لازم به ذکر است: متن ذیل پیاده شده از صوت درس میباشد و هیچگونه ویرایشی روی آن اعمال نشده است.
بسم الله الرحمن الرحیم
اللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَةِ بنِ الحَسَن صَلَواتُکَ علَیهِ و عَلی آبائِهِ فِی هَذِهِ السَّاعَةِ وَ فِی کُلِّ سَاعَةٍ وَلِیّاً وَ حَافِظاً وَ قَائِداً وَ نَاصِراً وَ دَلِیلًا وَ عَیْناً حَتَّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً وَ تُمَتعَهُ فِیهَا طَوِیلا.
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین و صلی الله تعالی علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین لا سیما بقیة الله فی الارضین ارواحنا فداه و عجل الله تعالی فرجه الشریف.
استدلال به روایات مبارکات برای اثبات این جهت که مراد از امر به معروف و نهی از منکر یک معنای عام و جامعی است که دارای انواع متعدد است پایان یافت و تقاریب مختلفی هم داشت حالا آن تقاریبی که عرض میشد اینها در مستوای واحد نبودند البته، بعضیهایشان در حد دلالت بودند ظهور بودند بعضیهای آنها هم در حد ایماء و اشاره و اینها، حالا مجموعاً از آن روایات میتوان این ظهور را استفاده کرد که بعید نیست که شارع مقدس یا به نحو حقیقت شرعیه و یا به نحو استعمال مجازی یا به نحو حکومت بالاخره اینها را هم امر به معروف و نهی از منکر حساب کرده است و قهراً اگر اینجور شد تنوع پیدا میکند و این که بگوییم امر به معروف و نهی از منکر دارای انواعی است قلبی، حالا یا تغییر بدهیم قلبی را به یک عبارت دیگری، به جای قلبی بگوییم کارهایی که از خود شخص سر میزند افعالی که از شخص سر میزند بدون سخن، مثل چهره در هم کشیدن و عبوس کردن و قهر کردن و امثال ذلک، کما این که مرحوم شهید اول در دروس قلب را اصلاً ذکر نفرموده در مراتب، همان هجر و اینها را اول فرموده بعد فرموده آن البته چیز قلبی هم واجبٌ، خودش یک واجب دیگری است ربطی ندارد مرتبهی اول را اصلاً قلب قرار نداده اینجا، آن سری امور قرار داده این مرتبهی اول، بعد مرتبهی لسان، بعد مرتبهی ید ، بعد هم فرموده خب قلب هم البته اعتقاد قلبی یا چیه قلبی هم واجبٌ، آن برای خودش یک واجب دیگری است که ربطی به امر به معروف و نهی از منکر ندارد این از روایات استفاده میشود منتها حالا علی تقدیر الاستفاده ققد یُقال که آن روایات و آن مطلب معارض است با روایات دیگری که از آن روایات استفاده میشود که نه مراد شارع از امر و نهی همین امر و نهی عرفی است و این را صاحب جواهر قدس سره مطرح فرموده. عبارت ایشان را عرض میکنم. فرموده «إذ لا یخفی علی من احاط بما ذکرناه من النصوص و غیرها أنّ المراد بالامر بالمعروف و النهی عن المنکر الحمل علی ذلک بایجاد المعروف و التجنّب عن المنکر لا مجرد القول» از آن روایت این مطلب استفاده میَشود حالا چهجوری استفاده میشود دیگر ایشان در صدد تقریب بیان و استدلال نبودند تقریبش به همان وجوه عدیدهای است که بیان شد. یا از راه غرض و آن بیاناتی که گفته شد یا از باب آن روایت به آن شکلی که گفته شد بالاخره از آن روایات ایشان میفرماید استفاده میکنیم که مقصود شارع امر به معروف یعنی حمل کردن افراد، وادار کردن افراد برای این که معروف را انجام بدهند نهی از منکر هم یعنی وادار کردن مردم از این که تجنّب بورزند از انجام گناه لا مجرد القول، خب اگر اینجور شد خب تنوّع پیدا میکند «و إن کان یقتضیه ظاهرُ لفظ الامر والنهی» اگر چه مجرد قول بودن را اقتضا میکند ظاهر کلمهی امر و ظاهر کلمهی نهی، امر و نهی ظاهرش این هست که باید به لفظ گفته بشود، نه هر چیزی که با آ« بعث بشود هر چیزی که با او طرف را وادار انسان میکند به اینها نمیتواند. پس ایشان تصریح میکند میگوید قبول داریم که ظاهر واژهی امر و نهی قول است نه مطلق حمل کردن، ولی ما به برکت روایات فهمیدیم این مسئله را، «بل و بعض النصوص عن واردة فی تفسیر قوله تعالی: قُوا أَنْفُسَکُمْ وَ أَهْلیکُمْ ناراً وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجارَة» از روایات واردهی تحت این آیهی مبارکه استفاده میشود که نه، مقصود شارع از امر و نهی همان امر و نهی قولی است و لفظی است. این بحث را البته ما، در ابتدای، در سال 94 در ابتدای یعنی در آن فصلی که گفتیم اصل معروف و منکر از موضوع باید بحث کنیم معروف چه هست منکر چه هست امر چه هست امر چه هست نهی چه هست آنجا تفصیلاً این موارد را مطرح کردیم البته اینجا با آنجا عموم و خصوص من وجه است بین آن، آنچه که اینجا گفتیم و آنچه که آنجا گفتیم عموم و خصوص من وجه هست بینشان، خیلی مفصّل آنجا بحث کردیم من ارجاع میدهم به این که آقایان حتماً آن مباحث را باید مطالعه بفرمایند آنجا خیلی مطلب گفته شده حالا اینجا به اندازهی این که خالی نباشد از این که تذکری هم راجع به محارب باشد اینجا عرض میکنیم. آن روایت این هست «قال الصادق علیه السلام» بله فرموده که «المشتملةِ» آن روایاتی که مشتمل است «علی الاکتفاء بالقول ... إفعلوا کذا، و اترکوا کذا عن... «قال الصادق علیه السلام فی خبر عن عَبْدِ الْأَعْلَى مَوْلَى آلِ سَام َ لَمَّا نَزَلَتْ هَذِهِ الْآیَةُ قُوا أَنْفُسَکُمْ وَ أَهْلِیکُمْ ناراً جَلَسَ رَجُلٌ مِنَ الْمُسْلِمِینَ یَبْکِی» این آیه که نازل شد یکی از مسلمانان نشسته بود و گریه میکرد «وَ قَالَ: أَنَا عَجَزْتُ عَنْ نَفْسِی کَلَّفْتُ أَهْلِی» خودم را نمیتوانم به واجبات و محرمات و کارهای خودم انجام بدهم عاجز هستم آن وقت حالا کلّفت اهل خودم را از نار جهنم و اینها نجات بدهم آنها را هم چه کنم؟ «فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ: حَسْبُکَ أَنْ تَأْمُرَهُمْ بِمَا تَأْمُرُ بِهِ نَفْسَکَ، وَ تَنْهَاهُمْ عَمَّا تَنْهَى عَنْهُ نَفْسَکَ» آیه بیش از این گردن تو نگذاشته که «تَأْمُرَهُمْ بِمَا تَأْمُرُ بِهِ نَفْسَکَ، وَ تَنْهَاهُمْ عَمَّا تَنْهَى عَنْهُ نَفْسَکَ» بگو بکن نکن، خب این بکن نکن اینجا اگر مقصود این بود که مراتب امر به معروف بود خب این که همان درد سری است که برای آن گریه میکرد بگو، اگر نشد مرتبهی اولی، نشد مرتبهی ثانیه، نشد مرتبهی ثالثه. خب این همان درد سری است که او ناراحت بود و برای آن گریه میکرد خب حضرت چکار کردند گفتند نه بابا آن چه خیال میکنی نیست این هست که امر و نهی بکنید پذیرفتند که پذیرفتند نپذیرفتند که نپذیرفتند. پس این نشان میدهد که امر و نهی به همین معنای قولی و لفظی و متعارف آن هست نه این که یک جامعی باشد که مراتب ثلاثه دارد آن مراتب ثلاثه همان بود که آن از آن میترسید اگر بخواهد آنجوری باشد و روشن هست که این «قُوا أَنْفُسَکُمْ وَ أَهْلیکُمْ ناراً» این با باب امر به معروف هم هم یکی است دیگر، این هم یک امر به معروف، منتها راجع به اهل و عشیرهی خود انسان است آن عام هست این هم همان است این باب اهل و عشیره با باب امر به معروف کلی تفاوت ماهوی که ندارند که، موضعش متفاوت است «و خبرُ ابی بصیر فی الآیة قلت کیف أقیهم»...
س:...
ج: حالا روایتش را بخوانیم.
س: نه چون این روایت این که با ... خودش را امر و نهی نمیکند اتفاقاً برعکس میشود. یعنی به او میگوید همان طور که خودت را امر و نهی میکنی، خب لسانی که خودش را امر و نهی نمیکند.
ج: حالا این فعلاً حالا در مقام جواب شما میفرمایید، فعلاً صاحب جواهر اینها را دارد میگوید که ظاهرش این هست.
«و خبر ابی بصیر فی الآیه قُلْتُ کَیْفَ أَقِیهِمْ قَالَ تَأْمُرُهُمْ بِمَا أَمَرَ اللَّهُ وَ تَنْهَاهُمْ عَمَّا نَهَاهُمُ اللَّهُ فَإِنْ أَطَاعُوکَ کُنْتَ قَدْ وَقَیْتَهُمْ وَ إِنْ عَصَوْکَ کُنْتَ قَدْ قَضَیْتَ مَا عَلَیْکَ» آنچه که وظیفهی تو بوده انجام دادی، «و فی خبره الآخر عن ابی عبد الله علیه السلام فی الآیة کَیْفَ نَقِی أَهْلَنَا قَالَ تَأْمُرُونَهُمْ وَ تَنْهَوْنَهُمْ» صاحب جواهر میفرماید ظاهر این روایات چه هست؟ این هست که مراد شارع از امر و نهی همین امر و نهی قولی و لفظی متعارف است میگوید شامل مراتب دیگر نمیشود پس بنابراین بین این روایات بعد از آن که این باب با آن باب متحد است این هم شعبهای از امر به معروف و نهی از منکر است همان است منتها در مورد اهل، پس بنابراین این روایات با مستفاد از آن روایات تعارض پیدا میکند مستفاد از آن روایات این هست که امر و نهی معنای جامعی دارد که دارای انقسامات و انواع است این روایات میگوید نه امر و نهی یک معنای واحدی دارد که انواع ندارد پس این دو تا با هم تعارض میکنند این فرمایش صاحب جواهر، بعد ایشان در مقام جمع برمیآیند میفرمایند که «لکنّ ما سمعته من النصوص و الفتاوی الدالّ علی أنّهما یکونان بالقلب و اللسان و الید صریحٌ فی ارادة حمل الناس علیهما بذلک کلّه، بل هو معنی قوله علیه السلام مَا جَعَلَ اللَّهُ بَسْطَ اللِّسَانِ وَ کَفَّ الْیَدِ وَ لَکِنْ جَعَلَهُمَا یُبْسَطَانِ مَعاً وَ یُکَفَّانِ مَعاً فیمکن ارادةُ ما یشمل الضرب و نحوه من امر الأهل و نهیهم کما أنّه صَرّح فی النصوص (یا صُرّح فی النصوص) أیضاً بالهجر و تغیر الوجه و غیرهما مما یراد منه الطلب بواسطة هذه الأمور لا مجرد القول کما هو واضحٌ بأدنى تأملٍ و نظر، بل منه یعلم أن المراد حینئذٍ من إطلاق الأمر بالمعروف و النهی عن المنکر فی الکتاب و السنة حمل تارک المعروف و فاعل المنکر على الفعل و الترک بالقلب على الوجه الذی ذکرناه، (که اظهار داشته باشد) و باللسان و بالید کذلک».
فرمایش ایشان این هست که درست این یک تعارض ظاهری بین آن روایات و این روایات وجود دارد اما آن روایات به ضم بعضها الی بعض و دلالت بعضی از آنها وقتی نگاه میکنیم آنها را در حدّ نصّ و صریح قرار میدهد آنها میشوند نص و صریح، این روایتهایی که در ذیل آیهی شریفه واقع شده ظاهرش، خب قانون تعارض نصّ و صریح چه هست؟ این هست که این تعارض مستقر نیست جمع عرفی دارد حمل ظاهر بر چه میکنیم؟ بر نص میکنیم و میگوییم اینجا هم که فرموده است که امر بکن و نهی بکن، همان مقصود است چون آن نص است یعنی این هم مراتب ثلاثه دارد این به خدمت شما عرض شود جمعی است که ایشان فرموده و فرموده فرداً پس چه میشود؟ آن روایات یک چنین دلالتی را دارد این هم دیگر به واسطهی جمع دلالی اینجوری کردیم پس بنابراین به دست میآوریم هر جا شارع گفته مُروا بالمعروف و النهوا عن المنکر، در کتاب و سنت هر جایی فرموده مقصودش همین معنای جامع و عام است این فرمایش ایشان است. خب این فرمایش ایشان را ما در آنجا نقل کردیم در آن ابحاث و مفصّل راجع به آن صحبت کردیم فقط یک مناقشهی آن را ذکر میکنم بقیهی آن را احالهی به آن، عرض کردیم که این جمع صحب جواهر تمام نیست چون وقتی حمل ظاهر بر نص درست است که ظاهر اباء از تعدّی از آنجور معنا نداشته باشد اما اگر ظاهر جوری است که قابل چنین معنا کردنی نیست اینجا دیگر حمل ظاهر بر نص نمیشود کرد تعارض میکند و در ما نحن فیه اینجور است همانطور که توضیح دادیم آن آقا از ناراحتی سنگینی وظیفه داشت گریه میکرد که وظیفهی من یک وظیفهی سنگینی است من خودم بخواهم وظایف شرعیهی خودم را انجام بدهم از عهده برنمیآیم یعنی مبالغه است دیگر از عهده برنمیآید و الا اگر از عهدهی انسان برنمیآمد که خدا رفع تکلیف کرده بود یعنی یک تکلیف شاقّی هست آدم بخواهد بخصوص در بعضی از زمانها، در آخر الزمان دارد دیگر، دینداری مثل این هست که آتش در دست بخواهی نگه بداری. هر چه نگاه میکنی بیرون میآِیی هی بایید چشمت را، گوشت را، برخوردت را، هر مجلسی میروی یک حرفی است یک چیزی است همه بالاخره خیلی وظایف الان مشکل است، سیاسی آن را بگیری، اقتصادی آن را بگیری، هر چه بگیری مشکل است آدم بخواهد یک مال حلال مثلاً حالا فرض کن که، هزار جور الان، این بانکها و فلان و اموال ... یکی از علمای (مرحوم آقای ابوی شاید میفرمود) یکی از علمای بزرگ جهرم که در مواردی که باران نمیآمد نماز استسقاء میخواند و خدای متعال اجابت میفرمود بعدها یک وقتی خشکسالی شده بود خدمت ایشان عرض میکنند آقا نماز استسقاء بخوانید ایشان فرموده بود آن موقعها هنوز آسیاب عمومی نیامده بود حالا دیگر آسیاب عمومی آمده نمیشود خواند یعنی چی؟ یعنی الان دیگر همه میروند هم گندمهای زکات داده شده هم زکات داده نشده همه را میریزند آنجا مخلوط میکنند این نانهایی که مردم میخورند مخلوط است. آن موقع اینجوری نبود هر کس خودش آسیاب خاص داشت برای خودش، طهارت دلها فراوان بود خدای متعال آن آدمهایی که حلالخور بودند و چه میکردند حرام نخورده بودند در این بطون حرام قرار نگرفته بود حالا تمام پولها از یک جایی یک مسیری میرود از یک جایی میرود همهی چیزها مخلوط شده دیگر اینها با هم. خب واقعاً اگر کسی بخواهد آنجوری مراعات آن را یا، حالا خدا تکلیف خودم که اینقدر مشکل است حالا مال زن و بچهام را هم به عهدهام گذاشته اهل و عشیرهام را هم به عهدهی من گذاشته این از آن ناراحت بود خب اگر بگوییم حضرت میخواهد این چکار کند؟ بگوید نه بابا اینجور که تو خیال میکنی نیست همین امر و نهی بکن کفایت میکند اگر این امر و نهیهای اینجوری که صاحب جواهر معنا میکند یعنی وادارشان بکنیم اول به چی؟ به مرتبهی اولی، نشد به مرتبهی ثانیه، نشد به مرتبهی ثالثه، این خب همان چیزی بود که ناراحت بود از آن، پس بنابراین این روایات واردهی در ذیل این آیهی شریفه اگر معنایش این باشد که ایشان میفرمایند این إباء دارد، تأبّی دارد از اینجور معنا کردن این روایات، پس بنابراین این جمعی که ایشان فرموده تمام نیست.
س: خب اگر این طور میفرمایید یعنی ما نسبت به اهلمان این وظیفه مصیبتبار و گریهآور را نداریم ولی نسبت به بقیه مردم داریم. خب آن که گریه و مصیبتش چند برابر است که.
ج: این آیه را میخواهیم عمل بکنیم. این آیه را میخواهیم عمل بکنیم. به این که آقا امر و نهی بکن.
س: نه، این آیه همان مضمونی است که امر و نهی را ما به آن معنا کردیم دیگه، گفتیم امر و نهی یعنی واداشتن و بازداشتن. آن که همان است، یعنی نسبت به اهل نداریم، گریه نکنید ولی نسبت به همه مردم دیگه داریم.
ج: خب تعارض یعنی دیگر همین. پس تعارض برقرار است می خواهیم بگوییم تعارض برقرار است. تعارض برقرار است این روایات که میبینید شما میگویید بهتر، این پس به دلالت اولویت میگوید آنها ... وقتی برای اینها بیش از اینها لازم نیست برای بقیه هم لازم نیست آن میگوید نه لازم است. پس بنابراین تعارض برقرار است با این راه نمیتوانیم راه حلی برای آن پیدا کنیم اگر راجع به یعنی تقویت تعارض دارد میشود نه این که راه حل صاحب جواهر پذیرفته میشود میگوییم آقا اینجور که شما معنا میکنید این جور درنمیآید این را بخواهی حمل بر آن معنا بکنی حمل بر آن معنا نباید بکنی چون تأبّی دارد حمل بر آن معنا که نکردی پس بنابراین این دارد میگوید که چی؟ امر به معروف و نهی از منکر همین مقصودمان قولی است راجع به اهل و عیالت قولی است پس به طریق اولی غیر اهل و عیالت هم قولی است دیگر، همین وجه تعارض است دیگر. خب پس بنابراین این میگوید اصلاً باب امر به معروف و نهی از منکر چه برای اهل و به طریق اولی برای غیر اهل قولی است إفعل و لاتفعل است. خب وقتی که این روایت این را دارد میگوید آن روایت میگوید نه باید حملش بکنیم وادارشان بکنیم پس بنابراین بین آن طایفه و این طایفه تعارض میشود.
س: ...؟
ج: نه چرا. میگوید تأمُرهم ...
س: ...
ج: اینها فرمایشات شماست نه پیغمبر اکرم، بله این فرمایشات شماست. این بله فرمود که تأمُرهم و تنهاهم، این خب اگر گوش کردند گوش کردند گوش نکردند که هیچ. به او بگو آقا نماز بخوان، به پسرت بگو نماز بخوان، خواند خواند، نخواند نخواند، به شما دیگر ربطی ندارد خدا بیش از این دیگر به گردن شما چیزی نگذاشته به او میگویی صم، گرفت گرفت، نگرفت خب هیچی، بیش از این خدا از شما نخواسته، پس گریه ندارد مشکل اضافه به گردنت نیامده که، پس این مفاد این حرف صاحب جواهر یعنی آن اشکالی که اول صاحب جواهر طرح کرد این هست که از این روایات میفهمیم که آنچه که وظیفهی انسان نسبت به اهل است و چون این باب با باب امر به معروف یک باب است و این از یک ناحیه، از ناحیهی دیگر همانطور که آقای سیادتی میفرماید اینجا وقتی نسبت به اهل و اینها بیش از این وظیفه نداریم با این که اینها اولویت به ارشاد و هدایت دارند خدا فرموده به همین مقدار بسنده بکنید کفایت میکند پس به طریق اولی راجع به دیگران همینطور است پس بنابراین تعارض میشود چی؟ تعارض میشود مستقر و اینجوری نمیتوانیم حلش کنیم.
س: این حالا صرفنظر از این روایت، حالا ما این را روایت را تعارض کرد و ساقط کرد، این اشکال مصیبتبار هست یا نه، بالاخره اگر ما بخواهیم امر و نهی را این طور معنا بکنیم یک چنین مصیبت و یک چنین دردسری وجود دارد.
ج: که چی؟
س: حالا روایت هیچی، بالاخره ما خودمان از پس وظایف خودمان برنمیآییم بخواهیم...
ج: پس باید گریه کنیم.
س: خب باید گریه کنیم دیگه. میخواهم بگویم اشکال هست یعنی حالا این روایت را بگذاریم کنار.
ج: بله چه عیب دارد مثل جهاد است فقط اگر حرجی شد خدای متعال جهاد را به عهده نگذاشته. البته وقتی یک مدتی هم اگر این امر به معروف واقعاً مشتمل بشود آن وقت دیگر سهل میشود یعنی جامعه وقتی تطهیر شد دیگر این موضوع پیدا نمیکند امر به معروف، حالا که، مشکل از طریق موضوع دارد اما اگر مردم صالح شدند اکثریت مردم صالح شدند خب دیگر موضوع ندارد امر به معروف و نهی از منکر، پیغمبرها همه در یک جایی جمع بشوند امر به معروف و نهی از منکر لازم نیست بکنند صلحا در یک جایی جمع بشوند امر به معروف و نهی از منکر لازم نیست بکنند این مال این بود که این وظیفهی همگانی انجام نشده خب گناه و معصیت و اینها فراوان شده الان موضوع زیاد دارد ولی اگر کاری کردیم که موضوع نداشته باشد دیگر مشکلی نیست. خب این به خدمت شما عرض شود که ...
س: ...
ج: حالا این را هم عرض میکنیم.
س: ...
ج: آنجا که گفته که «کَیْفَ نَقِی» فرمود بگو و نگو، بگو انجام بده، نگو.
س: ...
ج: همین دیگر، نه، وقتی سؤال کرد کیف نقی؟ فرمود تَأْمُرُونَهُمْ وَ تَنْهَوْنَهُمْ،
س: ...
ج: نه ما به آیه کار نداریم ما به....
س: ...
ج: نه ببینید، همین دیگر، این گریه دارد دیگر، این که روشن است.
س: نه گریه ندارد.
ج: وقایهی تکوینی که روشن است اختیار افراد که دست ما نیست، حالا به او میگویی نماز بخوان، میگوید چشم، پا میَشود نماز میخواند قصد قربت نمیکند ما چه میدانیم داخلش چه خبر است. وقایهی تکوینی میسور نیست بگوید یک کاری بکن که واقعاً آن محدود بماند این که در اختیار ما نیست که خدای متعال امر بکند پس یعنی این که تربیتش کن دنبالش کن امر بکن نهی بکن آن که از دستت میآید از همین ناراحت بود حضرت میخواهد از ناراحتی درش بیاورد میگوید این نیست که تو خیال کردی، همین است که امر و نهی بکنی حالا اگر امر و نهی اینجا را همینجور که صاحب جواهر میفرماید همانجور معنا کنیم که ما در روایات دیگر معنا میکردیم که یک معنای جامعی باشد که شامل مراتب ثلاثه میشود خب ایشان اینجوری گفته ما عرض میکنیم اگر این باشد خب همان است که آن گرفتارش بود و مشکل داشت.
س: ...
ج: اشکالی ندارد اینجور باشد ولی این روایات از امام صادق سلام الله علیه است و الان دارد وظیفهی زمان امام صادق بیان میشود یعنی ایشان نقل میکند این مطلب را و میخواهد حالا وظیفهی افرادی که حالا هستند و مشکل دارند را برای آنها روشن بکند آنها سؤال کردند.
س: ...
ج: نه شخصی نیست این مفاد، نه این که تو، برای تو فرق نمیکند اولاً، آن با دیگران فرق نمیکند این کار شخصی را نمیگوید که من از عهده برنمیآیم این دارد نوع آدمها را میگوید میگوید ما خودمان از وظایف خودمان ناتوانیم حالا وظایف دیگران هم، هدایت دیگران را هم خدای متعال به گردن ما گذاشته، این نمیخواهد بگوید که توی خاص الان برای تو مشکل هست توی خاص اینجوری بکن، این نیست. بخصوص آن روایات دیگرش که اصلاً اینجور احتمال بر آن نیست. آن روایت بعدی.
س: ...
ج: «حَسْبُکَ أَنْ تَأْمُرَهُمْ بِمَا تَأْمُرُ بِهِ نَفْسَکَ وَ تَنْهَاهُمْ عَمَّا تَنْهَى عَنْهُ نَفْسَکَ»
خب این به خدمت شما عرض شود که اولاً که توقف دارد بر این که این روایات واردهی در ذیل این آیه مبارکه که سندهای آن تمام باشد. و قد یُقال که اینها اسنادش ناتمام است این بحث مفصّلش را ما آنجا کردیم و روی بعض مبانی میتوانیم بگوییم بله سندهای این روایات تمام نیست پس معارضهی با آن روایات گذشته نمیکند از باب عدم حجیت سندی، اما چون بعضی از اینها از کافی شریف هست در آنجا ما گفتیم که علی مبنای ما نمیتوانیم این ضعف سند را بپذیریم بخاطر این که این روایت در کافی شریف روایت شده قهراً حجیت دارد ولو سندش هم بعض افراد که در سند واقع شده باشند ضعیف باشند.
س: ...
ج: دو تا نقل است نه سه تا سند برای یک حرف، سه تا سند است از افراد مختلف، خب این ممکن است حالا اینها اشتباه نقل کرده باشند یک خطائی کرده باشند سه نفر خطا کردند خیلی طوری نمیشود یک مطلب واحد را نقل نکردند که بگوییم که بعید است و تعاضد میکند.
خب این یک راه که ما بیاییم بگوییم که ما بیاییم بگوییم که سند ضعیف است راه دوم این هست که این مطلبی که ایشان اشاره کردند ما آنجا تفصیلاً عرض کردیم که ممکن است گفته بشود فرق است بین غیر اهل و اهل، در مورد اهل، فرزندان و خانواده، یک جهات دیگری هم هست و آن این هست که اگر پدر خواهد سختگیریهایی داشته باشد ممکن است که موجب یک مفاسد و لوازم باطلهای بشود فرض کنید که بچه فرار میکند از خانه، اگر بخواهی با زدن و به مرتبهی زدن برسد و سختگیریهای اینجوری باشد این مفسده ممکن است که بر آن بار بشود که این قطع رابطه میکند میرود و اصلاً دیگر تربیت آن مشکل میشود. شارع در این مورد میگوید که چی؟ میگوید که در این حد که این از تو نبُرد از تو جدا نشود قطع رابطه با تو نکند در مورد اینها فرموده امر و نهی بکن، بگو انجام بده انجام بدهند اما در مورد دیگران نه، پس بنابراین اگر ما این احتمال عقلائی را دادیم که میشود و اولویت نیست آن حرفی که میزدیم وقتی که در اینجا لازم نیست در آنها هم لازم نیست نه، آنجور نیست آنها که از ما بریدند مردم که از ما بریدند به ما ربطی ندارند اما فرزند انسان اگر از انسان ببُرد خیلی مفاسد دارد این باید زیر چتر پدر و مادرش باشد زیر تربیت اینها باشد حالا یک خطائی هم میکند باز، اما اگر یک کاری بکند که او جدا بشود برود این مفاسد بالاتری دارد بنابراین اگر ما این احتمال عقلائی را دادیم خب این اخصّ مطلق است از ادلهی دیگر، نه از باب این که حمل ظاهر بر نص بکنیم میگوییم آن ادله مطلقاً میگوید همه را وادار کن، آنها میگویند وادار کن مردم را، به انحائی، بالقلب و آن معانیای که دارد باللسان و بالید، در مورد آنها اینجوری است اما در مورد فرزندان و اهل چه میگوید؟ میگوید نه آقا اینجا نباید خشونت به خرج بدهی، اینجا نباید تندی بکنی در این مورد، اشکالی ندارد اگر شارع بفهمد قابل قبول است برای خاطر این که یک فلسفهی عقلائیِ قابل فهمی دارد در اینجا، چون اینچنینی است میگوید نه شما فقط به او بگو، ولی خب هر روز به این میگویی دیگه، میگویی آقا نمازت را بخوان، خودت هم که داری انجام میدهی، خودت انجام میدهی واجبات و محرمات را، اهتمام به آن میورزی، از آن جهت هم امر و نهی میکنی، شارع همین را در محیط خانواده کافی میداند و مازاد بر این را برای وادار کردن ممکن است در مورد خانواده مضرّ میداند.
س: ...
ج: نه در مورد خاص، نه امر و نهی کردن در مورد، این را ما نمیدانیم احتمال میدهیم آن مطلبی که اینجا میگوییم یعنی مطلب... این که این نیست این فلسفهی احکام است میگوییم شارع در اینجا میتواند امر انسان را نسبت به اهلش خفیفتر بگیرد تا نسبت به دیگران، پس بنابراین این چون موضوعش اخص است آن همگان است آن ادله، همه، خود آن ادله هم اهل را میگیرد هم غیر اهل را میگیرد آن روایات، این روایات در خصوص اهل وارد شده در خصوص اهل این وارد شده است پس میشود نسبتش با آن روایات اخصّ مطلق و خفیف گرفتن در اینجا ملازمه ندارد که پس اگر اینجا خفیف است به طریق اولی آنجاها هم باید خفیف باشد چرا؟ برای این که آن مفسدهای که در اینجا ممکن است وجود داشته باشد این مفسده در آنجا وجود ندارد بنابراین میتوانیم بگوییم اگر دلالت این روایت را قبول کنیم سندهایش را هم قبول بکنیم جواب میدهیم میگوییم این اخصّ مطلق است پس بنابراین آن راوایات را حمل میکنیم بر همان معنا که باید حمل بکنیم این روایت شریفه در مقابل خصوص اهل است همانطور که ان شاء الله بعداً خواهیم گفت که از فقهای معاصر که منهم محقق سیستانی دام ظلّه باشد ایشان میفرمایند در مورد پدر و مادر امر به معروف فقط با لسان لیّن، غیر از این محل اشکال است ضرب که هیچ، اخم و تخم هم جایز نیست فقط با کلام لیّن.
س: ...
ج: نه وظیفه این هست در مورد پدر و مادر شارع دستور داده آنها فتوایشان این هست میگوید در مورد پدر و مادر دستور داریم اگر پدری و مادری خلاف میکند تو حق نداری روی ترش بکنی، تو حق نداری قهر بکنیتو حق نداری اخم و تخم بکنی. تو حق نداری کلام خشن بگویی، فقط کلام لیّن باید بگویی. پس بنابراین همانجور که شارع در مورد والدین به خاطر احترامی که آنها بر انسان دارند و حق بزرگی که بر انسان دارند چه دستور داده؟ دستور داده اگر معصیت من را هم میکنند حق نداری خشونت به خرج بدهی، فقط با لسان لیّن باید باشد. حالا اینجا هم راجع به اهل دارد همینطور میگوید این روایت میگوید اهل بخاطر مفاسدی که بر او بار است که اگر تندی بکنی، اگر با خشونت حرف بزنی، اگر ضرب و جرح آنجوری داشته باشی حتی در ضربش روایات عجیب است میگوید آقا اینجور که ... میگوید آقا این که اثر ندارد اصلاً بعضی از آنها عصبانی میشوند ناراحت میَشوند میگوید میخواهی چکار بکنی؟ اینقدر ... خب در اینجا پس بنابراین اهل میتواند همانطور که والدین بحسب بعض فتاوا خصوصیتی دارند که مراتب دیگر امر، حتی مراتب دیگر قولی جایز نیست ممکن است در مورد اهل هم همینجور باشد که مراتب دیگر در مورد آنها جایز نیست پس این روایات واردهی در ذیل آیهی شریفه میشود اخصّ مطلق، تخصیص میزند آنها را، بنابراین تعارض نمیکند.
و صلی الله علی محمد و آل محمد