لازم به ذکر است: متن ذیل پیاده شده از صوت درس میباشد و هیچگونه ویرایشی روی آن اعمال نشده است.
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله تعالی علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین لا سیما بقیة الله فی الارضین ارواحنا فداه و عجل الله تعالی فرجه الشریف و لعنة الله علی اعدائم اجمعین.
فرع دیگری که عنوان فرمودند مرحوم امام قدس سره در ذیل همین شرط احتمال تأثیر، این هست که اگر آمر و ناهی بداند که امر و نهیاش در صورتی مؤثر است که اجازه بدهد آن شخص منهی یا مأمور یک کار واجبی را ترک کند یا کار حرامی را انجام بدهد، مثلاً هست این مسئله برای عدهای پیش میآید سؤال هم میکنند مثلاً فرزندش میگوید اگر به من اجازه بدهی که حجابم را مراعات نکنم نماز میخوانم، اگر اجازه بدهی بیحجاب بروم بیرون نماز را میخوانم اما اگر این اجازه را ندهی نماز هم نمیخوانم. پس میداند این که به او میگوید صلّی این در صورتی اثر دارد که اجازه بدهد که بیحجاب باشد و الا میگوید نه، یا بد حجاب باشد بالاخره مراعات آن جهت شرعی را نکند. یا میگوید مثلاً فرض کنید میخواهد برود کلاس موسیقی حرام، میگوید اگر اجازه بدهی من بروم کلاس موسیقی حرام، من نماز را میخوانم روزه هم میگیرم اگر این اجازه را ندهی نمیخوانم. پس میداند این پدر، این مادر، این مربی امرش وقتی اثر دارد که اجازه بدهد فلان کار حرامی که او اگر اجازه به او بدهد آن وقت امتثال آن امر و نهی را خواهد کرد آیا در این موارد وظیفه چی هست؟ امر به معروف و نهی از منکر واجب است یا ساقط میشود در این موارد؟
ایشان چند صورت میفرماید، صورت اول این است که خود این مورد امر و نهی که میخواهد امر به معروف و نهی از منکر بکند نسبت به آن شیءای که باید اجازه بدهد خیلی اهمیت کمتری دارد و او خیلی امر مهمی است آن بسیار امر مهمی است بنابراین در این صورت که آن امر، امر بسیار مهمی و عظیمی است اینجا نمیتواند. مثلاً بگوید اگر اجازه بدهی من فلانی را بکشم نماز میخوانم یک فرد مسلمانی است اگر اجازه بدهی من او را بکشم نماز میخوانم اینجا مسلم هست که جایز نیست و معلوم است که شارع در اینجا امر نمیکند یعنی مرادش نیست بل قرینة العقلیة، مرادش نیست که اینجا هم بگوید اینجا هم بگوید واجب است بر تو امر و نهی بکنی چرا؟ چون نقض غرض شارع است.
پس در اینجا لااشکال که اگر آن چیزی را که میخواهد اجازه بدهد، آن حرامی را که میخواهد اجازه بدهد یا آن واجبی را که میخواهد اجازه بدهد او ترک کند اگر در اهمیت به مثابهی بالایی است اینجا مسلّم جایز نیست اما اگر اینچنین نیست مساوی هستند، دو تا امر مساوی هستند، از نظر اهمیت دو تا امر مساوی هستند که حالا این مساوی بودنش هم خیلی جاها واضح است ولی بسیاری از موارد هم واضح نیست باید از فقیه سؤال بکند که استنباط بکند که در نظر شرع این دو تا مساوی هستند یا یکی از دیگری اهمیتش بیشتر است.
در این موارد هم ایشان میفرمایند که اگر مساوی هم بودند باز لایجوز. برای خاطر این که ترجیح بلامرجح است؛ برای چی اجازه میدهد که آن کار حرام را انجام بدهد یا آن واجب را ترک کند برای این که این را انجام بدهد پس بنابراین اینجا هم اجازه دادن جایز نیست چون همان طور که گفتیم آن بیانی هم که آن روز میگفتیم از شهید صدر که همهی دستورات، همهی قوانین یک مقید لبّی دارند و آن این است که اشتغال به اهمّ نداشته باشی، اشتغال به مساوی هم نداشته باشی، همین طور به اینها هم این تقیید لبّی را دارند که این جور نباشد که این امر که میخواهی بکنی لازمهاش این باشد که بخواهی یک حرام دیگری را که با این فرق نمیکند اجازه بدهی آن حرام را انجام بدهد برای این. این هم مقید لبّی دارد هم با ادلهی امر به معروف و نهی از منکر که میگوید غرضش این است که قلع فساد بشود و احکام الهی انجام بشود با آن ناسازگار است پس این هم صورت دوم.
س: ...
ج: بل الظاهر عدم الجواز مع تساویهما، نه این که واجب نیست بلکه اصلاً جایز نیست این امر، این اجازه دادن جایز نیست که اجازه بدهد آن کار حرام را انجام بدهد برای این که آن کاری را که میخواهد امر بکند ...
س: ...
ج: نه، فعلاً مسئله این است لو علم أنّ أمره أو نهیه مؤثّرٌ لو أجازه فی ترک الواجب، اینجا فرموده است که بل الظاهر عدم الجواز مع تساویهما فی الملاک و سقوط الوجوب؛ هم وجوب امر به معروف و نهی از منکر ساقط میشود و هم جایز نیست آن اجازه را بدهد. لابد فرض ایشان این است که میداند که اگر بدون آن اجازه امر بکند اثر ندارد کأنّ مسئله این است میداند اگر اجازه بدهد اثر دارد اگر اجازه نده اصلاً اثر ندارد. فرض ایشان باید این باشد.
اما آن جایز نیست، برای این که یک منکری است که مساوی با این است اجازه بدهد برای این که این را انجام بدهد اما این هم واجب نیست چون احتمال تأثیر نمیدهد شرط وجوب وجود ندارد.
س: ...
ج: نه، بر ما واجب نیست.
س: ...
ج: میخواهیم ببینیم آیا اطلاقات ادلهی امر به معروف اینجاها را میگیرد، این وظیفه را شارع در اینجا به گردن ما میآورد؟ چون احتمال تأثیر را داریم میدهیم در صورتی که این کار را بکنیم، شاید شارع واجب کرده گفته بکن این کار را.
س: ...
ج: شارع مکن است واجب کرده باشد.
و اما صورت سوم: اگر مورد امر و نهی میفرمایند اهم باشد به جوری که شارع لایرضی بترکه، اهم بر دو قسم است؛ قسم اول این است که این در مثابهای از اهمیت است که به هیچ وجه شارع راضی به ترک او نیست و قسم دوم این است که نه در این مثابه نیست که به هیچ وجه مطلقا راضی به ترک نباشد. مثلاً غیبت به مثابهی این نیست که مطلقا شارع راضی به انجام نباشد فلذا موارد استثناء قرار داده بر آن. دروغ به مثابهای نیست که هیچ جا شارع قائل به انجام نباشد فلذا مستثنیات دارد، مواردی را فرموده که اشکال ندارد. اما قتل نفس محترمه بلا مواردی که شرع فرموده به هیچ وجه شارع راضی نیست که قتل نفس محترمه را کسی بکند. اضلال ناس به هیچ وجه در هیچ شرایطی شارع راضی نیست که اضلال ناس کسی بکند، یا نماز بنابر بعضی از فتاوا، همین است ولو فاقد طهورین هم باشی راضی نیست، میگوید باشد بی طهارت، آنجا دیگر شرط قرار نداده طهارت را. ولو به مرور در ذهن باشد بالاخره برای همهی حالات نماز را گفته نباید ترک کنی، مگر قدرت نداشته باشد به هیچ وجه. یک وقت امر از این امور است که لایرضی الشارع بترکه، یک وقت نه از آن قسم ثانی است. اگر از قسم اول باشد موردی که میخواهد امر و نهی بکند اینجا بله، یجب الامر و النهی آن اجازه را هم اشکال ندارد بدهد، چون میداند بدون آن اجازه که تأثیر ندارد با آن اجازه تأثیر دارد، حالا مثلاً فرض کنید این میخواهد پیامبری را بکشد میگوید اگر اجازه بدهید زید را بکشم پیامبر را نمیکشم باید اینجا اجازه داد زید را بکشد که پیامبر را نکشد چون قتل پیامبر را شارع لایرضی بها و امثال این امور. یا مثالهایی است که آدم خجالت میکشد که دیگر حالا بخواهد بگوید، خودتان مثالها را که اموری است که لایرضی الشارع بترتیب یک شکل، و روشن است که... پس اینجا هم روشن است که واجب است امر به معروف و آن اجازه هم جایز است در این مورد. آن اجازه هم در اینجا جایز است.
س: ...
ج: بلکه لازم است جایز است به معنای اعم.
و اما اگر نه، اینچنین در این حد نبود، اهمیت دارد اما ما نمیدانیم این اهمیتش به حدی است یا میدانیم به این حدها نیست که شارع مطلقا لایرضی، یا شک داریم چهجوری اس وضع آن. اینجا فرموده و فیه تأمّلٌ، که آیا امر به معروف واجب است یا واجب نیست، آن اجازه جایز است یا جایز نیست؟ فرموده و فیه تأمّلٌ و إن لایخلو من وجه. چون فرض این است که اهمیتش را که میدانیم که این اهم است نسبت به آن مورد امر و مورد نهی میدانیم اهم است مورد امر و نهی از آن که اجازه باید داد، اهمیتش را میدانیم ولو اهمیتش به این مثابهی قبلی نیست ولی اهمیتش را باز میدانیم. پس در اینجا که اهمیتش را میدانیم که نسبت به آن اهم است حکم عقلایی چه هست در اینجا؟ این است که اجازه میدهد که افسد را دفع کنند به واسطهی اجازه دادن به انجام فاسد. این دفع افسد است به فاسد، آن کاری که اهمیتش و فسادش اکثر است نسبت به او، این. مثلاً فرض کنید که حالا میخواهد بیحجاب از خانه برود بیرون یا میگوید جواب سلام فلانی را نمیدهم، اجازه به من بده که فلانی هر وقت به من سلام میکند جوابش را ندهم، اگر من این اجازه را بدهم قبول میکند که دیگر بیحجاب نرود با یکی کینه دارد بد است میگوید اجازه بده که سلام آن را من جواب ندهم. اگر این اجازه را به من بدهی که این حرام است، ترک جواب حرام است یا جواب دادن واجب است اما اینجوری است که اگر آن را قبول بکند میگوید عیب ندارد. در اینجا دفع افسد، بیحجاب بیرون رفتن معلوم است که فسادش اکثر است تا اینکه حالا سلام یک کسی را جواب ندهد. آن میبیند جوابش را نمیدهد سلام نکند دیگر. یا حالا مهم نیست این قدر نسبت به او اهمیت ندارد که حجاب اهمیت دارد پس بنابراین در این مورد ابتداً میفرمایند فیه تأمّلٌ که ما اینجا بگوییم آن اجازه را بدهد تا این... در این تأمّل است که حالا شارع چون این جوری نیست که لایرضی الشارع مطلقا، شاید در این ظرف شارع بفرماید که اشکال ندارد. و لکن بل لایخلو من وجه، وجهش همین است که اینجا حکم عقلایی است که عقلا وقتی دوران امر میشود بین فاسد و افسد و چارهای جز این نیست که یا فاسد انجام بشود یا افسد. اینجا چکار میکنند عقلا؟ میآیند دفع افسد میکنند به فاسد، این روش عقلایی است، این روش عقلایی هم در شرع ردع نشده پس حجت شرعیه هم میشود، اینجا بر اساس این ما میآییم میگوییم که بله اینجا هم اجازه بده به آن کار و جایز میشود بلکه واجب میشود و از این طرف هم امر به معروف و نهی از منکر واجب است.
این مسئله امثال و اشباه فراوان دارد، این یک نمونهای بود که در جاهای مختلف چیزهایی که پیش میآید قهراً به همین مثابه دیگر باید مسئله را محاسبه کرد.
س: ...
ج: بله، در آنجا نمیآید، چون نمیداند دفع فاسد به افسد میشود یا نه، یعنی تمسک به دلیل در شبههی مصداقیهاش میشود.
س: ...
ج: نه، این امر ارتکازی عقلایی است و توی زندگیهای شخصی و خانوادگی و اینها خیلی جاها این چیزها پیش میآید.
س: ...
ج: نگفتند این کار را نکنید دیگر؟
س: ...
ج: ببینید امور ارتکازیای که مبتلابه هم هست، موارد فراوانی هم پیش میآید که اینجور هست که موارد زیادی پیش میآید همین طور است، الان توی این حکومت اسلامی که انجام شده ببینید خیلی از چیزها این چنینی است خیلی چیزها الان اینچنینی است که بخاطر دفع افسد به فاسد همین جوابی که نمیدانم صدا و سیما میدهد و نمیدانم کذا میدهد و اینها، همهاش حرفشان همین است هر چه هم به ایشان اشکال میکنی که بابا فلان، میگویند ما اگر این کار را نکنیم ماهوارهها را نگاه میکنند کذا میکنند کذا میکنند، حالا من کار ندارم این حرف درست است یا درست نیست، ولی این مطالب خیلی زیاد است یعنی یکی از دلیلهای آنها که بارها به اینها گفته شده و اینها دعوت شدند و به ایشان اشکال شده همین را میگویند، میگویند ما طبق آمارهایی که داریم کذا داریم اگر اینجور برنامهها را نداشته باشیم این بلای اجتماعی بالاتری را خیلی مبتلا خواهیم شد و الله العالم که اینها یک مباحثی است که یک کارهای ...
س: ...
ج: پس میفهمیم اطلاقات ادله اینجا را میگیرد، مانعی از تمسک به اطلاق وجود ندارد.
س: ...
ج: بالاخره باید بدانیم آن اهم است.
س: ...
ج: نه، اگر نمیدانیم نه دیگر، تمسک به دلیل در شبههی مصداقیه مثلاً.
س: ...
ج: نه، آن اشکالی ندارد.
س: ...
ج: نه، این فقط این است که اجازه بدهد این مسئله، حالا اگر کمک بکند فرعٌ آخرٌ. آن هم همین جور است، باز اگر میبیند که نه تازه باید کمکش هم بکند تا این که آن کار را انجام بدهد اینها هم اگر باز آن در اهمیتش به مثابهای است که لایرضی الشارع مطلقا به هیچ وجه محقق نمیشود کمکش هم باید بکند.
س: ...
ج: بعد فرمودند و إن لایخلو من وجه.
س: ...
ج: نه، ببینید آن جا اشکال در صغری است، که آیا ما راههای دیگر نداریم واقعاً دوران است؟ آیا آن جواب درست است یا نه، این کبری درست است، تطبیقش محل اشکال است که آیا واقعاً اینچنینی است؟ و آیا راههای دیگری وجود ندارد نمیشود و باید به این شکل باشد؟ اینها است.
و اما مسئلهی دیگری که باز در اینجا مطرح فرمودند: «لو علم أنّ امر شخصٍ مؤثّرٌ فی الطرف دون أمره وجب امره بالأمر إذا تواکل فیه مع اجتماع شرائط عنده» مسئله این است که اگر من میدانم سخن من در این شخص اثر ندارد که خودم مستقیماً به او بگویم ولی زید اگر بگوید این اثر دارد. خیلی جاها اینطور پیش میآید که انسان میداند خودش برود یک حرفی را بزند وقعی نمینهند، اهمیت ندارد اما اگر فلانی برود بگوید که آن احترام خاصی دارد یا رو در بایستی پیش او دارد یا هر چی، این مؤثّر واقع خواهد شد. آیا در اینجا واجب است به او برود بگوید یا نه؟
مسئله دو صورت برایش تصویر میشود؛ صورت اول این است که خود آن شخص آخر شرایط امر به معروف و نهی از منکر برای او فراهم است یعنی آن علم دارد به این که او دارد این منکر را انجام میدهد و احتمال تأثیر هم میدهد ولی در عین حال تواکلَ؛ تساهل میکند نمیگوید. در اینجا واجب است که ما بگوییم چرا؟ برای این که او خودش تارک معروف است. پس از جهت این که او تارک معروف است چرا؟ برای این که شرایط در او مجتمع است و در عین حال دارد تواکل و تساهل میکند، اینجا واجب است که به او گفته بشود این از یک نظر، از دیدگاه این که خود این شخص و البته این آدم هم احتمال بدهد که این امر تأثیر دارد که او از تواکل و تساهل دست بردارد. این یک جهت.
جهت دوم این که اینجا بالتسبیب احتمال تأثیر را دارد میدهد که من وقتی به این بگویم این انجام میدهد پس خودش ترکِ یک معروفی را اجتناب میکند از آن و از آن طرف چون به او میگوید آن هم حرف این در او اثر میکند پس او هم با یک تیر دو تا نشان زده میشود، نسبت به این بالمباشره، نسبت به آن بالتسبیب. جایی که من میتوانم این کار را بکنم که من میدانم بالتسبیب میتوانم آن منکری را که دیگری دارد انجام میدهد، نفر دوم دارد انجام میدهد میتوانم از بین ببرم به این که به این امر بکنم، پس بنابراین امر به این از دو نظر وجوب پیدا میکند؛ یکی از نظر خودش که الان تارک معروف است، یکی هم این که امر این به تسبیب باعث میشود که آن شخص دومی هم ترک بکند و بنابراین اطلاقات ادلهی امر به معروف و نهی از منکر، میگوید آقا امر به معروف و نهی از منکر بکن سواءٌ این که بالمباشره باشد أو بالتسبیب باشد.
و اما اگر اجتماع شرایط عند او نیست یعنی او اصلاً احتمال تأثیر را نمیدهد، یا علم به اینکه او دارد منکر را انجام میدهد ندارد، او علم ندارد که او دارد منکر انجام میدهد. در اینجا چی؟ در اینجا واجب است که من بروم به او بگویم؟ اینجا مسلّم وجه اول نمیآید، چون او تارک معروف نیست، شرایط برای او محقق نیست. آیا به وجه دوم که تسبیب است میآید؟ که من بروم او را آگاه کنم شرایط را در او ایجاد بکنم که برود به آن شخص دیگر بگوید؟ آیا اطلاقات ادله اینجا را هم میگیرد که بگوییم بله برو آن را آگاه کن، وظیفه برایش درست کن، شرط برایش درست کن که آن به دیگری بگوید؟ این دومی را باید در آن تفصیل داد. اگر باز آن یک امری است که شارع لایرضی بتحقّقه، مثلاً یک کسی را میخواهند اعدام بکنند ما خبر شدیم، یک مرجع تقلیدی هست اصلاً اطلاع ندارد، خبر ندارد که میخواهند او را اعدام بکنند، فلذا آن چون خبر ندارد اصلاً وظیفهای ندارد اما اگر ما برویم به او اطلاع بدهیم و میدانیم احتمال میدهیم حرف او مؤثّر باشد یا حتماً مؤثّر است یا احتمال تأثیر میدهیم در اینجا از باب این که آن لایرضی الشارع مطلقا بترکه و از عبادش میخواهد که جلوی این کار را بگیرید، پس بنابراین این راهی میشود برای این که باید برویم به او اطلاع بدهیم که او جلوی این کار را بگیرد.
س: ...
ج: به موضوعات که ما نباید ارشاد جاهل بکنیم، حکم امر به معروف را بلد است نمیداند این مورد اینجوری هست یا نه؟ پس بنابراین آن چون نسبت به موضوع جاهل است و ارشاد جاهل در موضوعات واجب که نیست شاید اشکال هم داشته باشد خیلی جاها، چون موجب اذیتش میشود موجب آزارش میشود در همان روایت غسل امام باقر سلام الله علیه به حسب آن نقل، حضرت توی حمام غسل میفرمودند یک مقداری از کمرشان را آب نگرفته بود، یکی گفت آقا یک خرده از کمر شما باقی مانده آب نگرفته است. حضرت فرمود بر تو نبود که به من بگویی، وظیفه نداشتی که به من بگویی، من دارم خودم غسل میکنم خودم دارم احراز میکنم، حالا یک جایی از آن هم ماند شما وظیفه نداشتی در شبهات موضوعیه به من بگویی. حالا شاید اما باقر حالا آب نگرفته بعداً خودشان میدانستند آب میریختند، حالا او عجله کرده گفته آقا چرا آب نگرفته؟ حضرت خواستند به او یاد بدهند کأنّ که بابا تو شبهات موضوعیه شما واجب نیست مردم را توی زحمت بیاندازی بگویی اینجور نشود آنجور نشود.
س: ...
ج: بله، نهی از منکر اگر به نهی درست میشود، اگر به نهی هم درست نمیشود دفع المنکر باید بکند.
س: ...
ج: نه، حالا اینجا میدانیم این امر به مثابهای است که با امر و نهی آن آقا درست میشود. که آن آقا جاهل است، شرایط در او محقق نیست، آن آقا آن کسی که دارای یک مکانت بلندی است که اگر او بگوید احتمال میدهیم یا میدانیم اثر خواهد گذاشت آن الان نسبت به موضوع جاهل است ولی ما میدانیم حرف او اثر میکند، یا احتمال تأثیر میدهیم، در این جور موارد بله، چون این تکلیف بر گردن ماست که لایرضی الشارع مطلقا بترکه، باید برویم آن را آگاه کنیم این واجب است.
س: ...
ج: نه ادلهی امر به معروف و نهی از منکر اینجا را میگیرد، بله میگیرد به خاطر این که با امر و نهی آن آقا درست میشود.
س: ...
ج: نه، به خاطر غرض امر به معروف و نهی از منکر. غرض امر به معروف و نهی از منکر این است که این واقع نشود در خارج، میدانیم که شارع این را میخواهد که واقع نشود.
س: ...
ج: اینجا اگر به مثابهای است که لایرضی الشارع بترکه میدانیم، احتمال هم اگر میدهیم در این موارد بله.
س: این جا دو تا احتمال باید بدهیم یا یکی؟ ولی اگر احتمال بدهیم که این آقا میگوید اگر ما به او بگوییم یک احتمال هم بدهیم این آقا اگر بگوید ...
ج: بله هر دوی آن را، ولی اگر میدانیم برویم بگوییم نه، حتماً نمیگوید اثر ندارد. میدانیم نمیگوید.
س: اگر احتمال بدهیم که میگوید ولی نمیدانیم که تأثیر میگذارد یا نه؟
ج: یعنی احتمال تأثیر میدهیم پس.
س: احتمال تأثیر میدهیم که این بگوید ولی احتمال نمیدهیم که این به ایشان بگوید او انجام ندهد، آن را دیگر احتمال نمیدهیم، این دیگر بستگی به خود این طرف دارد.
ج: شما که میگویید نمیدانم تأثیر میگذارد یا نمیگذارد.
س: بعداً ... به زید بگوید این کار را نکن من این احتمال را میدهم که به ایشان بگویم ایشان بگوید اما دیگر نمیدانم گفتن ایشان در ذهن تأثیر دارد یا نه؟
ج: نمیدانید یعنی پس احتمال میدهید. یک وقت علم به عدم تأثیر دارید نه، اما اگر نه نمیدانید تأثیر دارد یا نه، این یعنی احتمال تأثیر میدهید احتمال تأثیر معنایش این است که احتمال آن طرف را هم میدهم دیگر. بله اینجا باید بگوید.
س: ...
ج: نه، داریم فرض میکنیم جایی است که آن را میدانیم لایرضی الشارع بتحقّقه.
س: ...
ج: بله میدانیم این چنین است.
س: ...
ج: اینجا واجب است بالاخره، مثل همان قبلی. اینجا واجب است، که فرمودند.
پس بنابراین و اما اگر نه، این چنین نیست که لایرضی الشارع بترکه مطلقا، من که خودم اثر ندارد، تکلیف بر من نیست، آن آقا هم که اطلاع ندارد. به چه وجهی باید بگوییم که بر شما واجب است؟ ظاهر ادلهِی امر به معروف و نهی از منکر هم این است که خودت امر و نهی بکن اما این که دیگران را وادار کن که بروند امر و نهی بکنند بر آنها وظیفه درست بکن این از کجا درمیآید؟
س: ...
ج: نه، در همهجا اینجوری نیست که این کار را بکنند. بله خوب است آن هم بعضی جاها خوب است، بعضی جاها هم نه، بیخود توی زحمت بیندازی او را برای چه؟ او اصلاً نمیداند الان فلان جا خبر است حالا برو به او خبر بکن که بلند شود برود بنابراین در مواردی که آنچنان باشد میشود گفت و الا فلا، فرمودند لو علم أنّ أمرٍ شخصٍ خاصٍ مؤثّرٌ فی الطرف دون أمره. امر آن شخص خاص مؤثّر است در طرف، امر خودش نه، «وجب امره بالأمر إذا تواکل فیه مع اجتماع الشرائط عنده» با اجتماع شرایط عنده إذا تواکل و تساهل، باید به او امر بکند در این صورت. که اینجا روشن است، گفتیم از باب این که خود این تارک معروف است این فرعی که، مع اجتماع الشرائط عنده، پس احتراز میکنند از آنجایی که شرایط عند او نباشد آنجایی که شرایط عند او نباشد ما میگوییم تفصیل باید داد اگر آن به مثابهای است که لایرضی الشارع بترکه، آنجا هم این وظیفه دارد که برود انجام بدهد ولو این که شرایط پیش ما الان مهیا نیست، مگر قدرت نداشته باشد آن، و اما اگر نه اینچنینی نیست بله آنجا هم واجب نیست آن شرط برای این که محقق نیست آن هم که معذور است بنابراین ...
س: ...
ج: نه، دلیلی نداریم بر این که حتی آنجا هم دلیلی بر تسبیب نداریم.
س: ...
ج: بله، چرا تسبیب باید کرد. چه دلیلی داریم بر تسبیب؟
پس بنابراین این فرع هم که ایشان فرمودند روشن شد.
س: ...
ج: دو تا دلیل ذکر کردیم چون گفتند، ولی همان دلیل اولش را قبول داریم، نه دلیل دوم که تسبیب میخواهد.
س: ...
ج: نه، آنجا چون لایرضی الشارع به تحقق آن، باید به هر سببی شده جلوی آن کار را بگیرد، الان میداند به این برود بگوید آگاهش بکند این کار خواهد شد مثل همین اعدامی که گفتم یک نفری که محقون الدم هست محترم الدم هست میخواهند اعدام بکنند اینجا خب بله وظیفه است.
آخرین مسئله که میخواهیم این تمام بشود این را هم بگوییم که بعد برویم فردا شرط بعدی که این مسئله هم «لو کان الفاعل بحیث لو نهاه عن المنکر أصرّ علیه ولو أمره به ترکه یجب الأمر مع عدم محذور الآخر و کذا فی المعروف» اگر یک آدم خلاصه این جوری پیدا شد که لج دارد، اگر به او بگویند نماز بخوان نمیخواند اگر بگویند نخوان، میخواند. این جوری است. اینجا باید چه کار کرد؟ بگوییم آقا نماز نخوان؟ این برای معروفش، ترک معروف دارد میکند نماز نمیخواند، به او بگوییم صلّ اثر ندارد بگوییم لاتصلّ، خیلی خوب کاری میکنی لاتصلّ، او میرود میخواند، آیا این جا چیه؟ این نهی از معروف میشود؟ روایات فراوانی وجود دارد که مذمت میکند، در یک زمانی خواهد رسید که مردم از معروف نهی میکنند و به منکر امر میکنند، امر به منکر منهی شده در روایات و نهی از معروف منهی شده در روایات. اینجا این جوری. و یا اگر منکری است اگر نهی بکند از آن منکر میرود انجام میدهد، اما امر به آن منکر بکند انجام نمیدهد. بگوید اقتلهُ نمیکشد، بگوید لاتقتلهُ میکشد. آیا در اینجا وظیفه چیست؟ ایشان میفرمایند یجب الامر مع عدم محذورٍ آخر، در این جا همانی که اثر دارد آن امر یا آن نهی، همان که اثر دارد آن را باید انجام بدهد اگر محذور دیگری در اینجا پیش نیاید، یک وقت یک محذور دیگری در اینجا وجود دارد مثل این که این یک عالمی است اگر این حرف را بزند مردم تلقی میکنند که حکم خدا این است، یا آبروی خودش میرود، یک مفسدهای برای خودش دارد، یک محذور این چنینی دارد. اگر اینجور محاذیری دارد میفرمایند نه. اما اگر محذور آخری وجود ندارد دیگران هم میفهمند برای چه این را گفته است اضلال مردم پیش نمیآید، آبرو خودش هم نمیرود، واضح است پیش یک عدهای است یا کسی وجود ندارد آنجا. در این موارد ایشان میفرمایند که واجب است گفته بشود وجه وجوب چی هست؟ این که مصداق امر به معروف نیست اینجا دارد امر به منکر میکند یا نهی از معروف دارد میکند مشمول ادلهی امر به معروف چهجوری میشود؟
این دو راه دارد برای این که ما بگوییم اینجا واجب میشود؛ یک راه این است که امر در حقیقت همانطور که گفتیم بعث است، بعث به کار است و این در حقیقت بعث است دیگه. بعث به انجام است، نه زجر عن الامر است. پس این جا صیغهی لاتفعل دارد کار إفعل را انجام میدهد یا آنجا إفعل کار لاتفعل را دارد انجام میدهد و به حمل شایع این امر است و نه است ولو صیغهی آن به حسب ادبیات به آن امر نمیگویند، نهی نمیگویند اما کاری که از این دارد صادر میشود همان وادار کردن است یا اجتناب دادن است پس بنابراین ادله میگیرد چون ادله که میگوید مروا بالمعروف و انهوا عن المنکر، به امر و نهی به حمل شایع دارد امر میکند نه به امر و نهی به امر اولی. به حمل شایع. و اینها امر و نهی به امر شایع اینجا صادق است.
س: ...
ج: آن علی الاحوط فرمودند دیگه درست است، به صیغهی امر باز یعنی همین که بعث باشد، آن صیغه هم یعنی همین بعث. ولو جملهی اسمیه یا خبریهای باشد که یعید صلاته، که این هم بعث است دیگر. این همان امر است.
وجه دوم این است که اگر بگوییم غرض از امر و نهی چیه؟ این امر و نهی طریقیت دارد، حتی موضوعی طریقی هم نیست، طریق محض است که قبلاً توضیح دادیم. پس صیغهی امر به کار بردن یا صیغهی نهی به کار بردن برای این است که قلع بشود آن منکر یا انجام بشود آن معروف و اینجا به واسطهی این دو تا دارد این انجام میشود پس بنابراین باز چون طریقیت دارد یقومُ مقام او، همین که کار او از دستش میآید اگر محذور دیگری نباشد. حالا اگر محذور آخر بود اینجا یک قدری دیگر توضیحی لازم دارد که اینجا باب تزاحم میشود یا باب تعارض میشود. اگر محذور آخر وجود داشته باشد، این یک تتمهای دارد که انشاالله فردا عرض میکنیم و وارد شرط بعدی میشویم.
و صلی الله علی محمد و آل محمد.