لازم به ذکر است: متن ذیل پیاده شده از صوت درس میباشد و هیچگونه ویرایشی روی آن اعمال نشده است.
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله تعالی علی سیدنا و نبینا اباالقاسم محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین لا سیّما بقیةالله فی الارضین ارواحنا فداه و عجل الله تعالی فرجه الشریف.
تنبیه سابع به حسب مصباحالاصول درباره این مسئله هست که آیا اگر اطراف علم اجمالی غیر محصوره شد، آیا در این صورت علم اجمالی منجز است و آن معلوم بالاجمال منجز میشود یا این که نه؟ منهج بزرگان در بحث از این مطلب دو قسم است. بعضی مانند شیخ اعظم و بسیاری از بزرگان ابتداءً شروع فرمودند به ادلهی این بحث و احکام این که آیا حالا منجز هست؟ نیست؟ یا باید تفصیل قائل شد؟ ابتداءً ادله را بحث کردند. بعد وارد ضابطه و تعریف شبهه غیر محصوره شدند. منهج ثانی که در مصباحالاصول بر این منهج مشی فرمودند این است که ابتداءً بحث از ضابطه را طرح فرمودند و بعد بحث از احکام و ادله را فرمودند. خب به حسب ابتداء منطقی به نظر میآید که مثلاً روش مصباح درست است چون در هر بحثی ابتداءً باید ما موضوع بحث را مشخص کنیم بعد از احکام و ادله احکام بحث کنیم. بدانیم سر چه کسی را میخواهیم بتراشیم؟ چه بحثی را داریم؟ خب منطقاً اقتضاء میکند که ما اول همین روش مصباحالاصول را داشته باشیم. اما در مواردی که این جور نیست که موضوع بالمره مبهم باشد برای انسان؛ این از یک طرف و از طرف دیگر شناخت آن موضوع و بیان ضابطهی بر او به حسب ادله ممکن است مختلف بشود و مادامی که انسان ادله را نداند نمیتواند یک ضابطهی درست و تمامی که مانع و جامع باشد بیان بکند. در این موارد علی خلاف آن چیزی که ابتداءً به ذهن میآید منهج صحیح این است که اول اقوال و ادله بیان بشود و بعد آن ضابطه و تعریف بیان بشود. بله، اگر موضوع جوری باشد که بالمره برای انسان مبهم است، هیچ حدود و ثغوری از او برایش روشن نیست؛ خب این جا درست است. بالاخره میخواهی راجع به چی اقوال بگویی؟ میخواهی راجع به چی ادله اقامه بکنی؟ آن جا درست است. ولی اگر این جور نباشد؛ تا حدود زیادی معلوم مقصود از این موضوع چیه، حالا همهی جهاتش آشکار نیست ولی فیالجمله معلوم است؛ در این صورت اگر تشخیص تعریف و ضابطه توقف داشته باشد بر توجه به ادله قهراً منهج ثانی؛ یعنی این منهج که اول ادله را بگوییم بعد ضابطه را بگوییم أولی خواهد بود و در مقام این چنین است.
س: اثر علمی هم دارد یا نه؟
ج: بله؟
س: اثری هم دارد این
ج: نه، از نظر، اثر علمی هم دارد. اثر علمی این است که در مقام تعلیم و تعلم؛ چون خیلی از این روشها مقام تعلیم و تعلم است و در حقیقت روش بیان مطالب است که این خودش در مقام تعلیم و تعلم مهم است ولو در صلب موضوع مورد بحث این دخالت ندارد خیلی ولی در مقام تعلیم و تعلم و توجه چرا.
پس بنابراین ولو این که به نظر میآید منهج شیخ این جا اصح است از این جهت که عرض شد. چون این جا از جاهایی است که همان طور که إن شاءالله در اثناء بحث روشن خواهد شد ما بخواهیم ضابطه و تعریفی برای شبهات غیرمحصوره بگوییم بدون توجه به ادله نمیتوانیم چیزی بگوییم. از این جهت اول بیان ادله از این جهت اصح و أولی است. اما حالا چون ما عرض کردیم که بر طبق مصباحالاصول مشی میکنیم برای این که یک کتاب مورد مطالعه متوسط خوبی در اختیار باشد خب بر اساس آن چه که در مصباح الاصول فرمودند مشی میکنیم. خب در مصباح الاصول فرمودند که ما در شبهه محصوره در دو مقام باید بحث کنیم. مقام اول تحریر موضوع و بیان مراد از شبهه غیرمحصوره است و مقام دوم بیان حکم شبهه غیرمحصوره و ادلهی آن.
اما در مقام اول که ضابطه و تعریف شبهه غیرمحصوره باشد. خب توجه میفرمایید که شبهات غیرمحصوره؛ حالا نام آن چیزی که بدواً از این کلام به ذهن میآید یعنی اطرافش خیلی فراوان است، محصور نیست کأنه؛ حالا محصور عرفی نیست و الا غیرمحصور واقعی که ما در عالم نداریم، همه چیزها بالاخره غیرمتناهی که نیست. یعنی به حسب ذهنهای متعارف قهراً مثلاً محصور نیست، نمیشود گفت. این هم در شبهات حکمیه وجوبیه قابل تصویر هست هم در شبهات حکمیه تحریمیه؛ اگر چه بیشتر در شبهات تحریمیه مثال زدند و بحثها را آن طرف بردند و بعضی شاید گفتند اصلاً در شبهات وجوبیه این بحث جاری نمیشود و لیکن ظاهر این است که در هر دوتا میآید. حالا در شبهات تحریمیه مثلاً انسان میداند که یکی از مثلاً یا بعضی از ذبائح فرض کنید مرغ در ایران درست ذبح شرعی نمیشود، شرائط ذبح در آن مراعات نمیشود. حالا این کجا است؟ قم است؟ تهران است؟ سمنان است؟ مشهد است؟ اصفهان است؟ شیراز است؟ نمیدانم ولی میدانید توی ایران هست. یک جایی که درست ذبح علی وزان و قرار شرعی انجام نمیشود، یک وقت این جوری است. یا میداند در قم مثلاً بعضی از جاهایی که میفروشند مرغ را؛ این مرغها ممکن است شرائط ذبح شرعی در آن مراعات نشده باشد؛ خب که بعضیها دیدم مرغ نمیخورند میگویند ما چنین علم اجمالی داریم که این جوری است. خب این پس حرام است، میداند. خوردن بعضی از این مثلاً مرغها چون مذکی نیست حرام است. خب اطرافش چه قدر است؟ غیرمحصوره، در شبهات وجوبیه مثلاً میدانند که بین اینهایی که فرض کنید حجاب را مراعات نمیکنند میداند در بین اینها بعض افراد هستند که اگر به آنها نهی بشود یا امر به حجاب بشود یا نهی از بیحجابی بشود اینها شرائط تأثیر و سائر شرائط امر به معروف و نهی از منکر در آنها وجود دارد اما این مردد بین دهها هزار نفر است که حجاب را مراعات نمیکنند. میداند توی این بیحجابها این جور نیستند که همه جوری باشند که اگر امر بکنیم به ستر یا نهی بکنیم از کشف؛ این اثر نداشته باشد. نه، هستند توی آنها کسانی که اثر میکند، اما مردد این اطراف بین موارد عدیده و فراوان، پس شبهه وجوبیه است که بر من واجب است امر به معروف، میداند این وجوب امر به معروف در این جا هست مثلاً به خاطر این که شرائطش وجود دارد. یا میداند وجوب نهی از منکر هست ولی اطراف خیلی وسیع است، خیلی متکثر است، خب بحث در این است که آیا این جاها واقعاً باز علم اجمالی منجز است؟ هم نسبت به موافقت قطعیه، هم نسبت به مخالفت قطعیه، هم حرام است مخالفت قطعیه و هم واجب است موافقت قطعیه، یا باید تفصیل داد؛ نسبت به مخالفت قطعیه بگوییم بله منجز است، نسبت به موافقت قطعیه منجز نیست یا جابهجا مواد فرق میکند، موارد فرق میکند، بحث این است. حالا برای شناخت شبهه غیرمحصوره ضوابط متعددهای بزرگان بیان فرمودند و مهم آنها همین پنجتا است که ایشان در مصباح الاصول از میان آنها انتخاب فرموده و بیان فرموده.
ضابطه اولی که ایشان نقل میکنند این است که مقصود ما از غیرمحصوره عبارت است از آن جایی که شمارش اطراف مشکل است، معسور است. هر جا اطراف علم اجمالی به تعدادی بود که بخواهیم بشماریم این عسر دارد، سختی و مشقت دارد این شمردن، این این جا میشود شبهه غیرمحصوره؛ مثل همین مثالهایی که که زدم. ما بخواهیم بشماریم تعداد مرغهایی که در قم یا در ایران است خب خیلی مشقت دارد. بخواهیم بشماریم تعداد خانمهای بیحجابی که حالا احتمال میدهیم در بین، یعنی علم داریم در بین آنها کسانی هستند که شرائط امر به معروف به آنها یا نهی از منکر از آنها وجود دارد، شمردن اینها واقعاً صعب است و عسر دارد. پس این جاها میشود شبهه غیر محصوره. این ضابطه دوتا اشکال واضح دارد و نمیتوانیم بگوییم این ضابطای برای شبهات محصوره و غیر محصوره است.
اشکال اول این است که خود این ضابطه ندارد چون به حسب موارد، به حسب اشخاص، به حسب زمان در اختیار مختلف میشود. و به حسب آن شیءای که میخواهیم بشماریم مختلف میشود. مثلاً اگر یک آدمی باشد خیلی سریع است در شمارش، دیدید بعضیها مثلاً پول که دست میگیرند یک آن میگذرد تمام میشود، یکی حالا دو ساعت یکی یکی باید...، افراد مختلف هستند. به قول آیتالله زنجانی فرمودند که منزل پدر ما گاهی ختم صلوات گرفته میشد؛ مرحوم آقای آسید احمد زنجانی رضوانالله علیه، خب همهی چهارده نفر از سادات را دعوت میکردند برای ختم صلوات و منهم مرحوم امام قدس سره، خب دیدید که تسبیح دست هر کسی هست و جلوی او هم نخود مثلاً میگذارند یا لوبیا میگذارند؛ بالاخره یک...، که مثلاً هر صدتایی که میگوید یک نخودی میگذارند آن طرف تا بفهمند چه قدر گفتند. خب این تقسیم میکردند، میگفتند خیلی نمیگذشت امام مال خودش، سهم خودش را تمام کرده بود از بغلی هم برمیداشت، از آن طرفی هم برمیداشت، خیلی طلیق اللسان؛ خب هزارتا صلوات را مثلاً در عرض مثلاً چند دقیقه میفرمود. اما حالا آن یکی حالا یکی تازه گفته حالا دوتا گفته، این شمردن به حساب اختلاف افراد مختلف میشود. بعد چه قدر زمان میخواهد صرف بشود؛ خب یک چیزی ممکن است اگر بخواهی در پنج دقیقه بشماری سخت است اما دو ساعت وقت به آدم بدهند راحت است. و همچنین آن شیءای که انسان میخواهد بشمارد. خب ارزن را اگر بگویند آقا؛ یک دانه از این ارزنهایی که توی این کاسه هست این متنجس شده، خب ارزن را بخواهی بشماری، اصلاً تکتک بخواهی برداری خودش چه قدر طول میکشد، از بس که ریز است مشکل است. ولی بگویند آقا یکی از این گله گوسفند این جور است خب؛ مشکلی ندارد؛ درشت هستند اینها زود میشمارد اینها را، پس بنابراین این که شما بگویید ملاک این است آن وقت چه بگوییم؟ بگوییم آقا هر جا سخت بود شمردن آن؛ علم اجمالی منجز نیست. سخت بود برای چه کسی؟ در چه مقدار؟ و چه چیزی بود؟ پس بنابراین این را نمیتوانیم ملاک قرار بدهیم.
س: سختی ...
ج: بله؟
س: گفته هر جا سخت بود، سختی که دیگه خودش
ج: نمیشود این ملاک باشد آخر؛ پس برای شما سخت است منجز است، برای من سخت نیست منجز نیست؟ برای او نمیدانم فلان است؟ و اگر همین شما بگویند آقا سر ده دقیقه بشمار؛ سخت است پس منجز نیست. اما اگر بتوانی یک ساعت بشماری؛ میشود، سخت نیست پس منجز هست. این که شخص بگوید الان من وقت ندارم چون اگر بخواهم بشمارم با سرعت باید بشمارم چون کار دارم؛ پس دیگه الان چون سخت است منجز نیست؛ این علم اجمالی است به این که نجاستی در این جا است. اگر نه، فرصت وسیع است بگوییم هست
س: خب این در هر صورت اشکالش چیه که نسبت به افراد؛ هر فردی نسبت به یک فرد منجز میشود نسبت به ... مشکلش چیه؟
ج: مشکلش همین است. مشکلش این است که نمیشود بگوییم که تنجیز علم اجمالی دائر مدار این امور است. که همین شیء برای شما الان در این ساعت ولی بعد که رفتید خانهتان و وقت دارید دیگر اشکالی ندارد منجز است و باید اجتناب بکنی از آن نجس فیالبین؛ الان که عجله داشتی نه، خب حکم خدا اگر فرموده این نجس است و آن هم اطلاق دارد و باید از آن اجتناب کرد بین این و آن چه فرقی میکند؟
اشکال دوم؛
س: حسب حالات افراد بگویند... فرق میکند دیگه، چه اشکالی دارد؟
س: حاج آقا ببخشید، ملاک سختی و عرفی در نظر گرفته دیگه... درست است؟ این مثلاً هر موردی که شما مطرح میکنید یک مقدار خارج از حالت عرفی است...
ج: چرا؟
س: ...مثلاً بگویید برای این شخص الان چون عجله دارد مثلاً سخت...
ج: بله دیگه؛ چون، شما میگویید سخت باشد شمردنش
س: وقتی که منظورتان ... هست این است که سختی عرفی دیگه؛ یعنی عرف
ج: نه، صاحب مصباح که خودش دارد این اشکال را میکند.
س: ما خیلی از احکام این طوری داریم که خب به حسب عرف یک جایی هست یک جایی نیست؛ اشکال ندارد. برای یکی هست برای یکی نیست.
ج: نه، آن اشکالی ندارد؛ برای یکی هست برای یکی نیست بله، مثلاً یکی مریض است یکی مریض نیست خب بله، الان حرج برای او دارد بعداً حرج ندارد؛ اینها که اشکال ندارد
س: عسر... شخصی ملالک شده باشد نه عسر نوعی
ج: بله؟
س: مثلاً آن جاهایی داریم که عسر شخصی مثلاً ملاک شده
ج: یک جاهایی ممکن ...، بله داریم. اگر یک عملی برای یک کسی عسر است مثلاً روزه گرفتن برایش عسر است یا حرجی است؛ خب برای او لازم نیست. امروز حرجی بود؛ روز اول ماه رمضان حرجی بود روی جهتی، روز دومش حرجی نبود؛ خب بله روز دوم تکلیف هست چون اینها تکلیفهای متعدد است. اما نمیشود بگوییم الان که علم اجمالی دارید بین این امور متعدده یک وجوبی وجود دارد یا یک حرمتی وجود دارد این علم اجمالی شما اگر الان عجله داری پس این علم اجمالیِ الان چی نیست؟ چون نمیتوانی؛ عسر است الان بشماری پس منجز نیست. همین الان اگر اما وقت داری و این است و میتوانی بشماری در آن ساعت منجز نیست. پس اول وقت چون عجله داشتی اشکال نداشت همه را بخوری؛ اما اگر اول وقت نخوردی؛ بعد که وقت داری اشکال دارد. این جا نمیتوانیم ما این علم اجمالی تنجیز و عدم تنجیز را دائر مدار این بگیریم چون ادله حجیت علم اجمالی و منجزیت علم اجمالی دائر مدار این امور نیست آن ادلهای که اقامه کردیم. اگر حکم عقل است که میگوید وقتی علم داشتی به تکلیف مولا؛ علت تامه است برای این که باید او را امتثال کنی؛ خب فرقی بین این که عسر باشد شمردنش یا عسر نباشد شمردنش ... اگر بگوییم اصول عملیه جاری نمیشود در اطراف؛ باز فرقی بین این آن وقت وقت و آن وقت وقت نیست یا این که شما آدم زرنگی هستی زود میتوانی بشماری من نمیتوانم بشمارم. اینها دخالت ندارد.
س: اشکال ثانی است؟ ...
ج: نه همان توضیح اول است.
میگوییم این را نمیتوانیم ملاک قرار بدهیم برای این که خارج بشویم از آن حکم عقل یا خارج بشویم از چی؟ یا بخواهیم خارج بشویم از این که اصول عملیه جاری نمیشود.
س: این اشکال درستی است حاج آقا، این اشکال
ج: خیلی خب پس درست است دیگر، بگذارید رد شویم...
س: ..... است که شما دلیلی ندارید بر اینکه اگر منجزات، منجز دانستید رفع ید کنید از عمومات ... علم اجمالی بهواسطهی مؤثر بودن به این معنا و اگر تنجیز نداشت اصلاً بله؛ این حرف خوبی است اما اینکه شما بخواهید کلاً عرف را از شخصی بودن خارج بدانید و آن را بگویید آقا نه معنی نمیدهد ....
ج: نه ضابطهی بر اینجا معنا نمیدهد ...
س: چرا نمیدهد؟
ج: برای همین جهت که گفتیم دیگر، برای اینکه آن ادله ...
س: .... در علم تفصیلی ...
ج: بابا شما باید میگویید شبههی محصور، غیر محصوره منجز نیست یعنی آن بیاناتی که در محصور میگفتید اینجا نمیآید. این بود دیگر ....
س: گردنگیری روزه برای من در یک روز حصر عسری است، گردنگیر نمیشود، علم تفصیلی هم دارم، در یک روز محصور نیست گردنگیر میشود، این ما الفرق بین این و بین آنجا ....
ج: شمردن نیست، آقای عزیز ....
س: عیبی ندارد .... تنجیزش در علم اجمالی نمیگیرد و در حین موضوع اصل روزه ...
ج: نمیگوییم که... دقت کنید نمیگوییم که آن معلوم بالاجمال حرجی است یا عسر است اجتناب از او، این را که ملاک قرار نداد، گفت شمردنِ، میگوید شمردنش، خب شمردن چه ربطی دارد، آن معلوم بالاجمال یک امری است که اجتناب از آن هیچ عسری ندارد، هیچ حرجی ندارد. مثلاً اینجا عرض کردم یک کاسهای اینجا هست که پر از ارزن است دید که میداند یک دانه از این ارزنها متنجس است داخل اینها شده درست؟ خب اینجا اجتناب از این ارزنها که برای این مشکلی ندارد که، خب نمیخورد از اینها، خودش که ارزن نمیخواهد بخورد، دست تر هم به آن نمیزند. پس آن معلوم بالاجمال یعنی اجتناب از آن یک ارزنی که در اینجا هست عسر نیست، حرجی نیست، هیچی نیست؛ بله شمردن اینها حرجی است، شمردن اینها معسور است، میگوید خب حالا که شمردنش معسور شد پس بنابراین اجتناب از آن معلوم بالاجمال اینجا که خود اجتناب از آن هیچ عسری در آن نیست، حرجی در آن نیست، مشکلی در آن نیست لازم نیست بکنیم. دیگر آقا این چه ....
س: .... آقا این اشکال شما اشکال کبری است میفرمایید این ضابطه برای خروج و رفع ید از تنجیز علم اجمالی ...
ج: بله دیگر، پس همین دیگر ...
س: آن یک اشکال دیگر است، نه اینکه تعریف عسر بودن چون ضابطهمند نیست کلاً عقلاً مشکل دارد این اشکال اولتان بود ...
ج: بابا ضابطه را این قرار بدهید که هرجا شمردن؛ عدّ، هرجا عدّ و شمردن عسر بود پس علم اجمالی در آنجا منجز نیست ولو اجتناب از آن معلوم بالاجمال یا ارتکاب آن معلوم بالاجمال در شبهات وجوبیه هیچ اشکالی ندارد مشکلی هم نیست، کسی میتواند چنین حرفی را بزند؟ یا فقیه چنین حرفی زده اصلاً؟ پس بنابراین این ضابطه را برای این قرار دادن این معلوم است که باطل است و درست نیست. اینکه شما شمارش نمیتوانی بکنی، شمارش کردن این چنینی است، بله، اگر شمارش کردن ملازمه داشت با اینکه عسر باشد اجتناب از او یا این، خب حالا این یک حرفی بود گرچه آن هم درست نیست، چون همینطور که انشاءالله بعداً خواهیم گفت در باب شبههی غیر محصوره ما به عناوین أخری که ممکن است تنجیز را بردارد کاری نداریم، فقط من حیث انه غیر محصوره است میخواهیم ببینیم تنجیز را از بین میبرد یا نه؟ اما از اینکه اجتناب از آن ممکن است معسور باشد یا از محل ابتلاء خارج باشد یا اضطرار به انجام بعضی از اطراف داشته باشیم به اینها کار نداریم، آنها عناوین آخر است، آنها در محصوره هم باشد باعث میشود که تنجیز نباشد؛ محصوره و غیرمحصوره فرقی نمیکند. پس بنابراین اینجا فقط میخواهیم ببینیم غیرمحصوره بودن باعث میشود یا نه؟ حالا اگر شما بیایید این غیرمحصوره را اینجوری معنا کنید بگویید مقصودمان این است که هرجا اطراف به اندازهای است که شمارش کردن مشکل شد اینجا بحث باید بکنیم یا فتوا باید بدهیم به اینکه اجتناب لازم نیست، علم اجمالی منجز نیست. خب صحبت بشود که بابا این چه وجهی است؟ چه ضابطهای است؟ اولاً هرکسی پس، بگوییم این آقا اول وقت که وقت ندارد و معسور است برایش شمردن اینطوری است، بعد اگر وقت وسیع بود آنجوری است. مگر آن ادلهای که میگفت علم اجمالی منجز است بهواسطهی این امور از بین میرود؟ خللی در آن وارد میشود؟ خللی در آن وارد نمیشود. پس بنابراین این اشکال اولی است که در مصباح الأصول ذکر فرموده و اشکال درست است «ان عسر العدّ لا انضباط له فی نفسه من جهة اختلاف الأشخاص و اختلاف زمان العد، فالألف یعسر عدّه فی ساعة مثلاً و لا یعسر فی یوم أو أکثر فکیف یمکن أن یکون عسر العدّ میزاناً للشبهة غیرالمحصورة» این اشکال اول.
اشکال دوم:
اشکال دوم این است که ما میبینیم آقایان در مقام مثال آمدند فرمودند که اگر یک شاة در بین هزار شاة میدانیم مغصوب است، اینجا فرمودند شبههی غیرمحصوره است؛ اما اگر یک ارزن در میان هزار ارزن، یک جو در میان هزار جو، اگر بدانیم متنجس است یا مغصوب است گفتند نه این شبهه محصوره است غیرمحصوره نیست. اشکال آقای خوئی این است که خوب این شمردن این اینکه شما میگویید محصوره است واقعاً شمارش آن مشکل است؛ آنکه میگوید غیرمحصوره است واقعاً آسان است، هزارتا گوسفند شمردن چه سختیای دارد؟ پس این ضابطه با همان که خودتان ملتزم هستید جور درنمیآید. این هم اشکال دومی که اشکال دوم هم وارد است، روشن است. از آن طرف میآیید میگویید اینجا محصوره است آنجا غیرمحصوره است بعد میآیید ضابطه را یک چیزی قرار میدهید که آن ضابطه در محصوره واقعاً شمردن آن مشکل است و علیرغم اینکه مشکل است داری میگویی محصوره است، و آنکه واقعاً شمردنش مشکل نیست آن میگویی غیر محصوره است. این چه ضابطهای است که با مثالی که میزنید با تطبیقی که میکنید جور درنمیآید؟ این ضابطهی اولی که گفته شده.
ضابطهی ثانی که گفته شده است این است که، یعنی ایشان نقل میکنند ما ذکره شیخنا الانصاری قدسسره. ایشان فرمودند: «أن الشبهة غیر المحصورة ما کان احتمال التکلیف فی کل واحد واحد من الأطراف موهوماً لکثرة الأطراف» ضابطهی دقیقی فرموده. فرموده است که شبههی غیرمحصوره جایی است که آنقدر اطراف زیاد باشد که وجود آن معلوم بالاجمال در هر طرف که نگاه میکنیم موهوم است پیش عقل و عرف، اینکه این همان باشد بسیار موهوم است. مثلاً فرض کنید اگر انسان میداند مثلاً یک نفر توی ایران وجود دارد که ایدز دارد مثلاً، خب بالاخره یک نفر هست که ایدز داشته باشد، توی مثلاً چند میلیون، هشتاد میلیون آدم میداند یکیشان هست یا دهتایشان، بیستتایشان ایدز دارند، خب به هرکه ملاقات میکند دست نگذارد اجتناب بکند چی بکند بگوید لعل آن همین باشد، اینجا میگویند بابا از کجا احتمالی که این باشد یک در هشتاد میلیون است و احتمال یک در هشتاد میلیون اصلاً قابل اعتنا نیست و بهخاطر این کسی اجتناب نمیکند، یک در هشتاد میلیون. اینجور جاهایی که اطراف به مثابهای بشود که احتمال انطباق معلوم بالاجمال بر او موهوم باشد، این میشود شبههی غیر محصوره و آنوقت اینجا بحث است، میشود بحث کرد که آیا عقل اینجا هم میگوید اجتناب بکن؟ حق مولویت مولا حتی در این صورتی که احتمال اینکه تکلیف مولا اینجا باشد موهوم است، باز اینجا هم عقل میگوید احترام مولا، حق عبودیت مولا فلان این است که حتی جایی که تکلیف مولا وجود، تکلیف مولا موهوم است اینجا هم باید مراعات بکنی؟ یا اگر خود مولا بیاید اجازه و ترخیص بدهد در اینجور جایی که وجود تکلیفش موهوم است کار قبیحی انجام داده؟ ترخیص در معصیت داده و کار قبیح انجام داده تا بگوییم اصول عملیه جاری نمیشود، اصول مرخصه جاری نمیشود؟ خب این دیگر یک ضابطهی معقولی است که شیخ اعظم فرموده، یعنی حالا نُسب الی الشیخ الاعظم. این ....
س: استاد فقط یک سؤالی که مربوط به قبلش میشد اینکه الان این عنوان غیرمحصوره یا محصوره بودن عنوان استنباطی از ادله هست؟ یا اگر صراحتاً ادلهی شرعی گفتیم محصوره ....
ج: نه ما حالا معلوم میشود کمکم، همین که میگوییم اول خوب بود ادله را میخواندیم یکیاش همین است که شما میگویید که آیا توی ادله هست این محصور تا ما دنبالش بخواهیم بگردیم یا توی ادله نیست؟ توجه فرمودید؟
خب این فرمایشی است که نُسب الی الشیخ الاعظم قدسسره. دوتا اشکال به این فرمایش شیخ اعظم شده که محقق خوئی هم نقل میکند.
اشکال اول، اشکال آقای نائینی است؛ ایشان فرموده است که این احالهی امر به یک امر مجهول است، شما میگویید موهوم باشد، موهوم دارای مراتب است. یکوقت یک در هشتاد میلیون است در مثالی که ما زدیم، یکوقت نه اینچنین نیست، یک در بیست است، خب بیست اینجا احتمال... مثلاً اگر مظنهمان این است که در دهتای آن طرفی است یا نوزدهتای آن طرفی است خب این یکی میشود چی؟ میشود موهوم نسبت به آنها؛ اما این موهوم کجا که یک در بیست میشود، آنجا که یک در هشتاد میلیون باشد کجا؟ همهی اینها موهوم است، شما میفرمایید ملاک این است که اطراف بهجوری باشد که احتمال در اطراف موهوم باشد؛ خب این موهوم خودش ذات مراتب است، کدام؟ کدام موهوم بودنی ملاک است؟ معیّن نفرمودید، پس این احاله به یک امر مجهولی است که شما دادید. این اشکال اول است که آقای خوئی هم قبول فرمودند این اشکال را از محقق نائینی که حالا ما برمیگردیم ببینیم واقعاً این اشکال به شیخ وارد هست یا وارد نیست؟
اشکال دوم این است که ایشان میفرمایند همانجور که در بحث علم اجمالی گفتیم موهوم بودن بعض اطراف باعث عدم تنجیز نمیشود. مثلاً ما میدانیم دوتا کأس داریم، کأس الف و باء، میدانیم یکی از این دوتا نجس است ولی نود درصد احتمال میدهیم کأس الف باشد، ده درصد احتمال میدهیم آن نجس کأس باء باشد؛ خب پس کأس باء شد موهوم، چون طرف مظنون میشود موهوم دیگر. کأس یکیاش نود درصد، آن دیگری ده درصد، شما میتوانید بگویید که از آن ده درصد لازم نیست اجتناب بشود؟ کسی ممکن است بگوید چنین حرفی را در اینجا؟ نمیشود چنین حرفی را زد. علم اجمالی وقتی پیدا کردی به اینکه یک نجسی در بین این دوتا کاسه هست ولو یک طرفش مظنون باشد طرف دیگر موهوم باشد تمام آن ادلهای که به آن استناد کردیم اینجا میآید میگوید باید اجتناب بکنی. پس موهوم بودن نمیتواند مانع از تنجیز علم اجمالی باشد. این ما نُسب الی الشیخ الاعظم و اشکالی که این دو بزرگوار کردند ...
س: استاد این ضابطهی غیر محصوره داشت مشخص میکرد، نه ضابطهای برای عدم تنجیز ....
ج: نه، میخواهیم بله دیگر چون میگویند غیر محصوره منجز نیست یا علم اجمالی در شبههی غیرمحصوره منجز نیست درست؟
س: آن فرع بر ضابطه است، این تنجز فرع بر ضابطه است، اول بگوییم آقا موضوع چی هست؟ این شبههی غیر محصوره چی هست؟ بعدش بگوییم منجز هست یا نیست.
ج: بله، ببینید حرف سر این است که شما میخواهید یک ضابطهای بیان کنید برای آن مواردی که میگویید تنجیز نیست، ضابطه میخواهید بکنید برای آن مواردی که تنجیز نیست و این را دست مکلف بدهید. به مکلف بگویید هرجا موهوم شد، میگوییم با اینکه خودتان چنین حرفی نمیتوانید بزنید، پس این چه ضابطهای است که برای غیر محصوره بیان بکنید؟
س: شیخ اعظم که شبهات غیرمحصوره را منجز میدانند. باب دیگری از عنوان أخری میآید میگوید باید اجتناب کرد؛ منجز میداند، هم محصوره هم غیرمحصوره.
ج: بابا اگر بخواهیم ایشان میخواهد بگوید ضابطه بیان بکنیم و قبول بکنیم که در شبهات غیر محصوره منجز نیست یک کسی میآید میگوید آقا نه، من اصلاً فرقی قائل نیستم من ضابطه نمیخواهم بیان بکنم، اما یکوقت میخواهد بگوید حالا اگر گفتیم ضابطهاش چیست؟ خب اگر گفتیم میشود این ضابطه باشد؟ نمیشود این ضابطه باشد. این، اما وقتی ما مراجعه به رسائل میکنیم میبینیم ما نُسب علی الشیخ الاعظم آنجوری نیست که در رسائل خودش فرموده و این اشکالات بعضیاش اصلاً به شیخ اعظم وارد نیست. حالا امروز دیگر وقت نیست که من، الان آدرس میدهم مطالعه بفرمایید تا انشاءالله جلسهی بعد که یکشنبه خواهد بود. علتش اینکه شنبه به مناسبت حالا ما یقال که سالگرد وفات فاطمهی معصومه(ع) هست که البته نه ما از باب اینکه گفته میشود شنبه است، چون این مدرک درستی ندارد و حالا چیزی است که حالا رایج کردند و الا اینکه یازدهم ذیالقعده سالروز وفات آن حضرت باشد هیچ دلیلی نداریم و به قول آیتالله زنجانی یک کسی نمیدانم بالاخره این را ساخته دیگر آن زمانهای قبل. ولی حالا بالاخره چون این احترام از آن بزرگوار داده میشود و اینجا دیگر عزاداری است و سینهزنی هست و دستهجات و اینها میآید، بخواهد مجلس بحث و اینها باشد و اعتنایی به این احترامی که میشود نباشد ما از این جهت و الا نمیخواهیم تأیید بکنیم اینکه الان سالروز آن جهت است. خب حق صدیقهی فاطمهی معصومه(ع) هم بسیار بسیار فراوان است و این بزرگوار صدیقهی ثانیه هست سلام الله علیها با اختلاف مراتبی که البته وجود دارد. فلذاست که دیگر شنبه از این جهت تعطیل است فلذا بحث انشاءالله روز یکشنبه خواهد بود. فرمایش شیخ اعظم این به شبههی غیر محصوره که نگاه بفرمایید در آنجا وقتی ضوابط را میخواهد بفرماید آنجا «و یمکن ان یقال» این چاپی که من دارم صفحهی 271 «و یمکن أن یقال بملاحظة ما ذکرنا فی الوجه الخامس انّ غیر المحصور ما بلغ کثرة الوقائع کذا».
و صلی الله علی محمد و آل محمد