لازم به ذکر است: متن ذیل پیاده شده از صوت درس میباشد و هیچگونه ویرایشی روی آن اعمال نشده است.
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین و صلی الله تعالی علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین لا سیما بقیة الله فی الارضین ارواحنا فداه و عجل الله تعالی فرجه الشریف.
اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَباعَبْدِاللَّهِ وَ عَلَى الاْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِناَّئِکَ عَلَیْکَ مِنّى سَلامُ اللَّهِ اَبَداً ما بَقیتُ وَ بَقِىَ اللَّیْلُ وَ النَّهارُ وَ لاجَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى لِزِیارَتِکُمْ اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ یا لَیتَنی کنتُ مَعَکم فَأفُوزَ فَوزا عَظیما.
اَللّهُمَّ الْعَنْ اَوَّلَ ظالِمٍ ظَلَمَ حَقَّ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ ، وَآخِرَ تابِعٍ لَهُ عَلى ذلِکَ ، اَللّهُمَّ الْعَنِ الْعِصابَةَ الَّتى جاهَدَتِ الْحُسَیْنَ، وَشایَعَتْ وَبایَعَتْ وَتابَعَتْ عَلى قَتْلِهِ ، اَللّهُمَّ الْعَنْهُمْ جَمیعاً.
بحث در این بود که آیا شرایطی که برای متعاقدین ذکر میشود به چه کیفیت هست؟ آیا هر یک از متعاقدین در زمان انشاء مربوط به خودش باید واجد شرایط باشد یا باید طرف مقابل هم در زمان انشاء، او هم واجد شرایط باشد چه در مورد موجب، چه در مورد قابل. که گفتیم در مسئله سه قول هست.
قول اول: فرمایش شیخ اعظم هست که ایشان فرمودند که باید واجد شرایط باشند هر دو طرف، در هنگام انشاء، هم وقتی که موجب انشاء مثلاً بیع میکند مشتری باید شرایط را داشته باشد و هم موقعی که مشتری قبول میکند و انشاء قبول میکند بایع باید واجد شرایط باشد. بلکه همانطوری که گفته شد از بعض عبارات شیخ که حالا امروز خواهیم خواند ان شاءالله استفاده میشود که در فَترت هم باید واجد شرایط باشد نه فقط هنگام انشاء.
قول دوم این هست که نه این فقط ... هر کدام از اینها در موقع انشاء مربوط به خودش باید واجد شرایط باشد دیگری لازم نیست.
قول سوم تفصیل در مسئله بود که گفتیم مفصّلین هم علی اقوالٍ که ان شاءالله بعداً ذکر میشود.
اما قول شیخ اعظم که قول اول بود گفتیم ایشان به دو دلیل در حقیقت تمسک کأنّ فرمودند. دلیل اول مشتمل بر دو دعواست. دعوای اول و مطلب اول این هست که در مواردی که بعض شرایط متبایعین و متعاقدین که اگر نباشند اصلاً صلاحیت برای متعاقدین و متبایعین برای ایجاد قرارداد، معاهده، مخاطبه و امثال ذلک نیست مثل این که مجنون است عقل نیست یا إغماء هست و یا خواب هست یا سکران هست به نحوی که اصلاً توجه به هیچ چیزی ندارد اینجاها را ایشان فرموده است که در این موارد خب اصلاً عنوان عقد و معاهده و معاقده صادق نیست عرفاً و لغةً. بنابراین ماهیت معاقده در این موارد مفقوده است. و اما در آنجاهایی که نه، مثل بلوغ نیست یا این که اختیار تصرّف در مال خودش را به خاطر حجر ندارد فقط؛ اما بالغ است عاقل است همه چیز. مفلّس شده یا سفیه است. خب در اینجاها قابلیت برای مخاطبه دارد میفهمد، قصد از او متمشی میشود فقط شارع فرموده که حق تصرف ندارد. در این موارد ایشان میفرمایند که باز صدق معاهده و معاقده نمیکنند چرا؟ از باب این که ولو این که مخاطبه درست است ولو این که او میفهمد اما یکی دیگر از ارکان صدق معاقده رضایت است. باید طرفین راضی باشند به آنچه که دارند قرارداد بر آن میبندند اگر راضی نباشند عرف میگوید معاقدهای انجام نشد. معاهدهای نبود. پس رضایت هم دخیل است در صدق عقد، در صدق معاهده و معاقده. و چون در این موارد شارع الغی اعتبار این رضای آنها را، ولو رضایت در نفس آنها وجود داشته باشد اما شارع الغی این رضایت را، کأن لم یکن حساب کرده. وقتی شارع کأن لم یکن حساب کرد پس بنابراین دیگر اینجا صدق عقد نمیکند. حالا نفرموده در کلام ایشان که صدق عقد شرعاً نمیکند یا عرفاً نمیکند اما علی القاعده چون خیلی مستبعد هست که ایشان بخواهد بفرماید که عرفاً نمیکند باید حمل کرد کلام ایشان را همانطور که محقق ایروانی در حاشیهی خودشان توضیح دادند شرح کردند اینجای کلام را که مقصود شیخ اعظم را باید گفت این هست که خب پس شارع میگوید که این عقد نیست وقتی شارع گفت این عقد نیست پس بنابراین باز مشمول ادلهی صحت عقود نمیشود. کأنّ شارع اینجا بالحکومة، یعنی وقتی که شارع میفرماید رضاه لیس برضاه، پس به دلالت التزام دارد میگوید که این عقد نیست عندی، به حسب قانون شرع این عقد نیست وقتی شارع فرمود به حسب قانون شرع این عقد نیست مثل این که شارع بفرماید که العالم الفاسق لیس بعالم، خب به حکومت دارد میگوید که عالم فاسق عالم نیست پس ادلهای که حکم را برده روی عالم، شامل این دیگر نمیشود دیگر. اینجا هم میفرماید که «العقد الصادر من غیر البالغ من المفلّس و امثال ذلک لیس بعقدٍ» وقتی گفت لیس بعقدٍ پس مشمول «اوفوا بالعقد» «تجارةً عن تراض» «احل الله البیع» نمیشود. این هم بیان دعوای دوم مرحوم شیخ.
پس بنابراین شیخ خلاصهی فرمایش ایشان به این برمیگردد که در تمام این مواردی که شروط متعاملین وجود ندارد ولو برای یک طرف وجود داشته باشد برای طرف دیگر وجود نداشته باشد در تمام این موارد صدق عقد نمیکند إمّا واقعاً و حقیقتاً به حسب لغت، آن جاهایی است که مجنون است، مغمی علیه هست فلان است و إمّا بإلغاء الشارع که میفرماید عقد. این فرمایش شیخ اعظم.
بر این فرمایش مناقشات عدیدهای وجود دارد. مناقشهی أولی، فرمایش حضرت امام قدس سره بود که سلمّنا، قبول، معاقده نیست ولی کی گفته که بیع و عناوین معاملی معاقده است معاهده است؟ بیع تملیکُ عینٍ بعوض هست. معاقده نیامده با کسی ... بایع تملیک میکند بیع خودش را، مبیع خودش را در مقابل آن ثمن، میگوید این به جای آن باشد. اگر مشتری قبول کرد عقلاء و شارع بر این کاری که از بایع سر زد ترتیب اثر میدهند. قبول او شرط ترتب اثر بر کار بایع است و کار بایع لیس الا تملیکُ العین بعوضٍ. و اگر در باب اجاره است لیس الا تملیک المنفعة بعوضٍ و هکذا و هکذا.
س: ...
ج: شرط صحت است. بله شرط صحت به این معنا، یعنی شرط ترتب آثار است.
س: ...
ج: اشکال دارد؟ آسمان به زمین میآید؟ ما واقع امر را باید حساب بکنیم. بله حالا آن که ...
پس بنابراین و حرف نهایی ایشان که در آخر کلامشان ذکر فرمودند و الا علی مذهبنا که اصلاً بیع ایقاع است، معاهده نیست. در تمام این موارد یک ایقاعی از طرف بایع سر میزند منتها اگر این ایقاع را طرف قبول کرد این ایقاعها فرقش با بعض ایقاعهای دیگر این هست آن بعضی ایقاعها احتیاج به قبول ندارد مثل این که گفت انت حرٌّ لوجه الله، مثل این که زوج به زوجهاش گفت انت طالق، نه این را قبول ندارد. اینجا یک ایقاعی است که احتیاج به قبول دارد شرط این که اثر بخواهد بر آن مترتب بشود این است که او قبول بکند.
س: ...
ج: معاوضه هست ولی عقد نیست.
س: تعریف معاوضه از نظر امام چه هست؟
ج: معاوضه یعنی این به جای آن. همین.
س: ...
ج: معاهده با طرف نیست. با طرف معاهدهای نمیبندد. این مثل این است که اگر کسی سلطان ... خدای متعال بگوید آقا این مال او به جای او. میخواهی قبول بکن میخواهی نکن. خدا فرمود. میشود یا نمیشود؟
س: ...
ج: نه، خدا فرمود تملیک کرد.
س:...
ج: نه این که حکم میکند تملیک میکند. اگر خدای متعال ... مثل باب ارث. فرمود اموال میّت مال ورثه. قبول میخواهد؟ نه. خدا کرده این کار را. حالا بایع هم همین کار را میکند میگوید این مال تو، آن مال من. منتها چون ولایت ندارد این تحقق خارجی، آثار بر این کار او، او این کار را کرد اما آثار بر کار او بار نمیشود مگر این که او قبول کند که این چیزی که تو خواستی محقق بشود. پس با هم قراردادی نمیبندند. حالا این دیگر ما صحبتهای آن را کردیم. ببینید این یک جواب. پس یک جواب این هست که قبول کردیم که اینجا صدق معاهده نمیکند معاقده نمیکند، این قبول؛ اما این که شما بفرمایید که پس بنابراین بیع باطل است این عقد باطل است عقد حالا به لحاظ اصطلاح آقایان، نه این لازمهی آن چنین چیزی نیست. و اما آن قسمت بقیه، آن قسمتی که شیخ درست کردند و گفتند که ... یعنی دعوای دوم مرحوم شیخ که رضایت لازم است اگر رضایت نباید عقد نیست این را فرمودید خب ما چه احتیاجی داریم به این که بگوییم عقد نیست؟ خب چون رضایت نیست بخاطر عدم رضایت باطل است. دیگر لزومی ندارد که ... مثل لقمه را از پشت سر توی دهان گذاشتن است. چون شارع این رضایت را الغاء فرموده پس عقد نیست پس باطل است. لازم نداریم ما این را. چون فرموده این رضایت الغاء شده تجارةً عن تراض باید باشد خب رضایت نیست دیگر، شارع الغاء فرموده. میخواهد حالا عقد صادق باشد میخواهد نباشد. برای چی تبعید مسافت میفرمایید. میفرمایید رضایت الغاء شده، رضایت مقوّم عقد است پس عقد نیست. نه بگو عقد عرفی که هست عقد شرعی هم ... شارع کاری ندارد که بگوید عقد شرعی هست یا نیست. چکار دارد که بگوید نیست که گردن شارع بگذاریم بگوییم که عقد شرعی نیست. نه کار به این جهت ندارد. هدف این هست که بگوید این باطل است خب باطل شد دیگر. چون شرطش را ندارد. شرط صحت که عبارت باشد از رضایت وجود ندارد. کار ندارد شارع بگوید عنوان عقد اینجا صادق است یا صادق نیست. پس بنابراین این قسمت دوم فرمایش شیخ هم بنابر مسلک مرحوم امام ...
این جواب اولی بود که دادیم. ببینید آنچه که گذشت ما مضی، مضی و ما سیأتی تغتنم. صحبت ما مضی را کردیم. اما اینها را فقط بخاطر تذکار عرض میکنم.
اشکال دوم چه بود؟ این بود که ما احتیاج به ادلهی «اوفوا بالعقود» اینجا نداریم. باشد حالا عقد نیست نباشد به این دلیل نمیتوانیم تمسک کنیم. اما به ادلهی دیگر، «احل الله البیع» که میتوانیم تمسک کنیم. «تجارةً عن تراض» که میتوانیم تمسک کنیم آنها را که شما نگفتید که.
جواب سوم: جواب سوم از عدهای از محققین هست منهم محقق خوئی قدس سره. منتها با یک ادبیاتهای مختلف بیان شده ولی یک مدعای واحد است و آن این هست که میگویند آقا عقد هم صادق است. حتی همان جایی که طرف مقابل مجنون است در حین این که بایع دارد میگوید بعتُ، یا مغمی علیه است در حین این که او دارد میگوید بعتُ، این عقد اینجا صادق است. چرا؟ دلیل آن چیست؟ میفرمایند حقیقت عقد عبارت است از گره خوردن دو چیز به هم. عقد در لغت به معنای این هست که حبلی با حبل دیگر ما گره بزنیم. این واژه استعارةً در لغت عرب برای این که اگر دو مطلب هم، دو التزام هم به هم گره خورد، مربوط شد، استعاره شده به این. این استعاره را هم عرض میکنم که در حدوث آن اینطور بود بعد دیگر خیلی چیزها که در اول به عنوان استعاره یا مجاز بوده بعداً در اثر کثرت استعمال سر از چه درمیآورد؟ وضع تعیّنی پیدا میکند. دیگر یادشان میرود که این بخاطر آن ما آوردیم و دیگر اصلاً کأنّ مشترک لفظی میشود.
خب مرحوم محقق خوئی میفرمایند حقیقت بیع عبارت است از این که بایع در نفس خودش اعتبار میکند به این که این متاع مال مشتری باشد در قبال آن ثمن. این را اعتبار میکند که این متاع مال مشتری در قبال آن ثمن باشد. فرض کنید آن موقعی که دارد این اعتبار را میکند و این اعتبار را هم میآید ابراز میکند. چون مجرد اعتبار بیع نمیشود تا مادامی که ابراز نشود به یک وجهی، بالقول أو الفعل باید ابراز بشود. وقتی این را ابراز کرد فرض کنید مشتری در هنگام ابراز و این اعتبار چیست؟ مجنون است یا مغمی علیه است یا خواب است ولی وقتی که بیدار شد فهمید او این کار را کرده، گفت قبلتُ. الان که گفت قبلتُ آیا التزام مشتری به التزام بایع مربوط، متصّل میَشود میچسبد یا نمیچسبد؟ تا چسبید عقد درست میشود خب این عقد چیست؟ ارتباط دو تا التزام به هم هست. حقیقةُ العقد غیر از این چیزی نیست. مخاطبه توی آن نیفتاده. این است که او التزامی بدهد التزام آن به التزام این بچسبد گره بخورد، در هم تنیده بشود. خب آن بایع وقتی که در نفسش این التزام را احداث کرد اعتبار کرد و آن را ابراز کرد این یک طرف عقد، یک طرفی که میتواند حالا عقد درست بشود هنوز عقد درست نشده، پدیدار شد. مشتری وقتی فهمید ولو در هنگامی که او داشت اعتبار میکرد و ابراز میکرد آن موقع نمیفهمیده، خب نمیفهمیده بله عقد تا آن موقع درست نشده اما این اعتبار و ابراز این که درست شده، این که از این سر زده، این هم که باقی هست. عدول از آن که نکرده آن بعداً که فهمید میگوید قبلتُ.
س: ...
ج: به شرع کار نداریم به عرف کار داریم.
س: ...
ج: نه میخواهیم بابا الفاظ کتاب و سنت که همان معانی عرفیه هست نه معانی ... حقیقت شرعیه نداریم که.
س: ...
ج: اگر برگشتید خیلی خب.
س: ...
ج: بابا حالا میگوییم آنها خواهد آمد.
س: ...
ج: هیئت هست. اینقدر فاصله نشده که هیئت از بین برود.
س: ...
ج: نه، مفروض این است که بقیهی شرایط، موالات هست هیئت هست همه هست. شرایط دیگر هست.
س: ...
ج: میدانم مجنون ...
س: ...
ج: باشد مجنون شده باشد اما حالا ...
س: ...
ج: نه میگوییم نمیکند میگوییم حقیقت عقد مگر چیست؟ چرا صدق عرفی نکند؟ میگوییم چون ... ببینید داریم این را میگوییم، میگوییم آقا روز یعنی چی؟ یعنی خورشید طلوع کرد هوا سفید باشد خب هست پس روز است دیگر در چه داری شک میکنی؟ عقد را نگاه میکنیم میبینیم عقد یعنی چی؟ یعنی ربط التزام بالتزامٍ، ربطُ شیءٍ بشیءٍ. این معنای عقد است. خب این واقعیت را به وجدان مراجعه میکنیم مگر نیست؟ خب الان که آن اعتبار کرد این کتاب، این متاع مال زید باشد در مقابل آن ثمن، این را اعتبار کرده یا نکرده؟ کرده. خورشید طلوع کرده یا نکرده؟ کرده، اینجا هم اعتبار کرده یا نکرده؟ کرده. عدول کرد فسخ کرد؟ که نکرد. فرض این است که میدانیم عدول نکرده حالا مشتری آمد مطّلع شد، مشتریای که در آن هنگامی که او اعتبار کرد و ابراز کرد این مشتری در آن هنگام مغمی علیه بود مجنون بود مطّلع شد، مطلّع شد گفت قبول کردم قبول کردم یعنی چی؟ یعنی ملتزم شدم به آن چیزی که او گفته، پس التزام منِ مشتری الان چسبید و مرتبط شد با التزامی که او داده است الان. پس از اکنون عقد دیگر صادق است چون حقیقت عقد غیر از این چیزی نیست پس الان حقیقة العقد تحقَّقَ. پس این که شیخ اعظم میفرماید عقد در اینجا نیست بلحاظ این که او الان شاعر اصلاً نیست متوجه اصلاً نیست او کالجماد است کالجدار است نمیشود بله اگر ما بخواهیم بگوییم عقد همان موقعی که او اعتبار میکرد و ابراز میکرد همان موقع عنوان عقد تحقَّقَ؟ بله اشکال این است که نه. ولی ما نمیگوییم آن موقع. میگوییم وقتی شاعر شد متوجه شد گفت قبلتُ، آن موقع آیا التزام این به التزام آن مرتبط شد یا نشد؟ چسبید به آن یا نچسبید؟ شد. عقد هم غیر از این نیست؛ ربطُ التزامٍ بالتزامٍ ...
س: ...
ج: بله چون التزام او چه هست؟ فرض این هست که نسخ نکرده التزامش باقی است اگر ...
س: ...
ج: احسنت این نکتهی خوبی اینجا شما توی ذهنتان آمد. این بر اساس همین هم بعضیها تفصیل دادند که شما دارید میفرمایید که بله باید بین بایع و مشتری تفاوت قائل بشویم به این که اگر بایع انشاء بیع که میکند مشتری مجنون باشد بله همانجور که توضیح دادیم تصویر دارد و او وقتی قبول میکند بایع همینطور سرحال باشد آن موقع سرحال باشد مجنون نباشد. بله این التزامی داده این التزام در نفس او موجود است الان او هم میآید التزام میدهد این التزام به این التزام میچسبد عقد درست میشود به هم گره میخورد میشود عقد. اما اگر نه موقعی که بایع انشاء میکرده او مجنون بود، موقعی که آن دارد انشاء میکند این مجنون بشود آنجا میگویند التزام مشتری به چه میخورد؟ این الان مجنون است التزامی توی قلبش نیست. چیزی توی قلبش نیست مثل این که بمیرد، ندارد. فلذا محقق خوئی که یکی از مفصّلین است بر اساس همین تفصیل داده ولی میخواهد بفرماید این که شیخ میفرماید هر جا مخاطبه نبود آن قابلیت نداشت بالمرة عقد صادق نیست این تمام نیست این کبرای کلی تمام نیست بلکه ما برای صدق عقد لازم داریم که دو تا التزام باشند به هم بچسبند به هم تنیده بشوند گره بخورند این را ما لازم داریم. هر جا اینجوری شد عقد صادق است و بر اساس این آن وقت در مقام تطبیق، فلذا تفصیل درست میشود که حالا در قول تفصیل بیان میکنیم این را ان شاءالله و توضیحات آن آنجا میآید پس بنابراین این هم یک جواب است که ...
س: ...
ج: بله ببینید اگر گفتید که موالات شرط است خب بخاطر عدم موالات پنجاه سال موالات دیگر نیست اگر گفتید که نه ما موالات شرط نیست خیلی خب چه اشکالی دارد؟ در عرف، اگر گفتید در عرف موالات شرط نیست. میگوید که آن که عدول نکرده از حرفش، پنجاه سال پیش، حالا هم از او میپرسی میگوید که آقا من گفتم. مرد سر حرفش است. پنجاه سال پیش من گفتم بعتُکَ هذا الکتاب، حالا هم همینطور سر حرف خودم هستم. عدول نکردم. خیلی خب، حالا هم میگوید قبلتُ. چه اشکالی دارد؟
س: حاج آقا توی بیع فضولی، اگر فضول مبیع را ... بفروشد همان موقع بایعی که میخواهد اجازه بدهد مجنون باشد ولی موقعی که میخواهد اجازه بدهد بایع، این فضول مجنون باشد باز این بیع صحیح است؟
ج: بله صحیح است. اما این توضیح در باب فضولی خواهد آمد که چرا؟
پس بنابراین این هم یک بیان. حالا گفتم ادبیاتها، اینها مهم نیست. آقای محقق خوئی چون قائل است در باب انشاء که انشاء مرکب از دو امر است اعتبار نفسانی و ابراز. پس الاعتبار المبرز میشود انشاء. این مبنای ایشان است. ولی مشهور بین اهل نظر در اصول و فقه این هست که نه انشاء عبارت است از ایجاد که ما با این ما به الإنشاء، ما به الإنشاء إمّا لفظ باشد یا فعل باشد با این یک چیزی را میآفرینیم نه اعتبار میکنیم یک چیزی را میآفرینیم در عالم اعتبار ذهن خودمان یا عقلاء یا در اعتبار شرع. حالا چهجوری میآفرینیم بین محققینشان اختلاف است آقای اصفهانی یکجور و بقیه یکجور دیگر میگویند. این در بحث انشاء و إخبار، آنجا تحقیق آن میشود. آنها همین حرف را بر اساس مذهب خودشان میزنند میگویند آقا یک چیزی این طرف درست شد آقای خوئی میفرمایند اعتبار نفسانی درست شد و ابراز آن. آنها میگویند نه آقا با کار این یک چیزی درست شد. این تا هنوز آن قبول نکند اسم این عقد نمیشود آن که کارش را به این چسبانید عقد درست میشود.
پس بنابراین مهم این هست که ما در عقد میخواهیم دو چیز به هم گره بخورد حالا این دو چیز طبق نظر آقایان اعتبار و ابراز هست میآید گره میخورد به التزام آن، طبق نظر آنها آن امر محقق شدهای است که با انشاء او ایجاد شده حالا آن گره میخورد با آن چیزی که این درست میکند. این دو تا با هم گره میخورند میشود عقد ...
س: ...
ج: عرف هم میگوید گره خوردن است دیگر.
س: ...
ج: نه میگویند الان عقد چی شد؟ الان معاقده محقق شد.
س: خب لغةً. عقلاً؟
ج: و عقلاءً و عرفاً. میگویند الان عقد محقق شد. الان دیگر معاقده محقق شد بله. تا قبل از آن میگویند ما در راستای این هستیم. یعنی در راستای آن هستیم اگر آن قبول بکند معاقده میشود به مجرد این که دارد حرف میزند ... آنجایی هم که عاقل است دارد مخاطبه به او میکند میگوید حالا ما داریم میگوییم حالا اگر قبول کرد با عقد معاقده میشود و پیمان میشود قبول نکرد نمیشود پس به مجرد صدور از یک طرف که عقد و معاقده نمیشود که.
بنابراین حرف دیگر این هست که خود عنوان عقد، معاهده، معاقده وقتی ما دقت در معنای آن میکنیم توجه به مفاد آن میکنیم هم لغةً و هم عرفاً میبینیم چیزی است که در این موارد صادق است. حالا مع تفصیلٍ یا مطلقاً؟ این را فعلاً وارد آن نمیشویم تا وقتی که تفصیلات را بیان بکنیم. ولی فی الجمله ... این هم یک جوابی شد بر فرمایش شیخ اعظم، که شیخ اعظم میفرماید که اصلاً صادق نیست در این موارد، نه. جواب این است که صادق است فی الجمله مسلّماً، حالا بالجملهاش حالا باشد در تفصیل که ...
س: ...
ج: مجنون ابراز نکرد نه
س: ...
ج: ابراز نگفته، شرط آن ابرازی که طرف بفهمد نیست ابرازی است که عقلای عالم میگویند حالا این حرف را ابراز کرده.
س: ...
ج: ما با عقلاء کار داریم.
س: ...
ج: در کجا؟
س: ...
ج: ولی عقد نشده.
س: ...
ج: شما حالا خیلی خب، شما میفرمایید هست عیب ندارد شما تفصیل آقای خوئی را قبول ندارید میگویید هست. گفتم فلذا ما در بخشی از آن داوری نمیکنیم. آن موقع تفصیل است. بله یک عدهای میگویند هست ولو مجنون بشود آن وجود دارد بعضیها تفصیل میدهند میگویند فرق است بین جنون و مثل اغماء و خواب. در مغمی علیه در سویدای نفسش وجود دارد آدم خواب مقاصدش از بین نمیرود توی نفسش وجود دارد ولی مجنون میگویند نه اصلاً از بین میرود فلذا آنجا تفاصیلی که میآید مبانی آن همینها هست که این افتراقهایی گفته شده است.
خب گفتیم شیخ اعظم قدس سره دو تا دلیل اقامه کردند یکی این بود که راجع به این صحبت کردیم دلیل دومی که شیخ رضوانالله علیه اقامه کرده که یک مقداری عبارت مکاسب هم در این دلیل دوم خالی از اندماج نیست این هست که ایشان فرموده «و الاصلُ فی جمیع ذلک أنّ الموجب لو فسخ قبل القبول لغی الایجاب السابق و کذا لو کان المشتری فی زمان الایجاب غیرُ راضٍ أو کان ممّا لایُعتبرُ رضا کالصغیر، فصحّةُ کلّ من الإیجاب والقبول یکون» هم این دو تا یا سه تا نسخهای که من نگاه کردم یکون است این یکونُ غلط است بکون هست. اینجا را خوب دقت کنید «فصحّةُ کلّ من الإیجاب و القبول بکون معناه قائماً فی نفس المتکلّم من أول العقد الی أن یتحقّق تمام السبب» اینجا بود که گفتیم از عبارت ایشان استفاده میشود که در آن فترت هم باید باشد تمام سبب، آن قبولی است که از مشتری صادر میشود. میفرماید باید «فصحّة کل من الایجاب و القبول بکون معناه» معنای آن ایجاب و قبول «قائماً فی نفس المتکلّم من أول العقد الی أن یتحقّق تمام السبب و به یتمّ معنی المعاقده».
س: ...
ج: تا تمام سبب باید باشد.
س: ...
ج: یعنی تا تحقق تمام سبب. نه در خود اسباب، تا تحقق آن، ظاهر آن این هست که در تمام این مدت باید باشد.
حالا این جهت را فعلاً ...
پس بیان دوم شیخ چه شد؟ بیان دوم شیخ اعظم قدس سره این است که اینکه اگر بایع بگوید بعتُ هذا الکتاب، این متاع را فروختم قبل از این که مشتری قبول بکند بیاید بگوید که پشیمان شده فسخ کند. میگوییم نه اینجا قبلتُ مشتری به درد میخورد؟ به درد نمیخورد؟ عرف میگوید بیع محقق نشد عقدی محقق نشد. این مطلب یک مطلبی هست که لانقاش فیه، امر مسلمی است و این مطلب اصل شده و پایه شده برای این که ذهن ما منتقل بشود که پس بنابراین اگر شرط هم نبود همینجور است. بنابراین دلیل این میشود که آقا این را قبول دارند همه یا قبول ندارند؟ وجدان هر کسی حاکم است به این که اگر قبل از این که متعاقد دیگر قبول بکند متعاقد اول عدول کرد، فسخ کرد دست برداشت گفت من نمیخواهم بفروشم. چطور عقد محقق نمیشود ولو او بگوید قبلتُ؟ بقیهی شروط هم همینطور هستند. گفت و مجنون شد، گفت و خواب رفت، گفت و سکران شد. و همینطور است. و همینطور ایشان بفرماید اگر رضا نداشت، به زور دارد میگوید بالای سرش با شمشیر ایستادند میگویند که بگو بفروش این را، گفت بعتُ. آن هم میگوید قبلتُ. هیچ کسی نمیگوید عقد محقق شد، این زور است. چطور در اینجا اگر رضایت نداشته باشد یا اگر رضایت دارد ولی شارع میگوید این رضایت کلارضایت است به درد نمیخورد مثل صغیر است. چطور اینجاها عقد محقق نمیشود؟ اینها مسلّم است. اینها اصل شده پایه شده برای این که ما بفهمیم اینجا هم نیست. یعنی از بطلان در آنجاها میفهمیم اینجا هم باطل است لعدم الفرق بین الموردین.
س: ...
ج: اطمینان به این که فرقی بین این دو تا نیست.
خب اینجا عبارت شیخ، همین عرض کردم مرحوم محقق ایروانی مناقشه فرموده، فرموده این که شما میگویید اصل این هست که این خود مدعا است. نه مأخذ مدعا، این خود مدعا هست که همین مواردی را که شما دارید میفرمایید چهجوری است. شرط نیست. پس این که شما میفرمایید مأخذ این هست این درست نیست.
ولی من اینجوری معنا کردم گفتم باعث این که ما منتقل بشویم به این که آنها هم نیست اصل این هست یعنی ابتداءً اینجا واضح بوده یک تلنگر به ذهن ما زده که نکند پس آنجاها هم همینجور باشد. شاید شیخ میخواهند اینجور بفرمایند. حالا این مهم نیست حالا کتاب و سنت نیست که حالا ... حالا آیا این بیان خودش تمام است؟ میشود قبول بکنیم؟ خب این واضح است که بین مورد بحث ما و به خصوص مورد اولی که شیخ اعظم میفرماید تفاوت وجود دارد چرا؟ برای این که وقتی بایع قبل از قبول مشتری گفت آقا پشیمان شدم نمیخواهم بفروشم، عدول کرد التزامی دیگر ندارد تا آن التزام به التزام بچسبد بشود عقد، إنحلَّ، از بین رفت. اما در مانحن فیه میخواهیم بگوییم او بر حرفش پایدار است، مستمر است، عدول نکرده. پس بنابراین حرف او به حرف این میچسبد عقد درست میشود. بنابراین اگر در جایی که بایع عدول میکند قبل القبول یا فسخ میکند در آنجا به خاطر این هست که طرف عقدی وجود ندارد دیگر، التزامی دیگر وجود ندارد. از بین رفته دیگر، میگوید پشیمان شدم التزام ندارم. پس بنابراین نمیشود ما نحن فیه را به آنجا ... نه میشود مقایسه کرد نه میشود حکم آنجا را اینجا آورد، این دو تا با هم تفاوت میکند پس بنابراین این دلیل دوم هم لایصلحُ الاعتماد علیه برای نظریهی شیخ اعظم قدس سره. حالا ادلهی سایر اقوال ان شاءالله فردا.
و صلی الله علی محمد و آل محمد.