لازم به ذکر است: متن ذیل پیاده شده از صوت درس میباشد و هیچگونه ویرایشی روی آن اعمال نشده است.
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله تعالی علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین لا سیما بقیة الله فی الارضین ارواحنا فداه و عجل الله تعالی فرجه الشریف.
چند روایت دیگر باقی مانده از روایاتی که صاحب وسائل قدسسره در این باب آوردهاند که برای تتمیم کلام آنها را هم عرض میکنیم.
روایت پنجاه و هفت:
«عن علی (ع)» چون سند این است «وَ عَنِ السَّکُونِیِّ عَنْ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ عَلِیٍّ(ع) قَالَ: الْوُقُوفُ عِنْدَ الشُّبْهَةِ خَیْرٌ مِنَ الِاقْتِحَامِ فِی التَّهْلُکَةِ وَ تَرْکُکَ حَدِیثاً لَمْ تُرْوَهُ خَیْرٌ مِنْ رِوَایَتِکَ حَدِیثاً لَمْ تُحْصِهِ».
این از آن روایاتی است که اوائل بحث از اخبار دالهی بر احتیاط متعرض شدیم و بحث کردیم، تکرار شده این در حقیقت این حدیث؛ بنابراین جوابهایی که قبلاً داده شد در اینجا جاری است و استدلال به این روایت ناتمام است.
روایت بعدی روایت پنجاه و هشت:
«عَنْ عَلِیِّ بْنِ أَبِی حَمْزَةَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(ع) یَقُولُ مَا مِنْ أَحَدٍ أَغْیَرَ مِنَ اللَّهِ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى» هیچکسی غیرتمندتر از خدای متعال نیست «وَ مَنْ أَغْیَرُ مِمَّنْ حَرَّمَ الْفَوَاحِشَ مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَ مَا بَطَنَ» چه کسی غیرتمندتر است از کسی که در اثر آن غیرتش آمده است همهی فواحش را حرام فرموده، این روی آن غیرتی است که دارد که میخواهد عباد را نجات بدهد، آن غیرت نسبت به مخلوقات خودش باعث شده که آنچه که فواحش هست آنها را حرام بکند، نهی بفرماید، آنها را پرهیز بدهد از آنها «وَ مَنْ أَغْیَرُ مِمَّنْ حَرَّمَ الْفَوَاحِشَ مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَ مَا بَطَنَ» چه آن فواحشی که ظاهر و آشکار است فحشا بودن آن، چه آنهایی که نه «بَطَن» آشکار نیست به عقول ما آنکه نمیرسد، آنها را هم حرام فرموده است.
تقریب به استدلال این روایت شریفه این است که در شبهات حکمیه، تحریمیه، آن حرمت ممکن است در اینجا وجود داشته باشد خدای متعال حرام فرموده باشد، ... بَطَن است دیگر و وقتی خدای متعال حرام فرموده است پس بر ما اطاعت واجب است و احتیاط لازم است.
جواب این است که ما قائل هستیم به اینکه در شبهات تحریمیه اگر حرمتی باشد خدای متعال حرام فرموده، قائل به تصویب که نیستیم، نمیگوییم که یا قائل به این نیستیم که احکام مشروط به علم به آنها است، این را نمیگوییم، اصولی این را نمیگوید، بلکه عدهای از اصولییین ممتنع میدانند، مستحیل میدانند اینکه احکام مشروط به علم به احکام باشد. عدهی زیادی اینها محال میدانند اگر چه عدهای هم مثل محقق اصفهانی و غیر ایشان تصویر کردند به شکلی که استحاله نداشته باشد؛ ولی بالاخره کسی نمیگوید از اصولیون که حرمت نیست انما الکلام در اینکه این حرمت مشکوکه و غیر معلومه، آیا مسئولیتی برای ما ایجاد میکند یا نمیکند؟ بله، خدای متعال روی آن غیرتی که دارد اینها را چهکار کرده؟ همهی اینها را حرام فرموده؛ همهی اینها را هم وحی فرموده، همهی آنها را هم به پیامبرش فرموده، پیامبر هم فرموده، ممکن است ولی به اخفاء الظالمین و امثال ذلک مخفی شده باشند؛ حالا بحث در این است که همینهایی که خدای متعال روی غیرتش حرام فرموده، دستور به ابلاغ هم فرموده، ابلاغ هم شده اما در اثر اینگونه حوادث و اخفاء الظالمین از بین رفته به دست ما نرسیده؛ یا در اثر اینکه تعارض دارد آن حدیثی که دارد این را برای ما بیان میکند با حدیثی دیگر؛ یا در اثر اینکه یک اجمالی دارد در اثر اینکه آن راوی ممکن است درست تلقی نکرده و با بیانی گفته که اجمال دارد ما نمیفهمیم؛ حالا الان وظیفهمان چه هست در مقابل همین که «حرمه الله للغیرة» وظیفهی ما چه هست؟ دیدیم که خود شارعی که أغیر هست خودش به آن ادله فرموده در این صورت من مسئولیتی هست، برداشتم، «ما حجب الله علمه عن العباد فهو موضوع له» فرمود «رفع ما لا یعلمون»، فرمود «کل شیء مطلق» خودش فرموده.
س: حاج آقا ذیل این تقریری که فرمودید دیگر زمانی که اخفاء نباشد دیگر باطن محسوب نمیشود.
ج: چی؟
س: آن زمانی ک پیامبر فرموده هنوز باطن محسوب نمیشود طبق این تبیین...
ج: بعد باطن شده.
س: همان، پس این دارد میگوید باطن را حرام کرده، ظاهرش هم این است که آن تنجیز را با توجه به سیاق روایت میخواهد...
ج: ندارد تنجیز، بد فهمیدی... «ما ظهر... حرم» حالا این حرّم....
س: حالا به آنها که مشکوک است باطن است این تقریر استدلال این را میخواهد بگوید، که آنها که مشکوک است باطن است و آنها را هم حرام کرده بهخاطر غیرت. اگر بفرمایید که آن شاخص... در ... پیغمبر زمان خودش اینها را حرام کرد، این دیگر مصداق باطن نمیشود طبق این تقریر. آن زمانی که هنوز اخفاءالظالمین نبود دیگر باطن نیست ظاهر است.
ج: نه ولی به مردم، بله آنها هم میشود، ببینید «مَا بَطَنَ» اعم از اینکه «من الاول ما بطن» بوده یا در مرحلهی بعد، حدوثاً او بقاءاً شد ما بطن؛ این هر دو را میگیرد «ما بطن حدوثاً» یا بقاءاً؛ آیا اینجوری است که بعد از اینکه غیر معلوم شد حرمتش را برمیدارد؟ نه.
س: بعد با غض نظر از سایر اشکالات این تنجیز را میخواهد، این أغیریت با یک حرمتی که مسئولیتآور نباشد که خیلی سازگار نیست ظاهر آیه.
ج: چرا؟
س: ما حرام کردیم مسئولیتی شما ندارید این چه غیرتی است؟
ج: غیرتش این است که الان احتیاطش حسن است خوب است احتیاط بشود.
س: نه اگر فرض این است که میخواهد بگوید این مصداق است، یعنی حالا با غض نظر از سایر اشکال است، این باطن.....
ج: حالا از شما سؤال میکند شما ناچار هستید بگویید که بهخاطر اینکه تصویب که باطل است، در موارد شبهات که نمیخواهید بگویید که به حکم روایات که نمیتوانید بگویید که، نمیخواهید بگویید که تصویب است مشروط به علم است؛ حرف سر این است که بالاخره این خدای متعال روی غیرتی که دارد اینها را چهکار کرده؟ اینها را واجب فرموده یا حرام فرموده؛ حالا چه آنهایی که بهدست شما برسد چه نرسد، چه آنهایی که میفهمید بدیاش را، چه آنهایی که نمیفهمید بدیاش را؛ ممکن است «بَطَن» هم اینجور باشد، چون شما متوجه حرمتش نیستید، حالا دروغ را میفهمید، غیبت را خودتان میفهمید، ظلم را میفهمید اما شرب تتن را از کجا آدم میفهمد که مثلاً این حرام باشد، این مفسدهی ملزمهی آنچنانی داشته باشد و هکذا؛ بنابراین «مَا ظَهَرَ مِنْهَا» یعنی «ظَهَر» برایتان که اینها مفسده دارد خراب است یا «ما بطن» که برای شما به عقولتان نمیرسد، ممکن هم هست....
س: ... هرچیزی که تعریض به ظاهری دارد عرفاً نمیشود گفت حرّم....
ج: چرا حرّم..
س: نه استعمال عرفیاش...
ج: چرا عرف هم همین است.
س: این اصطلاحی که ما میگوییم حرّم ولی ظاهراَ...
ج: نه میگویند ما معذوریم، عذر معنایش این نیست که در واقع نیست، معذور از چه هستیم؟ اتفاقاً در آن افتاده مفروض است، معذوریم اگر حرمتی باشد.
س: عرفاً به این نمیگویند حرّم، وقتی....
ج: چرا حرّم.
س: وقتی... کرده در استعمال عرفی روایت دارم عرض میکنم، و الا اصطلاحش درست است.
ج: نه عرفی، عرف ما که اینجور است، به این حرّم هم گفته میشود در این سطح...؛ تحریم کرده منتها معذورم من بهخاطر چی؟ بهخاطر اینکه خودش فرموده اگر علم پیدا نکردی به چنین چیزی که من حرام کردم اشکالی نیست؛ نه اینکه «لم یحرّم» «رفع ما لا یعلمون» یعنی همان حرمتهایی که نمیدانی، نه اینکه چون نمیدانی حرمت ندارد.
س: الان بالفعل حرام نیست پس...
ج: چرا میگوید بالفعل حرام است، میگوید بالفعل اما شما معذورید.
س: این خلاف است، این اصطلاح است شما دارید میگویید
ج: نه بابا، خلاف، اصطلاح جعل نمیکنیم، واقع امر است.
س: نه اصطلاح را درست میفرمایید، خلاف عرف است
ج: فعلیت تکالیف و قوانین به این است که قانون باشد موضوع آن هم محقق باشد، شما چه علم داشته باشید چه علم نداشته باشید. منتها تنجز ندارد اگر علم نداشته باشید ولی قانون فعلیت است.
س: ... قرآن که فرمود «قُلْ إِنَّما حَرَّمَ رَبِّیَ الْفَواحِشَ ما ظَهَرَ مِنْها وَ ما بَطَنَ» (اعراف/33) وقتی که به صورت یک اصل کلی پیغمبر مأمور میشود که به مردم اعلام بکند و با ظهورش جور درنمیاید که اسمی از آنکه «ما بطن» باشد، بخواهد بگوید که مثلاً این در اصل هست ولی منجّز نیست گردن شما.
ج: چه اشکالی دارد؟
س: نکتهاش این است که «ما بطن» ما درست معنا کنیم بگوییم منظور شبهات حکمی است، آن فواحش باطنی منظور چیز دیگر است وگرنه اگر بگوییم شبهات حکمیه باید استدلال شما با آن ... جور درنمیآید.
ج: منظور گناهان پنهانی است، آیهای هم داریم که «لا تَقْرَبُوا الْفَواحِشَ ما ظَهَرَ مِنْها وَ ما بَطَنَ» (انعام/151) گناهانی که پنهانی انجام میشود.
ج: «ما ظَهَرَ مِنْها وَ ما بَطَنَ» یعنی شما مخفی میکنید نه این که خودش بطن است، فواحشی که بطن است یعنی برای شما معلوم نیست، برای شما معلوم نیست یعنی عقولتان یا معنایش این است، یعنی عقول شما به آن نمیرسد، خدا اینها را هم حرام فرموده.
س: «لا تَقْرَبُوا الْفَواحِشَ» منظورش اینکه فواحشی که نمیدانید...
ج: بله؟
س: «لا تَقْرَبُوا الْفَواحِشَ ما ظَهَرَ مِنْها وَ ما بَطَنَ»
ج: بله «ما بطن» هم یعنی، ما گفتیم فواحش است، ما گفتیم اینها فواحش است اما شما ممکن است متوجه این نباشید، یعنی تصدیق نمیتوانید، تصدیق وجدانی نمیتوانید بکنید، مثل خیلی محرماتی که ما نمیتوانیم ... تعبد محض است؛ ما نمیدانیم چرا؟! چرای آن را نمیدانیم، یک چیزهایی هست چرائیت آن را میدانید مثل خیانت، مثل ظلم، مثل دزدی، مثل اکل مال یتیم، اینها روشن است همه عقلا میفهمند که اینها فاحشه است، اینها بد است؛ یک چیزهایی هست شارع حرام فرموده ما علتش را نمیفهمیم چه هست؟! آنهایی که نمیفهمیم میشود «بما بطن» یعنی وجه تحریم، وجه قبح، اینها برای شما مبطون است معلوم نیست.
س: حاج آقا ظهور دارد که «ما ظَهَر» به خود آن حرام بخورد نه....
ج: بله، ما هم همین را داریم میگوییم.
س: نه شما میزنید به آن علت حرام بودن، علت حرمت بودن، میفرمایید ما ظَهَر از آن علت به حرمت و ما بطن از آن علت....
ج: بله، وقتی علت معلوم شد خود حرمت هم معلوم نیست دیگر، چون بدون دلیل که نمیشود؛ منشأ اینکه خودش مبطون است این است که علتش مبطون است؛ اما چرا میدانید قبیح، میدانید دروغ بد است؟ چون علتش روشن است؛ چرا میدانید ظلم بد است؟ چون علتش روشن است.
س: .... بین حکمت و علت مسلّماً... یک تفاوت هست، شما اشاره میکنید کلامتان به یک وجه به حکمت میخورد، بعد از اینور به علت میخورد.
ج: نه، اینها را به هم خلط نمیکنیم بحمدالله.
س: یک چیزی میشود که مثلاً حرمتش مشخص باشد، علتش هم که روایتش یا آیهاش هست مشخص کند حکمتش معلوم نباشد، اما وقتی....
ج: اینها ربطی به این بحث ندارد آقا؛ ببینید صحبت سر این است که این روایت شریفه دارد میفرماید که خدای متعال حرام.... استدلال این است «حرّم» خدای متعال در اثر آن غیرتی که دارد «الْفَوَاحِشَ مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَ مَا بَطَنَ» میگوید آقا در موارد شبهات حکمیه ما احتمال میدهیم که چه باشد؟ در شبهات حکمیه که برای ما روشن نیست که این حرام است یا نه؟ پس ممکن است اینجا همان حرام مبطون «ما بطن» وجود داشته باشد، پس خدا حرام فرموده ولو شما نمیدانید؛ حالا که خدا حرام فرموده شما نمیدانی، عقل میگوید خدا حکم دارد باید اطاعت کنی. جواب این است، جواب این هم این است که درست است ما نمیگوییم حکم ندارد خدا در اینجا، اما همین خدایی که حکم در اینجا دارد، گفته اگر این حکم من که روی غیرت جعل کردم برای شما واضح نشد «رفعتُه، رفع ما لا یعلمون» همین حکمی که روی غیرت جعل کردم اگر برایت واضح نشد، ما حجب الله شد موضوعٌعنه، خودش فرموده، همان کسی که روی غیرت این احکام را جعل کرده و فعلی هم هست، خودش فرموده مؤاخذه ندارد یا خودش فرموده فعلیت دارد؛ ما حرفی نداریم. پس بنابراین با ادلهی برائت ناسازگاری این ندارد.
س: تعلیق ابایی از تخصیص دارد اگر یعنی...
ج: چرا؟
س: خدا آنجا غیرت دارد اینجاها غیرت ندارد؟....
ج: استغفرالله، نه میگوید مسئولیت نداری، من جعل کردم اما حالا که به تو نرسید مسئولیت، عقابت نمیکنم...
س: ... چون شما روایت را با اصطلاحات اصولی، طبق اصطلاحات درست است اما مطابق اصطلاح راحت نمیشود ترجمه کرد...
ج: طبق عرف داریم معنا میکنیم نه طبق یک اصطلاح غیرمأنوس.
س: عرف اگر که تجویز داده باشد دیگر تحریم را صادق نمیدانیم عرفاً.
ج: چی؟
س: عرف اگر تجویز ظاهری باشد دیگر کلمهی تحریم صادق نمیدانیم.
ج: چرا؟ عجب است واقعاً خیلی.
س: وقتی میگوید تحریم کردم آن هم روی حساب غیرت، یعنی اینکه مسئولیت داری در....
ج: اگر گفت همین حرام واقعی من که نمیدانی مسئولیت در مقابلش نداری، اشکالی دارد؟ ... تناقض گفته در عرف؟ میگوید حرامی که من جعل کردم اگر تو اطلاع به آن پیدا نکردی عقوبتت نمیکنم، مسئولیت ندارد، تناقض دارد میگوید؟
س: آن کیفیت استدلال ....
ج: تناقض نمیگوید که، این همین را میگوید، میگوید خدای متعال اینها را جعل فرموده، این حرمتها را جعل فرموده؛ آن هم میگوید وقتی به این جعلها اطلاع پیدا نکردی معذوری. با هم چه تنافیی دارد این دوتا؟ هیچ تنافی با هم ندارند. مثل اینکه میگویی خدای متعال هرجا مصلحتی است حکم جعل فرموده، هرجا مفسده هست حرمت جعل فرموده، این منافات دارد با اینکه اگر بفرماید اگر این حرمت را نمیدانید معذورید؟
س: آنکه «ما بطن» گفتن نداشت دیگر، آن که معلوم است ما حیثیت.......
ج: نه دارد سعهی رحمت او را دارد بیان میفرماید که چه بدانی چه ندانی، این چنینی است؛ شما اگر یک چیزی علتش را نفهمیدی نیا بگو که چرا؟ مثل حرفهایی که امروز زده میشود، حالا خدا فرموده یک تار مویت هم نباید بیرون باشد، این آخر چقدر چیز دارد، یک تار مو آخر چه میشود مثلاً؟ این «ما بطن» است؛ میگوید عبد هستی یا عبد نیستی؟ اگر عبد هستی من گفتم که بیرون نباید باشد. «أَحَلَّ اللَّهُ الْبَیْعَ وَ حَرَّمَ الرِّبا» چه میگویی آقا، آنها گفتند «إِنَّمَا الْبَیْعُ مِثْلُ الرِّبا» پس باید آن هم حرام باشد خدا متعال جوابش را چه فرموده؟ یک جواب تعبدی خدا فرموده است، فرموده خدا آن را حرام کرده، آن را حلال کرده، دیگر شما چه میگویید؟ علتش را هم بیان نفرموده چرا من او را حرام کردم، او را حلال کردم؛ جواب این است خدا آن را حرام کرده، خدا آن را حلال کرده، اگر عبدی باید بپذیری.
س: استاد مؤید حضرتعالی خود «فواحش» باید احراز بشود تا بعد مصداق «لَا تَقرَبُوا» قرار بگیرد ...
ج: حالا ما به آن آیه که نیست به روایت است، اینجا که «تقربوا» ندارد، دارد میگوید که....
س: ... در شبهات فواحش بودن این هنوز ثابت نشده، دلیل هم که برای خودش مصداقساز نیست.
ج: و الذی یسهّل خطوکم و خطونا چون قبل از اینکه حالا میخواهیم بگوییم این است که این روایت سندش فی غایة الضعف است. و اما دیگه شما راحت باشید.
روایت پنجاه و نهم:
«عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ فِی تَفْسِیرِهِ عَنْ أَبِی الْجَارُودِ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع فِی قَوْلِهِ تَعَالَى وَ الَّذِینَ کَسَبُوا السَّیِّئاتِ جَزاءُ سَیِّئَةٍ بِمِثْلِها وَ تَرْهَقُهُمْ ذِلَّةٌ ما لَهُمْ مِنَ اللَّهِ مِنْ عاصِمٍ- قَالَ هَؤُلَاء» این «وَ الَّذِینَ کَسَبُوا السَّیِّئاتِ» که خدای متعال این مطالب را راجع به آنها فرموده چه کسانی هستند؟ «قَالَ هَؤُلَاءِ أَهْلُ الْبِدَعِ وَ الشُّبُهَاتِ وَ الشَّهَوَاتِ یُسَوِّدُ اللَّهُ وُجُوهَهُمْ یَوْمَ یَلْقَوْنَه» (وسائل ج 27 ص 172) پس اهل شبهات را جزء «کَسَبُوا السَّیِّئاتِ» شمرده؛ اگر در شبهات ما وظیفهای نداریم برائت هست چرا «کَسَبُوا السَّیِّئاتِ» شده؟ پس اینکه «کَسَبُوا السَّیِّئاتِ» را تطبیق فرموده بر اهل شبهه، این کاشف از این است که در موارد شبهه برائت نیست، و اگر کسی مرتکب شبهه بشود سیئه انجام داده، اهل سیئه هست. این هم استدلال به این روایت.
جواب این هست که این شبهات، اهل شبهات در کجا «أَهْلُ الْبِدَعِ وَ الشُّبُهَاتِ وَ الشَّهَوَاتِ» این به قرینهی اینکه «وَ الشُّبُهَاتِ» را اهل به بدع فرموده ممکن است مقصود همین هست که در جایی که شک دارند چیزی حرام هست، حرام نیست، حکم خدا این هست یا این نیست همانطور مثل أهل بدع بدون اینکه دلیلی داشته باشند یک طرفی که با أهواءشان و سلایقشان جور درمیآید همان را میگویند، میگویند حکم خدا این است. اینها روشن است که اهل بدع هستند و اینها سیئات است.
س: حاج آقا ممکن است بگوییم شبهات عملیه این جا منظورش شبهات اعتقادی است.
ج: بله؟
س: ممکن است بگوییم شبهات عملی منظورش شبهات اعتقادی است یعنی مثلاً شبهات اعتقادی داریم
ج: نه، چون شهوات هم به آن عطف شده دیگه، شهواتی که مال فقط امور اعتقادی نیست؛ شهوات معمولاً برایامور عملی است و فروعات فقهیه است و هم چنین اهل بدع هم که قبلش فرموده است، این احتمال میدهیم که «اهل البدع الشبهات» این واو که عطف کرده به بدع؛ همان سنخ را دارد میفرماید. این جا هم همین طور است که اهل بدعت هستند، اهل شبهه هستند،
س: یعنی همان توضیحی که معنایی که شهید صدر فرموده بودند؟
ج: بله؟
س: همان معنایی ؟؟ که شهید صدر فرموده بودند؟
ج: نه، این بله حالا آن فرمایش شهید صدر چیز دیگری بود. شهید صدر میفرمود که شبهات، ظاهر شبهه یعنی جاهایی که خدعه در آن هست. ضلالت در آن هست، ظاهر پسندیدهای دارد در بطنش این جوری است. ما این را نمیگوییم که حالا این مقصود باشد. حتماً لازم نیست این جوری، اعم از آن است که آن باشد یا آن هم نباشد اما در جایی است که دارد بدعتگذاری... یعنی بدون این که، بدون این که جزم پیدا کرده باشد و حجت برای او قائم شده باشد که این از شرع است، همان جور به واسطهی سلائقی، به خاطر سلیقه یا به خاطر مظنه، یک امر غیر حجت، آن را به دین نسبت میدهد؛ میگوید این در دین است. این میشود اهل بدعت، میشود اهل شبهه.
علاوه بر این که حالا برفرض این شبهات هم در این جا تأمینش بدهیم، این شبهات را در دائرهی اصول دین میگیرد هم دائرهی فروع دین را میگیرد، همه جاها را میگیرد، به خاطر آن ادله أخص مطلق است آن ادلهای که ما در شبهات فروعیه داریم أخص مطلق است، این را تخُصِیَص میزند. علاوه بر این که این مشکلهایش این است که «عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ فِی تَفْسِیرِهِ، عَنْ أَبِی الْجَارُود» روی مسلک عدهای از بزرگان، علی بن ابراهیم که در تفسیر از ابی الجارود نقل میکند، این جاهایی که دارد «فِی تَفْسِیرِهِ، أَبِی الْجَارُود» این گفتند برایملفّق است نه برایخود علی بن ابراهیم هست؛ یعنی آن کسی که این تفسیر را از عدهای از تفاسیر آمده جمع کرده که بخشی از آن تفسیر علی بن ابراهیم است، بخشی از آن تفاسیر دیگر است؛ یکی از آن هم تفسیر ابی الجارود است. این پس برایعلی بن ابراهیم نیست تا مشمول آن توثیقی بشود که خودش فرموده در مقدمه؛ البته ما حالا در بحث فقه اینها را عرض کردیم که این خلاف ظاهر است و اشکالی نیست که ما بگوییم خود علی بن ابراهیم از تفسیر ابی الجارود نقل میکند.
اشکال دیگری که هست این است که گفتند بین علی بن ابراهیم و ابی الجارود فاصله زیاد است. بنابراین روایت مرسل است ولو ناقل آن علی بن ابراهیم باشد. سندش را تا او ذکر نکرده؛ این هم اگر کسی آن مسلک دَوَران امر بین الحسّ و الحدس را قبول نداشته باشد، این اشکال وارد است و جواب ندارد اما ما گفتیم در این موارد چون إخبار محتمل الحسّ و الحدس هست؛ حجت هست. بنابراین حجیت این روایت علی المبنا میشود طبق این.
روایت شصتم:
س: ؟؟ چیز دیگر هم میشود بگوییم که به برکت أخبار برائت ما شبهه ؟؟ نداریم؟
ج: بله؟ نسبت به شبهات موضوع ...، بله این هم حرف خوبی است نسبت به احکام، بله همان جوری که در قبلیها میگفتیم، این جا هم گفته میشود یعنی ما نسبت به حکم واقعی شبهه داریم که حرفی نمیزنیم. نسبت به حکم ظاهری شبهه نداریم چون ادلهی برائت دلالت میکند.
«وَ عَنْهُ أَبِی جَعْفَرٍ ع فِی قَوْلِهِ تعالی قُلْ هَلْ نُنَبِّئُکُمْ بِالْأَخْسَرِینَ أَعْمالًا- الَّذِینَ ضَلَّ سَعْیُهُمْ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا- وَ هُمْ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ یُحْسِنُونَ صُنْعاً قَالَ: هُمُ النَّصَارَى وَ الْقِسِّیسُونَ- وَ الرُّهْبَانُ وَ أَهْلُ الشُّبُهَاتِ- وَ الْأَهْوَاءِ مِنْ أَهْلِ الْقِبْلَةِ- وَ الْحَرُورِیَّةُ وَ أَهْلُ الْبِدَع» پس «أَهْلُ الشُّبُهَاتِ» را جزء کی شمرده؟ «أَخْسَرِینَ أَعْمالًا» و جزء «الَّذِینَ ضَلَّ سَعْیُهُمْ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا» جزء اینها شمرده؛ بنابراین ما اگر در شبهات حکمیه، تحریمیه احتیاط نکنیم قهراً چه میشود؟ جزء اینها قرار میگیریم پس بنابراین و این حرام است دیگه و این لسان، لسانی است که حرمت را دلالت میکند.
جواب هم همین هست که قبلاً دادیم. یکی این که اهل الشبهات و الاهواء که عطف شده به هم دیگر، یعنی روی هوی و هوسها و شبهات کار میکند، ولی ما که این کار را نمیکنیم که، ما دلیل داریم و همان طور که توضیح دادیم نسبت به احکام واقعییه که حرفی نمیزنیم، نسبت به حکم ظاهری هم دلیل داریم، دلیلمان همان روایات و آیات است بنابراین اهل شبهه نیستیم ان شاءالله اصولیون.
روایت شصت و یکم:
روایت شصت و یکم: «وَ وَجَدْتُ بِخَطِّ الشَّهِیدِ مُحَمَّدِ بْنِ مَکِّیٍّ قُدِّسَ سِرُّهُ حَدِیثاً طَوِیلًا عَنْ عُنْوَانَ الْبَصْرِیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ ع یَقُولُ فِیهِ سَلِ الْعُلَمَاءَ مَا جَهِلْتَ» هر چه نمیدانی از علماء برو سؤال کن «وَ إِیَّاکَ أَنْ تَسْأَلَهُمْ تَعَنُّتاً وَ تَجْرِبَةً» وقتی از علماء میخواهی سؤال، میروی میکنی، برای آموزش سؤال بکن نه برای این که تجربه کنی یا او را ببینی که معلوماتش چه قدر است؟ میخواهی با او بحث کنی، بر او چیره بشوی «وَ إِیَّاکَ أَنْ تَعْمَلَ بِرَأْیِکَ شَیْئاً وَ خُذْ بِالاحْتِیَاطِ فِی جَمِیعِ أُمُورِکَ مَا تَجِدُ إِلَیْهِ سَبِیلًا» محل استشهاد اینجا است «وَ خُذْ بِالاحْتِیَاطِ فِی جَمِیعِ أُمُورِکَ مَا تَجِدُ إِلَیْهِ سَبِیلًا» مادامی که «تَجِدُ إِلی الاحْتِیَاط سَبِیلًا» راهی برای احتیاط هست. یک وقت دَوَران امر بین محذورین است، راهی برای احتیاط نیست اما هر جا که راهی برای احتیاط هست، دَوَران امر بین محذورین نیست، میتوانی احتیاط بکنی، آن جا احتیاط کن، بعد هم فرموده «وَ اهْرَبْ مِنَ الْفُتْیَا هَرَبَکَ مِنَ الْأَسَدِ وَ لَا تَجْعَلْ رَقَبَتَکَ عَتَبَة (للناس)» «خُذْ بِالاحْتِیَاطِ فِی جَمِیعِ أُمُورِکَ مَا تَجِدُ إِلَیْهِ سَبِیلًا» همهی این امر به احتیاط فرموده، دو روز، سه روز، چند روز راجع به ادلهی احتیاط بحث کردیم و جواب دادیم، آن جوابها همه راجع به این هم دیگه هست. این جزء ادلهی احتیاط است که خود مادهی احتیاط به آن امر شده، همهی آن أجوبه این جا میآید.
روایت شصت و دوم:
راجع به خنثای مشکل «خُنْثَى الْمُشْکِلِ أَنَّ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ ع- قَالَ لِزَوْجِهَا لَأَنْتَ أَجْرَأُ مِنْ خَاصِی الْأَسَدِ». یک کسی خانمی گرفته بود که بعد شبههی خنثی بودن در او بود و این حالا مثلاً مدتی اعتنای به این مطلب نکرد آمد خدمت امیرالمؤمنین(ع) امیرالمؤمنین به زوج آن خنثی فرمود تو جرأتت (من خاصِی را میخواستم نگاه کنم وقت نشد و بعد هم غفلت کردم، حالا نمیدانم خاصِ یعنی چه) خلاصه از شیر کذا که خیلی پرجرأت است و بیمهابا به هر جا حمله میکند دیگه، شیر از خصوصیاتش این است که شیر این چنین است. تو از آن جرأتت بالاتر است که همین جور حکم خدا را نمیدانی، همین جور مرتکب میشوی، پس این دلالت میکند بر
س: خاصِ یعنی همان خواجه کردن شیر است؛ بعد هم کسی که میرود این کار را میکند جرأتش بیشتر از ؟؟چنین زنی
ج: خُصِیَ؟ از خُصِیَ است؟
س: ؟؟
ج: آره، آره، خُصِیَ باشد، بله، خُصِیَ یعنی همین ...، اگر خاصِ از خُصِیَ باسشد معنایش همین است که بله، یعنی چیز کردن، همان خواجه که میگویند. «لَأَنْتَ أَجْرَأُ مِنْ خَاصِی الْأَسَدِ». یعنی خلاصه این بی مهابا به آب زدن، پس تو احتیاط چرا نکردی؟
این جا هم استدلال به این روایت هم تمام نیست به خاطر چی؟ چند جهت. یکی این که اولاً این در باب فروج است و گفتیم در باب فروج، ممکن است احتیاط کنیم، 2- این که این امکان فحص برایش بوده، این قبل الفحص این کارها را کرده، نیامده مسئلهاش را سؤال بکند. این درست است. کسی قبل الفحص تا یک چیزی برایش پیش آمد همین جور احتیاط نکند و برائت جاری بکند. نمیداند فلان چیز حرام است یا حرام نیست؛ نمیرود رساله را نگاه کند، اگر مشکل داشت نمیرود ادله را نگاه کند، همین جور بنا را بر برائت بگذارد. این جرأت است. این آدم این جوری بوده که نیامده از امیرالمؤمنین سؤال کند. نرفته مسئلهاش را سؤال بکند. همین جور عمل کرده حالا آمده سؤال میکند. این بله، پس بنابراین این اصلاً از موضوع بحث ما خارج است.
س: حاج آقا ؟؟وقتی این روایتش، کاملش را ببینید اصلاً این حرفها نیست چون که این بنده خدا، این خانم با کنیزه نزدیکی کرده، کنیزه بچهدار شده، بعد حضرت از این میپرسد که بعد از این هم دوباره با این نزدیکی کردی؟ میگوید آره، بعد حضرت میگوید تو شجاعتر از فلانی ؟؟
ج: شجاع که نه؛ أجرئی؟؟ شجاعت نیست
س: ولی اشاره به این است که چه جوری با این ؟؟ یک موقع
ج: بله دیگه، باشد، همین، آره، حالا چرا؟ چرا؟ چون فحص نکردی، می توانستی بروی مسئله را سؤال بکنی، همین جور این کارها را کردی،
روایت شصت و سوم:
«مُحَمَّدُ بْنُ مَکِّیٍّ الشَّهِیدُ فِی الذِّکْرَى قَالَ: قَالَ النَّبِیُّ ص دَعْ مَا یُرِیبُکَ إِلَى مَا لَا یُرِیبُکَ». که نظیر این و عین این را داشتیم و جواب دادیم دیگه که اصولی «دَعْ یدع مَا یُرِیبُة» که حکم واقعی باشد «إِلَى مَا لَا یُرِیبُة». که حکم ظاهری باشد. همین کار را دارد میکند اصولی.
روایت شصت و چهارم: «مَنِ اتَّقَى الشُّبُهَاتِ فَقَدِ اسْتَبْرَأَ لِدِینِه»، کسی که از شبهات پرهیز کند، این دین خودش را برائت جسته از دین خودش یعنی نه این که برائت از دین جسته؛ یعنی از عقاب و اینها در رابطه با دین خودش برائت جسته، این هم درست است. «اسْتَبْرَأَ لِدِینِه». «مَنِ اتَّقَى الشُّبُهَاتِ» گفتیم که با وجود اخبار برائت ما نسبت به حکم ظاهری دیگه شبهه نداریم که، پس موضوعاً از تحت این دلیل خارج میشود. نسبت به حکم واقعی هم که حرفی نمیزند.
و قال الصادق(ع) روایت....
س: ؟؟ که واجب است که
ج: بله؟
س: گفته هر چه «مَنِ اتَّقَى اتَّقَى» ؟؟
ج: «اسْتَبْرَأَ لِدِینِه» یعنی از عقابش دیگه؛ از چه پس؟ پس از چی؟
س: ؟؟
ج: از عقاب، از عقاب که نمیشود بگوییم واجب نیست.
س: نگفته عقاب که، «اسْتَبْرَأَ لِدِینِه» با حکم احتیاط هم سازگار است دیگه
ج: «اسْتَبْرَأَ لِدِینِه» یعنی چی؟
س: یعنی هر کسی احتیاط بکند بعد از این گرفتار آن، با عقاب فقط قابل ؟؟
س: یعنی دینش را حفظ کرده،
ج: دین، دین مربوط نیستش به... دین یعنی آنهایی که مفاسد واقعی است و نفس الامریه ، آنها که دین نیست.
س: ؟؟
ج: حالا شما، جواب ما، جواب ما آن است که عرض کردیم.
شصت و پنج: «قَالَ الصَّادِقُ ع لَکَ أَنْ تَنْظُرَ الْحَزْمَ وَ تَأْخُذَ بالْحَائِطَةَ لِدِینِک» ذیلش که «تَأْخُذَ بالْحَائِطَةَ لِدِینِک» همان ادلهی احتیاط میشود که جواب دادیم، همانهاست. «حَزْمَ» هم به معنای همان احتیاط و دوراندیشی کردن است. درست است ما به، اصولی به همین أخذ میکند، دوراندیشی کرده، حسابی بررسی کرده ادله را و به این نتیجه رسیده بعد الفحص و أکید که شارع در این موارد برائت جاری کرده بنابراین أخذ به «حَزْمَ» هم کرده.
روایت شصت و ششم: «قَالَ الْقُضَاةُ أَرْبَعَةٌ ثَلَاثَةٌ فِی النَّارِ وَ وَاحِدٌ فِی الْجَنَّةِ رَجُلٌ قَضَى بِجَوْرٍ وَ هُوَ یَعْلَمُ فَهُوَ فِی النَّارِ وَ رَجُلٌ قَضَى بِجَوْرٍ وَ هُوَ لَا یَعْلَمُ» آن هم « فَهُوَ فِی النَّارِ» «رَجُلٌ قَضَى بِجَوْرٍ وَ هُوَ لَایَعْلَمُ فَهُوَ فِی النَّارِ وَ رَجُلٌ قَضَى بِالحَقٍّ وَ هُوَ لَا یَعْلَمُ فَهُوَ فِی النَّارِ» قضای به حق هم کرده ولی آگاه نبوده به این، قضا قورتکی مطابق با واقع در آمده، این هم «فِی النَّارِ» «وَ رَجُلٌ قَضَى بِالْحَقِّ وَ هُوَ یَعْلَمُ فَهُو فِی الْجَنَّةِ» قضاء به حق کرده، آگاه هم هست به این، آن وقت او پاداشش بهشت است.
این هم به خدمت شما، به این روایت هم استدلال کردند برای بحث ما به این که «رَجُلٌ قَضَى بِالحَقٍّ وَ هُوَ لَا یَعْلَمُ فَهُوَ فِی النَّارِ» شما که میگویید این حلال است. نمیدانید که، در شبهات تحریمیه میگوییم این حلال است نمیدانی که، ولو درواقع هم حلال باشد، او اهل جهنم است «قَضَى بِالْحَقِّ وَ هُوَ لَا یَعْلَمُ» فرض این است که شبههی حکمیه است نمیدانیم. با این که نمیدانی هی میگویی حلال است پس بنابراین اگر درواقع هم باشد. اگر درواقع هم نباشد که باز حدیث فرمود چی؟ باز «فِی النَّارِ» است. یا درواقع هست یا نیست. اگر درواقع حلال باشد، تو در ناری، نباشد هم که در نار هستی، پس بنابراین جواب این است که اولاً این روایت مربوط به افتاء و اینها نیست؛ مربوط به قضاء است. شما آمدید این را دایرهی قضاء را تعمیم دادید، میگویید قضاء اعم از قضاوت بین الناس و فصل خصومت یا قضاء به معنای حکم کردن و فتوی دادن گرفتیم. این خلاف ظاهر این حدیث است، این برایباب قضا است؛ ثانیاً حالا فرض کنید این جوری باشد. اصولی به خاطر ادله که از شارع به دستش رسیده دارد میگوید پس «یَقْضِی بِالْحَقِّ وَ هُوَ یَعْلَمُ أَنَّهُ حَقٌّ» شامل آن بند اخیر میشود که «قَضَی بِالْحَقِّ وَ هُوَ یَعْلَمُ فَهُوَ فِی الْجَنَّةِ» به خاطر همین دلیل، به خاطر همین فتوای به برائت ان شاءالله مقامات بهشتی گیرش میآید. چون «قَضَی بِالْحَقِّ وَ هُوَ یَعْلَمُ» پیش خود که نگفته که، شیخ انصاری که بیخود نمیگوید برائت که، شیخ انصاری به خاطر این ادله دارد میگوید پس بنابراین به خاطر این ادله «یعلم ان الحق فی المسئله البرائه» آن هم در واقع افتاء فرموده، بنابراین و اصولی دیگر هم همین جور، او به شما میگوید، برمیگردد حرف را به شما میزند میگوید به شما چه دلیلی؟؟ تمام ادلهای که گفتی جواب دادم از آن، پس بنابراین این روایت هم دو جواب عرض کردیم.
س: این حکم واقعی است یا ظاهری ؟؟
ج: بله آقا؟
س: لسان روایت این است که
ج: بله، نسبت به واقعی که ما حرفی نمیزنیم. نسبت به واقعی که مجتهد حرف نمیزند. اصولی حرفی نمیزند. نسبت به ظاهر میگوید، قضاء به حق دارد میکند. میگوید آقا وظیفهی ظاهر در ظرف شکّ درواقع این است اما حکم واقعی چیست که راجع به آن حرفی نمیزند که؛
روایت شصت و هفتم: محمد بن علی بن الحسین قال قال الصادق(ع): «کُلُّ شَیْءٍ مُطْلَقٌ حَتَّى یَرِدَ فِیهِ نَهْیٌ». که این ؟؟از ادلهی برائت است نه از ادلهی احتیاط باشد دیگه،
و آخرین روایت، شصت و هشت: «قَالَ الصَّدُوقُ وَ خَطَبَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع فَقَالَ: إِنَّ اللَّهَ حَدَّ حُدُوداً فَلَا تَعْتَدُوهَا وَ فَرَضَ فَرَائِضَ فَلَا تَنْقُصُوهَا وَ سَکَتَ عَنْ أَشْیَاءَ لَمْ یَسْکُتْ عَنْهَا نِسْیَاناً فَلَا تَکَلَّفُوهَا رَحْمَةً مِنَ اللَّهِ لَکُمْ فَاقْبَلُوهَا ثُمَّ قَالَ ع حَلَالٌ بَیِّنٌ وَ حَرَامٌ بَیِّنٌ وَ شُبُهَاتٌ بَیْنَ ذَلِکَ فَمَنْ تَرَکَ مَا اشْتَبَهَ عَلَیْهِ مِنَ الْإِثْمِ فَهُوَ لِمَا اسْتَبَانَ لَهُ أَتْرَکُ وَ الْمَعَاصِی حِمَى اللَّهِ فَمَنْ یَرْتَعْ حَوْلَهَا یُوشِکْ أَنْ یَدْخُلَهَا» این روایت مشتمل بر فرازهایی است که هر فرازش تقریباً در یک روایت سابق بود که جواب دادیم. «حَلَالٌ بَیِّنٌ وَ حَرَامٌ بَیِّنٌ وَ شُبُهَاتٌ بَیْنَ ذَلِکَ فَمَنْ تَرَکَ مَا اشْتَبَهَ عَلَیْهِ مِنَ الْإِثْمِ فَهُوَ لِمَا اسْتَبَانَ لَهُ أَتْرَکُ» گفتیم این روایت اگر دلالت بکند بر خلاف مدعا، ادل است تا بر مدعا چون این میفرماید که کسی که از شبهات بپرهیزد از آن حرامهای مسلم اترک خواهد؛ یعنی یک حالت نفسانی پیدا میکند که آن جا حتماً مرتکب نمیشود. دارد ثمرهی آدم احتیاط کار را بیان میفرماید. این یک راهکاری است میگوییم آقا اهل احتیاط اگر بشوی، از آن حرامهای مستبان محفوظ میمانی،
س: خودش دلیل بر برائت میشود باشد دیروز فرمودید.
ج: بله،؟ گفتیم این بهتر است از آنها، نمیگوید در حرامهای فی ال، بین مشتبهات، برای آن حرامهای مسلم نه حرامهای در بین، این، این قسمتش، آن بالا هم که فرمود که «سَکَتَ عَنْ أَشْیَاءَ لَمْ یَسْکُتْ عَنْهَا نِسْیَاناً» اتفاقاً این از ادلهی برائت شمرده شده، به همین روایت ادلهی برائت استدلال کردیم، خدا سکت، این الان ما شکّ داریم این شرب تتن حرام است یا حرام نیست؛ دلیل به ما نرسیده پس این «سَکَتَ عَنْهُ الشارع» بنابراین «لَا تَکَلَّفُوهَ» نمیخواهد خودتان را به زحمت بیندازید در مقابل آن چیزی که شارع سکوت کرده و حرفی راجع به آن نزده است. پس این روایت یا برایتمام موارد شبهه است یا آن جایی که فقدان نص است. فقدان نص«سَکَتَ عَنْهُ الشارع» دیگه، دارد آن جا را میگوید برائت داریم پس بنابراین روایت مبارکه هم که آخرین روایت باب بود، این ...، مرحوم صاحب مستدرک هم استدراک فرموده روایاتی که مضامینش همینهایی است که در روایات وسائل موجود است دیگه عنوان یعنی چیز اضافهای معلوم نیست داشته باشد بنابراین «تحصل من جمیع ما ذکرنا»؟؟ که مقتضی قاصر است. ما روایت تام السند و الدلالهای بر این که اثبات کند وجوب احتیاط در شبهات تحریمیه را، واقف به آن نشدیم. بنابراین حالا که این طوری شد «کَفَى اللَّهُ الْمُؤْمِنِینَ الْقِتال» پس بنابراین دیگه مقتضی نداریم، ادلهی برائت را داریم، این روایتها هم دلالت نمیکرد بر احتیاط، بنابراین «نأخذ بادلة البرائه بلا اشکالٍ». ان شاءالله میخواستیم امروز مطالب دیگری هم عرض کنیم که میماند برای فردا ان شاءالله
و صلی الله علی محمد و آل محمد.