لازم به ذکر است: متن ذیل پیاده شده از صوت درس میباشد و هیچگونه ویرایشی روی آن اعمال نشده است.
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله تعالی علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین لا سیما بقیة الله فی الارضین ارواحنا فداه و عجل الله تعالی فرجه الشریف.
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى الصِّدِّیقَةِ فَاطِمَةَ الزَّکِیَّةِ حَبِیبَةِ حَبِیبِکَ وَ نَبِیِّکَ وَ أُمِّ أَحِبَّائِکَ وَ أَصْفِیَائِکَ الَّتِی انْتَجَبْتَهَا وَ فَضَّلْتَهَا وَ اخْتَرْتَهَا عَلَى نِسَاءِ الْعَالَمِینَ اللَّهُمَّ کُنِ الطَّالِبَ لَهَا مِمَّنْ ظَلَمَهَا وَ اسْتَخَفَّ بِحَقِّهَا وَ کُنِ الثَّائِرَ اللَّهُمَّ بِدَمِ أَوْلَادِهَا اللَّهُمَّ وَ کَمَا جَعَلْتَهَا أُمَّ أَئِمَّةِ الْهُدَى وَ حَلِیلَةَ صَاحِبِ اللِّوَاءِ وَ الْکَرِیمَةَ عِنْدَ الْمَلَإِ الْأَعْلَى فَصَلِّ عَلَیْهَا وَ عَلَى أُمِّهَا خَدِیجَةَ الْکُبْرَى صَلَاةً تُکْرِمُ بِهَا وَجْهَ أَبِیهَا مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ تُقِرُّ بِهَا أَعْیُنَ ذُرِّیَّتِهَا وَ أَبْلِغْهُمْ عَنِّی فِی هَذِهِ السَّاعَةِ أَفْضَلَ التَّحِیَّةِ وَ السَّلَام.
استدلال به آیات آمره به تقوا پایان یافت. اما دو تا مطلب هست که مرحوم سید قدس سره در پایان بحث از آیات فرمودند که مطلب اول این هست که در بعضی روایات وارد شده و بعضی از مفسرین هم قائل شدند به این که آیه شریفه «اتقوا الله حق تقاته» منسوخ است به آیاتی که «اتقوا الله ما استطعتم» حق تقات یک موقعی بر گردن مسلمین بوده بعد خدای متعال تخفیف دادند که ما استطعتم و قهراً اگر این چنین باشد خب دیگه استدلال به آن آیه ناتمام خواهد. خب جواب این است که اولاً استدلال فقط به این آیه شریفه نبود که «حق تقاته» باشد، آیات آمره به تقوا که من جمله این آیه مبارکه بود. حالا فرضاً اگر این آیه شریفه منسوخ باشد این استدلال را عقیم نمیکند اگر اشکالات دیگر بر آن وارد نباشد که گفتیم.
و جواب دوم این است که این مطلب ثابت نیست و آن بعض روایات داله بر این نسخ از نظر سند تمام نیست، مثلاً یکی از آن روایات از تفسیر عیاشی هست که تفسیر عیاشی متأسفانه مرسل است به طول کلی یعنی خود عیاشی مرسل نقل کرده روایات را اما آن عیاشی الان در دسترس ما نیست، کسی آن عیاشی اصل را آمده تخلیص کرده و اسناد آن را حذف کرده. آن که باقی مانده این کتابی است که اسنادش حذف شده و کتاب اول موجود نیست و بسیار تفسیر مهمی هم هست متأسفانه مبتلای به این اشکال شده مثل بزرگواری که آمد وسائل همه اسنادش را حذف کرد، خود متن وسائل را چاپ کرد. خب حالا سندها را حذف بکنی خب متن را قرار بدهی فایدهاش دیگه قهراً خیلی کم میشود البته آن زمان یکی از بزرگان توجیه میکند کار آن بزرگوار را به این که مثلاً خب بیست جلد وسائل شده هشت جلد، شما اگر بخواهی دنبال یک حدیث بگردی پیدا بکنی خب هشت جلد را باید ورق بزنی، آن وقت باید بیست جلد را ورق میزدی، آن موقع که این معجمها نبود و این وسائل و اینها نبود حالا یک توجیهی داشته بالاخره. پس این جواب که بخواهیم از راه نسخ بگوییم که فرمودهاند، این را تمام نیست.
مطلب دوم این است که در بعضی روایات تفسیر شده که این «فاتقوا الله حق تقاته» به چه معناست؟ حضرت فرمودند به حسب آن نقل «یطاع و لایعصی» معنایش این است که خدای متعال اطاعت بشود و عصیان نشود «و یشکر و لایکفر» شکر به جای آورده شود در مقابل نعمتهایی که عطا فرموده است و کفران نعمت نشود. خب تفسیر به این شد که «یطاع و یعصی» خب و روشن است که اگر معنای آیه شریفه این باشد بنابراین در شبهات حکمیه عصیانی انجام نمیشود بعد از این که خود شارع به حسب ادله برائت شرعیه اجازه فرموده است بنابراین استدلال به این آیه هم با این تفسیر از طرف اخباریون درست نیست به خصوص اخباریونی که قائل هستند جلّ آنها به این که ظواهر قرآن من حیث هی هی حجت نیست مگر تفسیری در ذیلش وارد بشود. خب این آیه تفسیر شده به حسب این روایات و این که مقصود از تقوا عبارت است از این که «یطاع و لایعصی» بنابراین منافاتی... اصولی میگوید که ما عصیان خدا را نمیکنیم به خاطر همین که خود خدای متعال اجازه فرموده به حسب روایات معتبره و دالهای که در مقام وجود دارد.
و اما آیات دیگری که به آن استدلال شده آیات آمره به جهاد فی الله است، « وَ جاهِدُوا فِی اللَّهِ حَقَّ جِهادِه» (حج/78). تقریب استدلال این است که جهاد از ماده جُهد به معنای استفراغ الوسع است یعنی آن چه که در توان داری این را خرج کن، هزینه کن در راه خدای متعال و قهراً اگر حق جهاده هم شده دیگه این چه میشود؟ قهراً مضاعف میشود و تأکید بالاتری بر آن میشود و گفته شده است به این که در مواردی که ما احتمال میدهیم خدای متعال حکمی داشهت باشد وجوبی یا تحریمی خب در این موارد حق جهاد یا اصل جهاد اقتضاء میکند که ما بخواهیم تمام همتمان را بگماریم، تمام استطاعتمان را بگماریم برای اطلاعت خدای متعال، این است که بسنده نکنیم به مواردی که علم یا علمی داریم به حکم خدای متعال. آن جاهایی هم که احتمال حکم خدای متعال را میدهیم باید احتیاط کنیم که اگر بوده باشد امتثال شده باشد. این تقریب استدلال به این روایات مبارکات.
از این استدلال هم جوابهای مختلفی داده شده است. جواب اول نظری همان جوابی است که در آیات تقوا داده شد که وقتی ادله برائت شرعیه ثابت شد و خدای متعال اذن داد که میتوانید مرتکب بشوید و احتیاط نکنید این منافات با امر به جهاد ندارد. آیا اوامر جهاد منافات با مستحبات دارد که خدا امر فرموده انسان مستحب را ترک کند، یا مکروهی را انجام بدهد، منافات با آیات جهاد دارد که فرموده «جاهدوا» منافات ندارد به خاطر این که خود او اذن داده در آن موارد. مستحب است یعنی انجام بده ولی مأذون هستی در ترک، مکروه است؛ انجام نده مأذون هستی در فعل، بعد از این که خود شارع اذن داده است این منافاتی ندارد. و این جا هم اذن داده دیگه. بله اگر برائت شرعیه ثابت نمیشد... فلذا این مهم است. اگر برائت شرعیه ثابت نمیشد بله این آیات ممکن بود حالا لولا جوابهایی که بعد میآید، به آن تمسک بشود. به خصوص علی مسلک حق الطاعه، اما علی مسلک قاعه قبح عقاب بلابیان هم همین جور است، چون دیگه بعد از این که خدای متعال امر به مجاهده فرموده است دیگه بیان است خود این و دیگه قاعده قبح عقاب بلابیان هم نمیآید. بنابراین اگر کسی در ادله برائت شرعیه مناقشه کند و بگوید آن ثابت نیست برای او تخلص از استدلال به این آیات مشکل میشود و تنها نمیتوان به برائت عقلیه جواب داد، برائت عقلیه معلق است به این که اگر خدای متعال بیانی نداشته باشد، حالا این هم بیان میشود دیگه. خود آیات جهاد بنابراین استدلال بیان میشود.
س: نسبت این آیه با ادله برائت میشود چی؟
ج: میشود وارد، بر ادله برائت میشود وارد، چون بیان هست دیگه، «رفع ما لایعلمون» دیگه نیست، میدانیم.
و اما جواب دوم که از این آیه شریفه داده شده است جوابی است که شهید صدر قدس سره دادند و آن این است که این آیه شریفه یا مجمل است و مردد است معنای آن و این هم مایصح الاستدلال به و مالایصح الاستدلال به، و یا ظاهر است در معنایی که لایصح الاستدلال به.
توضیح مطلب این هست که فرمودهاند «جاهدوا فی الله» این جا بدون این که ما مقدری را در نظر بگیریم معنای محصلی ندارد. در خدا مجاهده کنید یعنی چی؟ ذات خدای متعال، خود خدای متعال در آن جهاد کنید معنا ندارد. پس بنابراین این جا به تعبیر من به دلالت اقتضاء معلوم میشود که یک فعلی مقدر است، یک چیزی مقدر است که مجاهده مربوط به آن میشود که آن البته شؤونی از شؤون خدای متعال است و امری متعلق به خدای متعال است. «جاهدوا اعداء الله»، «جاهدوا فی نصرة الله»، «جاهدوا فی معرفة الله» اینها ممکن است باشد و یا «جاهدوا فی طاعة الله». پس محتمل است این باشد: «جاهدوا فی طاعة الله، جاهدوا فی نصرة دین الله، جاهدوا فی معرفة الله» اینها محتملات است.
خب وقتی محتملات شد خب «جاهدوا فی معرفة الله» اگر معنایش باشد چه ربطی دارد به این که در شبهات حکمیه واجب است ما احتیاط بکنیم، متعرض این مسأله نیست. اگر «جاهدوا فی نصرة الله» باشد در نصرت دین خدای متعال مجاهده کنید خب این هم چه ربطی باز دارد که در شبهات حکمیه اگر شک کردید چیزی واجب است یا واجب نیست باید احتیاط کنید، به آن ربطی ندارد، دین خدا را یاری بکنید از هجماتی که به آن میشود، برای این که گسترش پیدا کند، بر شبهاتی که به آن وارد میشود که امروز هم یکی از همان روزها است که جاهدوا فی نصرة دین الله. خب و بله اگر «جاهدوا فی طاعة الله» باشد خیلی خب آن درست است، استدلال تمام است که در طاعت خدای متعال استفراغ وسع کنید، هرچه طاقت دارید در این راه به کار بگیرید. اگر این جور گفتیم ممکن است بگوییم بله دلالت میکند ولی چون معیّنی در مقام وجود ندارد که بگوییم کدام یک از این ثلاثه مراد هست پس بنابراین مجمل میشود. وقتی مجمل شد بنابراین استدلال ناتمام است.
س: معنای جامع نمیشود گفت مثلاً «جاهدوا فی سبیلالله»؟
ج: سبیل خدا هم یعنی چی؟ آن هم یک احتمال است. لعل چه میدانیم سبیل خدا یعنی راه خدا، یعنی دین خدا، سبیل خدا همان دین خداست.
س: جامع میشود دیگه، طاعة الله ؟؟؟
ج: لعل باشد، آن هم یک احتمال است. شاید هم به خصوص آنها باشد یعنی آن دلالت اقتضاء اقتضاء نمیکند که حتماً جامع در تقدیر بگیرید. حالا ایشان این سه تا را فرموده شما یک چهارم هم اضافه میکنید آن چهارم هم معیّن ندارد که. محتمل بین اینها است.
س: ؟؟؟
ج: مگر معنای حقیقی، معنای حقیقی که قابل است... این جا استعمال که نمیخواهیم بکنیم. میدانیم که این مقصود نیست. فی سبیل الله یعنی در خود خدا مقصود نیست پس باید یک مضافی این جا، یک مقدری در این جا وجود داشته باشد.
این بیان اول. اگر از این هم صرفنظر کنیم و نگوییم مجمل است میفرمایند بعضی قرائنی این جا وجود دارد که نشان میدهد ظهور در این معنایی که یصح الاستدلال به ندارد بلکه ظهور در معنای آخر دارد. و آن این است که اگر شما به سیاق آیات نگاه کنید این آیه شریفه... در سیاق آیات جهاد و مبارزه با اعداء دین و مخالفین اسلام و اینها قرار گرفته. این سیاق ممکن است بگوییم ظهور میدهد به این که جاهدوا فی الله حق جهاده یعنی جاهدوا فی نصرة الدین. در از بین بردن اعداء دین، دفاع از اسلام و اینها است. به حکم این که در سیاق این آیات مبارکات قرار گرفته است.
و ممکن هم هست که بگوییم این آیه نه، ظهور دارد در معرفت، همان احتمال دیگری که عبارت بود از معرفة الله تبارک و تعالی که وزان آن بشود وزان «و الذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا» فینا یعنی فی معرفتنا. کسانی که به خواهند ما را بشناسند و مجاهده کنند در این راه ما لنهدنیهم سبلنا، راههای معرفت خودمان را به آنها نشان خواهیم داد. ایشان فرموده است که این احتمال از یک جهت اقرب است از احتمالات دیگر و بعید نیست بگوییم ظهور در این دارد چون به تعبیر ایشان که فرمودند مثلاً به معنای خود حقیقی نزدیکتر است ایشان میفرماید معرفة الشیء با خود شیء فرقی نمیکند دیگه همان است. یا اگر نگوییم هو هویت دارد و همان است، نزدیکتر است. پس بنابراین به این قرینه جاهدوا فی الله یعنی جاهدوا فی معرفة الله. میفرمایند که:«لإنّ الجهاد لمعرفة الله کأنّه جهادٌ فی الله لعدم الاثنینیة بین الشیء و معرفته» چون معرفت یعنی حضور الشیء عند النفس.
این فرمایش ایشان است. بنابراین اگر شما اینها را استظهار کنید، یکی از این دو تا را استظهار کنید که اصلاً ربطی ندارد به شبهات حکمیه. اگر این دو تا را استظهار نکنید بگویید مردد است بین این دو معنا و احتمال طاعة الله که یصح الاستدلال به، مجمل میشود.
س: یعنی احتیاط لازم نیست.
ج: نه دیگه، آیه وقتی مجمل شد حجیتی ندارد، در یک معنای خاصی که نمیفرماید. علاوه بر این که...
س: ؟؟؟
ج: آنها دیگه خیلی عرفانی است. چون معرفت خدای متعال و شناخت خدای متعال چه ربطی به تقوا دارد، چه ربطی به آن دارد، آن امر جدایی است.
س: ؟؟؟
ج: کدام از باب مصداق بوده؟
س: ؟؟/
ج: مصداق چی؟
س: ؟؟؟
ج: اتفاقاً معنای عرفی آن را اگر بگیرید جهاد فی الله در عرف و همین طور بعضی مفسرین گفتند جهاد کلمهای است که انصراف دارد به جهاد نظامی و جبهه و جنگ و اینها انصراف دارد. بقیه به مناسبت مشاکلت گفته میشود.
س: ؟؟؟
ج: نه، شما به دلالت اقتضاء میآید میگویید در یک معنای جامعی همان که این آقا میفرمودند، مثلاً میگویید فی سبیلالله، آن وقت بگویید معرفت و طاعت و آن جهاد نظامی و همه اینها، نصرت دین و دفاع از دین و همه اینها مصداق سبیل الله میشود. خب حالا ایشان نام این را نبردند ولی اشکال ایشان این است که دلالت اقتضاء که این را اقتضاء نمیکند که بخواهد جامع در تقدیر باشد و همان طور که در اصول گفته شده است در مباحث الفاظ ما ظهورات را به استحسانات و اینها نمیتوانیم درست کنیم، این یک حرفی بوده که سابقاً در اصول «اذا دار الامر بین الحقیقة و المجاز» که نمیدانم کدام مقدم است بین این مجاز و آن مجاز کدام مقدم است، تعارض الاحوال اسمش را میگذاشتند که در مثل قوانین و فصول و آن سابقین یک بحثی داشتند علما که عند تعارض الاحوال، اینها کدام مقدم است. آقای آخوند چهار تا پنج خط بیشتر راجع به این صحبت نفرموده، فرموده تا ظهور درست نشود با این استحسانات نمیشود گفت مراد متکلم چیه، با این استحساناتی که شما درست میکنید، این اقرب است آن فلان است نمیتواند ظهور درستکن باشد، پس بنابراین محتمل است، این را هم کنار یکی از آن محتملات قرار میگیرد، ممکن است این باشد، ممکن است آن باشد، ممکن هم است همین جامع باشد.
س: ؟؟؟
ج: خب بله اگر شما استظهار میکنید.
س: ؟؟؟
ج: این جا که سبیل الله نگفته که، گفته فی الله.
س: ؟؟
ج: اگر استظهار بکنید اشکالی ندارد بعد هم بگویید فی سبیل الله که شد اینها هم میشود مصادیق آن.
این جا دو تا نکته عرض میکنیم: نکته اول این است که شهید صدر قدس سره این جا چون فی الله را میفرمایند معنا ندارد یک مضافی را میخواهند تقدیر بگیرند که فی در حقیقت بر آن وارد شده باشد، آن به الله اضافه شده باشد؛ فی الله. اما بسیاری از مفسرین حتی مفسرینی که ادباء مفسرین هستند مثل مثلاً زمخشری، مثل زجاج اینهایی که متضلع در ادب هستند اینها میگویند نه فی الله یعنی فی الله، این جا مضافی نداریم، مفعول در تقدیر است، این فی الله یعنی لله، یعنی خالصاً برای خدا باشد. این فی در این جا به معنای چیه؟ به معنای لام است یعنی لأجل الله، برای خدا. جاهدوا فی الله یعنی خالصاً. در این جا چیزی نیست نه این که مجاهده کنید در خدا، یعنی برای خدا، یعنی برای او به انگیزه تقرب به خدای متعال بیایید مجاهده کنید، حالا بیایید مجاهده در چی بکنیم برای خدا؟ جاهدوا اعدائه، مجاهده کنید با اعدای خدا، پس آن که... این جا چیزی در تقدیر نیست به عنوان این که بین فی و الله بگوییم، نه فی الله یعنی این، فی هم به معنای لام آمده، در لسان روایات آمده مثلاً بعضی از مفسرین مثال زدند که این عبارتی که در روایات ما هم هست حالا عین عبارت ایشان را من عرض بکنم.
«و معنا فی التعلیق أی لأجل الله کقول النبی(ص) دخلت إمرأةٌ النار فی هرةٍ حبستها لا هی اطعمتها و لا هی ارسلتها ترمم من حشاش الارض حتی ماتت حزلاً» که این جا دخلت إمرأةٌ النار فی هرةٍ یعنی چی؟ یعنی لهرةٍ، به خاطر هرهای که حبستها. این فی به معنای تعلیل است و معمول مفسرینی که حالا من اینها را نگاه کردم اینها نیامدند فی الله در این جا به این جوری که ایشان فرمودند بخواهند بگویند که چیزی در این جا در تقدیر است بلکه به همان معنای تعلیل گرفتند منتها مفعول را مقدر گرفتند. بعضیها هم فی سبیل الله معنا کردند مثل تفسیر مراغهای که گفته جاهدوا فی سبیل الله حقاً. بعد خالصاً لوجهه، آن را از چی درآوردند؟ از این فی الله. پس این یک نکته، حالا این نکته تفسیری است که نیاییم بگوییم که جاهدوا فی الله این در این جا چیزی تقدیر است؛ جاهدوا اعداء الله فی الله، یعنی این مجاهدهتان را هم قصد قربت داشته باشید برای خدای متعال باشد، برای این که بگویند این آقا انقلابی است یا مجاهد است یا شجاع است نکنید، که در روایت هم هست که در قیامت خیلی از کسانی که... حالا کلمه خیلی را نمیدانیم. افرادی خلاصه از کسانی که رفتند جبهه و شهید هم شدند و اینها اما در آن جا جزای شهید به آنها داده نمیشود. میگویند شما این کار را کردید برای این که پیش مردم اسم و رسم پیدا کنید یا بگویند اینها آدمهای مجاهدی بودند، چه بودند، هدفتان این بود، نه هدفتان خدای متعال باشد آن هم گیرتان آمد، گفتند مردم. آن که میخواستید گیرتان آمد، برای خدا هم که نبوده پس از خدا طلبی ندارید. این که انسان برای خدا کاری بکند این خیلی مهم است. حالا عمر خود ماها را حساب بکنید، عمرمان را داریم صرف میکنیم دیگه حالا به بحث و درس و هرچی، اگر اینها برای خدا باشد بله ما عندکم ینفد و ما عندالله باق، اگر نه برای خدا نباشد، همین سرگرمیهای این جا و شغل و حرفه این جا باشد، تمام میشود دیگه، از خدا چیزی نداریم دیگه و معاذالله که امر انسان تمام بشود و آن جور تمام بشود. خب این نکته اول، نکته دوم این است که....
س: ؟؟؟
ج: نه در استدلال تأثیر ندارد در این منهج که ایشان فی الله را خواستند یک جوری معنا کنند آیا این چنینی است یا نه این آیه مفعولش در تقدیر است فی الله یعنی برای خدا باشد، یعنی قربة الی الله تعالی باشد، این را.
نکته دوم این است که خب حالا اگر ایشان قبول کردند کأنّ، اگر طاعة الله گرفتیم این استدلال تمام است. ولی چون مردد است بین این معنا و بقیه معانی استدلال ناتمام است و یا چون آنها استظهار میشود نه طاعة الله، استدلال تمام نیست. خب این هم محل اشکال است دیگه، گفتیم همان جوابی که در اول دادیم فرمایش ایشان را جواب میدهد به این که خب جاهدوا فی طاعة الله، طاعت خدای متعال، طاعت کجاست؟ طاعت جایی است که خدای متعال خودش اذن در ترک نداده باشد دیگه، ما که کاسه داغتر از آش نیستیم که، خودش اذن در ترک داده بعد واجب کند بگوید انجام بدهید. فی طاعة الله... فی سبیل الله هم بگویید همین جور است، حالا کسی بگوید من استظهار میکنم جامع را، که یعنی فی سبیل، کما این که در آیات شریفه سبیل الله داریم، به قرینه آن آیات بگوید جاهدوا فی الله یعنی فی سبیل الله؛ در راه خدا. خب راه خدا چیه؟ همان برنامهای است که ترسیم کرده، آن برنامه که خدای متعال ترسیم کرده چیه؟ این که آقا در شبهات حکمیه که شک کردید برائت است؛ رفع ما لایعلمون؛ ما برداشتیم. پس بنابراین اگر برائت شرعیه ثابت بشود باز فی طاعة الله، فی سبیل الله باز اینها دلالت بر وجوب احتیاط نمیکند تا معارضه کند با ادله برائت، بلکه ادله برائت شرعیه در حقیقت حاکم میشود یا وارد میشود، طاعت در آن جایی است که مطاعٌ له چیزی را خواسته باشد اگر مطاعٌ له چیزی را نمیخواهد و ترخیص میفرماید خب دیگه طاعت او در این جا... پس بنابراین این هم نکته دومی که...
و جواب اخیر که این نکته را هم عرض کنیم که این آیه بحثش تمام بشود این است که ایشان میفرماید همان حرفی را که در سابق داشتیم این جا هم تکرار میفرمایند و آن این است که این اوامر مجاهده فی الله، بنابراین که بپذیریم دلالت درست است ارشاد است. چرا؟ چون این جاهدوا فی الله یعنی جاهدوا فی طاعة الله، مسلّم شامل آنهایی که معلوم الوجوب یا معلوم الحرمة هست میشود. شامل آنهایی که معلوم الوجوب و الحرمة نیست اما حجت قائم است بر وجوب یا حرمتش، خلاصه علم یا علمی، اینهایی که میگیرد. شبهات حکمیه قبل الفحص را هم که میگیرد، حالا شما میگویید شبهات حکمیه را هم میگیرد، چون جاهدوا فی الله آنها را میگیرد آن موارد عقل مستقل است به وجوب اطاعت، پس بنابراین این امر میشود چی؟ میشود امر ارشادی، وقتی شد ارشادی تابع مرشدٌ الیه است. هر جا الزامی وجود دارد از ناحیه عقل و ملزمی وجود دارد لازم میشود، هر جا وجود ندارد نه، پس بنابراین نمیشود بگوییم این آیه حکم مولوی وجوبی را دلالت میکند بر وجوب مجاهده در راه خدا. حرفهایی که آن جا زدیم این جا هم میآید که این بیان به تنهایی بخواهد دلالت بکند، این بیان به تنهایی بخواهد ما را وادار کند که حمل کنیم آیه را بر ارشاد تمام نیست به خاطر این که یک راه دیگری هم وجود دارد و آن این است که مولوی تأکیدی باشد. علاوه بر این که آیا کسی که قرآن شریف را مراجعه میکند این آیات جهاد؛ جاهدوا فی الله و اینها از آن حث و ترغیب و مولویت میفهمد، ظهور در این دارد یا این که نه این یک امر ارشادی است. ارشاد دارد میکند، در ارتکاز متشرعه این آیات که جاهدوا فی الله، جاهدوا فی سبیل الله، اینها آیاتی است که برمیانگیخت مسلمانها را به این که دنبال... و بعید نیست که بگوییم این جاهدواها همان طور که بعضی مفسرین گرفتند انصراف دارد به چی؟ به حمایت از دین. مربوط به حمایت از دین و دفاع از دین است اما مجاهده با نفس و با هوای نفس و امثال ذلک این آیات اگر قرینهای نباشد انصراف از آن دارد و بعید نیست همان طور که غیر واحدی از مفسرین شاید این مطلب را فرمودند آیات جهاد ظهور در جهاد در راه خدا، جهاد در دفاع از دین و حمایت از دین داشته باشد و ربطی به این مسائل شبهات حکمیه و شبهات موضوعیه و اینها اصلاض نداشته باشد. بنابراین استدلال به آیات جهاد هم تمام نیست، میماند بعض آیات دیگر که یکی را عنوان میکنیم برای این که آقایان مطاعه داشته باشند «و إن تنازعتم» که شیخ انصاری قدس سره این آیه را هم فرموده است «فَإِنْ تَنازَعْتُمْ فی شَیْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَ الرَّسُول» (نساء/59) آیا به این آیه میشود استدلال کرد یا نه؟ ان شاءالله فردا.
وصلی الله علی محمد وآل محمد