لازم به ذکر است: متن ذیل پیاده شده از صوت درس میباشد و هیچگونه ویرایشی روی آن اعمال نشده است.
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله تعالی علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین لا سیما بقیة الله فی الارضین ارواحنا فداه و عجل الله تعالی فرجه الشریف.
السلام علیک یا ابا عبدالله و علی الارواح التی حلت بفنائک و علیک منا سلام الله ابداً ما بقینا و بقی اللیل و النهار و لا جعل الله آخر العهد منا لزیارتکم. السلام علی الحسین و علی علی بن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین یا لیتنا کنا معهم فنوز فوزاً عظیماً.
اللَّهُمَّ الْعَنْ أَوَّلَ ظَالِمٍ ظَلَمَ حَقَّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ آخِرَ تَابِعٍ لَهُ عَلَى ذَلِکَ اللَّهُمَّ الْعَنِ الْعِصَابَةَ الَّتِی جَاهَدَتِ الْحُسَیْنَ وَ شَایَعَتْ وَ بَایَعَتْ وَ تَابَعَتْ عَلَى قَتْلِهِ اللَّهُمَّ الْعَنْهُمْ جَمِیعاً. اللهم اجعل لنا قدم صدقٍ عندک مع الحسین و اصحاب الحسین الذین مهجهم دون الحسین(ع).
بحث در مناقشات وارده بر فرمایش محقق خراسانی بود. بنابر برداشت اول از کلام ایشان که فرمایش در برداشت اول این بود که مدلول از این سه رفع، رفع فعلیت تکلیف هست واقعاً یعنی شارع فعلیت را در واقع برداشته و فقط آن امر واقعی اگر باشد، یا نهی واقعی اگر باشد در مرحله انشاء است، در مرحله فعلیت نیست.
محقق اصفهانی قدس سره اشکال کردند به این که در جایی که ما میخواهیم به حدیث رفع تمسک کنیم جایی است که لم یصل الواقع به ما لا علماً و لا علمیاً. وصولی پیدا نکرده، نه وصول وجدانی و نه وصول تعبدی. در این ظرف که وصولی محقق نشده است لاوجداً و لاتعبداً فعلیتی وجود ندارد تکویناً که شارع بخواهد آن را بردارد، بنابراین این تقریب شما تمام نیست که میگویید مدلول حدیث رفع، رفع فعلیت است.
این فرمایش محقق اصفهانی قدس سره است. دیروز یک جواب از این عرض کردیم....
سؤال: ... انشاء هست و فعلیت نیست یا میگویند دیگه نیست؟
جواب: انشاء هست چرا. حالا....
سؤال: انشاء را هم میگویند بدون داعی انشاء نمیشود.
جواب: حالا فعلاً ... در این مرحله نیامده. حالا فعلاً اشکالش به آقای آخوند این است که فعلیتی وجود ندارد شما برای چی میگویید فعلیت باید داشته باشد.
جوابی که دیروز دادیم این بود که برای مرحله سوم که فعلیت باشد دو تفسیر هست در فرمایشات آقای آخوند؛یک تفسیر همین است که محقق اصفهانی میفرمایند و آن این است که حکم انشایی که به داعی بعث و زجر از طرف مولی انشاء شده بعد از این که مصلحت و مفسدهای را دیده این بعد از وصول، خود این فعلیت پیدا میکند. یعنی میشود باعث و زاجر. ... یک چیزی است که در راستای این است که بشود بعث و زجر ولی بعد الوصول است که فعلاً میشود بعث و فعلاً میشود زجر یا فعلاً میشود ارشاد یا فعلاً میشود تعجیز و .... تا قبل از وصول فقط قوه و استعداد است، للوصول این عناوین، آن چیزی که انگیزه و داعی جاهل بوده آن محقق میشود. بنابراین اگر این جور تفسیر کردیم بله ایشان میفرماید اینها که واصل نشده که، پس بعث نیست، قوة البعث است نه بعث. قوة الزجر است نه زجر و هکذا و هکذا....
ولی تفسیر دوم چی بود؟ تفسیر دوم این بود که مقصود از فعلیتی که آقای آخوند در مرحله سوم فرموده اراده و کراهت مولی است که پشتوانه امر و نهی است. و ایشان میفرماید تارةً انشاء هست ولی فعلاً کالبدی را شارع ایجاد کرده، اراده جدیهای پشتوانه آن نیست فعلاً ابلاغ کرده تا حالا بعدها ممکن است قرون متمادیه بگذرد اصلاً. مثل این که الان نجاسة الحدید همین جور است، چهارده قرن، پانزده قرن گذشته از آن. اراده و کراهتی پشتوانه آن نیست ولی تارةً هست. آن جایی که اراده نباشد فقط مجرد انشاء است یا فقط مجرد مصلحت است. این را اگر معنا کردیم للشارع که این را بردارد. بفرماید من ندارم و این جا هم البته شما ممکن است بگویید یعنی چی برمیدارد، یعنی اراده کرده حالا نسخ میکند، برمیدارد؟ این جوابش این است که این رفعی که این جا استعمال شده اعم از دفع و رفع است. یعنی اراده نکردم، صورت اراده نکردن هم چون مقتضی اراده کردن بوده مبرر استعمال واژه هست چون واژه رفع جایی غلط است استعمال بشود که نه مرفوع وجود داشته باشد و نه مقتضی آن وجود داشته باشد. آن جا فقط میگوید رفعت. اما اگر نه، موجود است یا اگر خودش موجود نیست مقتضی برای وجودش وجود داشته، این جا درست است بگویی رَفعَ و چون انشاء که کرده، مصحلت هم که داشته، مرتبه اول و ثانی که بوده، این جا اقتضا برای این که اراده بکند در واجبات و کراهت داشته باشد در محرمات یا در دو تا بگوییم اراده امتثال و تحقق، اگر این جور معنا کردیم اراده در هر دو. بنابراین درست است که بگوید رفَعتُ. در جایی که شما علم پیدا نکردید من رفع کردم، این رفع به معنای این است که اصلاً ارادهای از اول در نفس من ایجاد نشده و اعم از رفع و دفع است.
سؤال: ... چرا همین حرف را توی جواب محقق اصفهانی نگوییم. محقق اصفهانی هم فرمود که آن جا اصلاً فعلیتی نیست که بخواهد بردارد. همین جا هم باز میگوییم رفع به معنای دفع است.
جواب: حالا چرا نگوییم، یعنی این جوابی که گفتیم غلط است، یا میگویید جواب آخری هم وجود دارد؟
سؤال: چون حمل شایع است... باز هم تا ابلاغ نشود حکم به حمل شایع پیدا نمیشود. لذا...
جواب: چرا پیدا نمیشود؟
سؤال: آقای اصفهانی میگوید مقوم آن...
جواب: نه، مقوم فعلیت است.
سؤال: ...
جواب: مقوم فعلیت آن وصول است به این معنا.
سؤال: یعنی...
جواب: شما اصطلاح میخواهید بگویید یعنی لایسمی حکماً اصطلاحاً و لغتاً و عرفاً. ما که دائر مدار این نیستیم. ما میخواهیم بگوییم این حدیث رفع و آقای آخوند بگوید حکم چهار مرحله دارد. روی مبنای خودش دارد حرف میزند. ایشان هم روی مبنای آقای آخوند دارد به او اشکال میکند میگوید خیلی قبول شما میگویید چهار مرحله دارد. شما حتی مرحله اقتضاء را میگفتید حکم که ما قبول نداریم. شما مرحله انشاء را هم گفتید حکم، بعد مرحله سوم را هم گفتید حکم، چهارم را هم میگویید حکم. میگویید حکم چهار مرحله دارد، حالا علی مبناکم دارد به شما اشکال میکنیم. اشکال بنایی است نه مبنایی. میگوییم آقا روی مبنای خودتان ... اشکال ایشان، روی مبنای خود شما مرحله سوم اصلاً فعلیتی وجود دارد تا شما ... طرف بگوید بر داشتم. پس بنابراین این که شما میگویید حکم نیست، فلان نیست اینها خلاف مبنای آقای آخوند است، آقای آخوند از مرحله اقتضاء میگوید حکمٌ.
سؤال: ایشان به حمل شایع....
جواب: حکم به حمل شایع میگوید هست. شما اشکال داری حرف آخری است. ایشان میگوید حکم چهار مرحله دارد. حکم به حمل شایع چهار مرحله دارد، شما قبول نداشته باش.
سؤال: ...
جواب: مبنای آخوند.
سؤال: نه براساس مبنای...
جواب: نه نه. این جور نیست. این جا اشکالی که ایشان میکند روی مبنای خود آقای آخوند است که فرموده این... از اول تعلیقه شروع فرموده، فرموده این فرمایش آقای آخوند در این جا علی مبنای او در تعلیقهاش هست که فرموده حکم چهار مرحله دارد. خودش بر آن مبنا دارد میفرماید که فرموده حکم چهار مرحله دارد حالا میگوید فعلیت برداشته شده. ما اشکالمان به آقای اصفهانی این است که مرحله سومی که شما دارید میگویید این براساس آن تفسیری است که خود ایشان از مرحله سوم آقای آخوند کرده یعنی زعم ایشان این است که آقای آخوند مقصودش از مرحله سوم این است، فلذا روی این مبنا اشکال میکند. حالا ما نمیدانیم ... یعنی از این جهت مهم است این تفسیر ایشان که ایشان شاگرد آقای آخوند است و غیر از یک روز در تمام این مدت سیزده سال، چند سال غیر از یک روز نشده که ایشان در درس آقای آخوند نباشد. او هم رفته بود مسافرتی، نمیدانم مشکلاتی پیش آمده، آمده باز ولی به درس نرسیده. توی راه هم مثل این که نوشته که آقای آخوند امروز این چیزها را خواهد گفت. بعد هم که دید، دید همانها بوده. یعنی این جور مسلط بوده به حرفهای آقای آخوند. در تمام این مدت.
سؤال: ...
جواب: جواب این بود که شما دارید اشکال به جواب اشکال اول میکنید یا نه یک جواب میخواهید اضافه کنید؟
سؤال: نه میخواهیم جواب آقای اصفهانی را بدهیم.
جواب: جواب دادیم دیگه. جواب اول یک جواب را دادیم، حالا همه را میخواهیم جواب بدهیم. هنوز فرمایش آقای اصفهانی را تمام نکردیم.
سؤال: ...
جواب: همین است که این آقا دارند میگویند حالا شما یک ذره صبر کنید.
و اما اگر به آن معنای دوم بگیریم که دیگه اشکالی ندارد. تفسیر دوم گفتیم قابل ... فرمایش آقای آخوند...
سؤال: حاج آقا با معنای دوم احوال...
جواب: بله، آن که دلیل بر اشتراک آن داریم همان انشا است.
سؤال: انشاء با این تفسیر دوم مثل ... استعمالی میماند.
جواب: بله آن که ما در آن اجماع داریم و مسلّم است این است که شارع یک حکمی را انشاء کرده ولو هنوز به فعلیت نرسیده، همه در این شریک هستند، به این مقدار. بیش از این ما دلیل نداریم.
سؤال: تا مراد استعمالی دست ما باشد به مراد جدی نرسد واقعاً...
جواب: مراد جدی او را میدانیم.
سؤال: ...
جواب: مراد جدی غیر این است که به فعلیت رسیده و اراده... مراد جدی همین است، یعنی همان که انشاء کرده مراد جدی هم هست. این مراد جدی یعنی هزل نیست، بیخودی نگفته، اراده کرده واقعاً.
سؤال: برای کی اراده جدی کرده؟
جواب: برای همه منتها انشاءاً. برای همه اراده کرده انشائاً ولی برای بعضی فعلیت ندارد.
سؤال: حاج آقا خود انشایی که الان با این تفسیر دوم بیان کرده معنای مراد استعمالی نمیدهد...
جواب: نه نه، معاذ الله.
سؤال: لازمهاش این است که احکام بین عالم و جاهل مشترک نباشد. مراد استعمالی هم ... باید به معنای مراد جدی برسد.
جواب: رسیده.
سؤال: به کی؟ به عالم رسیده، به جاهل نرسیده.
جواب: به جاهل هم رسیده. رسیده حرف دیگری است، فعلیت پیدا نکرده. ببینید انشاء چه برسد چه نرسد مولی انشاء کرده وجوب را برای همگان چه عالم چه جاهل انشائاً. انشاء او این جوری است ولی فعلی نشده برای او. جداً هم انشاء دارد و هزال هم نیست، اراده جدی هم دارد برای همه.
اشکال دوم بر فرمایش آقای اصفهانی قدس سره، این مطلبی است که خود ایشان دارند و آن این است که .... مقدمتاً به درد جاهای دیگر هم این مطلب میخورد. گاهی یک چیزی وجود ندارد، شارع بخواهد اخبار کند که این نیست یا بیاید زحمت بکشد آن را بردارد. نیست. اما شارع گاهی عدم یک چیزی را انشاء میکند به قصد فعلیت عدم. مثلاً میگوید فلان چیز واجب نیست، انشاء میکند عدم وجوب را، انشاء میکند عدم حرمت را، نه این که اخبار میخواهد بکند. در این جا با این که واجب نکرده، وقتی واجب نکرده یک چیزی را، وجب نیست دیگه. وقتی حرام نکرده حرام نیست. اما در عین حال میگوید لایجب، لایحرم. این لایجب و لایحرم در ظرفی که تکویناً وجوب و حرمت هست نیست اما در عین حال میآید انشاء میکند. میگوید لایجب، این انشاء عقلائیت دارد، عرفیت دارد، لغو هم نیست چون آثاری بر آن مترتب است. مثلاً از باب نمونه در مانحن فیه اگر آن عدم وجوب یا عدم فعلیت در مانحن فیه این در اثر این است که نه وجداناً آن حکم به ما نرسیده، نه تعبداً آن حکم به ما رسیده و نه چیزی که در پرتو آن بود فعلیت پیدا میکرد آن هم به ما نرسیده، مثل چی؟ مثل وجوب احتیاط. اگر شارع در ظرف جهل ما که نه به آن حکم عالم هستیم وجداناً، نه اماره و چیزی قائم شده که تعبداً عالم بشویم. اگر شارع بیاید بگوید احتط، این احتط شارع چه کار میکند؟ آن وجوب واقعی را فعلی میکند بلکه منجز میکند. این عدم فعلیت واقعی تکوینی معلول نرسیدن خود آن حکم است، و نرسیدن وجوب احتیاط است که یک ابزار طریقی برای فعلیت و تنجیز است. اما گاهی شارع میآید میگوید آقا ... وجوب ندارد، من دارم انشاء میکنم وجوب ندارد. وقتی میگوید من انشاء میکنم که وجوب ندارد فایدهاش این است که آن عدم فعلیت آن واقع معلول این میشود چون وقتی میگوید وجوب ندارد، واجب نیست، حرام نیست معنای آن این است که دارد میگوید من احتیاط هم جعل نکردم.
سؤال: این تحصیل حاصل است دیگه. اگر جعل نکرده یک ...
جواب: آن حاصل غیر از این است.
سؤال: ... آن نیست را میگویم نیست به تعبدی هم هست.
جواب: نیست انشائی است.
سؤال: یعنی آن چه را که به تکوین دارم میخواهم به تعبد هم داشته باشم. به تعبیر آقای خویی تحصیل حاصل است که آن را که تکویناً دارم بخواهم به تعبد هم داشته باشم.
جواب: آن حاصل نیست. ببینید آن که ....
سؤال: ...
جواب: نه این اعتباری است. آن حاصل تکوینی است، این اعتباری است.
سؤال: ...
جواب: ببینید اینها... شما میگویید خدای متعال مالک حقیقی عالم و اشیاء است. آن مالک تکوینی است اما میگوید لله خمس، «وَ اعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَیْءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَه» (انفال/41) این ملکیت چیه؟ اعتباری است. نگو آقا آن که ... این تحصیل است، نه. جواب دادند آن جا کسانی که گفتند نه این دلالت نمیکند و اینها. آن جا اینها را جواب دادند به این که نه این دو تا با هم فرق میکند. این در محیط عرفی و عقلایی میگوید من مالک هستم، با این که مالکیت حقیقی هم دارد. خود شما شاید بتوانیم بگوییم انسان مالک حقیقی اعضای بدنش هست. حالا اگر این حرف درست باشد. اما مالک اعتباری هم اشکالی ندارد، میگوید مالک این کلیه هستم آن را میفروشم. لابیع الا فی الملک هم درست است. همین ملک اعتباری. پس بنابراین... و این عقلایی هم هست همان طور عرض کردم میگوید لایجب، لایجب انشایی، اخبار نمیکند. لایجب، لایحرم انشایی. پس با این کارش دارد چه کار میکند؟ فعلیت عدم التکلیف را... به داعی فعلیت عدم تکلیف. این را آقای اصفهانی قدس سره دارد. و خود ایشان تقریب دلالت روایت مبارکه را بر برائت از این راه قرار میدهد که این یک تقریب دیگری است که این روایت مدلولش چیه؟ مدلول این روایت این است که انشاء دارد میکند. «رفع ما لایعلمون» انشاء عدم فعلیت احکام است. فلذا میفرماید این روایت چون مدلول التزامی آن این میشود که احتیاط واجب نیست، با ادله احتیاط درگیری پیدا میکند. آن میگوید احتیاط لازم است، این میگوید احتیاط لازم نیست. حالا این بحث برای بعد است. عرض ما حالا این جا این است که شما چرا عبارت آقای آخوند را... چه قرینهای است که غیر این که شما دارید میگوید آقای آخوند معنایش این هست که شما اشکال میکنید. ایشان دارد میگوید این رفع فعلیت است یعنی دارد انشاء میکند عدم فعلیت را. چه فرقی است... یعنی عبارت آقای آخوند مگر قابلیت این را ندارد که همین معنا از آن مقصود باشد. همین که شما صحیح میدانید. چرا شما.... کدام قرینه در عبارت آقای آخوند هست که شما معنا میفرمایید عبارت آخوند را بر این که ایشان همان رفع فعلیتی را میگوید که در تکوین وجود دارد. بعد میفرماید آن نیست که آن را بردارد. چرا رفع را آن جوری معنا میکنید که میخواهد یک چیزی که نیست بردارد شما میگویید این معنا ندارد. نه، در همین که شما خودتان قبول دارید، دارد میفرماید. یعنی دارد انشاء میکند عدم فعلیت را، مثل این که دارد انشاء میکند عدم وجوب را در جایی که اصلاً وجوبی نیست. انشاء میکند عدم حرمت را در جایی که حرمتی اصلاً جعل نکرده. این جا هم دارد انشاء عدم فعلیت را به چه غرض؟ به همان غرضی که شما خودتان یاد ما دادید.
سؤال: عدم فعلیت به همان تفسیر دوم آخوند بر فعلیت؟ انشاء میکند عدم فعلیت را به همان تفسیری که محقق ثانی فرمودند؟
جواب: حالا چه اول بگویید، چه دوم بگویید. این جا فرقی ندارد. انشاء میکند آن عدم فعلیت را، یعنی عدم اراده من، عدم کراهت من را انشاء میکند. اخبار نمیکند بگوید ندارم. مثلاً میگوید لاکراهة لتی، لا ارادة لی انشائاً.
این مطلب دومی است که خدمت ایشان میشود گفت. اما یک جواب سومی که غیر واحدی از اعزه دیروز و امروز در کلماتشان بود که میگوییم این «رفع ما لایعلمون» را حمل بر چی میکنیم؟ اعم از رفع و دفع است دیگه. اشکال این است که... اشکال آقای اصفهانی در فرمایش ایشان.... این جواب نمیشود جواب ایشان باشد که بگوییم اعم از رفع و دفع است. چرا؟ برای این که ایشان میفرمایند اصلاً نبود تکوینی ربطی به شارع ندارد، لارفعه و لادفعه بما هو شارعٌ. بما هو شارعٌ مثلاً بما هو شارعٌ خدای متعال جلوی زلزله را بگیرد. بما هو شارعٌ چرا باید بگیرد. جلوی یک بیماری که منتشر شده، یک وقت یک ویروسی منتشر، یک میکروبی منتشر شده خدا برمیدارد، یک وقت آدم جلوی انتشار را میگیرد؛ دفع است. یک وقت بعد الانتشار یرفعه، یک وقت اصلاً جلوی انتشار را میگیرد که دفع است. این اشکال ندارد در تکوین اما بما هو شارعٌ بگوید من ویروس را دفع تکوینی کردم. معقول نیست، مربوط نیست. اشکال آقای اصفهانی چون این بود که این فعلیت مجعول نیست، مربوط به شرع نیست، یک امر خود به خودی تکوینی است. چون این چنینی هست پس چه معنا دارد شما بیایید بگویید من رفعته. شما نمیتوانید جواب بدهید که چون رفع اعم از دفع است. دفع هم این جا معنا ندارد. دفع امر غیر مجعول شرعی بما أنّه شارعٌ معنا ندارد. و لذا این جواب که بگوییم این جا چون اعم از دفع است، این رفع معنایش اعم از دفع و رفع است این جواب صالح نیست برای جواب دادن از فرمایش محقق اصفهانی رضوان الله علیه.
سؤال: مراحل حکم مگر در عالم اعتبار نیست؟
جواب: حالا باشد.
سؤال: ما شارع را میآییم با خودمان مقایسه میکنیم ...
جواب: نه، اینها واقعیت است. اعتبار نیست، اینها واقعیت است. مثل این که شما اعتبار میکنید اعتبار است. این که شما اعتبار میکنید این یک واقعیت تکوینی است که دارید اعتبار میکنید. معتبر شما امر اعتباری است اما اعتبار کردن شما... بعد هم که اعتبار کردید این اعتبار تکویناً در عالم محقق شده.
این تفسیر دوم از عبارت آقای آخوند.
سؤال: اشکال دوم که انشاء عدم فعلیت باشد را مرحوم آخوند قبول دارند.
جواب: آقا آخوند حالا ما جایی از این ایشان نداریم ولی آقای اصفهانی میخواهیم بگوییم این یک مطلبی است که شما هم باید قبول داشته باشید. باید شما هم قبول داشته باشید که میشود انشاء عدم وجوب کرد، انشاء عدم حرمت کرد. پس این همه در شرع هست، در عرف هم هست. میگویند غیر واجبٍ غیر لازمٍ. توی قوانین ممالک هست، این کار واجب نیست، این کار لازم نیست. یعنی قانون میگذرانند که لازم نیست. قانون برای عدم لزوم، عدم وجوب، عدم ممنوعیت دارند میگذرانند یعنی انشاء دارند میکنند همین را. بسنده نمیکنند به این که ما قانون که نگذراندیم وجوب ندارد. مثل خیلی چیزهای دیگه که قانون نگذاشتیم وجوب ندارد. اما قانون که میگذارنند یک اهدافی دارد، این یک چیز عقلایی است. و ما عرض میکنیم همین محتمل است، نه تنها محتمل است، بلکه ظاهر عبارت آقای آخوند هم همین است، نمیخواهد بگوید این جمله اخباری است، انشاء است، دارد انشاء رفع میکند. حالا شما اگر میگویید فعلیت انشاء فعلیت، رفع فعلیت دارد میکند.
حالا این جا یک نکته سوم را هم عرض بکنیم و آن این است که حالا از آقای آخوند سؤال میکنیم حالا فعلیت، چه معنای اول را بگیرید، چه معنای دوم را بگیریم. قرینهای ایشان اقامه نکردند بر این که این مقصود است. چرا شما میفرمایید این حدیث شریف ظهور در این معنا دارد. بعد از این که احتمالات دیگری هم که حالا در تقاریب بعد میآید وجود دارد دلیل بر این استظهار چیه. بله حالا شما میفرمایید که مسلّم آنها در کلامشان نفرمودند، لابد به وضوحش واگذار کردند که کسی بگوید رفع ما لایعلمون، رفعش اصلاً حکم انشایی را دارد میکند. چرا میگویید فعلاً. آن لابد به خاطر این که بالضروره احکام مشترک است و تصویب لازم میآید. دیگه چون مطلب واضح بوده حالا. اما حالا آن به خاطر ضرورت و وضوح بگوییم مراد نیست اما چرا حالا بگوییم حتماً این که شما میفرمایید. معین این که شما میفرمایید چیه در مقابل وجوهی که بعد میآید و تقاریری را که بعد خواهیم گفت. بنابراین اشکال دیگر هم در فرمایش آقای آخوند این مطلب هست.
برداشت سوم از عبارت کفایه در این جا به این که مراد آقای آخوند چیه. آقای آخوند قدس سره یک حرفی دارند در باب طرق و امارات و جمع بین حکم واقعی و ظاهری. آن جا فرموده است که حکم واقعی در موارد طرق اماراتی که برخلاف آن حکم واقعی وجود دارد آن حکم واقعی فعلی من وجه است، ما یک فعلیت مطلقه داریم، یک فعلیت من وجه، حکم وقتی انشاء میشود به داعی جعل.... داعی در نفوس عباد این کاری است که از قِبل مولی سر میزند. مولی بما هو مولی و مقنن و شارع بیش از این کاری نمیتواند بکند. که بیاید یک دستوری را امراً یا نهیاً تقنین کند، انشاء کند و بگوید. این دستور و امر و نهیای که او انشاء کرده و فرموده بعد از این که ابلاغ میشود و به سمع و نظر عباد میرسد به شرط این که آنها هم نفوس مطیعه داشته باشند و بخواهند اطاعت امر خدای متعال را بکنند آن وقت این امر و نهی و دستوری که او کرده به مقام فعلیت بعث میرسد. این مقدارهای بعدی مربوط به شارع بما هو شارعٌ نیست، این بعدی دیگه مربوط به عبد است که او نفس این چنینی دارد، ندارد. یک مقداری مربوط به امور تکوینی دیگری است که این برسد، نرسد. آن راوی یادش برود، نرود، کم و زیاد بکند، نکند و امثال اینها.
آقای آخوند فرموده است که وقتی امری از شارع صادر میشود این فعلی من قبل شارع است. یعنی آن چه که از مولی ساخته است در باب قانونگذاری و جعل قانون از او به وجود پیوسته، به تحقق پیوسته، به فعلیت پیوسته. و آن اگر این در آن راستا و در آن روند قرار بگیرد و به عبد برسد، عبد هم نفس این چنینی داشته باشد آن وقت فعلیت مطلقه پیدا میکند، دیگه نه من وجه. ینی هم فعلیت از ناحیه مولی، آن چه که از ناحیه مولی ممکن بوده وجود پیدا کرده و تحقق پیدا کرده، و هم از ناحیه این که این امر و این دستور میتواند تأثیرگذار باشد، عبد را تحریک کند یا منزجر کند و اینها. همه چیزهایی که یترغب این دیگه وجود پیدا کرده، صحنه تحقق فعلیت پیدا کرده.
پس فعلیت دو تا معنا پیدا کرد. فعلیت من وجه، فعلیت مطلق. برداشت سوم که آقای اصفهانی قدس سره احتمال آن را دادند این است که آقای آخوند میفرماید «رفع ما لایعلمون»، میفرماید که «مرفوعٌ فعلاً» حکمی که لایعلمون مرفوعٌ فعلاً، ممکن است ایشان بخواهد بگوید یعنی این فعلیت مطلقهاش را ما برداشتیم. فعلیت مطلقه ندارد نه مطلق الفعلیه را. مطلق الفعلیة دارد، مطلق الفعلیة به چی تحقق پیدا میکند؟ به این که فعلیت من قِبل المولی داشته باشد. پس آقای آخوند که میفرماید مرفوعٌ فعلاً، یعنی این مرفوعٌ فعلاً بالفعلیة المطلقه. لا بأصل الفعلیة که ما در معنای اول میگفتیم. که اصل فعلیت را برداشته. یا میگفتیم در مرحله ظاهر معنای دوم عبارت... نه فعلیت را داریم میگوییم، ما به این ظاهر فعلیت اخذ میکنیم. معنای فعلیت را ظاهر نمیگیریم.
سؤال: ...
جواب: نه باطل نشده. در ظرفی که شما نمیدانید آن را من فعلیت مطلقه آن را برداشتم، چه جور فعلیت مطلقهاش را برداشتم؟ چون شارع میتوانست در همین ظرف فعلیت مطلقه برای آن درست کند با احتیاط. شارع میگوید من برداشتم، فعلیت مطلقه ندارد. این هم احتمالی است که علی اساس آن فرمایشی که آقای آخوند در جمع بین حکم واقعی و ظاهری دارد. فلذا محقق اصفهانی ابتدای کلامشان میفرماید. آن معنای اولی که ما گفتیم علی اساس آن چیزی است که در تعلیقه فرموده و چهار مرحله برای حکم جعل کرده. این معنای دوم علی اساس آن چیزی که در خود کفایه در بحث طرق و امارات و جمع بین حکم واقعی و ظاهری فرموده. که این از این جهت که از خود این کتاب و در همین کتاب است، این میچربد بر آن که براساس حرفی است که در تعلیقه مبارکه زده.
سؤال: پس بنابراین ...
جواب: آره دیگه. چون وقتی فعلیت مطلقه نداشت... آن اثر فعلیت مطلقه است مؤاخذه.
سؤال: ...
جواب: نه، اثر فعلیت مطلقه تنجز است. بعد از این که فعلیت مطلقه پیدا میکند حالا تنجز پیدا میکند. حالا این فرمایش اخیر است. این فرمایش را فردا باید ببینیم که خود آقای اصفهانی میفرماید ولی این خلاف ظاهر عبارت آقای آخوند است. این احتمال وجود دارد ولی این احتمال خلاف ظاهر عبارت آقای آخوند است. ان شاء الله برای شنبه.
و صلی الله علی محمد و آل محمد.