لازم به ذکر است: متن ذیل پیاده شده از صوت درس میباشد و هیچگونه ویرایشی روی آن اعمال نشده است.
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
اَللّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الْحُجَّهِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیْهِ وَعَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَهِ وَفی کُلِّ ساعَهٍ وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَلیلاً وَعَیْناً حَتّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً.
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین و صلی الله تعالی علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین لا سیما بقیة الله فی الارضین ارواحنا فداه و عجل الله تعالی فرجه الشریف.
روز سیزده آبان هست یکی از ایاماللههای بسیار پراهمیت. پیامی که امثال این روزها برای جامعهی اسلامی و شیعی و موالیان اهل بیت دارد این هست که هیچگاه از دسایس دشمن نباید غافل بود و این خیال را هم که دشمنان اسلام و اهل بیت سر سازگاری داشته باشند با آنها، این هم خیال نادرستی است. امام صادق سلامالله علیه به حسب آنچه که مرحوم کلینی رضوانالله علیه در روضهی کافی نقل فرموده است، یک نامهی بسیار مفصّلی خطاب به شیعیان نوشتهاند. رسالةُ الصادق علیه السلام الی الشیعة، که این رساله که برای شیعیان نوشته شده بود یک منشوری بود که اینها در محالّ نمازشان این را آویزان میکردند و هر روز بعد از نماز صبح مثلاً یک بار مرور میکردند. در اول آن رسالهی امام صادق و آن منشور، همین مطلب بیان شده است که هیچگاه ... مضمون این هست که از دشمن غافل نشوید و بدانید که این دشمنان هرگز با شما سر سازگاری نخواهند داشت. این مطلبی است که امام صادق سلامالله علیه به حسب آن نقل توجه دادند اذهان شیعیان را به این که باید به این توجه داشته باشید. منتها در همان نامه نحوهی سلوک با دشمن را هم بیان فرمودند. که توجه داشته باشید بدانید که آنها خیرخواه شما نیستند، اینها را توجه داشته باشید اما نحوهی سلوک هم، باید جوری سلوک کنید که بیخود سوژه به دست آنها و بهانه به دست آنها ندهید. آن تدبیر است اما معنای آن هم این هست که به آنها اعتماد نکنید دل به آنها خوش نکنید و خیال نکنید که میتوانید آنها را با خودتان همراه کنید یا دلسوز خودتان بکنید.
این مطلبی است که ائمهی ما علیهم السلام این هشدارها را دادند، این تعلیمات را دادند. رهبران بزرگواری هم که امام امت قدس سره که تربیتشدهی این مکتب بود و این مباحث را خوب دریافت کرده بود ایشان از ائمهی هدی علیهم السلام؛ همین توصیه را داشتند و تا آخر بر همین مطلب بودند و در وصیتنامهشان هم بر همین امور تکیه فرمودند و هشدار دادند رهبری معظم فرزانهی امروز هم بحمدالله ادامالله ظلّه همینطور هستند. بنابراین حوزویان که در حقیقت رهبری جامعه را عهدهدار هستند باید به این مسئله توجه داشته باشند خدایناکرده در بین خود ماها در اثر گاهی سادهاندیشیها یک افکار اینچنینی پیدا نشود بلکه همانطور که عرض کردم با توجه به روایات و آنچه که بزرگان و کسانی که به حسب تجربه و اینها ثابت شده برای ما که انسانها دلسوز و آگاه و متوجه امور هستند اقتداءً به آنها باید ان شاءالله در اینکه جامعه را آگاه کنیم خودمان را در آگاهی نگه داریم ان شاءالله؛ تا خدای متعال همان نصرتهایی را که تا به امروز بحمدالله عطا فرموده است و به وعدهی خودش که «إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ یَنْصُرْکُمْ وَ یُثَبِّتْ أَقْدامَکُم» (محمد، 7) عمل فرموده است ان شاءالله این مسئله را هم خدای متعال ادامه بدهد، استمرار ببخشد تا ظهور حضرت بقیةالله ارواحنا فداه.
خب بحث ما در شرط سوم بود که اعتبار القصد است که ماتن قدس سره فرموده است «الثالث القصد فلایصحّ بیع غیر القاصد کالهازل والغالط والساهی».
قبل از این که وارد این بحث بشوم چون یکی از دوستان زحمتی کشیده بودند راجع به بحث قبل، تقدیراً لزحمات ایشان، ایشان چهار نکته را اینجا ذکر کردند من ذکر کنم و بعد وارد این بحث بشویم که دیروز هم البته وارد بحث شدیم. یک ملاک تشخیص مصداق مجنون چیست؟ این یک سؤال، ملاک تشحیص مصداق مجنون چیست؟ عرف متخصص، انطباق قهری مفهوم مجنون بر مصداق. خب در اینجا یک بحث این هست که مجنون یعنی چی؟ مفهوم مجنون چه معنایی دارد؟ خب این هم مثل سایر الفاظ اگر در روایات اخذ شده ما برای معنای الفاظی که در روایات هست راهمان این هست که به عرف مراجعه میکنیم اگر عرف هر معنایی را که کردند آن معنا متّبع هست مگر این که حقیقت شرعیه در جایی ثابت بشود. البته یک بحثی در اینجا هست که اگر معنای عرفی مورد تشکیک واقع شد حالا اصلش یا سعه و ضیق آن مورد تشکیک واقع شد معتبر قول لغوی است؟ و مرجع ما میشود لغت، یعنی ابتداءً حقیقت شرعیه، اگر نبود عرف، اگر نبود لغت، ضابطه این هست؟ یا اینکه لغت اصلاً ملاک نیست کلّ الملاک عرف است اگر به لغت هم مراجعه میکنیم برای این که استطراق کنیم از طریق قول لغویین به معنای عرفی.
خب این بحث اصولی است که در محل خودش، محل کلام است و باید مبنا پیدا کنید. مثلاً مرحوم آیتالله بروجردی قدس سره الان ما فی فقه ایشان علی ما ببالی اینجور فرمودهاند که اول عرف است یعنی اگر حقیقت شرعیه نبود عرف است اگر این نبود نوبت بعدی لغت است. خب بنابراین در اینجا هم که رُفع القلمُ عن المجنون داریم یا عن المعتوه داریم و هکذا، خب اینها القاء به عرف شده. پس مراد شارع از این واژهها همان است که مخاطبش میفهمد. قهراً دلیل این که میگوییم که اول هم عرف هست همین است که این مخاطب به این کلام عرف است پس قهراً مراد شارع هم از این کلام همان عرف خواهد بود معنای عرفی خواهد بود و الا خلف فرض این که مخاطب عرف است و میخواهد به آنها منتقل بفرماید. بنابراین از نظر تشخیص مفهوم اینچنینی هست اما مصداق چی؟ که حالا آیا این مجنون، معنای مجنونی که عرفاً میفهمیم یعنی چی، این شخص خاص آیا آن جنون در او هست یا جنون در او نیست؟ خب بعضی موارد روشن است که این جنون در این هست. خب انسان میبیند حالا سابقاً در همین قم ما که بچه بودیم یک مجانینی بودند توی آن خیابان باجک و آنطرفها که ما هم خیلی میترسیدیم از آنها، چون از کنارشان رد میشدی یک حالت خاصی داشتند و اینها. بودند توی کوچه و خیابان و اینها زیاد پیدا میشدند حالا دیگر اینها را معمولاً جمع میکنند و نمیگذارند که همهی جاها باشند. خیلی خب معلوم است که این مجنون است انسان میشناسد. یک مواردی هست که یک جنونهای خفی هست همانطوری که یک روزی مثال زدم که میگفتند یکی از فضلای معاذالله فضلای حوزه گرفتار جنون شده بود مطالب علمی مینشستی با او میگفت ولی یک مرتبه یک کار خیلی عجیب و غریبی هم انجام میداد. که حالا مثلاً ممکن است که یقهی فلانی را بگیرد بخواهد فشار بدهد که بمیرد ولی از آنطرف هم میبینی که یک حرف فتأمّل کفایه را معنا میکند چه میکند، این... یک محترمی هم بود باز آن موقع توی حوزه بود و اینها... من خودم از او دیدم میآمد کنار فیضیه مینشست و اینها. مثلاً میگفت حالا من به مقام حماریّت مثلاً رسیدیم شما نمیدانم فلان، این معلوم بود از آن طرف حرفهای درست و حسابی هم میزد از این طرف اینجور حرفها هم از او شنیده میَشد.
یک مواردی هم هست که البته با قول متخصصین میَشود در جایی که تخصص داشته باشد و معتمَد باشد و بشود به او اعتماد کرد به واسطهِی آن هم میَشود. این بحث این که تطبیقاً چه راههایی داریم؟ فعلاً اینها از موارد بحثهای ما در حقیقت خارج است ما شرایط را که میگوییم اما این شرایط را به چه ضوابطی میَشود تشخیص داد؟ این یک امر آخری است که در محل خودش بیان شده که طرُق کشف موضوعات چه هست؟ خب دیگر آن ابحاث خودش را دارد و باید در جای خودش باید بحث بشود. این مطلب اولی که بیان کردیم.
مطلب دوم: در مجنون ادواری که شک داریم معاملهی او در حال جنون بوده یا افاقه؟ یک کسی جنون ادواری هست معاملهای هم انجام داده آیا در این صورت باید بنا بگذاریم که این معامله در حال افاقهاش بوده تا صحیح باشد؟ یا بگوییم در حال جنونش بوده تا صحیح نباشد و مثلاً هر چه گفتیم احتیاج دارد به این که ولیّ او اجازه بدهد یا خودش بعداً بیاید اجازه بدهد در زمان افاقه؟ این چهجوری است؟ در کدام زمان بوده است؟ خب این هم یک مسئلهای است البته فرعی است قابل طرح است که در این موارد باید چه کرد؟ حالا من فقط اینجا عنوانش را عرض میکنم چون اینها را هر کدام از آنها را بخواهیم بحث بکنیم اقوال را بگوییم، نظریات را بگوییم، استدلال بکنیم دیگر ما را از این بحث اصلی خودمان در اینجا خارج میکند و الا این هم یک فرعی است که شخصی که میدانیم دو حالت دارد حالت جنون دارد و حالت افاقه. معاملهای از او سر زده نمیدانیم مال کدام حالت او هست؟ اینجا حمل بر صحت باید بکنیم بگوییم مال حال افاقهی او هست؟ یا اینکه مردد است و اصالة الصحة در اینجا جاری نمیشود؟ این هم فرعٌ، خودش فرع قابل توجهی است. ولی دیگر اینها چیزهای جانبی و خارج است که باید ...
سه: آیا میان شرط بودن عقل و مانع بودن جنون فرق است؟ این هم مسئلهای است که قبلاً اشاره کردیم حالا یک جایی ان شاءالله جایی بحث آن بشود این را باید بحث بکنیم نسبت به کلّ این شروط، که آیا جنون مانع صحت عقد است؟ یا عقد شرط صحت است؟ اگر میگوییم باید عقل داشته باشد از باب عدم مانع است نه این که خودش شرط است. این یک بحثی است که علماء مطرح فرمودند همینجاها بعضیها بحث کردند که آیا کدام هست؟ یا مثلاً بحث بعد اکراه که بحث اختیار است آیا در آنجا اکراه مانع است یا اختیار شرط است؟ آنجا هم این بحث قابل طرح است ان شاءالله این را بحث خواهیم کرد نسبت به همهی شروط.
مسئلهی چهارمی که مطرح فرمودند این هست که در موارد تردید یا تردّد بین جنون یا سفاهت عاقد، وظیفه چیست؟ نمیدانیم این مجنون است یا سفیه است. البته اگر بگوییم که سفاهت ایشان نوشتند که بین این که این مجنون است یا معامله را به نحو سفاهت انجام داده یا مجنون است یا سفیه است؟ شاید مقصودشان هم این دومی باشد که نمیدانیم مجنون است یا سفیه است؟ خب تارةً ما میگوییم معاملهی سفیه هم باطل است کما علیه محقق الخوئی. ایشان فرموده سفاهت، این موجب بطلان معامله نیست. معاملهی سفیه باطل است نه معاملهی سفیهانه. اگر یک کسی خانهاش مثلاً صد میلیون میارزد بیاید این را به پانصد تومان بفروشد این سفیهانه است ولی باطل نیست. آدم است حالا دنگش گرفته که بیاید چنین کاری بکند ولی آدم عاقلی است. معاملهاش درست است. معاملهی سفیه باطل است خب اگر اینجا امر دائر شد که این مجنون است یا سفیه؟ پس یقین داریم که معامله باطل است بالاخره، إمّا لجنونه أو لسفیه بودن او، بنابراین دوران امر بین این دو تا در این موارد اثری قهراً ندارد چون هر دوی آن باطل است. خب شکرالله سعیهم از این که بالاخره فکر کردند کار کردند تتبع فرمودند متشکر هستیم.
و اما بحث شرط سوم که القصد، «و لا یصحّ بیع غیر القاصد کالهازل و الغالط و الساهی» برای روشن شدن جهات مختلف این شرط اموری را باید مورد بحث قرار بدهیم. امر اول این هست که خب دارد القصد، در عبارت ماتن قدس سره متعلَّق قصد ذکر نشده قصد یک امر ذات تعلُّق است. قصد چی؟ قصد چی شرط است؟ ما چند امر در اینجا داریم مثلاً در بیع به صیغه یکی خود این لفظی است که از عاقد صادر میَشود که از مقولهی کیف ملفوظ است که حرف میزند، این یک. دو: معنایی است که این لفظ در آن معنا استعمال میشود. سه: آن چیزی است که با این الفاظ مستعمل در این معنا میخواهد آن را در عالم خارج و اعتبار عقلاء پدید بیاورد. این سه امر را داریم حداقل. حداقل ما این سه امر را داریم. لفظ، آن معنا و آن چیزی که با این میخواهد آن را ایجاد بکند، تحقق ببخشد. آن معاملهای را که میخواهد تحقق ببخشد. این سه امر را داریم. آیا این که میگویید قصد لازم است، مقصود قصد هر سه تا است؟ یا بعضی از آنها مقصود است؟ کدام مقصود هست در اینجا؟ در فعل هم گاهی به معاطات انجام میشود خب آنجا هم باید قصد داشته باشد از این که مثلاً این کتاب را برمیدارد میدهد به طرف مقابل خودش، این فعلی است که صادر میشود این فعل را باید قصد کرده باشد. اگر از این کار قصدی ندارد حواسش پرت شده اینجوری کرد، او هم خیال کرد که دارد به او میگوید. پس بنابراین آنجا هم یکی قصد این فعل میخواهد دو: قصد این که با این فعلش میخواهد یک چیزی را محقق کند، یک معاملهای را در خارج محقق کند، بیعی را، اجارهای را، چیزی دیگری را میخواهد در خارج محقق بسازد. مراجعه به کلمات بزرگان که میکنیم سه نظر تقریباً قابل اصطیاد است. از بعض کلمات بزرگان فقهاء استفاده میشود که قصد هر سه تای اینها شرط است. فلذا فرمودهاند در حقیقت اینجا سه تا شرط وجود دارد؛ القصد الی اللفظ، القصد الی الاستعمال و المعنی المستعمل فیه و الثالث القصد الی آن معنایی که میخواهیم به آن تحقق ببخشیم. از کسانی که این مطلب از آنها استفاده میشود که این قصد سه تا متعلَّق دارد و در واقع اینجا سه تا شرط است که با یک عبارت بیان شده، مرحوم محقق همدانی قدس سره است، آن فقیه متضلّع ماهر، در حاشیهی مکاسب، ایشان فرموده «و هذا الشرط ینحلُّ عند التحقیق الی شروط ثلاثة» که هر سه تای آن باشد.
از بعضی استفاده میَشود مثل شیخنا الاستاد مرحوم آقای تبریزی در ایصال الطالب که برداشت ایشان از عبارت شیخ قدس سره این است که دو تا چیز فرمودهاند. فلذا عبارت ایشان این است که «و حاصلُه»، یعنی حاصل مطلب شیخ این هست که «یُعتبرُ فی المتعاقدین القصدُ الی اللفظ فلا عقد مع التلفّظ بلاقصدٍ کما فی الغالط بأن کان قصدهُ التلفّظ بلفظٍ فاشتبهَ و تلفّظ بلفظٍ آخر و یُعتبرُ القصد الی المعنی» بعد میفرماید «و لیس المراد من عدم قصد المعنی عدم الاستعمال اللفظ فیه بل المراد عدمُ ارادته جداً» واقعاً نمیخواهد آن معامله در واقع محقق بشود. بنابراین از عبارت این بزرگوار شرحاً بکلام شیخ اعظم و استظهاراً لکلام شیخ اعظم درمیآید که مقصود از این قصد، قصدُ اللفظ و قصد تحقق آن معنا است.
قول سوم که از محقق اصفهانی استفاده میشود این است که نه، مراد فقهاء از این که میگویند قصد لازم است یا ما میگوییم قصد لازم است همان امر سوم است. آن امر سوم، یعنی این که میگوییم شرط سوم این است که قصد داشته باشد یعنی قصد تحقق آن عنوان معاملی در اعتبار عقلائی داشته باشد و یا به تعبیر دیگر قصد داشته باشد که من با به کار گرفتن این الفاظ که استعمال در این معانی دارم میکنم قصد من تسبّب به تحقق آن مسبّب است که عنوان معاملی باشد. به این وسیله میخواهم برسم به ایجاد آن امر معاملی، آن عنوان معاملی، این را باید قصد بکنم، شرط سوم این است. آن دوتای دیگر، آنها اینجا مقصود نیستند ولو آنها را لازم داریم. فلذا مرحوم ایروانی قدس سره میفرماید... ایشان هم همین را میگوید. میفرماید مقصود از این متعلّق قصد چیست؟ همین امر سوم است ولو این که این امر سوم خودش نیاز دارد به آن دو تای قبلی. اگر کسی قصد لفظ را اصلاً نکرده باشد چهجور میخواهد با او تسبّب بکند به آفرینش آن عنوان؟ این آدمی که قصد لفظ را اصلاً نکرده همینجوری یک مرتبه این لفظ از دهانش خارج شد سهواً، یا غلطاً، به قول مرحوم امام میخواست بگوید، یک چیز دیگری میخواست بگوید یک مرتبه «بعتُ هذا الکتاب» است میخواست بگوید طالعتُ هذا الکتاب، یا زید طالعتُ هذا الکتاب، گفت یا زید بعتُ هذا الکتاب. اصلاً قصد این بیع را نداشت اشتباهاً از لفظش خارج شد. مثل این که گاهی انسان یک حرفی را میزند بعد خودش خجالت میکشد اصلاً این لفظ را نمیخواسته بگوید. یک مرتبه از دهان او خارج میَشود. خب این لفظی که از دهان او خارج شد غلطاً، غالط یعنی همین نمیخواست، این لفظ غلطاً از دهان خارج شد یا سهواً خارج شد، چهجور با این میخواهد توصّل کند به این که آن عنوان محقق بشود؟ پس بنابراین نیاز دارد به قصد به لفظ. اگر این لفظ از دهانش خارج شد نه التفاتاً، اراده هم داشت اما نمیخواست در این معنا استعمال بکند این مقصود او نبود. مثل این که این کلام را گفت، میگوید مثلاً بعتُ مشتملٌ علی الباء و العین و التاء، خب میخواهد حروفی را که این کلام را تشکیل میدهد بگوید که چه هست. یا بگوید بعتُ صیغهی فلان از مثلاً ماضی است. این در معنا استعمال نمیکند که، پس بنابراین اگر در معنا هم استعمال نکرده فقط خود لفظ را خواسته بگوید یا مثل کسی که یک لفظی را تکرار میکند برای این که تصحیح حلق کند، مرحوم والد یادم آمد الان، مرحوم والد از امام نقل میکردند توی درس میگفتند ایشان گمان میکنم، فرمودند که یک کسی وسواس بود، امام با وسواسی خیلی مخالف بودند حتی من استفتائی از ایشان دیدم که فرمودند وسوسه خلود در نار میآورد همین وسواسی در طهارت و نجاست و اینها نه در عقاید. میگوید یک کسی وسواس داشت، داشت نماز میخواند هی میخواست ولاالضالّین را بگوید هی میگفت ولاالض ولاالض ولاالض بقیهِ آن نمیآمد یکی کسی آن کنار نشسته بود هی این میگفت ولاالض آن میگفت مرض، خب این میخواهد تصحیح حلق بکند میخواهد لفظ را ادا بکند به معنا کاری ندارد. خب اینجا هم ... پس بنابراین کسی که لفظ را در معنا هم استعمال نمیکند داعی دیگری دارد چهجور میخواهد با این ایجاد بکند آن معنای معاملی را؟ پس بنابراین آن دو تای دیگر به نظر محقق اصفهانی و محقق ایروانی، مقصود از این قصد که میگوییم یعنی قصد آن معنا. ولو این که قصد آن معنا نیاز دارد تکویناً به این که آن دو تا قصدهای دیگر را هم ما داشته باشیم به حسب فرمایش محقق ایروانی.
محقق اصفهانی چیز دیگری میفرماید.
س: قصد معنا و تحقق معنا آیا نیاز به این دارد که غالط نباشد؟ یا تحقق بیع و تحقق آن قصد...
ج: بله قصد تحقق آن معنا به این لفظ و به این انشاء توقف دارد ...
س: من الان اشتباه اگر حرف بزنم ممکن است غلط حرف بزنم اما قصد تحقق دارم؟
ج: به این لفظ.
س: ...
ج: به این لفظ.
س: این تحقق آن ...
ج: آقا این لفظ غلطاً از او صادر شد چهجور به این تصمیم گرفته با این آن را ایجاد بکند؟
س: پس ایجاد مشکل دارد.
ج: پس قصد این را نداشته.
س: ... مثلاً من به جای این که بگوییم بعتُک میگویم آجرتُک، ولی معنا واقعاً قصد تحقق بیع را دارم.
ج: آنجا درست است آنجا غلط نیست. آنجا مجاز است شما خواستید بله آجرتکَ را در بعتُک استعمال کنید.
س: نه مجازاً. غلط اصلاً گفتم به جای این که بگویم ...
ج: این غالطی که ما اینجا میگوییم این هست غالطی که اینجا داریم میگوییم یعنی بلااختیارٍ، بلاانتفاتٍ، یک چیز دیگر، یک لفظ دیگر میخواهد بگوید این لفظ از او صادر شد. که گاهی از انسان صادر میشود.
س: عکس فرمایش شما ایشان دارد میفرماید؛ قصد بیع را دارد ولی غلطاً میگوید آجرتُک، اینجا تحقق آن قصد مربوط به این هست نه خود قصد. تحقق بیع اشکالی ندارد میگوییم با این الفاظ خاص باید باشد ولی خود قصد ...
ج: قصد چی؟
س: قصد بیع را دارد ولی اشتباهاً ...
ج: دقت کنید. نه.
س: پس معلوم میَشود تحقق این ...
ج: نه اشتباه همین است.
س: ...
ج: نه، قصد باید بکند تحقق آن بیع را به واسطهی این که دارد از من صادر میشود. این را قصد باید بکند نه این که قصد دارد که بیعی را انجام بدهد به طور کلی. نه قصد کند که با این چیزی که از من دارد الان صادر میشود الفاظی که صادر میشود یا در معاطات با این فعلی که دارد از من صادر میشود با این میخواهم آن عنوان معاملی تحقق پیدا بکند با این میخواهم. آن وقت در جایی که غالط است و اصلاً این لفظ را قصد ندارد یا اگر این لفظ را قصد دارد معنای آن را قصد ندارد چهجور میشود قصد او این باشد که با این لفظی که الان صَدرَ منه بلاالتفاتٍ، یا اگر مع الالتفات صادر شده است او در معنایی استعمال نمیکند و لفظی که در معنا استعمال نشده باشد روشن است عند الکل که با آن نمیشود عنوان معاملی را ایجاد کرد. پس بنابراین هر کسی آن قصد آخر را دارد قهراً که میخواهد آن آخری را با چیزی ایجاد کند قهراً آن چیز اگر از قبیل لفظ است آن لفظ را قصد کرده و آن معنا را هم قصد کرده و این متوقف بر آن هست. این حرف مرحوم ایروانی حرف درستی است.
مرحوم آقای اصفهانی چیز دیگری را میفرماید، میفرماید مقصود همین است اما چرا آن دو تا را اینجا ذکر نمیکنیم؟ بخاطر این هست که ما قبلاً گفتیم در این معاملات احتیاج به چه داریم؟ به صیغه داریم. صیغهی ایجاب و قبول میخواهد. صیغهی ایجاب و قبول قهراً در عالم، بدون قصد محقق نمیشود. قصد میخواهد پس آن مغنی از این هست که اینجا بیایند در شروط متعاقدین بیاییم بگوییم این قصدها هم لازم است. پس این دو تا بیان با هم دیگر تفاوت میکند. محقق اصفهانی میگوید درست است اینها هم شرط است اما بیان آن در اینجا را ما لازم نداریم چون آن را که آنجا شرط کردیم گفتیم صیغه لازم است ایجاب و قبول لازم است آن مغنی است از این که اینجا آن را شرط بکنیم. محقق ایروانی میفرماید که نه، آنها در حقیقت مبادی و شروط تکوینی است بر آن چیزی که اینجا شرط است. مثل این که شما بیایید بگویید در باب بیع یکی از شرایط آن این است که اکسیژن وجود داشته باشد چون اگر اکسیژن وجود نداشته باشد شما نمیتوانید تلفّظ بکنید. یکی از شرایط این است که شما زبان داشته باشید یعنی این لحنی که اسم آن زبان است را داشته باشی، چون اگر این را نداشته باشید چهجور الفاظ را میتوانید ایجاد بکنید. اینها دیگر جزو شروط نیستند اینها جزو امور تکوینی هستند که برای این لازم داریم پس بنابراین این که قصد لفظ را بکند، لفظ را در معنا استعمال بکند و در معنای انشائی استعمال بکند اینها دیگر چیزهایی است که یتوقّف علیه آن چیزی که ...
بنابراین بحث اول این است و ظاهر این است که حق با مرحوم محقق اصفهانی باشد و ایروانی که مقصود آقایان از این شرط که میگویند قصد باید بکند یعنی قصد تحقق آن معنای معاملی را باید داشته باشد.
س: اگر این شرایط بخواهد در ... معاطات مطرح بشود این شروط میآید دیگر؟ آنجا دیگر بحث صیغه و لفظ و این چیزها نیست؟
ج: بله عرض میکنم.
فلذاست که تعبیری که مرحوم امام قدس سره دارند فرمودند القصد. و این تعبیر ایشان بهتر از تعبیر شیخ اعظم در مکاسب است. چرا؟ چون مرحوم شیخ اعظم در مکاسب فرموده «من شروط المتعاقدین القصدُ الی مدلول اللفظ» خب عبارت ایشان معاطات را نمیگیرد. القصدُ الی مدلول اللفظ فرموده علاوه بر این که اگر بخواهیم بر عبارت شیخ هم ترکیز بکنیم و خیلی به ظاهر آن بخواهیم توجه بکنیم به خود نفس عنوان توجه بکنیم یک قول رابعی درمیآید که نه لفظ را ایشان میگوید و نه آن امری را که قصد داریم تسبّب بکنیم به ایجاد آن. میگوید به مدلول لفظ باید توجه بکنیم. که اگر مدلول خود لفظ، یعنی آن مستعملٌ فیه، آن مستعملٌ فیه انشائی که مدلول لفظ است مگر این که مقصودشان از مدلول بگوییم اعم است از این و آن چیزی که آن هم به یک نحوی مدلول این میشود اگر چه مولود باید گفت نه مدلول. آن در حقیقت معلول آن هست مولود آن هست نه مدلول، آن عنوان معاملی.
فلذا عبارت شیخ اعظم از دو نظر کاستی دارد یکی این که فرموده است مدلول لفظ، پس موارد معاطات و بالفعل را نمیگیرد. دو این که مدلول لفظ فرموده است خب آن که مهم است آن اخیر است. نه خود لفظ را فرموده و نه آن را فرموده فلذا حالا عبارت، عنوان یک عنوان خیلی خوشایندی نیست آنچه را که شیخ اعظم فرمودند.
س: استاد استناد به این که معاطات را شامل نمیشود آن موقعی است که ما معاطات را در ... بدانیم در حالی که ما اگر معاطات را ما فقط اباحه ...
ج: اولاً شیخ اعظم بیع میداند منتها میفرماید یُفید الاباحه، بیعی است که اباحه را ایجاد میکند، نه این که بیع نیست. علاوه بر این که خب مسلک تحقیق هم، این که دیگر بیشتر محققین هم فرمودند و اینها اینجور نیست که بیع مفید اباحه هم باشد و لو تقریباً دیگر این مسلک مهجور شده که بگویند معاطات مفید ملکیت نیست تقریباً مهجور شده اگرچه از معاصرین مرحوم آیتالله گلپایگانی همین نظر را داشت که موجب اباحهی تصرّف است اما دیگر تقریباً مهجور شده این مسلک، که همه میگویند نه، و به قول امام اصلاً بیع معاطاتی اقدم است از بیع لفظی، از آن زمانی که بشر بوده بیع معاطاتی بوده.
بنابراین این بحث اول ما و امر اول شد. امر اول این بود که معیّن کنیم که مقصود از این قصد چیست؟ و متعلّق این قصد چیست. فتحصّل که متعلَّق علی الاقوی عبارت است از آن عنوان معاملی، باید قصد کند که آن را میخواهد محقق بکند و این البته هم لازم دارد آن دو قصد دیگر را. اما لازم داشتن دو قصد دیگر به حسب عالم تکوین است چون آن بدون اینها محقق نمیشود. علاوه بر این که حالا آن فرمایش آقای اصفهانی هم سر جای خودش هست که قبلاً هم که گفتیم صیغه و اینها لازم است ایجاب و قبول لازم است آن مغنی از این هست که اینجا دو مرتبه آن را قصد بکنیم و بگوییم. این ...
س: قصد تحقق عنوان معاملی یعنی چی؟ چون دو جور میَشود. منظور همان قصد اثر در خارج است یا نه منظور این هست که یک اعتباری در ... دارد وجود میآید به نام عقد
ج: بله یعنی بیع محقق بشود با این کار من میخواهم عنوان بیع، فروختن این به آن محقق بشود.
س: در عالم اعتبار؟
ج: در عالم اعتبار. اینها امور اعتباری هستند دیگر.
س: ...
ج: دیگر آثار آن هم مترتب هست بر این است یعنی بدون این ... بله ملکیت او، انتقال به او، بله انتقال به او، ملکیت او و امثال اینها. اینها دیگر آثار آن عناوین معاملی هستند.
س: در واقع توی عرف هم که نگاه میکنیم در واقع همان انتقال برای طرف مهم است که میرود معامله میکند.
ج: نه مهم آن هست آن غرض اقصی هست اما سبب آن را چه قرار دادند؟
س: قصد او هم در واقع همان است.
ج: نه آن بیع را شما انتقال معنا نمیکنید.
س: عرفاً؟
ج: عرفاً میدانم بله آثارش را ...
س: ...
ج: نه غرض اقصای آن این است که نان بخرد بخورد اما بالاخره نان خریدن که خوردن نیست. آنجا هم درست است میخواهد منتقل بشود به او، حالا یک جاهایی هم اصلاً ممکن است ملکیت نباشد همانطور که در محل خودش گفته شده است گاهی ممکن است که تملیک هم نباشد ملکیت نباشد قابل برای ملکیت نباشد.
علی أیّ حالٍ حالا آن عنوان مسبّبی را میگوییم عناوین معاملی است مثل بیع، مثل اجاره، مثل نمیدانم مضاربه، کذا کذا، حالا علی بعض الانظار انتقال هم بعضی گفتند. تعریف بیع را هم انتقال کردند. این مطلب اول.
مطلب دومی که اینجا لازم است که بحث کنیم این هست که به این شرط یُحترز عن ماذا؟ ما با این شرط از چه چیزهایی احتراز میکنیم؟ با این شرط قصد میخواهیم از چه چیزهایی احتراز کنیم؟ این هم بحث دوم است که اینجا لازم هست. بحث سوم این است که خب که تقریباً مترتّب بر بحث دوم است عرض میکنم برای مطالعهی آقایان، این هست که آیا بسنده کردن به همین عنوان اشتراط قصد برای آنچه که ما میخواهیم از آن احتراز بکنیم کفایت میکند یا کفایت نمیکند؟ از مرحوم سید استفاده میشود که ایشان میفرمایند أولی این هست که علاوه بر شرط قصد یک شرط دیگری را هم اضافه بکنیم. بگوییم جاد بودن، جاد، هم قاصد باشد قصد داشته باشد هم قصد داشته باشد هم جاد باشد. بسنده نکنیم بر فقط اشتراط قصد.
س: ...
ج: آن پایهی این است.
امر بعدی هم این است که آیا اصلاً این شرط در اینجا درست است؟ شرط القصد در اینجا درست است؟ و یا اینکه نادرست است؟ این را ان شاءالله این چند تا مطلبی است که اگر بشود فردا تمام میکنیم.
و صلی الله علی محمد و آل محمد.