لازم به ذکر است: متن ذیل پیاده شده از صوت درس میباشد و هیچگونه ویرایشی روی آن اعمال نشده است.
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله تعالی علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین لا سیما بقیة الله فی الارضین ارواحنا فداه و عجل الله تعالی فرجه الشریف.
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى الصِّدِّیقَةِ فَاطِمَةَ الزَّکِیَّةِ حَبِیبَةِ حَبِیبِکَ وَ نَبِیِّکَ وَ أُمِّ أَحِبَّائِکَ وَ أَصْفِیَائِکَ الَّتِی انْتَجَبْتَهَا وَ فَضَّلْتَهَا وَ اخْتَرْتَهَا عَلَى نِسَاءِ الْعَالَمِینَ اللَّهُمَّ کُنِ الطَّالِبَ لَهَا مِمَّنْ ظَلَمَهَا وَ اسْتَخَفَّ بِحَقِّهَا وَ کُنِ الثَّائِرَ اللَّهُمَّ بِدَمِ أَوْلَادِهَا اللَّهُمَّ وَ کَمَا جَعَلْتَهَا أُمَّ أَئِمَّةِ الْهُدَى وَ حَلِیلَةَ صَاحِبِ اللِّوَاءِ وَ الْکَرِیمَةَ عِنْدَ الْمَلَإِ الْأَعْلَى فَصَلِّ عَلَیْهَا وَ عَلَى أُمِّهَا خَدِیجَةَ الْکُبْرَى صَلَاةً تُکْرِمُ بِهَا وَجْهَ أَبِیهَا مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ تُقِرُّ بِهَا أَعْیُنَ ذُرِّیَّتِهَا وَ أَبْلِغْهُمْ عَنِّی فِی هَذِهِ السَّاعَةِ أَفْضَلَ التَّحِیَّةِ وَ السَّلَام.
جواب پنجمی که از استدلال به ادله وقوف عند الشبهات داده شده از ناحیه واژه مهلکه یا تهلکه هست که در این روایات وجود دارد و وجه دلالت این واژه بر عدم صحت استدلال به این روایات وجوهی است. قبل از این که وارد وجه اول بشویم مقدمتاً به دو نکته باید توجه کنیم. نکته اول این است که در این که مفاد تهلکه چی هست سه احتمال وجود دارد؛ یک احتمال این است که مراد از تهلکه در این جا خصوص عقوبت باشد کما استظهره محقق خراسانی در کفایه، یا شیخ اعظم در بعضی کلماتش فرموده تهلکه یا مهلکه وقتی در کلمات شارع به کار میرود ظهور دارد در عقوبت ولو در لغت اعم باشد. چون شارع آن چه که کار با آن دارد همین مسأله حکم و عقوبت و این فعل عقوبت دارد، ندارد و امثال ذلک است.
احتمال دوم این است که مراد از تهلکه اعم از عقوبت و مفاسد باشد. سایر مفاسد غیر از عقوبت مثلاً فرض کنید در موارد انجام شبهات یکی از مفاسدی که بر آن مترتب میشود این است که آدمی که اهمیت به شبههها نمیدهد و شبهات را انجام میدهد این از نظر روانی جرأت پیدا میکند به محرمات، کمکم دیگه آن ابهت محرمات هم ریخته میشود در دیدگاه او فلذا اینها از مفاسد است ولی عقوبت نیست، این یک مفسدهای است که این حالت برای آن پیدا میشود و یا مفاسد دیگری که حالا دنیوی یا اخروی غیر از عقوبت که ممکن است تصویر بشود. این را هم بعضی قائل شدند بلکه شیخنا الاستاد دام ظله ایشان در درس قائل هستند به این که این قدر متیقن از تهلکه در این روایات همان مفاسد غیر عقوبتی است، قدر متیقن آن هست، حالا چرا؟ بعداً ذکر خواهیم کرد ان شاءالله.
و سوم این که مقصود خصوص.... دوم را چی عرض کردیم؟ اعم گفتیم، پس این جا نباید این حرف استاد را گرفت. اعم که شیخ اعظم قائل به این هستند.
سوم این است که خصوص مفاسد است. پس خصوص عقوبت کما علیه الآخوند، جامع بین عقوبت و مفاسد کما علیه الشیخ قدس سره، خصوص دنیوی یا اخروی مفاسد، مفاسد دنیوی یا اخروی که استاد دام ظله میفرمایند این قدر متیقن است از این تهلکه در این روایات. حالا ما وقتی میخواهیم این جوابهایی که از این روایت از رهگذر تهلکه داده میشود براساس هر یک از این سه تا محاسبه کنیم و بررسی کنیم.
مسأله دوم این است که خب فرموده است «قف عند الشبهة فإنّ الوقوف عند الشبهات خیرٌ من الاقتحام فی الهلکات» حالا الان فرض کنید که مقصود از این هلکات چه باشد؟ عقوبت باشد. آیا مقصود این است که وقوف بهتر است از آن که در خود هلکه بیفتی، این مقصود است؟ این که در همه موارد تقریباً برای انسان مشکوک است. کسی که گناه قطعی هم انجام بدهد یقین ندارد که خدا عقوبت میکند او را، آن که به آن یقین دارد استحقاق العقوبة است، اما نفس العقوبة را چه یقینی دارد، شاید خدای متعال ببخشد. شاید مشمول شفاعت بشود و امثال اینها. پس بنابراین اگر مقصود از این مهلکه نفس مهلکه باشد، خود مهلکه باشد حالا به معنای عقوبت یا جامع یا خصوص مفاسد، خب این در خیلی جاها چیه؟ اصلاً مشکوک است، نمیداند هست یا نیست. بنابراین به دلالت اقتضاء که اگر خود مهلکه مقصود باشد این قلیل الفائده یا عدیم الفائده میشود این کلام قهراً باید بگوییم که این جا مقصود استحقاق العقوبة هست یا احتمال العقوبة هست. خیرٌ من الاقتحام فی الهلکة یعنی خیرٌ من الاقتحام در احتمال هلکت یا استحقاق هلکت یا به سهو وصف الهلکة المحتملة. نمیخواهیم بگوییم حالا حتماً چیزی در تقدیر است، این شاید در اذهان سابقین معمولاً این جاها را چیزی در تقدیر میگرفتند مثل «و اسئل القریه» گفتند «و اسئل اهل القریة» هست. این نمیخواهیم بگوییم، طبق تحقیقات مدققین متأخر نه، این مراد جدی این میشود نه این که واقعاً یک چیزی در تقدیر هست، به تناسبات و اینها مراد جدی میشود این. پس میشود «المهلکة المحتملة» یا «احتمال المهلکة» یا «استحقاق المهلکة».
خب بعد از توجه به این دو مقدمه حالا وارد بیاناتی میشویم که علی ضوء ذلک البیانات میخواهیم بگوییم که استدلال به این روایات تمام نیست. بیان اول که خودش دارای چند مقدمه هست این است که... مقدمه اول این است که امر به وقوف «قف عند الشبهه» خب در این روایات تعلیل شده به این که «أنّ الوقوف فی الشبهات خیرٌ من الاقتحام فی الهلکات» فی الهلکات هم به همین توضیحی که دادیم. خب میدانیم که علت مؤثر در مفاد معلل است و در حقیقت آن را تفسیر میکند، تبیین میکند، حکومت دارد علت که توضیح میدهد مراد جدی از محلل چیه. گاهی آن را توضیح می دهد به توسعه، گاهی هم توضیح میدهد و تفسیر میکند به تضییق، دائره آن را ضیق میکند، مثلاً اگر پزشک گفت که انار نخور چون ترشی برای تو ضرر دارد، این جمله چون ترشی برای تو ضرر داد که علت است این باعث میشود که اولاً ما بفهمیم غیر از انار که آن به او تصریح کرده، چیزهای دیگر هم که ترش است برای او ضرر دارد، سرکه هم نباید بخورد. لیموترش هم نباید بخورد، پس تعمیم از آن استفاده میشود. از آن طرف چون گفته که، تعلیل کرده که انار نخور چون ترشی برای تو ضرر دارد میفهمیم که مقصودش از آن انار هم انار شیرین نبوده، انار ترش یا ملس مثلاً بوده. پس علت باعث میشود که معلل علی ضوء آن رنگ بپذیرید. حالا به دو نحوه یا معنون به یک عنوان میشود، معلل که اینها اثر دارد در باب استصحاب و اینها، در آن جاها این اثر میگذارد که معلل چی میشود؟ ممکن است بگوییم عنوان پیدا میکند یعنی پس «قف عند الشبهة» یعنی عند الشبهة التی فیها احتمال المهلکه. این جور میشود، «قف عند الشبهة» به قرینه آن تعلیل که توضیحش داد پس میشود قف عند الشبهة التی فیها احتمال المهلکة یا استحقاق المهلکة، یا اگر این عنوان را ندهد میفهمیم مراد جدی همین است، از این شبهه این شبههها مقصود است و این مقدمه اول.
مقدمه ثانیه این است علت همان طور که معلل متصل به خودش را توضیح میدهد، تفسیر میکند، عنوان میدهد یا مراد جدی را بیان میکند نسبت به آن چه که شبیه این معلل است ولی منفصل است، نسبت به این هم همین کار را خواهد کرد، حکومت دارد آن را هم تفسیر میکند. بنابراین همین طور که این روایتی که معلل است فرموده «قف عند الشبهة فإنّ الوقوف عند الشبهات خیرٌ من الاقتحام فی الهلکات» توضیح داده میشود که یعنی قف عند الشبهة الکذائیة، آن روایاتی که معلل نیست فقط گفته قف عند الشبهة، آنها هم تفسیر میشود چون بعد از این که فهمیدیم این گوینده علت این که دارد امر به توقیف میکند چیه؟ این علت است. حالا مثل آن مثال اگر که این بار به دکتر مراجعه کردی گفت انار نخور، چیزی تعلیل نکرد گفت انار نخور، دوباره به او مراجعه کردیم گفت انار نخور چون ترشی برای تو ضرر دارد، همین طور که این انار نخور چون ترشی برای تو ضرر دارد، این انار توی این کلام مفسَر میشود به این که انار ترش مقصود است، از همین کلامش میفهمیم آن روز هم که گفت باز انار نخور مقصودش همین بوده. این مقدمه نتیجهاش این میشود که کل روایات وقوف عند الشبهة چه معلل هست در خود روایت و چه معلل در خود روایت نباشد همه اینها دیگه مصداقش مصداق واحد میشود و آن جوابی که الان داریم میدهیم بنابراین نسبت به کل روایات وقوف عند الشبهه تعمیم پیدا میکند برای همه.
مقدمه سوم این هست که هیچ وقت کبری صغرای خودش را معیّن و مشخص نمیکند. این که هر شبهه این چنینی شما وقوف کن نزد آن، اما کجا شبهه این چنینی است، کجا نیست؟ این را که دیگه متکفل آن نیست. ما باید از خارج بفهمیم، موضوع به دست بیاوریم، خود کبری معلوم نمیکند. این همه از واضحات است دیگه. الماء مطهرٌ این کبری است، اما الماء مطهرٌ نمیگوید چی ماء هست، کجا ماء هست. به این کاری ندارد، قضیه حقیقه است یعنی «کل ما وُجد شیءٌ و کان ماءاً فهو مطهرٌ» پس بنابراین این هم مقدمه سوم که پس «قف عند الشبهة فإنّ الوقوف عند الشبهات خیرٌ من الهلکات که شد «قف عند الشبهة التی فیها احتمال الهلکة» اما کجا این هست کجا نیست، این معیّن نمیکند. خب این هم مقدمه چهارم.
مقدمه پنجم....
س: ؟؟؟
ج: بنده این جا که نوشتم.... حالا شما میگویید چندم میشود؟ چهارم. این که میخواهم بگویم چهارم.
مقدمه چهارم:
مقدمه چهارم این است که خب بعد از این توجه به مقدمات ماضیه و گذشته نتیجه چه میشود؟ نتیجه این میشود که اگر ما از ادله داله بر برائت در شبهات حکمیه وجوبیه و تحریمیه بعد الفحص غمض عین کنیم با آنها کار نداشته باشیم قهراً تمسک به این دلیل تمسک در شبهه مصداقیه خود دلیل میشود، چون نمیدانیم، اول کلام است که آیا شبهات بدویه بعد الفحص التی فیها احتمال الهلکة هست یا نیست. اول کلام است. پس بنابراین به این ادله نمیتوانیم تمسک کنیم. اگر هم توجه کنیم به ادله داله بر برائت خب پس میدانیم این جا احتمال عقاب نیست، خود این که متکفل نبود، کبری بود، دلیل خارجی به ما گفت، این دلیل خارجی به ما گفت این جا احتمال عقاب وجود ندارد حالا یا به طور قطع اگر برائت عقلیه باشد، یا اگر برائت شرعیه هم باشد میگوید این جا نیست، احتمالش نیست، علی یک تقدیری میشود ورود، علی یک تقدیری میشود چی؟ حکومت، یا علی یک تقدیری میشود تخصص بنابراین که عقلی باشد. علی یک تقدیری میشود حکومت. «رفع ما لایعلمون» و «ما حجب الله علمه عن العباد» و امثال آن ادله میگوید آقا این جا احتمال عقاب نیست. پس شبهات بدویه بعد الفحص میشود شبهاتی که احتمال عقاب در آن نمیدهیم به حکم شرع. این هم که متکفل صغری نبود که با آن بخواهد بجنگند. این یک کبرایی را میگفت. پس بنابراین باتوجه به این چند مقدمه نتیجه نهایی چه میشود؟ این میشود که ما علی ایّ حالٍ نمیتوانیم به این روایات بگوییم در شبهات بدویه حکمیه بعد الفحص باید احتیاط بکنی، با این روایت نمیتوانیم بگوییم. قهراً این روایت چون دارد میگوید الشبهات التی یا الشبهة التی فیها احتمال الهلکة یا استحقاق الهلکة قهراً منحصر میشود مورد آن به کجا؟ به شبهات مقرونه از علم اجمالی منجز نه هر علم اجمالی. علم اجمالی منجز، میشود مال آن جا چون آن جا این چنینی است. به هر کدام دست بگذارید احتمال هلکت در آن هست. و یا به شبهات حکمیه قبل الفحص، این جا هم احتمال هلکت و استحقاق وجود دارد. بنابراین این روایت با این مقدمات نتیجه این میشود که محل تطبیق این روایات فقط شبهات مقرونه به علم اجمالی منجز و شبهات قبل الفحص است یا اگر شما یک جاهای دیگری را هم بتوانید به دست بیاورید که آن جاها هم همین جور است. مثلاً شیخ اعظم یک جاهای دیگری را هم میفرماید که آن جا همین طور است. مثلاً ایشان فرموده در عقاید این جوری است که مضال اقدامی است که اگر آن جا به خاطر بعضی از استحسانات عقلیه یا استناداً به بعض المنقولات شاذة انسان احتمال بدهد که این عقیده را میخواهد پیدا بکند این عند الله تبارک و تعالی موجب خسران باشد. این جاها را اگر وارد بشود حالا به دلیل عقلی یا به دلیل نقلی شاذ معتقد به یک چیزی بشود این جا معذور نیست و عقاب نیست. حالا این مطلب تمام است یا تمام نیست کاری نداریم. حالا قدر مسلّم آن دو تا است که مثال زدیم. ایشان مثالهای دیگری هم در این مواردی که تجز عقاب هست و ممکن است باشد موارد دیگری را هم مثل این مثال زدند.
پس بنابراین به این بیانی که گفته شد کل روایات داله بر وقوف چه معلل باشد، چه معلل نباشد که زیاد هم هستند این روایات در همین باب نه که خواندیم از ابواب قضاء این بسیاری از اینها جوابش داده میشود به این شکل. این بیان اول برای این که ما از تهلکه این استفاده را بکنیم.
خب همان طور که توجه دارید این بیان بیان متینی است، بیان خوبی است ولی علی مسلک حق الطاعة نمیشود تطبیق کرد و با این روایت تخلص جست چون مسلک حق الطاعه میگوید چی؟ میگوید هر جا شما احتمال تکلیف را میدهی منجز است، اگر باشد منجز است. بله چون آن حق الطاعه معلق است بر این که از طرف خود شارع ترخیص داده نشده باشد این حکم عقل یک حکم عقلی منجز نیست، معلق است به این که خودش نگفته باشد عیب ندارد، قهراً اگر کسی ادله برائت شرعیه با این که حق الطاعهای است از نظر عقلی ولی قائل به برائت شرعیه باشد باز به این شکل میتواند جواب بدهد اما اگر قائل به برائت شرعیه نباشد در ادله برائت شرعیه مناقشه بکند آن وقت این راه برای او تمام نیست. این بیان اول بود که عرض کردیم. این بیان را فعلاً در کلمات اعلام ندیدم، حالا شاید در کلمات بعضی تتبع بفرمایید این مقداری که حالا من چند تا کلام از اعلام را دیدم نبود.
بیان دوم:
بیان دوم...
س: بیان اول را قبول کردیم؟
ج: شما اگر اشکالی دارید بفرمایید.
س: آن قسمتی که میفرماید اگر غمض عین کنیم شبهه مصداقیه نیست، چون واقعاً؟؟ تمسک به دلیل در شبهه مصداقیه نمیشود.
ج: چه جور احتمال هلاکت میدهیم؟
س: ؟؟
ج: اول کلام است، شک داریم.
س: احتمالش را نمیدهیم؟
ج: بله، یعنی برائت شرعیه را، درست است. اگر برائت شرعیه... اما کسی که قائل به برائت عقلیه است میگوید ندارد، این درسته و چون ما برائت شرعیه را قبول کردیم پس .... پس نمیتواند آقای اخباری به این تمسک کند معارضه بیندازد و بگوید با ادله برائت شرعیه معارضه بیندازد.
س: استاد برائت عقلیه که باید مانع نباشد. ؟؟؟
ج: نمیدهد. چون بیانی بر واقع که ندار که، این هم که کبرای را گفتیم صغری را مشخص نمیکند، بیان این مقدمه برای همین بود.
س: ؟؟؟/
ج: احتمال چی؟
س: احتمال عقوبت.
ج: نمیدهیم. چون قبیح است عقاب بلابیان. این که بیان نیست این کبری است، صغری را معیّن نمیکند، احتمال عقاب نمیآورد. میگوید هر جا که شبهه این چنینی بود تو احتیاط کن.
س: ؟؟
ج: یعنی صرفنظر از این دلیل چون در شبهات... فحص کردیم به دلیل برنخوردیم، شبهات حکمیه بعد الفحص است. پس به دلیل برنخوردیم، پس حالا عقل میگوید چی؟ میگوید این جا عقاب قبیح است. عقل گفت عقاب قبیح است پس یقین داریم که دیگه عقابی نیست، احتمال العقاب نمیدهیم. بله این شبهه وجوبیه یا تحریمیهای است که احتمال عقاب در آن داده نمیشود. وقتی احتمال عقاب در آن داده نشد این قضایا هم که معیّن نمیکند که کجا احتمال عقاب هست، کجا احتمال عقاب نیست. صغری را که گفتیم معیّن نمیکند. این میگوید هر جا شبهه این چنینی بود باید وقوف کنی. پس بنابراین این ادله نمیتواند مستمسک اخباری بشود بگوید آقا درست است برائت عقلی داریم من هم قبول دارم ولی به خاطر این اخبار میگویم واجب است احتیاط بکنی، میگوییم نه آقا. چون این اخبار به ما چه میگوید؟ این اخبار میگوید شبههای که در آن احتمال عقوبت است، با این وصف، با این قید دارد میگوید به حکم علت. پس شبههای که در آن احتمال عقوبت هست میگوید قف عنده و ما این جا در شبهات بدویه احتمال نمیدهیم با توجه به آن برائت عقلیه. برائت شرعیه هم باز همین کار را برای ما میکند. ما بعد از این که شارع گفت دیگه احتمال نمیدهیم، وقتی احتمال ندادیم بنابراین این دلیل منطبق نمیشود، این کبری بر این صغری منطبق نمیشود که نتیجهاش بشود وجوب احتیاط و وقوف.
س: ؟؟
ج: گفتم دیگه، اگر حق الطاعهای شدیم نه، فقط برائت شرعیه اگر قائل شدیم راه حل داریم. اگر نداشتیم برائت شرعیه را قبول نکردیم این روایت آن جا هم میگوید بله توقف بکن.
س: ما الان داریم معارضات برائت شرعیه را بحث میکنیم اگر برائت شرعیه خالی از معارض باشد آن ؟؟؟
ج: در این بیانی که گفتیم معارض نیست دیگه، داریم همین زحمتها را میکشیم که بگوییم معارضه نمیکند.
س: ؟؟؟
ج: بنابر به چه مسلکی دارید....
س: ؟؟؟
ج: چرا. ببینید حق الطاعهای شدید، درست؟ ادله برائت شرعیه را دارید یا ندارید؟
س: ؟؟؟
ج: دارید یا ندارید؟
س: داریم.
ج: اصلش را دارید. میخواهیم ببینیم اینها معارضش هستند یا نه. میگوییم اینها معارض آن نیستند، چرا؟ چون اینةا دارد این جوری میگوید، میگوید الشبهة التی فیها احتمال الهلکة قف عندها، خودش نمیتواند بگوید کجا احتمال هلکت هست، کجا احتمال هلکت نیست.
س: ؟؟
ج: صبر کنید دیگه، چرا دیگه. نمیگوید کجا هست.
س: خود عقل ما احتمالش را میدهد.
ج: عقل ما حالا میبینیم. عقل ما درست است، عقل ما لو خلینا و نفسنا چیه؟ احتمال میدهیم فلذا حق الطاعهای هم هستیم میگوییم از رهگذر حق الطاعه آره. اما دلیل برائت شرعیه دارد میگوید این جا احتمال نیست، پس حکومت پیدا میکند بر این دلیل، میگوید نیست. مثل این که شارع گفته چی؟ مثل این که شارع گفته «لاتکرم العالم الفاسق» آن طرفش را مثال بزنیم که یک خرده چیز آن کمتر باشد. گفته «اکرم العالم العادل» این را گفته، حالا این آقا را شک داریم عادل است یا عادل نیست، ولی حالت سابقهاش را میدانیم عدالت بوده. خب استصحاب عدالت که میکنیم چه میشود؟ داخل در این موضوع میشود. اگر حالت سابقهاش فسق بوده استصحاب فسق میکنیم پس حکومت پیدا میکند از این دلیل خارج میشود. خود اکرم العالم که نمیگوید این عادل است یا عادل نیست. دلیل خارج میآید منقح میشود موضوع را روشن میکند.
س:؟؟؟
ج: نه، صحبت سر این است که این لسان نمیتواند با آن معارضه بکند. این لسان...
س: ؟؟؟
ج: آخه آنها یا ورود دارند یا حکومت دارند. در جایی که وارد است یک دلیل نسبت به دلیل آخر، یا حاکم است دلیلی بالنسبة الی دلیل آخر که با هم معارضه نمیکنند. این جا وارد است یا حاکم است. برای این اگر آن ادله برائت به حدی است که برای شما یقین میآورد به این که عقاب نیست، پس ورود پیدا میکند. اگر نیاورده حکومت پیدا میکند. میگوید این جا احتمال عقاب نیست، آن که نمیگوید این جا احتمال عقاب است، آن میگوید اگر جایی احتمال عقاب بود....
س: ؟؟؟
ج: اخبار برائت داریم به این حل میکنیم دیگه، داریم جواب میدهیم بابا. حرف سر همین است. اخباری دارد تمسک میکند به این روایات وقوف عند الشبهه و میگوید به واسطه اینها احتیاط یا ثابت است یا معارض با آنها است، آن دلیلهای شما به درد نمیخورد. حالا میخواهیم یک جواب بدهیم، میگوییم با این مقدماتی که گفتیم ثابت میشود که این اخبار وقوف احتیاط را ثابت نمیکند در مورد شبهات بدویه بعد الفحص و معارضه هم با آن روایات نمیکند. چرا؟ برای خاطر این جهت که دارد به نحو قضیه شرطیه میگوید، میگوید اگر شبههای در آن احتمال هلکت و استحقاق عقاب بود اگر جایی این چنین بود احتیاط کن، آنها دارند میگویند این جا احتمال استحقاق نیست، چیزی را متعرض هستند که این متعرض آن نیست، این هم چیزی را متعرض است که آنها متعرض آن نیستند. آنها میگویند این جا احتمال عقاب نیست، این که کاری به این حرف نداشت، نمیگفت کجا احتمال عقاب هست کجا احتمال عقاب نیست. پس ادله احتیاط قف عند الشبهة لایتعرض بما یتعرض به ادله برائت.
س: ؟؟؟
ج: نکرده.
س: به همان بیانی که شبهه را در این جا با ؟؟؟
ج: کجا متوقف شو؟ چه شبههای؟
س: رُفع کجا بشود رُفع.
ج: رفع ما لایعلمون.
س: ؟؟
ج: چرا، نمیدانیم، الان نمیدانیم واجب است یا حرام است.
س: ؟؟
ج: مرحوم آقای آشیخ جواد رضوان الله علیه بالای منبر گاهی از آن آخر توی حسینیه ارک یک آقای سید محترمی بود اشکال میکرد از آن دور، بعد هی رد و بدل میشد، آقای هی میگفتند جدت فدا گوش کن ببین من چی میگویم. حالا من هم عرض میکنم جدت فدا... ببینید نسق رفع ما لایعلمون با نسق قف عند الشبهة متفاوت است. چون رفع ما لایعلمون چیزی را که نمیدانی، و واقعاً میگوید من نمیدانم وجوب است یا وجوب نیست، حرمت هست یا حرمت نیست. پس حرمت را نمیدانم در شبهات تحریمیه، وجوب را نمیدانم در شبهات وجوبیه، بعد الفحص و اینها واقعاً ما لایعلمون، خب رُفع. اما این جا گفت قف عند الشبهة، با آن مقدمات چون معلل هست معلوم شد یعنی قف عند الشبهة التی فیها احتمال الهلکة و استحقاق الهلکة. این شد اما این نمیگوید کجا استحقاق هلکه هست. شبهه را توصیف کرده، گفته شبهههایی که در آن این احتمال وجود دارد اما کجا هست متعرض نیست. حالا که متعرض نشد آن میگوید من بلد هستم کجا هست کجا نیست. این لسان با آن لسانی که دارد میگوید من بلد هستم کجا استحقاق عقوبت هست، کجا استحقاق عقوبت نیست معارضه میکند، آن میگوید من بلدم، آن جایی که نمیدانی احتمالش نیست چون خدا برداشته. اصلاً با این معارضه نمیکند که.
س: بیان توضیح میدهد که کجا هست کجا نیست، توضیح میدهد که این جاها نیست دیگه.
ج: نیست دیگه، پس بنابراین با هم معارضه نمیکنند.
س: استاد فقط تخصیص زیادی میخورد یعنی این قدر آنها را برمیدارد که مصداقی بر این نمیماند.
ج: مصداق برای کی؟
س: همین یک قلم ما لایعلمون، کل آن را برمیدارد. شبهه معنایش این است که نمیداند.
ج: بله همه این شبهات حکمیه... فلذا است ملتزم هستیم، فلذا بحمدالله تبارک و تعالی میگویم در تمام شبهات حکمیه وجوبیه و تحریمیهای که فحص کردیم و دلیل پیدا نکردیم برائت است.
س: خب مصداقی برای این روایت....
ج: برای کدام روایت نمیماند؟
س: ؟؟
ج: برای شبهه، تمام موارد علم اجمالی، شبهات مقرونه به علم اجمالی که الی ما شاء الله میماند. همه شبهات حکمیه قبل الفحص هنوز مجتهد فحص او تمام نشده باید احتیاط کنی، مقلد هنوز فحص او تمام نشده، دنبال این است که مرجع اعلم را پیدا کند یا ببیند چه کار کند، کی مجتهد است، کی مجتهد نیست، ممکن است یک سال، دو سال، یک ماه، چند ماه طول بکشد باید قف عند الشبهه، همه را احتیاط بکند. خب همه اینها موارد آن میشود دیگه. مشکلی پیدا نمیکند.
س: ؟؟؟
ج: دایره موضوع حکم را به نحو قضیه شرطیه مشخص میکند یعنی الشبهة الکذائیه اما مصداق آن کجاست؟ این را که مشخص نمیکند که.
س:؟؟؟
ج: نه شبهه مطلق.
س: دایرهاش را که مشخص کرده که.
ج: هر جا شبهه...
س: ؟؟
ج: اما کجا هست؟ این جا هست یا نیست را که متعرض نیست. حالا دارد تشخیص میدهد. مثلاً مولی گفته الماء طاهرٌ مطهرٌ، کار ندارد کجا آب هست یا کجا نیست. حالا اگر بینه آمد گفت این آب نیست، با این معارضه نمیکند؟ یا نه آمد گفت آب هست، با این معارضه میکند؟ این نیست یا هست اصلاً کاری به این ندارد که. این هم دارد میگوید شبههای که آن چنان است در آن توقف کن. اخبار برائت میگوید بابا این جاها را ؟؟؟ برداشته شبهه نیست. پس بنابراین معارضه با هم دیگر نمیکنند. بعد از این که معنای ادله این شد. خب این بیان اول. بیان ثانی که میخواهیم عرض بکنیم بیان مرحوم آقای آخوند در کفایه است که ان شاء الله فردا
و صلی الله علی محمد و آل محمد.