لازم به ذکر است: متن ذیل پیاده شده از صوت درس میباشد و هیچگونه ویرایشی روی آن اعمال نشده است.
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلّی الله تعالی علی سیّدنا و نبیّنا أبی القاسم محمّد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصوین لاسیّما بقیة الله فی الأرضین أرواحنا فداه و عجّل الله تعالی فرجه الشّریف.
بحث در این بود که آیا نهی از منکر یا امر به معروف بالتمریض با اعمال قدرت که اعمال قدرتش تمریض باشد، این جایز هست یا جایز نیست؟ که نتیجهی بحث این شد که دلیلی بر جواز نداریم بنابراین مشمول ادلهای میشود که دلالت میکند بر حرمت ایذاء مؤمن و حرمت اضرار به مؤمن، چون مریض کردن ضرر زدن به مؤمن هست، بنابراین مشمول ادلهی تحریم میشود به عناوین مختلفه؛ عنوان ایذاء، عنوان اضرار و غیر ذلک، تحقیر و همهی اینها.
مورد بعد از موارد پانزدهگانه یا بیشتر، حبس است که آیا بالحبس جایز است یا جایز نیست؟ مسألهی حبس در بعض کلمات فقها مطرح شده، اگر چه آن تمریض گفتیم جایی ندیدیم مطرح کرده باشند مگر اینکه در آن عمومات و اطلاقات وارد بکنیم، اما حبس را به عنوانه نام بردند؛ و در مسألهی حبس دو نظر وجود دارد، یک نظر این است که «لا یجوز إلا بإذن الإمام أو نائبه(ع)» این نظر، نظر «لا یجوز إلا بإذن الإمام» نظر بزرگانی است منهم شیخنا الاستاد مرحوم آقای تبریزی قدسسره و محقق سیستانی دام ظله، ایشان فرمودند که «إعمال القدرة فی المنع عن ارتکاب المعصیة بترک الأذن أو الضرب أو الحبس و نحو ذلک و فی جواز هذه المرتبة من غیر إذن الإمام(ع) أو نائبه اشکالٌ»؛ پس قول اول عدم جواز است إما بنحو فتوا و إما بنحو احتیاط وجوبی. ولی قول دوم این است که جایز است منتها بعضی گفتند جایز است و مستحب است، احتیاط استحبابی است که به اذن امام یا نایب امام باشد، بعضیها هم احتیاط استحبابی هم در این باب ندارند میگویند جایز است. یکی از کسانی که میفرماید جایز است و احوط این است که اذن بگیرد مرحوم امام قدسسره هست در همان مسألهای که خواندیم که ایشان آن مسألهای که خواندیم در مسألهی بعد ایشان فرمودند که حبس جایز است الا اینکه، احوط این است که در این مورد و موارد قبل از احوط استحبابی این است که اذن بگیرد؛ پس مجموعاً دو نظر در مقام هست، یک نظر این است که جایز نیست فتواً أو بحسب احتیاط وجوبی، نظر دوم اینکه جایز است، مجوزین دو طایفه هستند، بعضیها میگویند احتیاط استحبابی در اذن هست، بعضیها این احتیاط استحبابی را هم ندارند.
خب آیا باز حق در باب چیست؟ از مباحثی که قبلاً داشتیم رجع به ضرب و فرک و امثال ذلک به همان توضیحی که دیروز داده شد باید گفت که ما برای حبس هم که آحاد مردم نه حاکم، آحاد مردم در مقام امر به معروف و نهی از منکر بتوانند با حبس اعمال قدرت کنند و باعث بشوند که فاعل منکر ترک کند یا تارک واجب انجام بدهد، ما دلیل واضحی بر این مطلب ندارم الا همانهایی که دیروز اشاره کردیم که به اطلاقات امر و وجوب امر به معروف و نهی از منکر بخواهیم تمسک کنیم، اشکالش همانهایی بود که دیروز گفتیم، بخواهیم به عناوین مسببیه تمسک کنیم آن هم اشکالش همان است که دیروز عرض کردیم و قبلاً باز عرض کردیم که نسبت به اسباب، عناوین مسببیه نسبت به اسباب اطلاق ندارند بلکه مقیّد است بالاسباب المشروعه، تمسک به دلیل در شبههی مصداقیهی خود دلیل میشود؛ به عنوان حبس هم در روایاتی در باب امر به معروف برنخوردیم که به عنوان حبس الا اینکه حالا بعد اشاره خواهیم کرد، به عنوان حبس مورد تجویز یا امر قرار گرفته باشد. بنابراین حبس در اسلام وجود دارد اما در مقام کیفر است. در مقام مجازات، حبس در اسلام وجود دارد، موارد عدیده است که حبس میکند قاضی یا حاکم شرع؛ اما به عنوان امر به معروف و نهی از منکر به این عنوان ما بر دلیلی واقف نشدیم.
س: روایت عبداللهبن سنان درمورد مادرش بود میگفت حبس....
ج: حالا عرض میکنم فقط آن درست است، آنکه گفتیم اشاره میکنیم.
بله، فقط آنکه داریم همان روایت عبداللهبن سنان هست که اخیراً خواندیم و این بود که در مورد امّش این بود که حضرت فرمود که: «فَقَالَ إِنَّ أُمِّی لَا تَدْفَعُ یَدَ لَامِسٍ قَالَ فَاحْبِسْهَا قَالَ قَدْ فَعَلْتُ قَالَ فَامْنَع» تا آخر که بحث مفصل راجع به این روایت کردیم و عرض کردیم که این روایت باز مربوط به باب امر به معروف نیست، این باب دفع منکر است؛ چون شرایط امر به معروف فرض این است که اینجا است، آن شرایط امر به معروف یکی از شریطش چی هست؟ احتمال تأثیر هست، اینجا کسی است که تأثیر ندارد، این دنبال این کار است. بنابراین این از باب دیگری است نه از باب امر به معروف و نهی از منکر باشد. بعضی از اجلّه در این مقام استدلال کردند در ذیل فرمایش مرحوم امام یا امثال این، به اینکه این مقدمهی واجب است، این حبس مقدمهی واجب است، منع کردن او لازم است، مقدمهاش حبس کردن است «و مقدمة الواجب واجب» از راه وجوب مقدمهی واجب «و ما لایتم الواجب إلا به» خواستند استدلال بفرمایند. این استدلال تمام نیست چون مقدمهی واجب، اینجور نیست که مقدمهی واجبی واجب میشود حالا شرعاً علی القول به اینکه وجوب غیری داشته باشیم یا عقلاً که خودش ممنوع نباشد؛ اما اگر یک مقدمهای خودش ممنوع است، حرام است ما در اینجا نمیتوانیم از باب مقدمهی واجب بگوییم که این را مرتکب میشویم؛ مگر اینکه آنوقت تزاحم بشود، دوتا تکلیف است، این هم مقدمهی، مثل اینکه غریقی دارد غرق میشود بین ما و آن غریق که بخواهیم الان به او برسیم فقط زمین غصبی است که مالکش، غصب شده از مالکش یا مالکش میگوید من راضی نیستم از اینجا رد بشوی؛ اینجا تزاحم میشود «أنقض ذاک المؤمن» را داریم، از آنطرف «لا یجوز التصرف» در مال احدی «إلا بطیبة نفس منه» هم داریم، بین این دوتا تزاحم میشود قهراً نجات مؤمن از این حرمت اهمّ است، اینجا میتوانیم این را مقدمه قرار بدهیم بهخاطر اینکه اینجا حرمت فعلیت ندارد دیگر در حقیقت. بنابراین به این دلیل ما نمیتوانیم استدلال بکنیم، ادلهی حرمت حبس و ایذاء مؤمن و اضرار به مؤمن و تحقیر مؤمن و همه چیز شامل ما میشود نسبت به این؛ این شامل آن باشد. ادلهی امر به معروف هم داریم، این را شما، امر به معروف که حالا فرض کنید امر به معروف را هم بخواهیم چهکار کنیم معنایش را؟ معنایش بگیریم وادار، آنها را که اشکالاتش را گفتیم، منع از منکر بخواهیم بکنیم، منع از منکر آن هم یک وظیفهاست، این هم یک وظیفه است اینها تزاحم میکند؛ تزاحم که کردند باید ببینیم جا به جا فرق میکند که آیا جا به جا فرق میکند باید شخص جا به جا محاسبه بکند که آن تکلیف اهمّ است یا این تکلیف اهمّ است؟
س: استاد حبس حرمت دارد فرمودید؟
ج: بله.
س: صرف حبس کردن...
ج: بله، صرف حبس کردن دیگران حرمت دارد، چون ایذاء دیگری است، چون تحقیر دیگر است، گاهی هم اضرار به دیگری است، همینجور میگیری یک کسی را زندان بکنی یا در یک اتاقی حبسش بکنی.
در مقام یک نکتهای داریم که ممکن است اینجا کسی بگوید در مورد نساء مطلقا یا اولیاء نساء جایز است در این مورد، حبس نسبت به آنها یا بگوییم مطلقا جایز است یا بگوییم لااقل نسبت به اولیاء نساء جایز است؛ این یک ویژگیی حبس دارد که آن تمریض ندارد یا آن بقیهی انواع دیگر که بعد میآید آنها ندارند. در خصوص حبس یک خصوصیتی وجود دارد که ممکن است کسی بگوید میتوانیم استثنا بزنیم و بگوییم این قول سوم میشود که بگوییم «لا یجوز الحبس إلا» در مورد نساء، حالا یا مطلقا یا برای اولیاءشان. و آن این است که ما یک بابی داریم در روایات اهلبیت(ع) که مرحوم صاحب وسائل رضوانالله علیه اینجور عنوان باب را قرار دادند در کتاب النکاج، ابواب مقدمات نکاح و آدابُه یا آدابِه، باب 24 «بَابُ اسْتِحْبَابِ حَبْسِ الْمَرْأَةِ فِی بَیْتِهَا أَوْ بَیْتِ زَوْجِهَا فَلَا تَخْرُجْ لِغَیْرِ حَاجَةٍ وَ لَا یَدْخُلْ عَلَیْهَا أَحَدٌ مِنَ الرِّجَال» این باب. که در جامع احادیث شیعه اینجا هم در جلد بیستم باب 46 از ابواب «مباشرة النساء باب استحباب تحصین» با صاد «تحصین المرأة فی البیت و عدم دخول أحد من الرجال علیها» تا آخر؛ حالا این بعض روایاتش را عرض میکنیم تا بعد تقریب استدلال بر این مسأله را بیان کنیم. روایت از جامع احادیث شیعه میخوانم همین باب 46، بخشی از اینها را هم صاحب وسائل نقل فرموده منتها جامع احادیث شیعه چون هم روایت وسائل را دارد، هم مستدرک را دارد، هم بحار را دارد اجمع است، فلذا کتاب وسائل الشیعه، یعنی جامع احادیث شیعه اگر رونق بگیرد آسانتر است استفادهی از آن تا وسائل، وسائل خیلی تفرید شده روایات، اینجا یکجا جمع شده و همهی اینها در یکجا هست. روایت سوم این باب، ابی از علل الشرائع صدوق هست میفرماید: «أبى رحمه اللّه قال: حدّثنا سعد بن عبد اللّه عن محمّد بن الحسین ابن أبی الخطاب عن محمّد بن یحیى الخزّاز عن غیاث ابن أبى إبراهیم عن أبی عبد اللّه علیه السلام قال انّ المرأة خلقت من الرجل» ابتدای خلقت بانوان از مرد بود، طبق همان روایاتی که از مثلاً از حضرت آدم این، بخشی از حضرت آدم را خدای متعال جدا کرد و انسان خلق کرد، امروز الان این کار را میکنند، الان امروز، علم امروز جلو رفته دیگر، یک چیزی را از انسانی میگیرند همان نسخ الانسان، استنساخ الانسان الان همین است دیگر، این را میگوید ما از یک نابغهای حالا از تو قبر فرض کنید که ابن سینا یک بخشی از بدن او را میتوانیم، اگر مانده باشد از استخوانش از جاییاش، میتوانیم بگیریم و یک ابن سینای جدیدی خلق بشود؛ بنابراین این یک مطلبی است که امروز هم دنبالش هستند و فقها هم بحث کردند که استنساخ جایز است یا جایز نیست؟ حالا این روایت دارد همان استنساخ را درحقیقت میگوید، میگوید خدای متعال از حضرت آدم چیزی را گرفته حالا از یمینش یا یسارش یا هرجا و این را با یک به خدمت شما اعمال فیزیکی مرأه را از او خلق کرده؛ پس مرأه درحقیقت بخشی از رجل هست که خلق شده؛ «انّ المرأة خلقت من الرجل و انّما همّتها فی الرّجال» بعضی نسخهها یا «من الرجال» تمام همتش این است که خلاصه دل مردها را بهدست بیاورد، توجه آنها را به خودش جلب بکند «فاحبسوا نساءکم وانّ الرجل خلق من الأرض و انّما همّته فی الأرض» اینکه میبینید آدما خیلی علاقهمند به کشاورزی و باغداری و اینها هستند چون از زمین آفریده شدند، همتشان فی الارض است، آنها هم من الرجال خلق شدند، همتشان فی الرجال هست. حالا فرموده: «فاحبسوا نساءکم» این یک روایت. روایت دوم در کافی شریف است «عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِیهِ عَنْ وَهْبٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ(ع) قَالَ قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع خُلِقَ الرِّجَالُ مِنَ الْأَرْضِ وَ إِنَّمَا هَمُّهُمْ فِی الْأَرْضِ وَ خُلِقَتِ الْمَرْأَةُ مِنَ الرِّجَالِ وَ إِنَّمَا هَمُّهَا فِی الرِّجَالِ احْبِسُوا نِسَاءَکُمْ یَا مَعَاشِرَ الرِّجَال» این هم یک روایت. روایات دیگری هم داریم که فرموده است که روایت اول که باز از کافی شریف هست، روایت اول همین باب «محمّد بن یحیى عن عبد اللّه بن محمّد عن علیّ بن الحکم عن أبان بن عثمان عن عبدالرحمان بن سیّابة عن أبی عبد اللّه علیه السلام قال: انّ اللّه خلق حوّاء من آدم فهمة النساء الرجال فحصّنوهنّ فی البیوت» این مجموع این روایات که متعدد است، مضامینش همین و قریب به همین مضمونی است که خواندیم در اینجا. شما نگاه میکنید این روایات حالا اگر اسنادش تمام باشد که آنهاییاش که از کافی است به نظر ما اسنادش تمام است حالا مؤید به بقیه هست، اینکه اسلام دربارهی زن خواسته بهطور کامل با این چیزی که الان دأب ما شده در جوامع اسلامی بهطور کامل مخالف است، این نیست، اینکه الان رائج شده این آن چیزی نیست که ما از روایات اهلبیت راجع به سلوک و روش خانمها و آقایان در باب نساء از اسلام میبینیم؛ روایات، روایات متعدد و فراوانی است. چند روایت دیگر هم هست که این مسأله را ممکن است تأکید بکند و مربوط به بحث قبل ما میشود که ضرب بشود که نگفته بودیم این روایات را، بعضی دوستان لطف کردند که در همین باب، باب بعدی صاحب وسائل آورده، باب بعدی «بَابُ کَرَاهَةِ إِنْزَالِ النِّسَاءِ الْغُرَفَ وَ تَعْلِیمِهِنَّ الْکِتَابَة» تا میرسد «وَ وُجُوبِ أَمْرِ الْأَهْلِ بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهْیِهِمْ عَنِ الْمُنْکَر». فرمود که، روایت اول که میخواهم بخوانم از دعائم الاسلام است «عن علیّ علیه السلام انّ رجلًا من الأنصار أتى إلى رسول اللّه صلّى اللّه علیه و آله بابنته فقال یا رسول اللّه إنّ زوجها ضربها فأثّر فی وجهها فأقدها منه» یعنی آیا قصاص کنم از این زوج؟ این ضربهای که به صورت دختر من زده است حالا من قصاص بکنم به یک ضربهای به صورت او بزنم؟ «فقال رسول اللّه صلّى اللّه علیه و آله ذلک لک» میتواند قصاص کند «فانزل اللّه عزّ و جلّ: «الرِّجالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّساءِ بِما فَضَّلَ اللَّهُ بَعْضَهُمْ عَلى بَعْض»» تا آخر آیه، میفرماید که تا آخر آیه را که بیان میفرمایند، میفرمایند که: «أى قوّامون بالأدب فقال رسول اللّه صلّى اللّه علیه و آله أردت أمراً وأراد اللّه غیره». «قَوَّامُونَ عَلَى النِّساءِ» یعنی قوامون به اینکه آنها را تأدیب بکنند و این زوج مثلاً اینجا از باب تأدیب بوده، اگر زده از باب تأدیب نه از باب ظلم بوده، از باب به خدمت شما عرض شود که جفا بوده و جنایت بوده، نه از باب تأدیب بوده و مرد میتواند رجال «الرِّجالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّساءِ» که میتواند آنها را تربیت بکند. بعد فرمود که: «أردت أمراً» تو اراده کرده بودی امری را که میخواستی چهکار کنی؟ میخواستی بیایی تقاص کنی و من هم اجازه به تو دادم، لابد تا آن زمان این تشریع نشده بوده طبق قواعد و احکام قبل حضرت فرموده «لک ذلک» ولی خدای متعال کأنّ حکم قبل را با این آیه نسخ فرموده و میفرماید: نه اشکالی ندارد.
س: أرَدتُ بخوانیم چطور؟ چون قبل از نزول آیه رسول خدا فرمودند «ذلک لک» بعد، بعد از اینکه آیه نازل شد حضرت فرمودند: «أردت امرا و....»
ج: بله، ما حالا أرَدتُ عرض نمیکنیم «و أراد اللّه غیره» چون ارادهی پیامبر در مقابل ارادهی خدا قرار ندهیم
«أردتَ امراً و أراد الله غیره».
این به خدمت شما این روایت؛ همین شبیه این روایت، این از دعائم الاسلام بود الجعفریات روایت بعدیاش است «باسناده عن علی(ع) قَالَ: أَتَى النَّبِیَّ(ص) رَجُلٌ مِنَ الْأَنْصَارِ بِابْنَةٍ لَهُ فَقَالَ یَا رَسُولَ اللَّهِ إِنَّ زَوْجَهَا فُلَانُ بْنُ فُلَانٍ الْأَنْصَارِیُّ وَ إِنَّهُ ضَرَبَهَا فَأَثَّرَ فِی وَجْهِهَا فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) لَیْسَ ذَلِکَ لَک»(اختلاف) این ظاهراً اینجا همان فأقدها افتاده، ما چهمیدانیم، لیس ذلک له اگر بود یعنی برای او زوجی نبوده، اما لیس ذلک لک! فلذا بعضیها حاشیه زدند در همینجا که این تشویش دارد این و باید اینجوری باشد، این ظاهراً با قرینهی با روایت دعائم الاسلام آن جملهی «فأقدها» افتاده در این نقل ولذا معنایش مشتبه شده چی هست؛ این ظاهراً همان است «فأقدوها» حضرت میفرمایند که، اینجا حالا دارد بر خلاف آنجا دارد که لذلک لک، اینجا دارد لیس ذلک لک. «فَأَنْزَلَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَ الرِّجالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّساءِ» تا آخر «أَیْ قَوَّامُونَ عَلَى النِّسَاءِ فِی الْأَدَب» یا «بالادب» ...
س: ...
ج: بله؟
س: روایت شاید بعد از....
ج: نه فانزل الله یعنی بعد از این، این شأن نزول آیه است که بعد از سخن بعد از این خدا این آیه را نازل فرمود «فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) أَرَدْتُ أَمْراً وَ أَرَادَ اللَّهُ غَیْرَهُ». پس این روایت شریفه کأنّ دلالت میکند بر اینکه ضرب نسبت به آنها برای زوجه جایز است و این ضرب هم از باب چی هست؟ نه آن بابی است که آیهی شریفه میگوید که امتناع از وظایف زوجیت دارد، این برای ادب کردن است؛ حالا اینجا هم نگفته که، حضرت هم استفسار نفرمودهاند که این زدنی که به او زده است بر اساس چی بوده؟ بر اساس همان وظایف خاص و ویژه بوده یا نه بر اساس امور دیگری بوده، نهار درست نکرده بوده مثلاً، جارو نکرده بوده یا نه، بر چه اساسی؟ حضرت هم نپرسیدند بر چه اساسی این کار را کرده؟
س: ولی اثر گذاشته روی صورتش..
ج: آره، اثر هم گذاشته بوده، این هم یک مطلبی که زدن در چه حدی است، آن روایت گفت با مسواک، با مسواک حضرت فرمود، یعنی با چوب مسواک، چوب مسواک چهکار میکند مثلاً دیگر.
روایت بعدی، روایت بعدی الجعفریات باز «باسنادی عن علی(ع) قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) اضْرِبُوا النِّسَاءَ عَلَى تَعْلِیمِ الْخَیْر» اگر بنا هست که تعلیم خیر زدن جایز باشد برای ترک منکر به طریق اولی؛ اگر ضرب النساء برای خیر آن هم به عرضه العریض، خیرهای واجب داریم، خیرهای مستحب هم داریم، اگر برای تعلیم خیر جایز است مثل فرزندان انسان، برای اینکه برو درس بخوان اشکال ندارد حاضر نیست برود مدرسه، حاضر نیست سواد یاد بگیرد، اینجا برای پدر جایز است یعنی تربیتی که برای یک ضربی به او داشته باشد اگر امر منحصر به این شد، برای اینکه برود درس بخواند برای آیندهاش، برای چی، این تربیت است دیگر، یا برود احکام شرعش را یاد بگیرد یا فنی از فنون را یاد بگیرد برای آیندهاش، اینها جزء شعب تربیت است، شعوب تربیت است. حالا در مورد نساء هم میگوید برای خیر این روایت میفرمایند: «اضْرِبُوا النِّسَاءَ عَلَى تَعْلِیمِ الْخَیْر». حالا بعضیها....
س: ...
ج: بله؟
س: سندش را فرمودید کجا هست؟
ج: جعفریات است دیگر، به همان سند معروف در جعفریات است که...
البته بعض نسخ اینطوری که دیدم در بعضی جاها «علی تعلیم الخبز» هست؛ «و فی نسخة الشهید» همینجا نوشته «و فی نسخة الشهید الخبز» یعنی به اینکه نون پختن یاد بگیرد، این هم دیگر از باب مثلاً غذا بلد باشند، اگر حاضر نیست برود یک غذایی یاد بگیرد «اضربوا النساء» حالا شاید این مخاطب به «اضربوا النساء» که به اولیائش باشد، میگوید اگر یک دختری حاضر نیست که الان نان پختن یاد بگیرد، غذا پختن یاد بگیرد این جزء شعب تعلیمش است که اگر ... با کتک وادارش کنید غذا درست بکند، نان بپزد، اینها که اینها را یاد بگیرد و الا زندگی آیندهی خودش فلج خواهد بود، اینها از شعوب این است. حالا تقریب استدلال این میشود، اگر خیر باشد تقریب استدلال این میشود که اگر ما جایز است برای خیر که او یاد بگیرد ولو واجب برایش نیست ضرب جایز است پس به طریق اولی برای اینکه ترک منکر کند یا فعل واجب خودش را انجام بدهد به طریق اولی بگوییم جایز است. این روایات اخیری که خواندیم از دعائم الاسلام و جعفریات خواندیم، اینها کلاً چون سندهایش سندهای معتبری نیست از این جهت دیگر حالا وقت را صرف این نمیکنیم میخواستیم تکمیل کنیم آن روایات آنجا را که در جزوهها آمده باشد، در بحث آمده باشد که تکمیل بشود؛ و حالا ممکن است مؤیّد هم یک مقدار برای حبس باشد که اگر ضرب جایز است حبس گاهی اهون از ضرب خواهد بود، حالا حبس مثلاً کوتاه مدت، آن هم با امکاناتی که آنجا باشد، حالا حبس کوتاه مدت گاهی از ضرب آسانتر است و حتی تحقیرش هم گاهی کمتر است، حبس حالا کسی هم مطلع نشود، حالا یک چند ساعتی مثلاً در اتاق نگهش میدارد، در خانه نگهش میدارد یا در زندان. از این جهت اگر ضرب ثابت بشود بالاولویه ممکن است بعض مراحل حبس را هم بتواند اثبات کند بالاولویة. ولکن این اسناد این روایات همینطور که گفتیم قابل، دعائم که اصلاً مرسل است و راهی برای درست کردنش نداریم و جعفریات هم ولو این سند را ما من حیث السند تمام کردیم، اشکالات سند را جواب دادیم اما گفتیم روایت این جعفریاتی که بهدست ما و بهدست مرحوم حاجی نوری قدسسره و بزرگان دیگر هست یا این کتابی که الان وجود دارد این کتاب بحسب شهادت مطمئن زیاده شده در آن؛ چون ابن طاووس میفرماید این روایت، و کسان دیگر، شهادت میدهند این کتاب هزارتا روایت داشته، این کتاب موجود 1600 روایت دارد، پس معلوم میشود 600تا روایت شاید اشخاص از جاهای دیگر که هی پیدا کردند گفتند این جعفریات مناسب است، هی اضافه کردند، هی آوردند اینجا، الان ما آنها هم نمیدانیم سندهایش چی هست؟ چهجوری است؟ بنابراین به این کتاب جعفریات نمیتوانیم اتکاء بکنیم؛ علاوه بر اینکه عرض کردیم این کتاب جعفریات مشتمل است در مطالبی است که خلاف مذهب تشیع هست، این حتماً اطمینان برای ما میآورد یا لااقل مانع از اطمینان ما میشود نسبت به این کتاب، که این کتاب همانی باشد که محمدبن اشعث کوفی نوشته است. بنابراین هو هویت این کتاب با آن کتاب اصل ولو ثابت است که آن کتاب را داشته، این ثابت نیست. بنابراین این روایات اینها را هم، این روایاتی که مضامین این چنینی دارد و دور از اذهان و بالاخره عرفی انسان هم هست، اینها را نباید ما توی، که سند ندارد، اگر سند داشته باشد لا نبالی، اگر حجت داشته باشیم که امام فرموده، پیامبر عظیمالشأن فرمودند لا نبالی، هرچی آنها فرمودند علی عیوننا بفهمیم یا نفهمیم، آنچه که آنها فرمودند مطابق با واقع است؛ اما چیزهایی که سند ندارد، اثبات نشده که آنها فرمودهاند این وجهی ندارد که اذهان را بیاییم مشوش بکنیم و این روایات را در مجامع خودمان میخوانیم، برای خودمان که اهل حدیث و کتاب و سنت باید باشیم و اینها؛ اما اینها را دیگر در مجامع و در جاهای دیگر خواندن تمام نیست، مگر اینکه به حدی باشد که اینها تواتر معنوی ایجاد بشود در آن، اینجا یک حرفی است...
س: ... منجر به سند هست ولی پذیرش جامعه نیست اصل مطلب کردنش وجهی دارد یا ندارد؟
ج: بله؟
س: مواردی که حجت داریم، دلیل داریم ولی عموم مردم فعلاً پذیرش ندارند...
ج: بله، آن هم دستور دادند اگر بعضی چیزها که یک مضامینی دارد که سنگین است فهمش برای مردم، فرموده آنها را هم برای مردم نگویید، باید ما در مقام نقل مطالب برای مردم آن ظرفیت آنها را هم ملاحظه کنیم ولو سند تمام است، درک نمیتواند بکند، درک نمیکند لازم نیست آن را بگویید؛ شما میتوانید مستنبط و ماحصلی که حالا یک حکم شرعی استفاده میشود، حکم شرعی را بگویید اما آن خصوصیاتش را دیگر حالا لازم نیست مثلاً بیان بکنید.
س: استفادهی ....
ج: بله؟
س: ...
ج: نه این را میخواهیم قرینه بگیریم که دسّ در این کتاب شده...
س: ...
ج: نه، مگر این گفتیم آن روز گفتیم، یک مضمونی در 1600تای آن چرخیده باشد، یعنی اینجور نیست که این کتاب به جمیعه بگوییم موضوع است، چون خیلیاش مطابق همان است که از این کتاب....
س: ...
ج: چرا، مویّد گاهی ممکن است بشود، اینها بله.
خب پس بنابراین حالا حرف سر این است، حالا دیگر وقت مثل اینکه تمام شد، بنابراین ما به این، این تقریب استدلال این میشود که وقتی، خلاصهی تقریب استدلال به این روایت این است که اگر شارع به ما اجازه داده برای اینکه نساء گرفتار مفاسد نشوند، اخلاق آنها، ایمان آنها، دین آنها، دیانت آنها محفوظ بماند، اگر شارع اجازه داده که اینها را حبس کنیم، نگذارید از منزل بیرون بروند، اگر شارع این اجازه را داده برای این هدفها این اجازه را داده، حالا یا به اولیاءشان اجازه داده یا نه، به فراتر از اولیاء اجازه داده، اگر این ثابت بشود آنوقت به طریق اولی میتوانیم بگوییم اگر منکری را دارد انجام میدهد یا به خدمت شما عرض شود واجبی را دارد ترک میکند، بنابراین از این روایت استفاده میشود که در آنجا به طریق اولی است، اینجا که برای پیشگیری و اینکه در معرض این چیزها واقع نشود، برای اینکه در معرض این چیزها واقع نشود فرموده حبس بکنید «و حصّنوهنّ بالبیوت» فرموده، بنابراین در مواردی که مبتلای به آنها شده به طریق اولی ممکن است دلالت بکند. آیا این استدلال تمام است؟ این هم باز ....
س: حبس هم باید یک مقدار خود حبس در همین مورد را باید....
ج: این را انشاءالله کلام تتمة که شنبه انشاءالله.
و صلی الله علی محمد و آل محمد