لازم به ذکر است: متن ذیل پیاده شده از صوت درس میباشد و هیچگونه ویرایشی روی آن اعمال نشده است.
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین و صلی الله تعالی علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین لا سیما بقیة الله فی الارضین ارواحنا فداه و عجل الله تعالی فرجه الشریف و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین.
السَّلامُ عَلَیکَ یا اَباعَبْدِاللَّهِ وَ عَلَی الاْرْواحِ الَّتی حَلَّتْ بِفِناَّئِکَ عَلَیکَ مِنّی سَلامُ اللَّهِ [اَبَداً] ما بَقیتُ وَ بَقِی اللَّیلُ وَ النَّهارُ وَ لاجَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّی لِزِیارَتِکُمْ اَلسَّلامُ عَلَی الْحُسَینِ وَ عَلی عَلِی بْنِ الْحُسَینِ وَ عَلی اَوْلادِ الْحُسَینِ وَ عَلی اَصْحابِ الْحُسَینِ یا لیتناه کنّا معهم فنفوز فوزاً عظیماً.
اَللّهُمَّ الْعَنْ اَوَّلَ ظالِمٍ ظَلَمَ حَقَّ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ ، وَآخِرَ تابِعٍ لَهُ عَلى ذلِکَ ، اَللّهُمَّ الْعَنِ الْعِصابَةَ الَّتى جاهَدَتِ الْحُسَیْنَ، وَشایَعَتْ وَبایَعَتْ وَتابَعَتْ عَلى قَتْلِهِ ، اَللّهُمَّ الْعَنْهُمْ جَمیعاً
بحث در جواب از روایت چهارمی بود که به آن استدلال شده برای اثبات اشتراط وجوب امر به معروف و نهی از منکر به عدالت، فرازی که به آن استدلال شده بود این بود «وَ لَا یَأْمُرُ بِالْمَعْرُوفِ مَنْ قَدْ أُمِرَ أَنْ یُؤْمَرَ بِهِ وَ لَا یَنْهَى عَنِ الْمُنْکَرِ مَنْ قَدْ أُمِرَ أَنْ یُنْهَى عَنْه» تقریب استدلال را عرض کردیم و عرض کردیم یک فراز دیگری هم از این حدیث بسیار طویل وجود دارد که قبلاً آن را هم متعرّض شدیم در مقام جواب برآمدیم جواب اول گفتیم ضعف سند هست. بخاطر اشتمال سند بر بکر بن صالح، که در مورد بکر بن صالح ولو این که توثیق عام وجود دارد چون هم در اسناد کامل الزیارات هست و هم در اسناد تفسیر علی بن ابراهیم بنابرا استظهاری که محقق خوئی فرموده اما مرحوم نجاشی ایشان را تضعیف فرموده بنابراین اگر ما توثیقات عامهی کامل الزیارات و تفسیر علی بن ابراهیم را بپذیریم تعارض میشود بین این تضعیف و آن توثیقها و تساقط میکند نتیجه این میشود که این آقا مجهول الحال است و اگر کسی آن توثیقات عامه را نپذیرد قهراً ضعیف خواهد بود چون شهادت بر ضعف ایشان از ناحیهی مرحوم نجاشی وجود دارد و علاوه بر نجاشی گفتیم مرحوم ابن غضائری هم علی ما نُقل عنه ایشان هم تضعیف فرموده بلکه یک عبارت دیگری هم دارد و آن این است که ایشان کثیر التفرّد بالغرائب است این کثیر التفرّد بالغرائب بودن ولو تضعیف نداشته باشد و گفته باشند ثقةٌ اما کثیر التفرّد بالغرائب است گفتیم خودش یک ملاکی است برای عدم حجیت خبرش، چون آدمی که فراوان حرفهای غریب و عجیب نقل میکند عقلاء به حرف چنین آدمی اعتماد نمیکنند حرفهای خیلی عجیب و غریب میآید نقل میکند مثلاً هی روایات دارد که اگر شما یک سرفه در نماز کردید ده تا سجدهی سهو باید انجام بدهید اگر مثلاً در نماز خمیازه کشیدی باید دو روز روزه بگیری مثلاً. یک حرفهای اینجوری کسی بیاید نقل بکند فراوان، اگر آدم ثقهای هم باشد میگویند این یک اختلالی لابد دارد این ولو این که تعمّد بر کذب ندارد اما این حرفهای عجیب و غریبی که هیچ امثالی، اشباهی در شریعت برای او نیست حرف این پذیرفته نیست
س: ...
ج: چرا، وثاقت به آن معنا که تعمّد در کذب ندارد به این معنا، اما اگر که بگویند نه بله، آن تعارض میشود از ان طرف او دارد میگوید کثیر التفرّد است از آن طرف آن دارد میگوید که اینچنین نیست. یا باید گفت که مثلاً بالاخره این به تقیهای گرفتار شده بوده چیزی گرفتار شده بوده دارد اینجوری میگوید ولو این که وثاقت به آن معنا هم داشته باشد.
خب اما منتها فرمایش ابن غضائری آیا قابل توجه است توجه نیست این وابسته به این است این کتاب منسوب به ابن غضائری الیوم کسی بپذیرد و یا این که منقولات علامه و ابن داوود از ابن غضائری را بپذیرد که خودش کلامٌ مفصلٌ خودش دارای بحث است البته ما قبلاً گفتیم ما میپذیریم آنچه که علامه و ابن داوود از ابن غضائری نقل کنند قابل قبول هست و مسئلهی دیگری هم که راجع به ابن غضائری هست این است که ایشان کثیر الجرح است و خیلی سختگیر در ایین باب بوده به ادنی شیئی میگویند ایشان تضعیف میفرموده آدم اینچنینی هم که باز جرحهای آن نمیشود مورد قبول باشد البته توثیقاتش دیگر اعلی توثیقات است یک چنین آدمی اگر کسی را توثیق کرد معلوم میشود واقعاً آن آدم عالی بوده در وثاقت، فلذا عدهای هم از بزرگان در کتاب ایشان اشکال نمیکنند و در نقل علامه و ابن داوود از او اشکال نمیکنند اما اشکالشان در جرحهایش هست که میگویند این آدم اینچنینی است فلذا جرحهای او خارج از عادت است و پذیرفته نیست بنابراین در مورد ابن غضائری این مسائل موجود هست که آقایان باید روی آن کار کنند البته مبنا پیدا بکنند که ابن غضائری قولش در رجال حجت است مطقاً یا حجت نیست مطلقاً، یا فیه تفصیلٌ، توثیقاتش حجت باشد ولی تضعیفاتش حجت نباشد. این سه قولی است که دربارهی ابن غضائری وجود دارد.
س: ...
ج: نه غریبها که غریب است این آدم دیگر معلوم میشود که آن سلامت حفظ را یا ندارد که آنجا هم بپذیریم میگوییم لعلّ اینجا هم همینجور یک چیزی خیال کرده تصور کرده دارد میگوید اینجور آدمی دیگر حرفش خیلی مورد اعتماد نیست در بنای عقلاء.
س: ...
ج: اگر ثابت بشود مشکل میشود دیگر اعتماد بر او.
این به خدمت شما عرض شود که راجع به ایشان و اما ...
س: ...
ج: چه کسی گفته در باب جهاد همه گفتند قیام حرام است؟
س: ...
ج: نه آن نه، این آن را نمیگوید نه این آن را نمیگوید این در آن باب نیست.
و اما به خدمت شما عرض شود که آخرین فردی که راوی مباشر عن الامام علیه السلام هست
س: ...
ج: بله منافاتی ندارد به خاطر این که گفتیم کافی شهادت میدهد که این روایات صادر شده است ممکن است بخاطر قرائن و شواهد باشد نه بخاطر وثاقت راوی باشد فلذا ما که بعداً خواهیم گفت در جواب این اشکال خواهیم گفت که ما این روایت را معتبر میدانیم بخاطر وجودش در کافی، اما وجودش در کافی ملازمه ندارد با این که رواتش هم ثقه باشد چون راههای دیگری هم وجود دارد
و اما ابو عمرو الزبیری علی معمول النسخ یا ابو عمرو الزبیدی علی بعض النسخ، ایشان هم به خدمت شما عرض شود که محقق مجلسی علامهی مجلسی قدس سره در ملاز الاخیار فرموده است که مراد از ایشان محمد بن عمرو بن عبد الله بن عمر بن مسعد بن الزبیر است که جدّ اعلای او زبیر است فلذا به این میگویند ابو عمرو الزبیری اسناداً الی جدّه الاعلی، از زبیر است دربارهی ایشان آنچه که ما داریم این است که نجاشی فرموده متکلّمٌ حاذقٌ من اصحابنا، له کتابٌ فی الامامة حسنٌ، یعرفُ بکتاب الصورة با صاد، توثیقی وجود ندارد در این کلام. متکلمٌ حاذقٌ، ماهر است و حذاقت در فنّ تکلّم دارد من اصحابنا، از شیعیان است از اهل خلاف نیست له کتابٌ فی الامامة، که آن کتاب هم حسنٌ، اما حالا ثقهٌ؟ چقدر ما آدمهایی داریم که فاضل هستند دانشمند هستند صاحب کتاب هستند اما جرح دارند تضعیف شدند مجرد اینها دلالت بر وثاقت نمیکند میخواستی یک ثقةٌ هم اقلاً میفرمود یا یعتمدُ علیه، معلوم میشود این برایش ثابت نبوده همین مقداری که برایش ثابت بوده فرموده است اما وثاقت برایش ثابت نبوده بله این عبارت دلالت بر حسن میکند بر مدح میکند کسی که خبر ممدوح و حسن را قبول داشته باشد در اصول اینجا میتواند از ناحیهی ایشان اشکال نکند میشود حسنه، اما اگر کسی بگوید نه خبر حسن حجت نیست باید ثقه باشد طرف، و الا همین مجرد این که فاضلٌ به خدمت شما حاذقٌ ماهرٌ و امثال ذلک این باعث نمیشود خبرش را بپذیریم پس بنابراین ادلهی حجیت خبر واحد شامل آن نمیشود یک مسئلهای هست اینجا که در تفسیر علی بن ابراهیم محقق خوئی نقل فرموده است که روا عن، دربارهی یک شخصی، میفرماید روا عن ابی عمر الزبیدی و روا عن ابراهیم بن هاشم، در بکر بن صالح فرموده روا عن ابی عمر الزبیدی و روا عن ابراهیم ابن هاشم، این را در احوالات بکر بن صالح نفرموده در احوالات آن ابی عمر الزبیدی آنجاها فرموده خب اینجا احتمال ما میدهیم که این ابو عمر الزبیدی که آنجا هست این مُحرّف و مُصحّف است همین ابی عمرو الزبیری باشد یا ابو عمرو زبیدی باشد که اینجا داشتیم فلذا کان ینبغی این که آن محقق بزرگوار در احوالات بکر بن صالح اینرا میآوردند یا در احوالات آن مصعب میآوردند که راهی برای وثاقتش هست که در تفسیر علی بن ابراهیم وجود داشته باشد بنابراین اگر ما اطمینان پیدا کنیم به این که این ابو عمر الزبیدی همان ابو عمرو الزبیری است بنابراین یک وثاقتی هم میتوانیم در کنار آن مدحش برایش پیدا بکنیم که در تفسیر علی بن ابراهیم موجود است بنابراین آنی که اشکال مهم درش است و راهی برای دفع آن نداریم همان بکر بن صالح هست که توثیق عام آن با توثیق خاص آن تعارض میکند و یا اگر هم توثیق عام را قبول نداشته باشیم تضعیف دارد. این اشکال، از این اشکال کسانی که قائلند به این که کلّ روایات موجود در کافی بخاطر شهادت مرحوم کلینی به صدور آن روایات عن المعصوم علیه السلام حجت است بنابراین از این راه میتوانند بگویند که این علی رغم این که این روایت یا بعض این روات وثاقتشان ثابت نیست علی رغم این آن روایت حجت است و چون ما این مذهب را و این مبنا را تقویت کردیم بنابراین از نظر ما این روایت معتبر شناخته میشود علی رغم این که بکر بن صالح وثاقتش برای ما ثابت نیست اگر بکر بن صالح در روایات دیگر باشد که در تهذیب و در من لایحضر و در جاهای دیگر است ما آن سند را اشکال میکنیم اما وقتی در کافی آن روایت ذکر شده باشد بخاطر شهادت کلینی بر صدور این روایات عن المعصوم علیه السلام آن روایت از نظر ما معتبره است بنابراین ما با توجه به این که روایات کافی را معتبر میدانیم این جواب نمیتواند ما را مستخلص کند و ما باید دنبال جواب دیگری باشیم. جواب دیگری که از این روایت داده میشود این است که صدور این روایت عن المعصوم علیه السلام مستبعد است که یا ظنّ بر خلاف آن داریم و اگر قائل بشویم در اصول کما ذهب الیه الشیخ الاستاد دام ظلّه که امارهای که ظنّ شخصی بر خلافش باشد حجت نیست بنابراین این روایت به خاطر این که ظنّ شخصی بر خلافش هست حجت نمیشود علی ذلک المبنی، اگر کسی آن مبنا را قائل باشد و یا بگوییم نه، ما اطمینان داریم به این که توی این روایت یک خللی است و در اثر آن خلل اطمینان پیدا میکند که راوی در اینجا یک اشتباهی برایش رخ داده در فهم کلام امام علیه السلام و نقل کلام امام و وقتی که ما اطمینان پیدا کردیم که راوی برایش خللی پیش آمده در نقل کلام امام قهراً آن کلام برای ما حجت نیست حالا باید ببینیم که آن وجهی که میگوییم باعث ظنّ به این میشود که این روایت صادر نشده باشد یعنی فرمایش امام نباشد راوی برایش اشتباهی ولو تعمّد هم نداشته باشد اشتباهی برایش رخ داده در تلقّی و نقل کلام امام و یا اطمینان میگوییم پیدا میکنیم به این جهت، چند وجه هست که این وجوهی که عرض میکنیم خودش مناقشهی دلالی هم قهراً در این روایت حساب میشود بنابراین این وجوهی که میخواهیم بگوییم هم مناقشهی صدوری ایجاد میکند در این روایت، که صرف نظر از این که روات موثق نیستند یا مجهول الحالند باز صدور روایت محل اشکال واقع میشود و هم این که مع غضّ النظر از اشکال صدوری، اشکال دلالی آن وقت دارد روایت.
س: ...
ج: بله شهادت کلینی انحلالی است یعنی میگوید این روایت صادر شده این روایت صادر شده این روایت صادر شده اگر یکجا قرینه پیدا کردیم که شهادت ایشان درست نیست آن شهادت از حجیت میافتد این ضرری به سایر شهاداتش نمیزند مثل این که شیخ طوسی رضوان الله تعالی علیه شهادت میدهد این فرد ثقهٌ، آن فرد ثقةٌ، آن فرد ثقةٌ، یکی از اینهایی که گفته ثقةٌ با نجاشی معارضه میکند آن از حجیت میافتد چون این انحلالی است همینطور که کامل الزیارات را که کسی قبول میکند کامل الزیارات میگوید همهی اینها ثقه هستند یا تفسیر علی بن ابراهیم در مقدمه میگوید همهی کسانی که من حدیث از ایشان نقل کردم ثقه هستند حالا یکجا یکی از آن افرادی که در تفسیر واقع شده یا در کامل الزیارات واقع شده با تضعیف نجاشی معارضه میکند اینجا در آن مورد این توثیق عام که انحلالی میشود نسبت به هر فرد فردی، با این تضعیف معارضه میکند آنجا تساقط میکنند اما جاهای دیگر را ضربه نمیزند همهی موارد همینجور است اگر کسی بیاید بگوید آقا این صد نفر ثقه هستند بعد یک موردش دیدیم معارضه کرد آن یک مورد از کار میافتد نه این که نود و نه تای دیگرش هم از کار بیفتد بنابراین فرمایش کلینی که فرموده تام روایاتی که من در این کتاب ذکر کردم این هشت جلد ذکر کردم از معصوم صادر شده اگر ما یک جایی قرائنی پیدا کردیم که اینجا نمیشود از معصوم صادر شده باشد اینجا فرمایش کلینی ساقط میشود در مورد آن مورد، ساقط میشود از حجیت، اما این شهادت در بقیهی موارد چون انحلالی است و ارتباطی نیست که با هم بیاید، جدا جدا است.
س: ...
ج: نه ضرر نمیزند مگر این که بله نود درصد مواردی که گفته اینجوری باشد معلوم میشود آن دیگر در به خدمت شما عرض شود که اشکال در ایشان میشود که پس ایشان معلوم میشود آدم نعوذ بالله اگر چنین چیزی پیدا بشود مثل آدم ثقه، آدم ثقهای هست نود درصد حرفهایش خلاف واقع درآمد پس معلوم میشود که این وثاقت آنچنانی ندارد یعنی اگر تعمّد هم ندارد ضبط درستی ندارد اینجا هم اگر چنین چیزی شد معلوم میشود خللی در، ولی چنین چیزی وجود ندارد الحمدلله اکثر روایات کافی اینجور نیست که مسلّم باشد.
س: آنها اشکالی ندارد چون ایشان به روات کاری ندارد میگوید این کلام صادر شده اینها را دیگر من توضیح دادم در آن بحث کافی، بحث مفصّلی، آن را بعضی از دوستان هم آن را مطالب را استخراج کردند و به شکل جزوه درآوردند تهیه بفرمایید دیگر، همهی این إن قلت قلتها مطرح شده و جواب داده شده از آن.
س: ...
ج: نه نه این حدیث، حالا میگوییم الان که بیان میکنیم روشن میشود دیگر. علینا البیان است دیگر، ادعایی کردیم باید اثبات بکنیم.
ببینید بیان اینجا این روایت خیلی مفصّل است ما ناچار برای این که ایین مسئله را توضیح بدهیم باید یک نگاهی به کل حدیث شریف بیاندازیم این حدیث شریف همینطور که ابتدای آن را پریروز یعنی روز درسی بالاخره خواندیم این بود قال، یعنی این ابو عمرو الزبیری میگوید قلتُ له، یعنی لابی عبد الله الصادق علیه السلام «أَخْبِرْنِی عَنِ الدُّعَاءِ إِلَى اللَّهِ وَ الْجِهَادِ فِی سَبِیلِهِ أَ هُوَ لِقَوْمٍ لَا یَحِلُّ إِلَّا لَهُمْ وَ لَا یَقُومُ بِهِ إِلَّا مَنْ کَانَ مِنْهُم» برای افراد خاصی است؟ که فقط آنها باید جهاد کنند و دیگران نباید اقدام به این کار بکنند «أَمْ هُوَ مُبَاحٌ لِکُلِّ مَنْ وَحَّدَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ وَ آمَنَ بِرَسُولِهِ ص وَ مَنْ کَانَ کَذَا» و هر کس اینچنین باشد یعنی خدا را قبول داشته و رسول خدا را هم قبول داشته باشد « فَلَهُ أَنْ یَدْعُوَ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ إِلَى طَاعَتِهِ وَ أَنْ یُجَاهِدَ فِی سَبِیلِه» آیا برای یک عدهی خاص است یا نه برای هر مسلمانی است که خدا و پیغمبر را قبول دارد؟ کدام است؟ «فَقَالَ ذَلِکَ لِقَوْمٍ لَا یَحِلُّ إِلَّا لَهُمْ وَ لَا یَقُومُ بِذَلِکَ إِلَّا مَنْ کَانَ مِنْهُمْ» نه برای یک عدهی خاصی است که فقط آنها حق دارند جهاد بکنند مقاتلهی فی سبیل الله بکنند «قُلْتُ مَنْ أُولَئِکَ» شما میفرمایید یک عدهی خاص هستند حالا شما بفرمایید آنها که هستند؟ «قَالَ مَنْ قَامَ بِشَرَائِطِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فِی الْقِتَالِ وَ الْجِهَادِ عَلَى الْمُجَاهِدِینَ» این مجاهدینی که اینجا هست جهاد بر مجاهدین این همان جاهدَ ای است که در زیارت عاشورا هم هست که « اَللّهُمَّ الْعَنْ اَوَّلَ ظالِمٍ ظَلَمَ حَقَّ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ ، وَآخِرَ تابِعٍ لَهُ عَلى ذلِکَ ، اَللّهُمَّ الْعَنِ الْعِصابَةَ الَّتى جاهَدَتِ الْحُسَیْنَ» پس جهاد همیشه در راه جهاد در حق استعمال نمیشود کسی که یک کوششی میکند ولو برای این که یک باطلی را ترویج کند و جا بیاندازد کلمهی جاهدَ در مورد او به کار میرود اینجا از همان موارد است قَامَ بِشَرَائِطِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فِی الْقِتَالِ وَ الْجِهَادِ عَلَى الْمُجَاهِدِینَ، کسی که قام بشرائط الله عز و جل فی القتال و الجهاد «فَهُوَ الْمَأْذُونُ لَهُ فِی الدُّعَاءِ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ مَنْ لَمْ یَکُنْ قَائِماً بِشَرَائِطِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فِی الْجِهَادِ عَلَى الْمُجَاهِدِینَ فَلَیْسَ بِمَأْذُونٍ لَهُ فِی الْجِهَادِ وَ لَا الدُّعَاءِ إِلَى اللَّهِ حَتَّى یَحْکُمَ فِی نَفْسِهِ مَا أَخَذَ اللَّهُ عَلَیْهِ مِنْ شَرَائِطَ الْجِهَادِ» این برایش جایز نیست تا خودش حکم بکند دربارهی خودش و تصدیق بکند که بله من به آن شرایط قائم هستم اگر در خودش دید که آن شرایط برای خودش هست آن وقت مأذون است اگر نه میبیند آن شرایط در او نیست نه مأذون نیست برای این کار، «قُلْتُ فَبَیِّنْ لِی یَرْحَمُکَ اللَّهُ» حالا آن شرایط را شما برای من روشن کنید که آنها چه هست حضرت سلام الله علیه اینجا به حسب این نقل قبل از این که آن شرایط را حالا بیان بکنند یک پیشدرآمدی را بیان میفرمایند میفرمایند خدای متعال در قرآن شریفش اولاً دعاة الی الله و الی دینه را بیان فرموده اول خودش را بیان فرموده، فرموده « وَ اللَّهُ یَدْعُوا إِلى دارِ السَّلامِ وَ یَهْدی مَنْ یَشاءُ إِلى صِراطٍ مُسْتَقیم» (یونس، 25) دوم پیامبرش را فرموده است «اُدعُ الی سبیل» ادع خطابش به پیامبر است « ادْعُ إِلى سَبیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتی هِیَ أَحْسَن» (نحل، 125) سه: کس دیگری را که بیان فرموده است خود قرآن است خود قرآن هم من الدعاة الی الله است و فرموده است که « إِنَّ هذَا الْقُرْآنَ یَهْدی لِلَّتی هِیَ أَقْوَمُ » (اسراء، 9) بعد از این سه مورد، مورد چهارم را فرموده که آنها هم دعاة الی الله هستند آنها چه کسانی هستند؟ آنها عبارتند از خلفای رسول الله، جانشینان رسول الله، ائمهی هدی علیهم السلام. در کجا فرموده « ثُمَّ ذَکَرَ مَنْ أَذِنَ لَهُ فِی الدُّعَاءِ إِلَیْهِ بَعْدَهُ وَ بَعْدَ رَسُولِهِ ص فِی کِتَابِهِ فَقَالَ وَ لْتَکُنْ مِنْکُمْ أُمَّةٌ یَدْعُونَ إِلَى الْخَیْرِ وَ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ أُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُون» اینها، «ثُمَّ أَخْبَرَ مَنْ هَذِهِ الْأُمَّةُ وَ مِمَّنْ هِیَوَ أَنَّهَا مِنْ ذُرِّیَّةِ إِبْرَاهِیمَ وَ مِنْ ذُرِّیَّةِ إِسْمَاعِیلَ مِنْ سُکَّانِ الْحَرَمِ مِمَّنْ لَمْ یَعْبُدُوا غَیْرَ اللَّهِ قَطُّ الَّذِینَ وَجَبَتْ لَهُمْ دَعْوَةُ إِبْرَاهِیمَ وَ إِسْمَاعِیلَ مِنْ أَهْلِ الْمَسْجِدِ الَّذِینَ أَخْبَرَ عَنْهُمْ فِی کِتَابِهِ أَنَّهُ أَذْهَبَ عَنْهُمُ الرِّجْسَ وَ طَهَّرَهُمْ تَطْهِیرا» که قبلاً این روایت را هم خواندیم در ذیل آیهی مبارکهی « وَ لْتَکُنْ مِنْکُمْ أُمَّة» (آل عمران، 104) که این روایت دلالت میکند که این آیه از این امت مقصود چه کسی هست؟ همهی مردم نیستند بلکه ائمهی هدی هستند همانهایی که خدا فرموده «أذهب عنهم الرجس و تهّرهم تطهیراً» اینها هم کسانی هستند که یدعوا الی الله. پس این چهار مورد شد که اینها داعیان الی الله هستند بعد از اینها خدای متعال « ثُمَّ- ذَکَرَ أَتْبَاعَ نَبِیِّهِ ص وَ أَتْبَاعَ هَذِهِ الْأُمَّةِ الَّتِی وَصَفَهَا فِی کِتَابِهِ بِالْأَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْیِ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ جَعَلَهَا دَاعِیَةً إِلَیْهِ» این امتی که خدا آنها را داعی به خدا قرار داده پس رتبهی بعد میشود کی؟ خدا، رسول، کتاب، ائمه، اتباع رسول و ائمه، اتباع رسول و ائمه هم کسانی هستند که أذِن الله تبارک و تعالی لهم بالجهاد، «ثُمَّ- ذَکَرَ أَتْبَاعَ نَبِیِّهِ ص وَ أَتْبَاعَ هَذِهِ الْأُمَّةِ» این امت که همان شدند الذین أذهب عنهم الرجس و تهّرهم تطهیراً، «الَّتِی وَصَفَهَا فِی کِتَابِهِ بِالْأَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْیِ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ جَعَلَهَا دَاعِیَةً إِلَیْهِ وَ أَذِنَ لَهَا فِی الدُّعَاءِ إِلَیْهِ» اذن داده است برای این اتباع به این که دعوت به سوی خدا کنند «فَقَالَ- یا أَیُّهَا النَّبِیُّ حَسْبُکَ اللَّهُ وَ مَنِ اتَّبَعَکَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ» حالا خود خدای متعال و پیامبر عظیم الشأن و کتاب و خود آن بزرگواران معصومین و خلفا، آنها که شک ندارند آنها شرط خاصی لزوم ندارد برایشان ذکر بشود آنها واضح هستند اما برای این اتباع آنها را معرفی کرده که این اتباعی که من اجازه به ایشان دادم که آنها جهاد کنند چه کسانی هستند؟ آن اتباع، «ثُمَّ وَصَفَ أَتْبَاعَ نَبِیِّهِ ص مِنَ الْمُؤْمِنِینَ فَقَالَ عَزَّ وَ جَلَّ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَ الَّذِینَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْکُفَّارِ رُحَماءُ بَیْنَهُمْ تَراهُمْ رُکَّعاً سُجَّداً» پس وصف اینها این است که اینها اشدّاء علی الکفارند رحماء بینهم هستند تراهم رکّعاً سجّداً، اهل نماز و اهل نیایش و اهل خضوع و خشوع در مقابل خدای متعال هستند « وَ قَالَ یَوْمَ لا یُخْزِی اللَّهُ النَّبِیَّ وَ الَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ نُورُهُمْ یَسْعى بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَ بِأَیْمانِهِمْ» اینها آدمهای اینچنینی هستند که نور آنها بین طرف راست و چپشان و بین ایدیشان، در مقابلشان نورشان تلؤلؤ دارد و روشنایی بخش آنها هست در قیامت، «یَعْنِی أُولَئِکَ الْمُؤْمِنِینَ» بعد امام معنا میفرمایند طبق این نقل، «وَ قَالَ قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ» اینهایی که خدا وصفشان کرده به این که أفلحوا، اینها، «ثُمَّ حَلَّاهُمْ وَ وَصَفَهُمْ» بعد خدای متعال باز اینها را باز کرده توصیف کرده بیان حالاتشان فرموده چرا؟« کَیْ لَا یَطْمَعَ فِی اللَّحَاقِ بِهِمْ إِلَّا مَنْ کَانَ مِنْهُمْ» تا کسی طمع نکند در این که ملحق به آنها بشود مگر کسانی که واقعاً از آنها هستند اوصاف اینها را بیان کرده فرموده «الَّذِینَ هُمْ فِی صَلاتِهِمْ خاشِعُونَ وَ الَّذِینَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ إِلَى قَوْلِهِ- أُولئِکَ هُمُ الْوارِثُونَ الَّذِینَ یَرِثُونَ الْفِرْدَوْسَ هُمْ فِیها خالِدُونَ وَ قَالَ فِی صِفَتِهِمْ وَ حِلْیَتِهِمْ أَیْضاً- الَّذِینَ لا یَدْعُونَ مَعَ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ» فقط توکلشان به خدای متعال هست هیچ شرکی در وجود آنها نیست«ثُمَّ أَخْبَرَ أَنَّهُ اشْتَرَى مِنْ هَؤُلَاءِ الْمُؤْمِنِینَ وَ مَنْ کَانَ عَلَى مِثْلِ صِفَتِهِم أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ یُقاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَیَقْتُلُونَ وَ یُقْتَلُونَ وَعْداً عَلَیْهِ حَقًّا فِی التَّوْراةِ وَ الْإِنْجِیلِ وَ الْقُرْآنِ» این را دربارهی آنها فرموده، فرموده من اموال و انفسشان را میخرم از ایشان، «ثُمَّ ذَکَرَ وَفَاءَهُمْ لَهُ بِعَهْدِهِ وَ مُبَایَعَتِهِ» خبر داده که این آدمها وفای به عهد کردند «وَ مَنْ أَوْفى بِعَهْدِهِ مِنَ اللَّهِ فَاسْتَبْشِرُوا بِبَیْعِکُمُ الَّذِی بایَعْتُمْ بِهِ وَ ذلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ» تا اینجا میبینید که پس آن اتباع پیامبر و اتباع ائمه که به ایشان اجازه داده شده آنهایی هستند که این اوصافی که در این آیات ذکر شده دارند میفرماید به اینها اذن داده شده بعد میفرماید این آیهی شریفهای که إنّ الله اشتری وقتی نازل شد «قَامَ رَجُلٌ إِلَى النَّبِیِّ ص فَقَالَ یَا نَبِیَّ اللَّهِ أَ رَأَیْتَکَ الرَّجُلُ یَأْخُذُ سَیْفَهُ فَیُقَاتِلُ حَتَّى یُقْتَلَ إِلَّا أَنَّهُ یَقْتَرِفُ مِنْ هَذِهِ الْمَحَارِمِ» شمشیرش را برمیدارد می رود مقاتله میکند میجنگد تا این که کشته میشود اما بالاخره از این گناهها هم اقتراف میکند انجام میدهد بعضی از این محرمات را انجام میدهد «أَ شَهِیدٌ هُوَ» آیا این آدم شهید حساب میشود و خدا إشتری منه اموالش و انفسش؟ «فَأَنْزَلَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ» به جای این که پیامبر جواب بدهد خدا این آیه را نازل فرمود « فَأَنْزَلَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَى رَسُولِهِ- التَّائِبُونَ الْعابِدُون» تا آخر آیه و ذکر الآیة. اینها اگر اقتراف گناه کردند اگر توبه کرده باشند و آمده باشند مقاتله کرده باشند بله، و الا اگر توبه نکردند نه، «فَبَشَّرَ النَّبِیُّ ص الْمُجَاهِدِینَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ الَّذِینَ هَذِهِ صِفَتُهُمْ وَ حِلْیَتُهُمْ بِالشَّهَادَةِ وَ الْجَنَّةِ فَقَالَ التَّائِبُونَ مِنَ الذُّنُوبِ الْعابِدُونَ الَّذِینَ لَا یَعْبُدُونَ إِلَّا اللَّهَ وَ لَا یُشْرِکُونَ بِهِ شَیْئاً الْحامِدُونَ الَّذِینَ یَحْمَدُونَ اللَّهَ عَلَى کُلِّ حَالٍ فِی الشِّدَّةِ وَ الرَّخَاءِ السَّائِحُون» که در آیه هست «وَ هُمُ الصَّائِمُونَ الرَّاکِعُونَ السَّاجِدُونَ الَّذِینَ یُوَاظِبُونَ عَلَى الصَّلَوَاتِ الْخَمْسِ الْحَافِظُونَ لَهَا وَ الْمُحَافِظُونَ عَلَیْهَا بِرُکُوعِهَا وَ سُجُودِهَا وَ فِی الْخُشُوعِ فِیهَا وَ فِی أَوْقَاتِهَا الْآمِرُونَ بِالْمَعْرُوفِ بَعْدَ ذَلِکَ وَ الْعَامِلُونَ بِهِ وَ النَّاهُونَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ الْمُنْتَهُونَ عَنْهُ قَالَ فَبَشِّرْهُمْ مَنْ قُتِلَ وَ هُوَ قَائِمٌ بِهَذِهِ الشَّرَائِطِ بِالشَّهَادَةِ وَ الْجَنَّةِ ثُمَّ أَخْبَرَ تَعَالَى أَنَّهُ لَمْ یَأْمُرْ بِالْقِتَالِ إِلَّا أَصْحَابَ هَذِهِ الشُّرُوط» فقط اصحاب این شروط را امر به قتال فرموده و اذن به قتال داده « فَقَالَ تَعَالَى أُذِنَ لِلَّذِینَ یُقاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَ إِنَّ اللَّهَ عَلى نَصْرِهِمْ لَقَدِیرٌ الَّذِینَ أُخْرِجُوا مِنْ دِیارِهِمْ بِغَیْرِ حَقٍّ إِلَّا أَنْ یَقُولُوا رَبُّنَا اللَّه» بعد اینجا میفرماید که أُذِنَ لِلَّذِینَ یُقاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا، چون ظلم شدند خدا اذن به ایشان داده حالا امام توضیح میدهند اینها چهجور ظلم شدند میفرماید این ظلمی که شدند به خاطر این است که اینها از اموالشان از آنچه که مال آنها بوده به زور از ایشان گرفتند و آنها را بیرون کردند از این جهت مظلوم واقع شدند مثل مهاجرین که از مکه همهی آنها را مردم بیرونشان کردند اموالشان را از ایشان گرفتند و بیرونشان کردند و مهاجر شدند به مدینهی منوره، و بعد در ادامه حضرت میفرماید که این طلم، چون راوی اشکال میکند میگوید اگر اینچنینی هست این ظلم فقط اینچنینی است مال آنها هست پس بنابراین دیگر بقیهی مسلمانها نباید این ظلم که به ایشان نشده که، بقیهی مسلمانها وجهی ندارد برای این که جهاد بکنند مقاتله بکنند فقط مال همانها هست که از مکه خارج شده بودند حتی انصار هم دیگر چون به آنها هم چنین ظلمی نشده است و حتی دیگر این جنگهایی که با قیصر و کسری و فلان و اینها شد آنها هم چه؟ حضرت توضیح دادند فرمودند نه اینجور که تو خیال کردی نیست اینجا اینجور میفرماید این نقل؛ میگوید آقا تمام اموالی که توی دنیا هست تمام اموالی که توی دنیا هست مال خداست و مال مؤمنینی است که صفاتش را برای شما گفتم همهی اموال دنیا مال چه کسی هست؟ مال مؤمنینی است که دارای این صفات هستند و چن قیصر و کسری و بقیهی ظالمین و بقیهی عرب غیر از آنهایی که در مکه بودند همهی اینها که این صفات مؤمنین را ندارند هر مالی در دست آنها هست غصب است و ظلم است و مال مؤمنین است فلذا خدای متعال به مؤمنین الی یوم القیامة و بعدها هم چون این اموال مال خودشان است دست آنها هست آنها ظالم هستند سلطه بر این اموال پیدا کردند خدای متعال اذن داده که اینها مقاتله بکنند میفرمایند که، حالا از این جاها روشن میشود که حالا آنهایی که ما میخواهیم بگوییم چه هست میفرمایند «وَ ذَلِکَ أَنَّ جَمِیعَ مَا بَیْنَ السَّمَاءِ وَ الْأَرْضِ لِلَّهِ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِأَتْبَاعِهِ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَهْلِ هَذِهِ الصِّفَةِ فَمَا کَانَ مِنَ الدُّنْیَا فِی أَیْدِی الْمُشْرِکِینَ وَ الْکُفَّارِ وَ الظَّلَمَةِ وَ الْفُجَّارِ وَ أَهْلِ الْخِلَافِ لِرَسُولِ اللَّهِ ص وَ الْمُوَلِّی عَنْ طَاعَتِهِمَا» کسی که پشت کند از طاعت آنها و رخ برگرداند از طاعت آنها «مِمَّا کَانَ فِی أَیْدِیهِمْ ظَلَمُوا الْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَهْلِ هَذِهِ الصِّفَاتِ وَ غَلَبُوهُمْ عَلَیْهِ مِمَّا أَفَاءَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَى رَسُولِهِ ص فَهُوَ حَقُّهُمْ» خلاصهی مطلب که یک صفحه و نیم شاید بشود مطالعه بفرمایید که اینجا امام به حسب این نقل لغت را هم معنا میکنند چه هم میکنند حاصل کلام این است که این ظلم چون غیر این مؤمنین ظالم هستند ولو این که مسلمان هم باشند شیعه هم باشند ولی وقتی این صفات را ندارند ظالم هستند پس مشرکین ظالم هستند سنیها ظالم هستند شیعههایی که این صفات را ندارند و اهل گناه هستند ظالم هستند و هر چه در دستشان هست غصب است مال خودشان نیست از این جهت خدا به پیغمبرش و به این مؤمنین اجازه داده بأنّهم ظُلموا، که شما میتوانید مقاتله بکنید و للکلام تتمةٌ خیلی وقت گذشته هنوز باید بگوییم تا بعد بگوییم که آن اشکالات مال کجا هست.
و صلی الله علی محمد و آل محمد.