لازم به ذکر است: متن ذیل پیاده شده از صوت درس میباشد و هیچگونه ویرایشی روی آن اعمال نشده است.
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله تعالی علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین لا سیما بقیة الله فی الارضین ارواحنا فداه و عجل الله تعالی فرجه الشریف و لعنة الله علی اعدائم اجمعین.
السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ وَ عَلَى الْأَرْوَاحِ الَّتِی حَلَّتْ بِفِنَائِکَ وَ عَلَیْکَ مِنِّا سَلَامُ اللَّهِ أَبَداً مَا بَقِینا وَ بَقِیَ اللَّیْلُ وَ النَّهَارُ وَ لَا جَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّا لزِیَارَتِکُمْ السَّلَامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلَى عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلَى أولاد الحسین و علی أَصْحَابِ الْحُسَیْن یا لیتنا کنّا معهم فنفوز فوزاً عظیماً.
اللَّهُمَّ الْعَنْ أَوَّلَ ظَالِمٍ ظَلَمَ حَقَّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ آخِرَ تَابِعٍ لَهُ عَلَى ذَلِکَ اللَّهُمَّ الْعَنِ الْعِصَابَةَ الَّتِی جَاهَدَتِ الْحُسَیْنَ وَ شَایَعَتْ وَ بَایَعَتْ وَ تَابَعَتْ عَلَى قَتْلِهِ اللَّهُمَّ الْعَنْهُمْ جَمِیعاً.
به مناسبت سیزده آبان من این جمله را از رساله امام صادق سلام الله علیه حسب نقل که رساله بسیار مهمی است در کافی شریف کتاب الروضة به سه سند مختلف این رساله را از امام صادق سلام الله علیه نقل فرموده و در آن جا آمده است که:
«أَنَّهُ کَتَبَ بِهَذِهِ الرِّسَالَةِ إِلَى أَصْحَابِهِ وَ أَمَرَهُمْ بِمُدَارَسَتِهَا وَ النَّظَرِ فِیهَا وَ تَعَاهُدِهَا وَ الْعَمَلِ بِهَا»؛ پیوسته، مکرر مراجعه کنند به این رساله و تأمل در آن بکنند و به آن عمل بکنند. «فَکَانُوا یَضَعُونَهَا فِی مَسَاجِدِ بُیُوتِهِمْ»؛ اصحاب ائمه علیهم السلام، شیعیان وفادار آن بزرگواران در آن زمان این رساله را توی مساجد بیوتشان نه مس از امام صادق سلام الله عاجد محل و بیرون چون اموری که در آن ذکر شده یک اموری نیست که بشود برای دیگران هم گفته بشود، خاص شیعیان است و از این روایت استفاده میشود که این رسم بوده که مردم در خانههای خودشان هم یک مساجد کوچکی داشتند، پدر ما هم رحمة الله علیه میفرمودند شیراز آن وقتی که ما تحصیل میکردیم این رسم بود که خیلی خانهها یک اتاقی داشتند برای مصلا و حتی قبر هم گاهی در آن میکندند که هر روز ببینند که بالاخره جا آن جا هست و میرفتند آن جا یک مناجاتی میکردند، اخیار و ابرار مثلاً این جور رسمی را داشتند. حالا اینها در مساجد بیوتهم این را آویزان میکردند «و کانوا یضعونها فی مساجد بیوتهمهم رحمة الله علیه میفرمودند شیراز آن وقتی ک فَإِذَا فَرَغُوا مِنَ الصَّلَاةِ نَظَرُوا فِیهَا»؛ بعد از نمازهایشان در این رساله نظر میکردند و تأمل میکردند.
مطالبی مهمی در این رساله هست که حالا سه چهار صفحه است این رساله مبارکه. من این قسمتش را میخواهم عرض بکنم که از آن زمان امام صادق سلام الله علیه، این هشدار را به شیعیان دادند که خوب دشمنانتان را بشناسید و هیچ وقت گول ظواهر امر آنها را نخورید. البته علاوه بر این که فرمودند دشمنان را بشناسید بیان هم فرمودند که باید چگونه با آنها رفتار کنید و رفتار عملیتان هم باید چگونه باشد.
میفرماید که... حالا یک خرده از بالاتر بخوانم برای این که....
«أَمَّا بَعْدُ فَاسْأَلُوا رَبَّکُمُ الْعَافِیَةَ وَ عَلَیْکُمْ بِالدَّعَةِ وَ الْوَقَارِ وَ السَّکِینَةِ»؛ اینها را از شیعیانشان خواستند؛ وقار، سکینه و طمأنینه. «وَ عَلَیْکُمْ بِالْحَیَاءِ وَ التَّنَزُّهِ عَمَّا تَنَزَّهَ عَنْهُ الصَّالِحُونَ قَبْلَکُمْ وَ عَلَیْکُمْ بِمُجَامَلَةِ أَهْلِ الْبَاطِلِ تَحَمَّلُوا الضَّیْمَ مِنْهُمْ وَ إِیَّاکُمْ وَ مُمَاظَّتَهُمْ». تا این که میفرماید که «فَإِنَّهُ لَا بُدَّ لَکُمْ مِنْ مُجَالَسَتِهِمْ وَ مُخَالَطَتِهِمْ وَ مُنَازَعَتِهِمُ الْکَلَامَ بِالتَّقِیَّةِ الَّتِی أَمَرَکُمُ اللَّهُ أَنْ تَأْخُذُوا بِهَا فِیمَا بَیْنَکُمْ وَ بَیْنَهُمْ». حالا از این جا «فَإِذَا ابْتُلِیتُم بِذَلِکَ»؛ حالا اگر این دشمنان این چنینی را دارید «فَإِذَا ابْتُلِیتُم بِذَلِکَ مِنْهُمْ فَإِنَّهُمْ سَیُؤْذُونَکُمْ»؛ اینها شما را آزار خواهند کرد «وَ تَعْرِفُونَ فِی وُجُوهِهِمُ الْمُنْکَرَ»؛ از سیمای آنها هم منکر و عداوت میبارد و شما میشناسید و میفهمید. «وَ لَوْ لَا أَنَّ اللَّهَ تَعَالَى یَدْفَعُهُمْ عَنْکُمْ لَسَطَوْا بِکُمْ وَ مَا فِی صُدُورِهِمْ» این جا خیلی مهم است «وَ مَا فِی صُدُورِهِمْ مِنَ الْعَدَاوَةِ وَ الْبَغْضَاءِ أَکْثَرُ مِمَّا یُبْدُونَ لَکُمْ» آن دشمنیهای درونیشان خیلی بیشتر از آن دشمنیهایی است که آنها را آشکار میکنند. بعد میفرماید: «مَجَالِسُکُمْ وَ مَجَالِسُهُمْ وَاحِدَةٌ وَ أَرْوَاحُکُمْ وَ أَرْوَاحُهُمْ مُخْتَلِفَةٌ لَا تَأْتَلِفُ لَا تُحِبُّونَهُمْ أَبَداً وَ لَا یُحِبُّونَکُمْ غَیْرَ أَنَّ اللَّهَ تَعَالَى أَکْرَمَکُمْ بِالْحَقِّ وَ بَصَّرَکُمُوهُ وَ لَمْ یَجْعَلْهُمْ مِنْ أَهْلِهِ» این فرق بین شما و آنها هست. خدای متعال شما را بصیر قرار داده، حق را به شما نمایان فرموده و شما را اهل حق قرار داده ولی آنها را نه، آنها البته به همان مباحث کلامی که گفته میشود نه این که از اول آنها را اضلال فرموده است، این اضلالهای عقوبتی است یعنی بعد از هدایت اولی قدر ندانستند خدا اضلال ثانوی برای آنها دارد.
خب این نشان میدهد که پس دشمنشناسی امر مهمی است، امام صادق اول رسالهشان با این که این رساله چهار پنج صفحه، در اول رساله مبارکهشان به این نکته مهم توجه دادند منتها جهات دیگری هم که باید در آنها توجه بکنیم این که فرمودند که با دشمنانتان هم چگونه رفتار بکنید. راهکار این که شیعیان و موالیان اهلبیت اولاً گول آنها را نباید بخورند، بدانند آنها دشمن هستند و باطنشان دشمنیاش بیشتر از ظاهرش است، اما در عین حال دستور فرموده که جامعه خودتان را چه جور قرار بدهید که مصونیت از آزار و اذیت آنها پیدا بکنید. این امر مهمی است که ان شاء الله هم خود ما و هم من توصیه میکنم که دوستان این رساله مبارکه را خوب مطالعه بفرمایند، فرازهای مختلف آن را استخراج کنند و در منابر و سخنرانیها و تربیتهای مردمی ان شاء الله از آن استفاده کنند.
خب بحث ما در آخرین دلیل عقلی بود که اقامه شده است برای اشتراط عدالت در وجوب امر به معروف و نهی از منکر که فرمایش بعضی اجله معاصرین بود که خواندیم عبارت ایشان را، ایشان بعد از آن که میفرمایند بعضی علماء کما عن الشیخ البهایی فی اربعینه، شرط پنجمی را اضافه کرده «و هو اعتبار کون الآمر و الناهی مجتنباً عن المحرمات و عدلاً و استدل علیه بفلان» تا آخر میفرمایند که «و لکن قد قلنا فی هذا الفصل فی طی البحث فی الشرط الثانی» یعنی شرط ثانی عبارت بود از احتمال تأثیر، آن جا این حرف را زدیم «أنّ مقدمات التأثیر الأمر و النهی لازمة التحصیل و من المعلوم أنّ للعمل بالمعروف الذی یأمر به و الإنتها عن المنکر الذی ینهی عنه دخلاً تاماً فی تأثیر الأمر و النهی و حینئذٍ فالقول بوجوب الائتمار و الانتهاء علی الآمر و الناهی مقدمة لتأثیر أمره و نهیه لیس ببعید».
حاصل فرمایش ایشان این است که خب آن که شارع بر ما واجب فرموده است امر مؤثر است و نهی مؤثر است. این بر ما واجب است. از آن طرف... این مقدمه اول.
مقدمه ثانیه این است که لااشکال در این که این که خود آمر بما یأمر عمل کند و ناهی از ماینهی اجتناب بورزد، این هم لااشکال که از عوامل تأثیر گذارنده در این است که امرش اثر بکند، نهیاش اثر بکند و چون تحصیل مقدمات تأثیر واجب است پس بنابراین این إئتمار بما یأمر و انتهاء عما ینهی هم واجب میشود. لیس ببعید که بگویید اینها هم واجب است.
خب این عبارت ایشان البته مدعایی که شروع کردند بحث را؛ عدالت بود اما آن چه که در پایان با این بیان می خواهند نتیجه بگیرند عدالت نمیشود، آن چه که میشود این است که نسبت به ما یأمر مؤتمر باشد نسبت به ما ینهی منتهی باشد. حالا ولو این که حالا یک گناه مثلاً مخفیانه هم داشته باشد. آیا این استدلال تمام هست یا تمام نیست؟ وجوهی از مناقشه این جا وجود دارد که باید اینها را عرض کنیم، بررسی کنیم ببینیم چطور میشود.
مناقشه أولی این است که خب این بیان مبتنی است بر وجوب مقدمه واجب شرعاً. و خب این قول قول... دیگه در آخر محققین متأخر این قول از زمان شیخ به این طرف این قول تحقیق شده در اصول که وجوب شرعی ما برای مقدمات واجب قائل نیستیم. بله لابدیت عقلیه دارد، عقل انسان درک میکند که بخواهی ذی المقدمه واجب را بیاوری خب راهی نداری جز این که مقدمات را انجام بدهی و الا هر مقدمهای وجوب شرعی ندارد که مثلاً شارع که نماز را واجب فرموده مع الطهارة خب وقتی که داخل میشود وقت، مثلاً اذان صبح را گفتند دیگه از آن موقع دهها، هزارها امر بر ما واجب شرعی میشود. از رختخواب بلند بشوی، خب قدم اول را برداری، این قدم هم خودش مقدماتی دارد دیگه. تا قدم دوم را برداری تا برداری تا همین طور بروی دستشویی، بروی آن جا شیر را باز کنی، دستت را ببری زیر شیر، وضو بگیری.... همه اینها باید واجب بشود دیگه. آیا وقتی شارع میگوید صلّ مع الطهارة دهها قانون وجوب دیگر هم برای مقدماتش جعل میکند؟ خب نه دیگه، وقتی گفت صل مع الطهارة، آن را دیگه عقل درک میکند که خب شارع صلات با طهارت را بر من واجب کرده این امر قابل تحقق نیست از من مگر این که این مقدمات را بیاورم. لابدیت آن را درک میکند و برای امتثال امر خدای متعال حالا هر داعی که او وادار به امتثال میکند؛ ترس از جهنم باشد یا شکراً لله باشد یا خیلی بالاتر باشد؛ وجده اهلاً للعبادة. آن هر داعی است که میخواهد نماز بخواند خب میفهمد که اینها مقدماتش است باید بیاورد. بنابراین نه مقدمه موصله، نه غیر موصله، هیچ کدام از اینها وجوب شرعی ندارد پس ما نمیتوانیم بگوییم که در رساله بنویسیم آمر و ناهی باید به ما یأمر و به ما ینتهی شرعاً لازم است که چی باشد؟ مؤتمر به فلان باشد. پس این اشکال اول. این اشکال البته اشکال مبنایی است یعنی اگر کسی حالا در اصول قائل شد به این که مقدمات واجب ولو غیرموصوله، ولو بعیده، همه اینها لازم است خب حالا دیگه در فقه باید ملتزم بشود، وقتی در اصول آن جور التزامی داده در فقه هم باید ملتزم بشود. اشکال بنایی نیست مبنایی است، خب کسی... دیگه بحث این در اصول هست. این مطلب اول.
مطلب دوم این است که لازمه این بیان این نیست که باید مؤتمر باشد و منتهی باشد، لازمهاش این است که باید تجاهل به عدم ائتمار نداشته باشد یا تجاهر به عدم انتهاء نداشته باشد ولو حالا توی خانهاش این گناه را انجام بدهد. بله در محضر کسی که میخواهد امر و نهی بکند یا در جایی که او مطلع میشود که این انجام نمیدهد این بله و الا اگر ائتمار واقعی ندارد، خودش واقعاً نماز نمیخواهند یا خودش واقعاً روزه نمیگیرد یعنی نیت نمیکند توی خانهاش میرود قضا میکند ولی در ظاهر هم همه خیال میکنند این روزه دارد، حالا به روزهندار بگوید روضه بگیر، بله اگر علناً جلوی او بلا عذرٍ افطار کند یا اظهار کند که من نیت روزه نکردم بلاعذرٍ و امثال ذلک خب حالا حرف را قبول کنیم که این باعث میشود امر و نهی او تأثیر نداشته باشد. اما اگر تجاهر به این نمیکند و او اصلاً اطلاع ندارد خب این جا چرا امر و نهی او تأثیر نداشته باشد؟ بنابراین این بیان لو سلمناه لایدل بر این که باید واقعاً مؤتمر باشد یا منتهی باشد فضلاً از این که بگوییم واقعاً باید عادل باشد. نه این را دلالت نمیکند.
س: ؟؟
ج: بله، ببینید این که... این دیگه خیلی میشود عرفانی. پس بنابراین اورع ناس بودن دیگه مسلّم مؤثرتر است پس یجب که اورع ناس باشد.
س: ؟؟
ج: کجا تأثیر نمیگذارد؟
س: ؟؟
ج: یعنی توی خانهاش هست ولی او نمیداند تأثیر نمیگذارد؟
س: ؟؟
ج: تأثیر آنی یعنی چی؟ تأثیر بگذارد یعنی گوش کند به حرفش؛ روزه بگیرد و نماز بخواند.
س: ؟؟
ج: خب بله وقتی همه امر به معروف کنند در مواردی که... آن را چند بار عرض کردیم شاید....
س: ؟؟
ج: نه، امر به معروف اگر همگانی بشود، همه عمل بکنند مثل بارانی است که میزداید غبارها را، کثافتها را، گناه را از جامعه بر...
س: ؟؟
ج: هر کسی به یک....
س: ؟؟
ج: بله، آنها تأثیرات بالا است که آنها فقهی نیست. در فقه این جوری نیست اگر نداند خب چه اشکالی دارد؟ آن اثری که ما در فقه به آن ملتزم هستیم آن آثار آن چنینی که نیست. بله هر چه تقوا بالاتر باشد، هرچه چی بالاتر باشد خب ممکن است تأثیر واقعیاش بیشتر باشد. آنها که ملاک نیست و الا اگر این جوری است شما باید بگویید همه باید اورع ناس باشند، ازهد ناس... چون ازهدها و اورعها تأثیر حرفشان بیشتر از متقین و عادلها هست. مراتب عدالت هرچه افزون تأثیر بالاتر. این که مسلّم است و از ضروریات فقه است که چنین چیزی لازم نیست.
خب این هم مطلب دوم که پس این اثبات عدالت که نمیکند، اثبات این را هم نمیکند. آن که لوفرضنا قبول بکنیم این که تجاهر نباید داشته باشد آن هم عند آن کسی که میخواهد امر به نهی به او بکند و او مطلع نباشد از این که خودش عمل نمیکند.
و ثالثاً:
ثالثاً این هست که این مبنی است بر این که... حالا این را طرح میکنیم ببینیم جواب دارد یا ندارد. مبنی است بر این که ما تأثیر را شرط وجوب ندانیم، شرط واجب بدانیم. چون شرط وجوب تحصیل آن واجب نیست، مقدماتش را لازم نیست ما بیاوریم. اگر یک چیزی شرط وجوب شد لایجب تحصیل مقدماته، تحصیل خودش واجب نیست فکیف به مقدماتش. مثلاً استطاعت شرط وجوب حج است. خب تحصیل استطاعت واجب نیست، تحصیل مقدمات استطاعت که کسب باشد مثلاً، چه باشد لازم نیست. آن شرط واجب است که اگر واجبی مطلق بود یا مشروط بود و شرطش محقق شده بود آن وقت بله مقدمات آن بر انسان حالا یا شرعاً بنابر قول قدما و یا عقلاً فقط علی مذهب المتأخرین لازم است. خب آیا این مسأله شرط واجب است یا شرط وجوب است؟
قبلاً جواز تأثیر و احتمال تأثیر را شرط چی قرار دادیم؟ فقهاء و همه شرط وجوب قرار دادند، اینها را گفتند شرائط وجوب است. پس بنابراین اگر شرط وجوب قرار دادیم دیگه این بیان به ظاهر اشکال پیدا میکند که وجوب تحصیل ندارد، تأثیر، احتمال تأثیر. بله اگر شرط واجب باشد همین طور است. خب این شبهه ابتدائاً به ذهن میآید که اینها شرط وجوب هستند پس بنابراین....
جوابی که از ناحیه قائل محترم میشود داد این است که ایشان مبنایشان این است که جواز تأثیر، احتمال تأثیر شرط وجوب است ولی خود تأثیر شرط واجب است. اگر یک جا هست اصلاً احتمال تأثیر نمیدهید، قطع دارید تأثیر ندارد این جا وجوب نیست چون لغو است، این گفتن لغو است. اما وقتی احتمال تأثیر را دادی شرط وجوب آمد حالا شارع از شما چی میخواهد؟ امر مؤثر میخواهد، نهی مؤثر میخواهد. یعنی امری که این صفت را دارد مؤثر است میخواهد یا نهیای که این صفت را دارد مؤثر است میخواهد. پس خود تأثیر میشود شرط واجب. آن وقت فرضنا که این مؤثر بودن امر وقتی است که آمر آن چی باشد؟ خودش عمل کننده باشد. یا شرط مؤثر بودن این نهی این است که خود ناهی تارک باشد و مجتنب باشد. پس بنابراین باتوجه به این ماسبق که ایشان دارند که این تفصیل را قائل هستند....
س: ؟؟؟
ج: بله، شرط واجب است.
این مطلب را هم ایشان...
س: ؟؟؟ در مورد عدالت بیان درست نمیشود چون؟؟؟ هیچ وقت احتمال تأثیر نمیدهم یعنی هیچ وقت شرط وجوب محقق نمیشود.
ج: احتمال تأثیر نمیدهم؟
س: بله. ؟؟؟ متجاهر...
ج: خب در مورد متجاهر چی؟
س: تصور میشود کرد جایی را که احتمال تأثیر بدهد ولی مشکلش این باشد که به خاطر عدالتش تأثیر واقعی را ندارد؟
ج: آره.
س: خودش میداند متجاهر به فسق هست احتمال تأثیر نمیدهد.
ج: نه ببینید احتمال تأثیر یعنی میداند این آدم یک آدمی است که الان نماز نمیخواند، این احتمال میدهد که یک آدم درست و حسابی اگر به او بگوید میخواند. این احتمال وجود دارد یا ندارد؟ پس احتمال تأثیر میدهد، احتمال این که یک آدم درست و حسابی به او بگوید میدهد پس شرط وجوب درست شد. حالا که شرط وجوب درست شد میگوید برو خودت را آدم حسابی کن به او بگو، من از تو میخواهم امر مؤثر بکنی.
خب این را هم ایشان دارند در کلماتشان که این شرط ثانی... این چاپی که من دارم از صفحه 64 شروع میشود. بعد ایشان در ثنایای ابحاثشان این مطالب را فرمودند که بعضی چیزها شرط... یعنی احتمال تأثیر شرط وجوب است و خود تأثیر شرط واجب است. صفحه 78:
«الخامس أنّه ظهر مما ذکرنا أنّ تجویز التأثیر و إن کان شرطاً للوجوب و لکن نفس التأثیر لیس شرطاً له بل هی شرطٌ للواجب و قد قلنا فی ضمن البحث فی الشرط الأول أنّ کل ما هو شرطٌ للواجب المطلق یجب تحصیله و ایجاده و علیه فیجب ایجاد مقدمات التأثیر بالوسائل و الاسباب التی ذکرناها. نعم هو من الشرایط التی یکون فقدانها موجباً لسقوط الواجب کالطهارة بالنسبة الی الصلاة و لیس من قبیل الستر بالاضافة الیها»
یک توضیحی هم این جا دارند میگویند هر جا تأثیر که شرط واجب است از بین برود وجوب هم آن جا از بین میرود. و این نظیر ستر نیست که ستر شرط صلات هست، شرط واجب است، شرط وجوب نیست. اما اگر کسی امکان ستر نداشته باشد نماز از او ساقط نمیشود. باید نماز عاری بخواند، برای نماز عاری هم دستور داریم دیگه که به چه شکل نماز بخواند. البته این فرقش حالا در حقیقت برمیگردد به این که هر جا تأثیر نباشد خب احتمال تأثیر هم نیست، این چون ملازمه دارد که وقتی تأثیر نبود احتمال تأثیر هم نمیدهیم دیگه پس وجوب نمیآید. اما ستر شرط واجب است ولی ستر شرط وجوب نیست. خب این مطلبی است که ایشان فرمودند.
پس بنابراین به این شکل به حسب ظاهر نمیتوانیم اشکال کنیم که آقا این شرط وجوب است، شرط... ایشان میگویند مبنایی میشود. ایشان میگوید خود تأثیر شرط چیه؟ خود تأثیر شرط واجب است، خود تأثیر. احتمالش شرط وجوب است. منتها یک مناقشهای این جا هست، یک سؤالی این جا هست و آن این است که اگر خود تأثیر شرط واجب باشد نه احتمالش خب معمولاً انسان تأثیر واقعی را که خبر ندارد. آن چیزی که انسان راجع به دیگران دارد معمولاً این است که احتمال تأثیر می دهد از کجا میتواند قسم حضرت عباس بخورد که تأثیر میکند. آن وقت وقتی احتمال تأثیر یعنی یقین به تأثیر نداشت همیشه مسبوق عدم است، استصحاب میکند عدم تأثیر را، خیلی راحت. شما هم میگویید هر جا تأثیر نباشد وجوب هم نیست دیگه، این کار را بدتر میکند از آن چه که ایشان دنبالش هست که من شک دارم واقعاً اگر به این آقا بگویم... معمولاً این جوری است، معمولاً احتمال تأثیر را آدم میدهد. مثلاً یک خانم را میبیند روی خودش را نگرفته، موی خودش را بیرون گذاشته یا دستش بیرون است یا چه هست، یا آن آقا فلان است، خب احتمال تأثیر میدهد اما نمیتواند بگوید حتماً تأثیر دارد. که اگر بگویم حتماً گوش میکند، حتماً اثر میکند. این که آدم معمولاً نیست حالا یک جاهایی هم ممکن است یک جوری باشد که حالا یک نفری خوب میشناسد و میداند به او بگوید اثر میکند اما کجاست که آدم اطمینان حتی دارد به این که اثر میکند؟ آن که وجداناً انسان محرز این است که احتمال تأثیر دارد. خب احتمال تأثیر قطع به آن که نداریم، اصل عدمش هست. با اصل عدم فلان میتوانی بگویی که شرط واجب وجود ندارد دیگه، شرط واجب نیست، نمیتوانم انجام بدهم.
س: ؟؟
ج: قهراً وقتی شرط واجب نبود ایشان میفرماید این جا از آن شرائطی است که شرط واجب که نباشد شرط وجوب هم نیست و واجب هم نخواهد بود.
این هم یک محذوری است که بر این مسلک و این مبنا مترتب میشود.
س: ؟؟
ج: نه. تأثیر شرط واجب است. عدالت یا حداقل آن ائتمار و اجتناب مؤثر در چیه؟ در این است که آن واجب شما که امر مؤثر است محقق بشود. بدون این کأنّ آن امر مؤثر از شما سر نمیزند. از این جهت.
س: ؟؟
ج: این شرطی است که شارع قرار داده، شرط قدرت نیست.
س: ؟؟
ج: یعنی آن که شارع بر ما واجب کرده مثل این که واجب کرده حج مع الاستطاعه را، این جا هم واجب کرده امر مؤثر را. گفته امر مؤثر را، من لازم نیست بروم امر مؤثر درست بکنم. یعنی قدرت ایجاد کنم بر امر مؤثر، این لازم نیست من بروم قدرت ایجاد کنم بر مؤثر کردن ولی مقدمات امر مؤثر را، یعنی قدرت دارم امر مؤثر کنم در خارج، مقدمات این را باید محقق کنم، من لازم نیست قدرت ایجاد کنم بر خواندن نماز اما حالا که بینی و بین الله میبینم قدرت دارم خب مقدماتش را باید فراهم بکنم. این دوتا نباید با هم خلط بشود، امر مؤثر غیر از قدرت بر امر مؤثر است.
س: ؟؟
ج: شما به کجا میخواهید اشکال کنید؟ به کجا دارید اشکال میکنید؟
س: ؟؟
ج: اگر قطعاً تأثیر نبود چطور احتمال تأثیر است؟ میدانم مؤثر نیست آن وقت احتمال تأثیر میدهم؟ شما یقین دارید مثلاً فرض کنید بنابراین که کفار مکلف به فروع هستند، اگر الان یک تلگرافی کنید برای ترامپ نماز بخوان نمیخواند، یقین ندارید؟ یقین دارد با این که او مکلف به فروع بنابر مسلک شما مثلاً هست ولی میدانید اثر نمیکند. خب احتمال تأثیر هم نمیدهید، چون یقین دارید تأثیر نیست احتمال تأثیر هم نمیدهید. خب این هست، پس بنابراین هرجا بدانیم تأثیر نیست قهراً احتمال تأثیر هم نیست. مثل این که میدانیم الان روز است، احتمال شب نمیدهیم.
س: ؟؟؟
ج: بله، آن جاهایی که اصل التأثیر مجهول است برای ما که هست یا نیست این جا احتمال تأثیر هست.
س: ؟؟
ج: تأثیر در عالم خارج دیگه.
س: ؟؟
ج: چرا. ایشان فرموده خود تأثیر.
س: ؟؟
ج: ما اشکالمان بر همین است دیگه، میگوییم شما که میفرمایید خود شرط واجب، نفس التأثیر است، احتمال التأثیر شرط وجوب است، نفس التأثیر شرط الواجب است، میگوییم خب معمولاً انسان احراز تأثیر نمیکند، آن که هست این است که احتمال تأثیر میدهد. خب حالا که احتمال تأثیر داد احتمال عدم تأثیر هم هست. خب این هم مسبوق به عدم تأثیر است دیگه، خب استصحاب عدم میکند، احراز عدم تأثیر میکند.
س: ؟؟
ج: تأثیر کلام شما.
س: ؟؟
ج: تأثیر که کار او نیست، تأثیر مال کلام شماست. آن تأثر است، آن که به او برمیگردد تأثر است، تأثیر مال کلام شما است. کلام شما یؤثر فیتأثر، آن تأثر یعنی اثرپذیری مال مأمور و منتهی میشود. ولی اثر مال کلام شما میشود. حالا ایشان میفرمایند آن چیزی که لازم و واجب است عبارت است از امر مؤثر، این بر شما واجب است مثل صلات مع الطهارة واجب است. این جا هم امر مع التأثیر بر شما لازم است.
س: ؟؟
ج: دو طرف میشود دیگه.
س: ؟؟
ج: خیلی خب حالا فرمودند دیگه. حالا ما حرفمان چیه؟
س: ؟؟
ج: حالا لعل بله. حالا عبارت این را میگوید.
س: ؟؟
ج: یعنی احتمالش؟
س: نه، نه احتمالش.
ج: پس چی؟
س: ؟؟ این باشد که نوعاً این منکرها اثر نمیگذارد.
ج: خیلی خب این یک حرف دیگری است. بگویی آقا باید یک سخنی بگویید که این سخن شأنیت تأثیر در آدمها داشته باشد.
س: استصحاب عدم تأثیر واقعی میسازد با احتمال تأثیر. آن چیزی که شرط وجوب بود احتمال تأثیر بود که این وجداناً بعد از اجرای استصحاب هم باقی است.
ج: آن شرط وجوب است.
س: خب بله برای وجوب مستقر میشود حتی اگر...
ج: نه.
س: ؟؟؟ هیچ وقت احتمال وجوب نخواهد بود چون همیشه استصحاب ما داریم. حالا معمولاً این جوری است، یک وقت یک موردی میشود که آدم مسبوق به عدم هم نیست، عدم هم نیست. مثلاً قبلاً این جوری به او گفته تجربهاش را دارد که این این جوری تأثیر میگذارد.
ج: من از شما سؤال میکنم؛ شما قبلاً وضو نداشتید، نمیدانید وضو گرفتید یا نه، شرط واجب طهارت است، استصحاب عدم طهارت کردید، چه باید بکنید؟
س: وجداناً برای من شک باقی است.
ج: میدانم. استصحاب عدم شرط واجب که کردی چه کار باید بکنی؟
س: یقین نمیسازد برای من.
ج: اگر فتوای شما این است که یا تقلیدتان این است که فاقد الطهورین نماز بر او واجب نیست خب هیچی. من وضو نداشتم شاید هم گرفتم یادم نیست ولی قبلاً میدانم وضو نداشتم. استصحاب عدم طهارت میکنم. پس من فاقد الطهورین هستم، نماز بر من واجب نیست، حالا این جا هم همین جور است.
س: ؟؟؟
ج: احتمالش وجود دارد خیلی خب وجوب هست اما من استصحاب عدم تأثیر دارم. ما نمیرویم سر آن، میگوییم استصحاب عدم تأثیر دارد.
س: وجوب به گردنم مستقر هست یا نیست؟ هست دیگه.
ج: نمیتوانم امتثال کنم چون استصحاب عدم تأثیر دارم، چون مثل آن جاست که طهارت ندارم. نمیتوانم امتثال کنم چون شارع به من چه میگوید؟ میگوید تو امر مؤثر نداری.
س: ؟؟
ج: تبدل نشده.
س: ؟؟
ج: خب آنها دیگه بحثهای اصول است که آنها بله استصحاب آیا این جاها بقاء موضوع هست، نیست، استصحاب عدم ازلی است، چیه، اینها آن جاست. کسی که آن را قائل است میتواند این طوری بگوید.
خب این جا حالا اگر کسی این فرمایش ایشان را هم نداشته باشد آیا این جا میتواند این اشکال را بکند؟ یعنی نگوید که این، بگوید بله احتمال وجوب یعنی تأثیر یا احتمال تأثیر فقط شرط وجوب است، آیا در این میتواند اشکال کند بگوید خب شرط وجوب است آن هم که تأثیرش بر ما لازم نیست. ایشان چون برداشت شرط واجب کرد ما این جور دفاع کردم از آن، گفتیم روی مسلک ایشان نمیتوانیم اشکال کنیم مبنائاً. اشکال اگر بکنیم مبنائاً است بنائاً نمیتوانیم اشکال کنیم. حالا اگر کسی این مبنا را قائل نشد نگفت شرط واجب نیست، فقط شرط وجوب است، آیا اشکال وارد هست یا اشکال وارد نیست؟
حق این است که به این بیان میتوانیم بگوییم اشکال وارد نیست و آن بیان این است که؛ آن که لازم هست احتمال وجوب، احتمال تأثیر لازم نیست به کل حصص باشد که من هر جوری امر کردم، با هر شرایطی امر کردم باید تأثیر بگذارد. احتمال تأثیر به این است که یک حصهای که اگر من به آن حصه امر کنم تأثیر دارد احتمالش را بدهیم. فلذا اگر یادتان باشد آن جا گفته شد، مرحوم امام فرمودند، سایر فقهاء فرمودند که اگر کسی میداند اگر تنها خودش برود بگوید اثر ندارد، ولی اگر دو نفری بشوند به زید هم بگوید با هم بیا برویم بگوییم اثر دارد، آن جا لازم است چه کار کند؟ با زید همراه بشود. میداند اگر تنهایی بگوید اثر ندارد، اما اگر کنارش یک نصیحتی هم قرار بدهد اثر میکند باید ضم به نصیحت بکند، اینها نشان میدهد که آن که... احتمال تأثیر لازم نیست به کل الوجوه احتمال تأثیر بدهد. همین که احتمال تأثیر میدهد به بعض الحصص، به بعض الوجوه وجوب پیاده میشود. حالا این جا هم همین جور است، این میداند یا احتمال میدهد که من اگر امر بکنم در حالی که عادل هستم، امر بکنم در حالی که مؤتمر هستم، نهی بکنم در حالی که عادل هستم، نهی بکنم در حالی که منتهی هستم اثر میکند، احتمال این را بدهد. همین که احتمال این را داد پس وجوب مسجل میشود، چون شرط وجوب محقق میشود ولو شرط واجب هم نگیریم. حالا شارع به او میگوید یجب علیک امر به معروف بکنی، و این هم میداند آن که اثر میکند و میتواند آن را امتثال بکند آن شقاش هست. پس بنابراین لایلزم که این جا این جور اشکال کنیم که آقا این شرط وجوب اگر شد کما این که قوم شرط وجوب قرار دادند احتمال تأثیر را، دیگه جای این حرف نیست به این بیانی که گفتیم اگرچه شرط وجوب قرار بدهیم جای این سخن باقی میماند.
و آخرین کلام این است که همان که در جلسه قبل عرض میکردیم که این جور نیست که احتمال تأثیر با امر مؤثر و نهی مؤثر حتماً دائر مدار این باشد که انسان... موارد مختلف است. یک جاهایی بله، اگر نباشد انسان، اثر نمیکند. ولی این جور نیست که همه جاها این جوری باشد. مثلاً به این لسان میگوید؛ میگوید من بیچارهام ولی تو خودت را جهنمی نکن. خیلی جاها اثر میکند، شاید گاهی هم بیشتر اثر بکند، میگویند این خودش بیچارگی خودش را لمس کرده دارد به ما میگوید. این جور نیست که ما به خاطر این که یک جاهایی این طور است فتوا علی الاطلاق بیاییم بدهیم بگوییم بنابراین لازم است باب مقدمه آمر باید مؤتمر باشد، ناهی باید منتهی باشد. این مقدمیت گاهی وجود دارد در بعضی موارد ولی خیلی جاها هم وجود ندارد، این وزانش میشود وزان سایر مقدمات که آنها بر عهده مکلف است که جا به جا خودش تشخیص بدهد، چیزی نیست که ما توی فتوا و توی رساله بیاوریم این مطلب، جابجا مختلف میشود بنابراین این دلیل آخر هم برای این که ما بخواهیم یک شرط دیگری را به این عنوان اضافه کنیم بر شروط، تمام نیست.
خب این بحث تمام شد میماند بحث از این که آیا عدالت شرط نشد اما وجوب الإئتمار و وجوب الانتهاء را داریم؟ این به عنوان خودش؟ یا این که این شرط را هم نداریم؟ ان شاء الله این را تمام میکنیم فردا احتمالاً این بحث... احتمال دارد البته. چون یک آیه داریم که خیلی بحث دارد اگر تمام شد دیگه بحث بعدی میشود مراتب امر به معروف
و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.