لازم به ذکر است: متن ذیل پیاده شده از صوت درس میباشد و هیچگونه ویرایشی روی آن اعمال نشده است.
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله تعالی علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین لا سیما بقیة الله فی الارضین ارواحنا فداه و عجل الله تعالی فرجه الشریف.
پنجمین دلیلی که برای اثبات این که موقف عقل در موارد شبهات حکمیه برائت است برهان نقض غرض اعلامی است. به این بیان که شارع مقدس اعلام فرموده که «یرید بکم الیسر و لایرید بکم العسر» این هدف را اعلام فرموده است. حالا باتوجه به این که با چند مقدمه، یک؛ مقدمه أولی این که موارد شک و تردید به خاطر فقدان نص یا اجمال نص یا تعارض نص، هم در موارد محرمات و هم در موارد واجبات فراوان است من الطهارة الی الدیات فقیه شک میکند خیلی جاها که بالاخره این فعل حرام است، حرام نیست، واجب است، واجب نیست. فراوان است و قهراً وقتی هم به ادله مراجعه میکند یا نصی نمییابد اصلاً در آن باب؛ فقدان النص است. بعضی وقتها هم نصوصی پیدا میشود اما مجمل است و گاهی هم تعارض دارد. هم در واجبات و محرمات مستقله این شکوک فراوان است، هم در موارد واجبات غیرمستقله به یک تعبیر مثل این که شک میکند فلان چیز جزء نماز هست یا نیست، شرط نماز هست یا نیست، مانع هست یا نیست، قاطع هست یا نیست. در بسیاری از موارد توی عبادات این شکوک هست، در غیر عبادات هم وجود دارد که در شرایط... مثلاً در ذبح شک میکند فلان امر در ذبح دخالت دارد یا ندارد، مانع هست، شرط هست و امثال اینها همه جاها ما شک فراوان داریم دیگه، کسی که یک مقدار با فقه سروکار داشته باشد میبیند کثرت این موارد شبهات را. حالا چه به نحو استقلال، چه به نحو این که شرط است، جزء است، مانع است، قاطع است، چه هست، همه اینها وجود دارد. این مقدمه أولی.
مقدمه ثانیه این است که اگر شارع در تمام این موارد سر حکم واقعیاش ایستاده باشد و بگوید من برائت جعل نمیکنم، عقاب هم نمیکنم. این کار شارع یوجب عسراً شدیداً چون موارد خیلی زیاد است، همه این جاها را ما بخواهیم احتیاط بکنیم، محتملات را مراعات کنیم و برائت نداشته باشیم خب... مثلاً فرض کنید که یک وضو میخواهیم بگیریم، احتمال میدهیم مثلاً آب باید ولرم باشد، آب خنک نمیشود آب داغ هم نمیشود. با چه این را رفع میکنیم؟ اگر یک وقت اطلاقی داشته باشیم، یک وقت چیزی داشته باشیم، با آن بتوانیم. در خود وضو اگر برائت و اینها را بخواهیم بگذاریم کنار شکوک برای ما پیدا میشود و وقتی هم آدم توی شک میافتد هی ذهن فعال میشود هی شک ایجاد میکند. یک شکهایی هم که قبل از چیز باشد اصلاً ذهن نمیآید ولی بعد به ذهن میآید. هر کاری هر کاری هرکاری. پس اگر شارع جعل برائت نکرده باشد این یوجب العسر الشدید. این هم مقدمه ثانیه.
مقدمه ثالثه این است که این عسر شدید با آن غرض اعلامی منافات دارد؛ گفته یرید بکم الیسر، این چه یسری است، منشأش هم خودش که دست برنمیدارد از آن حکم واقع، برائت هم جعل نمیکند.
پس نتیجه این سه مقدمه این است که عدم جعل برائت که یوجب العسر این باطل است. این که باطل شد نقیض آن ثابت میشود که پس جعَلَ البرائة. بنابراین با این دلیل که قبح نقض غرض است، آن هم غرض اعلامی، ثابت میشود و کشف میکند عقل که پس شارع جعلَ البرائة. این دلیل عقلی با دلیلهای عقل قبلی که میگفتیم تفاوتش در این هست که آنها موقف خود عقل بود که میگفت مثلاً برائت است یا میگفت احتیاط است. این جا نه، عقل کشف میکند که شارع جعلَ البرائة، پس دلیل عقلی است بر این که شارع برائت جعل کرده است نظیر مقدمات انسداد بنابر کشف لا الحکومة. آن جا میگوییم مقدمات انسداد باعث میشود ما کشف بکنیم که شارع مطلق المظنه را حجت قرار داده. شبیه آن در این جا گفته میشود که این مقدماتی که گفتیم یکشف از این که شارع برائت جعل فرموده است پس موقف عقل نیست که برائت، بلکه حتی حق الطاعهای مطلق هم به این دلیل عقلی میتواند بگوید شارع برائت جعل کرده ولو عقل من حکم میکند که در شبهات حکمیه باید احتیاط بکنی ولی بعد از این که شارع گفته ارید الیسر و لاارید العسر، بعد از این حرف... و مطلب دوم این است که در آن قبلیها عقل مستقل بود یعنی تمام مقدماتی که مأخوذ در استدلال عقلی میشد حرفهای خود عقل بود. این جا نه، مثل عقل غیرمستقل است یعنی یک حرفی را از شارع شنیدیم میگوییم شما اعلام کردی که ترید الیسر و لاترید العسر. حالا که خودت این را اعلام کردی آن وقت این نتیجه را میگیریم. بنابراین این یک تقریب.
تقریب دوم برای این دلیل عقلی این است که بخشی از مقدمامتش همین است که در این دلیل، در این تقریب گفته شد. یعنی باز این است که شارع اعلام فرموده یرید الیسر، این دو، این که کثرت موارد جوری است که اگر شارع بخواهد در این موارد سر حکمش ایستاده باشد و بازخواست کند و عقاب بکند این عقاب یوجب العسر برای این که باتوجه به این که او سر احکامش ایستاده، احکام مجهولهاش و مشکوکهاش ایستاده و میخواهد بازخواست کند اگر کسی انجام نداد و عقاب بکند این باعث میشود که انسان باید احتیاط بکند ولو...
این عقاب یوجب العسر الشدید و چون یوجب العسر الشدید، نقض غرض اعلامی آن لازم میآید. پس کشف میکند عقل که این عقاب نخواهد کرد. همین که عقل کشف کرد عقاب نخواهد کرد چون عقاب یوجب العسر الشدید، این باطل است، نقیض آن ثابت میشود که عقاب نخواهد کرد. عقاب نخواهد کرد امنیت ایجاد میشود. همان که ما از قبح عقاب بلابیان به دست میآوریم. این دومی... تقریب دوم با تقریب اول فرقش این است که در تقریب اول میگوییم کشف میکنیم آن قانون برائت شرعیه جعل کرده است، کشف میکنیم که او جَعلَ البرائة. در دومی کشف نمیکنیم جعلَ البرائة، نه ممکن است برائت جعل نکرده ولی میگوید من عقاب نمیکنم. همان عدم العقاب است.
س: نفی استحقاق عقاب هم میکند؟
ج: نه، نفی استحقاق نمیکند. میگوید عقاب جعل نمیکنم.
آقایانی که کافی میدانستند و مستنداً الی قاعده قبح عقاب بلابیان میگفتند عقاب وقتی که نیست امن است، ما هم دنبال همین هستیم در باب برائت که ما اگر در شبهات حکمیه مراعات احتیاط نکنیم مأمون از عقاب هستیم یا نیستیم؟ ما این را میخواهیم. این هم ثابت میشود که بله به این بیان عقلی، به این تقریب ثابت میشود که بله شما مأمون از عقاب هستید.
س: ...
ج: عسر که مفهوم روشنی است، یسر و عسر مفهوم روشنی است. میگوید رب یسّر و لاتعسّر نمیفهمی یعنی چی؟
س: ممکن است ما یک جا عسر بدانیم شرع عسر نداند.
ج: نمیشود. مگر این که بالحکومة بیاید فرد را... فردی واقعاً عسر هست بالحکومه بگوید عسر نیست یا یک چیزی را یسر نمیدانیم بیاید بگوید هذا یسرٌ بالحکومه بیاید بگوید. مثل این که فرموده الفقاع مثلاً خمرٌ. فقاع که خمر نیست. حالا او میگوید الفقاع خمرٌ برای خاطر این که احکام خمر را میخواهد روی آن پیاده بکند. یا میفرماید الطواف بالبیت صلاةٌ و الا ما قطع داریم که طواف نماز نیست و هکذا. بله بالحکومه میشود لافردی را فرد کند یا فردی را لا فرد کند بالحکومة. اما وقتی در قرآن فرموده «یرید بکم الیسر و لایرید بکم العسر» همین معنای ظاهری مقصود است دیگه، معلوم است دیگه، تفسیری برخلاف این هم که نداریم در ذیل این آیه شریفه. این ظاهر حجت است.
س: ممکن است اختلاف بشود بین تعریف عسر؛ یکی یک چیزی را عسر بداند یکی عسر نداند؟
ج: آقا ببینید شما میخواهید یک وضو بگیرید نماز میخواهید بخوانید، روزه میخواهید بگیرید، هر روز هزارها شک و تردید دارید از تمام اینها بخواهید احتیاط بکنید اصلاً میتوانید. واضح است که این عسر است.
س: ما کمتر از این را هم عسر میدانیم.
ج: پس همین دیگه، شارع هم که فرموده. پدر در میآید، حالا اگر واقعاً کسی بخواهد محتملات را، برائت عقلی و شرعی را انکار بکند، حق الطاعهای در تمام اینها بشود و بگوید شارع جعل برائت نکرده، برائت عقلی نداریم، شرعی نداریم، عقلایی نداریم. این واقعاً یوجب العسر، این مطلبی است که ندیدم که در کلمات اصحاب آن مقدار که مراجعه کردیم این دلیل عقلی را فرموده باشند. منتها ملامح آن یعنی نه عین آن، نظیرش در فرمایشی که مرحوم شیخ اعظم در پایان مباحث برائت فرموده است که «و منها أنّ الاحتیاط عسرٌ منفیٌ وجوبه» از بعضی از قدمای اصحاب این جور استدلال کردند مثل سید مجاهد در مفاتیح. این دلیل عقلی نیست، این این است که میفرماید احتیاط عسرٌ منفیٌ وجوبه. یعنی به دلیل لاحرج تمسک کرده نه به دلیل عقلی. ما از این بیان که شیخ از آنها نقل فرموده است به تقریبین گفتیم و آوردیم توی دلیل عقلی. آن هم خودش یک دلیل جداگانهای است که ما در احتیاط باید بحث از آن بکنیم یعنی ادله احتیاط یکی از معارضاتش این است که این با دلیل لاحرج چه جور در میآید، در ادله احتیاط بعداً باید آورد. پس بنابراین این دلیلی است که این جا ممکن است بیان بشود به این شکلی که عرض شد.
س: حاج آقا این نفی عسر به اندازهای که برائت را به اندازهای که عسر از بین برود فقط اثبات کند ولی ما برائت را جای مطلقا ثابت میکنیم.
ج: بله. حالا.... ولی خیلی جاها اثبات خواهد شد.
حالا این اصل استدلال. مرحوم شیخ اعظم در آن دلیلی که نقل فرمودند بعضی مناقشاتی دارند که ببینیم آن مناقشه در این جا هم ممکن است تطبیق بشود و گفته بشود.
ایشان در جواب کسی که خواسته به لاحرج تمسک کند فرموده: «و فیه: أنّ تعسّره لیس إلاّ من حیث کثرة موارده، و هی ممنوعةٌ» فرموده این مسأله؛ حرج لازم آمدن طبق آن بیان آنها فقط به خاطر کثرت موارد است. آدم یک مورد اگر شک کرد آن جا احتیاط لازم باشد جاهای دیگر حکمش معلوم باشد که حرجی لازم نمیآید یا عسری لازم نمیآید. پس بنابراین این برای کثرت موارد است. حالا باید ببینیم واقعاً کثرت موارد هست یا شما بلوف میزنید میگویید کثرت موارد. اگر دقت کنید میبینید کثرت موارد نیست. ایشان میفرمایند کثرت موارد نیست اما علی مسلک الاخباریین کثرت موارد نیست چون اخباریین در شبهات وجوبیه که میگویند احتیاط لازم نیست، دلیل داریم احتیاط لازم نیست. فقط میماند شبهات تحریمیه، آن هم در موارد فقد نص یا تعارض نصینی که مرجح منصوص برای احد النصین نداشته باشیم میگویند این جاها فقط احتیاط لازم است. این هم خیلی نیست، توی فقه این مواردی که شبهه تحریمیه... وجوبیههایش که رفت بیرون، تحریمیه هم در این مواردی که این چنین باشد گفتند احتیاط لازم است. این زیاد نیست و درست است شما... حالا این را برای توضیح عرض میکنیم. درست است شما اگر من الطهارة الی الدیات موارد زیاد است اما همهاش که مبتلابه همه نیست، هر کسی یک جا مبتلابه آن است، آن شخص باید خودش حساب بکند چه عسری لازم میآید برای این. مثلاً توی باب مضاربه، توی باب مضارعه، اصلاً این اهل حرفها نیست، شکوک آن جا حالا کسی احتیاط بخواهد آن جا... بخواهد مضاربه کند احتیاط کند. مضارعه میخواهد احتیاط کند، مساقات میخواهد احتیاط بکند، این اهل آنها اصلاً نیست. خیلی جاها درست است همه را که جمع میکنیم ممکن است هزار مورد احتیاط بشود اما این هزار تا که برای یک نفر نیست، برای آن است که هر کسی در همان جایی که مبتلابه او است.
این پس بنابراین اگر علی مسلک اخباریین ملاحظه بکنیم. علی مسلک مجتهدین که فرقی بین شبهات حکمیه وجوبیه و یا تحریمیه نمیگذارند آن وقت همه را دارند حساب میکنند که ما باید در اینها برائتی بشویم، احتیاطی بشویم، چه بشویم.
ایشان میفرماید اینها باز واقع امر این است که این مقدار الحمدلله ادلهای که ما داریم من الکتاب و الروایات که تعبیر میکنیم از مجموع آن به ظنون خاصه چون کتاب ولو قطعی السند است ولی معمولاً ظواهر است که میشود ظنون. روایات هم همین جور معمولاً که تواتر در آن نیست، معمولاً هم سنداً هم دلالةً ظنون است. حالا جایی هم که سندش قطعی باشد باز دلالتش معمولاً ... است. بالاخره مجموعاً مستندهای ما ظنون خاصه است. این ظنون خاصه بحمدالله کفاف فقه را میدهد. من الطهارة الی الدیات کفاف فقه را میدهد. میماند یک جاهایی که ما شک میکنیم، این شکها هم خیلیهایش به اطلاق ادله یا عموم ادله یا اطلاق مقامی و امثال ذلک زوده میشود. میماند یک مواردی که دیگه هیچی از این چیزها نیست، دیگه فقدان نص یا اجمال نص یا تعارض نصین است، اطلاق مقامی و سیره و اجماع و فلان و هیچی وجود ندارد. ایشان میفرماید این مقدارها مخصوصاً با آن پیاز داغی که اضافه کردیم در آن قبلی این قدر نیست که عسر بیاورد. چون باز همه این موارد درسته فقیهی وقتی رساله میخواهد بنویسد هزار مورد مثلاً این جور جاهایی میشود که هی بگوید الاحوط الاحوط. اما اولاً این الاحوط الاحوط که خودش نمیخواهد عمل بکند همه آنها را، کاری به این کارها خیلی ندارد که، یعنی آن کاسب نیست که حالا خیلی از چیزها که برای کسب است، خیلی چیزها برای کذا است کاری ندارد. خیلیهایش میشود برای مردم یک جاهایی هم برای خودش است، آن جاها هم مردم همه که به همه اینها مبتلابه نیستند که، که بگوییم برای آنها عسری لازم میآید. اگر هم مبتلا بشوند همه وقت نیست، امسال این کار را کرده، امسال حج، هر سال که حج نمیرود، حالا حج رفته یک کارهایی، احتیاطهایی آن جا باید بکند. ولی توی عمرهاش یک بار حجة الاسلام است باید برود میرود آن جا احتیاط میکند، چند روزی که آن جا هست یک احتیاطی میکند. حالا یک وقت دیگه به یک جا دیگه مبتلا میشود، یک وقتی به یک باب دیگه مبتلا میشود، اینها همزمان نیست که بگوییم عسر و حرج لازم میآید که.
س: ...
ج: نه، توی تقریبش مطلب را باز نکردم، همین جوری ادعا میکردیم، میگفت این قدر زیاد است حرج لازم میآید حالا ایشان در مقام جواب میآید این را باز میکند میگوید آقا این چه جور میگویید زیاد است، درسته فهرست را که نگاه میکنید زیاد است اما این زیاد آیا موجب حرج میشود؟ میگوید نمیشود. چرا؟ یا موجب عسر نمیشود، چرا؟ به خاطر این که اولاً این برای همه نیست، احتیاطهایی که برای مثلاً غسل استحاضه است، برای استحاضه است، برای حیض است، برای نفاس است، این که به مردها ربطی ندارد اصلاً. هرچی احتیاط آن جاست برای این است، خیلی احکام برای مردها است برای زنها نیست احتیاطهای آن جا به اینها ربطی ندارد. هر طایفهای هم که نگاه میکنیم، مردها را که نگاه میکنیم همیشه که به همه ابواب فقه نیازمند نیستند که بخواهیم بگوییم عسر لازم میآید، حرج لازم میآید. آن طایفه را هم که خانمها باشد نگاه، همه جا که به احکام، همه ابواب مبتلابه نیستند که ما بگوییم هی عسر لازم میآید، حرج لازم میآید. چنین چیزی نیست. پس بنابراین... یکی از بزرگان علما دیدم فرموده بود که در جواب این سؤال که بابا احتیاط حرجی است، مردم توی چیز میافتند چرا احتیاط میکنید؟ گفته بود میرزای شیرازی مرجع عام شیعه در عالم بود، و ایشان معمولاً فتوا نمیداد و احتیاط میکرد. هیچ حرجی هم آن زمان لازم نیامد. حرجی لازم نمیآید، یک مواردی است، مردم مراجعه میکنند ما میگوییم آقا مثلاً احوط اضافی را انجام بده، میگوید آقا خیلی سخت میشود، چه سختی است، یک چند مورد هست آن مورد احتیاط میکنید، معمولاً که فتاوا متوافقات است، حالا یک جایی با هم اختلاف دارند، حالا آن جا که با هم اختلاف دارند مخصوصاً طلبهای که در راستای این است که ان شاءالله صاحب نظر بشود بعد خودش فتوا پیدا بکند این خوب است که احتیاط بکند توی این مسائل اختلافی این جوری، چون بعداً اگر نظرش مخالف شد، اجزاء قبل را هم قائل نبود پدرش درمیآید. واقعاً این جوری است. پریروز یک آقای طلبهای آمده بود من خانه خریدم، مقلد مثلاً حضرت امام بود که میگوید هدیه خمس ندارد، مقداری که پای این خانه دادم از آن هدیههایی بوده که به من داده بودند حالا فتواً یا تقلیدم عوض شده میگوید هدیه خمس دارد، حالا من خانهای که یک مقداری از بهای آن را با آن پول دادم این جا میتوانم نماز بخوانم؟ یک گرفتاری عجیبی برای او... حالا این راه حل دارد البته. ولی پیدا میشود دیگه. یا مرحوم آقای فاضل رحمة الله علیه میگفتند طرفین عقد من جایز میدانم که یک کسی هم موجب باشد، هم قابل باشد از طرف زوجین ولی توصیه میکردند میگفتند این کار را نکنید که یک نفر طرفین عقد را متکفل بشود چون بعداً اگر مقلد یک کسی شدی حالا بعد از سی سال که با این مرأة زندگی کرده و خانمش بوده حالا میگوید ما این جوری عقدمان را خواندند پس باطل است. آن آقا میگوید نه باید طرفین آن دو تا باشد. این جاها آدم احتیاط بکند، این جور موارد جایی است که آدم احتیاط بکند تا بعداً مبتلا به مشکل نشود.
س: ...
ج: بله، حالا این اشکال بعدی است. حالا فعلاً شیخ اصلاً میخواهد بگوید عسر و حرجی لازم نمیآید.
حالا این موارد. حالا اگر کسی بگوید نه آقا واقعاً برای من زیاد است، بعضیها هستند که یک مبانیای توی اصول دارند یک چیزی دارند که... مثل مثلاً صاحب معالم، یا صاحب مدارک اینها میگویند آقا وثاقت رجال، افرادی که در رجال هستند در سندها واقع شدند بینّه میخواهد. نجاشی فقط بگوید ثقةٌ فایده ندارد. شیخ فقط بفرماید ثقةٌ فایده ندارد. بینّه ما لازم داریم توی موضوعات پس باید دو نفر توثیق کنند معارض هم نداشته باشند. این که واقعاً دو نفر بخواهد توصیف کند کم داریم. یک سندی که پنج نفر توی آن هستند تمام این پنج نفر جوری باشند که هر کدامشان دو نفر کم... فلذا بسیاری از روایاتی که شما ظنون خاصه میدانید چه میشود؟ کنار میرود. خبر حسن را هم حجت نمیداند، میگوید یا باید صحیحه باشد یا موثقه باشد. این را هم که کنار بگذاریم. یک ضیقی ایجاد میشود دیگه. گاهی هم اصلاً یک کسی میگوید نه آقا اصلاً این قول رجالی حجت نیست، این هم وجه دارد که کسی بگوید حجت نیست. حالا وجیه هست یا وجیه نیست مطلبٌ آخرٌ ولی حسن است دیگه. پس این ظنون خاصهاش کم میشود. شیخ میگوید اگر این جوری شد باز هم نوبت به این حرفها نمیرسد میشود انسداد. انسداد که شد قواعد باب انسداد پیاده میشود، انسداد میگوید چی؟ باید امتثال ظنی بکنید، مظنه حجت است.
س: ...
ج: و الله العالم. حالا.
پس بنابراین میرزای قمی ظاهراً انسدادی بوده و قد ینسب الیه ولی ظاهر کلماتش... حالا بعضی مثل شاید آیتالله زنجانی چنین ادعایی را دارند که شیخ هم شاید انسدادی بوده و الله العالم. علی أی حالٍ انسداد میشود. انسداد هم که شد کشف میشود که یا شارع مطلق المظنه را حجت قرار داده یا عقل حکم میکند به نحو حکومت که باید امتثال ظنی بکنی، مراتب امتثال را باید مراعات بکنید، امتثال ظنی نشد، احتمالی. پس بنابراین باز این آدمی که این جوری شده اوسع میشود، ضیق میشود این ضیق ینجر الی التوسعه. یعنی از آن آدمی که ظنون خاصه را حجت میداند کار این آسانتر میشود. چرا؟ برای این که میگوید مطلق مظنه حجت است دیگه، ما برای مطلق مظنه خیلی راه داریم، یک کسی دیدم مقالهای نوشته بود برای مشکلات فقهی حکومت اسلامی، میگوید قائل به انسداد بشوید راحت میشوید، انسان یک چیزهایی را به هم جفت میکند مظنهاش این میشود که باید این جوری باشد. پس بنابراین تحقیق شیخ اعظم به این ... این را در جواب کسانی که خواستند به ادله حرج استناد بکند و استدلال بکنند این جوری جواب داده، همین جواب فی ما نحن فیه میآید که کار به عسر نمیانجامد تا این بشود که شما بگویید کشف میکنیم این که شارع...
س: ...
ج: چرا؟
س: ...
ج: بله حالا این حرف اول، حالا بگوییم اصلاً عسری لازم میآید یا نمیآید؟
جواب دوم این است که این یدور مدار العسر، این راه یدور مدار العسر. هر وقت عسر لازم آمد بله مثل حرج. حرج شخصی است، حرج نوعی هم نیست شخصی است. مثلاً فرض کنید ماه رمضان است خیلی هوا گرم است، نوع مردم طاقت ندارند ولی من طاقت دارم، این باعث نمیشود که بگویم بر آنها روزه واجب نیست حالا بر من هم که طاقت دارم واجب نیست؟ شخصی است دیگه. او باید روزه بگیرد، در باب عرف، در باب حرج ملاک شخص است نه نوع پس بنابراین هر کسی... یا تکالیف زیادی است. این تکالیف زیاد را باید انجام بدهد تا وقتی که دیگه ینجر الی العسر. مثلاً صد مورد هست که امر به معروف باید بکند، همه صدتا را بخواهد امتثال بکند حرجی است، عسر است، اما حالا ده تا را بگوید الان عسر نیست، ده تا را بگو بقیهاش را دیگه زحمت است ولش کند. اما بگوید چون عسر است پس هیچ کسی را امر به معروف و نهی از منکر نکند؟ نه. این جا هم پس این میشود ما یک برائت مطلقه در موارد شبهات حکمیه و تحریمیه نمیتوانیم اثبات بکنیم با این دلیل، این نسبی میشود، نسبت به فقیهی و فقیه آخر با هم متفاوت میشود. حالا این و هم چنین افرادی که میخواهد برای آنها فتوا بدهد اینها متفاوت میشود. پس بنابراین این دلیل خامس به کلا تقریبیه جواب اولش همان فرمایش شیخ، جواب متینی است که اصل این که یک چنین عسر و حرجی لازم میآید با آن توضیحی که داده شد تمام نیست و علاوه بر آن اگر تمام هم باشد این نمیتواند برائت مطلقه و عدم عقاب مطلق را اثبات بکند. علاوه بر مطالب دیگری که قبلاً هم گذشت که در تقریب ثانی میگفتیم فقط عقاب نیست و حال این که همین طور که قبلاً گذشت آیا ما در مسأله برائت فقط دنبال این هستیم که عقاب نیست، یا این که استحقاق عقاب نیست. اگر بخواهیم عدم الاستحقاق را دنبال این هستیم نه فقط این که بله مستحق عقاب هستیم ولی شارع عقاب نمیکند. این هم قبیح است. حالا او به کرم و لطفش میخواهد عقاب نکند ولی ما کاری بکنیم که مستحق عقاب باشیم؟ پس بنابراین آن بیان دوم نمیتواند استحقاق العقاب را نفی بکند. این هم یک اشکالی خاص به تقریب ثانی است.
این مباحث ما بحمدالله راجع به ادله عقلیه تمام شد، ان شاء الله باید وارد مباحث بعدی بشویم که ادله قول به احتیاط است.
حالا قبل از این که وارد آن مبحث بشویم، من یک مطلب این جا هست برای مرحوم آیتالله آقای حاج شیخ محمدتقی آملی رضوان الله علیه که کان فقیهاً فیلسوفاً و از اصحاب کرامت و معنویت بود ایشان رضوان الله علیه. مطلبی ایشان فرموده که میخواهم ختام این مباحث گذشتهمان، ختامه مسک باشد ان شاءالله. ایشان فرموده: شبی در مسجد کوفه بیتوته داشتیم و در سحر بعد از ادای نماز شب به سجده رفته مشغول ذکر یونسیه «لا اله الا انت سبحانک إنّی کنت من الظالمین» بودم. در آن اوقات آن ذکر مقدس را در سحر در حالت سجده چهارصد مرتبه یا بیشتر به دستور استاد میگفتم. استاد؛ مرحوم آقا حاج سید علی قاضی رضوان الله علیه بوده. حالتی برایم روی داد که نه خواب بودم و نه بیدار، به طوری که سر از سجده برداشتم برای نماز صبح تجدید وضو نکردم. یعنی خواب نبودم واقعاً. دیدم حضرت ولیعصر ارواحنا فداه و رزقنا لقاه را و مکالماتی بین این ذره بیمقدار و آن ولیّ کردگار شد که الان به تفاصیل آن آگاه نیستم. از آن جمله پرسیدم که این اصول عملیه که فقهاء در هنگام نقد و نیل اجتهادی به آن عمل میکنند مرضی هست؟ فرمودند بلی. اصول عذریه و عمل به آن مطلوب. عرض کردم در باب عمل به اخبار دستور چیست؟ فرمودند همان است که فقهاء به آن اخذ و عمل به همین اخبار در کتب معموله مجزی است. عرض کردم در مورد مناجات خمسة عشر چه دستور میفرمایید؟ چون مناجات خمسة عشر منسوب به معصوم نیست ولو مظامین خیلی عالی است، و لذا بعضیها شک دارند که این برای معصوم است یا برای غیرمعصوم است. چه دستور میفرمایید؟ با وجودی که به سندی مأثور از معصوم نیست آیا خواندن روا است؟ فرمود به همین نهجی که علماء معمول میدارند عمل کردن رواست. فقهاء میگویند به قصد رجاء عیب ندارد بخوانید.
و عامل مأجور است. و این ضیف را چنان معلوم شد که میخواستند بفرمایند در عصر غیبت همین رویه که فقهاء در استنباط احکام دارند و به آن عمل میکنند مرضی است و اتعاب نفس برای ادراک واقع ضرور نیست. و باز مسأله دیگر عرضه داشته بودم که الان هیچ یک از آنها در خاطرم نیست و الله الهادی الی سواء سبیل. بنابراین این اصول عذریه که مستنداً به ادله شریعه ثابت شد حالا در بخش فعلاً اصالة البرائة، حالا تخییر و اشتغال و اینها بعداً. بنابراین این را هم نمیخواهم بگویم حالا این حجت شرعیه و دلیل ما هست، اما بالاخره دل را یک مقدار آرام میکند که... این شخص شخص بسیار بزرگی است؛ مرحوم آشیخ محمدتقی آملی، آدم عادیای نیست ایشان و این چیزها را هم توجه دارد، مرد بزرگی است، این سعادت نصیب او شده که توانسته این مسأله را از خدمت حضرت بقیة الله الاعظم ارواحنا فداه سؤال کند و این جواب را بشنود. خدای متعال به همه ما توفیق درک محضر مبارکش و قبل از آن رضایتش را ارزای بدارد.
و صلی الله علی محمد و آل محمد.