا؟ احتمال... حالا آن جا هم بحث در این است که احتمال التکلیف در ما ضیق ایجاد میکند یا نفس التکلیف؟ علی مبنای شهید صدر هم کسی ممکن است بگوید، لفظ التکلیف چه ایجاب.... احتمالش را بر من ایجاد میکند ولو این احتمال محتمل واقعاً نداشته باشد.
سؤال: صرف احتمال را میگوید منجز است. در مانحن فیه هم ...
جواب: میدانم. آن که ضیق ایجاد میکند احتمال منقدحه در نفس من هست یا محتمل است؟ همین نفس احتمال است ولو واقعیت هم نداشته باشد.
و اما جواب دوم خدمت ایشان عرض میشود، این مقاله که شاید مشهور هم باشد عند الاعلام که رفع در جایی منت است که آن مرفوع وضعش ثقل بیاورد، ضیق بیاورد. اگر یک چیزی برعهده ما بود بر ما ضیق ایجاد میکند و سنگین است بر ما، ثقالت دارد، رفع آن منت دارد. ما میگوییم این قبول است، اما این که منحصر در این باشد را قبول نداریم. ممکن است وضع یک چیزی ثقالت نمیآورد ولی رفع آن توسعه بیشتری میآورد. این جا هم با منت میشود آن را درست کرد، منت است.
سؤال: ... لطف است...
جواب: همین منت میگذارد لطف میکند. میتواند نکند.
سؤال: ... اگر توسعه نبود ملازمه با ضیق ندارد، توسعه نباشد یعنی ضیق نیست دیگه. توسعه نباشد یعنی یک مقدار ضیق است دیگه.
جواب: نه، حکم واقعی خودش ضیق ندارد. خود حکم واقعی بما أنّه واقعی شما میگویید ضیق ندارد. آیا رفع آن حکم واقعی هیچ فایدهای برای ما ندارد. بگوییم آن حکم واقعی را من رفع کردم. آن حکم واقعی را اگر بگوید من رفع کردم آن وقت میشود چی؟ میشود اشدّ عقاباً ما خیالمان راحتتر میشود. حتی مثل شهید صدر دیگه نمیتواند بگوید حق الطاعة. پس بنابراین این رفع چون موضوع قاعده چی میشود؟ میگوید آقا حکمی نداری، خودت داری میگویی من آن را برداشتم چرا میخواهی من را عقاب بکنی؟ اقبح است گفتیم قبلاً عقاب بلابیان قبیح است اما عقاب مع البیان علی العدم اقبح است. خودت گفتی نیست. حالا میآیی یقه من را میگیری میگویی چرا انجام ندادی. این دیگه حتی هیچ کس توی عالم پیدا نمیشود که بگوید نه حق الطاعة مولی این جا هم هست. آن کسانی هم که حق الطاعهای شدند جایی است که او حرفی نزده که من تکلیف ندارم. اما اگر گفت من تکلیف ندارم، دیگه هیچ کسی نمیگوید که این جا استحقاق عقوبت وجود دارد، حتی شهید صدر هم نمیفرماید.
سؤال: ...
جواب: نه، آقای عزیز. ببینید دو تا مطلب است. یک مطلب است که واژه رفع جایی استعمال میشود که ثقیل باشد. نمیگویند رفعت پر کاه را، این که کلمه رفع در این جا استعمال نمیشود باید آن سنگ را بگوید، یک سنگ سنگینی را بگوید، میز را بگوید مثلاً ولی رفعت این کاغذ را غلط است. این یک حرف است. حرف دوم این است که چون منت دارد میگذارد، منت در جایی است که آن چیزی را که دارد برمیدارد، بعدش ضیق ایجاد کند و الا معنا ندارد منت میگذاری. مگر بود چه طور بود که حالا منت میگذاری. این حرف آقای آقا ضیاء این هست.
سؤال: پس این شهید صدر که حق الطاعهای است، احتمال آن برای او ضیق ایجاد میکند. یعنی حکم واقعی برای مثل شهید صدر ضیق ایجاد میکند لذا برای ایشان رفع معنا دارد.
جواب: جواب آقای چیز را عرض کردم. عرض کردم ایشان روی مبانی قوم دارد حرف میزند یعنی حق الطاعهای. یا نه روی....
پس بنابراین حرف دومی که ما عرض میکنیم خدمت این بزرگوار، این است که این مقاله مشهور که گفته میشود رفع در جایی... به نحو منت البته، نه واژه رفع. رفع منتی در جایی صحیح است که آن مرفوع لولا رفع ضیق ایجاد بکند. ولی اگر مرفوع لولا رفع ضیق ایجاد نمیکند آن جا در رفع منتی نیست، اگر بود مگر چی میشد که حالا شما میخواهید منت بگذارید که برداشتم؟ جواب این است که این درست است که در آن جایی که وضعش منت ایجاد میکند در رفعش منت است و درست است اما اگر جایی در ... منت ایجاد نمیشود اما خود رفع یک توسعهای میآورد، یک خیال جمعی بیشتری میآورد که اگر نمیکرد آن خیال جمعی نبود این جا هم میتواند منت بگذارد بگوید بر شما منت میگذارم این لطف اضافه را میکنم که خیالتان خیلی دیگه جمع باشد. و میگوید برداشتم.
پس بنابراین این دلیل اول مورد مناقشه است. دلیل دومی که ایشان آوردند این وحدت سیاق بود. این هم همان طور که قبلاً گذشت در وحدت سیاق گفتیم که وحدت سیاق این خصوصیات به این شکل را دیگه معلوم نیست که بگوییم اوصاف اینها هم باید متحد باشد. اوصافشان هم باید متحد باشد. آنها چون در «رفع النسیان و رفع الخطاء» این رفع در آنها به عنایت نسبت داده شده توی این «ما لایعلمون» باید به عنایت باشد. چنین چیزی لزومی ندارد تا این که شما بفرمایید وحدت سیاق این را ایجاب میکند.
و اما دلیل سوم ایشان. دلیل سوم، عرض میکنیم اولاً رفع، آن رفعی که بدیل و نقیض حکم واقعی است آن رفع مجعول نیست، نقیض هر شی که مجعول نیست، وجودش و عدم همان. آن در مرتبه همان است اما این جا نقیض مجعول است، شارع دارد جعل میکند. این که نقیض منطقی آن نیست تا شما بگویید که شرایط نقیض باید در آن مراعات بشود، وحدت رتبه باید در آن باشد و سایر آنها. شارع دارد میگوید آن را برداشتیم، پس بنابراین این مغالطه است، این خلط بین نقیض واقعی و منطقی است و نقیض مجعول شرع... شما همین جا میگویید وضعش به ید شارع بود، رفعش هم به ید شارع است یعنی این کار شارع است، فعل شارع است، عملیة الشرع است. این رفع کار شارع است.
سؤال: ...
جواب: برداشته، جعل عدم هم نکرده، خودش برداشته. این برداشتن کار شارع است، فعلی است که صدرَ من الشارع. پس بنابراین این رفع مجعول است، نه رفع تکوینی که نقیض احکام واقعی باشد.
ثانیاً بیان ایشان چی بود؟ بیان ایشان این بود که شک و جهل موضوع رفع است «رفع ما لایعلمون» جهل و شک چون متعلق به حکم واقعی است پس در رتبه متأخر از حکم واقعی است. بنابراین حکم واقعی در رتبه اعلی، شک در رتبه بعد، این رفع در رتبه سوم میشود. بنابراین رفع که در رتبه سوم شد نمیشود نقیض و بدیل آن حکم باشد. چون وحدت رتبه ندارد.
اشکال این است که آیا جهل تأخر رتبی از مجهول بالذات دارد از مجهول بالعرض دارد؟ مجهول بالعرض همان حکم واقعی خداست که جعل کرده، در لوح محفوظ وجود دارد، آن میشود مجهول بالعرض مثل معلوم بالذات و معلوم بالعرض. من وقتی علم دارم به یک امری. مثلاً علم دارم که الان صبح است، الان خورشید طلوع کرده، معلوم بالعرض همان واقعیت خارجی است، معلوم بالذات آن است که در ذهن من متعلق علم من هست که علم امر ذات اضافه است ... میدانم، چی را؟ هیچی. این نمیشود، علم باید به یک چیزی بخورد. این علم تأخر رتبی دارد از معلوم بالذات یعنی آن که در خود ... نفس موجود است اما نسبت به معلوم بالعرض که آن خارج باشد نه، تأخر رتبی هم ندارد چون تأخر رتبی ملاک میخواهد. ملاکی بین آن و آن نیست که بگوییم این تأخر بالذات دارد. شما الان نسبت به امور آینده جهل دارید، جهل شما حالا است، مجهول بالذات شما هم حالا است، مجهول بالعرض برای آینده است. قیامت آن جور خواهد شد میگوید نمیدانم. در مانحن فیه شارع میگوید «رفع ما لایعلمون» وقتی شما جهل دارید من چی را برداشتم؟ آن واقع را برداشتم یعنی مجهول بالعرض شما را برداشتم. آن مجهول بالعرض را برمیدارد نه مجهول بالذات من را بخواهد بردارد. پس بنابراین... این همان راه حلی است که در بحث اخذ علم به حکم در خود حکم اشکال دور کردند، لزوم ما حقه التأخیر و تأخیر ما حقه التقدیم کردند، آن جا محققین بزرگی مثل آقای اصفهانی و بعضی محققین دیگر حق کردند مسأله را به همین شکلی که الان در این جا عرض کردم. آن جا فرمودند ما یک معلوم بالذات داریم، یک معلوم بالعرض داریم و به این شکل حل میشود. یعنی مثلاً در آن جا چی گفته میشود؟ میگوید خدای متعال میفرماید تو وقتی علم به فلان حکم پیدا کردی من تازه حکم واقعی را جعل میکنم. پس این جا لازم نمیآید که آن حکم واقعی اولاً متقدم باشد، جعل شده باشد تا من علم به آن پیدا کرده باشم، چون علم من توقف بر آن واقع ندارد، بر آن صورت نفسانی دارد نه بر آن واقع. بر معلوم بالذات دارد نه بر معلوم بالعرض. میگوید اگر در صفحه نفس تو علم به چنین چیزی حاصل شد آن وقت من جعل کردم. این مشکلی پیش نمیآید. بله اگر بگوید علم مطابق للواقع آن چرا. علمی که الان مطابق با واقع است و آن واقعیتش تحقق دارد این چرا، اما همین طور بگوید علم. بنابراین در این جا هم به این شکل میتوانیم از محقق عراقی جواب بدهیم. فتحصل این بیان محقق عراقی که صبر و تقسیم فرمود، استقراء فرمود محتملات را در پنج تا و ابطال فرمود چهار تا را و فرمود متعین در پنجم میشود این بیان ایشان با کمال زحمت و دقتی که اعمال فرموده است این مناقشات را هم دارد بنابراین نمیتوانیم این بیان را به عنوان مثبت برائت شرعیه در شبهات حکمیه بپذیریم و اما دو بیان دیگری شاید داشته باشیم که ان شاءالله فردا
وصلی الله علی محمد وآل محمد.