لازم به ذکر است: متن ذیل پیاده شده از صوت درس میباشد و هیچگونه ویرایشی روی آن اعمال نشده است.
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله تعالی علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین لا سیما بقیة الله فی الارضین ارواحنا فداه و عجل الله تعالی فرجه الشریف.
السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ وَ عَلَى الْأَرْوَاحِ الَّتِی حَلَّتْ بِفِنَائِکَ وَ عَلَیْکَ مِنِّا سَلَامُ اللَّهِ أَبَداً مَا بَقِینا وَ بَقِیَ اللَّیْلُ وَ النَّهَارُ وَ لَا جَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّا لزِیَارَتِکُمْ السَّلَامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلَى عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلَى أولاد الحسین و علی أَصْحَابِ الْحُسَیْن یا لیتنا کنّا معهم فنفوز فوزاً عظیماً.
اللَّهُمَّ الْعَنْ أَوَّلَ ظَالِمٍ ظَلَمَ حَقَّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ آخِرَ تَابِعٍ لَهُ عَلَى ذَلِکَ اللَّهُمَّ الْعَنِ الْعِصَابَةَ الَّتِی جَاهَدَتِ الْحُسَیْنَ وَ شَایَعَتْ وَ بَایَعَتْ وَ تَابَعَتْ عَلَى قَتْلِهِ اللَّهُمَّ الْعَنْهُمْ جَمِیعاً.
بحث در این شبهه بود که فرموده شده است قاعده وجوب دفع ضرر محتمل مانع از جریان قاعده قبح عقاب بلابیان میشود. از این شبهه جوابهایی داده شده که جواب اول جواب معروفی بود که گفتیم قاعده قبح عقاب بلابیان به تعبیری وارد است بر قاعده وجوب دفع ضرر محتمل و به تعبیری حاکم است که گفتیم این دو تعبیر تمام نیست و مسامحهآمیز است و به تعبیر دیگری موارد جریان قاعده قبح عقاب بلابیان تخصصاً از تحت قاعده وجوب دفع ضرر محتمل خارج است بنابراین لا معنا که بگوییم که آن قاعده جلوی جریان قاعده قبح عقاب بلابیان را میگیرد. وجوه دیگری از جواب هم در کلمات بزرگان بیان شده که به نحو اختصار آنها را هم متعرض میشویم.
جواب دیگر، جواب شیخ اعظم قدس سره در رسائل هست که حاصل بیان ایشان که البته این بیان خالی از اجمال هم نیست و در این که مراد شیخ اعظم چه هست اختلاف است بین ناظرین در کلام ایشان. فرمایش شیخ کأنّ این هست که این قاعده وجوب دفع ضرر محتمل، این روشن است که بیان بر آن حکم واقعی نیست یعنی باتوجه به این قاعده لایزال ما شک داریم در این که وجوب هست یا وجوب نیست، در شبهات وجوبیه و باز هم در شبهات تحریمیه با وجود این قاعده ما شک داریم هنوز بالوجدان به این که آیا حرمتی وجود دارد یا وجود ندارد. پس این قاعده مبین آن حکم واقعی مشکوک قطعاً نیست به شهادت این که هنوز شک ما واقعاً برقرار است. و هکذا این قاعده بیان بر عقاب نسبت به آن حکم واقعی لو کان نیست. این بیان بر آن هم نیست بلکه اگر این قاعده را ما قبول بکنیم و تسلّم بکنیم که از این عبارت شیخ هم درمیآید کأنّ راهی هم هست برای این که اصلاً این قاعده را ما انکار کنیم کما این که بعداً محقق اصفهانی انکار فرموده. اگر این قاعده را هم قبول بکنیم این خودش یک قاعده مستقلهای است که یک حکم ظاهری که همان وجوب دفع باشد در آن بیان شده که اگر عقابی هم در این باب باشد آن عقاب بر واقع نیست، بر مخالفت با خود این وجوب هست. این یک وجوب ظاهری است و ربطی به واقع ندارد، فلذا در جایی هم که حتی واقع نباشد، من احتمال وجوبی میدادم اعتنا نکردم، بعداً هم روز قیامت معلوم شد که اصلاً وجوبی هم نبوده. من در عین حال عقاب میشوم، عقاب بر چه میشوم؟ بر آن واقع؟ واقع که نبوده که. عقاب میشوم بر عدم امتثال همین وجوبی که در این قاعده ذکر شده، این وجوب خودش یک عقاب برای خودش دارد اگر امتثال نشود بنابراین، این قاعده عقاب بر آن واقع محتمل را درست نمیکند و این بیان بر آن نیست. پس حالا که این طور شد پس این قاعده وجوب دفع ضرر محتمل نه بیان بر نفس آن تکلیف محتمل است، نه بیان بر عقاب آن است و نه مصحح است، هیچ کدام نیست خودش یک قاعده جداگانهای است، آن وقت چون خودش یک قاعده جداگانهای است پس بنابراین در موارد شبهات حکمیه چه وجوبیه چه تحریمیه چون قاعده قبح عقاب بلابیان جاری هست پس بنابراین... و با توجه به آن ما عقاب محتملی را نداریم، احتمال عقابی را برای واقع نمیدهیم پس موضوع برای این قاعده درست نمیشود. چون این قاعده دفع ضرر محتمل موضوعش کجاست؟ جایی است که شما حتمال ضرر بدهی، احتمال عقوبت بدهی، دفع ضرر محتمل است دیگه، باید احتمال ضرر، کسی که ضرر را فعلاً به معنای عقوبت معنا میکنیم، عقوبت اخروی. باید احتمال ضرر اخروی بدهی تا این که این قاعده جدید پیاده بشود. باتوجه به قاعده قبح عقاب بلابیان که میگوید واقع وقتی بیانی بر آن نباشد عقاب مستحیل است، استحقاق عقاب نیست قهراً من دیگه در آن جا احتمال عقاب نمیدهم، احتمال عقاب که ندادم موضوع برای قاعده دفع ضرر محتمل منتفی میشود فلذا باید گفت که قاعده قبح عقاب بلابیان وارد است بر قاعده دفع ضرر محتملی که قاعده دفع ضرر محتمل خودش قاعدةٌ مستقلةٌ و ربطی به آن واقع و عقاب واقع هم ندارد. عبارتش را بخوانم:
«و دعوی أنّ حکم العقل بوجوب دفع الضرر المحتمل بیانٌ عقلی فلا یقبیح بعده المواخذة» که این بیان همان اشکال است. که این بیان عقلی است پس قبح عقاب بلابیان موضوع ندارد. این دعوا مدفوعةٌ، به چی؟ «بأنّ الحکم المذکور» حکم مذکور چیست؟ وجوب دفع ضرر محتمل. «بأنّ الحکم المذکور علی تقدر ثبوته لایکون بیاناً للتکلیف المجهول المعاقبة علیه» این بیان بر آن نیست چون گفتیم بالضروره باتوجه به این قاعده ما شکمان در وجوب یا در حرمت باقی است و از بین نمیرود.
«و إنّما هو بیانٌ لقاعدةٍ کلیةٍ ظاهریةٍ و إن لمیکن فی مورده تکلیفٌ فی الواقع» اگرچه تکلیفی در واقع نباشد و قهراً وقتی تکلیفی در واقع نبود عقابی هم بر آن دیگه نخواهد بود اما در عین حال این خودش یک وجوبی است که باید امتثال بشود.
«فلو تمت» اگر این قاعده سرانجام بپذیرد «عقوب علی مخالفتها» عقاب گردیده میشود بر مخالفت خود این قاعده. «و إن لمیکن تکلیفٌ فی الواقع» اگرچه تکلیفی در واقع نبوده باشد. پس «عقوب علی مخالفتها لا علی التکلیف المحتمل علی فرض وجوده» بنابراین «فلاتصلح القاعده لورودها علی قاعدة القبح المذکورة» بنابراین، این قاعده وجوب دفع ضرر محتمل نمیتواند وارد بشود و موضوع قاعده قبح عقاب بلابیان را از بین ببرد که مستشکل میگفت، نه، این این کار را نمیتواند بکند. چرا؟ بلکه برعکس هست «بل قاعدة القبح واردةٌ علیها» آن وارد بر این میشود و موضوع این را از بین میبرد، چرا؟ «لأنّها» چون این قاعده وجوب دفع ضرر محتمل «فرع احتمال الضرر اعنی العقاب» فرع بر این است «و لا احتمال» و اصلاً احتمالی بر عقاب نیست «بعد حکم العقل بقبح العقاب من غیر بیانٍ» میگوید آن تکلیف واقعی چون بیانی بر آن نیست عقابی ندارد. وقتی عقاب نداشت پس ما ضرر محتملی دیگه نداریم تا قاعده وجوب دفع ضرر محتمل بخواهد پیاده بشود و بگوید دفعش کن.
«فمورد» پس نتیجه چه میشود؟ نتیجه این میشود که فمورد قاعدة دفع العقاب المحتمل هو ما ثبت العقاب فیه ببیان الشارع للتکلیف فتردد المکلفبه بین امرین» کجاست؟ جایی است که شارع بیانش بر اصل یک تکلیفی رسیده اما مکلفٌبه برای ما مردد است نمیدانیم کدام است. گفته «اجتنب عن النجس الذی یکون فی البین» ولی من نمیدانم این نجس فی البین کدام است، این جا درست است. چون آن «اجتنب عن النجس» بیان شارع بر آن رسیده پس مخالفت با آن عقاب دارد. حالا احتمال میدهم این کاسه باشد پس احتمال ضرر محتمل میدهم، موضوع درست میشود. احتمال میدهم این کاسه باشد احتمال ضرر محتمل در این میدهم، موضوع دارد این قاعده. حالا این وجوب بله، میگوید واجب است از این اجتناب بکنی چون ضرر محتمل دارد. از این کاسه هم باید اجتناب بکنی چون ضرر محتمل دارد، آن حکم واقعی نمیگوید از هر دو کاسهها اجتناب کن، آن حکم واقعی میگوید از همان که نجس است، آن روی آن رفته. این قاعده وجوب دفع ضرر محتمل هست که هم اجتناب از این را به گردن من میگذارد، هم اجتناب از آن را به گردن من میگذارد. چون در این، عقاب محتمل وجود دارد، در این هم عقاب محتمل وجود دارد فلذا میگوید واجب است دفع این، واجب است دفع این. این وجوب دفع ضرر محتمل فرقش با آن «اجتنب عن النجس» که در این بین هست این است که آن فقط یک موضوع دارد و من را آن وارد نمیکند بر این که هم از این اجتناب کنم هم از آن، خود آن تکلیف. آن متعلق خودش را میگوید اجتناب بکن. ولی این قاعده وجوب دفع ضرر محتمل دو تا موضوع الان دارد، اگر اطراف سه تا باشد سه تا موضوع دارد، اگر چهار تا باشد چهار تا موضوع دارد. همین طور. بنابراین این وجوب از این را مستقلاً، وجوب از آن را مستقلاً افاده میکند.
س: ...
ج: آن جا قبح عقاب بلابیان نداریم، ورود برای کجاست؟ برای شبهات بدوین بعد الفحص است.
س: ...
ج: در شبهات بدویه قاعده دفع ضرر محتمل مورود ادله قبح عقاب بلابیان است.
س: مورود نیست. اصلاً....
ج: چه مورود نیست؟
س: مگر نفرمود دفع ضرر محتمل اصلاً شبهات حکمیه قبل الفحص و بعد الفحص شبهات حکمیه را نمیگیرد، فقط شبهات موضوعیه را میگیرد اگر...
ج: نه، فقط شبهات موضوعیه نگفتند، نه من این را عرض نکردم. گفتیم چون موضوع ندارد، نگفتیم شبهه موضوعیه است. موضوع ندارد و الا در شبهات حکمیه...
س: موضوع ندارد به خاطر ورود دیگه.
ج: بله، ولی نه که شبهات موضوعیه است، در شبهات حکمیه هم همین طور است. مثلاً علم دارد که یا نماز قصر واجب است.... یک سفری رفته مثلاً سه فرسخ رفته پنج فرسخ برمیگردد. ذهاب سه فرسخ است، برگشتن پنج فرسخ است. آیا این جا نماز قصر است یا تمام؟ علم اجمالی دارد که یا قصر است یا تمام است. این جا هم قاعده دفع ضرر محتمل پیاده میشود. میگوید آقا ترک نماز شکسته محتمل الضرر است پس واجب است این را دفع کنیم. ترک نماز تمام محتمل الضرر است پس واجب است آن. در شبهات موضوعیه هم یک کأسی است که... چند تا کاسه است که میدانیم یکی نجس است ولی نمیدانیم کدام است...
س: چرا قبح عقاب بر تکلیف مجهول چرا وارد نمیشود؟ موضوع...
ج: کجا؟
س: توی همین مورودی که من سه فرسخ رفتم پنج فرسخ برگشتم ...
ج: چون علم اجمالی داریم مولی به من گفته صلّ.
س: ... علم اجمالی درست نکردید. خودتان فرمودید «اجتنب عن الخمر» این را نمیگیرد، دفع ضرر درستش میکند، ...
ج: نه، دقت کنید ببینید، اصل آن که عرض کردیم این بود که آن حکمی که در واقع رفته، هم روی قصر هم روی تمام که نرفته، آن حکم واقعی اگر مولی در این جا به من گفته قصّر، پس حکم رفته روی نماز شکسته. اگر گفته تمم، حکم رفته روی نماز تمام. پس هم روی قصر، هم روی تمام نرفته، آن حکمی که در این جا هست. منتها من چون احتمال میدهم آن حکم قصر باشد پس احتمال وجود آن ضرری که بر آن بیان هست میدهم. پس بنابراین قاعده وجوب دفع ضرر محتمل این جا جا پیدا میکند چون واقعاً ضرر محتمل هست، چون لعل آن بیان برای این جا باشد.
تمام را هم احتمال میدهم آن تمم باشد و این جا باشد، پس این جا احتمال وجود ضرر میدهم پس قاعده وجوب دفع ضرر محتمل این هم موضوعش قرار میگیرد. پس قاعده دفع ضرر محتمل تمام اطراف معلوم بالاجمال را میگیرد و موضوع دارد.
س: دقیقاً حاج آقا ... قبح عقاب بلابیان در موردی که اجمال نص داریم، اجمال نص تمم و قصّر به یکی از موارد...
ج: بله، شیخ میگوید قاعده دفع ضرر محتمل برای این جور جاها است.
س: پس چرا ورود را این جا منکر میشود. این جا دقیقاً مورد قبح عقاب ...
ج: کجا را منکر میشود ورود را؟
س: ...
ج: این جا را که منکر نشده که.
س: ... ورودش را در جاهای دیگر قبول میکند میگوید شبهات حکمیه غیر از آن حالت را میگیرد. این حالت هم که اجمال نص دارد مثل تمم و قصر را چرا ورودش را جواب میدهد.
ج: ورود کی را؟
س: ورود قبح عقاب را.
ج: قبح عقاب بلابیان را؟
س: بله.
ج: ورود ندارد که. برای خاطر این که برای آن بیان است، بر عقاب بر واقع این جا واصل شده، همین خطابی که اجمال دارد البته اجمال باید جوری باشد که از حجیت آن را نیاندازد. حالا نگویید اجمال خطاب، چون در موارد اجمال خطاب ممکن است بگوییم اصلاً حجت نیست. در جایی که ما علم اجمالی داریم یا این واجب است یا این واجب است، برای این که ما میدانیم ادلهای که گفته نماز به هیچ وجه ساقط نیست، آن ادلهای که میگوید نماز به هیچ وجه ساقط نیست، آن به ما میگوید پس این جا یا قصر است یا تمام است. آن ادله نه اجمال الدلیل، اجمال الدلیل که حجت نیست، چیزی را ثابت نمیکند. آن ادله میآید میگوید این جا یک نمازی به گردن تو وجود دارد. حالا این است یا این است؟ احتمال میدهم آن نمازی که من یقین کردم، علم دارم واجب است این باشد. پس این جا ضرر محتمل وجود دارد. چون ضرر محتمل وجود دارد این قاعده میگوید یجب دفعه. این طرف هم همین جور میگوید یجب دفعه. پس هم این جا موضوع این قاعده میشود، هم آن جا موضوع قاعده میشود و قاعده قبح عقاب بلابیان این جا ورود ندارد.
س: موارد علم به تکلیف هم میشود موضوع قاعده...
ج: آن جا دفع ضرر محتمل دیگه نیست، دفع ضرر مقطوع است یعنی استحقاق مقطوع است. بله از باب این که لعل خدای متعال ببخشد بله ولی دیگه آن جا استحقاق مقطوع است، این جا احتمال الاستحقاق است.
این فرمایشی که شیخ اعظم قدس سره فرموده.
س: ... میگوید از آن ضرر اخروی پرهیز بکن. نمیگوید از استحقاق عقوبت پرهیز بکن. پس ضرر اخروی که عبارت باشد از عقاب شارع محتمل است...
ج: باشد، عیب ندارد شما بفرما آن جا هم میآید. ما که حرفی نداریم بیاید. میگوییم در موارد علم به تکلیف قاعده دفع ضرر محتمل هم که ممکن است شارع ما را عقاب بکند چون ممکن هم هست ببخشد، آن هم وادار میکند من را و میگوید واجب است دفع کنی، امتثال کنی.
این فرمایش شیخ اعظم. این فرمایش را محقق نائینی فرموده لم یترغب من الشیخ که چنین فرمایشی بفرماید. با عظمت علمی شیخ و دقایقی که شیخ در اصول و فقه دارد این کلام به مقام شیخ نمیخورد و مناسب نیست، لمیترغب صدوره منه. چرا؟ برای این که فرموده که روشن است که عقل یک وجوب نفسی که بر خودش عقاب باشد این جا ندارد. شما میگویید اگر عقابی این جا باشد بر کیست؟ بر خود این وجوب است نه بر واقع، حتی اگر واقع هم نباشد این وجوب دفع ضرر محتمل خودش یک وجوبی است اطاعت میخواهد، اگر اطاعتش نکردیم عقاب بر خودش است نه بر واقع. این را میفرماید و حال این که روشن است که چنین مطلبی وجود ندارد بلکه اگر این جا وجوب دفع ضرر محتملی داشته باشیم این ارشاد است به چه کسی ؟ به آن واقع، به این که حواست جمع باشد توی چاله واقع نیفتی، توی عقابی که بر واقع هست نیفتی نه این که خود این وجوب مثل وجوب نماز، مثل وجوب روزه، مثل اینها یک نفسیتی داشته باشد و عقاب بر ترک خودش باشد. این اولاً.
ثانیاً؛ این وجوب اگر هم باشد حکم ظاهری است. عقاب میفرمایید حکم ظاهری است. چرا حکم ظاهری است؟ حالا تازه بپذیریم این عنوان ظاهری را، این کوسه ریش پهن است عبارت شما. اگر حکم ظاهری است همه قبول دارند که عقاب در موارد احکام ظاهریه بر خود حکم ظاهری نیست، بلکه آن بر آن واقع است، یا اگر بر آن حکم ظاهری باشد در صورتی است که آن حکم ظاهری مطابق با واقع درآمده باشد علی اختلافی که بین آقایان هست که بر واقع است لیس الا یا میگویند در مواردی ممکن است بر حکم ظاهری بگوییم ظاهری بگوییم هست اما حکم ظاهری که تطابق الواقع، شما دارید میگویید این جا عقاب بر این حکم وجوب هست ولو مطابق با واقع نباشد. این را هم کسی نگفته، خود شما هم نفرمودید چنین حرفی را. بنابراین این فرمایش ایشان فرموده با مقام شیخ سازگار نیست.
مرحوم آقای آخوند در تعلیقه مبارکشان بر فرائد، ایشان فرمودند این منافات دارد با مبنای خود شیخ که در رسائل در بحث شبهه محصوره فرموده است. آن جا ایشان فرموده است این قاعده دفع ضرر محتمل حکمٌ ارشادی. و حال این که این فرمایش که این جا میفرماید معنایش این است که حکمٌ نفسی لا ارشادٌ که مرشدٌ الیه آن همان عقاب بر واقع باشد. میخواهد بگوید آن را حواست جمع باشد دامنگیرت نشود. این با مبنای خود ایشان سازگار نیست.
بعضی بزرگان در صدد توضیح و توجیه کلام شیخ برآمدند منهم مرحوم آقای آقا ضیاء قدس سره در تعلیقه بر فوائد الاصول. آن جا ایشان فرموده که مرحوم شیخ این جا بر مبنای خودش حرف نمیزند تا اولاً شما اشکال نقضی کنید و بگویید این منافات با آن جا دارد. فرمایش شیخ بنابر مسلک کسانی است که میخواهند بگویند قاعده قبح عقاب بلابیان بیان بر واقع است. بر مسلک آنها دارد صحبت میکند. این آقا ضیاء این جوری فرموده؛ روی مسلک آنها دارد صحبت میکند. این بیان فرمایش آقا ضیاء قدس سره یک مبعدی دارد و آن این است که بر مسلک آنها اگر صحبت دارد میفرماید، اگر این بیان بر واقع است در جایی که واقع نباشد پس چرا میگوید عقاب دارد؟ در آن صورت معلوم میشود مبینّی نبوده تا این که در آن جا بخواهد عقاب بر واقع باشد. ولی توجیه بهتر توجیهی است که در منتقی ذکر فرمودند. توجیه منتقی بر فرمایش شیخ این هست که فرموده ببینید.... شیخ حقیقت حرفشان این است که اگر ما این قاعده را قبول بکنیم؛ قاعده دفع ضرر محتمل، این قاعده حتماً بیان بر واقع و عقاب بر واقع نخواهد بود چرا؟ این چرا را باید توجه کرد. این را به وضوحش واگذار کرده کأنّ شیخ اعظم. آن این است که قاعده دفع ضرر محتمل یعنی این وجوب دفع ضرر محتمل. هر حکمی پیاده شدن آن و ترتب آن متوقف است بر این که موضوع در رتبه سابق چه بشود؟ محقق بشود دیگه. این جا وجوب دفع ضرر محتمل است، پس قبل از این که این وجوب بیاید و فعلیت بخواهد پیدا بکند باید چه باشد؟ یک ضرر محتملی وجود داشته باشد. یک ضرر محتملی وجود داشته باشد پا بگیرد حالا این قاعده بیاید چه بگوید؟ بگوید یجب دفعه. همیشه موضوع بر حکم چیست؟ مقدم است. حالا که این جوری شد ما که قبول داریم، شماها هم قبول دارید، همه قبول داریم که عقاب بلابیان قبیح است، منتها شما میخواهید بگویید این بیان است و الا قانون را که قبول دارید، مستشکل دارد میگوید چی؟ میگوید این بیانٌ پس قبول دارد که عقاب بلابیان چیست؟ قبیح است. حالا با توجه به این مسأله شما که میخواهید بگویید یجب دفع هذا العقوبة، هذا الضرر الاخروی، این را میخواهید بگویید، این ضرر اخروی مبرر آن چیست که میخواهد اصلش را درست کند تا حالا این وجوب دفع بیاید بر آن سوار بشود؟ مبرر آن چیست؟ اگر آن بیان ندارد که معنا ندارد باشد، اگر میخواهد باشد باید بیان بر آن باشد، آن بیان کیست؟ همین قاعده است؟
س: احتمال است دیگه.
ج: بله، احتمال ضرر میدهید بر چه اساسی؟ براساس ظلم خدا نعوذ بالله؟ احتمال ضرر مگر نمیدهید؟ این احتمال ضرر، احتمال عقوبت مبررش بر واقع چیست؟
س: یک مفسدهای باشد ما...
ج: مفسده را بحث نمیکنیم، عقوبت را داریم بحث میکنیم. آنها قواعد بعد هست. عقوبت یعنی خدای متعال چه کار کند؟ مؤاخذه کند، جهنم ببرد که چرا انجام ندادی. پس باید شما چه کار کنید؟ باید احتمال ضرر بدهید. این احتمال ضرر از کجا نشأت میگیرد؟ مبرر این احتمال چیست؟ مبررش این است که او نعوذ بالله میخواهد ظلم بکند؟ نعوذ بالله مثل آدمی که دنبال مصالح و مفاسد نیست، دنبال حسن و قبح نیست، آدم یاغیای است، هرچه دلش بخواهد انجام میدهد، میگوییم احتمال دارد این کار را بکند، در مورد خدای متعال که این جوری نیست. پس اگر خدای متعال شما میخواهید قبل از این که به این وجوب برسید باید احتمال چه بدهید؟ احتمال عقوبت بدهید. تا بعد موضوع درست بشود برای این قاعده دیگه. بنابراین قبل از این که وجوب دفع ضرر را بخواهید پیاده بکنید موضوع باید محقق شده باشد، تمام شده باشد، محرز شده باشد. این موضوع که میگویید ضرر محتمل است از کجا در میآورید؟ از خود این قاعده که نمیشود در آورد و الا دور لازم میآید. این وجوب بخواهد باید چه باشد؟ احتمال ضرر بدهید، احتمال ضرر میخواهید بدهید به خاطر همین قاعده داری میدهی. بنابراین باید در رتبه قبل شما چه کار کنید؟ احتمال ضرر را مسلّم بگیرید و این مسلّم باشد که لولا این قاعده هم عقاب درست است. فلذا احتمالش داده میشود. لولا این قاعده هم عقاب درست است فلذا احتمالش داده میشود. وقتی این جوری شد پس این قاعده اصلاً نقشی ندارد در این که چه کار کند؟ در این که بیاید ضرر را برای ما درست کند، عقاب را برای ما درست کند، بیان بر این عقاب باشد. نه، لولا این قاعده باید آن عقاب و آن ضرر محتمل باشد تا این قاعده بتواند تطبیق بشود و پیاده بشود. لولا این قاعده. وقتی این جور شد بنابراین اگر شما ایمان به این قاعده دارید این خودش میشود یک امری که ربطی به واقع ندارد. ربطی بر آن عقاب به واقع ندارد. آن عقاب واقع از یک جای دیگر درست شده، اگر ضرر را احتمال میدهید آن ضرر باید از یک جای دیگری درست شده باشد نه از راه این قاعده. پس این قاعده اگر وجود داشته باشد و قبولش داشته باشیم باید چه باشد؟ یک چیزی باشد که ربطی به واقع ندارد. بلکه خودش یک قاعدةٌ مستقلةٌ منهاضة که البته موضوعش این است که در نفس تو احتمال عقوبت باشد، اگر در نفس تو احتمال عقوبت بود شما باید او را واجب است یک کاری بکنی که آن دفع بشود ولو در واقع هم آن تکلیف اصلاً نباشد. پس شیخ اعظم قدس سره حرف تمامی میزند، خیلی حرف دقیق و ظرفیی دارد میزند. منتها این را حالا دیگه توی رسائل باز نکرده به عهده قاری آن جا و ناظر به این کلام که این نمیتواند بیان آن باشد، به این بیان بسنده کرده. این نمیتواند بیان آن باشد، حالا چرایش را دیگه به ذهن ما وگذار کرده. چرا این بیان آن نمیتواند باشد؟ چون این حکم وجوب دفع ضرر است، پس دیگه نمیتواند خود ضررساز باشد و الا دور لازم میآید دیگه. باید قبل از این، این که این جا یک ضرری هست محرز بشود تا موضوع درست بشود حالا این بیاید بگوید یجب دفعه، دیگه خودش آن ضرر را نمیتواند درست بکند که بیان بر آن باشد.
س: این اشکال دور که شما فرمودید در قاعده عقاب بلابیان وجود ندارد؟
ج: وجود ندارد. شما این جا را جواب بدهید تا ما برویم. این حرفی که ما میزنیم حرف حساب است یا حرف ناحساب است؟ وجوب دفع ضرر محتمل توقف دارد بر این که ضرر باشد یا نه؟ هر حکمی بر موضوعش توقف دارد دیگه. پس این که میگوید یجب دفع ضرر محتمل، پس این ضرر محتمل باید وجود داشته باشد لولا این وجوب تا این که این حکم مترتب بشود. پس دیگه این وجوب خودش نمیتواند موضوع خودش را بیاید درست بکند چون اگر بخواهد موضوع خودش را درست کند این جا چه لازم میآید؟ دور لازم میآید. چون آمدن این حکم، فعلیت این حکم توقف بر وجود موضوع دارد، از آن طرف شما میگویید خود وجود موضوع هم توقف بر این حکم دارد. پس بنابراین...
س: ... ما دنبال ضرر قطعی ساختن هستیم که بیان بسازد، بیان که ساخت قبح عقاب بیان...
ج: چه جور شما احتمال عقوبت اخروی میدهید؟ باید مبرر داشته باشد، مجوز داشته باشد تا احتمال بدهید.
س: ...
ج: قبول کردیم.
س: نه قبول نکردیم.
ج: چرا، این آقا دارد میگوید بیانٌ، میگوید قبول دارم که قاعده قبح عقاب بلابیان درست است اما قاعده دفع ضرر محتمل بیانٌ. یعنی قبول دارم اگر بیانی در کار نباشد قبیح است. این بین ما و مستشکل و بین همه مقبول است، این مرضی همه است این قاعده که بین خود حکم واقعی، نفس حکم واقعی و ضرر و عقوبت ملازمه نیست. حکم واقعی عقوبت در آن هست که چه داشته باشد؟ که بیان داشته باشد مگر مسلک حق الطاعه را قبول کنیم.
س: ...
ج: عقاب، یعنی خدا بیاید جهنم ببرد. این را داریم میگوییم. عقاب کردن خدای متعال، این که بین آقایان مسلّم است، این عقاب کردن ملازمه ندارد با حکم واقعی، مصحح آن چیست؟ این که بر حکم واقعی یک بیانی باشد. شما داری میگویی این قاعده دفع ضرر محتمل بیان است. شیخ میگوید این نمیتواند بیان باشد. این نمیتواند بیانی باشد که آن واقع را درست بکند چرا؟ برای خاطر این که این وجوب دفع، حکم است، حکم متوقف بر وجود موضوعش است، موضوع چیست؟ ضرر محتمل است. این ضرر محتمل از کجا درست میشود؟ اگر بیانی اصلاً نباشد که قطع داریم ضرری نیست، احتمالش را نمیدهیم، چون عقول قبول دارند این را که اگر بر آن تکلیف بیانی نباشد عقابی نیست، غیر از حق الطاعهایها، اینها فقط میگویند. شما که حق الطاعهای نیستی که داری به ما اشکال میکنی، از راه حق الطاعهای که اشکال نمیکنی. قبول کردی که اگر بر واقع بیانی نباشد چیست؟ قبیح است. حالا که این را قبول کردی پس اگر بخواهد موضوع این قاعده درست بشود باید یک مبرر دیگری، یک مجوز دیگری برای عقاب غیر از این قاعده وجود داشته باشد تا این که ضرر محتمل در رتبه قبول درست بشود بعد این قاعده بیاید بگوید حالا دفعش کن. یجب دفعه. و خود این قاعده دیگه نمیتواند بیان باشد چرا؟ برای این که این قاعده توقف دارد بر آن احتمال ضرر، اگر آن احتمال هم توقف بر این داشته باشد دور لازم میآید.
س: این اشکال دقیقاً برعکس قبح عقاب را هم ...
ج: ابداً و اصلاً چنین چیزی لازم نمیآید در آن طرف.
پس بنابراین بعد شما ممکن است بگویید که شیخ این نتیجه را گرفت که این چیست؟ این یک قاعدةٌ مستقلةٌ. این نمیتواند بیان بر واقع باشد. إن قلت که بیان بر واقع نیست، قبول کردم، ولی چرا میگویی قاعدةٌ مستقلةٌ؟ ممکن است وجوب طریقی باشد، ممکن است وجوب ارشادی باشد و همان عقاب واقع. طریق به آن است یا ارشاد است. جواب میدهند، میگویند که وجوب طریقی نمیتواند باشد چرا؟ برای این که وجوب طریقی آن جایی است که این را جعل میکنند طریقاً الی تنجز آن واقع. وجوب طریقی این است که این وجوب جعل میشود، داعی بر جعلش چیست؟ این که آن واقع منجز بشود اگر هست. این جا که قبل از این قاعده فرض کردیم اگر باشد منجز باشد، دیگه المتنجز لایتنجز الثانیة. پس معنا ندارد که بگوییم این وجوب وجوب طریقی است. وجوب ارشادی هم نمیتوانیم بگوییم هست چرا؟ برای این که وجوب ارشادی برای ارشاد طرف است و مخبَر است به این که بابا یک چنین چیزی این جا هست حواست جمع باشد، کسی که از این قاعده میخواهد استفاده کند پس قبلاً حواسش هست که این جا ممکن است عقابی باشد پس میخواهی به چه ارشادش بکنی؟ ارشاد هم این جا ممکن نیست، تحصیل حاصل است. دقق النظر به نکتههای ظریف. ارشادی هم نمیتواند باشد چون شما با این جمله میخواهید او را ارشاد کنید، او وقتی با این جمله ارشاد میشود که احتمال ضرر بدهد دیگه، اگر احتمال ضرر را داده یعنی ضرر منجز، احتمال میدهند ضرر منجز این جا باشد پس خودش توجه به آن دارد حالا میخواهید چه به او بگویید؟ تحصیل حاصل است آن چیزی که خودش میداند. اگر حواسش اصلاً نباشد به تو قاعده هم توجه ندارد. اگر به تو قاعده توجه دارد پس قبلاً مسبقاً قبول کرده که این جا ضرری هست. حالا اگر این جا ضرر هست پس این میخواهد به چه ارشاد بکند؟ بنابراین این وجوب نه میتواند وجوب طریقی باشد، نمیتواند وجوب ارشادی باشد، اگر بخواهد وجوب باشد لامحاله باید وجوب نفسی باشد. این است معنای کلام شیخ قدس سره که فرموده است این بیان بر واقع نیست بل قاعدةٌ مستقلةٌ ظاهریة لا طریقٌ الیه و لا ارشادٌ الیه. هیچ کدام نیست. این فرمایش شیخ اعظم قدس سره در این جاست که فی کمال الدقة و المتانة است اما در عین حال باید جواب از آن داد که ان شاء الله فردا
و صلی الله علی محمد و آل محمد