لازم به ذکر است: متن ذیل پیاده شده از صوت درس میباشد و هیچگونه ویرایشی روی آن اعمال نشده است.
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین و صلی الله تعالی علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین لا سیما بقیة الله فی الارضین ارواحنا فداه و عجل الله تعالی فرجه الشریف.
بحث در حدیث دوم از باب ششم پایان یافت و نتیجه این شد که اگرچه از نظر سند امکان اثبات حجیت آن وجود دارد به بعض طُرق مبنایی البته، اما از نظر دلالت محل اشکال هست بنابراین استدلال به این روایت هم برای این مدعا تمام نیست.
بعد از ذکر این دو روایت صاحب وسائل قدس سره اشاره میفرمایند به روایات دیگری که میتواند دلالت بر عنوان باب داشته باشد یعنی اثبات کند وجوب کراهت را، وجوب اظهار کراهت عن امر المنکر و الاعراض عن فاعل المنکر، منتهی عبارات ایشان به حسب نُسخ مختلف وسائل مختلف است؛ در نسخهی وسائلی که مرحوم محقق ربانی قدس سره تحقیق فرمودند که بهترین آن نُسخ که نسخی که چاپ جدید شده آن نسخهای است که ایشان تحقیق فرموده. در آنجا دارد که، فرموده است که در آن نسخه فرموده «اقول و تقدّم ما یدلّ علی ذلک» آن نسخه اینجوری هست و یک نسخهی دیگر هم که من آن نسخه را ندیدم ولی در هامش این نسخهی مطبوع به مؤسسهی انتشارات وابستهی به جامعهی مدرسین فرمودند که در نسخهی خ و ر تقدّم دارد. حالا من نمیدانم ح یا ر، لابد اشاره به همین نسخهی مرحوم آقای ربانی هست یک، آن یکی هم اشاره به یک نسخهی دیگری است که فعلاً در اختیار بنده نبود این عبارت آنجا است.
اما نسخهی طبع آل البیت و طبع مؤسسهی انتشاراتی، در آنجاست که «اقول و یأتی مایدلّ علی ذلک» میآید «ما یدلّ علی ذلک»، در نسخهی محقق ربانی این هست که «تقدّم ما یدلّ علی ذلک» هیچ نسخهای هم نداریم که فرموده باشد «تقدّم و یأتی علی ما یدلّ علی ذلک»، چون در پایان بعضی ابواب دارد «تقدّم و یأتی»، اما در این باب ششم دو نسخه بیشتر وجود ندارد یکی این هست که «تقدم» فقط، یا این که «یأتی» فقط،
عرض میکنم به این که آن نسخهای که فرموده تقدّم حتماً کمبود دارد چون یأتی وجود دارد که آدرس دارند حالا ببینیم در یأتیهای آن، ولی تقدّم آن آیا راهی دارد که بگوییم صاحب وسائل فرموده تقدّم، و شاید خود ایشان ابتداً چون بیست و پنج سال چقدر ایشان مشغول نوشتن این کتاب بوده هی تجدید نظر فرموده، تجدید نظر فرموده ممکن است در یک نسخهای ابتدایی ایشان نوشته تقدّم، بعداً تغییر دادند از این جهت اختلاف نُسخ پیش آمده است. احتمال دارد تقدّم ایشان درست باشد و مقصودش بعض روایات منقولهی در باب سه از همین ابواب امر به معروف باشد.
باب سوم، حدیث دوازدهم از باب سوم، حدیث دوازدهم باب سوم را هم قبلاً خواندیم «الامام حسن بن علی العسکری علیه السلام فی تفسیره عن آبائه عن النبی صلی الله علیه و آله» حدیث عبارات قبلش را قبلاً خواندیم دیگر تکرار نمیکنیم تا این که حضرت میفرماید «فقال رسول الله صلی الله علیه و آله لَتَأْمُرُنَّ بِالْمَعْرُوفِ وَ لَتَنْهُنَّ عَنِ الْمُنْکَرِ أَوْ لَیَعُمَّنَّکُمْ عَذَابُ اللَّهِ» امر به معروف کنید نهی از منکر حتماً بکنید که اگر این کار را نکنید عذاب الهی شامل همگان خواهد شد «ثُمَّ قَالَ مَنْ رَأَى مِنْکُمْ مُنْکَراً فَلْیُنْکِرْ بِیَدِهِ إِنِ اسْتَطَاعَ فَإِنْ لَمْ یَسْتَطِعْ فَبِلِسَانِهِ فَإِنْ لَمْ یَسْتَطِعْ فَبِقَلْبِهِ فَحَسْبُهُ أَنْ یَعْلَمَ اللَّهُ مِنْ قَلْبِهِ أَنَّهُ لِذَلِکَ کَارِهٌ» این روایت را قبلاً خواندیم و بحث از آن کردیم تقریب استدلال به این روایت برای وجوب اظهار کراهت به این هست که چون حضرت این مراتب ثلاثه را کأنّ در تبیین و توضیح آنچه که قبل فرموده است میفرماید قبل چه فرمود؟ فرمود « لَتَأْمُرُنَّ بِالْمَعْرُوفِ وَ لَتَنْهُنَّ عَنِ الْمُنْکَرِ» بعد در توضیح این مطلب برای امر به معروف و نهی از منکر مراتب ثلاثه را میفرماید که « فَبِلِسَانِهِ فَإِنْ لَمْ یَسْتَطِعْ فَبِقَلْبِهِ» یعنی « بِیَدِهِ إِنِ اسْتَطَاعَ فَإِنْ لَمْ یَسْتَطِعْ فَبِلِسَانِهِ فَإِنْ لَمْ یَسْتَطِعْ فَبِقَلْبِهِ» به فرمایش محقق کرکی و غیر محقق کرکی از عدهای از اعاظم و اساطین فقه اینها فرمودهاند که کراهت قلبی بطّ که هیچ اظهاری در آن نباشد این که نمیشود از مراتب امر به معروف باشد دیگری اصلاً اطلاع ندارد آن فاعل منکر اطلاع ندارد این جهجور امر به معروف و نهی از منکر از آن میشود؟ پس لامحاله به دلالت اقتضاء مقصود این هست که آن قلبیای که به یک شکلی اظهار بشود بنابراین این روایت دلالت میکند بر چی؟ بر وجوب، ولو صریحاً در آن نیست بلکه دارد فإن لم یستطع فبقلبه، اما این بقلبه به دلالت اقتضاء چون از مراتب امر به معروف شمرده شده و این لایمکن که از مراتب امر به معروف باشد الا به این که یک اظهاری در آن باشد به یک وجهی از وجوه، پس بنابراین این روایت دلالت میکند بر این که باید کراهت قلبی داشت و آن را هم به یک شکلی اظهار کرد بنابراین شاید تقدّم صاحب وسائل رحمه الله اشارهی به این روایت دوازدهم باشد با این بیان که به دلالت اقتضاء دلالت میکند بر این که آن کراهت قلبیه باید اظهار بشود و همچنین روایت یک همین باب که باز فرمود «فَأَنْکِرُوا بِقُلُوبِکُمْ وَ الْفِظُوا بِأَلْسِنَتِکُمْ وَ صُکُّوا بِهَا جِبَاهَهُمْ وَ لَا تَخَافُوا فِی اللَّهِ لَوْمَةَ لَائِم» تا این که به اینجا میرسد «هُنَالِکَ فَجَاهِدُوهُمْ بِأَبْدَانِکُمْ وَ أَبْغِضُوهُمْ بِقُلُوبِکُمْ غَیْرَ طَالِبِینَ سُلْطَاناً وَ لَا بَاغِینَ مَالًا وَ لَا مُرِیدِینَ بِالظُّلْمِ ظَفَراً» حالا اینجا «وَ أَبْغِضُوهُمْ بِقُلُوبِکُمْ» بنابراین که بگوییم بغض با کراهت یک چیز است بنابراین ممکن است تقدّم صاحب وسائل اشارهی به این دو تا روایت باشد.
س: ابغضوهم بقلوبکم هم از مراتب امر به معروف است؟
ج: بله دیگر، چون قبلش همین بود دیگر، فرمود که «فَأَنْکِرُوا بِقُلُوبِکُمْ وَ الْفِظُوا بِأَلْسِنَتِکُمْ وَ صُکُّوا بِهَا جِبَاهَهُمْ» اینها در همین رابطه ذکر کردند البته قبلاً اشکال کردیم ولی میخواهیم بگوییم لعلّ نظر صاحب وسائل به تقدّم اشاره به این دو روایت باشد.
حالا اگر ایشان اشارهای به این دو روایت کرده باشد و مقصودش باشد آیا تمام است؟ و دلالت میکند این دو تا روایت، اثبات میکند وجوب اظهار کراهت قلبیه را أم لا؟ اما این روایتی که روایت یک این باب که «وَ أَبْغِضُوهُمْ بِقُلُوبِکُمْ» قبلاً عرض کردیم که اگر این دلالت داشته باشد أبغضوهم هست یعنی خود اینها را مبغوض بدارید آن که آن باب ششم هست این هست که منکر را مبغوض بدارید نه شخص را، آن فعلش را، آن منکر را مبغوض بدارید بنابراین این روایت بر مدعای باب ششم که فعلاً بحث ما همین است دلالت نمیکند. ما یک واجب دیگری ممکن است داشته باشیم که حالا بعداً ان شاء الله بحث از آن میشود در یکی از تفاسیر دیگری که برای مطلب شده که فیض فرموده و آن این هست که باید فاسقین را و اهل منکر را ما خود آنها را مبغوض بداریم خود آنها را مبغوض بداریم که روایات آن باب هم متعارض هستند با همدیگر، حالا بعداً در بحث آن باید ببینیم که چهجور میشود. بنابراین این روایت دلالت نمیکند علاوه بر این که مشتمل بود این روایت بر بعض اصحابنا که ارسال دارد یکی هم ابی اسمع قاضی مرو که آن هم توثیقی ندارد. منتها کسانی که وجود روایت را در کافی، کافی میدانند چون روایت در کافی هست میتوانند بگویند معتبر است اما علاقهای به هذا المبنی، روایت از نظر سند هم اشکال ارسال و اشتمال بر غیرموثق، یعنی کسی که لایعلم حالُهُ دارد بنابراین آن روایت دلالةً اشکال دارد سنداً هم اینجوری است.
و اما روایت دوازدهم که از تفسیر منسوب به حضرت عسکری سلام الله علیه نقل شد. این روایت اولاً از نظر سند یک بحث مهمی دارد که آیا این تفسیر منسوب به حضرت عسکری سلام الله علیه، این حجت هست یا حجت نیست؟ معروف بین محققین متأخر و اساتید ما این هست که نه این تفسیر حجت نیست. حالا به وجوهی؛ یک وجه آن این هست که راوی این تفسیر دو نفر هستند که این دو نفر لاتوثیق لهم فی الرجال، بنابراین یکی محمد بن القاسم الاسترآبادی است که این از مشایخ صدوق است. ایشان از دو نفر این تفسیر را نقل میکند که حالا بعداً نامهایشان شاید بیاید در توضیحاتی که عرض میکنیم. این محمد بن القاسم الاسترآبادی را ما ممکن است که توثیق بکنیم به خاطر این که مرحوم صدوق وقتی نام ایشان را میبرد خیلی جاها رضی الله عنه میگوید یا رحمهُ الله میگوید و عدهای قائلند به این که این ترضیه و این ترحمه، این کاشف از این هست که یک جلالت قدری ایشان برای آن قائل بوده و الا برای همهی مشایخش این کار را نمیکند، کسانی که ملتزم است وقتی نامشان را میبرد رضی الله عنه بگوید یا رحمه الله بگوید گفتند این عرفاً دلالت میکند بر این که برای او یک جلالت شأن قائل هست مثل خود ما به هر کسی که نام ببریم نمیگوییم اعلی الله مقامه، رفع الله درجته، این را راجع به یک علمای خاصی میگوییم، یک آدمهای خاصی میگوییم. این عنوانها را، مرحوم آقای حائری قدس سره در درس اصول یادم هست میفرمود من که مردم به من نمیخواهد اعلی الله مقامه بگویید همین بگویید غفرالله له، رحمه الله، چون میگویید اعلی الله مقامه چه میدانید ما چهجور هستیم که اعلی الله مقامه، اینها را آدم گاهی به یک کسانی میگوید که جلالت شأن آنها برایش خیلی واضح است، این حرفی است که زده میشود اگرچه عدهای هم مثل محقق خوئی این را قبول ندارند میگویند رضی الله عنه، شاید استادش بوده میخواسته حقش را برایش ادا کند از خدا میخواهد که راضی باشد از او، یا خدا او را رحمت کند. حالا آن یک راه حلی دارد بالاخره ولو یک اینجور راه حلی، اما آن دو نفری که ایشان از آنها نقل میکند هیچ توثیقی در کتب رجال ندارند. بله خودشان اول این تفسیر نقل کردند که حضرت خیلی ما را به تعبیر امروزی تحویل گرفتند، چه کردند آنها را حرف خودشان است، حرف خود شخص که نمیتواند اثبات مقام برای آنها بکند.
س: ...
ج: راوی مباشر هستند بله، اینها هفت سال، خودشان گفتند ما هفت سال، داستان دارد دیگر، آنجا اول تفسیر داستانش را ذکر کرده که ما در کجا زندگی میکردیم آنجا بعضی از زیدیهها حاکم بودند و او یک سلطانی بود که اگر زود وقتی خبر به او میرسید مثلاً فلان است اینها را میگرفت و میکشت و اینها، ما خاندانمان، پدر و بچهها و اینها از اینجا حرکت کردیم و آمدیم سامرا مثلاً و خدمت حضرت عسکری علیه السلام رسیدیم بعد یک خرده که غائله برطرف شد حضرت به پدران این دو تا یا یکی پدر هر دو، فرمودند که شماها برگردید ولی این بچههایتان را بگذارید اینجا، یعنی جوان بودند حالا بچه که میگوییم، اینها را بگذارید اینجا تا من به آنها تعلیم قرآن و اینها بکنم بعد اینها میگویند که آنها رفتند و ما ماندیم، هفت سال خدمت حضرت میرسیدیم و حضرت برای ما تفسیر قرآن میفرمود تفسیری که بیست جلد شد از آن بیست جلد فقط سورهی حمد و مقداری از بقره حالا در دست ما هست میگوید بیست جلد حضرت فرمود. این خیلی مقام است که از بین اینها، اینها را حضرت انتخاب بفرماید و شاگرد خصوصی بشوند، حضرت تفسیر برایشان بفرماید اینها بنویسند، این مقام خیلی بلندی است اما ناقل این حرفها چه کسی هست؟ خودشان هستند ممکن است که خواستند دکانداری کنند بازار، یک حرفهایی را برای خودشان درست کردند.
این یک، پس اشکال اول چه هست؟ اشکال اول این هست که این آدمها را ما نمیشناسیم. اشکال دوم این هست که این تفسیر مشتمل بر یک سلسله مطالبی است که خلاف مسلّم تاریخ و یا مسلّم غیرتاریخ هست و نمیشود ملتزم شد که به حضرت عسکری سلام الله علیه مثلاً این مطلب را فرموده مثلاً یکی از حرفهای آن این هست که یزید آمد مدینه و مدینه که آمد حضرت سجاد سلام الله علیه را خواست و از حضرت یک تقاضاهایی کرد که اگر این کار را بکنی و الا میکشم تو را، حضرت زیر بار رفتند ولی چه و فلان یک اینجور چیزهایی نقل میکنند که مسلم است که آن خبیث بعد از واقعهی کربلا اصلاً مدینه نیامده و از شام هم خارج نشده پس طولی هم نکشیده که بعد از واقعهی کربلا به درک واصل شده بنابراین با آن واقعه، و همچنین داستانهای دیگری که در این کتاب هست که با مسلمات تاریخ گفتند سازگار نیست.
علاوه بر این که باز در ذیل آیات مبارکات خیلی جاها مطالبی است که مرحوم بلاغی یکی رسالهای دارند در حال این تفسیر در جلد هشت این سلسلهی کتابهای ایشان که چاپ شده جلد هشتم آن یک رسالهی منفردهای دارند که راجع به این جمع کردند ایشان، که این ذیل این آیه اینطور شده گفته شده اینجا اینجور گفته شده که اینها مطالبی است که تصدیق کردن آنها و این که امام علیه السلام فرموده باشند واضح نیست. این هم جهت دوم.
جهت سومی که گفتند حجت نیست فرمایشی است که علامه قدس سره فرموده است.
س: ...
ج: حالا اصل آن ثابت بشود تا بعد تفکیک حجیت بکنیم که اصلاً چنین تفسیری برای حضرت عسکری هست یا نیست.
علامه در خلاصهاش فرموده «محمد بن القاسم و قیل ابن ابی القاسم المفسّر الاسترآبادی» که آن همان حرفی است که گفتیم از مشایخ صدوق است در احوالات ایشان، «رَوی عنه ابو جعفر ابن بابویه» فرموده «ضعیفٌ کذّابٌ» همین آدمی که رضی الله عنه راجع به او صدوق میفرماید رحمه الله میگوید علامه میفرماید «ضعیفٌ کذّاب، رُوی عنه تفسیراً یرویه عن رجلین مجهولین احدهما یعرف بیوسف بن محمد بن زیاد و الآخر علی بن محمد بن یسار عن ابیهما عن ابی الحسن الثالث علیه السلام و التفسیرُ موضوعٌ عن سهل الدیباجی عن ابیه بأحادیث من هذه المناکیر» این فرمایش.... پس گفتند علامه هم دارد میگوید این تفسیر موضوع است بنابراین حجت نیست. این خلاصهای از آنچه که راجع به این تفسیر گفته میشود.
س: حاج آقا بعد دوران خفقان امام حسن عسکری علیه السلام بوده اصلاً میشد کلاس درسی برگزار کنند.
ج: نه مخفیانه میآمدند دیگر، به یک شکل
س: ...
ج: چرا؟
س: که ما در تاریخ داریم بعضی وقتها امام حتی با اشاره به بعضیها مثلاً صحبت میکردند و اینها هفت سال بتوانند بروند و بیایند ...
ج نه ببینید با سر و صدا که نمیرفتند و بیایند شاید با یک لطایف الحیل، مثلاً خادم حضرت بشوند یک لطایف الحیلی، مثل زراره، زراره که خدمت امام صادق سلام الله علیه میرسید با یک ترفند خاصی؛ خیار میگذاشت روی سرش به عنوان خیار فروش در این کوچهها میرفت یکهو میرفت در خانهی امام صادق، اینجور آنها زحمت کشیدند به عنوان خیار فروش چیز خیار میگذاشت روی سرش داد میزد خیار میفروشیم میرفت از این کوچه به آن کوچه، تا بیاید در آن کوچهای که خانهی حضرت است و حالا برود مثلاً در منزل احادیث و
س: امام عسکری در عسکر ...
ج: نه همیشه در عسکر نبودند، بله قسمتی هم بودند لابد یک مواردی، منزلشان همینجایی که محل دفت شریف ایشان هست منزلشان است دیگر،
س: ...
ج: بله حالا کجا بوده این را نمیدانم آن جهت آن را نمیدانم. ولی این هست در تاریخ.
س: ...
ج: بله رجال ابن غضائری هم همین حرفها را زده، ایشان هم فرموده کذابٌ فلان.
حالا این نکتهی ما این که اجازه بدهید من این را تمام بکنم این وقت هم کم است. ببینید مهم این هست که بعضی از اجلّاء معاصرین در غایة القصوی که تعلیقهی بر عروة هست کتاب الخمس، با این که ایشان بسیار سختگیر در اسناد هست و بسیاری از توثیقات را جواب میدهد و رد میکند ایشان در این کتاب تعلیقهاش فرموده که این تفسیر حجت است در کتاب غایة القصوی، مرحوم آقای آسید تقی قمی رحمه الله، ایشان فرموده اول فرموده و الحدیثُ ضعیفٌ حدیثی از تفسیر نقل میکنند میگویند صفحهی 176 الغایة القصوی کتاب الخمس، «و الحدیثُ ضعیفٌ و الوجه فی الحکم بالضعف تعارضُ شهادة الحر مع شهادة الحلّی فی الخلاصة قدس سرهما» حر گفته این تفسیر برای حضرت است این را شهادت داده ولی حلّی در خلاصه که خواندم عبارتش را، شهادت داده به این که چی؟ به این که این موضوع است مجعول است بستند به حضرت، برای حضرت نیست. «فإنّ کلام الحر فی وسائله ظاهرٌ فی کون التفسیر للامام العسکری علیه السلام و لکن الحلّی قد صرّح فی الخلاصة بکون الکتاب موضوعاً و بعد التعارض یسقط الحدیث عن الاعتبار» این وجه این که ما بگوییم این کتاب حجیت ندارد که شهادت حر عاملی به این که این کتاب برای حضرت است با شهادت حلی به این که این کتاب موضوع و مجعول است، این دو تا تعارض میکنند تساقط میکنند ثابت نمیشود این کتاب برای حضرت هست یا نه، این وجه این که بگوییم سند ضعیف است.
«و لکن مقتضی التحقیق أنّ کلام الحلی راجعٌ الی التفسیر المنسوب الی الامام الهادی علیه السلام فلا معارض لشهادة صاحب الوسائل فالروایة تامةٌ سنداً» حرف ایشان این هست که بله این حرف ابتداءً همانطور آدم وقتی دقت نکند به ذهنش میآید حرف او با حرف این با هم تعارض میکنند ولی واقع امر این هست که اینها با هم تعارض ندارند آن که وسائل شهادت داده تفسیر امام حسن عسکری علیه السلام است، آن که حلی میگوید موضوع است تفسیر امام هادی سلام الله علیه است؛ پس بنابراین به هم ربطی ندارند دو تا موضوع هستند. فلذا عبارت حلی را هم که الان خواندم برای شما چه بود؟ این بود «عن ابی الحسن الثالث علیهم السلام» عن ابی الحسن الثالث، ابی الحسن کنیهی امام هادی است آن هم با قید ثالثش، حضرت عسکری سلام الله علیه یعنی امام حسن عسکری کنیهی مبارکشان ابامحمد است ابومحمد است. پس بنابراین آنچه که ایشان میگوید موضوع است غیر از آن چیزی است که او میگوید برای امام است بنابراین تعارضی نیست و این تفسیر ثابت است. البته این تفسیر را اگر ما حجیت آن را بتوانیم تمام بکنیم یکی از منابع مهم حدیثی ما میشود روایات زیادی در آن هست بزرگانی هم مثل حتی شهید ثانی میگویند این کتاب را معتبر میدانسته حاجی نوری این کتاب را معتبر میدانسته و بسیاری از اعلام این کتاب را معتبر میدانند وحید بهبهانی مثلاً معتبر دانستند و و و خیلی.
اما اینجا عرض میخواهیم بکنیم این نکته چون به درد میخورد و خیلی جاها این کتاب مستند واقع میشود و این فرمایش ایشان از معاصرین هست و حالا بعد التی یا و التی که همه دارند این در این اعصار اخیره میگویند این کتاب حجت نیست حالا ایشان آمدند میفرمایند حجت است. اشکال این هست که همانطور که توضیح دادم شما وجه عدم حجیت را منحصر در چه کردید؟ در تعارض حرف صاحب وسائل و علامه، بعد میآیید میگویید این برای آن هست آن برای آن هست. ولی وجه عدم حجیت که منحصر در این نیست در این هست که راوی این دو کتاب، روای این کتاب همهشان یا لااقل آن دوتای آنها. اگر بگوییم همهشان از باب این هست که حتی آن روای اول که استرآبادی باشد علامه میگوید کذابٌ، پس بنابراین این کذابٌ علامه با ترضیه و ترحمهی... بخصوص که این بزرگوار توثیقات علامه را حجت میداند کلام علامه را حجت میداند خلافاً لأستادشان آقای خوئی که حجت نمیداند ایشان حجت میداند پس بنابراین این روات این تفسیر میشوند چی؟ اینها اشکال دارد.
إن قلت، ایشان ممکن است که بفرمایند من کاری به این روات ندارم من کاری به شهادت چه کسی دارم؟ حر عاملی دارم حر عاملی دارد میگوید این کتاب مسلم است مثل حرفی که ما در چه میزدنیم؟ در کافی میزنیم میگوییم ما به سندهای کافی کار نداریم، محمد بن یعقوب کلینی فرموده این متون، این مضامین، این حرفها برای امام است حالا سند هر چه میخواهد باشد. اینجا هم صاحب وسائل فرموده که این کتاب از حضرت عسکری است ولو بعداً هم سند ذکر کرده ممکن است که ایشان مقصودشان این باشد حالا ما ببینیم آیا واقعاً اینچنین است؟
س: اصلاً شهادت ایشان حسی است مگر؟
ج: میگوید محتمل الحس و الحدس است. لعلّ اینجوری میفرماید.
اینجا الفائدةُ الخامسه که صاحب وسائل در خاتمهی وسائل که حتماً باید آقایان مراجعه به خاتمهی وسائل داشته باشند ببینند اینها را و این رسمی که حالا پیدا شده فقط این نرمافزارها را نگاه میکنند و فقط همان روایت را میبینند اصلاً با وسائل آشنایی ندارند، قبل و بعد و کتابهای آن، مقدمه و مأخره و اینها را نمیدانند این چیز خوبی نیست.
حالا الفائدةُ الخامسه ابتداءً اینجوری فرموده «فی بیان بعض الطرق التی نروی بها الکتب المذکوره عن مألّفیها» ایشان کتابهایی که در وسائل از آن کتابها نقل حدیث کرده طریق خودش را به آن کتابها میگوید من در فائدهی خامسه بیان میکنم و «إنّما ذکرنا ذلک (این طرق را) تیمّناً و تبرّکاً بإتصال السلسله باصحاب العصمة علیهم السلام لا لتوقف العمل علیه» چرا عمل توقف ندارد بر این سندهایی که من ذکر میکنم تا آن کتابها؟ «لتواتر تلک الکتب و قیام القرائن علی صحتها و ثبوتها کما یأتی إن شاء الله تعالی» بعد در فائدهی سادسه ظاهراً قرائن و شواهدی که به نظر ایشان شاهد است بر این که این کتابها ثابت است آنجا بیان میکند پس در اینجا، بعد تا میرسد به «الطریق الثالث و الاربعون و نروی تفسیر الامام ابی محمد الحسن بن علی العسکری علیهم السلام بالإسناد عن الشیخ ابی جعفر الطوسی عن المفید عن الصدوق عن محمد بن القاسم المفسّر الاسترآبادی عن یوسف بن محمد بن زیاد و علی بن محمد بن سیار قال الصدوق و الطبرسی و کانا من الشیعة الامامیة» این دو تا البته من الشیعه، اینها گفتند طبرسی فرموده من الشیعة الامامیة، «عن ابویهما عن الامام علیه السلام» بعد ایشان فرموده «و هذا التفسیر لیس هو الذی طعن فیه بعضُ علماء الرجال لأنّ ذلک یروی عن ابی الحسن الثالث علیه السلام و هذا یروی عن ابی محمد علیه السلام» بنابراین فرمایش قمی رحمه الله مأخوذ از خود صاحب وسائل است، چیزی نیست که.... خود صاحب وسائل دارد همینطور میگوید، میگوید این در حقیقت آن که گفتند دروغ است و موضوع است و مجعول است آن تفسیر منسوب به حضرت هادی علیه السلام است، این که من دارم میگویم و سند به آن دارم تفسیر حضرت امام حسن عسکری علیه السلام هست. حالا سؤال این هست ...
س: ابویهما چه کسی هست؟ ...
ج: نه بله، اینجا بحثهای متعدد اینجا دارد که این ابویهما یعنی چی؟ آن باباهایشان که خودشان میگویند رفتند ما میخواندیم این یک تناقضی وجود دارد با آنچه که در اول تفسیر است آنها میگویند باباهای ما رفتند ما پهلوی حضرت بودیم بعد اینجا دوباره میگوید که عن ابویهما، این سند یک اغتشاشاتی در آن وجود دارد این اشکالات متعدد و حرفهای زیادی در اینجا وجود دارد بعد آن که آنجا گفته بود که عن الدیباج، آن هم یک خرده محل کلام است عن الدیباج یعنی چی؟ دیباج ما در این سند نداریم. محقق شوشتری فرموده بعید نیست کما عن باشد یعنی من دارم میگویم موضوع است همانطور که از آنها هم نقل شده که آنها هم میگویند موضوع است این کمای آن افتاده، ایشان فرموده لعلّ اینجوری بوده،
حالا اینجا میخواهم ببینم این عبارت را خوب توجه بکنید «لتواتر تلک الکتب و قیام القرائن علی صحّتها و ثبوتها» آن کتاب متواتر است، این معنایش این هست که یعنی چی؟ معنایش این هست که این صدور این کتاب، نگاشته شدن این کتاب از آن مؤلّفش متواتر است اما حالا حرفهایی که در آن هست آن راویها درست هستند درست نیستند اینها دلالت نمیکند که. ما میگوییم مثلاً کتاب فرض کنید که عیون اخبار الرضا متواتر است و ثابت است که صدوق نوشته، حالا اگر صدوق در آنجا به یک سند غیرمعتبری مطلب نقل کرده که به درد نمیخورد که، یا ثابت است که این کتاب برای فلانی هست که آن فلانی ضعیف است ولو این که این کتاب برای آن هست متواتر است. پس بنابراین این کلام حر عاملی قدس سره شهادت به این نیست این فراز آن الان، به این که این کتاب برای حضرت عسکری سلام الله علیه است نه، دارد میگوید این که این دو تا گفتند این کتاب را ما از بیانات حضرت نوشتیم و درس حضرت است که ما نوشتیم این متواتر است بله که این بله این همان کتابی است که اینها دارند چنین ادعایی میکنند حالا اینها ادعایشان درست است یا درست نیست مطلب آخری است. پس بنابراین تواتر کتاب فقط اثبات میکند که این کتاب لهذا المؤلّف است یا لهذین المؤلفین است در اینجا، اما اثبات نمیکند به این که حالا این مؤلّفها ثقه هستند حرفهایی هم که نقل کردند از امام علیه السلام است. بله شبهه نباید کرد که این کتاب هم برای اینها هست برای کس دیگری نیست این مقدار را اثبات میکند. بعد «و قیام القرائن علی صحّتها و ثبوتها» این یعنی چی؟ یعنی قیام القرائن علی صحّتها یعنی مطالبش درست است؟ مطالبش ثابت است، این نویسندگانش مسلم آدمهای ثقهای هستند؟ یا نه علی صحتها و ثبوتها از این مؤلّفها؟ پس بنابراین آنچه که عبارت حر عاملی دلالت میکند این شهادت به این نیست که مطالب برای حضرت است، بله آن جا با سند ذکر میکند خودش هم با سند ذکر کرده آن سند که همین آدمهایی که در آن هستند که فرموده اینچنین نیست.
پس بنابراین این میخواستم یک سرنخی باشد برای این که شما باید حتماً این کتابهای حدیث را بررسی بفرمایید به خصوص تعطیلاتی که پیش میآید اینها را خوب بررسی بفرمایید چون اینها منابع فقه ما و معارف ما هستند. راجع به این کتاب تفسیر این مشکلات وجود درد و به قول محقق خوئی هر کسی به این کتاب نگاه کند باورش نمیآید که اینها از امام علیه السلام است این تفسیری باشد که امام علیه السلام فرموده است.
پس بنابراین آنچه که در این پایان فصل ششم فرموده است یکی «تقدّم» فرموده که تقدم ممکن است دو روایت باشد این دو تا روایت هم گفتیم که اشکال دارد. و «یأتی» فرموده که إن شاء الله شنبه باید یأتی را ببینیم چه روایاتی است. محقق ربانی یک نکتهای را فرموده آن نکته هم قابل توجه است که ایشان فرموده است که ...
س: ...
ج: بله قبلاً عرض کردیم باز هم بله عرض میکنیم.
ببینید یک نکتهای محقق ربانی به آن توجه داده که عرض کردم ایشان ادقّ از این بقیه است ولو بقیه بعد از ایشان هم آمدند اما دقتهای ایشان را ندارند.
صاحب وسائل دو تا فهرست خودش نوشته برای وسائل، یک فهرست اجمالی، یک فهرست تفصیلی که یک کتاب است اسم آن فهرست تفصیلیاش را گذاشته کتابُ من لایحضره الامام، صدوق من لایحضره الفقیه نوشته، ایشان من لایحضره الامام نوشته، این یک فهرست تفصیلی است برای وسائل، مرحوم آقای ربانی هر جلد از وسائل را آن مقدار فهرست تفصیلی صاحب وسائل را در ابتدای آن کتاب آورده و این امتیاز آن چاپ هست. اما چاپ آلالبیت و چاپ انتشارات آن را دیگر حذف کردند آن فهرست تفصیلی نیاورده. انتشارات خود آن فهرست تفصیلی را جداگانه چاپ کرد در آن فهرست تفصیلی صاحب وسائل عنوان باب را ذکر میکند بعد میگوید چند تا روایت من در این باب ذکر کردم؟ خصوصیات آن باب را در آن فهرست تفصیلی بیان میکند. شما اگر به آن فهرست تفصیلی مراجعه کنید میبینید باب ششم را که عنوان میکند اینجور میفرماید: شش: «بابُ وجوب إظهار الکراهة للمنکر و الاعراض عن فاعله فیه حدیثان و اشارةٌ الی ما یأتی» پس خودش در آن فهرست تفصیلی فرموده «فیه اشارةٌ الی ما یأتی» نه «الی ما تقدّم»، بنابراین کلام خودش در آن فهرست نشان میدهد که آن نسخهی ما یأتی درست است و این سهو ممکن است از ناحیهی نسّاخ همانطور که آقای ربانی فرموده پیش آمده و الا صاحب وسائل که خودش فرموده است که در فهرست اشارةٌ الی ما یإتی.
این مطلب را هم در هامش آل البیت و این مؤسسهی انتشارات، این قسمت را هم نیاوردند و فرمودند لعلّه سهوٌ، ولی این قرینهی خیلی خوبی است برای این که چنین جایی اشتباه شده باشد که خود صاحب وسائل در آن فهرست فرموده است که یأتی.
و صلی الله علی محمد و آل محمد.