لازم به ذکر است: متن ذیل پیاده شده از صوت درس میباشد و هیچگونه ویرایشی روی آن اعمال نشده است.
بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ اللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَهِ بنِ الحَسَن صَلَواتُکَ علَیهِ و عَلی آبائِهِ فِی هَذِهِ السَّاعَهِ وَ فِی کُلِّ سَاعَهٍ وَلِیّاً وَ حَافِظاً وَ قَائِداً وَ نَاصِراً وَدَلِیلًا وَ عَیْناً حَتَّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً وَ تُمَتعَهُ فِیهَا طَوِیلاً.
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله تعالی علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین لا سیما بقیة الله فی الارضین ارواحنا فداه و عجل الله تعالی فرجه الشریف و لعنة الله علی اعدائم اجمعین.
السلام علیک یا اباعبدالله و علی الارواح التی حلت بفنائک علیک منا سلام الله ابدا ما بقینا و بقی اللیل و النهار و لا جعله الله آخر العهد منا لزیارتکم السلام علی الحسین و علی علی بن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین یا لیتنا کنا معهم و نفوذ فوزاً عظیماً.
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد و آخر تابع له علی ذلک اللهم العن العصابة التی جاهدت الحسین و شایعت و بایعت و تابعت علی قتله اللهم العنهم جمیعاً.
اللهم اجعل لنا قدم صدق عندک مع الحسین و اصحاب الحسین الذین بذلوا مهجهم دون الحسین علیه السلام.
بحث در استدلال به روایت یحیی الطویل بود برای اثبات اشتراط تأثیر در وجوب امر به معروف و نهی از منکر، تقریب استدلال بیان شد که فرمود: «إِنَّمَا یُؤْمَرُ بِالْمَعْرُوفِ وَ یُنْهَى عَنِ الْمُنْکَرِ مُؤْمِنٌ فَیَتَّعِظ» که با فای تفریع، فرمود مؤمنی که پس از آن امر و نهی اتعاظ میجوید یعنی آن امر، آن نهی در او تأثیر میکند و متّعظ میشود بنابراین جایی که اینجور نباشد وجوبی نیست گفتیم که این استدلال مورد مناقشات عدیده است یکی از نظر صدور بود که سند مشکل دارد که مشکل را طرح کردیم و پاسخ دادیم و نتیجه این شد که این مشکل از حیث سند، یعنی افرادی که در سند هستند و اینها قابل جواب است مشکلهی دوم تردد این جمله است بین سه نسخه، که در کافی و تهذیب و خصال هدایه همینی است که فیتّعظ، مؤمنٌ فیتّعظ، اما در فقه الرضا، فیستیقظ، مؤمنٌ فیستیقظ، «إِنَّمَا یُؤْمَرُ بِالْمَعْرُوفِ وَ یُنْهَى عَنِ الْمُنْکَرِ مُؤْمِنٌ فَیَستیقظ» که در اثر این امر و نهی بیدار میشود، از غفلت بیرون میآید یا طبق نقل صاحب جواهر؛ نسخهی سوم، «مؤمنٌ متیقظٌ أو جاهلٌ متعلّمٌ» مؤمنی که بیدار است غافل نیست میَشود او را توجه دا،د رجاء این که حرف در او تأثیر بکند در اثر تیقّظی که دارد وجود دارد. این نسخه مردد است بین این سه تا هست، حالا این تردد هم اشکال صدوری ایجاد میکند و هم اشکال دلالی ایجاد میکند این تردد، اما اشکال صدوری ایجاد میکند که سابقاً پارسال در موارد اختلاف نسخ چند روزی این را توضیح میدادیم و بحث کردیم که اختلاف نسخ اشکال صدوری ایجاد میکند. حاصل آن بیان این بود که این روایت، روایت واحده است و راوی آن هم همان یحیی الطویل است، قهراً یکی از اینها را بیشتر نقل نکرده است. ادلهی حجیت صدور که میگوید حرف یحیی الطویل را گوش کن نسبت به کدام میخواهد بگوید؟ اگر نسبت به هر سه نسخه بخواهد بگوید ما علم داریم که نیست پس نمیتواند ما را متعبّد به هر سه نسخه بکند. بخواهد متعبّد کند به یکی از این نسخ دون دیگری، ترجیح بلا مرجح است، بخواهد به یکی لاعلی التعیین تعبّد کند وجود ندارد لاعلی التعیین وجود ندارد هر فردی متشخص است و متعیّن، پس بنابراین ادلهی حجیت سند و حجیت صدور اینجا قابل تطبیق نیست همان حرفی را که در خبرین متعارضین علما فرمودند گفتند خبرین متعارضین مشمول ادلهی حجیت نمیتواند باشد چرا؟ هر دو را بگیرد متعبّد به هر دو بکند که نمیشود این میگوید واجب است آن میگوید که حرام است متعبد به هر دو باش، این که نمیشود به احدهما دون دیگری بخواهد متعبد کند ما را، این هم که ترجیح بلامرجح است به یکی لاعلی التعیین بخواهد آن هم وجود خارجی ندارد پس ادلهی حجیت هم نمیتواند متعارضین را بگیرد، در اختلاف نسخ هم همینجور است این شبهه در اختلاف نسخ هم میآید پس بنابراین صدور اشکال دارد. این از ناحیهی صدور. از ناحیهی تطبیق ادلهی حجیت ظهور هم همین اشکال پیش میآید، این که نص نیست قطع نیست ظهور است ادلهی حجیت میخواهد بر کدام تطبیق بشود هم بر آن ظهور، هم بر این ظهور، یعنی هم بر آن جمله و ظهور آن جمله هم ظهور این جمله، علم به خلاف داریم که هر دو این چنین نیست حجت نیست صادر نشده نمیشود هر دو را متعبد کند به هر دو ظهور را، به احدهما دون دیگری هم که ترجیح بلامرجح است که این را هم نداریم. این شبههی مهمی است که در اختلاف نسخ وجود دارد و حلّ آن هم آسان نیست که این را چجور میشود حلش کرد بعضیها میگویند این چشمبندی است که شما میگویید جواب ندارند ولی میگویند چشمبندی است که این چه چشمبندی است؟ شما آنجا قبول میکنید در متعارضین به این بیان را، اما در اینجا که میآید میگویید این چشمبندی است اینجا با آنجا هیچ فرقی نمیکند یک راه حلی باید برای آن پیدا کرد که این آیا راه حلی دارد یا ندارد پارسال این را تفصیلاً بحث کردیم و یک راه حلی است در آخر کار عرض کردیم.
س: ...
ج: مضمون که اولاً یکی نیست.
س: ...
ج: حالا ببینیم. جامع هم ندارد مضمون هم یکی نیست، حالا این هم مسئله را حل نمیکند برای این که این را میگوید صادر شده ی این را باید بگوید چون یقین که نداریم یکی از اینها صادر شده شاید هیچکدام صادر نشده همهی این راویها اشتباه کردند یک چیز دیگری بوده است ما که یقین نداریم علم اجمالی نداریم یکی از اینها صادر شده فقط تعبد دارد به ما میگوید، ادلهی حجیت دارد به ما دارد میگوید لعلّ نه متیقّظ بوده و نه مستیقظ بوده و نه فیتّعظ بوده شاید یک چیز دیگری بود، شاید اصلاً این را نگفته حضرت، فرموده إنّما مؤمنٌ عاصٍ، شاید این جوری فرموده. ما که یقین نداریم شما نمیتوانید قسم حضرت عباس بخوری یکی از این سه تا از امام صادر شده نه، فقط چی هست؟ فقط ادلهی حجیت به ما میگوید که تو بگو صادر شده پس ادلهی حجیت باید به ما بگوید بگو صادر شده، ادلهی حجیت کدام را بگوید؟ هر دو را بگوید؟ که نمیتواند بگوید چون علم داریم که هر سه تای آن صادر نشده.
س: ...
ج: نه تبادر اجمالی ندارد که، این اختلاف نسخ است.
س: ...
ج: کی نقل به معنا کرده؟
س: ...
ج: اگر نقل به معنا باشد اشکالی ندارد، میگوییم یک دفعه اینجوری گفته مثلاً، نقل به معنا هم شاید برای واسطهها باشد.
س: ...
ج: واسطهها باشد اشکالی ندارد آنجا، نقل به معنا اشکالی ندارد ولی اینها که نقل به معنا هم نیست.
س: ...
ج: نه اگر اختلاف نسخ هم مظنون باشند و بدانیم از روای واحد است چرا، آنجا هم اشکال پیدا میکند.
س: ...
ج: اگر بدانیم پس فقط این باعث نمیشود.
به خدمت شما عرض شود آن راه حلی که حالا اشاره به آن راه حل بکنیم این است که آن کسی که نسخهی مثلاً در بحث ما، آن کسی که فیتّعظ نقل میکند... فرض این است که اینها ثقات هستند دیگر، این دو تا شهادت میدهد میگوید امام علیه السلام این را فرمود غیر این نفرمود، این شهادت را هم میدهد دیگر، در ضمن این شهادت را میدهد که امام فرمود فیتّعظ، غیر این نفرمود غیر این هر چی جملههای دیگر شما احتمال بدهید میگوید نبوده حتی فیستیقظ هم میگوید نبود متیقّظ هم میگوید نبود پس غیر خودش را نفی میکند آن کسی که دارد میگوید متیقّظ فرمود آن هم غیر خودش را نفی میکند یعنی فیتّعظ را نفی میکند فیستیقظ را هم نفی میکند آن که فیستیقظ میگوید باز غیر خودش را نفی میکند؛ متّعظ را نفی میکند فیتّعظ را هم نفی میکند. این سه تا نسخه در خودشان با هم اختلاف دارند اما در یک چیز همهی آنها اتحاد دارند یعنی همهی آنها میگویند فیَعصم نفرموده، مؤمنٌ یعصم نفرموده مؤمنٌ یعصم با صاد یا با ث نفرموده عبارت دیگر نفرموده، آن عبارتهایی که غیر از این سه تا هست اتفاق دارد پس اینها همهشان دارند غیر از بقیهی جملهها، بقیهی الفاظ غیر این سه تا را نفی میکنند، در نسبت به خودشان با هم تعارض دارند. آن میگوید یستیقظ نگفت یتّعظ نگفت آن میگوید نه متیقّظ نگفت آن یکی را نگفت این سه تا نسبت به همدیگر درگیری دارند اما این که غیر اینها نگفت همه اتفاق دارند این را شما ضم بکن این مدلول التزامی است این سه خبر را این سه نقل را ضم بکنید به این که بالاخره میدانیم یک چیزی از امام اینجا صادر شده، هیچ چیزی غیر اینها صادر نشده؛ این از یک طرف، اینها یعنی نفی میکنند از آن طرف یک چیزی اینجا از امام صادر شده قهراً نتیجهی آن چه میشود؟ نتیجه میَشود که ما علم اجمالی پیدا میکنیم که یا امام فرموده یستیقظ، یا فرموده متیقّظ یا فرموده...
س: ...
ج: یعنی حجت پیدا میکنیم چون تابع اخصّ مقدمات است.
س: ...
ج: چرا، چرا؟ چون بالاخره اینها دارند میگویند غیر اینها نفرموده.
س: ...
ج: بله بله، علم که میگوییم اینجا یعنی حجت پیدا میکند چون نتیجه تابع اخص مقدمات است.
دو تا مطلب را به هم ضم میکنیم یک؛ این که تمام این اخبار دارد چه کار میکند؟ دارد نفی میکند الفاظ دیگر را، احتمالات دیگر را دارد نفی میکند.
س:...
ج: نه این دو تا شهادت در کنار هم است نه این که لازمه این، دو تا شهادت در کنار هم.
س: ...
ج: نه آن چون ادلهی خبر واحد نسبت به این مدلول مشترک تطبیق میشود نسبت به مدلول مشترک.
ادلهی حجیت میگوید تو متعبد هستی به این که از هر لفظ دیگری، هر جملهی دیگری... آنها را نفرموده امام، نبوده اینجا، چون اینها دارند این شهادت را میدهند دیگر، میگوید چیز دیگری نفرموده، آنها نفی شدند در کنار اینکه این دارد میگوید این را گفت این میگوید این را گفت، هیچ چیز از آنها نیست، از آن طرف هم آدم اطمینان پیدا میکند که بالاخره یکی از اینها هست پس بنابراین معلوم میشود آنچه که صَدر من الامام یا این است یا این است یا این است. حالا اینها اگر مضمونشان واحد است چه عیبی دارد؟ مثل این که من علم اجمالی دارم یا حجت اجمالی دارم که یکی از اینها صادر شده از امام، اما اگر مدلولشان با هم اختلاف داشته باشد آنجا بله باید به قدر متیقن اخذ بکنند به ما به الامتیازاتشان دیگر نمیتوانند اخذ بکنند. این حاصل عرضی بود که پارسال کردیم با سد و ثقورها و ان قلت و قلتهایی که برای تثبیت مطلب داشتیم، مراجعه میفرمایید به بحثهایی که در گذشته روی سایت هست آنجا مراجعه بفرمایید.
س: ...
ج: نه نیست نقض و ابرامهایش را دیگر به آنجا مراجعه بفرمایید.
حالا اینجا پس بنابراین از نظر صدوری ممکن است ما اینجوری مسئله را حل بکنیم و اما از نظر دلالی اینجا برای ما مشکل ایجاد میکند. چرا؟ برای این که اگر باشد فیتّعظ، استدلال تمام است اما اگر باشد مؤمنٌ متیقّظٌ، إنّما یؤمر به مؤمنی که متیقّظ است متیقظ است یعنی چی؟ یعنی بیدار است آگاه است حرفشنوی ممکن است داشته باشد آدمهای بیدار و آگاه رجاء این که حرف در ایشان تأثیر بکند دارند، این باشد دلالت نمیکند بر این که تأثیر شرط است یا علم به تأثیر شرط است همین که متیقّظ باشد که رجاء برای انسان درست میکند، امید درست میکند کفایت میکند و مؤیّد این که متیقظ هم باشد و معنای حدیث هم این باشد نقل جعفریات است «باسناده عن علی علیه السلام قال رسول الله صلی الله علیه و آله إِنَّمَا یُؤْمَرُ بِالْمَعْرُوفِ وَ یُنْهَى عَنِ الْمُنْکَرِ جَاهِلٌ فَیُعَلَّمُ أَوْ مُؤَمَّلٌ یُرْتَجَى وَ أَمَّا صَاحِبُ سَیْفٍ أَوْ سَوْطٍ فَلَا» عین همانها است دیگر، منتها ببینید به جای مؤمنٌ فیتّعظ، فرموده مؤمّلٌ یرتجی، یک آدمی که مورد عمل است امید است و رجاء دربارهی آن این است که میپذیرد آن متیقظ هم همین است مؤمّلٌ یرتجی. پس بنابراین فیستیقظ هم اگر باشد باز یعنی همین، که با این گفتهی ما بیدار میشود ممکن است در او اثر بگذارد، اینجور نیست که فیتّعظ حتماً اتّعاظ بجوید که او دارد میگوید. بنابراین این نسخه مردد است بین مایصحّ الاستدلال به برای اشتراط به تأثیر که آن فیتّعظ باشد و ما لایصحّ الاستدلال به که یستیقظ و متیقّظ باشد.
س: ...
ج: نه بیداری غیر از قبول است یعنی بیدار میشود ولی ممکن است نپذیرد.
س: ...
ج: حالا آن دیگر، ببینید آن دیگر مسائل دیگری هست که حالا اگر ببینیم سه نفر دیگر بگویند لازم میشود، نه آنها فروعات دیگری هست که در محل خودش میآید انشاالله بعداً.
س: ...
ج: نه چه اثری دارد؟ حالا آنجا نه اگر گفتیم این است که نه این ها هم که میگویند یستیقظ است، اما اثر میکند ما نمیدانیم که معمولاً هم انسان نمیداند اثر میکند یا نمیکند، امید است که اثر بکند و الا جزم این که اثر میکند معمولاً نیست فلذا گفتیم اشکال دارد اگر این شرط باشد.
س: ...
ج: چون مؤملٌ یُرتجی، نگفته حتماً، مورد عمل است، آرزو و امید است و مورد رجاء است که این بله اثر در او میکند، حضرت فرموده به کسی امر و نهی بکن که مؤمّلٌ یُرتجی است اما اگر میدانی فایدهای ندارد.
س: ...
ج: نه میپذیرد یعنی عمل میکند یتّعظ دیگر، یتّعظ ینی عمل میکند.
س: ...
ج: شما البته چون پسر پیغمبر هستید حق دارید که بگویید پیغمبر چی مرادش بوده ما چی بگوییم.
س: ...
ج: نه فاء تفریع است، بله اشکال ندارد باشه فیتّعظ ولی، چون مؤمن است یتّعظ، یتّعظ یعنی چی؟ یعنی قبول وعظ میکند، یعنی اثر میپذیرد و الا بگوید باشد ولی برود آنطرف عمل نکند که این اتّعاظ نیست، اتعاظ این است که عمل بکند.
س: ...
ج: فیتّعظ است.
س: ...
ج: نگفته مؤمنٌ ...
س: ...
ج: میدانم توصیف نکرده که مؤمن را.
س: ...
ج: بله علت اتعاظ را بیان میکند.
س: ...
ج: عیب ندارد بهتر فرض کنید حالا البته بعداً خواهیم گفت که خودِ این محل اشکال واقع میشود یعنی اشکال جدید درست میکند. حالا شما بفرمایید به خاطر این که مؤمن هست دارد میگوید اتّعاظش کن برای این که نجات پیدا کند اگر مخالف بود کافر بود ولش کن. این چون مؤمن است شارع دلش به حالش میسوزد میگوید به او بگو که نمازهایش را بخواند، حرام انجام ندهد، کار واجبش را انجام بدهد بهشتی بشود. بله مشعر به علیت هم هست چیز جدید برای شما درست نمیکند ولی میگوید به شرطی که تأثیر بکند این را به او بگو به شرطی که تأثیر بکند.
پس بنابراین امر دائر است بین این سه تا است. آیا از این اشکال مَخلصی وجود دارد یا ندارد؟ قد یُقال که نه مَخلص وجود دارد و آن این است که همانطور که قبلاً بارها گفتیم عدهای از اعاظم مثل شیخٌ الاستاد قاروبی قدس سره که اول بار ما از ایشان شنیدیم بعد در کلمات محقق خویی هم دیدیم بعد شهید صدر هم قدس سره در کلماتش هست این آقایان میفرمایند عند اختلاف النُسخ ملجأ ما نقل وسائل است هر چی وسائل نقل کرده ما در اختلاف نُسخ آن را مبنا قرار میدهیم چرا؟ گفتند برای این که این کتبی که دست ما هست اینها تواتر اجمالی دارد اما بکلّ لفظٍ لفظٍ و کلّ کلمةٌ کلمةٍ تواتر ندارد، اصل این که این مجموعه ساخته و پرداخته نیست این مسلّم است حالا یک جاهایی از آن ممکن است سهو و نسیانی از ناسخین رخ داده باشد اما صاحب وسائل طریق معنعن دارد در خاتمهی وسائل طُرق خودش را ذکر کرده است میگوید فلانی است فلانی است فلانی است تا میرسد به کلینی تا میرسد به صدوق، تا میرسد به شیخ طوسی. پس روایت را به طریف مُعنعن دارد نقل میکند هر جور وسائل نقل کرده که وسائل فیتّعظ نقل کرده، بنابراین ما نقلهای دیگر فقط مجرد احتمالٍ، حجتی بر آن نداریم اما نقل صاحب وسائل مجرد احتمالٍ نیست طریق معنعن ثابت دارد.
س: ...
ج: بله اگر بود چیز میکنیم.
طرق دیگر را شما چکار میکنید؟ شما فیض را مثلاً، فیض هم طریق معنعن دارد آن که از وافی هم نقل میشود فیتّعظ، پس اینهایی که طریق معنعن دارند مثل صاحب وسائل، که فلذا است حفظ کتاب وسائل الشیعه واجب است به خاطر این ویژگی و خصوصیتی که دارد، حفظ وافی واجب است الی أن یَظهر الحجة سلام الله علیه، برای این که اینها طریق معنعن دارند، دارند برای ما نقل میکنند و این مزیتی است که در جامع الاحادیث شیعه وجود ندارد این همان کتابهایی که در بازار بوده از آن نقل دارند میکنند ما یک سه سالی هم رفتیم جامع الاحادیث، همین کتابهایی بود که در بازار است همین طریق معنعن که کتاب خاصی وجود نداشت. اما صاحب وسائل دارد میگوید نه من این هر کتابی را سندش را تا صاحب آن کتاب نقل کردم پس این بزرگان مثل محقق خویی، مثل شهید صدر، مثل شیخنا الاستاد قدس سرّهم در تمام مواردی که اختلاف نُسخ میَشد میگفت مرجع ما این است هر چی او نقل کرده است.
س: ...
ج: این نُسخ وسائل برای ما الان مسلّم و قطعی است چون الان... از چند راه، یکی این که، این هم مهم است، کتابهای حدیث را باید چاپخانهای که چاپ میکند، محققی که آن را تحقیق کرده، اینها باید ثقه باشند.
س: ...
ج: آنها هم باید ثقه باشند.
و الان وسائل را چه کسی تحقیق کرده؟ مرحوم آقای ربانی شیرازی تا جلد شانزدهم آن تحقیق کرده که فی غایة الوثاقة و الامانة بود و با خود کتب مرحوم (بخشی از آن) صاحب وسائل که خدمت علامهی طباطبایی بخشی از وسائل الشیعه به خط خودِ مرحوم صاحب وسائل پهلوی علامهی طباطبایی بود یا پهلوی آقای حجت بود که به ارث هم رسیده بود به خانوادهی مرحوم حائری که بعد اینها بردند به آستان قدس دادند. علامهی طباطبایی خودش با این مقابله کرده بود اینجور دقت کردند هر چاپخانهای هرجا چاپ بکند کتب حدیث را که نمیَشود به آن استناد کرد باید آن کسی که چاپ کرده فلذا این نرم افزارها، الان که تایپ میَشود چون اسکن نیست تایپ میَشود اینها برای فتوا دادن نمیشود به آن اعتماد کرد.
س: ...
ج: الان جاهایی هم هست احتمالاً همین چند روز پیش یک آقایی یک موردی حدیثی گفت، گفت اینقدرش را تایپ نکردند.
س: ...
ج: همین کتاب را دارد تایپ میکند آخر، معنا ندارد که، نقل که از آن نمیکند که.
س: ...
ج: نه هیچ چیزی نبوده جا افتاده بود.
اگر علم به این خصوصیات که حالا میگویند چند تا چی میکنند و روی هم، این باعث اطمینان بشود که سهو و نسیانی نبوده، اما همینجوری نمیشود گفت خب تایپ کرده ممکن است خطا کرده باشد باید برای این که فتوا میخواهد بدهد حجت داشته باشد که این سند این متن همانی است که امام صادق سلم الله علیه فرموده است یا علم یا علمی به این باید داشته باشد، فلذا این مهم است که این کتب حدیث که میخواهد مستند ما واقع بشود چه کسی چاپ کرده، چه کسی محقق آن بوده چگونه اینها مورد دقت و غلطگیری و امثال اینها واقع شده.
س: ...
ج: بله آنجا همینطور، آن چون این مصدر اصلی هست شما از کجا میدانید؟ این که برای شما سند به آن ندارید ایشان میگوید همان که وسائل نقل میکند معتبر است. مگر این که شما آن کتاب کافی یک کتاب کافیای باشد که نسبت به آن سند داریم مثلاً هست نسخههایی که معتبر است. ما هم خدمت آیت الله زنجانی که مشرف میشدیم برای درس، آن موقع که توی خانه بود ایشان این نُسخ را داشت و گرفته بود ایشان، بلند میشد اینها را هم میآورد مثلاً یک واو، شما در سجدهی سهو میگویید السلام علیک، و السلام علیک، توی رسالهها هم هست که هر دوی آنها را بگویید توی آن کافی به خط مثلاً که عند الشهید قرائت شده بود مثلاً واو دارد پیش آن مثلاً ملافتح الله صاحب تفسیر اینها بود خدمت ایشان، خیلی ایشان دقت میکند در این امور و یک تضلّع خاصی هم در این امور ایشان دارد خب این، بزرگان اینجوری باشد آن وقت اگر صاحب وسائل یک جوری دارد نقل میکند آن که نسخهی کافیِ محتملی که مثلاً ملافتح الله میدانیم پیش او بوده یا شهید ثانی بوده اگر جور دیگری نقل میکند تعارض میکند. اینجا تعارض است.
س: ...
ج: گاهی چرا، چرا چرا گاهی چرا، فلذا یکی از علل این که آیتالله بروجردی جامع الاحادیث نوشتند همین تقطیعات وسائل است.
س: ...
ج: نه نقل مجرد فایدهای ندارد تا اینکه...
این فرمایشی است که این بزرگواران فرمودند اما همانطور که بارها عرض کردیم این طُرقی که صاحب وسائل در پایان وسائل آورده در خاتمه، اینها طریق به نسخهی خاص خارجیِ ویژه معلوم نیست باشد بلکه مسلّم مقداری از آن نیست حالا ممکن است یک جاهایی هم باشد، بلکه اینها طریق به اصل کتاب است اما مصداق را ایشان از قرائن و شواهد و جاهای دیگر، مثل این که مثلاً بنده هم الان طریق دارم به کتاب کافی، اما نه اینکه یک کتاب کافی خاصی همین طور معنعن ما اجازه داشته باشیم، یک کتاب کافی، همین کتابهای کافیای که هست به همینها مراجعه میکنیم صاحب وسائل هم این طرقش اینچنینی است. شاهد بر این مسئله این است یکی از شواهد این است که یکی از مشایخ اجازهی صاحب وسائل مرحوم مجلسی است که این مجلسی به ایشان اجازه داده ایشان به مجلسی اجازه داده است اینها معاصر بودند. ما میبینیم گاهی بین نقل وسائل و نقل بحار که برای مجلسی تفاوت است اگر آن به او خبر داده که دیگر نباید نقلش با این اختلاف داشته باشد اگر مرحوم صاحب وسائل از طریق مجلسی این روایت به دستش رسیده باشد یعنی مرحوم مجلسی گفته اینجا این کلمه اینجوری بود از مشایخش، آن از آن، آن از آن تا خودِ کلینی، پس چرا دیگر اختلاف دارد نقل صاحب وسائل با نقل مرحوم مجلسی. این معلوم است که نه این اجازهها به کبراهای کلی بوده یعنی به اصل کتاب، مصداق آن خودت برو از شواهد و قرائن بفهم که چی هست پس بنابراین این راه حل نمیتواند راه حل باشد.
س: ...
ج: باید به اختلاف برای ایشان نقل کرده باشد.
س: ...
ج: نه نقل وقتی هست یعنی همان که آنجا هست.
س: ...
ج: انتخابش فایدهای ندارد برای آن، آن وقت از معنعنی میرود بیرون، اجتهادش میشود ما میخواهیم معنعن باشد که اجتهاد نکرده باشد اجتهاد کرده .
س: ...
ج: بله، از همین... نه دارد، فقط مجلسی نیست طرق دیگری هم دارد طرق دیگر هم دارد ایشان، میخواهیم بگوییم این شاهد است بر این که اینجوری نیست چون تمام آنها را طرقی است پنج تا مثلاً طریق ذکر میکند یکی از آن هم مجلسی توی آن هست یکی هم مثلاً شیخ بهایی مثلاً توی آن هست.
س: ...
ج: نقل نکرده اختلافات را.
س: ...
ج: پس معلوم میشود اینجوری نیست اگر آن جوری به او خبر داده باید در مقام نقل بگوید.
س: سابقه دارد چنین چیزی؟
ج: بله بله.
س: ...
ج: بله بله، توی نجاشی و اینها نگاه کنید آنجا میگوید مثلاً این طرقی که ذکر میکنند میگوید این طرق بعضی با بعضی از آن اختلاف دارد.
س: ...
ج: نقل هم همینجور است بله، چون از این طریق به دست آورده از آن طریق، اگر این کار را نکند پس اجتهاد کرده یعنی نسخهای را بر نسخهای ترجیح داده خودش، و اجتهاد کرده.
س: ...
ج: بله داریم بله، اینهایی که شما میبینید اینها همه برای خاطر همین دقتها است که میکردند.
پس بنابراین این راه را بخواهیم به آن استناد کنیم برای این که متعیّن بکنیم که نسخه چهجور بوده است مبنی بر این است و این مبنا هم محل اشکال و کلام است.
این یک راه، راه دوم:
س: ...
ج: گیر میکنیم دیگر، گیر میکنیم بله.
راه دوم این است که این نقل فیتّعظ، در اثر تکررش در منابع مختلف و نسخ مختلف، مورد اطمینان میشود و نقل صاحب جواهر متفرّد است، صاحب جواهر در نقلش متفرد است، متیقّظٌ، البته الان باید یک مقداری تتبّع بیشتری بشود مثلاً این تهذیبهای رحلی بزرگ که محشاّ هم هست حالا جلد اولش توی منزل بود که من نگاه کردم این کتاب امر به معروف در جلد اول نبود اینها را هم باید مراجعه کرد اما حالا اگر ما مراجعه کردیم دیدیم که نه صاحب جواهر است که دارد متیقظ نقل میفرماید متفرد در نقل است یا مستیقظ فقط نقل فقه الرضا است آن هم این نسخهای است که حالا به دست ما است که خودِت آنجا هم دارد در یک نسخهای هم فیتّعظ است در خودِ فقه الرضا نقل کرده که نسخهای که اسمش را گذاشته نسخهی ضاد فیتّعظ است، اما شما معمول کافیها را که نگاه میکنید تهذیبها را که نگاه میکنید خصال را که نگاه میکنید هدایه را که نگاه میکنید، این تحف العقول را که نگاه میکنید اینها میبینید که همه متفق هستند بر نقل فیتّعظ، نقل صاحب جواهر قدس سره یک نقل متفردی است، نقل فقه الرضا متفرد است و محتمل هم هست نسخهی آن این نباشد آن نسخهی فیتّعظ باشد. آیا در اینجا برای انسان اطمینان پیدا نمیشود که آن نسخه، آن که صحیح است نسخهی فیتّعظ است؟
بنابراین اگر کسی با توجه به این تکرّر و نسخههای مختلف ببیند فیتّعظ است او فقط یک صاحب جواهر است که اینجوری نقل کرده و ما در کتاب دیگری و جای دیگری ندیدیم که متیقّظ کسی نقل کرده باشد، بنابراین احتمال قوی دارد که در ذهن شریف صاحب جواهر، و از حافظهاش استفاده کرده اینجا و متیقّظ فرموده، همانطور که شیخ یک روایتی هست شیخ اعظم قدس سره، روایت کاهلی، ایشان در کتاب طهارت نقل میفرماید که اصلاً با منبع سازگار نیست آنجا توجیهی که شده همین است که شیخ قدس سره آنجا تکیه بر حافظهی شریفش فرموده جزم داشته البته، اما تکیه بر حافظه فرموده اینهایی که خوشحافظه هستند و مراجعه هم نمیکنند گاهی یک چنین مسائلی برایشان پیش میآید، آیتالله زنجانی ظاهراً از نفیسی نقل میکرد صاحب همین لغت که آن گفته بود من از بس آن چیزها را دیدم که اختلاف، مشکل میشود در هنگام نقل، اگر سورهی قل هو الله را هم بخواهم بنویسم قرآن را باز میکنم از روی آن مینویسم. با اینکه این قل هو الله را هر روز آدم میخواند اما اگر بخواهم بنویسم قرآن را باز میکنم از روی آن مینویسم اتّکای به حافظه مخصوصاً وقتی کار وسیع باشد و زیاد باشد این اشتباهات ممکن است در آن بشود.
س: ...
ج: عیب ندارد حضرت ممکن است آن را هم فرموده باشند. مؤمّلٌ یُرتجی.
س: ...
ج: نه این توی این نمیآید آن خودش یک متن آخری است، شبیه این است ما یقین نداریم.
س: ...
ج: بله بله سندش فرق میکند.
س: ...
ج: نه، به درد اشکال... چرا اگر شما آن را اطمینان داشته باشید که آن درست نیست چرا، اطمینان پیدا کنید چرا آن را از گردونه میبرید کنار، دیگر اختلاف نسخ نیست اطمینان داریم آن نیست، اطمینان داریم آن یکی هم نیست اطمینان داریم که همین فیتّعظ درست است. بنابراین ممکن است از این راهی که عرض کردیم هم اطمینان بگوییم حاصل میشود که نسخهی فیتّعظ درست است این راجع به، آن وقت اگر فیتّعظ درست شد آن وقت اشکال میماسّد، یعنی اشتراط را میخواهد دلالت بکند آن وقت آن حرفهایی که در اشتراط بود خواهد آمد.
س: ...
ج: بله خیلی از این کتابها، این هم دیگر پیاز داغهای آن را هم شما اضافه کنید یعنی علاوه بر این که در کتب حدیثی این چنین است معمول فقها و اینها هم که این حدیث را نقل کردند.
س: ...
ج: متیقّظ است؟
س: ...
ج: جامع المدارک آقای خوانساری؟ بله ایشان چون به جواهر نگاه میکردند، آن مهم نیست.
حالا شما البته من تقاضا میکنم از آقایان که حتماً این را یک بررسی بفرمایند چون این خیلی مهم است که این حالا متیقّظ میشود یا نه؟ چون نسخههای دیگر تهذیب را مراجعه بفرمایید که، حالا ما داریم میگوییم ایشان متفرد است احتمالاً اگر متفرد باشد داریم این حرف را میزنیم یک قدری تتبع میخواهد که واقعاً ایشان متفرد است یا نه؟ واقعاً یک منبعی دارد صاحب جواهر. ممکن است تهذیبی که پیش ایشان بوده متیقّظ بوده این را یک بررسیِ خوبی میخواهد.
و اما اشکال بعدی؛ اشکال بعدی هم که باز هم به دلالت برمیگردد مشکل دلالی ایجاد میکند هم مشکل صدوری ممکن کسی بگوید ایجاد میکند این است که میفرماید که مؤمنٌ فیتّعظ، مؤمن، موضوع وجوب امر به معروف و نهی از منکر را دارد مؤمن قرار میدهد این خلاف آن چیزی است که کالضروری لعلّ هست، نه لازم نیست مؤمن باشد، شیعهی اثنی عشری باشد اگر یک مخالفی هم میبینیم که نماز نمیخواند باید به او بگوییم صلِّ، یک مخالفی هم یک کار حرامی میکند باید نهیاش کنیم. حالا کفار ممکن است بگوییم مکلف به فروع نیستند آنجا امر به معروف و نهی از منکر واجب نیست مؤمن چرا؟ این حدیث کأنّ بر خلاف ما هو کالضروری أو المجمعٌ علیه دارد مطلب میگوید. پس بنابراین اشکال صدوری پیدا میکند که یک مضمونی را دارد که نمیشود این مضمون را قبول کرد و إن قلت که نه این مؤمن شاید معنای آن مسلم باشد، چون مؤمن در کلمات فقهاء و لسان ائمه علیهم السلام معانی مختلفی دارد. گاهی مؤمن در مقابل فاسق است؛ مؤمنٌ أی لیس بفاسقٍ، مثلاً «عن علیٍ علیه السلام ثَلَاثَةٌ لَا یَنْتَصِفُونَ مِنْ ثَلَاثَة» سه گروه هستند که از سه گروه دیگر مورد انصاف قرار نمیگیرند «شَرِیفٌ مِنْ وَضِیعٍ» آدمهای با شرافت از آدمهای دون مایه «وَ حَلِیمٌ مِنْ سَفِیهٍ وَ مؤمنٌ مِنْ فَاجِرٍ» این نقطهی مقابلش، فاجر یعنی فاسق، یا در عبارت ناصریات، سید مرتضی فرموده که «الذی یذهب الیه اصحابنا أنّ احداً لایستحقُّ الشفعة بالجوار» با همسایگی تنها حق شفعه پدیدار نمیشود چون همسایه است من مؤمنٍ و لا فاسقٍ، مؤمن را در مقابل فاسق قرار داده است «و إنّما یستحقّها بالمخالطه»، این یک اصطلاح.
اصطلاح دوم؛ مؤمن در مقابل کافر، که این مؤمنی که در مقابل کافر قرار میگیرد پس این مؤمن مرادف است با مسلم است. مثلاً در کتاب ارث میگویند «فإن مات مؤمنٌ و له وارثٌ کافر لم یرثهُ»، یا میگویند «لا یقتلُ مؤمنٌ بکافرٍ»، این مؤمن در مقابل کافر است یعنی مسلمان در مقابل کافر، یک مسلمانی یک کافری را بکشد قصاص نمیشود در مقابل او، این مؤمن در مقابل کافر است. تارةً مؤمن در مقابل مخالف است یعنی اهل تسنن، مثلاً در زکات فطره «هل یجوز اعطاءها غیر مؤمنٍ؟ فکتب الیه علیه السلام علیک أن تُخرج من نفسک صاعاً بصاعٍ النبی صلی الله علیه و آله و سلم و عن عیالک إیضاً و لا ینبغی أن تعطیَ زکاتک الاّ مؤمناً». این مؤمن یعنی در مقابل مخالف و سنی، یعنی به شیعه بده، پس این هم یک اصطلاح است که مؤمن به معنای اثنی عشری.
گاهی هم مؤمن در مقابل منافق استعمال میشود «عن علی علیه السلام إنّ فی ما عهد إلیّ رسول الله صلّى اللَّه علیه و آله: لا یحبّک إلّا مؤمن و لا یبغضک إلّا منافق». بنابراین کلمهی مؤمن در اصطلاحات روایات، مصطلحات مختلفی دارد حالا اینجا فرموده «إِنَّمَا یُؤْمَرُ ... مُؤْمِنٌ فَیَتَّعِظ» این مؤمنٌ کدام است؟ اگر بخواهیم بگوییم این مؤمن در مقابل کافر است خوب است یعنی کافر نه، ولی مؤمن باشد مسلمان باشد اما اگر بگوییم که در مقابل، نمیتوانیم هم بگوییم که در مقابل فاجر است چون ما به فاجرها باید امر و نهی کنیم نه به مؤمنی که گناه نمیکند، در مقابل منافق هم که اینجا معلوم است معنی ندارد بخواهیم بگوییم.
امام قدس سره و محقق خویی قدس سره در بحث غیبت قائل هستند که به این که این کلمهی مؤمن که در روایات هست و در روایات غیبت هم هست در همهی روایات، از این مؤمن نقطهی مخالف مقصود است یعنی سنی نباشد، ادلهای هم که گفته غیبت مؤمن حرام است یعنی غیبت شیعهی اثنی عشری، البته نه اینکه شیعهی اثنی عشری، میفرمایند مؤمن یعنی کسی که اعتقاد صحیحی دارد تا زمان خودش، تا آن زمانی که او میزیسته اعتقادش صحیح باشد، امروز اعتقاد صحیح غیر اثنی عشری نیست پس مصداق آن این میشود، آن اول اسلام مثلاً که هنوز روشن نشده بوده مسئلهی امامت لعلّ روشن نشده بوده نه مبدأ و معاد و نبوت، امامت را نمیدانست مؤمن بود، مؤمن یعنی آن کسی که یعتقد بالحق، بالعقاید الحقه تا زمان خودش آنچه که عقاید حقه روشن شده، الان در روزگار ما دیگر بعد از این که ائمهی اثنی عشر روشن شده این جزو عقاید حقه است، کسی این را قبول نداشته باشد مؤمن نیست.
طبق این استظهار پس این روایت میگوید «إِنَّمَا یُؤْمَرُ ... مُؤْمِنٌ فَیَتَّعِظ» این اشکال میشود که آیا این با آن ادله، با این مسلّمیت سازگار است یا نه؟ این مضمون را میشود قبول کرد صادر شده؟ این یک مشکلی است که اینجا وجود دارد حالا دیگر وقت گذشته انشاالله دنبالهی مطلب فردا.
و صلی الله علی محمد و آل محمد.