لازم به ذکر است: متن ذیل پیاده شده از صوت درس میباشد و هیچگونه ویرایشی روی آن اعمال نشده است.
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین و صلی الله تعالی علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین لا سیما بقیة الله فی الارضین ارواحنا فداه و عجل الله تعالی فرجه الشریف.
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى الصِّدِّیقَةِ فَاطِمَةَ الزَّکِیَّةِ حَبِیبَةِ حَبِیبِکَ وَ نَبِیِّکَ وَ أُمِّ أَحِبَّائِکَ وَ أَصْفِیَائِکَ الَّتِی انْتَجَبْتَهَا وَ فَضَّلْتَهَا وَ اخْتَرْتَهَا عَلَى نِسَاءِ الْعَالَمِینَ اللَّهُمَّ کُنِ الطَّالِبَ لَهَا مِمَّنْ ظَلَمَهَا وَ اسْتَخَفَّ بِحَقِّهَا وَ کُنِ الثَّائِرَ اللَّهُمَ بِدَمِ أَوْلَادِهَا اللَّهُمَّ وَ کَمَا جَعَلْتَهَا أُمَّ أَئِمَّةِ الْهُدَى وَ حَلِیلَةَ صَاحِبِ اللِّوَاءِ وَ الْکَرِیمَةَ عِنْدَ الْمَلَإِ الْأَعْلَى فَصَلِّ عَلَیْهَا وَ عَلَى أُمِّهَا خَدِیجَةَ الْکُبْرَى صَلَاةً تُکْرِمُ بِهَا وَجْهَ أَبِیهَا مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ تُقِرُّ بِهَا أَعْیُنَ ذُرِّیَّتِهَا وَ أَبْلِغْهُمْ عَنِّی فِی هَذِهِ السَّاعَةِ أَفْضَلَ التَّحِیَّةِ وَ السَّلَام.
قبل از شروع در بحث من سه نکته را عرض کنم نکتهی اول این که شب پنجشنبه که جلسهی فقهی خدمت مقام معظم رهبری دام ظلّه العالی بودیم ایشان خیلی با آرامش قلب در قبال بعضی از دوستان که در این جریانات اخیر دغدغهی خاطر داشتند و مقداری ناراحت بودند ایشان با یک قلب مطمئن میفرمودند که هیچ مسئلهای نیست و ما از اول پیروزی انقلاب تا حالا از این فراز و نشیبها فراوان داشتیم و جنگ است، بالاخره جنگ اسلام و کفر است و کفر میخواهد مسلّط باشد میخواهد جلوی پیشروی اسلام را بگیرد، جلوی ارزشها و آرمانهای الهی را بگیرد ناراحتند این کارها را انجام میدهند از این طرف هم لشگریانی هم دارند داخلی، خارجی بالاخره. اما هیچگونه دغدغهی خاطری نباید داشته باشید.
مسئلهی دوم ایشان فرمودند اگر ما به وظیفهی الهیمان عمل بکنیم این را میدانیم که این نکته خیلی مهم است و ارادت ما به رهبری قسمت اعظمش بخاطر این جهتش است که همان توکل به خدای متعال و ایمان به نصرت الهی، همانجور که در قلب امام بود همینطور در قلب این بزرگوار وجود دارد یعنی به این که خدای متعال کمک خواهد کرد اگر ما به وظیفهمان عمل بکنیم یک ایمان صد درصد و یک قوت قلب و توکل اینچنینی داریم و تا وقتی چنین رهبریای وجود دارد ان شاء الله که دل به خدا بسته و به توکل به خدای متعال کار میکند و قصدش و نیتش خالص است و پیوند با خدای متعال و اولیای او دارد ان شاء الله این مسائلی که پیش میآید جولههایی است که اینها از بین خواهد رفت. و البته در این اثناء برای عدهای هم امتحان است.
مسئلهی سومی که باز فرمودند این بود که فرمودند هر کس کاری از دستش میآید برای نصرت اسلام و نظام، حرام است که سکوت کند و واکنشی نداشته باشد، خیلی با قوت فرمودند حرام است و گفتند متأسفانه دیده میشود که بعضی آنجوری که از دستشان میآید در مقابل این امور و این مشکلات ایستادگی نمیکنند. ان شاء الله این پیام، پیامی باشد برای همهی ما که آنجوری که میتوانیم البته با توجه به همهی جهات، همهی تصمیمگیریها باید عاقلانه و در چارچوبی باشد که بر مشکلات نیافزایند، عاقلانه باشد صحیح باشد. ان شاء الله حالا در سخنرانیهایی که لابد در نوزده دی خواهند داشت لابد راهنماییهایی در آن روز خواهند فرمود. ان شاء الله همهی ما این امانت بزرگ الهی که در دست ماست که اگر خدای ناکرده کوتاهیهای ما از هر نظر، حتی سلوک طلبگی و زیّ طلبگی، یقین داشته باشید زی طلبگی در این که حکومت و این نظام بتواند پایدار باشد یا نباشد مردم رضایتمند باشند یا نباشند این مؤثّر است. اینها همه تأثیر دارد، ما خیال نکنیم که این چیزها کم اثر است، اثر دارد. اگر مردم ما را الهی ببینند خدا ترس ببینند آنجوری که متوقع هستند یک روحانی که نامش روحانی است طلبه است یعنی میگوید با ارزشها، پایبند به ارزشها هستم پایبند به اسلام هستم مقتدای من ائمهی هدی علیهم السلام هستند سلف صالح هستند اگر این را ببینند از ما، مشکلات را هم تحمّل میکنند و دنبال روحانیت خواهند بود ولی خدای ناکرده اگر ما از این زیها خارج بشویم و جوری بشود که در ذهن آنها این باشد که... آن وقت هست که مشکل فراوان خواهد شد. اگر ما را هم اهل دنیا ببینند اگر همه همین چیزها را دیدند نه، اما اگر نه اینجور نبود قطع داشته باشید ببینید من یک روزی عرض کردم من در نانوایی ایستاده بودم این شاطر و آن که نان در میآورد با هم صحبت میکردند. آن ناندرآور میخواست یک قسمی یاد بکند برای شاطر که مطلب این هست که من میگویم، من آنجا ایستاده بودم حالا من را هم نمیشناخت نانواییای بود که اولین بار رفته بودم شاید هم دومین بار، اصلاً نمیشناخت، طلبهای بودم رفتم نان بگیریم. آمد دست گذاشت روی قبای من، گفت که به این لباس رسول الله مطلب اینطوری است یعنی این عمامه، این عبا، این قبا را اینجور میبینند که این لباس؛ لباس رسول الله است. اگر ماها درست عمل کنیم ان شاء الله.... مرحوم آیت الله آقای ارباب که از فقهای بزرگ عظیم الشأنی بودند که در اصفهان بودند، آقای ارباب ایشان فرموده بود وقتی نهضت سال چهل و دو و اینها شروع شده بود فرموده بود این نهضت پیروز خواهد شد علّتش این است که رهبرش اهل نماز شب است. یعنی امام؛ چون او اهل نماز شب است و این ارتباط با خدای متعال را دارد «إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ یَنْصُرْکُمْ وَ یُثَبِّتْ أَقْدامَکُم» (محمد، 7) ایشان فرموده بود چون اینچنین است این پیروز خواهد شد ما اگر همان راه را ان شاء الله داشته باشیم این حوادث مختلفی که پیش میآید اینها حوادثی است که بالاخره همیشهی روزگار در زمان انبیاء و اولیاء همه بوده این پستیها و بلندیها و این مشکلات، اما همیشه حق ان شاء الله پیروز است و اینها امتحانات الهی است که پیش میآید برای همهی ما و بدانید رفیق خیلی مهم است، این جوانها خیلی از آنها همانهایی که دستگیر شدند اینها بعضیهایشان خانوادههایشان، خانوادههای متدین هستند پدرشان، مادرشان، خاندانشان، انسانهای متدین هستند اما گرفتار یک رفیق بد شده این، یا این همین وسایل بالاخره ارتباط جمعی که الان پیدا شده اسامی مختلف دارد مراجعه میکنند و شبهاتی را و امثال اینها دروغهای شاخدار و عجیب و غریبی که اینها پخش میکنند. اینها باعث شده که خیلی از این جوانها، حالا خیلی هم که میگوییم خیلی واقعاً نیست و این خیلی یعنی به خدمت شما عرض شود که خیلی زیاد نیستند مجموعاً آنچه که آمار نشان داده که اینها آمدند در کلّ کشور چهل و چند هزار نفر شاید باشند. آنقدر هم زیاد نیستند، هیاهو زیاد دارند و این دشمنان اسلام و پشتیبانان آنها هستند که اینها را در بوق میکنند و کذا، و اینقدر اینها کودن شدهاند کودن بودهاند لعلّ و کودن شدند، نفهم هستند و نمیشناسند که شنیدم که آن زوجهی شاه معدوم گفته که ما بیست و دو بهمن تهرانیم مثلاً. شتر در خوب بیند پنبهدانه.
بحث در این بود که وارد بحث بشویم ان شاء الله، آیا ما برای قلب در مقابل منکرات وظیفه داریم یا نه؟ بحث این بود و این بحث به تفسیر اول و ثانی که مقصود از این وظیفه این هست که اعتقاد داشته باشیم به وجوب امر به معروف و وجوب نهی از منکر. یا اعتقاد داشته باشیم به این که آن معروف متروک واجب است و یا آن حرام مفعول حرام است. آیا چنین دلیلی بر این مسئله داریم یا نداریم؟
اولین دلیلی که گفتیم به آن استدلال ممکن است بشود آیهی شریفهی «وَ جَحَدُوا بِها وَ اسْتَیْقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ» (نمل، 14) هست که از این آیهی شریفه استفاده میشود که خدای متعال نکوهش میفرماید کسانی را که آیات مبصره را دیدند و برایشان مسلّم شد، قطع برایشان آورد اما در عین حال «جَحَدُوا بِها وَ اسْتَیْقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ» که معنا کردند این جحدوا بها را بر این که در قلب جحد داشتند، انکار داشتند و حال این که خود آنها، قلب آنها، انفُس آنها یقین داشت.
یکی از جوابهایی که از این استدلال داده شد فرمایش مرحوم امام قدس سره و بعض دیگر از بزرگان هست که فرمودند که این ملازمه هست بین علم و التزام قلبی و اعتقاد قلبی، ممکن نیست که قلب علم داشته باشد ولی در کنار این علم جحد داشته باشد. بنابراین مقصود از این جحدوا بها، جحدوا بهای لسانی است یعنی در قلب آنها در حقیقت علم بود ایمان هم در قلب آنها بود ایمان به معنای تصدیق، این بود اما جحدوا بها لساناً، انکار لسانی داشتند.
این محل بحث قرار گرفت و تقویت شد فرمایش مرحوم اصفهانی و غیر واحدی از محققین که آنها میگویند در قلب این ملازمه وجود ندارد و ما در قلب میتوانیم علم داشته باشیم اما «خضوع القلب فی مقابل العلم» نداریم اینجا. و التزام نداشته باشیم چون مانعی پیش میآید، آن مانع ممکن است خباثت نفس باشد توهّمات باشد تخِیلات باشد، مانع میشود که علی رغم این که علم دارد اینها را هم داشته باشد. حالا اگر از این مطلب هم صرفنظر کنیم استدلال به این آیهی مبارکه تمام نیست چرا؟ چون بالاخره مردد است که این جحدوا بها، جحدوا بهای قلبی است علی تقدیر تصوّر جحد قلبی در مقابل علم، یا این که جحد لسانی است چون امر مردد بین الامرین است بنابراین استدلال به این آیهی مبارکه برای این مدعا تمام نیست.
س: ...
ج: هر جا ظهور داشته باشد بله ولی ما الدلیلُ علی هذا الظهور؟چه قرینهای بر این ظهور؟ جحدوا بها هم در مقام انکار لسانی استفاده میشود بلکه در روایات اسلام اگر شما نگاه کنید معیار مسلمان بودن و اسلام است. اگر آن روایات را نگاه کنید از آنها استفاده میشود که جحدی که در روایات گفته شده است همین جحد لسانی است چون میفرماید که، در آن روایات هست که، کسی که اقرار میکند و اقرار دارد به شهادتین یا این که در پدر یا مادر یا خلاصه احد العمودین او مسلمان هستند این مسلم است و حکم به اسلامش میشود مادامی که اظهار جحود نکرده باشد، بنابراین اگر کسی یک شبههای را برخورد یک طالب العلمی در کلاس یک شبههای استادش مثلاً مطرح کرد یا یک رسانهای را دید یک شبههای را مطرح کرد معاذ الله برای او در نفسش شبهه ایجاد شد به نفس این شبهه ارتداد حاصل نمیشود مادامی که این را اظهار نکند. نه، در نفسش ایجاد شده حالا میرود دنبالش تحقیق میخواهد بکند، سؤال میخواهد بکند مطالعه بکند، یک چند روزی هم ممکن است بر او بگذرد و حال این که این شک و تردید در نفسش وجود دارد ولی اظهار نمیکند آن را، به زبان نمیآورد یا نمینویسد بالاخره اظهار بیرونی نمیکند یا در مقام فحص برمیآید این مادامی که اظهار نفرموده است فلذا فرمودهاند «إنّما الکفرُ من قِبل الجحود» در بعض روایات معتبره هست. جحود لسانی، اگر اقرار به اصطلاح، اقرار لسانی و قلبی دارد اما جحود لسانی نداشته باشد این ارتداد برای او حاصل نمیشود.
س: ... اختیاری مباشر است یا اختیاری با واسطه است؟
ج: اختیاری باواسطه است، بله همینجوری نمیشود قلب را به یک چیزی معتقد کرد یک دلیلی، مبنایی میخواهد یک مبنایی، حالا افراد در مبنا البته مختلف هستند بعضیها خیلی سادهاندیش هستند مثلاً، در اصول مثال میزنند پریدن کلاغ یقین پیدا میکند به یک چیزی. چون آن کلاغه پرید یقین پیدا میکند مثلاًامروز، مثل یکی از دوستان مرحوم ما، حالا نمیدانم شوخی میکرد یا واقعیت میگفت ولی جوری میگفت کأنّ واقعیت دارد. میگفت هر وقت یک فقیهی یک مرجعی شهریه را اضافه کند من یقین پیدا میکنم آن اعلم است. بین اضافه کردن شهریه به اعلمیت چه ربطی دارد آخر؟ ولی میگفت من یقین میکنم که اگر یک کسی شهریه اضافه کند این اعلم است. این، و این مقدمه بالاخره میخواهد همین جوری اعتقاد پیدا نمیشود، حالا اشخاص مختلف هستند یک کسی میبینی سادهاندیش است به یک چیز بیخودی یقین پیدا میکند به یک مطلبی، ولی بالاخره مبدأ میخواهد همینطور که آن ...
س: ...
ج: نه آن اعلم فقهی میگفت.
این، و اما روایات. ابتداءً ...
س: ...
ج: نه این آیهی شریفه چون در قضیهی خارجیه است اطلاق ندارد. قضیهی خارجیه است دارد میفرماید آن داستان قوم حضرت موسی علیه السلام است که آنها آیات و بینات میخواستند بعد خدای متعال میفرماید با این که آیات و بینات مُبصره برای آنها آمد که اثبات میکرد مطلب را در عین حال «جَحَدُوا بِها وَ اسْتَیْقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ» این دیگر اطلاق ندارد.
س: ...
ج: نه این آیه، بالاخره درست است این هم یک مطلبی است، این آیه در مورد اصول هست و در مورد فروع نیست این هم هست. بله این قبول است.
و اما روایات:
ابتدائاً ما روایاتی که در خود همین باب امر به معروف و نهی از منکر هست اینها را مورد بررسی قرار بدهیم بعد ان شاء الله ببینیم روایات دیگر هم در این مسئله داریم یا نداریم.
باب سوم از ابواب کتاب امر به معروف و نهی از منکر باب سوم حدیث اول «مُحَمَّدُ بْنُ یَعْقُوبَ عَنْ عِدَّةٍ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنْ بِشْرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِی عِصْمَةَ قَاضِی مَرْوَ عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع فِی حَدِیثٍ قَالَ: فَأَنْکِرُوا بِقُلُوبِکُمْ» متأسفانه این از آن جاهایی است که صاحب وسائل تقطیع فرموده و این تقطیع هم تقطیعی است که مضرّ است یعنی یکی از قرائن فهم مطلب در حقیقت در آن حذف شده و یکی مناشئای که مرحوم آیتالله بروجردی جامع الاحادیث را نوشتند یکی از کارهایش همین بود که ایشان خیلی جاها تقطیع فرموده، صدر حدیث یا ذیل حدیث میتواند قرینه باشد بر معنا، صاحب وسائل به اجتهاد خودش که آن را قرینه قرار نمیداده حذف فرموده. این یکی از آنجاها همین است که حالا من متأسفانه چون دیگر حالا حجیم میشد و اینها الان نیاوردم کتاب شریف کافی را، صدرش را اگر آقایان بخوانند صدر این حدیث راجع به امر به معروف و نهی از منکر است یعنی جملهی قبل از این حدیث، راجع به امر به معروف و نهی از منکر است یکی دوستان هم به این مسئله تنبیه فرمودند.
س: «إِنَّ الْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْیَ عَنِ الْمُنْکَرِ فَرِیضَةٌ عَظِیمَةٌ بِهَا تُقَام الْفَرَائِضُ هُنَالِکَ یَتِمُّ غَضَبُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَیْهِمْ فَیَعُمُّهُمْ بِعِقَابِهِ فَیُهْلَکُ الْأَبْرَارُ فِی دَارِ الْفُجَّارِ وَ الصِّغَارُ فِی دَارِ الْکِبَارِ إِنَّ الْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْیَ عَنِ الْمُنْکَرِ سَبِیلُ الْأَنْبِیَاءِ وَ مِنْهَاجُ الصُّلَحَاءِ فَرِیضَةٌ عَظِیمَةٌ بِهَا تُقَامُ الْفَرَائِضُ وَ تَأْمَنُ الْمَذَاهِبُ وَ تَحِلُ الْمَکَاسِبُ وَ تُرَدُّ الْمَظَالِمُ وَ تُعْمَرُ الْأَرْضُ وَ یُنْتَصَفُ مِنَ الْأَعْدَاءِ وَ یَسْتَقِیمُ الْأَمْرُ فَأَنْکِرُوا»
ج: فانکروا، بعد از این که این ویژگیها و این خواص آثار را برای امر به معروف و نهی از منکر ذکر میفرماید، میفرماید حالا که امر به معروف و نهی از منکر به این مثابهی از آثار و خصوصیات و کاربردیها هست؛ فانکروا. پس بنابراین این دارد همان امر به معروف را توضیح میدهد مراتب آن را دارد ذکر میکند پس بنابراین دلالت بر تنویع به نحو خیلی خوبی این روایت میکند که بله آن امر به معروف دارای این انواع است «فأنکروا بقلوبکم وَ الْفِظُوا بِأَلْسِنَتِکُمْ وَ صُکُّوا بِهَا جِبَاهَهُمْ وَ لَا تَخَافُوا فِی اللَّهِ لَوْمَةَ لَائِمٍ».
پس این روایت مبارکه روشن است هم برای آن بحث قبلی که بحث قبلی قبلاً گذشت و آنجا میگفتیم این جهت را در آنجا غافل بودیم از این که این صدرش این بیان را آنجا اضافه میفرماید که این صدرش به ضمیمهی این که این فاء فاء تفریع است دلالت میکند این روایت بر تنویع خود امر به معروف و نهی از منکر، خود تنویع او را هم دلالت میکند.
حالا اینجا «فأنکروا بقلوبکم» به قلوبتان انکار کنید «الْفِظُوا بِأَلْسِنَتِکُمْ» و تنقطق کنید به این انکار به زبانهایتان «وَ صُکُّوا بِهَا جِبَاهَهُمْ» یعنی إضربوا بها جباههم، صک به معنای ضرب شدید است، محکم سیلی بزنید به صورتهای اینهایی که فاعل منکر و تارک معروف هستند.
بنابراین به این روایت شریفه استدلال شده بر این که پس قلب یک وظیفهای دارد ولی انکروا بقلوبکم، این آن تفسیر اول و ثانی را اثبات نمیکند، نمیگوید مجرد اعتقاد به وجوب امر به معروف و نهی از منکر، نمیگوید مجرد اعتقاد به وجوب آن معروف یا حرمت آن منکر؛ نه، انکار قلبی داشته باشد حال آنکه انکار قلبی چه هست؟ حالا تنفّر است عدم رضایت است چه هست؟ حالا آنها بحثهای بعدی میشود که تفسیرهای بعدی میشود. پس بنابراین این روایت دلالت میکند بر این که در قلب برای قلب وظیفهای است اما نه بالتفسیر الاول و الثانی، بلکه به انکار میفرماید.
حالا این روایت باب، استدلال به این روایت بد نیست برای اصل این مطلب که برای تفسیرهای دیگر نه این تفسیر، هذا اولاً و ثانیاً این روایت چند تا اشکال در آن هست یکی این که بعضُ أصحابنا، «أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا» پس مرسل است. دو: این که «أَبِی عِصْمَةَ قَاضِی مَرْوَ» قاضی مرو، این آقا هم مجهول الحال است که یعنی نمیدانیم ثقه است یا ثقه نیست در بعدش هم جابر است که محل کلام است برای بعضی، حالا از آنها بگذریم بالاخره این دو تا اشکال در سند وجود دارد. شیخ هم که این روایت را، روایت فرموده «بإسناده عن أحمد بن محمد بن خالد مثله» یعنی بقیهی سند همینطور است یعنی مشتمل بر بعض اصحابنا هست باز آن قاضی مرو هم در نقل شیخ رحمهُ الله وجود دارد.
کسانی که وجود روایت را در کافی، مجرد وجود روایت را در کافی، کافی نمیدانند بنابراین این روایت از نظر سند حجت نیست؛ اما علی مسلکنا که وجود روایت در کافی، کافٍ فی الحجیة بخاطر شهادت کلینی قدس سره بله این روایت میشود یک روایت معتبره، این روایت اول.
روایت دوم حدیث چهار همین باب هست؛ «مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ قَالَ: قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام مَنْ تَرَکَ إِنْکَارَ الْمُنْکَرِ بِقَلْبِهِ وَ لِسَانِهِ (وَ یَدِهِ) فَهُوَ مَیِّتٌ بَیْنَ الْأَحْیَاءِ فِی کَلَامٍ هَذَا خِتَامُه» حضرت امیر در کلامی که این کلامی که گفتیم پایانبخش آن کلام هست این جملهی مبارکه را فرمودند که «مَنْ تَرَکَ إِنْکَارَ الْمُنْکَرِ بِقَلْبِهِ وَ لِسَانِهِ (وَ یَدِهِ)». این روایت البته دلالت خودش نمیکند الا بالبیانات السابقه که این مراتب امر به معروف و نهی از منکر است یا خودش یک واجب آخر مستقلی است این جهت از در این روایت درنمیآید اما بالاخره از آن استفاده میشود که انکار المنکر بقلبهِ یکی از وظایف است کأنّه، چون میفرماید اگر کسی این سه کار را انجام ندهد میتٌ بین الاحیاء، مثل مرده میماند مثل مردهای میماند که وظیفهای متوجه او نیست.
س: ...
ج: اگر بخواهیم خیلی سختگیری بکنیم بله، میتٌ بین الاحیاء مثل این که، امثال این را داریم «من زار مؤمناً و لم یضق منه شیء فقد زار میتاً» میگوید اگر کسی مؤمنی را زیارت کرد آن میزبانی نکرد بالاخره یک چیزی نیاورد یا اگر آورد این نخورد این فقد زار میتاً، این معلوم است یک امر اخلاقی است دیگر، بالاخره پذیرایی کردن، البته بعضی جاها هم حرام است پذیرایی نکردن، اگر بیاحترامی به مؤمن باشد آن حرام است، اهانت به او باشد حرام است. ولی جایی هم که نه یک امر اخلاقی است، بالاخره هم آوردن او و استفاده کردن او یک امر اخلاقی است اینجا هم ممکن است اینچنینی باشد اما به قرینهی این که میدانیم این امور در ضمن یک روایات این چنینی، روایات این باب روایات اخلاقی نیست میشود گفت که به قرینهی خارجی، و الا اگر این روایت بود و لیس الا، و تنها دلیل ما هم این روایت بود ممکن بود بگوییم این امر اخلاقی است و روشن نیست.
س: ...
ج: نه نه نه در اینجا، روایات امر به معروف و نهی از منکر، مجموعاً همین السنه را دارد؛ انکار به قلب، انکار به لسان، چی؟ این جهت را میخواهیم بگوییم که جزو این کارها معلوم میشود که جزو کارهای لازم و واجب است.
س: ...
ج: همین را داریم میگوییم.
س: ...
ج: بله
س: ...
ج: نه آنجا فقط نه، از این باب میگوییم فلذا دلالت آنچنان قوی نیست، فقط چون در این مجموعه الان که میبینیم یک کارهای مثل این که یک روایات مختلفی داریم که برای فرائض، برای نماز ظهر، برای نماز عصر، اینها روایات داریم، حالا اگر در یک روایتی آمد که کسی اگر نماز ظهر را نخواند کالمیت است. معلوم میشود این امر، نمیخواهد امر اخلاقی را بگوید چو روایات دیگری داریم که راجع به این امور چنین مطالبی فرموده معلوم میشود که این هم دیگر یک حکم اخلاقی نیست که دارد میفرماید. و الا اگر بله خود این روایت مجرد باشد همین است بنابراین این روایت هم، هم از نظر ارسال محل اشکال است مگر شما ارسال جزمی را حجت بدانید چون مرحوم شیخ طوسی به طور جزم فرموده قال امیرالمؤمنین علیه السلام، و دو: از نظر همین که میتٌ بین الاحیاء که اینجا حضرت فرموده است ممکن است کسی بگوید که روایت مطلب اخلاقی را دارد بیان میفرماید. این هم روایت دوم.
روایت سوم:
س: ... این سه تا کنار هم...
ج: جمعی است یعنی استقرائی نیست جمعی است هر سه تا را باید این ترک کند.
و اما روایت سوم:
روایت سوم عبارت است از روایت هشت همین باب، که «رَوَى ابْنُ جَرِیرٍ الطَّبَرِیُّ فِی تَارِیخِهِ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَبِی لَیْلَى الْفَقِیهِ قَالَ إِنِّی سَمِعْتُ عَلِیّاً ع یَقُولُ یَوْمَ لَقِیَنَا أَهْلُ الشَّامِ أَیُّهَا الْمُؤْمِنُونَ إِنَّهُ مَنْ رَأَى عُدْوَاناً یُعْمَلُ بِهِ وَ مُنْکَراً یُدْعَى إِلَیْهِ فَأَنْکَرَهُ بِقَلْبِهِ فَقَدْ سَلِمَ وَ بَرِئَ وَ مَنْ أَنْکَرَهُ بِلِسَانِهِ فَقَدْ أُجِرَ وَ هُوَ أَفْضَلُ مِنْ صَاحِبِهِ وَ مَنْ أَنْکَرَهُ بِالسَّیْفِ لِتَکُونَ کَلِمَةُ اللَّهِ هی الْعُلْیَا وَ کَلِمَةُ الظَّالِمِینَ هی السُّفْلَى فَذَلِکَ الَّذِی أَصَابَ سَبِیلَ الْهُدَى وَ قَامَ عَلَى الطَّرِیقِ وَ نُوِّرَ فِی قَلْبِهِ الْیَقِینُ» یا نَوَّر فی قلبه الیقین، یعنی یقین فاعل نوّر باشد که یقین در قلب او نورانیت ایجاد میکند و یا این که نُوّر فی قلبه الیقین، این روایت شریفه هم میفرمایند که «فَأَنْکَرَهُ بِقَلْبِهِ فَقَدْ سَلِمَ وَ بَرِئَ» از این روایت هم خواستند استفاده بکنند عدهای از فقها که بالاخره خدای متعال پس برای قلب هم یک وظیفهای است که اگر انکار قلبی هم کرد بالاخره تکلیفش را انجام داده و سلِمَ و بریءَ من العقاب، سلم و بریء من چی؟ سلم و بریء من العقاب و العقوبة، بنابراین کفایت میکند.
این روایت را قبلاً مفصّلاً بحث کردیم که اگر اینجوری باشد خلاف اجماع است، خلاف مسلّم فقه است که اگر کسی در مقابل منکری هست و میتواند احتمال تأثیر برای مراتب بعد هم میدهد میتواند جلوی آن را بگیرد همین که در قلبش انکار بکند اظهار هم نکند این سلم و بریء من العقاب، از مطلقُ العقاب. اگر معنای روایت را اینجور بخواهیم بکنیم این خلاف مسلّم فقه است خلاف مسلّم روایات است، ولی اگر معنا بکنیم فقد سلمَ و بریء، یعنی انکار قلبی که پیدا کرد قلبش سالم میماند از این که تحت تأثیر حرفهای نامربوط واقع بشود یعنی منحرف نمیشود، نه این که وظیفهاش را در مقابل آن منکر انجام داده خودش سلم و بریء، سلم و بریء من الانحراف و این یک مسئلهی مهمی است که اگر انسان وقتی که یک شبههای، یک مطلب ناروایی، یک چیز بدی را میخواند، میبیند در قلبش چه باشد؟ در قلبش استنکار کند. بارها و بارها شد که من از مرحوم والد قدس سره میشنیدم یک مطالب خلافی را میشنیدند یا از افرادی که فلانی فلانطور شد گاهی فلان اینجوری است، یا میخواندند هی میفرمودند که «وَ ما أُبَرِّئُ نَفْسی» (یوسف، 53) بارها و بارها، همان خودشان هم نشسته بودند حالا روزنامه را مثلاً مطالعه میکردند یا یک، هی میفرمودند «وَ ما أُبَرِّئُ نَفْسی» یعنی چی؟ یعنی نفس در خطر است حواست باشد حواست باشد که تو هم ممکن است که در خطر باشی و انکار بکنی بگویی این کار درست نیست پناه بر خدای متعال میبرم. حالا اگر کسی اینجوری باشد که هر وقت هر مفسدهای که میبیند هر خلافی را که میبیند انکار قلبی را داشته باشید، این انکار قلبی باعث میشود که قلبش واکسینه بشود از این که تحت تأثیر واقع بشود «فَقَدْ سَلِمَ وَ بَرِئَ»، آدمی که اینجوری باشد «فَقَدْ سَلِمَ وَ بَرِئَ» نه این که یعنی وظیفهاش را در مقابل آن منکر، امر به معروف و نهی از منکر دیگر بر او واجب نیست و انجام داده خودش سالم میماند اگر اینجوری معنا کردیم؛ فَقَدْ سَلِمَ وَ بَرِئَ، آیا اگر اینجوری معنا کردیم حالا، اگر آنطور معنا کنیم گفتیم خلاف ضرورت است اگر اینجور معنا کنیم فَقَدْ سَلِمَ وَ بَرِئَ، این ممکن است که یک امر ارشادی باشد نه یک وجوب تکلیفی باشد. برای این که قلبت سالم بماند منحرف نشوی، شما این کار را بکن، فلذا اگر به این معنا هم گرفتی آن وقت یک مشکلهی دیگری هم حل میشود که این که امر قلبی اینچنینی را چرا اول ذکر کردند در اینجا؟ برای این که اول انسان باید خودش سالم بماند، خودش منحرف نشود در مقابل خلافکاریهایی که میبیند پس بنابراین باید این برائت نفسانی را داشته باشد. این از یک جهت، از جهت دوم سند این روایت هم قبلاً محل اشکال قرار دادیم «قَالَ وَ رَوَى ابْنُ جَرِیرٍ الطَّبَرِیُّ فِی تَارِیخِهِ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَبِی لَیْلَى» بین ابن جریر طبری و عبد الرحمن بن ابی لیلی فاصله هست، سندی ذکر نکرده پس میشود یک روایت مرسله و مطالب دیگری هم راجع به سند قبلاً عرض کردیم به آنجا مراجعه بفرمایید.
س: ... قرینه نمیشود برای این که...
ج: نه آن قبلی ندارد اُجِرَ
س: ...
ج: نه، «بل من انکر بلسانهِ فقد اُجِر»، همان قبلیه به قلبِهِ، نه اجری هم ندارد فقط چه هست؟
س: فقط عذاب نمیشود.
ج: نه، فقط این هست که سَلِمَ وَ بَرِئَ، سالم میماند از این که منحرف بشود ممکن است این باشد.
س: میخواهم بگوییم سیاقش یک سیاق است، برائت از عذاب اگر لسانی باشد اجر هم گیرت میآید.
ج این سیاق چه سیاقی است؟ غلط است اینجور، مثل این که پزشکی میگوید آقا، میگوید آقا اگر رفتی در مناطقی که اینجوری هست مثلاً چکار بکن، چکار بکن، بعد که سالم بمانی، اگر کسی وقتی میرود در مناطقی، مثلاًفلان میکروب منتشر است فلان چیز هست از چه استفاده کند از چه استفاده کند و سالم میماند حالا اگر درمان بکنی آن افرادی که آنجا هستند به آنها هم کمک بکنی، آن وقت اجر هم داری و از آن آدمی که فقط آن کار را کرده در فضیلتت بالاتر است
س: ...
ج: نه، چون برائت فقط از آن نیست، برء از مبتلا شدن به مشکلات، مبتلا شدن به آن معصیت و عذاب آن معصیت، خودش سالم میماند از مبتلا شدن به آن معصیت و عذابی که آن معصیت دارد از این سالم میماند.
این هم به خدمت شما عرض شود که حدیث سوم. حدیث چهارم حدیث نهم همین باب است. «قَالَ الرَّضِیُّ وَ قَدْ قَالَ ع فِی کَلَامٍ لَهُ یَجْرِی هَذَا الْمَجْرَى فَمِنْهُمُ الْمُنْکِرُ لِلْمُنْکَرِ بِقَلْبِهِ وَ لِسَانِهِ وَ یَدِهِ فَذَلِکَ الْمُسْتَکْمِلُ لِخِصَالِ الْخَیْرِ وَ مِنْهُمُ الْمُنْکِرُ بِلِسَانِهِ وَ قَلْبِهِ التَّارِکُ بِیَدِهِ فَذَلِکَ مُتَمَسِّکٌ بِخَصْلَتَیْنِ مِنْ خِصَالِ الْخَیْرِ وَ مُضَیِّعٌ خَصْلَةً وَ مِنْهُمُ الْمُنْکِرُ بِقَلْبِهِ وَ التَّارِکُ بِیَدِهِ وَ لِسَانِهِ فَذَلِکَ الَّذِی ضَیَّعَ أَشْرَفَ الْخَصْلَتَیْنِ مِنَ الثَّلَاثِ وَ تَمَسَّکَ بِوَاحِدَةٍ وَ مِنْهُمْ تَارِکٌ لِإِنْکَارِ الْمُنْکَرِ بِلِسَانِهِ وَ قَلْبِهِ وَ یَدِهِ فَذَلِکَ مَیِّتُ الْأَحْیَاءِ» این بعید نیست که از بعد فرموده «وَ مَا أَعْمَالُ الْبِرِّ کُلُّهَا وَ الْجِهَادُ فِی سَبِیلِ اللَّهِ عِنْدَ الْأَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْیِ عَنِ الْمُنْکَرِ إِلَّا کَنَفْثَةٍ فِی بَحْرٍ لُجِّیٍّ وَ إِنَّ الْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْیَ عَنِ الْمُنْکَرِ لَا یُقَرِّبَانِ مِنْ أَجَلٍ وَ لَا یَنْقُصَانِ مِنْ رِزْقٍ وَ أَفْضَلُ مِنْ ذَلِکَ کَلِمَةُ عَدْلٍ عِنْدَ إِمَامٍ جَائِرٍ» این روایتی که، آیا آن روایتی که از شیخ خواندیم همین است؟ اگر این «و ما أعمال البرّ کلّها» که بعد از «فذلک المیت الأحیاء» است اگر این واقعاً جزو همین روایت باشد و جمع در مروی نشده باشد اینجا، این غیر از آن هست که شیخ فرمود، چون فرمود آخر کلام و پایان کلام آن بود، اینجا پایان کلام نیست، اما اگر که این جمع در مروی باشد، بله بعد روایت دیگری هم کنار این ذکر شده خیال شده که اینها یک مطلب هست آن وقت این ممکن است همان روایت قبلی باشد.
فرمود «فَذَلِکَ الْمُسْتَکْمِلُ لِخِصَالِ الْخَیْرِ» خصال خیر است حالا این خصال واجب است یا واجب نیست در اینجا ذکر نشده مگر این که به همان بیان سابق که بگوییم مجموع این روایات که آدم نگاه میکند اینها امور اخلاقی نیست کسی اینجوری بخواهد بگوید و الا خصال خیر است اما حالا واجب است؟ یا نه فقط یک امر خیر و مستحبی است دلالتی بر این جهت ندارد علاوه بر این که تمام اینها آن اشکال را هم دارد که آن تفسیر اول و ثانی را اثبات نمیکند. ان شاء الله تتمهی روایات.
و صلی الله علی محمد و آل محمد.