لازم به ذکر است: متن ذیل پیاده شده از صوت درس میباشد و هیچگونه ویرایشی روی آن اعمال نشده است.
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله تعالی علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین لا سیما بقیة الله فی الارضین ارواحنا فداه و عجل الله تعالی فرجه الشریف.
بحث در استدلال به آیه نهی از تهلکه بود برای اثبات وجوب احتیاط در شبهات حکمیه؛ تحریمیةً کانت أو وجوبیه. تقریب استدلال بیان شد که دو تقریب بود؛ یکی این که اگر مراد تهلکه عقاب باشد، آیه شریفه میفرماید خودتان را در عقاب نیندازید، و ما در موارد شبهات حکمیه چون احتمال حکم واقعی میدهیم پس قهراً احتمال عقاب هم میدهیم، و اگر هم مقصود از تهلکه سایر مضار و مفاسد باشد باز ما در شبهات حکمیه احتمال مضار و مفاسد میدهیم پس مشمول آیه شریفه میشود.
جوابهایی از این استدلال وجود دارد که باید طرح بشود و بررسی بشود. جواب اول این بود که تمسک به این آیه مبارکه برای این مطلوب از قبیل تمسک به دلیل در شبهه مصداقیه خود دلیل است که به این بالاتفاق درست نیست، بله تمسک به دلیل در شبهه مصداقیه مخصص قائل به جواز دارد، اما تمسک به دلیل در شبهه مصداقیه خود دلیل قولاً واحداً جایز نیست و تمام نیست که این را دیروز توضیح دادیم، علت این هم که گفتیم این تمسک به دلیل در شبهه مصداقیه است چون آیه از خود تهلکه دارد نهی میفرماید. تهلکه یعنی خود عقاب، خود آن مفسده یا مضرت چون الفاظ وضع شده برای معانی واقعیه و نفس الامریه، بدانی، ندانی، این خصوصیات در آن مأخوذ نیست، نفس آن امر موضوعله برای الفاظ است پس این جا از واقع التهلکه دارد نهی میفرماید و ما نمیدانیم این جا واقع التهلکه وجود دارد یا وجود ندارد. بنابراین تمسک به دلیل در شبهه مصداقیه میشود و اگر بگوییم که استصحاب در این جا استصحاب عدم عقاب یا عدم مفسده به توضیحی که دیروز عرض کردیم وجود دارد این اصل منقح میشود و آن وقت تمسک به دلیل در جایی که فرد نیست، میدانیم فرد نیست خواهد شد که این اقبح و اشنع و ابطل است.
خب در این جا دو تا... در ذیل این اشکال دو تا مطلب هست که محقق اصفهانی قدس سره کأنّ به عنوان دفع دخل بیان فرمودند و آن این که کسی ممکن است بگوید واژه تهلکه به معنای... وضع نشده برای تهلکه واقعی، بلکه وضع شده بر تهلکة المتیقنة و التهلکة المحتملة. تهلکه یعنی آن عقاب یا آن مفسده و مضرتی که به آن یقین داری یا احتمالش را میدهی ولی جامع بین این دو تا وضع شده. اگر موضوعله این جامع باشد قهراً ما در این موارد این احتمال را دیگه میدهیم، آن به تمسک به دلیل در شبهه مصداقیه خود دلیل نخواهد شد. «و لاوجه لدعی صدق التهلکة عرفاً علی الاعم من التهلکة المتیقنة و المحتملة فإنّها کسائر الالفاظ الموضوعة لذوات المعانی» ایشان فرموده این حرف درست نیست، چرا؟ برای این که دلیلی ما نداریم که موضوعٌله کلمه تهلکه باشد التهلکة المتیقنة یا المحتملة. بلکه این هم مثل سایر الفاظ وضع شده برای نفس معانی که نه احتمال در آن مأخوذ است نه یقین در آن مأخوذ است، نه علم مأخوذ است، هیچی، این جا هم همین جور است. هیچ لغتی و مفسری هم ندیدیم که تهلکه را به این معنا بخواهد بگیرد، این یک احتمال همین جوری بلادلیلی است که کسی بگوید و بخواهد استدلال بکند.
احتمال دوم این است که کسی تهلکه را به معنای مظنة الهلکة معنا کند. یک جایی که مظنه هلاکت است، به این معنا. ایشان میفرماید این معنا هم جا ندارد، دلیلی بر این معنا نداریم. بعد یک عبارتی دارد من درست نفهمیدم ایشان به حسب ادبی چه میخواهد بفرماید حالا میخوانم. ایشان فرموده: «و لیست التهلکة بمعنا مظنة الهلاکة فإنّها مصدر المزید کالتوسعة و التوصیة و اشباههما و اسم المکان هی المهلَکة فلاموجب للتعمیم بوجهٍ من الوجوه» این ذیلش که ایشان میفرماید که «فإنّها مصدر المزید کالتوسعة و التوصیة و اشباههما و اسم المکان هی المهلکة» ربط این حرفها با آن مدعا چیست؟ این چه میخواهد بفرماید ایشان این جا؟ حالا غایة ما یمکن بر این بنده یمکن، حالا شما مطالعه میفرمایید ببینید که چه میخواهد بفرماید این جا. ممکن است که کسی توی ذهنش بیاید این تهلکه اسم مکان است، اسم مکان هم برای مواردی که... در اسم مکان لازم نیست حتماً وقوع شیء در آن باشد، همین که در معرض وقوع باشد اسم مکان درست است مثل مسجَد، محل سجده، لازم نیست حالا کسی سجده کرده باشد. در معرض این است که بیایند سجده کنند، به این میگویند مسجد، در اسم مکان، اسم زمان، وقوع الفعل بالفعل در آن لزومی ندارد همین که در معرض این است که مکان تحقق آن فعل، یا زمان تحقق آن فعل باشد در معرض که شد این کافی است برای این که اسم مکان یا زمان باشد. این جا کسی ممکن است تهلکه را خیال توی ذهنش بیاید، توهم کند چون بر وزن مفعله است که مفعله یکی از اسماء مکان است توی ذهنش بیاید که چیست؟ این اسم مکان است. ایشان رد میکند میگوید بابا این که اسم مکان نیست، اسم مکان میشود مهلکه، این تهلکه است. بعد هم این مصدر مزید است، مصدر است، آن هم مصدر مزید است. اسم مکان هم نیست که شما چنین توهمی بخواهید بکنید که بگویید بله لاتلقوا بایدیکم الی التهلکة یعنی جایی که در معرض هلاکت است نه این که حالا یقین داری، در معرض است و در شبهات حکمیه در معرض این جهت هم هست.
خب حالا معنایی که برای عبارت ایشان به ذهن میآید این است که ایشان این را میخواهد بفرماید. منتها این که ایشان فرموده است که تهلکه هم مصدر مزید هست این فرمایش فرمایش تمامی نیست همان طور که در لغت گفته شده، در کتب تفسیر گفته شده تهلکه مصدر مجرد است، هلَکَ یهلکُ، یکی از مصدرهایش هم تهلکه است و ادباء گفتند که این یک مصدری است که در زبان عرب متفرد است یعنی بر این وزن ما مصدر مجرد اصلاً نداریم، و این غیر توسعه است، توسعه عینش مذموم نیست، مفتوح است. این تهلکه است. پس بنابراین این مصدر مزید است توی المنجد و کتابهای دیگر مثل معجم الوسیط و اینها هم که معاصر هستند، لغتهای معاصر هستند را نگاه کنید مصدر همان هلکَ قرار دادند این را. در لسان العرب و کتب دیگر هم که نگاه کنید، کتب مفسرین را هم که نگاه کنید میبینید نه، آن مصدر مجرد حساب شده حالا ایشان این جا مصدر مزید فرموده. اگرچه ایشان له شأنٌ فی الأدب اما حالا این جا بالاخره الجواد قد ...
خب این بحث تمام شد، پس این اشکال اول شد. اشکال اول این شد که این تمسک به دلیل در شبهه مصداقیه خود دلیل است.
شبهه دوم و جواب دوم:
جواب دوم، فرمایش شیخ اعظم قدس سره است. که ایشان فرموده ما در شبهات حکمیه نسبت به عقاب که جزم به عدم داریم، بعد از آن ادله لفظیه و بعد از آن حکم عقل به قبح عقاب بلابیان، جزم به عدم عقاب داریم. پس نسبت به این که نمیشود آیه تهلکه را تطبیق بکنی نسبت به عقاب. آن یقین به عدمش داریم. میماند غیر از عقاب سایر مفاسد و مضرات، آنها هم که شبهه موضوعیه است، ما نمیدانیم آیا مضرتی، مفسدهای مثلاً در شرب تتن هست یا نه که شبهه حکمیه است. نمیدانیم و در شبهات موضوعیه بالاتفاق برائت است. آیه هم اگر شاملش میشود، شامل آن موارد بشود بالاجماع و الاتفاق باید تخصیص بزنیم چون قطعی است دیگه، هم اصولیین، هم اخباریین میگویند در شبهات موضوعیه برائت جاری است.
پس بنابراین این آیه شریفه قابل تمسک برای وجوب احتیاط نیست. این مطلب شیخ اعظم نسبت به عقد اولش که فرموده عقاب مقطوع العدم است، معلوم العدم است این تقریباً بسیاری از محققین با شیخ موافق هستند در این مطلب. مرحوم آقای آخوند قدس سره و دیگران. اما آن قسمت دوم که تهلکه غیرعقابی، آن را ایشان فرموده شبهه موضوعیه است سبقَ که مرحوم آقای آخوند و مرحوم کاظمین؛ هم آقای آخوند هم محقق یزدی اشکال کردند گفتند این شبهه موضوعیه نیست چون این که مفسده در این جا هست یا نیست، مضرت هست یا نیست، به خصوص مفسده و مضرت اخروی، این مرجعش باز شارع است، عقول ماها به آن نمیرسد، فقط ما احتمالش را میدهیم اما این که وجود دارد یا وجود ندارد، مرجع در آن شارع است و هرچه مرجع در آن شارع باشد میشود شبهه حکمیه نه موضوعیه، آن اشکال آن بزرگان میآید. آن جا جواب دادیم از این مسأله که مرجعیت شارع دو جور است؛ یک وقت نرجع الی الشارع بما أنّه مقننٌ، شارعٌ، آمرٌ، دارای شریعت است. به این جهت به آن مراجعه میکنیم که احکامش را میخواهیم بفهمیم چیست، دستوراتش چیست یا موضوعات مخترعهای که دارد مثل نماز که یک مرکبی را اختراع کرده و امثال اینها، اینها را میخواهیم بفهمیم این میشود شبهه حکمیه، اما اگر به شارع مراجعه میکنیم بما أنّه متخصصٌ و ذو علم، نسبت به حتی کونیات، از این جهت به آن مراجعه میکنیم و این جا میخواهیم ببینیم این مضرت دارد یا ندارد، مفسدهای دارد یا ندارد، بما أنّه مقننٌ و حاکمٌ نیست، بما این که أنّه مطلعٌ بر این امور هم، به امور کونی هم و تکوینی هم مطلع است از این جهت به آن مراجعه میکنیم و این باعث نمیشود که شبهه بشود شبهه حکمیه.
این بزرگان دیگر تعویض کردند این دلیل شیخ را به شبهه موضوعیه در مورد مفاسد و مضرت به بیان آخری تعویض کردند. و آن این است که گفتند ببینید در موارد دیگر تهلکه مجرد هر مفسدهای و هر مضرتی نیست. یک چیزی است که شبیه مردن و ما اشبه به ذلک است، هلاکت نفس، زهاق روح یا چیزی که نزدیک آن است، به اینها میگویند هلاکت و هلک. اما حالا سرما میخورد، حالا یک ذره بیحال میشود و امثال اینها، حالا یک چند روزی هم مثلاً سردرد میگیرد به اینها که هَلَکت نمیگویند دیگه، در لغت به اینها هَلَکت عبارت است از ما یؤدی الی الموت أو ما شابه الموت، این جوری. مثلاً فلج بشود به طور کلی، دست و پایش قطع بشود مثلاً و امثال اینها، به اینها میگویند هلاکت. اگر غیر از عقاب بخواهیم حساب بکنیم و ما در شبهات حکمیهای که فقیه شک میکند این جا حرام است یا حرام نیست چنین چیزهایی مقطوع العدم است، حالا نمیدانم مثالهایی که میزدیم فرض کنید استفاده از امواج حالا به تلفن یا موبایل یا چیزهای دیگر چه جور است، احتمال مفسده و مضرت میدهد اما نه مضرت و مفسدهای که مردن باشد و ما شابه المردن.پس بنابراین در شبهات حکمیه معتارفه چنین احتمال هلاکتی مقطوع العدم است، پس باید چه گفت؟ میگوید عقاب که مقطوع العدم است، این هم مقطوع العدم است الا نادراً. پس بنابراین نمیتوانیم به این تمسک کنیم.
مرحوم صاحب کفایه قدسر سره در کفایه یک عبارتی دارند، ایشان فرموده «و معهما» معهما یعنی با وجود دلیل عقلی و نقلی بر برائت. «لا مهلکة فی الاقتحام الشبهة اصلاً» این یک عبارت جامعهای است، اگر نظر ایشان به مطلق مهلکه است.
میفرماید ما یقین داریم نه عقاب هست و نه مفاسد دیگر هست. چرا؟ چون اگر اینها بود که شارع برائت شرعیه جعل نمیکرد. اگر مفسده ملزمهای در کار بود، مضرت ملزمهای در کار بود شارع جعل برائت میکرد؟ شارع که مصالح ناس را در نظر دارد پس معلوم میشود در موارد شبهات حکمیه یک مفسده ملزمهای که نباید او دامنگیر عباد بشود وجود ندارد برای این که یا تدارک میشود یا مزاحم با امر اهم است، ملاحظه مصلحتشان را کرده میگوید برائت، پس بنابراین ما با وجود ادله برائت شرعیه قطع به عدم هر دو پیدا میکنیم هم عقاب، هم اینها. این فرقش با قبلی چیست؟ فرقش با قبلی این است که آن بالوجدان میگفت ما میدانیم در موارد شبهات حکمیه چنین احتمالاتی نیست، تهلکه به آن معنایی که تهلکه دارد وجود ندارد. ایشان استناد میکند به جعل شرع، میفرماید از این که شارع برائت جعل کرده است میفهمیم هیچ کدام وجود ندارد، این از نظر... از نظر برائت عقلی ایشان میفرماید خب باز... برائت عقلی اشکالش این است که خود ایشان قبلاً میفرمود عقل در این موارد حکمی ندارد نسبت به مضرات و نسبت به مفاسد و اینها حکم به اجتناب ندارد. اقدام به ما فیه احتمال المفسده بلکه به ما فیه القطع بالمفسده. ایشان میگفت عقل آن جاها را نمیگوید تحرز بکن، باتوجه به این این جا چه جور میفرماید که به خاطر دلیل عقلی میفهمیم که نه عقاب هست، نه مفسده هست. این دلیل عقلی روی مذهب ایشان که قبح عقاب بلابیانی است فقط به درد عقاب میخورد، مگر این که مقصود ایشان این نباشد که هر دو برای هر دو، این دو تا برای این مجموعه که نقل و عقلش میشود برای عقاب و نقلش برای هم عقاب، هم سایر مفاسد. مقصود ایشان باید این جوری باشد طبق مبانی خودش تا این که اشکالی وارد نباشد. پس این هم شد راه دوم که بابا این جا ما مهلکهای را احتمال نمیدهیم بلکه قطع به عدم آن داریم ما که برائتی هستیم و به این نکته هم توجه داریم که هیچ دلیلی موضوع خودش را روشن نمیکند، هیچ کبرایی صغرای خودش را معین نمیکند وجود دارد یا ندارد. لا تلقوا بایدیکم الی التهلکه کار ندارد کجا تهلکه هست کجا تهلکه نیست، به نحو قضیه شرطیه دارد میگوید چون همه قضایای حملیه در حقیقت به شرطیه برمیگردند، یا این جور قضایا... یعنی اگر یک جایی تهلکه بود لاتلقوا بایدیکم. اگر یک جا بود، اما کجا است که من کار ندارم که. این را دارد میگوید و ما به ادله برائت فهمیدیم این جا نیست، پس ادله برائت ورود پیدا میکند به آیه تهلکه. یعنی آن ادله باعث میشود که واقعاً موضوع تهلکه منتفی بشود. و هم چنین ادله برائت عقلیه هم همین جور، ورود پیدا میکند بر این.
س: اشکال شیخ را پذیرفتیم که شبهه موضوعیه ما هم پذیرفتیم.
ج: شبهه موضوعیه میشود منتها نمیدانیم مفسده است یا مصلحت است ولی حکم عقل اگر این باشد در جایی که احتمال مفسده میدهی باید اجتناب بکنی و این ظلم به حال دیگران است آن وقت...
جواب دیگری که در این جا وجود دارد این است که...
س: تهلکه را هم معنا کنیم به موت و ما اشبهه، لازم میآید که مورد از تحت آیه خارج بشود.
ج: چرا؟
س: میگوید انفقوا فی سبیل الله و لا تلقوا بایدیکم، القاء که موجب موت نمیشود.
ج: مگر این ربطی به انفاق دارد. سه تا دستور جداست کنار هم ذکر شده. حالا یأتی ان شاء الله.
س: ...
ج: شما تحت تأثیر بعضی قرار گرفتید و الا این استدلال مبنی بر این است که سه تا جمله است کنار هم سه تا دستور است. انفقوا فی سبیل الله و لاتلقوا بایدیکم الی التهلکه و احسنوا إنّ الله یحب المحسنین، سه تا دستور کنار هم ذکر شده.
س: حاج آقا بعضیها هم گفتند انفاق در مورد جهاد است. چون آیات قبلش در مورد جهاد است.
ج: حالا اینها خواهد آمد ان شاء الله فعلاً حالا داریم فرض میکنیم تقریب استدلال تمام ولی معنایش همین است که لاتلقوا بایدیکم الی العقاب و المفاسد و المضار. این را داریم میگوییم، به این میشود استدلال کرد؟ حالا فعلاً این جوابها بر این اساس است.
و اما جواب سوم:
جواب سوم این است که ببینید این آیه میگوید لاتلقوا بایدیکم الی التهلکة، که حالا دیگه ما این چیزهای تفسیریاش را واگذار کردیم به خود آقایان دیگه که این جا و لاتلقوا بایدیکم الی التهلکة، این باء یا باء زائده است و خودش مفعول لاتلقوا است، لاتلقوا ایدیکم الی التهکلة یعنی دستانتان را که کنایه از بدن است یعنی شخص است، کنایه از انسان است، خود انسان است. القاء نکنید، نیاندازید خودتان را تهلکه. اگر بایدیکم «باء» آن را سببیت بگیریم یعنی با دستهای خودتان نیاندازید، چه را نیاندازیم؟ مفعول محذوف است. یعنی لاتلقوا انفسکم و ایدیکم الی التهلکة. حالا این آیه دارد میفرماید که شما خودتان را در تهلکه نیاندازید. پس یک تهلکهای مفروض الوجود گرفته که هست میگوید حالا شما خودتان را توی آن نیاندازید. میگوییم آقا خودت را توی چاله نیانداز. یعنی یک چالهای مفروض است توی چاه نیانداز، یعنی یک چاهی مفروض است حالا میگوییم توی آن نیانداز خودت را. پس و لاتلقوا بایدیکم الی التهلکه دارد فرض میگیرد که تهلکهای وجود دارد میگوید حالا خودت را در آن نیانداز. کجاها تهلکه وجود دارد عقاب وجود دارد؟ پس در رتبه قبل باید عقاب وجود داشته باشد تا این آیه شامل بشود. کجاست که عقاب وجود دارد؟ یک؛ جایی که ما علم تفصیلی داشته باشیم به حکم، دو؛ جایی که علم اجمالی داشته باشیم، سه؛ جایی که شبهات حکمیه قبل الفحص باشد. پس این آیه شریفه برای آن جاها است. ربطی به شبهات بدویهای که برائت در آن جاری هست و حکم عقل هم به قبح عقاب بلابیان است ربطی ندارد. این آیه اگر بنا باشد به آن استدلال کنیم برای وجوب احتیاط در اطراف علم اجمالی است، برای وجوب احتیاط در شبهات حکمیه قبل الفحص است، برای آن جاها به درد میخورد چون آن جاها مفروض این است که یک تهلکهای وجود دارد. در اثر علم اجمالی که داریم که یا در اثر این که وظیفه فحص را هنوز انجام دادیم یا در جایی که علم تفصیلی داریم یا حجت داریم، ولو علم تفصیلی نداریم حجت داریم یا بالاخره علم داریم یا آن جوری. پس بنابراین اصلاً این دلیل، این آیه شریفه لو فرضنا صحة الاستدلال بها للاحتیاط، این به خاطر آن قرینهای که گفتیم یوجب الاحتیاط در اطار این چند تا، اما نسبت به شبهات حکمیه بدویه لایدل علی شیء.
س: میشود بگوییم هر جا حرمت واقعی باشد تهلکه هم هست؟
ج: نه نمیتوانیم بگوییم.
س: اصلاً همیشه حرمت واقعی تهلکه دارد دیگه،
ج: چرا؟ به شرطی که محذور نباشد در...
س: ... ملزمه دارد، حرمت واقعی مفسده ملزمه دارد، تهلکه هم دارد شما اجتناب میکنید از این که در تهلکه قرار بگیرد.
ج: آن که تمسک به دلیل در شبهه مصداقیه شد، چه میدانیم حرمت هست یا نه، چه میدانیم مفسده هست یا نه، آن که اشکال اول بود.
و اما جواب چهارم:
جواب چهارم این است که به همین قرینهای که گفتیم این امر و لاتلقوا بایدیکم الی التهلکه امر مولوی نیست که خدا حرام دارد میکند به مولویت، این امر ارشادی است. چرا؟ برای این که جایی که تهلکه مسلّم است و مفروض است عقل انسان میگوید چی؟ میگوید خودت را نیانداز، این اولاً که عقل میگوید. ثانیاً چرا تهلکه معلوم است؟ چون یا علم تفصیلی به حکم داریم، یا علم اجمالی به آن داریم، یا شبهات حکمیه قبل الفحص. این جاها اگر کسی گناه رفت انجام داد در مورد علم تفصیلی دو تا کتک میخورد، یکی این که چرا نماز صبحت را نخواندی، دو؛ چرا القاء در مفسده کردی خودت را، اگر این لاتلقوا بایدیکم الی التهلکة حکم مولوی تکلیفی باشد، نهی تکلیفی باشد، خودش یکی از محرمات بخواهد باشد پس کسی که نماز صبحش را نمیخواند دو تا کتک باید بخورد. یک؛ چرا نماز نخواندی، دو؛ چرا به این آیه شریفه عمل نکردی که گفتیم لاتلقوا بایدیکم الی التهلکه. هیچ ذهن عرفی این جاها نمیفهمد که دو تا عقاب است، میفهمد که دارد ارشاد به همان میکند یعنی دارد همانها را تأکید میکند میگوید حواست باشد توی آن عقابی که برای ترک نماز است نیفتی، توی عقابی که برای غیبت است نیفتی، توی عقابی که برای کذب است نیفتی. پس میشود امر ارشادی، امر ارشادی که شد تابع مرشدٌ الیهاش هست، باید ببینیم کجاها عقابی هست، مفسده ملزمهای هست. از خودش چیزی را اثبات نمیکند، دارد ارشاد میکند میگوید آن جاها... بنابراین این هم یک بیان است که در کلمات بعضی از محققین یافتیم، اگر میگوید ارشادی مقصودش این است که این تقریب بیان و تحریر بیان به این میشود.
س: ...
ج: اگر بخواهد نفسی باشد باید عقاب مستقل داشته باشد پس این نفسی نیست. طریقی هم نیست. ببینید آقای آشیخ محمدحسین این جا من دیگه حالا حواشی محقق اصفهانی را مطالعه... ادق الحواشی بگویم برای محقق اصفهانی است. این جاها خوب توضیح داده ایشان که این و لاتلقوا بایدیکم الی التهلکه نه حکم نفسی مولوی است، نه حتی طریقی است. یعنی باز این جاها مولی به عنوان این که بخواهد یک چیزی را منجز کند، حکم طریقی این است، مثلاً احتط حکم طریقی است، یعنی احتط که میگوید به داعی چه میگوید، برای این میخواهد بگوید که آن احکامی که من این جا دارم از آن نگذشتم، آنها منجز هستند، با این حرفش میخواهد آنها را متنجز کند چون الان میبیند شما علم نداری، چیزهایی که ذاتاً تنجز میآورد، منجز میکند وجود ندارد. میخواهد چه کار کند؟ یک راهکاری را تعبیه میکند برای این که آنها را منجز کند، میگوید آقا احتیاط کن، احفظ و امثال اینها. اینها میشود وجوب طریقی یعنی برای طریقاً و استطراقاً به این که آن ذو الطریق را منجز کند میگوید. ایشان این جا میفرماید این طریقی نیست چرا؟ برای این که مفروض گرفته شده است که این تهلکه وجود دارد پس قبل از این که بخواهد بگوید لاتلقوا آنها منجز هست، تهلکه هست حالا دیگه به داعی این که آن را منجز کند معنا ندارد، تحصیل حاصل که محال است، پس نمیتواند این لاتلقوا بایدیکم الی التهلکه به داعی تنجیز واقع باشد و طریق به واقع باشد و نمیتواند این احتیاط وجوب نفسی داشته باشد چرا؟ لوضوح این که در این موارد ما دو تا عقاب نداریم، یکی این که چرا احتیاط نکردی و القاء در تهلکه کردی، دو؛ این که چرا نمازت را نخواندی. پس هیچ کدام از اینها نیست فقط چیزی که این جا قابل تصور است این است که این نهی نهی ارشادی باشد. این این محذورات را ندارد یعنی همان که خودت میفهمی، خودت بلدی و میدانی من تأکیداً به شما توجه میدهم یک وقت غفلت از آن نکنی. حواست باشد. این پس میشود ارشادی، ارشادی که شد، تابع مرشدٌ الیه میشود، تابع مرشدٌ الیه که شد باید ببینیم کجاها عقل ما طبق موازین، ضوابط میفهمد تهلکه هست کجا نیست.
و اما الجواب الاخیر:
جواب اخیر این است که بزرگانی از مفسرین و از فقهاء و اصولیین گفتند اصلاً این آیه شریفه تفسیرش یک تفسیری است که ربطی به باب ندارد. و این استدلالها و جوابها برای این است که استدلالهای به قول بعضی از آقایان زیرلحافی است یعنی بدون مراجعه و دقت در این جاها است. همین تفسیر را نگاه نکردی در این که آیه چه میخواهد بگوید، جهات دیگرش مطالعه نشده حالا یک کسی آمده استدلال کرده.
مرحوم امام قدس سره فرموده این آیه شریفه و تبعه بعض تلامذته تقریباً در المبسوط، فرموده سیاق آیات دلالت میکند بر این که این تهلکه یک امر دنیوی است، اخروی اصلاً نیست. این تهلکهای که دارد از آن نهی میکند، تحذیر میکند یک امر دنیوی است، آن هم چیست آن امر دنیوی؟ ثوران الفقراء، انقلاب فقراء است، عصیان فقراء است، شورش فقراء است بر علیه اغنیاء. آیه شریفه «و انفقوا فی سبیل الله و لاتلقوا بایدیکم الی التهلکه» انفاق کنید اگر انفاق نکنید فقراء در فقر بمانند بر شما شورش خواهند کرد. خودتان را بیخود توی زحمت نیاندازید، توی مهلکه نیاندازید، بیایید انفاق کنید که به این درد گرفتار نشوید. معنای آیه این است، این معنایی است که ایشان... شهید صدر قدس سره ایشان فرموده است که آیه مردد بین سه احتمال است یکی همین است که ایشان میفرماید یا شبیه ایشان. آیه مردد بین سه احتمال است، مجمل است، نمیفهمیم معنایش چیست. سه احتمال در آیه هست، یک احتمال همین است که حالا به آن استدلال میشود. احتمال دوم این است که این «و لاتلقوا بایدیکم» ناظر است به جمله أولی و دارد آن را محدد میکند، فرمود «و انفقوا فی سبیل الله» انفاق کنید در راه خدای متعال، ایشان میگوید آن وقتی که خدای متعال امر به انفاق فرمود و پیامبر اکرم(ص) تربیت کرد آن افراد را، به حدی اینها عالی تربیت شده بودند که وقتی خدا میفرمود انفاق کنید یا پیامبر از آنها انفاق میخواست، تمام مالشان را میدادند. آیات مبارکات فرمود که «وَ لا تَبْسُطْها کُلَّ الْبَسْطِ فَتَقْعُدَ مَلُوماً مَحْسُوراً» (اسراء/29) گفتیم انفاق کنید اما نه این که هرچی دارید بدهید، یا «یَسْئَلُونَکَ ما ذا یُنْفِقُونَ قُلِ الْعَفْوَ» (بقره/219) عفو یعنی چی؟ یعنی مازاد بر آن که نیاز داری. آن دیگه نیازهای خودت را نده، ما نمیگوییم خودت را بیا فقیر کن، خودت را بیا نیازمند کن، ما میگوییم مازادها را بده. حالا این آیه «انفقوا فی سبیل الله و لاتلقوا بایدیکم الی التهلکة» دارد آن را تهدید میکند یعنی این قدر انفاق نکنی که خودت را در مهلکت بیندازی. پس این آیه دوم دارد شرط صحت انفاق را بیان میکند. این چه ربطی به احتیاط در شبهات حکمیه دارد، دارد شرط یک حکمی را بیان میکند. در بعضی روایات مبارکات اگر نگاه کنید به تفسیر کنز الدقائق این روایات را جمع کرده، در بعضی روایات مبارکات شاهدی بر این معنا هست که مقصود همین است، در تفسیر عیاشی هست و در کافی شریف هم هست که «لو أن رجلا أنفق ما فی یدیه فی سبیل الله» یا «فی سبیلٍ من سبیل الله» یا «فی سُبلٍ من سبیل الله- ما کان أحسن» این آدم کار خوبی انجام نداده «و لا وُفّق» این آدمی نیست که توفیق پیدا کرده باشد، موفق... خیال کرده بکند خدا به او توفیق داده همه اموالش را داده، نه. «أ لیس الله یقول: «وَ لا تُلْقُوا بِأَیْدِیکُمْ إِلَى التَّهْلُکَةِ- وَ أَحْسِنُوا إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ» یعنی المقتصدین» هم فراز دوم را و هم فراز سوم را «یحب المحسنین یعنی المقتصدین» میانهرو هستند، نه افراط دارند نه تفریط دارند. پس بنابراین این آیه به حسب این روایات میشود این جور گفت. یک احتمال دیگری هم وجود دارد و آن این است که شهید صدر فرموده، فرموده که «انفقوا و لاتلقوا بایدیکم الی التهلکه» یعنی انفاق کنید چون ضرر انفاق نکردن این است که مال انسان همان طور که روایات داریم کسی که زکات ندهد برکت از مالش میرود، کمکم این مالها ممکن است از بین برود، نوع این جوری است، حالا یکی ممکن است این جور نباشد، نوع این نظر را دارد. «انفقوا و لاتلقوا بایدیکم الی التهلکه» یعنی در اثر ندادن انفاق مثل این که به یک کسی میگویند درس بخوان، خودت را بدبخت نکن، این خودت را بدبخت نکن لازمه عدم امتثال اوست، این جا هم میگوید «انفقوا» و خودتان را در مهلکه نیاندازید، یعنی با عدم انفاق خودتان را در مهلکه نیاندازید که اموالتان بیبرکت بشود، چه بشود، فلان بشود. پس شهید صدر چند تا احتمال داد؟ سه تا. آن احتمال امام را هم به آن اضافه کنید که عدهای هم گفتند از مفسرین، حتی عامه هم گفتند مثل بیضاوی، آنها گفتند «انفقوا فی سبیل الله و لاتلقوا بایدیکم الی التهلکه» به دو جا نظر دارد چون آیه قبلش «و قاتلوهم حتی لاتکون فتنة و انفقوا فی سبیل الله و لاتلقوا بایدیکم» این هم دارد چه میگوید؟ این هم دارد مضرت ترک آن دو تا را میگوید، شما اگر با دشمنانتان مقاتله نکنید، آنها را سر جای خودشان ننشانید، بعد چه میشود؟ به شما حمله خواهند کرد «و فی عقبی...» پس بنابراین لاتلقوا بایدیکم، این جور نباشد که با آنها جهاد نکنید، مقاتله نکنید. اگر این کار را نکنید آنها بر شما شورش خواهند برد، بر شما مسلط خواهند شد. انفاق کنید، اگر این کار را نکنید مشکله اجتماعی برای فقراء پیدا میشود، آنها بر علیه شما شورش خواهند کرد. «و لاتلقوا بایدیکم» پس به خود مال نظر ندارد این جا، یعنی به مالدارها نظر دارد که اگر آن کارها را نکنید این. این چهار تا شبهه داریم، چهار تا احتمال در این آیه هست حالا بعضی مثل امام همین اخیری را استظهار فرموده، میگوید معنای آیه همین است. شهید صدر میگوید من نمیدانم، مردد هستم که کدام یک از اینها.... با همه اینها جور در میآید، روایات را هم که نگاه میکنیم... این را بنده عرض میکنم؛ طبق همه این معنا روایت... مثلاً حضرت رضا سلام الله علیه وقتی مأمون علیه اللعنة فشار آورد بر حضرت و گفت اگر قبول نکنید من شما را میکشم، آن جا دارد که حضرت فرمود که «نهانی الله تعالی عن القاء نفسی فی المهلکه» شاید همین آیه را خواندند فرمودند حالا که این طور است قبول میکنم ولی شرطش این است که در هیچ کاری دخالت نکنم. پس این استدلال حضرت، استشهاد حضرت به آیه، تمسک حضرت به آیه دلالت میکند بر چی؟ بر این که قتل نفس مطلقاً به انفاق ربطی ندارد، به مقاتله هم ربطی ندارد، یک کاری در مورد تقیه است دارد حضرت میفرماید خدا نهی کرده که من... همه این معانی هم یک روایتی یک چیزی، شاهدی طبق آن وجود دارد. فلذا است ما مردد میشویم آیا میتوانیم بگوییم جامع بین همه اینها مقصود است، همه اینها مقصود باشد. حالا این تفکروا ببینیم این را میتوانیم بگوییم.
و صلی الله علی محمد و آل محمد.