لازم به ذکر است: متن ذیل پیاده شده از صوت درس میباشد و هیچگونه ویرایشی روی آن اعمال نشده است.
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله تعالی علی سیدنا و نبینا اباالقاسم محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین لا سیما بقیةالله فی الارضین ارواحنا فداه و عجل الله تعالی فرجه الشریف.
بحث در این بود که ارکان منجزیت علم اجمالی چیست؟ رکن اول عبارت بود از این که ما علم به جامع به حسب یک تعبیر یا علم به واقع که مردد است بین المحتملات داشته باشیم. سؤالی که در این جا وجود دارد این است که آیا اگر علم وجدانی صد در صد نداشتیم ولی اماره داشتیم بر آن امر مردد بینالاطراف؛ آیا در این جا هم تنجیز وجود دارد یا نه؟ که این بحث، بحث بسیار مهمی است. اگر چه در کلمات بزرگان کم به آن پرداخته شده الا شهید صدر، علت آن هم این است که معمولاً ما در فقه جایی که علم صد درصد داشته باشیم؛ علم اجمالی به آن معنا کم داریم. معمولاً موارد همان مواردی است که بیّنه یا اطلاقی، عمومی، دلیل حجتی، حجت تعبدیهای که علمآور نیست بر آن امر مردد بینالاطراف قائم میشود. فلذا است این بحث خیلی مهم است که آیا همان ضوابط علم اجمالی این جاها هم جاری میشود یا نه؟ اشکال مهمی که در این موارد وجود دارد این هست که خب چون قهراً آن اماره علم برای ما نمیآورد، این اماره، دلیل حجیت این اماره معارضه میکند با ادلهی اصول عملیه که در اطراف جاری میشود. چون اگر مثلاً بیّنه آمد گفت که «احد هذین الکأسین متنجسٌ» خب دلیل حجیت این اماره میگوید که بنا بگذار بر تنجس احدالکأسین درواقع که لازمهاش چیست؟ لازمهاش این است که هم از آن طرف اجتناب بکنی هم از این طرف اجتناب بکنی، از آن طرف «کلّ شیء طاهر، کلّ شیء حلال حتی تعلم أنه حرام» و امثال ذلک به هر کدام که دست میگذاریم میگوید این را که نمیدانی حرام است؛ حلالٌ، این را که نمیدانی حرام است؛ حلالٌ، بنابراین ادلهی اصول عملیه با دلیل حجیت آن اماره تعارض میکنند. قابل اجتماع این جا نیستند. خب این مشکله مهمی است؛ پس بنابراین نتیجه چه میشود؟ اگر تعارض کردند نتیجه این میشود که ما در این جور موارد منجزی نداریم دیگه، چون علم وجدانی که به تکلیف نداریم، آن چیزی هم که علم تعبدی برای ما میخواست درست بکند به معارضه ساقط شد. ما میمانیم و قهراً در این موارد حکم عقلمان که مثلاً قبح عقاب بلابیان باشد. برای حل این مشکله که در حقیقت میدانیم این درست نیست و این یک جوابی باید این جا باشد، این را میدانیم که این مطلب درست نیست که در موارد امارات ما بیاییم در این جاها بگوییم که هیچ چیز ثابت نیست و تعارض است و برویم سراغ برائت عقلیه، این را میدانیم نیست اما وجه فنی برای جواب و پاسخ از این مشکله چیست؟ خب، سه راه حل اساسی وجود دارد که هر کدام از این سه راه حل ممکن است زیرمجموعههایی داشته باشد. حالا ما به اهم آنها میپردازیم. بحث خیلی بحث طولانی است. مرحوم شهید صدر خیلی این جا پردامنه بحث فرموده است در بحوث و در مباحث و اینها هر دو، حالا دیگه همهی آنها را ما نمیخواهیم عرض بکنیم، اصول مطلبش را عرض میکنیم.
راه اول برای حل این معارضه این هست که ما بگوییم اصلاً ادلهی اصول عملیه، این موارد را شامل نمیشود. تعارض به این است که آن این جا باشد، ادله حجیت اماره هم این جا باشد با هم بجنگند، تعارض پیدا کنند. اگر ما گفتیم اصلاً ادلهی اصول عملیه این جور موارد را نمیگیرد؛ خب قهراً معارضهای در کار نخواهد بود.
راه دوم این است که... حالا عنوان راهها را عرض میکنیم تا بعد؛ راه دوم این است که بگوییم نه میگیرد اما به وجهی ادلهی حجیت اماره مقدم است، پس تعارض باز از بین میرود که بعد توضیح آن را خواهیم داد..
راه سوم این است که در این موارد بگوییم به یک بیان ویژه این جا در حقیقت ما یک علم اجمالی وجدانی پیدا میکنیم بر وجود یک حکم، اعم از این که حکم واقعی باشد یا ظاهری باشد؛ پس بنابراین داخل در آن جایی میشود که ما علم وجدانی صد درصد داریم. این سه راه اساسی است که در این جا برای حل این معارضه وجود دارد. پس راه اول این است که بگوییم ادلهی اصول این جا را شامل نمیشود. راه دوم این است که بگوییم شامل میشود ولی ادله حجیت امارات، ظواهر اینها مقدم هستند. راه سوم این است که در این مقام ما علم وجدانی به وجود حکم، اعم از واقعی و ظاهری پیدا میکنیم بنابراین مثل آن مواردی میشود که علم وجدانی داریم و ملحق به همان میشود.
اما راه اول که چرا اصول عملیه، ما نحن فیه را شامل نمیشود؟ راه اول همان بیانی است که دیروز بیان میکردیم و آن این است که در ادله اصول عملیه یا موضوع ما لایُعلم است، آن را که نمیدانید؛ یا غایت، علم است. «کل شیء حلال حتی تعلم أنه حرام» در آن ادله پس این أخذ شده، از آن طرف هر جا اماره قائم میشود بر امری، حکمی یا بر موضوع خارجی، اماره عندالعرف موجب علم است. علم در نزد عرف به معنای قطع نیست که احتمال خلاف اصلاً در آن نیست؛ بلکه یک معنای جامعی است که شامل آن مورد میشود، شامل اطمینان میشود، مواردی هم که یک اماره حجت قائم شده باشد (اماره داریم عرض میکنیم) اماره حجت قائم شده باشد این جا را هم عرف میگوید میدانم، علم دارم به همان توضیحی که دیروز میدادیم که این مبنای آقای نائینی و بعض بزرگان مثل شیخنا الاستاد در تصدید الاصول است.
خب اگر این حرف را زدیم در مانحن فیه چه میشود؟ بیّنه قائم شده است بر چی؟ بر این که یکی احدالکأسین نجس است یا خبر ثقه قائم شده است بر این که در این فرض نمازی واجب است. الصلاة لاتسقط بها» یا قصر یا تمام واجب است. خب در این موارد چه مثل موضوعات چه مثل این احکام دلیل اصول این جا را دیگر نمیگیرد. چرا؟ برای این که آن علمی که در اصول أخذ شده اعم است از علم تفصیلی و علم اجمالی، پس دو تا مقدمه این جا به کار گرفته شد.
1- در ادلهی اصول که علم أخذ شده؛ إما موضوعاً و إما غایةً، آن علم اعم است از علم تفصیلی و علم اجمالی.
2- این علمی که آن جا أخذ شده معنایش معنای فلسفی نیست؛ معنای آن معنای عرفی و لغوی است و معنای عرفی و لغوی علم در موارد امارات چیست؟ صادق است، وجود دارد. پس وقتی که آدن ثقه معتمد به خصوص اگر بیّنه شد؛ یعنی دو نفر ثقهی معتمد، دو شاهد عادل گفتند یکی از کأسین نجس است همهی مردم میگویند میدانیم یکی از آن دو نجس است، میدانیم. علم این جا صادق است، واژه علم صادق است. از آن طرف «کل شیء لک حلال حتی تعلم أنه حرام» «تعلم أنه حرام تفصیلاً أو اجمالاً» پس این جا را میگیرد دیگه، پس بنابراین معارضهای بین دلیل حجیت اماره و دلیل اصل نخواهد بود چون این مغیا است به این که علم نداشته باشی و با وجود آن شما این جا علم داری. بنابراین کأنه دلیل حجیت اماره چه میکند؟ ورود پیدا میکند و واقعاً موضوع اصول را از بین میبرد. این راه اول؛
راه دوم از آن راه اساسی اول و نوع اول این است که بگوییم...
س: حاج آقا، خود مرحوم نائینی اگر این راه را قبول دارد چه طور از باب... تعارض اصول میگویند در موارد علم اجمالی؟
ج: خب، سؤال خوبی است. حالا بعداً به این میرسیم.
راه دوم این است که میگوییم نه، علم یعنی علم، اما این علمی که در ادلهی اصول أخذ شده از باب اظهر افراد و اعلیالأفراد ذکر شده و کنایه است از این که یعنی تا وقتی حجت نداریم. چون فرد اعلای حجت علم است، علم به همان معنای دقیقش یعنی صد درصد؛ ذکر شده و الا خصوصیتی ندارد. پس «کل شیء طاهر حتی تعلم أنه نجس یا قذر» یعنی «حتی تقوم الحجة علی أنه قذر». «کل شیء لک حلال حتی تعلم أنه حرام» یعنی «حتی تقوم الحجة علی أنه حرام». «رفع ما لا یعلمون» یعنی «رفع ما لا حجة علیه» و هکذا و هکذا، معنایش این است که این مسلک مرحوم امام قدس سره است. یا «لا تنقض الیقین بالشکّ» این یقین از باب این که فرد اعلای حجت است شارع نام از او برده و الا یعنی «لا تنقض الحجة بالشکّ بل انقضه بحجة أخری» این است.
خب اگر این را گفتیم و این مسلک را که مسلک مرحوم امام قدس سره و بعض اصولیین دیگر هست انتخاب کردیم باز در ما نحن فیه میگوییم چی؟ میگوییم علم اجمالی، بیّنه که حجت است بر جامع، این جامع هم توجه میفرمایید دیگه در اثتای بحثهای این چند ماهه که داشتیم در این علم اجمالی روشن شده که این جامع بنابر بعضی مسالک تعبیرش درست است که آیا در باب علم اجمالی متعلق علم ما جامع است یا متعلق علم ما جامع نیست؟ آن واقع است، نفسالواقع، و اینها آثار دارد به همدیگر، محقق عراقی میفرماید واقع است؛ خود آن واقع، معروف عند الشاید اصولیین، حالا کلمه معروف هم که میگوییم حالا خیلی پایه و اساس آن چنانی ندارد که ما واقعاً همه را استیعاب کرده باشیم یعنی قولی که بیشتر از آن شاید گفته میشود. این است که به جامع تعلق میگیرد. حالا این کلمه جامع دیگه رسم شده که گفته میشود در مقام ولی شاید قول حق و مقتضای تحقیق این است که در موارد علم اجمالی ما علم به جامع نداریم. ما علم به همان واقع داریم. منتها واقعی که در لایهای از ابهام است برای ما که این جا است؟ آن جا است؟ کجا است؟ خب عند ال...، پس بنابراین این جوری میشود که وقتی شما امارهای قائم شد که احد الکأسین نجس است، این اماره میشود حجت بر این که آن کأس متنجس واقعی چه این طرف باشد چه آن طرف باشد حجت بر آن قائم شده باشد. پس این حجت است بر آن نجاستی که یا این طرف است یا آن طرف است. اگر کسی بیاشامد آن کأسی را که واقعاً نجس است، این عذری پیش مولا ندارد و مستحق عقاب است. چرا؟ چون آن علمش حجت است یا آن اماره حجت است بر این که باید از این اجتناب میکرده. وقتی این طور شد تمسک به دلیل «کل شیء لک حلال حتی تعلم أنه حرام» نه برای این طرف جایز است نه برای این طرف جایز است. چرا؟ برای این که به هر دو طرف که نمیتوانیم تمسک بکنیم چرا؟ چون احتمال میدهیم که؛ یعنی حجت دارد و این گفت مادامی که حجت نداشته باشد. گفت وقتی حجت بر حرمت نداری حلال است. من میدانم یکی از این دو تا حجت بر حرمت دارد. چون آن بیّنه که دارد میگوید آن بیّنه حجت است بر آن نجسی که در بین وجود دارد. چون آن بیّنه حجت است بر آن نجسی که در بین وجود دارد پس بنابراین من نمیتوانم به «کل شیء لک حلال» هم در این ظرف تمسک کنم هم در آن ظرف تمسک کنم. چون میدانم در یکی از آن دو حجت وجود دارد. در هر دو نمیشود. میخواهم در الف تمسک کنم به «کل شیء لک حلال» دون ب؛ ترجیح بلامرجح، میخواهم در ب تمسک کنم دون الف؛ ترجیح بلامرجح است. پس نتیجه این میشود که ما به دلیل «کل شیء لک حلال» نمیتوانیم این جا تمسک کنیم. چون در هر دو که نشد، در یکی دون دیگری متعیناً ترجیح بلامرجح است، غیر از این هم که فردی نداریم؛ غیر فرد مردد هم که واقعیت ندارد. پس بنابراین اصلاً ادله مرخصه مجال تطبیق در این جا ندارد. وقتی مجال تطبیق نداشتند ما میمانیم و آن دلیل حجیت اماره، پس باز معارضهای در کار نیست. فقط اوست. او که شد خب او دارد میگوید چی؟ میگوید یکی از اینها نجس است و شارع دارد اقامه حجت میکند برای این که یکی از اینها نجس است. وقتی اقامه حجت کرد پس عقل ما میگوید که چی؟ میگوید خب باید اجتناب بکنی از او، چه جور میشود از او اجتناب کرد؟ از آن واقعی که میدانیم شارع گفته اجتناب از او بکن؟ عقل هم میگوید هم از این طرف هم از آن طرف تا این که از او اجتناب کرده باشید.
راه سوم؛...
س: این هم مثل بیان اول؛ این جا میگوییم حجت هم دو جور است؛ حجت اجمال...
ج: بله؟
س: اول نمیگوییم. چرا این جا مثل بیان اول ... علم اجمالی، علم تفصیلی، این جا میگوییم حجت اجمالی، حجت تفصیلی
ج: میتوانید این جور هم بگویید ولی این جور نگویید بهتر است به خاطر حرفی که بعداً خواهیم زد.
س: آن وقت... محمل عقلایی و شرعی هم دارد برای این این معنا کردن علم
ج: بله؟
س: محمل عقلایی و شرعی هم وجود دارد امام فرموده باشند که این طوری معنا بکنید علم را؟
ج: محملش فهم عرف است که میگوید خصوصیت دارد، شارع میخواهد بگوید وقتی حجت قائم شد نه این که علم صد درصد...، به خصوص با این که علم صد درصد هم خیلی کم است و نادر است؛ معلوم میشود که این جا میخواهد بگوید که علم وقتی پیدا کردی یعنی حجت پیدا کردی. خب حالا بعضیها هم، خب حالا عرض میکنیم، بعضیها هم جواب دادند گفتند نه، این خلاف ظاهر کلمه این است و این بالاخره...
راه سوم این است که گفته میشود که ادلهی اصول انصراف دارد از موارد علم اجمالی، انصراف دارد. یعنی علمش را به عنوان علم میگیریم. یا اعم بگویید اما از موارد قیام امارات و علم، انصراف دارد. چرا؟ چون این خطابات ملقای به کیست؟ به عرف، عرف خودش در مواردی که علم داشته باشد به نحو اجمال یا امارهای که پش خودش معتبر است، آدم ثقه، آدم معتمد، اگر در این موارد آمدند و شهادت دادند، إخبار کردند به یک امری، حالا آن هم چه موضع خارجی باشد پیش آنها و چه یک دستوری از مولایشان باشد عرف در این موارد خودش را مرخص نمیبیند که به مرخصات عمل بکند. ادله مرخصه را مال این جا نمیبیند. چرا؟ برای این که اگر ادله مرخصه مال همهی این جاها باشد با آن مصلحتی که به واسطه آن اماره را حجت کردند سازگاری ندارد. امارات را برای چی حجت کردند؟ گفتند ما همه جا اگر بخواهیم دنبال علم باشیم زندگی مختل میشود. اگر همه افراد خودشان بخواهند دنبال... ما اصلاً در زندگی میخواهیم مثلاً به متخصصین مراجعه نکنیم، پس همهمان هم باید فقیه باشیم، همهمان باید پزشک باشیم، همهمان باید مهندس بشویم، همهمان... مگر عمر وفای به این میکند؟ مگر این امکان دارد؟ چون اگر بنا را بر این بگذاریم که هر کسی خودش باید واصل به مطلب بشود و نمیتواند تکیه کند به حرف دیگران، این باعث اختلال و نابسامانی زندگی بشر میشود، به این روی آوردند که این ریسکهای تخلفها را بپذیرند چون اکثر مطابقةً هست، معمولاً این چنینی است میگویند این حکم علم را دارد، این همینی است که در کلام فقها و اصولیین میآیند میگویند طریقیت دارد، جایگزین است، این حرف معمولی و عقلایی همین است که این جوری است، این است. یعنی این را میفهمند. توی زندگی خودشان با امارات یعاملون معاملة العلم. با طرق ولو ظنیه است، ولو علم صد درصد برایشان نمیآورد اما وزان اینها را وزان علم میدانند به این که مرخصات و اینها مراجعه نمیکنند. وقتی در بین خودشان، سلوک خودشان، سیره خودشان این بود از شارع هم که میبینند اماره را حجت کرده از آن طرف گفته «رفع ما لایعلمون» به ذهنشان میآید که همان برنامه و سلوکی که در بین خودشان عقلائاً وجود دارد، براساس همان، شارع دارد مشی میکند. تأسیس جدیدی نکرده، همان روش درست عقلایی که بین عقلاء هست همان را هم در رابطه خودش و عبادش، همان را برقرار کرده. در بین خودشان چه جور است؟ این است که اگر امارهای قائم شد چه بر حکم، چه بر موضوع، این جا دنبال اصول مرخصه... یعنی میگویند اصول مرخصه این جا نیست. همین مطلب را از شارع میگویند که او هم گفته این امارات حجت است، خیلی از آن اماره که حجت است همین است که عقلاء خودشان میگویند، خبر ثقه خودشان میگویند شارع هم فرموده.
س: عقلاء این جا چه جوری این حرف را میزنند؟
ج: بله؟
س: عقلاء اگر هدفشان از جعل امارات تسهیل باشد و عدم اختلال نظام باشد و رفع عسر و حرج باشد از این که علم واقعی را نمیتوانند کسب کنند این که معارض با اصول مرخصه نیست، معارضه با اصول احتیاطیه است، میگویند احتیاط نکن تا مادامی که علم قعطیه به دست بیاوری، بلکه بر امارات هم عمل کن، در مقابل احتیاط درست است، اما در مقابل اصول مرخصه که درست نیست، اصول مرخصه همان حرف را ترخیص شاید بکند، خب عقلاء میگویند من ترخیص دارم تا آن جایی که بدانم حرام است.
ج: بله، در روابط موالی و عبید هر روز که نمیشود که مولا بیاید در گوش هر کسی بگوید، خیلی حرفهایش را به واسطه ثقات میگوید برو بگو.
س: نه، شارع ترخیص ایجاد کرده.
ج: نه، توی عقلاء را داریم میگوییم، توی عقلاء خودشان برای به دست آوردن موضوعات یا احکام و امثال ذلک خودشان اگر بخواهند دنبال علم باشند که نمیشود، آمدند برای این کار امارات را حجت قرار دادند و این امارات بر این که قبح عقاب بلابیان و این که من نمیدانستم و اینها، میگویند اینها نه، اگر خبر ثقه آمد، آدم معتمدی آمد نمیتوانی بگویی نمیدانستم. قبح عقاب بلابیان است حق نداری یقه من را بگیری مولا، چون من نمیدانستم. درسته آدم ثقه آمد به من گفت اما ثقه که برای من علم صد درصد نیاورد.
س: حاج آقا حکمت جعل را در تقریراتتان چی فرمودید؟ فرمودید حکم جعل امارات، این حکمت باعث انصراف ادله اصول است نسبت به این مواردی که حجت داریم، بعد فرمودید حکمت امارات اخلال نظام است و تسهیل علی العباد است.
ج: عباد نه. عباد نگفتیم.
س: اخلال نظام را که نمیتوانند به علم قطعی عمل کنند که.
ج: گفتیم که خود عقلاء نه بما هم عباد، بما هم عقلاء، بین خودشان، اصلاً دین ندارند، خدا را معاذالله قبول ندارند، اصلاً بیدین هستند.
س: دلیل سیره عقلاء است.
ج: سیره عقلاء به این معنا، نه دلیل سیره عقلاء نیست. منهج عقلایی در بین خودشان این است که امارات عقلائیه را بر اصول مرخصه عقلائیه خودشان مقدم میدارند.
س: وجه آن چیست؟
ج: وجه آن این است که اگر بنا باشد امارات بر اصول مرخصه مقدم نباشد همان اختلال، همان سختی، همان صعوبت پیش خواهد آمد و باز روابط مشکل میشود برای این که کارفرما حرفش را بخواهد به کارگرانش بفهماند، موالی به عبیدشان بخواهند بفهمانند، کسانی که دستور میخواهند به دیگران بدهند اگر بنا باشد حتماً علم صد درصد را باید پیدا بکند، اگر علم صد درصد پیدا نکرد مرخص داشته باشد بگوید نمیدانستم، وقتی که این جور نشد، وقتی میگوید ثقه گفته، او گفته، من آدم مورد اعتماد فرستادم به تو گفته، تو از چنین جایی به دست آوردی، امارات؛ نوشته است، اماره است، امضاء هست که اینها صد درصد برای انسان علم نمیآورد، بر روابط اجتماعی مردم و عرف این جوری است که آن چه را به عنوان اماره و ناظر به واقع و محصِّل واقع و محرز واقع قرار دادند بین خودشان اگرچه صد درصد نیست در بین خودشان اینها مقدم هستند بر مرخصاتشان، مردم مرخصات هم دارند اما اینها را بر آن مقدم میدارند، چرا؟ وجهش این است که... وجه مقدم داشتن آن... حالا وجهی را که ما میگوییم مال روانکاوها است که بیایند بگویند چرا، ما احتیاج به این هم نداریم، همین که بدانیم این جوری است کفایت میکند برای مدعای ما، اما حدس میزنیم که وجه آن عبارتش باشد از این که میبینند اگر بنا باشد باز بگویند تا علم صد درصد پیدا نکردی بخواهند این حرف را بزنند باز آن صعوبتها، آن حرجها، آن بسیاری از مسائل از بین رفتنها محقق خواهد شد.
س: شما عمل عقلاء را به امارات برخلاف عملشان بر وفق اصول را منشأ انصراف ادله...
ج: بله، حالا حرف همین است.
وقتی در بین عقلاء بما هم عقلاء چنین مسلکی وجود دارد، چنین منهجی وجود دارد، وقتی میآیند میبینند مولای حقیقی و شارع مقدس هم آمده اماراتی را حجت کرده که بسیاری از این امارات همان امارات خودشان است، خبر ثقه را حجت کرده که خودشان است، ید را حجت کرده که خودشان ید را علامت ملکیت میدانند، سوق را حجت کرده که سوق را هم خودشان علامت میدانند، و.... خیلی جای نادر داریم که شارع تأسیس فرمود باشد در... یک جاهایی داریم اما نادر است. یا خودشان مراجعه میکنند به چی؟ به اهل خبره مراجعه میکند، بیمار میشود میرود پهلوی پزشک. میخواهد ساختمانی بسازد میرود پهلوی مهندس، اینها است. میبیند شارع هم همین کار را کرده، گفته جاهلی برو تقلید بکن، از عالم دین برو سؤال بکن، همین چیزهایی که در بین خودشان است شارع هم همینها را. وقتی میبینند امارات را مثل خودشان شارع آمده حجت کرده، خود شارع اصول مرخصه هم قرار داده، «رفع ما لایعلمون»، «ما حجب الله»، «کل شیء لک حلال حتی تعلم...» اینها را هم قرار داده، اینها توی ذهنشان چه میآید؟ برداشتشان از این کلمات شارع میشود... پس همان منهج خودمان است، همان جور که ما وقتی اماره باشد آن را مقدم بر اصول میداریم و اصول را در موارد امارات جاری نمیدانیم، شارع هم پس همین جور است.
س: شیخنا بالنسبة الی کلامکم و تأیید کلامکم و دخل الاشکال....
ج: شما با سادات مخالفت نکنید. با شیوخ اشکال ندارد.
س: ریشه علمی است. بالنسبة الی اشکال جناب سید بانه کیف ... مع نظم العام للعقلاء، نص نظم العام الحاصل عند العقلاء أن موضوع المؤاخذات لابد أن تکون ناشیء من نکة عقلایی ... هذا هو الارتکاز العقلایی بینهم حتی لو ...
ج: خیلی خب، این هم مؤیدی باشد.
پس بنابراین با این سه بیان میخواهیم چه کار کنیم؟ این که تمام البیانات نیست. ولی حالا این سه بیان را عرض میکنیم حالا بعضیهایش هم شاید خیلی در کلمات به این جور بیان نشده باشد.
پس اگر ما بپذیریم راه اول چه میشود؟ این میشود که میگوییم اصلاً ادله اصول در جایی که اماره قائم شده است بر یک امری ولو به نحو اجمالی، اصلاً جریان پیدا نمیکند به یکی از بیانات ثلاثه که اقوی البیانات، به نظر من آن بیان اخیر است که نه میخواهم بگوییم علم آن جوری است، نه میخواهیم بگوییم علم آن جا آن جوری است که یکی بیاید بگوید خلاف ظاهر است، یا بیاییم بگوییم این کنایه از حجت است، نه، میگوییم به این بیان و این قرینه که خود سلوک عرف در بین خودشان این چنینی است که امارات دارند، اصول مرخصه دارند و حوزه اصول مرخصه را غیر از حوزه امارات میدانند، جایی که اماره است اصلاً آن جا را حوزه اصول مرخصه نمیدانند. و چون شارع هم ظاهر این است که بیاناتش علی وفق همان است که در بین خودشان است که مرحوم امام قدس سره بارها و بارها در فقهشان این را متذکر میشوند که وقتی یک بنای عقلایی عام داشته باشیم و شارع کلامی را القاء به اینها میکنند اینها همان را میفهمند که آره خودمان داریم، چیز جدیدی نیست همان حرف را دارد میزند. فلذا تحدد به همان حدودی که بین عقلاء هست، مثلاً در آیه نبأ، اگر آیه نبأ «إِنْ جاءَکُمْ فاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَیَّنُوا» میگویند همین، این فاسق این جا یعنی آدم غیرثقه، آدمی که دروغ میگوید. خودشان هم میگویند آره آدمی که ثقه نیست به درد نمیخورد، این همان است.
س: حاج آقا شما عمل عقلاء را در مورد علم اجمالی یا علمی اجمالی بما نحن فیه، عمل عقلاء در مورد علمی اجمالی نه علمی تفصیلی، واقعاً این جا میگویند این ادله اصول منصرف است؟
ج: بله.
س: یعنی مثلاً اگر شما یک چیزی را شبهه داری که یا این است یا آن، از آن طرف هم یک ادلهای بین عقلاء جعل شده مثل «رفع ما لایعلمون» یا حلالٌ، چون در فرد شبهه دارد...
ج: آره فرق نمیکند.
س: یعنی مثل علمی تفصیلی نیست...
ج: بله، میگوید یک ثقه آمد گفت یکی از این دو تا کاسها سم است.
س: نه، سم دفع ضرر محتمل است، آن مثال خصوص مورد است، نه یک چیزی مثلاً میگوید هر وقت تو میدانی که چراغ قرمز است، میدانی این راه چراغش قرمز است نمیتوانی وارد بشوی. فرض بفرمایید این طوری قانون جعل کنند. بعد شما نمیدانی این واقعاً قرمز یا نه؟ میگویی من که نمیدانم واقعاً قرمز است یا نه؟ از آن طرف هم راهنمایی رانندگی گفته هر جا نمیدانی من شما را جریمه نمیکنم. فرض کنید. این جا واقعاً علمی اجمالی را، معامله میکنند با آن مثل علمی تفصیلی؟
ج: نه، یک وقت لمثاله خود عرف هم علم صد درصد را موضوع قرار میدهد. علم صد درصد، به خاطر یک جهتی میگوید این جا علم صد درصد لازم است مثل این که شارع خودش توی یک جاهایی آمده تأکید بر این کرده، مثل باب مثلاً اثبات بعضی از اموری که حد دارد، آن جا اصلاً یک تعبیراتی کرده، مثل مثلاً شهادت به معاذالله زنا، میگوید باید ببینی این جور، آن جور، خب آن جا بله، یک خصوصیتی آن جا دارد نخواسته اعم بشود، در عقلاء هم هست یک جاهایی به این شکل بله، اما مثل این که مثلاً قاتل فرض کن پدرش معاذالله کیست؟ یک آدم ثقه میآید میگوید این قاتل بوده، خب آدم را بکشیم، قصاص بکنیم به قول یک ثقه؟ نه. ممکن است در بین خود عقلاء هم یک جاهایی اماره را حجت ندانند، اماره ظنیه را حجت نمیدانند، میگویند آن جا باید علم صد درصد باشد کما این که شارع هم یک جاهایی همین جور فرموده. اما جاهایی که نه، این جوری نیست، بله علم اجمالیاش هم همین است. میگوید آقا بینّه شهادت داده که یکی از این دو تا شیء مال مردم است، مال زید است، هر دو را بیاید تصرف بکند، کی هر دو را تصرف میکند؟ هیزم این جا گذاشته میگوید یکی مال عمرو است، میگوید هر را ما برمیداریم،... یا برمیداریم، کی به خودش اجازه میدهد که چنین کاری را بکند؟ و... امثال این موارد. این جوری نیست، در علم اجمالی هم همین جور است یعنی اماره بر یک امر اجمالی هم که قائم شد همین جور است.
پس بنابراین این راه اول است. این راه فقط اشکالش این است که قبلاً بحث شد که خلاصه این راه دارد میگوید چی؟ میگوید اصول عملیه، اطراف علم اجمالی را شامل نمیشود. کما این که شیخ اعظم قدس سره هم قائل به همین است که اطراف علم اجمالی را فرموده شامل نمیشود.
و لکن خب این محل کلام است، محل اشکال است. عدهای از بزرگان، عدهای از فقهاء فرمودند این جوری نیست. علم اجمالی این جور نیست که اصول عملیه اطراف علم اجمالی، تک تک اطراف را شامل نشود. چرا؟ گفتند که مثلاً «کل شیء لک حلال حتی تعلم أنّه حرامٌ» این ظاهر «أنّه حرامٌ» چیست؟ تا بدانی همان به خصوصه، به شخه همان که شک داری حرام است. نه این که تا بدانی یا آن یا یک چیز دیگری حرام است. «کل شیء لک حلال حتی تعلم أنّه حرام» یعنی أنّ همان شیءای که گفتم برای تو حلال است، تا بداند همان حرام است. نه این که تا بدانی همان یا یک چیز دیگر. این خلاف ظاهر دلیل است.
س: به خاطر «بعینه»
ج: نه، حالا «بعینه» هم نباشد. آن جا دیگر تأکید میشود. اگر «بعینه» هم نباشد همین جور است. «رفع ما لایعلمون» آن چیزی که نمیدانی برداشته شده. خب آن چیزی که نمیدانی یا این یا آن، یا خودش. به این جهت آن بزرگان و اینها و این که بگوییم علم اجمالی ادله مرخصه، اطراف علم اجمالی را نمیگیرد اینها دغدغه خاطر دارند فلذا این مبنی بر... این راه را بخواهیم سلوک کنیم مبنی بر این است که بگوییم این مسلک را بپذیرم که ادله اصول عملیه اطراف علم اجمالی را نمیگیرد. که البته به آن بیان سومی که گفتیم اقوی به نظر میآید که باید بگوییم که خب نمیگیرد، آسمان هم به زمین نمیآید. خب بله درست است، آن ادله فقط آن مقدار را شامل میشود، اما آن ادلهای که این جهت را در آن نداریم خب میگوییم شامل میشود و اشکالی ندارد. این راه اول ما.
س: احکام نسبت به موافقت... نسبت به مخالفت را ما میپذیریم، هر دو را برداریم، یکیاش را برداریم.
ج: اصلاً نمیگیرد که بخواهد بردارد.
س: یعنی امر حجت اجمالی اقوی است از علم وجدانی؟
ج: بله.
س: در علم وجدانی پذیرفتیم که نسبت ...
ج: بله، آنها طبق....
س: ...
ج: بله بله درست است، طبق مسالک قوم و آن که آن مسلک را بخواهیم برویم میگوییم آن جوری است. اما اگر این حرفی که...
س: همین طوری بگوییم، آن جا بگوییم همان طور که در حجت اجمالی ادله حکم انصراف دارد واقعاً...
ج: بله،
س: پس موافقت قطعیه هم هست.
ج: بله.
خب این راه اول بود. راه دوم که دیگه حالا ظاهراً وقت گذشته برای فردا میماند این است که ما بگوییم نه آقا ادله اصول فی نفسه شامل اطراف علم اجمالی هم میشود لو خلیت و طبعها، اما ادله امارات مقدم است بر ادله اصول که ان شاء الله فردا این را...
و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.