لازم به ذکر است: متن ذیل پیاده شده از صوت درس میباشد و هیچگونه ویرایشی روی آن اعمال نشده است.
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین و صلی الله تعالی علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین لا سیما بقیة الله فی الارضین ارواحنا فداه و عجل الله تعالی فرجه الشریف.
بسم الله الرحمن الرحیم
اللّهُمَّ صَلِّ عَلَى الصِّدّیقَةِ فاطِمَةَ الزَّکِیَّةِ حَبیبَةِ حَبیبِکَ وَنَبِیِّکَ وَاُمِّ اَحِبّآئِکَ وَاَصْفِیآئِکَ الَّتِى انْتَجَبْتَها وَفَضَّلْتَها وَاخْتَرْتَها عَلى نِسآءِ الْعالَمینَ اللّهُمَّ کُنِ الطّالِبَ لَها مِمَّنْ ظَلَمَها وَاسْتَخَفَّ بِحَقِّها وَکُنِ الثّائِرَ اَللّهُمَّ بِدَمِ اَوْلادِها اللّهُمَّ وَکَما جَعَلْتَها اُمَّ اَئِمَّةِ الْهُدى وَحَلیلَةَ صاحِبِ اللِّوآءِ وَالْکَریمَةَ عِنْدَ الْمَلاَءِ الاْعْلى فَصَلِّ عَلَیْها وَعَلى اُمِّها صَلوةً تُکْرِمُ بِها وَجْهَ اَبیها مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ وَتُقِرُّ بِها اَعْیُنَ ذُرِّیَّتِها وَاَبْلِغْهُمْ عَنّا فى هذِهِ السّاعَةِ اَفْضَلَ التَّحِیَّةِ وَالسَّلامِ.
بحث در این بود که چینش مراتب امر به معروف و نهی از منکر از نظر انواعی چگونه باید باشد؟ گفتیم مسالکی در مقام وجود دارد ظاهراً پنج مسلک را عرض کردیم.
مسلک مشهور ما قُصد الی المشهور این بود که مرتبهی قلب مقدم است بر لسان، و لسان بر ید، مطلقاً. مرتبهی قلب به جمیع اصنافه مقدم است اگر آن کارآیی نداشت احتمال تأثیر در آن نبود آن وقت میآید به لسان، آن هم بجمیع اصنافه، آن هم اگر تمامش اثر نداشت آن وقت نوبت به ید میرسد ید هم حالا اعمال قدرت غیرمنجر به جرح و کسر و مایوجب الدیه، آن قدر مسلّم آن است و آنها هم دیگر محل کلام و صحبت است.
برای این قول، استدلالی که میتوان کرد ما یک استدلال واضحی برای این قول نداریم جز همان ادلهای که بحث شد که بگوییم باید از خفیف به شدید آمد، اطلاقات ادله مقیّد میشود به این یا این که اطلاقات ادله اطلاق ندارد برای این که مواردی را که خفیف مؤثّر است کسی آن را انجام ندهد و برود به شدید، شدید مؤثر است برود به اشد، چنین اطلاقی در ادله وجود ندارد. از یک طرف مسلّم امر به معروف واجب است از طرف دیگر اطلاق اینچنینی نداریم پس بنابراین برای امتثال ادلهی امر به معروف و این واجب الهی باید این ترتیب را مراعات بکنیم و گفته میَشود چون تمام مراتب قلب به تمام اصنافه خفیفتر است از لسان، و لذا آن مقدم است و چون لسان هم به تمام اصنافه خفیفتر است از ید، فلذا آن باید مقدم باشد. این میتواند دلیل بر آن قول اول باشد که این دلیل خلاف وجدان است که ما بگوییم قلب به تمام اصنافه خفیفتر است از لسان، مواردی اینجوری نیست بالوجدان هم که صاحب جواهر فرمود مرحوم امام فرمودند. این نه، به حسب اختلاف عامه و مأمور و شرایط حافّهی به مطلب، اینها متفاوت است. بنابراین این قول اول حقیقت این است که قول اول به این نحوی که مشهور فرمودهاند لایُمکن الالتزامُ به.
یک حدیثی قبلاً توی ذهنم خطور میکرد عرض کنم ولی توی بحث یادم میرفت که عرض کنم که برای همان مراتب، این را هم عرض بکنم حالا استدراک قبل باشد دیگر نگذاریم فراموش بشود.
یک حدیثی داشتیم قبلاً که در کافی شریف بود که «عدّة من أصحابنا، عن سهل بن زیاد، عن عبید اللّه الدّهقان، عن عبد اللّه بن القاسم، عن ابن أبی نجران، عن أبان بن تغلب، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال: کان المسیح علیه السّلام یقول: إنّ التّارک شفاء المجروح من جِرحه شریکٌ جارحه لا محالة» کسی که ترک کند درمان مجروح را از جراحتی که بر او وارد شده، این کسی که تارک است درمان آن مجروح را «شریک جارحه لا محالة» این شریک آن آدمی است که به این جرح وارد کرده؛ آن حرج زده این جرح نزده ولی میتواند این را درمان کند، درمانش نمیکند؛ این شریک اوست. «الی أن قال: فکذلک لا تحدّثوا بالحکمة غیر أهلها فتجهلوا» سخن حکمتآمیز را به آدمهایی که اهلیتی برای آن ندارند بیان نکنید چون شما را نسبت به جهل میدهند بر اثر جهل خودش حرف حکمتآمیز شما را نمیفهمد شما را نسبت به جهل میدهد، لزومی ندارد به او بگویید، نگویید اصلاً که خودتان را در معرض ذلّت قرار ندهید «و لا تمنعوها أهلها فتأثموا» اما از اهلش هم دریغ نورزید که اگر این کار را بکنید گناه کردید. محل استشهاد اینجاست که قبلاً هم این روایت را میخواندیم «و لیکن أحدکم بمنزلة الطبیب المداوی» شما به منزلهی طبیب مداوی باشید برای افراد، طبیبی که مداوا میکند درمان میکند «و لیکن أحدکم بمنزلة الطبیب المداوی إن رأى موضعاً لدوائه و إلّا أمسک» این روایت را برای احتمال تأثیر استدلال به آن میکردیم یکی از روایاتی که برای احتمال تأثیر بود همین روایت بود. که پزشک اگر میبیند که این نسخه اثر میکند احتمال اثر لااقل میدهد خب بله. اگر میداند قطعاً اثر ندارد خب نسخه نمیپیچد به عنوان طبیب مگر یک آدم خاصی باشد بخواهد پول دربیاورد فقط، و لو این که همینجوری ... دغل باشد و الا اگر پزشک به پزشکی خودش بخواهد عمل بکند میبیند که بله این اثری ندارد خب میگوید نمیتوانم اثری ندارد.
من یادم هست که یک وقتی خیلی سابقها با یکی از اقوام به یک پزشکی مراجعه کردیم آن پزشک مهم و متخصص و فوق تخصصی بود و قهراً چیزش هم بالا بود، ایشان معاینه کرد بعد گفت من نمیفهمم، پس داد آن چیز را، گفت من نمیفهمم، و این خیلی خوب بود که گفت متوجه نمیشوم من، نمیتوانم نه درمانی میتوانم بدهم نه چیزی، متوجه نمیشوم. فلذا آن ثمنی را هم که گرفته بودم آن اجرتی را هم که گرفته بود پس داد برای این که من متوجه نمیشوم. گاهی آدمهای اینجوری پیدا میشود گاهی هم دغل پیدا میشود. حالا این روایت، حالا علاوه بر این که بر آن مسئله دلالت میکند که ذیل آن بود که فرمود که « إن رأى موضعا لدوائه و إلّا أمسک» استدلال به جملهی قبل میَشود که «و لیکن أحدکم بمنزلة الطبیب المداوی» طبیب مداوی چکار میکند؟ از شدید میآید شروع میکند؟ اگر با دارو میشود درمان کرد میآید جراحی میکند؟ اگر با دارویی که کمهزینهتر است میتواند درمان بکند میآید پرهزینه را انتخاب میکند؟ اگر از درمانی که ایذاء آن کمتر است اذیت آن کمتر است با این میتواند درمان بکند میآید بالاتر را، شدید را انتخاب میکند؟ اگر هم بکند مردم چکار میکنند؟ ملامتش میکنند که این چه کاری بود کردی؟ طبیب مداوی این است که هر چه پایینتر، سهلتر، آسانتر میتواند مداوا کند آن را انتخاب بکند، پس این میفرماید «و لیکن» امر میفرماید که شما مثل طبیب مداوی باشید. در باب امر به معروف در باب نهی از منکر، در باب ارشاد جاهل، در باب هدایت مردم در باب دعوت مردم، همهی جاها مثل طبیب مداوی عمل بکنید. بنابراین به این روایت شریفه هم میتوانیم استدلال بکنیم برای این که باید مراعات کرد و اول خفیف ثمّ الشدید ثمّ الأشد و همچنین در خود مراتب هم اصنافی که مندرج تحت یک مرتبه و یک نوع هست بین آنها هم همین کار را باید کرد.
س: ...
ج: نه آن که تمام شد، بعد الی أن قال، میآید دیگر تا ولیکن.
خب این استدلال به این روایت فلذا این روایت هم فقها همانطور که قبلاً عرض کردیم به این روایت استدلال کردند برای تجویز تأسیس، صاحب وسائل هم در «بابُ إشتراط الوجوب بالعلم بالمعروف و المنکر و تجویز التأثیر و الأمن من الضرر» در این باب حدیث پنجم ذکر فرموده است. سند روایت از باب این که این روایت در کافی شریف هست از نظر ما مشکل سندی ندارد اما این که حضرت این را از حضرت مسیح نقل میکنند و ممکن است که کسی بگوید که این در امم سابقه اینچنین بوده است لعلّ چکار به امت ما دارد؟ بنابراین استدلال برای امت ما نیاز دارد به ضم استصحاب بقاء شریعت سابقه در مواردی که ثابت نشده است نسخ آن، استصحاب شریعت سابقه را بخواهیم بکنیم. ولی پاسخ این است که این که حضرت این مطلب را دارند نقل میفرمایند در اینجا ظاهر این است که میخواهند بفرمایند این مطلب، مطلبی است که شما هم باید مراعات بکنید داستانها و مطالبی که ائمه علیهم از امم سابقه نقل میکنند از انبیاء سلف نقل میکنند دو قسم است؛ گاهی هست که میخواهند بفرمایند که شبیه این، مثل این، همانند این در گذشته هم بوده پس بنابراین شما احساس یک مشقّت و حرج فوقالعادهای نکنید، این در آن ازمنه «کُتِبَ عَلَیْکُمُ الصِّیامُ کَما کُتِبَ عَلَى الَّذینَ مِنْ قَبْلِکُم» (بقره، 183) این برای این است که بگویند این مسئله در سابق هم بوده یک مسئلهی جدیدی برای شما نیست از آن سنگینی و مشقّتش کاهش بدهند بخاطر این جهت گفته میَشود. گاهی بخاطر این است که میخواهند بفرمایند چنین وظایفی بوده آنها گوش نکردند مبتلا شدند. این جهت عقلیای که بین ما و آنها متحد است که اگر ما فرمان الهی را نبریم ولو آن فرمان مربوط به ما نیست میخواهند این را گوشزد بکنند، این جهت را توجه بدهند، اما گاهی هست که نه خود آن مضامینی را که دارند نقل میکنند میخواهند بفرمایند این مشترک است؛ بین شما و آنها مشترک است این چیزی نیست کما این که اینجا همینجور است آنچه که در صدر آن هست که میفرماید: «إنّ التّارک شفاء المجروح من جرحه» تا آخر همینجور که «لا تحدّثوا بالحکمة غیر أهلها فتجهلوا و لا تمنعوها أهلها فتأثموا» اینها یک مطالبی نیست که اختصاص داشته باشد مضامین آن به امم سابقه. بنابراین ظاهر این است که این روایت شریفه میخواهد بفرماید که همینطور که اینها تکالیف امم سابقه بوده، امت مسیح علیه السلام بوده، اینها تکالیف این امت هم هست. حالا بفرمایید.
س: ... این سخن در آیات قرآن هم ؟؟ که مربوط به امم سابقه هست.
ج: بله اگر استظهار بکنیم آن آیهای که اینجا دارد استظهار بکنیم. یک کسی از آقایان مثل این که ... بفرمایید.
س: ...
ج: بله آن را که عرض کردیم گفتیم بنابر ... آن را دیگر تکرار نکردیم برای این بود که قلب معنای اظهار ما فی القلب یا حتی گفتیم اظهار نه، نمایاندن این که من مکروه دارم این را، راضی به این مطلب نیستم ولو در قلبش هم راضی باشد به این معنا، و الا آن مسئلهای که فقط در درونش باشد آن را گفتیم از مراتب امر به معروف اصلاً نیست، آن وظیفةٌ اُخری، تکلیفٌ آخر، آن. اما آن که از مراتب امر به معروف هست که دیگری را میخواهد وادار کند بر ترک معصیت، این، این است که آن را اظهار کند. حالا اظهاراتش هم مثالهایی داشت دیگر.
س: ...
ج: عرض کردیم ما در دو مقام بحث داریم؛ یک مقام کبروی که بحث کردیم که بله از خفیف به شدید از شدید به اشد خواهد آمد، این را ادله گفت، گفتیم حالا اگر این را بخواهیم تطبیق کنیم در مقام تطبیق فقها اقوالی دارند که صغروی هست یعنی آن قانون کلی را بخواهند تطبیق کنند پنج مسلک پیدا شده، مشهور آمدند گفتند چی؟ اینجوری ترتیب دادند یعنی پس این مشهور چکار میکند؟ میگوید آقا قلب بجمیع اصنافه خفیفتر است از لسان بجمیع اصنافه، و لسان بجمیع اصنافه خفیفتر از ید است اینجوری گفتند. گفتیم این خلاف وجدان است شما آمدید اینجوری میفرمایید اگر دلیل تعبدی دارید که شارع آمده اینجور ترتیب داده است مثل باب زکات، در باب زکات شارع دو تا حرف دارد؛ یکی میگوید زکات واجب است دو: آمده این زکات واجب را که خدا دیگر این کار را نفرموده خدا فرموده زکات واجب است، پیامبر عظیم الشأن صلی الله علیه و آله و سلم این زکات واجب را در نُه چیز قرار داده. که حالا یک بحث فقهی هم در اینجا هست که این چیزی که حضرت قرار داده است به عنوان آن زمانهایی بوده که اینجور مصلحت میدیدند الی یوم ... یا نه الی یوم القیامه است؛ اگر آن باشد فقیه در زمان دیگر میتواند جا به جا بکند بگوید مثلاً الان گندم فرض کنید برنج زیاد است حالا این، که این هم یک نظریهای هست اما نظریهی شاذی هست خیلی که کسی این حرف را بخواهد بزند ولی اصل این تفکر وجود دارد در باب زکات، که ما بگوییم که اصناف آن و مواردش ممکن است به دست ولی امر باشد و پیامبر از باب ولی امر آمدند در آن نُه تا فرمودند. اینجا هم حالا همین بحث است که بله دو تا حرف است یکی این که خدا فرموده امر به معروف بکنید و خدا فرموده از خفیف به شدید بیایید از شدید به أشد بروید، حالا آمدند باز تعبّدی داریم که بله تمام اینها أخفّ است، خفیف است، این را داریم؟ ما دلیل لفظی و روایی بر این مسئله پیدا نکردیم که یک چنین حرفی را بزنیم و اگر بخواهیم به صرف نظر از روایات به تعبّد شرع بگوییم باز میبینیم خلاف وجدان ما هست که بخواهیم این حرف را بزنیم پس بنابراین قول مشهور، اگر مشهور فرموده ... منسوب است به مشهور، چون کلمات همه که به دست نیامده ولی عدهی فراوانی فرمودند، این مسلم است که پس مسلک مشهور قابل قبول نیست بخاطر این جهت. اما ...
س: حاج آقا این روایت ؟؟
ج: بله میخواهیم آنجا ذکر کنیم. بله آنجا چون یادمان رفت، هی یادمان میرفت که آنجا بگوییم اینجا گفتیم که شما اضافه کنید به آنجا.
س: دلالت را قبول کردید؟
ج: بله، دلالت ... ظاهراً دلالتش بد نباشد.
س: روایت دارد میگوید طبیب جایی که بین یعنی موضعی برای دوایاش ببیند دوا را اجرا میکند.
ج: نه آن که ذیل آن هست دیگر، آن هم یکی از آثار آن هست. میشود مثل طبیب ...
س: ...
ج: نه، ما به خود این که « و لیکن أحدکم بمنزلة الطبیب المداوی» به منزلهی طبیب باشید به منزلهی طبیب بودن این است که مراعات بکنیم این جنبه را دیگر.
س: مداوی باشید یعنی چی؟ یعنی اینجوری باشید.
ج: آن یکی از آثار آن هست. نه این که تمام آثار آن هست. یکی از آثار آن هم این است که اگر موضع دید، اثر دید میدهد نبود ...
س: ...
ج: اجماع هیچ درست نمیکند
س: ...
ج: آقا اگر کسی گفت که مثل شیخ انصاری درس بخوانید؛ ایشان روزهای تعطیل هم مطالعه میکرد چیزی مینوشت. معنای آن این است که چیزهای دیگر آن نه؟ همهی جهات آن یعنی، حالا یکی ...
س: ...
ج: بله، تخصیص به ذکر اگر کرده یعنی یکی از آثاری که حالا آنجا مورد نیاز بوده دارد میگوید و الا آن کبری به کبرویت خودش باقی است و هیچ اجمالی پیدا نمیکند این جاها.
س: حاج آقا عمومیت و اینها که ندارد باید ببینیم که خودش ظهور دارد که از چه جهت مثل طبیب باشید یا نه، اما اگر دلیلی بر شباهت از جمیع جهات یافت نشود این دیگر مجمل دارد میشود معلوم نیست از این جهت مورد نظر ما هم میگوید مثل آن باشید یا نه؟ حیثیت دیگر، یک قدر متیقّنی هم تازه ممکن است ...
ج: قدر متیقّن باعث اجمال نمیشود. اطلاق دارد میگوید مثل طبیب مداوی باش، طبیب مداوی چکار میکند؟ میخواهد مداوا کند چکار میکند؟ دقت میکند، شما هم دقت بکنید. اگر دید اثر دارد انجام میدهد اگر دید اثر ندارد انجام نمیدهد، در مقام معالجه که برمیآید اول پا را نمیگذارد آخر بیاید جراحی بکند اگر کارهای دیگر ... همهی اینها را دارد میگیرد.
س: طبیب میداند داروی درجهی بالاتر همیشه یک عوارض و ضرری دارد ولی شما این نکته را هم فرمودید که ...
ج: بله اینجا هم ...
س: ... عقل نگاه میکند که نه اینجا برعکس ممکن است مصلحت رادعیت بیشتر باشد از آن جهتی که ... این را در نظر بگیریم لذا از این جهت میتواند فرق باشد بین طب اسمی با این بحث ما.
ج: بله یعنی اگر اینجا تزاحم هم شد اشکالی ندارد ولی آنها که دیگر به دست ما نیست ...
س: ...
ج: آن مال خدا بود، آن مال شارع بود که آن کار را کرده الان همان شارع دارد به من میگوید مثل طبیب رفتار کن، آن مال شارع ...
س: ...
ج: دقت کنید، نه آن در مقام، آن را که میگفتیم ممکن است رادعیت بیشتر را در نظر گرفته باشد، آن مال آن بود که دارد محاسبه میکند در مقام جعل قانون، اما الان همان که قانون را جعل کرده به من گفته مثل طبیب عمل بکن، این دستور به من داده که من عبد هستم ان شاءالله. به من عبد دارد میگوید چکار کن؟ میگوید مثل طبیب باش، میگویم طبیب چکار میکند؟ آن که میگوییم ... شاید رادعیت را در نظر گرفته، شاید چی؟ آن در مقامن جعل خودش است که مصالح و مفاسد و مبادی احکام را دارد حساب میکند برای جعل قانونش، الان همان قانونگذاری که گفته امر به معروف و نهی از منکر بکن، همان قانونگذاری که گفته دعوت به خیر بکن، همان به من دارد میگوید مثل طبیب عمل بکن. من میگویم طبیب چه جور عمل میکند؟ طبیب میآید مراعات مرتبه را باید بکند.
س: اگر فقط همان وجه مشابهت در بیان شارع مدخلیت داشت چهجور باید میگفت؟ فقط همین مد نظرش بود؟
ج: اگر بود، اگر ... خلاف ظاهر حدیث است، حدیث ظاهرش این نیست.
س: ما میخواهیم بگوییم اگر بود چهجور بیان میکردید عرفاً؟ آیا لازم بود دیگر فقط در این جهت یا در تشبیهات ما اگر یک جهت خاصی مدنظرمان باشد باید تأکید بکنیم بگوییم ...
ج: باید بله یکجوری بگویید که اطلاق نداشته باشد.
س: ...
ج: الله اکبر، باید یکجوری بگویید که اطلاق نداشته باشد.
س: نه تشبیهاتی که عرفاً میآورند ...
ج: همان کلامی میگویید که اطلاق دارد دیگر چکار باید کرد؟
س: وقتی آدم میگوید آن کالاسد است لازم نیست که بگوییم این کالاسد است فی الشجاعة فقط. چرا؟ بخاطر این که وقتی تشبیه میکنند.
ج: آن که دیگر تشبیه نیست.
س: چرا دیگر، کالطبیب تشبیه هست دیگر.
ج: نه، اینها که آثار روشن است ببینید آن در باب ...
س: اگر میخواست بگوید هم عرفاً همینطور بود.
ج: نه، آثار روشن، اطلاق تنزیل آثار روشن را میگیرد آثار غیر روشن خفیه را نمیگیرد اما آثاری را که روشن است را میگیرد. طبیب روشن است به مردم گفتند امر به معروف کنید نهی از منکر کنید مردم را هدایت کنید دعوت به خیر کنید حالا به آنها میگویند آقا ... مثلاً طلاب محترم میخواهند تبلیغ کنند ایام تبلیغی هست یک آقایی میآید پیش مرجع محترمی میآید صحبت میکند مثل طبیب عمل کنید اینجا یعنی چی؟ مثل طبیب عمل کنید یعنی چی؟ یعنی این که مراعات بکنید فلان ...
س: درست هست مطلب، ولی مقام بیان آن باید ثابت بشود چون فرمودید که اصل این نیست که در مقام بیان باشد در مقام بودن ...
ج: اینجا روشن است که در مقام بیان است ظاهر این است میگوید مثل طبیب باشد دیگر. کجا مثل طبیب باشد؟
س: مقام بیان این مطلب؟
ج: دیگر کلٌّ علی... باب الاجتهاد واسعٌ، حالا ما داریم آنچه که به نظرمان میآید از این حدیث شریف عرض میکنیم و لکم الخیار.
س: ...
ج: بله «آخِرُ الدَّوَاءِ الْکَی» آن هم مؤیّد است، الکی آخر الدواء است، داغ کردن آخر است نه این که از اول بیایی داغش بکنی، آخِرُ الدَّوَاءِ الْکَی، آن هم به همین ضمیمه بکنیم همین را دارد میگوید کالطبیب باشید یعنی آن جهات سخت و خشونت و فلان را بگذارید برای آخر کار، اگر چارهای نبود که آخر الدواء الکِیّ، اما قبلش چی؟ از اول بیایی این کار را بکنی؟ این روشن است که این ...
خب اما قول دوم که قول شیخنا الاستاد بود که ایشان فرمود که ما سه مرحله را قبول داریم ولی مرحلهی اول و دوم را جای آن را عوض کرده، فرمود لسان اول، قلب بعد، ید بعد. ایشان و مرحوم آقای تبریزی و مرحوم آقای شاهرودی قدس سرهما اینجور فرمودهاند.
خب این را بر چه اساسی فرمودهاند؟ ممکن است بفرمایند که همین ادعا را بیایند بکنند که بابا لسان به تمام اصنافه این خفیفتر است از قلب به تمام اصنافه، فلذا این را اول آوردند قرار دادند. اگر این مدرکشان باشد خلاف وجدان است، همانجور که قبل گفتیم این خلاف واجدان است اینجوری نیست به همان بیانی که در قبل گفتیم. ممکن است کسی به بعض روایات برای این نظر تمسک کند. متأسفانه استدلالی از این بزرگان دیده نشد ایشان این مباحث را استدلالی ننوشتند بعضی جاها در مکاسب محرمه یا در قضا و شهادات مرحوم آقای تبریزی یک مقدارکی از بعض جوانب امر به معروف و نهی از منکر بحث کردند که قبلاً آوردیم اما باز این خصوصیات در آنجاها بیان نشده و برای آن استدلال نشده.
این روایت ... روایتی که از شیخ مفید قدس سره در اختصاص «عَنِ الْحَارِثِ بْنِ الْمُغِیرَةِ قَالَ لَقِیَنِی أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام فِی بَعْضِ طُرُقِ الْمَدِینَةِ قُبُلًا» یعنی از طرف مقابل «فَقَالَ حَارِثٌ قُلْتُ نَعَمْ فَقَالَ لَأَحْمِلَنَّ ذُنُوبَ سُفَهَائِکُمْ عَلَى حُلَمَائِکُمْ» گناه سفهایتان را بر حلماء و علماءتان کأنّ حمل میکنند، پای آنها میگذارند «قُلْتُ وَ لِمَ جُعِلْتُ فِدَاکَ قَالَ مَا یَمْنَعُکُمْ إِذَا بَلَغَکُمْ عَنِ الرَّجُلِ مِنْکُمْ مَا تَکْرَهُونَ مَا یَدْخُلُ عَلَیْنَا مِنْهُ الْعَیْبُ عِنْدَ النَّاسِ وَ الْأَذَى» اگر یک مردی را میبینید که یک کارهای که میکند که مکروه دارید آن را و کارهایی میکند که در اثر کارهای او بر ما که اهل بیت باشیم عیب وارد میشود پیش مردم، اذیت و آزاری بر ما وارد میشود «ما یمنعُکم ... أَنْ تَأْتُوهُ وَ تَعِظُوهُ وَ تَقُولُوا لَهُ قَوْلًا بَلِیغاً قُلْتُ إِذاً لَا یَقْبَلُ مِنَّا وَ لَا یُطِیعُنَا قَالَ فَإِذاً فَاهْجُرُوهُ وَ اجْتَنِبُوا مُجَالَسَتَه» که اینجا اول حضرت فرمود که با زبان، با لسان، بروید وعظ کنید، نصیحت کنید آنها را، پند بدهید آنها را. گفت آقا این اثر ندارد حضرت آن وقت فرمودند که چکار کن؟ فرمودند که « فَاهْجُرُوهُ وَ اجْتَنِبُوا مُجَالَسَتَه» که این هجر و اجتناب و اینها همان مراتب و اصناف قلب بود. آن لسان بود کسی توهم بخواهد بکند یعنی حالا توهم نگوییم در مقام بیان استدلال نباید بگوییم توهم، تا بعد ببینیم درست است یا درست نیست. کسی بگوید اینجا حضرت چکار کردند؟ اول لسان قرار دادند بعد گفتند اگر گفت آقا این اثر ندارد حضرت فرمود که حالا «فَاهْجُرُوهُ وَ اجْتَنِبُوا مُجَالَسَتَه» قطع رابطه با آنها بکنید و مهجور بدارید آنها را.
این حدیث شریف که در اختصاص مفید هست شبیه آن در کافی هست، در سرائر هست، در تهذیب شیخ طوسی هست، حالا تهذیب ... کافی آن را بخوانم «و عنهم یعنی عن العدة سَهْلُ بْنُ زِیَادٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ خَطَّابِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَارِثِ بْنِ الْمُغِیرَةِ أنّ ابا عبدالله علیه السلام قال له لَأَحْمِلَنَّ ذُنُوبَ سُفَهَائِکُمْ عَلَى عُلَمَائِکُمْ الی أن قال مَا یَمْنَعُکُمْ إِذَا بَلَغَکُمْ عَنِ الرَّجُلِ مِنْکُمْ مَا تَکْرَهُونَ وَ مَا یَدْخُلُ عَلَیْنَا بِهِ الْأَذَى أَنْ تَأْتُوهُ فَتُؤَنِّبُوهُ» ملامتش کنید «وَ تُعَذِّلُوهُ» این تأنیب و تأذیل با ذال، هر دو به معنای ملامت آمده «وَ تَقُولُوا لَهُ قَوْلًا بَلِیغاً فَقُلْتُ [لَهُ] جُعِلْتُ فِدَاکَ إِذاً لَا یُطِیعُونَّا وَ لَا یَقْبَلُونَ مِنَّا فَقَالَ اهْجُرُوهُمْ وَ اجْتَنِبُوا مَجَالِسَهُمْ». که این هم تقریب استدلال آن همان قبلی است و هر دو هم از حارث بن المغیره است دیگر، ظاهراً یک روایت باشد. آن را هم که ابن ادریس فرموده در مستطرفات آن هم از حارث بن المغیره است منتها مال تهذیب مرسل هست راوی را نفرموده «قال: قال الصادق علیه السلام». و لکن استدلال به این حدیث شریف هم برای ما نحن فیه و برای اثبات این مطلب تمام نیست چون میگوید آقا این اثر ندارد قبول نمیکند یعنی دارد میگوید شرط تأثیر وجود ندارد نه زبان فقط ... میگوید شرط تأثیر وجود ندارد هذا اولاً حالا حضرت ... حالا که شرایط تأثیر وجود ندارد و ابواب امر به معروف و نهی از منکر اینجا قابل پیاده شدن نیست چون شرایط وجوب آن نیست شما هم از اینها اجتناب کنید. که ان شاءالله در باب بعدی که سایر وظایف نسبت به عاصین آنجا بررسی میشود که غیر از آن امر به معروف و نهی از منکر آیا ما وظایف دیگری هم داریم؟ بله ممکن است که گفته بشود که بله. اگر یک جمعیتی هستند یک افرادی هستند امر به معروف و نهی از منکر در آنها اثر نمیکند. بعد حضرت آنجا هم باز یک خصوصیتی دارد یک گناه خاصی است یعنی گناهی است که اهل بیت را این آزار میدهد، موجب عیب اهل بیت دارد میشود، این اهل بیت را در چشم مردم دارند خوار میکنند معیوب نشان میدهند و آزار آنجا هست در این مورد حضرت فرموده بروید این کارها را بکنید اگر نشد فاصله بگیرید از اینها. اینها ... و الا حالا اگر کسی هر گناهی انجام بدهد شما مهجور باید بکنید او را، این هم از آن استفاده نمیشود یعنی گناه ویژهای هست گناه خاصی است که حضرت این دستور را دارند میفرمایند در اینجا. بنابراین درست است که در این روایت ابتداءً لسان گفته شده و بعد هجر و ترکِ مجالست گفته شده اما این هجر و ترک مجالست از مراتب اولای ... از آن قلبی نیست که محل کلام ما هست این یک وظیفهی آخری است که در جایی که احتمال تأثیر در آنجا داده نمیشود حضرت میفرماید از اینها دوری بجویید و جدا بشوید.
س: استاد ببخشید آیهی قرآن «وَ اللاَّتی تَخافُونَ نُشُوزَهُنَّ فَعِظُوهُنَّ وَ اهْجُرُوهُنَّ فِی الْمَضاجِعِ»
ج: بله آن در باب خانمها هست که دیگر همسر کسی نه مطلق خانمها.
س: ...
ج: بله آنها را که آوردیم، آن روایات ...
س: ...
ج: نه آنها همان ادلهای هست که با آن ترتیب را گفتیم استفاده میشود دیگر. آنها هم یکی از همان مجموعهای است که گفتیم مجموع اینها را که روی هم میریزیم از آن همان ترتیب را استفاده میکنیم که از خفیف باید به شدید برویم این آیه هم جزو همان مجموعه هست.
پس بنابراین این هم که استاد و مرحوم آقای شاهرودی قدس سرهما فرمودند که لسان مقدم است بر این، این هم باز ما دلیلی بر آن پیدا نکردیم چون اگر بخواهیم بگوییم واقعاً همهی آن خفیفتر از همهی این است خلاف وجدان است، اگر بخواهیم بگوییم دلیل تعبّدی در خصوص مقام وجود دارد، ما دلیل تعبّدی ... غایت چیزی که توانستیم برای آن پیدا کنیم این قبیل روایات هست که این قبیل روایات هم مربوط به بحث نمیشود. بنابراین فرمایش ایشان هم، این دو بزرگوار هم برای ما لابیّنٌ و لامبیّنٌ، خودشان هم جایی نفرمودند حالا من نشد که از دوستانی که با ایشان زیاد محشور بودند توی این ابواب، از آنها هم سؤال کنم که چیزی از ایشان شنیدند یا نه، حالا اگر شد سؤال میکنیم ان شاءالله.
و اما قول سوم که دیگر حالا وقت گذشته برای فردا.
و صلی الله علی محمد و آل محمد.
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین و صلی الله تعالی علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین لا سیما بقیة الله فی الارضین ارواحنا فداه و عجل الله تعالی فرجه الشریف.
بسم الله الرحمن الرحیم
اللّهُمَّ صَلِّ عَلَى الصِّدّیقَةِ فاطِمَةَ الزَّکِیَّةِ حَبیبَةِ حَبیبِکَ وَنَبِیِّکَ وَاُمِّ اَحِبّآئِکَ وَاَصْفِیآئِکَ الَّتِى انْتَجَبْتَها وَفَضَّلْتَها وَاخْتَرْتَها عَلى نِسآءِ الْعالَمینَ اللّهُمَّ کُنِ الطّالِبَ لَها مِمَّنْ ظَلَمَها وَاسْتَخَفَّ بِحَقِّها وَکُنِ الثّائِرَ اَللّهُمَّ بِدَمِ اَوْلادِها اللّهُمَّ وَکَما جَعَلْتَها اُمَّ اَئِمَّةِ الْهُدى وَحَلیلَةَ صاحِبِ اللِّوآءِ وَالْکَریمَةَ عِنْدَ الْمَلاَءِ الاْعْلى فَصَلِّ عَلَیْها وَعَلى اُمِّها صَلوةً تُکْرِمُ بِها وَجْهَ اَبیها مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ وَتُقِرُّ بِها اَعْیُنَ ذُرِّیَّتِها وَاَبْلِغْهُمْ عَنّى فى هذِهِ السّاعَةِ اَفْضَلَ التَّحِیَّةِ وَالسَّلامِ.
بعضی دوستان اشکالاتی که به ذهن شریفشان میآید نامه مینویسند و بیان میفرمایند من تشکر میکنم از این که این دلالت میکند بر اهتمام به بحث و درس و تأمّل و دقت که بناء پیشرفت علمی در همهجا به خصوص حوزههای علمیه بر همین اساس هست. منتها حالا جواب افراد را بعضی از اشکالات ممکن است که حق باشد و درست باشد و بعضی جاها هم ممکن است که جواب داشته باشد حالا من سعی میکنم که به طور خلاصه بعضی از آن اشکالات را ولو اشارةً جواب عرض کنم.
اما آن حدیث طبیب، اشکال فرمودند بعضی که قیاس است آمر به معروف و ناهی از منکر به طبیب، قیاس مع الفارق است چون طبیب با مریض مواجه است اما آمر به معروف و ناهی از منکر با گناهکار مواجه است شارع در اینجا ممکن است بفرماید فرق است بین المقامین، بنابراین مقایسه نادرست است جواب این است که ما نخواستیم قیاس کنیم که، ما به اطلاق روایت داریم اخذ میکنیم حضرت میفرماید که در همهی مجالات ولیکن یا و التکن در تمام مواردی که میخواهی امر به معروف کنی، نهی از منکر کنی، هدایت کنی، معاشرت با مردم داشته باشی، در تمام مجالات اطلاق میگیرد مثل طبیب رفتار بکن، بنابراین اخذ به اطلاق روایت است نه قیاس حالتی به حالت دیگر، که بگوییم این قیاس است و مع الفارق است.
و اما آن اشکال دیگری که بیان فرموده شده بود این است که ما آن روایت واردهی از امام صادق سلام الله علیه به حارث بن مغیره که گفتیم آن روایت ممکن است کسی به آن استدلال کند برای این که لسان اول است قلب ثانی است چون حضرت فرمود که موعظه کنید بعد گفت آقا اثر ندارد، فرمود که اُهجروهم و لا تجالسوا مجالسهم، این را چه جواب دادیم؟ گفتیم که این روایت شریفه مال جایی است که اصلاً امر به معروف و نهی از منکر اثر ندارد. تلقّی مستشکل محترم این بوده که یعنی آن لفظ اثر ندارد ولی دومی اثر دارد حضرت میفرماید که دومی را انجام بده. اگر این بود که دلالت درست بود اشکال نمیکردیم. اشکالی که کردیم این بود که از این روایت استفاده میشود که آن آقا دارد میگوید آقا ما میدانیم اثر ندارد نسبت به اینها، حضرت میفرماید اگر اثر ندارد با اینجور آدمها ترک مجالست کنید، هجر کنید آنها را، و آنوقت گفتیم این هجر هم مال یک جای خاصی هست. مال کسانی است که دارند این ائمه را ایذاء میکنند. ائمه را تعییب میکنند حضرت میفرمایند آنها را بایکوت کنید و دیگر سراغ آنها نروید هممجلس با آنها نشوید. این معنای آن این نیست که حالا اگر کسی فقط حلق لحیه میکند مثلاً، اینجا هم باید همین کار را کرد. این روایت دلالت بر این مسئله ندارد و امثال مثلاً یک گناه دیگری مثلاً دارد که این گناه نیست که ائمه را تعییب بکند، این گناه نیست که آزار بدهد ائمه علیهم السلام را، آن در خصوص آنجایی که آزار میدهد و چه میکند حضرت فرمود بله این هم یک چیز عقلائی هست که اینجور آدمها را باید بایکوت کرد که ائمه را آزار ندهند. پس بنابراین اشکال این بود که این روایت، مصبّ این روایت جایی است که آمر به معروف و ناهی از منکر دارد عرض میکند آقا اینها اصلاً اثر ندارد امر به معروف و نهی از منکر ما. آن وقت حضرت میفرمایند پس این کار را بکنید. نه این که آن مرتبهی آن اثر ندارد که مرتبهی قولی باشد حالا حضرت میفرماید حالا مرتبهی قلبی را انتخاب بکن، اگر این بود که دلالت داشت اشکال نمیکردیم. و تقاضای من هم این است که بخصوص برادرانی که زحمت میکشند و من نهایت تشکر را هم از ایشان دارم. تقریرات که نوشته میَشود حالا اسم آن هم تقریرات هست یا نه، تقریرات این است که آنچه که تلقی میکند بنویسد اگر اینجور باشد خیلی خوب است. این را دقت کنند خیلی وقتها من نگاه میکنم گاهی میبینم که علی بر خلاف آن چیزی است که نظر مثلاً گوینده شاید هست این دقت را لطفاً اعمال بفرمایند و خیلی جاها هم البته تقدیر و تشکر میکنم که خیلی خوب مینویسند خیلی جاها.
و اما قول سوم در مسئله ...
س: .....
ج: نه اطلاق دارد. فالیکن، در همهی مجالات. امر است دیگر.
س: حاج آقا این تکهی قبلش که میگوید حکمت را به اهلش بگویید به نااهل نگویید این ظهور را در این نمیکند که منظور از این جهت مثل طبیب باشد؟
ج: نه.
س: چون قشنگ دقیقاً برای ...
ج: نه کنار هم جملات مختلف، آموزههای مختلف در کنار هم قرار گرفته.
س: ...
ج: لابد نمیدانیم که عرض میکنیم اینطوری هست.
س: ...
ج: تشبیه که اشکال ندارد. الطواف بالبیت صلاةٌ، یا میگویید الفقاع خمرٌ. پر است شما در فقه از این تشبیهات فتوا درمیآورید بله منتها تشبیه و تنزیه ناظر به چه هست؟ ناظر به خواص ظاهره است نه آثار خفیّه، بله آثار ظاهره در باب تشبیه استفاده میشود.
س: حاج آقا حدیث دو تا توصیهی مستقل نیست، میگوید از این جهت مثل طبیب باشید.
ج: نگفته از این جهت.
س: حاج آقا قبلش قشنگ.
ج: بله قبلش گفته، پس از این جهت نگفت که، فرموده که بله حکمت را هم حواست جمع باشد حکمت را به اهلش بده به غیر اهلش نده، این را هم میتوانیم به آن استدلال کنیم برای این که شاید پس ارشاد جاهل واجب باشد و از ... که حکمت را در اختیار جاهلها بگذار که قابلیت دارند ولی به غیر آنها نده. صدرش هم دلالت بر ارشاد جاهل میکند ذیلش هم میگوید در زندگی مثل طبیب باش، اگر یک جایی دیدی اثر میکند یکی از آثارش هم ذکر کرده که اگر دیدی اثر میکند بگو و اگر دیدی که اثر نمیکند کاری نداشته باش، اثر دیگر آن هم این است که حالا وقتی اثر میکند از اول مثل طبیب باش، آنجایی که احتمال اثر میدهی مثل طبیب باش، از اول نرو جراحی کن و دستش را قطع کن، اگر دارو میتوانی به او بدهی که بدون جراحی و بدون قطع عضو میتوانی مداوا کنی آنجوری بکن، همهی آنها را شامل میَشود این شکی در آن نیست.
و اما المسلک الثالث: که دیگر حالا باشد کفایت مذاکرات که یک مقداری برسیم.
س: استاد نظر محقق تبریزی شاید به این باشد که اصل در امر به معروف و نهی از منکر لسان است. همان مبنایی که امر و نهی اصل آن با زبان است بعد آن موقع اگر زبان اثر نکرد حداقل با قلب مثلاً مرحلهی بعد ...
ج: نه فرض این است که ادلهِی امر به معروف و نهی از منکر هر دو را گرفته دیگر، آن ادله و الا اگر بله این اصلاً مثل صاحب مبانی منهاج الصالحین بگوییم یا مثل محقق، بگوییم اصلاً ایشان میفرماید که قبلاً هم گفتیم، ایشان میگوید اصلاً یک مرتبه بیشتر امر به معروف و نهی از منکر نداریم و آن لسان است و آن دیگر نه قلب امر به معروف و نهی از منکر است آن اگر باشد یک وظیفهی آخری هست نه ید. امر معنای آن معلوم است عرفاً یعنی چی؟ امر یعنی إفعل و لاتفعل، حتی موعظه را هم میگوید شامل امر به معروف نمیَشود. موعظه هم که امر نیست نهی نیست. تخویف که امر و نهی نیست روی این مبنا که اصلاً بحثی نیست آنها را قبلاً عرض کردیم یعنی بنابراین شده که ادله آوردیم استفاده کردیم از ادله که امر به معروف و نهی از منکر در لسان شارع یک معنای جامعی بین اینها دارد پس همهی اینها افراد آن میشوند. حالا استاد هم این را قبول دارند که اینها افراد ادله امر به معروف و نهی از منکر میشوند حالا که افراد شد آیا در عرض واحد هستند یا ترتیب دارد ایشان قبول میکنند که مرتبهی سوم حتماً متأخّر است اما مرتبهی ... سه مرتبه را میگویند داریم ولی مرتبهی اولی لسان است نه قلب علی خلاف مشهور، این را میفرمایند میگوییم دلیل شما بر این مسئله چه هست؟ ما دلیلی بر این مسئله پیدا نکردیم اگر میخواهید که دیگر تکرار نکنیم اگر دلیل همان قاعدهی مراعات خفیف ثمّ الشدید ثمّ الاشد است این که دیگر خلاف وجدان تطبیق نمیشود که اینجور بخواهید بر اساس آن بفرمایید، اگر میخواهید بگویید تعبّدی از شرع است ما برای این تعبّد دلیلی پیدا نکردیم جز آن روایت، آن روایت هم مناقشه داشت. پس بنابراین این ...
و اما مسلک سوم: مسلک محقق خوئی قدس سره و من تبعه من تلامذته.
س: حاج آقا إن رأى موضعاً لدوائه و إلّا أمسک، این میتواند قید همان المداوی باشد نه جملهی جداگانهای که ...
ج: بله عرض کردیم که این ظاهراً یکی از آثار هست که بیان شده است نه این که بخواهد بگوید که فقط تمام الاثر همین است.
س: میفرماید المداوی إن، ... إن را هم حذف میکند یعنی إن رأی ...
ج: کن کالطبیب المداوی، همین.
س: اینجا نقطه میگذارید شما، حال این که احتمال دارد که نه، اصلاً قید المداوی باشد یعنی ولیکن احدکم بمنطله طبیب المداوی إن رأی موضعاً لدوائه بعد جواب شرط را هم نمیآورد. یعنی إن رأی موضعاً لدوائه ...
ج: یکی از آثار این که کالطبیب المداوی باشد انسان، یکی از آثار آن این است اما نه منحصر در این است نمیخواهد بگوید که منحصر در این است حالا دیگر باب ظهورات دیگر بیش از این که بالاخره برهان ندارد که این قلب حالا حضرتعالی اینجور ... و شما هم احق از ما هستید چون اهل البیت ادری بما فی البیت هستند حالا ما ...
عرض میکنم به این که مسلک المحقق الخوئی قدس سره، ایشان فرمود که ترتیب مراتب داریم قبول است ولی دو مرتبه بیشتر نیست در واقع، مرتبهی قلب و مرتبهی لسان، اینها در عرض هم هستند و شخص مخیّر است. بله مرتبهی ید آن بعد از این است که آن دو مرتبهی قبلی کارآیی نداشته باشد تأثیر نداشته باشد این فرمایشی که ایشان فرمودند باز نسأل که دلیل بر این فرمایش چه هست که شما اینطور میفرمایید که این دو تا یعنی این که ایشان میفرماید که تخییر است بین این دو تا، میخواهد بفرماید که چون تمام این مرتبهی أولی و مرتبهی ثانیه به قول آقایان ... مشهور، هیچ فرقی با هم نمیکنند فلذا تخییر است یعنی همهی آنها خفیف هستند، نسبت به ید، همهی اینها خفیف هستند، در عرض واحد هستند، ایذاء هیچکدام بر دیگری اکثر نیست تحقیر هیچکدام بر دیگری اکثر نیست و امثال اینها، فلذا میفرماید که اینها در عرض هم هستند؟ بله منتها ید حتماً ایذاء آن بیشتر است بعد از این که این دو تا نشد نوبت به ید میرسد و اعمال قدرت میشود. این همانطور که دیروز عرض کردیم اینها خلاف وجدان هست. اینجوری نیست آمراً، مأموراً، و امور و احوالی که مکتنف ممکن است باشد به امر و نهی انسان، اینها اثر میگذارد این جور نیست که همیشه غمض عین و ترش روی کردن و قطع رابطه کردن و اینها، همان مقدار ایذاء و تحقیر در آن باشد که اگر بگوید آن هم گفتنهای مختلف، و یا در آن همان اندازه ایذاء و تحقیر و اینها باشد که اگر ترش رویی کند یا قطع رابطه کند یا چه کند یا چه کند. اینها جا به جا فرق میکند پس همانطور که صاحب جواهر قدس سره فرموده مرحوم امام فرمودند و بزرگان دیگر، اینها را نمیتوانیم بگوییم در عرض هم هستند اگر از این باب بخواهید شما حساب بفرمایید اگر میخواهید بفرمایید که نه تعبّد شرع است ما از ادلهی شرعیه استفاده کردیم که شارع اینها را در مرتبهی واحده قرار داده و تخییر قرار داده این ما الدلیلُ علی ذلک؟ کو؟ کدام آیه؟ کدام روایت بر این مسئله دلالت میکند؟
س: ...
پس اگر این را میخواهید بفرمایید ما دلیلی بر این مسئله، دلیل خاصی بر این مسئله، این ترتیبی که شما میفرمایید که باید آن مقدم باشد پیدا نکردیم ما برای اطلاقات به حسب ادلهی ماضیه قبول کردیم که آن اطلاقات تقیید میشود مقیّد میَشود به مراعات خفیف به شدید، دست از آن اطلاقات برداشتیم دلیل پیدا کردیم و آن قاعده را قبول کردیم بعد از قبول آن قاعده که خود ایشان هم در مورد ید قبول دارند میفرمایند در ید باید مراعات بشود پس آن اطلاقات تقیید شد به آن دلیل یا آن ادلهای که آوردیم برای این که باید مراعات خفیف به شدید و شدید به اشد بشود الاسهل فالاسهل، الایسر فالایسر باید مراعات بشود. بعد از این که آن دلیل را داریم شما اینجوری میخواهید بفرمایید که هر چه در مرتبهی اول و ثانی، مرتبهی اولی و ثانی هست برابر هستند با همدیگر و ترتیب بین آنها نیست با این قاعده سازگار نیست با آن ادله سازگار نیست. مخصصی هم بر آن قاعده نداریم یک دلیل خاص باشد شما بیاورید یک روایت خاصی داشته باشید که آن تعبّد بفرماید، بفرماید که نه اینجا من میگویم مساوی هست مخیّری، ما چنین دلیلی برخورد نکردیم که این حرف را بزند بله لقائلٍ أن یقول که آن روایاتی که محقق خوانساری در جامع المدارک فرمود، فرمود اینها عطف به واو شدهاند، عطف به واو دلالت بر عدم چه میکند؟ بر عدم ترتیب میکند بفرماید آن روایات دالّ است بر عدم ترتیب، ما نسبت به ید آن دلیل پیدا کردیم بر ترتیب، اما نسبت به لسان و قلبش دلیل پیدا نکردیم. پس مستند ایشان چه میشود؟ مستند ایشان بشود آن روایاتی که عطف به واو شده و بفرماید که این عطف به واو که شده نسبت به قلب و لسان آن مقیّدی پیدا نکردیم که رفع ید کنیم اما نسبت به ید آن مثلاً دلیل پیدا کردیم. جواب این مسأله هم این است که همانطور که گفتیم روایاتی که عطف به واو شده است گفتیم آنها یا ضعف سند دارد یا مربوط به امر به معروف و نهی از منکر نیست روایت جابر که عطف به واو شده «صکّوا بها جباههم و الفظوا بألسنتکم و جاهدوا بأبدانکم»، گفتیم اصلاً آن روایت مربوط به باب امر به معروف و نهی از منکر نیست. پس بنابراین هذا اولاً.
ثانیاً: چطور شد که کدام روایت داریم مگر اجماع بخواهد ایشان بفرماید که مثلاً ید اجماع علماست بر این که بعد از آن دو تا هست. یک اجماع مسلم. ولی روایتی در مقام باشد غیر از آن ادلهای که گفتیم، به این دلیل هم برنخوردیم. این هم ...
س: نمیشود بگوییم بین اصناف لسان و اصناف قلب بعضیها هستند که اصناف قلب از لسان هم شدیدتر هستند بعضی از اصناف لسان از بعضی اصناف قلب شدیدتر هستند شاید این را دیده گفته ...
ج: پس اگر اینجوری است باید
س: ...
ج: دیگر نفرماید که اینها در نقطهی واحد هستند باید همان حرفی را بزند که آقایان دیگر زدند یعنی مسلک بعد را بزند باید چه بفرمایند؟ بفرماید که حالا حرف... مسلک چهارم را هم بگوییم. مسلک چهارم که مسلک صاحب جواهر قدس سره است.
س: ... این اگر بخواهد این اجازه را بدهد یعنی از همان اول بخواهد بزند و اینها، این دیگر وهن دین میَشود به قول معروف امر به معروف ... دیگر آن هدف امر به معروف اجرا نمیَشود در جامعه، وقتی ... دیگر ما برای ترتیب لسان و قلب نمیتوانیم نتیجهی ما بشود ترتیب، بله ید ... لسان و ید دیگر فرقی ندارد لسان ... یعنی قلب، این خودش برای این که مثلاً اقامه کند این مراتب را میآید شروع میکند ... اول قلب را انجام بدهید یا مثلاً لسان را ...
ج: نه فرض این است که گفتیم ببینید گاهی نسبت به بعضی افراد لسان از قطع رابطه یا اخم کردن اشد است، گاهی عکس آن است آن اشد است، خیلی افراد میگویند به من میگفتی چرا قطع رابطه کردی؟ چرا اخمهایت را در هم کردی؟ چرا جلوی من در مجلس ایستاده بودم بیاعتنایی کردی؟ جلوی همه آبروی من را بردی؟ یواش در گوش من میگفتی. پس اینها در عرض هم نیستند از نظر ایذاء که شما بالمرة بفرمایید که اینها در عرض هم هستند مختار است شخص، صاحب چه میفرماید امام چه میفرماید؟ میگوید نه اینها اینجوری نیست که در عرض هم باشند اگر الان میبیند که به خاطر امر به معروف و نهی از منکر ... ببینید من الان یادم هست که یکی از بزرگان علماء که نام نمیخواهم ببرم در زمان مبارزات طاغوت و اینها، ایشان دعا کرده بود مرز که وارد میَشد از نجف میآمدند از آن طرف، دعا کرده بود به شاه، که ما یک شاه شیعه داریم مثلاً. این آمد اینجا، من یک مجلس ختمی بود یادم هست که ایشان وارد ختم شد مرد بزرگی بود مرحوم آیتالله گلپایگانی و اینها در مجلس بودند بلند نشدند الان از آن قضیه پنجاه سال شاید گذشته حدود چهل سال گذشته، چهل و پنج شش سال گذشته ولی فراموش نمیشود این که این آدم با این شخصیت وارد شد چون دعا به شاه کرده بود و آن زمان، زمانی بود که چه بود آن مراجع بزرگ بلند نشدند جلوی ایشان، این یک ... این بلند نشدن از سیلی زدن و از این که در گوش او یک حرفی بزنند بسیار بسیار ... تا آخر تاریخ شاید این باقی بماند. برای هر کسی که آن موقع بوده و دید این را، پس اینها در عرض هم همیشه نیستند.
س: در جمع بودن یک چیزی دیگری هست شما باید بفرمایید ...
ج: نه پس همین که گفته آمراً مأموراً.
س: حاج آقا این مثالهایی که شما میزنید یک بحثی سابق قرار بود مطرح بفرمایید که آیا از ادله سابق درمیآید که مطلق ترتیب واجب است ولو اختلافَشان فاحش نباشد. شما ...
ج: حالا آن یک حرف دیگری است میگوییم آن را.
س: نه، ... مثالهایی که الان شما میزنید که اختلاف فاحش بین قلب و لسان را ثابت میکنید الان این ترشرویی حیث در جمع بودن آن بود، آن آقایی که میخواست بلند نشود اگر در جمع هم تذکر میداد باز هم مقدار داشت.
ج: نه.
س: شما ...
ج: اگر آن آقا جلوی او بلند میَشد کنار او که مینشست. بعد میگفت ...
س: نه ...
ج؟: حالا آن البته یک چیزی بود که چون عمومی پخش شده بود با همین میخواستند بگویند آن راهی نداشت، آن یک خصوصتی داشت. آن مثالی که زدم از باب امر به معروف نبود. آن از باب این بود که میخواستند بگویند آقا آدمی که راهش اینچنین باشد را ما قبول نداریم. فلذا علنی، اما این که نه، خیلی وقتها میگوید آقا ...
س: شما باید از حیث قلب و لسان بودن تفرقه بیاندازید این که شما میفرمایید از حیث در جمع بودن یا خصوصی بودن است این برای لسان میگویید درِ گوش، برای ترشرویی را میفرمایید در جمع. این مقایسهی یکسانی نیست.
ج: نه، میگوییم همهی اینها را باید...
س: همان را هم اگر در جمع میگفت همین اتفاق میافتاد همین اهانت حداکثری محقق است در جمع ...
ج: آنجا اگر یکی هست میگوییم مساوی است ببینید حرف بر سر این است که خیلی جاها همان را که شما در قلب میگویید که قطع رابطه باشد هیچ در جمع هم نیست برادری از برادش قطع رابطه میکند میگوید آقا تو موسیقی گوش میکنی، میگویم موسیقی گوش نکن، موسیقی گوش میکند برای این که او دست از موسیقی گوش دادن بردارد هم میگوید اگر به او بگویم آقا حرام است گوش نکن اثر دارد هم این که دیگر قطع رابطه با او بکنیم، این هم اثر دارد آقای خوئی میگوید که این دو تا مساوی هستند بگو قطع رابطه بکن، صاحب جواهر و امام میگویند که نه، اینجا چون اثر او، ایذاء او، تحقیر او اشد است نه، باید بگویی اینجا. حرف بر سر این است که گاهی ... و عکس آن هم همینجور است گاهی گفتن برنمیتابد، امر به معروف را، یک آدمهایی هستند گاهی اینجور حالتی دارند کأنّ برمیگردد به من امر میکنی؟ حالا اینجا میگویی اگر من به او بگویم فایدهای ندارد اما اگر قطع رابطه کنم میبیند که مردم میگویند که داداشش با او رفت و آمد نمیکند دست برمیدارد از کارش. یعنی عارش میآید یا برایش بد است که بگویند مثلاً دوستانش، یا برادرش یا قوم و خویشش با او رفت و آمد نمیکنند. اما بخواهی به او بگویی برنمیتابد میگوید تو چه کسی هستی که به من میگویی؟ پس جا به جا فرق میکند حرف این دو بزرگوار و امثال اینها این است که اینها در عرض هم نیستند چون در عرض هم نیستند آزارش، تحقیرش، امثال اینها متفاوت است.
این نکتهای که حالا آقای علوی گفتند یک نکتهی خوبی بود که ایشان گفتند ایشان گفتند که ممکن است که آقای خوئی اینجوری بخواهد بفرماید که ادلهی امر به معروف و نهی از منکر، یعنی بیان ... قلب و لسان را با هم میگیرد اما ما ید را جدا میکنیم میگوییم بعد از آن دو تاست، چرا ید را جدا میکنیم؟ چون یک دلیل در ید هست که در آنها نیست. و آن این است که اگر اول کسی سراغ ید برود تنفّر ایجاد میکند در بین مردم، که شارع اجازه داده که بزنی؟ چکار کنی؟ این را بگوییم. پس بنابراین ... و این دلیل در آنها نیست. جواب این است که اولاً این دلیل در آنها هم هست، این آزار و اذیت و اینها که در آنها هست این باعث نمیشود که ما بیاییم بگوییم که بله آن دو تا با همدیگر در عرض واحد هستند این یکی را بیاییم جدا بکنیم، نه آنها هم همان مشکلی را که گفتیم دارد. پس بنابراین ....
س: ...
ج: حالا میگویم آن را عرض میکنم.
س: استاد شاید در مقام ...
ج: نه در تأثیر که باید شرط تأثیر باشد.
س: نه آن نه، یعنی شارع همیشه ید را آخر ...
ج: حالا میخواهم بگویم حالا یک ذره صبر کنید در ید هم عرض خواهم کرد.
از عبارت صاحب جواهر و مرحوم امام قدس سرهما به دست میآید که اینها ... قول چهارم که قبول کردند و میفرمایند مرتبهی ید حتماً متأخّر است. و بین مرتبهی أولی که قلب است و مرتبهی لسان ترتیب است این از این بزرگان استفاده میشود. منتها ببخشید ترتیب نیست بلکه مراعات ... این را اشتباه گفتم که ترتیب است بین اول و دوم مراعات باید کرد خفیف را، گاهی خفیف در ثانی است گاهی در اول است جا به جا فرق میکند بله غالباً قبول داریم غالباً قلب خفیفتر از لسان است اما اینجوری نیست که بگوییم حتماً آن اگر تمام شد نیست، نه باید جا به جا ملاحظه کنیم پس بنابراین در قلب و لسان باید ما مراعات خفیف را بکنیم هر کدام از این دو تا خفیفتر هستند آن را، اگر آن اثر نکرد شدیدتر را، و هکذا اشد، اما ید را قبول داریم ید همهجا کأنّ اثقل است اشد است از آن دو تا، از تمام مراتب آن دو تا. فلذا اگر آنها هم نشد آن وقت باید سراغ ید بیاییم. این فرمایش هم اشکالش این است که این هم خلاف وجدان است. برای این که گاهی هست که ید از آن دو تا ممکن است که اخف باشد.
س: مثلاً داد بکشی سرش ...
ج: بله.
چون ید را گفتیم که چه هست؟ خود آقایان گفتند یکی از چیزهای ید این است که مثلاً فشاری به او بدهیم یک فرک الاُذنی بکنیم. یک سیخکی به او بکنیم اینجوری به او بکنیم این دست برمیدارد انجام نمیدهد. الان این اشد است تا این که نه، اخمهایش را در هم بکند و قطع رابطه بکند و فلان، بنابراین باید اینجوری گفت که مسلک مختار عرض کردیم این است که تمام این مراتب سهگانه این ملاکش این است که شما باید خفیف را در هر موردی آن را مقدم بدارید این خفیف اگر إعمال قدرت الان خفیفتر از بقیه میشود آن، اگر قلب خفیفتر میَشود اگر لسان خفیفتر میَشود، بنابراین ما ملاکمان فقط باید چه باشد؟ این باشد آن که فقیه باید بگوید و به مردم بگوید این است که آقا این سه مرتبه وجود دارد در هر موردی ببین هر کدام خفیفتر است آن را انجام بده، اگر آن اثر نکرد به شدیدتر برو، اگر آن نشد به اشد برو، و نگوید حتماً و لابد در رساله بنویسد که آن هر چه قلب است آن را اول، اگر آن نشد بعدی، اگر آن نشد بعدی. یا این ...
س: ...
ج: نه آن این ...
س: ... حاج آقا فقط مثال قلب و لسان میزنند، امام ... مثالی که میزنند قلب و لسان است اما منکر آن هم نمیَشوند ظاهراً ملاکشان ...
ج: حالا این مهم نیست ظاهراً اینطوری نباشد آن مراتب هم یعنی مراتب هر صنف، هر نوعی.
ولی اگر آنها هم مرادشان همین باشد که خب پس نعم الوفاق. اگر آن را میخواهند بفرمایند. که این مهم نیست که حالا.
س: ... اما مأمور مجهول الحال چی؟ تکلیف آنجا چه هست؟ در نظر عرف عقلاء ما ... باید لسان را مقدم بکنیم یا قلب را باید مقدم بکنیم؟ ...
ج: در آنجا هم باید خفیف را مراعات کنیم احتمال تأثیر ...
س: ... کدام مصداق آن هست؟
ج: بله؟
س: شما میفرمایید درمجهول الحال خفیف را مقدم بکنید خفیف به نظر شما قلب است یا لسان است؟
ج: جا به جا فرق میکند دیگر.
س: ...
ج: نه مجهول الحال ... نمیداند ولی خفیف که روشن است که احتمال ...
س: ...
ج: نه ببینید هر کدام ... در آن مورد اگر میبیند مثلاً یک اینجوری کردن دست بگذارد روی شانهاش یک اینجوری بکند....
س: ...
ج: چه نمیداند؟
س: ...
ج: بابا حال افراد را انسان به قیاس به نفس خودش میفهمد دیگر. به قیاس به نفس خودش میدانیم اگر کسی یک اینجوری دست بگذارد روی شانهاش یک اینجوری بکند آدم بدش میآید؟ جا به جا فرق میکند دیگر. اینها چیزهایی است که انسان در ...
س: ...
ج: بله ببینید اگر فهمید که اینها در مستوای واحد هستند مخیّر است که از قلب استفاده بکند یا از ید استفاده بکند یا از لسان استفاده کند، اگر میبیند که فرقی نمیکند میشناسد او را، بله. اگر یک جایی برای او روشن نشد که این آدم چهجوری هست وضعیت معلوم نیست اینجا احوط این است که از خفیف شروع کند آن چیزی که معلوم است این خفیف است نسبت به همه. خیلی با لینت و اینها بگوید معذرت میخواهم. اگر این کنید بهتر است حالا بعضی آقایان خیلی با لینت کلام و تواضع به او میگوید این چه ایذائی در آن هست؟ معمولاً دیگر نیست.
حالا یک نکتهای که ایشان میفرمایند و باید به آن توجه کنیم این است که فقط اشاره کنم تا توضیح و تفسیر آن فردا، که آنجاهایی که فاصلهها فراوان است زیاد است به حسب ادلهی ماضیه میتوانیم بگوییم باید ترتیب مراعات بشود؛ اما آن جاهایی که اینقدر فاصلهاش زیاد نیست بین مراتب، آیا آنجاها چهجور است؟ مثلاً فرض کنید حالا لسان یک ایذائی دارد اما فرض کنید ترشروی کردن یا اخم کردن آن هم همان مقدار ایذاء دارد، یک ذره بیشتر، آیا این یک ذره هم باعث میشود که ما باید مراعات ترتیب بکنیم؟ یا دیگر آنجا مغفول عنه است یک مقدار. این را ان شاءالله حالا شنبه بحث کنیم و این که آیا حالا علاوه بر این در مراتب هم همانجور که عرض کردم یعنی اصناف هر مرتبه هم اینجوری هست یا نه؟ این را هم باید متذکر بشویم.
و صلی الله علی محمد و آل محمد.