لازم به ذکر است: متن ذیل پیاده شده از صوت درس میباشد و هیچگونه ویرایشی روی آن اعمال نشده است.
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله تعالی علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین لا سیما بقیة الله فی الارضین ارواحنا فداه و عجل الله تعالی فرجه الشریف.
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى الصِّدِّیقَةِ فَاطِمَةَ الزَّکِیَّةِ حَبِیبَةِ حَبِیبِکَ وَ نَبِیِّکَ وَ أُمِّ أَحِبَّائِکَ وَ أَصْفِیَائِکَ الَّتِی انْتَجَبْتَهَا وَ فَضَّلْتَهَا وَ اخْتَرْتَهَا عَلَى نِسَاءِ الْعَالَمِینَ اللَّهُمَّ کُنِ الطَّالِبَ لَهَا مِمَّنْ ظَلَمَهَا وَ اسْتَخَفَّ بِحَقِّهَا وَ کُنِ الثَّائِرَ اللَّهُمَّ بِدَمِ أَوْلَادِهَا اللَّهُمَّ وَ کَمَا جَعَلْتَهَا أُمَّ أَئِمَّةِ الْهُدَى وَ حَلِیلَةَ صَاحِبِ اللِّوَاءِ وَ الْکَرِیمَةَ عِنْدَ الْمَلَإِ الْأَعْلَى فَصَلِّ عَلَیْهَا وَ عَلَى أُمِّهَا خَدِیجَةَ الْکُبْرَى صَلَاةً تُکْرِمُ بِهَا وَجْهَ أَبِیهَا مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ تُقِرُّ بِهَا أَعْیُنَ ذُرِّیَّتِهَا وَ أَبْلِغْهُمْ عَنِّی فِی هَذِهِ السَّاعَةِ أَفْضَلَ التَّحِیَّةِ وَ السَّلَام.
بحث در ادله قول به وجوب احتیاط در شبهات حکمیه بود که قائلین به این قول بالکتاب و السنة و العقل استدلال کردند. بحث استدلال به کتاب پایان یافت به حمدالله، و تبیّن که از آیات کریمه، آیهای که دلالت بر این مدعا بکند و اثبات کند وجوب احتیاط را در شبهات حکمیه وجود ندارد.
و اما السنة:
سنت به روایات عدیدهای استدلال شده برای اثبات وجوب احتیاط که یکی از قائلین به این مطلب مرحوم صاحب وسائل قدس سره هست که در کتاب القضاء باب دوازدهم ایشان این طور بابی را قرار دادند: «باب وجوب التوقف و الاحتیاط فی القضاء و الفتواء و العمل فی کل مسألةٍ نظریةٍ لم یعلم حکمها بنصٍ منهم علیهم السلام» هر جا نصی از ائمه علیهم السلام نداریم و شبهه میشود شبهه حکمیه در آن جا واجب است توقف و احتیاط، همان طور که در قضاء و فتوا هم این چنین است. عبارت هم... عبارتی که ایشان قرار دادند عنوان بحث هم شبهات وجوبیه را میگیرد، هم شبهات تحریمیه را میگیرد فی کل مسألةٍ نظریةٍ لم یعلم حکمها و حال این که حالا مشهور از اخباریون این هست که در شبهات وجوبیه قائل به احتیاط نیستند اما عبارت ایشان فعلاً عام است و هم شامل شبهات وجوبیه و هم تحریمیه میشود و ایشان در ذیل این باب 68 حدیث ذکر فرمودهاند. اصحاب رضوان الله علیهم این اخبار را تقسیم کردند به طوائفی. شیخ اعظم به چهار طائفه تقسیم فرموده. بعضی بزرگان به شش طائفه تقسیم کردند مثل مرحوم امام قدس سره، بعضی به هشت طائفه تقسیم کردند، بعضی مثل مرحوم آقای آخوند به دو طائفه تقسیم کرده و بعضی فرمودند که بعد از شیخ متأخرون به سه طایفه تقسیم کردند. مرحوم شهید صدر قدس سره به یازده طائفه تقسیم کردند یعنی ابتدائاً هشت طائفه را ذکر میکنند و بعد میفرمایند این هشت طائفه خیلی دلالتهایش و اینهایش مهم نیست سه تا دیگر داریم که مهم است؛ سه طائفه دیگر، آن سه تا را بعد ذکر میکنند که روی هم رفته آن هشت با آن سه میشود یازده طائفه. این کار از جهت این که بسیاری از اخبار جا میماند بحث از آنها و ممکن است دلالت داشته باشد، انسان را به اطمینان نمیرساند. فلذا ما بناء بر این داریم که این روایات را به همین ترتیبی که صاحب وسائل مطرح فرمودند به همین ترتیب بحث بکنیم حالا 68 تا است نترسیم البته از 68 تا چون خیلی از آنها بحثهای زیادی ندارد ولی مجموعاً وقتی 68 تا را بحث کردیم روشن میشود که حالا باید چند طایفه بکنیم، چون در همین که کدام را در کدام طائفه هم قرار بدهید اختلاف است. مرحوم شیخ مثلاً با این که چهار طایفه قرار داده است بعضی بزرگان فرمودند که ایشان تشویق دارد، بعضی از طوایفی که نباید این جا ذکر بشود این جا ذکر فرموده و هکذا، تقسیمبندی خیلی مانع و جامعی نمیشود فعلاً قرار داد فلذا بهتر این است که ما همین روایات را بخوانیم. در جامع الاحادیث الشیعه در مقدمه آن جا هفتاد و خردهای روایت ذکر شده منتها وجه هفتاد و خردهای روایت این است که ایشان عنوان عام قرار دادند یعنی فقط فرمودند در شبهات حکمیه چه باید کرد فلذا هم ادله برائت را ذکر کردند، روایات برائت را هم روایات احتیاط را. از این جهت شده هفتاد و خردهای. مرحوم صاحب وسائل فقط باب را برای آن جایی که شبهه حکمیه هست و دیگه نصی نداریم در خصوص این مورد قرار دادند. روایات برائت را دیگه شاید ایشان این جا ذکر نکرده باشند.
س: ...
ج: اینها شبهات حکمیه است ولی ممکن است حالا بعضی جاها ایشان روایاتی که برای شبهه موضوعیه هم هست ذکر کرده باشند، یا روایاتی را ذکر کردند که بعد خواهد آمد که وجهش را نمیفهمیم چرا ایشان اصلاً در این باب ذکر فرموده.
اولین روایت که روایتی است صحیح السند و معتبر و از جهت این که چندین سند دارد شاید بتوان ادعای اطمینان یا جزم کرد به این که این روایت حتماً از معصوم علیه السلام صادر شده.
روایت اول:
«مُحَمَّدُ بْنُ یَعْقُوبَ عَنْ عَلِیِّ بْنِ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ وَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِیلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ جَمِیعاً...» یعنی هم آن پدر علی بن ابراهیم که ابراهیم بن هاشم باشد و فضل بن شاذان «جمیعاً عَنْ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ وَ صَفْوَانَ بْنِ یَحْیَى جَمِیعاً عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ الْحَجَّاج» که این سندی که خواندیم غیر از محمد بن اسماعیل که محل کلام است که این محمد بن اسماعیل کیست؟ محمد بن اسماعیلی که از فضل بن شاذان نقل میکند آیا محمد بن اسماعیل بن بزیع است یا محمد بن اسماعیل البرمکی است یا محمد بن اسماعیل النیشابوری البندقی است. سه احتمال وجود دارد البته علی التحقیق ایشان محمد بن اسماعیل نیشابوری بندقی است که در وثاقت ایشان و دلیل بر وثاقت ایشان کلام فراوانی است ولی این جا ما احتیاجی به ورود در آن بحث نداریم به خاطر این که علی بن ابراهیم عن ابیه هم وجود داشت، بعد هم باز سند دیگری دارد «عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ یُونُسَ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَن الحجاج مثله» و باز «وَ رَوَاهُ الشَّیْخُ بِإِسْنَادِهِ عَنْ عَلِیِّ بْنِ السِّنْدِیِّ عَنْ صَفْوَانَ مِثْلَه».
پس سندهای متعدد دارد یک سندش قطعاً بلااشکال است.
«سَأَلْتُ أَبَا الْحَسَنِ علیه السلام» عبد الرحمن بن الحجاج که من ثقات اصحابنا و اجلاء اصحابنا و فقهاء اصحابنا است فرموده است که «سَأَلْتُ أَبَا الْحَسَنِ علیه السلام» از موسی بن جعفر سلام الله علیهما سؤال کردم «عَنْ رَجُلَیْنِ أَصَابَا صَیْداً وَ هُمَا مُحْرِمَانِ» دو نفری با هم دیگر در حالی که محرم بودند صید کردند «الْجَزَاءُ بَیْنَهُمَا» یکی از محرمات احرام صید است، و اگر کسی مرتکب شد باید کفاره بدهد. حالا سؤالش این است... اینها چون اشتراک در این صید داشتند آیا این کفاره بینهما تقسیم میشود؛ نصفش را این بدهد، نصفش را او بدهد؟ یا نه هر کدامشان باید یک کفاره تام و تمام بدهند، تنصیف نمیشود؟ «الجزاء بینهما أَوْ عَلى کُلِّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا جَزَاءٌ؟ قَالَ لَا بَلْ عَلَیْهِمَا أَنْ یَجْزِیَ کُلُّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا الصَّیْدَ» حضرت فرمود نه این جور نیست که بینهما باشد، هر یکی از آنها باید کفارهای برای آن صید بدهد.
تا این جا که حالا دلالتی ندارد بر بحث ما، تا این جا یک مسأله فقهیه مربوط به باب حج و محرمات احرام است. «قُلْتُ إِنَّ بَعْضَ أَصْحَابِنَا سَأَلَنِی عَنْ ذَلِکَ فَلَمْ أَدْرِ مَا عَلَیْهِ» این مسأله بعضی اصحاب از من سؤال کردند من نمیدانستم چه چیزی بر اوست. معلوم میشود مسأله میپرسیدند نمیگفتند چه روایتی در این باب داری، یعنی فتوا سؤال میکردند. «فَلَمْ أَدْرِ مَا عَلَیْهِ فَقَالَ إِذَا أَصَبْتُمْ مِثْلَ هَذَا» بعضی نسخهها «إذا اُصبتم بمثل هذا فَلَمْ تَدْرُوا فَعَلَیْکُمْ بِالاحْتِیَاطِ حَتَّى تَسْأَلُوا عَنْهُ فَتَعْلَمُوا» یا «فتُعلِّموا» این ذیل محل استشهاد هست. قبل از ورود در تقریب استدلال یک توجهی باید به فقه الحدیث بکنیم تا این که مقدمه بشود برای تقریب استدلال. این که فرمود «اذا اصبتم مثل هذا» در این که مشارٌ الیه هذا چیست، دو احتمال وجود دارد و در این که مراد از مثل چیست، باز هم دو احتمال وجود دارد حداقل.
احتمال اول این است که «اذا اصبتم مثل هذا» این هذا برمیگردد به همان سؤال فقهی که بعض اصحاب کرده بود یعنی اگر مثل این مسأله فقهی پیش آمد و ما حکمش را نمیدانیم باید چه کار بکنیم، بالاخره صیدی انجام شده حالا نمیدانیم چه کفارهای باید بدهیم، هر کدام مستقلاً کفاره باید بدهیم یا یک کفاره هست و تنصیف میشود، «اذا اصبتم مثل هذا» برگردد به آن سؤال فقهی باب حج و کفاره صید، این احتمال اول که مشارٌالیه آن باشد.
احتمال دوم این است که نه، «مثل هذا» مشارٌالیه هذا همین سؤال فقهی باشد که از این شخص شده و این جوابش را نمیدانسته. این هم احتمال دوم.
پس بنابراین مشارٌالیه هذا میشود دو تا؛ اگر اولی باشد حضرت فرمود اگر مسأله فقهی این چنینی برای شما پیش آمد «فعلیکم بالاحتیاط» باید احتیاط بکنید «حتی تسألوا عنه فتعلموا» اگر دومی هم بود؛ اگر سؤال از شما کردند یک مسألهای را که نمیدانستید «فعلیکم بالاحتیاط» فعلیکم بالاحتیاط دو تا احتمال دارد: یکی این که «فعلیکم بالاحتیاط» یعنی احتیاط کنید جواب و پاسخی ندهید، توقف کنید تا بروید سؤال کنید، یاد بگیرید بعد بیایید وقتی یاد گرفتید جواب بدهید به خصوص اگر «فتُعلّموا» بخوانیم. حالا اینها چون قرائت و سماعها از بین نرفته ما نمیدانیم حالا «فتَعلموا» فرموده امام یا «فتُعلِّموا» فرموده. بروید سؤال کنید بعد وقتی که جواب را یاد گرفتید آن وقت تعلیم کنید، یا بدانید تا این که بعد بتوانید جواب بدهید. پس یکی این است که احتیاط کنید در فتوا دادن، در پاسخ دادن، یا نه فعلیکم بالاحتیاط یعنی علیکم به فتوای به احتیاط، در این جور مواردی که مسألهای از شما سؤال میشود و شما حکم واقعی آن را نمیدانید در مقام جواب پاسخ به احتیاط بدهید یعنی امر به احتیاط بکنید مردم را که اگر این باشد پس مجتهد هر جا مسألهای را از او سؤال کردند و نمیداند چیست باید امر به احتیاط کند.
س: ...
ج: یکی مقصود آن مسأله حج باشد.
س: ...
ج: نه، حالا آن را بعد میگوییم که مثل هذا یعنی چی، هذا یعنی سؤال از عمل که ما در مواردی که یک مسأله فقهی برای ما پیش میآید نمیدانیم باید چه کار بکنیم «اذا اصبتم» که نمیدانید چه کار بکنید احتیاط بکنید. دو؛ این که اگر مورد پرسش واقع شدید و جوابش را نمیدانید احتیاط کنید. این دو احتمال.
حالا این دومی که اگر مورد پرسش واقع شدید، خودتان مبتلابه شما نیست آن عمل، نه مورد پرسش واقع شدید حالا بیایید احتیاط کنید «فعلیکم بالاحتیاط». فعلیکم بالاحتیاط یعنی چی؟ دو احتمال دارد؛ فعلیکم بالاحتیاط در جواب دادن، احتیاط کنید همین جوری جواب ندهید، همین جوری پاسخ ندهید تا بروید تعلّم بکنید بعد پاسخ بدهید یا نه فعلیکم الأفتاء بالاحتیاط، فتوای به احتیاط اصلاً بدهید در این موارد.
این مال مشارٌالیه هذا و معنای فعلیکم بالاحتیاط علی یک تقدیر. اما «فاذا اصبتم مثل هذا» مراد از این مثل چیست؟ در مثل هذا هم حداقل دو احتمال وجود دارد. مثل هذا اگر به آن اولی برگردد هذا، یعنی مثل این جزاء صید آن عمل فقهی، آن مسأله فقهیه مثل هذا مراد از مثلیت در این باشد که مسألهای که مجهول الحکم است، وجه مثلیت این است که مجهول الحکم است. حالا این که مورد سؤال سائل واقع شده بود در آن جا شبهه وجوبیه بود چون نمیدانم بر من چه واجب است، این را نمیدانم یک کفاره تام و تمام بر من واجب است یا نصف این کفاره بر من واجب است، نصف دیگرش هم بر رفیقم واجب است. پس سؤال از چه بود؟ از شبهه موضوعیه بود. اگر این مثل را بگوییم مثل این در این که شبهه وجوبیه است، این جهات هم در آن دخالت دارد شبهه تحریمیه را نمیگیرد مگر الغاء خصوصیت بکنیم و اینها. ولی اگر بگوییم مثل هذا یعنی مثل این مسأله که حکمش را نمیدانستیم، وجه مثلیت این است که مسألةٌ فقهیةٌ مجهولةٌ حکمها. این است، اگر این طور شد پس بنابراین یک احتمال است.
احتمال دیگر این است که نه، «مثل هذا» یعنی مثل این شبهه وجوبیه، «اذا اصبتم مثل هذا» که شبهه وجوبیه حکمیه است، آن وقت این که گفتیم حداقل برای این است که این شبهه وجوبیهای که در این جا وجود دارد یک خصوصیتی دارد، شبهه وجوبیه مطلق هم نیست بلکه امرش دائر است این شبهه وجوبیه علی تقدیری بین شبهه وجوبیه اقل و اکثر استقلالی و هم چنین دائر است بین اقل و اکثر ارتباطی، یا به عبارت دیگر امرش دائر است بین شبهه وجوبیهای که شک در تکلیف است یا شک در مکلفٌبه است. «مثل هذا» که حالا بعد ان شاءالله توضیحاتش در مقام بعد روشن میشود. این «مثل هذا» میخواهد مثلیت را در چه بگوید؟ مثلیت را در اصل این که مجهول الحکم است میخواهد بگوید، به نوعش کار ندارد به خصوصیاتش کار ندارد، «اذا اصبتم مثل هذا» یعنی اذا اصبتم بمثل این مسألهای که یک شبهه حکمیهای بود که حکمش را نمیدانستید مجهول بود، به مثل این که حکمش را نمیدانیم پس بنابراین این جوری معنا بکنیم هم شامل شبهات وجوبیه میشود و هم تحریمیه میشود. اگر بگوییم مثل هذا نه، ناظر به خصوصیات هم هست، ناظر به خصوصیات باشد دیگه شبهات تحریمیه را نمیگیرد میشود شبهه وجوبیه، خود شبهه وجوبیه این جا شبهه وجوبیه مطلق نیست چون ما شبهات وجوبیهای که داریم تارةً این جوری است که شک میکنیم مثلاً دعاء عند رویة الهلال واجب است یا نه؟ مردد بین امری نیست، یک موضوع ویژه خاصی است، یک فعلی است نمیدانیم واجب است یا واجب نیست، یک وقت این جور است، این شبهه وجوبیه است که مورد سؤال این چنین نیست که آیا اصلاً کفارهای بر ما هست یا نیست محل شبهه نیست، میداند کفاره واجب است، خصوصیتش را نمیداند چه جوری است، حالا که خصوصیتش را نمیداند این دو تفسیر دارد؛ خصوصیتش را نمیداند این را تفسیر کنیم به شک در اصل تکلیف باز، به این که اقل و اکثر ارتباطی بشود یعنی به این شکل که نمیدانم چه جوری بر من واجب است این جا، یک بدنه بر من واجب است، یک گوسفند مثلاً باید بدهم، یک شتر باید بدهم، کل آن را یا بعض آن را، که اگر این جوری باشد به این شکل میخواهد سؤال بکند این میشود شبهه وجوبیه دائره بین اقل و اکثر ارتباطی، مثل این که نمیدانم نماز با قنوت بر من واجب است، یا نماز بیقنوت واجب است. نماز با سه تا تسلیم بر من واجب است، یا نماز بر آن تسلیم آخر بر من واجب است.
س: ...
ج: نه، چون در شتر اگر خود شتر باشد، خود بدنه بر من واجب باشد این جوری نیست باید یک شتر کامل بدهد، حالا نمیدانم یک شتر کامل بر من واجب است یا این چنین نیست. اما اگر نه، مراد این است که ممکن است این جا سؤال این است که در باب کفاره قیمت بر من واجب است نه خود بدنه واجب باشد، نه خود بُدنه واجب باشد، قیمت واجب باشد این مثل فرمایش ایشان میشود که من میدانم اگر قیمت یک بُدنه مثلاً ده هزار تومان است میدانم پنج هزار تومان آن بر عهده من هست، پنج هزار تومان دیگر را شک دارم که بر عهده رفیق من هست یا آن هم بر عهده خودم هست، آن میشود اقل و اکثر استقلالی. در باب دیون همین جور است، من شک دارم که بدهکار هستم به زید ده هزار تومان یا پنج هزار تومان، این جور نیست که پنج هزار تومان به ده هزار تومان چه باشد؟ مرتبط باشد. اگر پنج هزار تومان آن را پرداختم به اندازه پنج هزار تومان چه شده؟ دین اداء شده، پنج هزار تومان دیگه باقی است. مرتبط نیست. این جا هم نمیدانم چه جوری است. پس بنابراین درسته این شبهه وجوبیه است اما این شبهه وجوبیه به چه نحوه است، این مثل هذا اشاره دارد به اصل شبهه، وقتی شبهه داری و نمیدانی این میشود، یا نه وقتی که مثل این باشد یعنی شبهه وجوبیهای باشد که حالا این شبهه وجوبیه که شد تارةً به نحوی ممکن است باشد که دائر بین اقل و اکثر ارتباطی است و تارةً ممکن است جوری باشد که دائر بین اقل و اکثر استقلالی است و غیر ارتباطی است، آیا این مثل چه جوری است؟ ببینید اینها فقه الحدیث است دیگه که مهم است اینها که در یک حدیث ما باید به این جوانب توجه داشته باشیم.
س: ...
ج: اگر ندانیم مردد است دیگه، آن هم مردد است. حالا فقهاً مشخص میشود به ادله دیگر.
این فقه الحدیث، حالا این فقه الحدیث که روشن شد تقریب استدلال. برای استدلال دو تقریب وجود دارد:
تقریب اول این است که استظهار کنیم که ضمیر هذا برمیگردد به همان مسأله أولی یعنی همان فرع فقهی راجع به جزاء صید در حال احرام به آن برمیگردد، به آن امر، به آن برمیگردد. اگر به آن برگردد و استظهار کنیم که این مثلیت هم مقصود چیست؟ خصوصیتهای گفته شده نیست از جهت این که مثل اوست اذا اصبتم مثل ذلک یعنی مثل همین مسأله که حکمش را الان نمیدانستید. هر وقت اصابه کردیدب ه چنین مسألهای که حکمش را نمیدانستید به نحو شبهه حکمیه این فعلیکم بالاحتیاط. اگر این استظهار کردید پس قهراً نتیجه چه میشود؟ نتیجه حق با اخباریون میشود که میگوید وقت مسأله، شبهه حکمیهای برای شما پیش آمد نمیدانید حکمش چیست فعلیکم بالاحتیاط. بنابراین آن وقت معارضه میکند با ادله برائت. این میگوید علیکم بالاحتیاط یعنی رفع نشده حکم یعنی برائت نیست پس میگوید احتیاط است، با ادله برائت معارضه خواهد کرد. این، اگر ما اینها را استظهار کنیم به آن برمیگردد. این تقریب اول شد.
تقریب ثانی این است که نه، استظهار کنیم به این که به همین اخیر برمیگردد. یعنی به همین سؤال که «اذا اصبتم مثل هذا» اگر مبتلا شدید به مثل این که سؤال کردند از شما از چیزی که جوابش را بلد نیستید، «فعلیکم بالاحتیاط» استظهار کنیم معنای دوم «فعلیکم بالاحتیاط» یعنی فعلیکم بالافتاء بالاحتیاط، نه علیکم بالاحتیاط که فتوا ندهید، حرف نزنید. نه، فعلیکم بالإفتاء بالاحتیاط، در این صورت باید فتوای به احتیاط بدهید. باز اگر این جور شد که ما در این صورتها باید فتوای به احتیاط بدهیم این هم دلالت میکند بر چی؟ بر این که در شبهات حکمیهای که پیش میآید ما باید فتوای به احتیاط بدهیم، فقیه باید فتوای به احتیاط بدهد در شبهات حکمیه فتوای به احتیاط بدهد. اگر برائت بود در واقع چه موجبی داشت که فتوای به احتیاط بدهد، پس دلالت التزام است، این که فتوای به احتیاط بدهید به دلالت التزامیه دلالت میکند بر این که برائت خدای متعال جعل نفرموده و الا اگر برائت جعل کرده بود و مردم وظیفهای نداشتند چرا فقیه باید فتوای به احتیاط بدهد.
و اگر مردد شدیم... تقریب سوم این میشود که...
س: ...
ج: نه، فتوای به احتیاط بده.
س: ... احتیاط کردن است دیگه.
ج: همین دیگه، به فقیه میگوید فتوای به احتیاط بده پس این دلالت التزام دارد که بر آنها برائت نیست. خدا بر آن مردم که آمدند مسأله سؤال کردند خدا بر آنها برائت جعل نکرده، اگر خدای متعال بر آنها برائت جعل کرده به فقیه الزام نمیکرد فتوای به احتیاط بده، به فقیه میگفت همان فتوای به برائت بده.
س: ...
ج: نه، فعلاً وظیفه فقیه را دارد میگوید، میگوید تو فتوای به احتیاط بده. این تو فتوای به احتیاط بده به دلالت التزام دلالت میکند که پس بر آنها برائت جعل نشده، آنها هم باید احتیاط بکنند.
تقریب سومی هم این جا قهراً خود به خود آشکار شد که میشود تقریب سوم گفت و آن این است که حالا اگر در فقه الحدیث این روایت ما جازم به اولی یا دومی نشدیم و امر روایت مردد شد که هذا یا برمیگردد به آن اولی به آن شکلی که گفتیم البته، یا به این ثانی برمیگردد به این شکلی که گفتیم، اگر هم مردد بینهما شد باز فقیه... باز این روایت چه استفاده میشود؟ استفاده میشود وجوب احتیاط، در این صورت هم باید احتیاط بکند.
این تقریب استدلال به این روایت که هم سند، سند محکمی است و معاضد است به سندهای دیگر، یعنی یک سند تام قطعی دارد و معاضد به سندهای دیگر هست، و هم راوی مباشر از عبدالرحمن الحجاج است که عبدالرحمن الحجاح من فقهاء اصحابنا، من ثقات اصحابنا، من اجلاء الاصحاب هست.
س: ...
ج: مثل خیلی تأثیر داشت. مثل این در آن اول...
س: ...
ج: چون مثل هذا، گفتیم اگر مثل هذا برگردد به چی؟ یعنی مثل این در این که شبههای است که حکمش را نمیدانیم. وجه مثلیت این است، اگر این شد پس همه شبهات را میگیرد دیگه، «اذا اصبتم مثل هذا» نه این که اذا اصبتم همین مسأله را باید احتیاط کنید. اگر تنها این جا را باید احتیاط کنید عیب ندارد یک مسأله صید کذا است باید احتیاط بکنید. این دلالت میکرد که در یک مسأله ویژه و خاصی شارع احتیاط جعل کرده، نه در تمام شبهات وجوبیه یا تحریمیه. اما اگر گفتیم «مثل هذا» دارد میگوید نمونه این، نه خود این فقط، نه، نمونه این مسأله برای شما پیش آمد، نمونه این در چه جهت نمونه این است؟ در این که مجهول الحکم است، بنابراین اگر این جور معنای این عبارت بشود، در نمونه این مسأله و منظور از نمونه بودن این است که فقط مجهول الحکم است نه خصوصیات دیگر حتی، اگر این جوری معنایش باشد معنایش این میشود وقتی نمونه این مسأله برای شما پیش آمد احتیاط کنید، نمونه این مسأله هم میشود شبهات حکمیه تحریمیه در غیر مسأله صید، هم میشود شبهات وجوبیه تحریمیه در غیر مسأله صید، هر جا شبهه حکمیهای برای شما پیش آمد شما باید احتیاط بکنید فلذا این مثل خیلی نقش دارد این جا در این که این مثل را ما چه جور معنا بکنیم، اگر این مثل را بگوییم منظور از مثل یعنی شبیه همین مسأله فقهی که این جا برای شما سؤال پیش آمد، شبیه این در چی؟ در چه خصوصیتی شبیه این باشد؟ در این که لاتدرون حکمه و شبهه حکمیه هست برای شما، هر وقت این برای شما پیش آمد فعلیکم بالاحتیاط.
س: ...
ج: بله، بعد الفحص که دیگه روشن شده، آن جا احتیاط معنا ندارد.
س: ...
ج: حالا تا ببینیم، این یک سؤالی است.
س: ...
ج: مسلّم دال بر احتیاط است، قبل الفحص و... قبل از سؤال کردن، بعد از سؤال که مسأله روشن میشود، قبل از سؤال کردن بله باید احتیاط کرد. حالا آن اخباری به این استدلال کرده، ببینیم که آیا استدلالش تمام است یا تمام نیست.
وصلی الله علی محمد و آل محمد.