لازم به ذکر است: متن ذیل پیاده شده از صوت درس میباشد و هیچگونه ویرایشی روی آن اعمال نشده است.
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلیالله تعالی علی سیدنا و نبینا ابیالقاسم محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین لاسیما بقیةالله فی الارضین ارواحنا فداه و عجلالله تعالی فرجه الشریف و اللعنة الدائمة علی اعدائهم اجمعین.
ان شاءالله که سوگواریها و عرض ارادتها به ساحت قدس صدیقه صدیقه طاهره سلامالله علیها مقبول درگاه حضرت احدیّت جلّ و علا و پیامبر عظیمالشأن صلیالله علیه و آله و سلّم و ائمه هدی علیهمالسّلام و خود صدیقه طاهره ان شاءالله قرار گرفته باشد و ان شاءالله همهی شیعیان و موالیان آن بزرگواران مورد شفاعت و عنایت ویژهی صدیقه طاهره سلامالله علیها بوده باشند ان شاءالله.
بحث در دلیل دومی بود که حضرت امام اقامه فرموده بودند برای اینکه خطابات قانونیّه انحلالی نیست و در اثر اینکه انحلالی نیست فلذا شامل ذوی الاعذار هم میشود مثل عاجز، مثل ناسی، مثل ساهی و امثال ذلک، مضطر.
دلیل دوم ایشان این بود که اگر بخواهد خطابات قانونیّه انحلالی باشد مستلزم محاذیر عدیده است و چون این محاذیر باطل است پس انحلال باطل است. خب عدهای از محاذیر را بیان فرمودند؛ بحث شد. محذور دیگری که بیان شده در کلام ایشان این هست که اگر خطابات انشائیهی قانونیّه بخواهد انحلالی باشد لازمهاش این است که اخبار کلیّه هم انحلالی باشد. مثلاً اگر گفت که «کلّ انسانٍ ناطق» این باید انحلالی باشد. یا اگر گفت «کلّ نارٍ بارد» این هم باید انحلالی باشد. فرقی نمیکند حالا آن راست باشد یا دروغ باشد. و انحلالی بودن إخبار قطعاً باطل است چون یک لازمهای دارد که «لایمکن الالتزام به»، اگر کسی گفت مثلاً «کلّ نارٍ بارد» هر آتشی خنک است، سرد است، آیا این اگر انحلال بگویی یعنی به تعداد نارهای متصور باید گفته باشی که اینها بارد هستند، پس بینهایت باید دروغ گفته باشد شخص، نه تنها نارهای موجود هم که حالا در بعضی کلمات نقل شده است نه، نار دیگه، حالا چه موجود باشد چه...، نار البته یعنی «اذا وُجِدَ» دیگه ولی طبعش بارد است، خنک است، سرد است. اگر انحلال هست مثل این است گفته «هذا النّار بارد، هذا النّار بارد، هذا النّار بارد، هذا النّار بارد، هذا النّار بارد» این باید به غیر نهایة دروغ گفته باشد و حال اینکه هیچ کسی به این ملتزم نیست که این بینهایت دروغ گفته، یک دروغ گفته، یک معصیت کرده، یک عقاب دارد.
پس حالا که در إخبار اینچنینی انحلال نیست به خاطر این تالی فاسد؛ میفهمیم که در انشائیات هم که میگوید «أَوْفُوا بِالْعُقُود» (مائده/1) مثلاً، «یا أَیُّهَا النَّاس صلّوا، صوموا» و امثال ذلک؛ آنجاها هم انحلال نیست. این دوتا را از هم نمیشود جدا کرد که بگویید در انشاءات انحلال هست، در إخباریّات انحلال نیست، وزان اینها واحد است. اگر اینجا نیست به خاطر این تالی فاسد؛ آنجا هم نیست، اگر آنجا هست اینجا هم باید باشد. خب این مطلبی است که از کلام آن بزرگوار استفاده میشود. البته همه جاها ذکر نشده این تالی فاسد؛ بعضی کلمات؛ مثلاً در تهذیبالاصول بیان شده. خب از این فرمایش هم پاسخهایی داده شده، وجود دارد.
بعض اساتذه عظام دام ظلّه اینجور جواب دادند؛ فرمودند که این ملازمه را ما قبول نداریم که حالا اگر در «النّار، کلّ نارٍ بارد» گفتیم انحلال نیست چون آن محذور را دارد باید جاهای دیگر هم بگوییم انحلال نیست؛ چه ملازمهای؟ خب اینجا محذور دارد. به خاطر محذور که عقلاً نمیشود اینجا ملتزم شد به اینکه این دروغهای کثیره گفته یا غیرنهایه گفته؛ اینجا خب ملتزم میشویم، ملتزم به انحلال نمیشویم و میگوییم انحلال نیست اما این معنایش این نیست که هیچ جای دیگر انحلال نیست. آنجاهایی که محذور نیست این محذور وجود ندارد، آنجا اینجور نیست که بگوییم انحلال نیست، بلکه ملتزم به انحلال باید باشد در مواردی مثلاً، فرمودند اگر یک کسی خطاب کرد به ده نفر و گفت معاذالله که شما، همهی شما مرتکب فلان گناه شدید مثلاً زنا کردید، آیا در اینجا به تعداد این ده نفر حد قذف بر این نیست و قذف نکرده هر یکی از اینها را؟ و آیا هر یک از اینها حقّی به گردن او پیدا نکردند که بگویند به چه مناسبت ما را، این نسبت را به ما دادی؟ این قذف را به ما کردی؟ خب اینجا انحلال هست. بگوید کلکم زان، آنجا بگوید مثلاً «کلّ نارٍ بارد»، با هم فرقی نمیکنند ولی آنجا که «کلّ نارٍ بارد» است نمیشود گفت به خاطر آن جهت انحلال؛ ولی اینجا را باید گفت. شما خودتان هم حتماً قائل هستید به این مسئله، یا اگر کسی خطاب کرد؛ یک زمینی داشت خطاب کرد به ده نفر؛ گفت که یک دهم این زمین برای، یعنی برای هر کدام از شما یک دهم این زمین را فروختم یا تملیک کردم. اینجا آیا انحلال نیست؟ هر کدام مالک یک دهم آن زمین نمیشوند؟ یا انحلال است، مالک میشوند؟ بنابراین با توجه به این امثله و این موارد؛ این مسئله ثابت است که پس ملازمهای نیست. اینکه شما میفرمایید اگر آنجا انحلال بود باید اینجا هم انحلال باشد، اگر در...، اینجور نیست، نه، چه در إخباریّات چه در انشائیّات جابهجا فرق میکند. این که در «کلّ نارٍ بارد» نمیشود قائل به انحلال شد این نه لازمهاش این است که سایر إخباریّات انحلال نباشد در آن و نه در انشائیّات نباشد، این دائرمدار این است که محذور هست یا محذور نیست. حالا عبارتشان را هم بخوانیم که ببینیم...، اگر بله، «به نظر ما چنین ملازمهای ثابت نیست. ایشان گاهی مطالبی را مسلم فرض کردهاند در حالی که محل بحث است. اگر کسی ده نفر را مخاطب قرار داد و گفت شما ده نفر همگی زنا کردید، آیا این جمله قذف همه آن ده نفر نیست؟ همه نسبت به این گوینده حق پیدا نمیکنند؟ آیا استحلال از همهی این ده نفر برای گوینده لازم نیست؟ فرقی بین این یک جمله یا اینکه ده جمله بگوید، بگوید أنت زان، أنت زان، أنت زان، دهتا و یکایک آنها را مورد خطاب قرار دهد نیست. یا اگر کسی زمینش را به ده نفر بفروشد و بگوید هر کدام یک دهم از این را مالک هستید، تفاوت میکند با ده خطاب که بگوید (أنت مالکٌ لعُشر هذا الارض و هکذا) تفاوت میکند که با ده خطاب آنها را مخاطب قرار دهد اگر در بعضی از موارد مثل مثالی که ایشان زدند عقلاً انحلال را قائل نباشند دلیل بر این نیست که در هیچ کجا انحلال را نپذیرند؛ وجداناً چنین نیست.» این در درس هشتاد و ششم نکاح بیان شده. این یک جواب که اینجور جواب دادند.
خب در این جواب قهراً یک ملاکی، مناطی ذکر نشده، حالا مثالهایی است که آنجا شما خب میتوانید بگویید. قهراً اینجور جواب امام میتوانند جواب بدهند و دفاع کنند از خودشان و آن این است که ایشان فرموده است که در انشائیّات ما میگوییم خطاب واحد است، انشاء هم واحد است، مخاطب کثیر است، یعنی مخاطب کثیر به خطاب واحد و انشاء واحد مخاطب هستند و مورد انشاء هستند و مُنشأ هم متعدد است، مُنشأ متعدد است. قذف این است که مال انشاء نیست، مال خطاب نیست صدق قذف، مال نسبت دادن است. حالا این نسبت دادن چه به کلمات متعدده باشد، خطابهای متعدد باشد، چه خطاب واحدی که مُنشأ آن که مُنشأ آن نسبتهاست؛ نسبتها دارد ایجاد میشود به انشاء واحد یا به إخبار واحد، به إخبار واحد و خطاب واحد دارد نسبتها داده میشود. اما آنکه ما میخواهیم بگوییم و میگوییم که درست نیست؛ آن این است که شما اگر واقعاً مقصود از انحلال این باشد که یعنی وقتی میگویی که «کلّ نارٍ بارد» این مثل این است که به تعداد نارها بگویید مستقلّاً، جدا جدا، خطاب جدا جدا وجود دارد. این را ما انکار داریم میکنیم میگوییم نه، انحلال ندارد به اینکه جدا جدا، جدا جدا، این درواقع منحل بشود به خطابات متعدده و مستقلّه به تعداد مخاطبین، این را ما میگوییم نیست. اما اینکه با خطاب واحد و انشاء واحد مُنشآت متعدده پیدا بشود این را که ما نمیگوییم، انکار نمیکنیم. در تهذیب الاصول دارند که «فلو قال و لا تقربوا الزنا فهو خطاب واحدٌ متوجّه إلى کلّ مکلّف، و یکون الزنا تمام الموضوع للحرمة و المکلّف تمام الموضوع لتوجّه الخطاب إلیه و هذا الخطاب الوحدانی یکون حجّة على کلّ مکلّف من غیر إنشاء تکالیف مستقلّة أو توجه خطابات عدیدة» خطابات عدیده نیست «لست أقول ان المُنشأ تکلیف واحد لجمیع المکلفین فإنّه ضروری الفساد»، یک تکلیف برای همه نیست «بل أقول إنّ الخطاب واحد و الانشاء واحد و المُنشأ هو حرمة الزنا على کلّ مکلف من غیر توجه خطاب خاص، أو تکلیف مستقل إلى کل واحد، و لا استهجان فی هذا الخطاب العمومی إذا کان المکلف فی بعض الأحوال أو بالنسبة إلى بعض الأمکنة غیرَ متمکّن عقلاً أو عادةً»؛ این حرف ایشان است. حالا این حرف ممکن است یک اشکالی داشته باشد شما...، اما این اشکال را که اینجور بخواهیم اشکال کنیم خب او میفرماید من این را نگفتم.
س: یعنی ممکن است یک تناقض درونی این حرف داشته باشد؟
ج: بله؟
س: یعنی ممکن است این حرف یک تناقض درونی در ...
ج: داشته باشد. بله
س: ولی از این، با این بیان بخواهیم اشکال بکنیم ...
ج: بله
س: در رابطه با قضیه حقیقیّه و خارجیّه هم اینجا بهتر نیست تفکیک بکنیم از هم؟ یعنی ببینیم که این مراد ... ما توی قضایای حقیقیّه است یا خارجیه؟
ج: فرقی نمیکند در نظر ایشان
س: آن مثالهایی که آقای شبیری میزنند اینها توی قضایای خارجیّه است دیگه
ج: بله، مثالهای ایشان قضایای خارجیّه است
س: ممکن است حالا توی قضایای حقیقیّه بخواهد بفرماید
ج: امام فرقی نگذاشتند بین قضایای حقیقیّه و خارجیّه،
س: ... ما محل بحثمان قضایای حقیقیّه است دیگه، احکام شرعی قضایای حقیقیّه است
ج: بله، ولی ایشان میخواهد بگوید انحلال هیچگاه، هیچجا نیست
س: یعنی میخواهم بگویم اینطوری هم میشود اشکال کرد که آقا شما مثالهایی که دارید میزنید قضایای خارجیّه است و امام درست است خودش هم نگفته باشد ولی قضایای حقیقیّه با قضایای خارجیّه وزانشان با هم متفاوت است.
ج: حالا آن هم ممکن است کسی ...، ولی چون امام فرقی نگذاشتند و سرِ
س: ...
ج: بله، امام فرقی نگذاشتند. البته آن فرمایش امام آنجا که مثال زدند هر دو قضیه حقیقیّه است. «لا تقربوا الزنا» از آنطرف هم فرمودند اگر اینجا بخواهیم اینجوری بگوییم در «کلُّ نارٍ بارد» هم باید بگوییم. اگر آنجا انحلال است اینجا هم باید انحلال باشد. وزان اینها یکی است. انحلال اینجا که کسی نمیتواند به آن ملتزم بشود چون کذبها لازم میآید پس آنجا هم باید بگوییم نیست.
س: «کلُّ نارٍ بارد» هم قضایای حقیقیّه است دیگه؟ درست است؟
ج: بله، حقیقیّه است.
خب این یک جواب که فرموده شده. جواب....
س: برای ما مشخص نیست ... این «کلُّ نارٍ بارد» امام میفرماید که این خلاف وجدان است که بیاییم بگوییم بعض این نارها، درست است؟ کذب گفته
ج: آره،
س: خب، این میخواهم بگویم که اگر واقعاً قضیه ... چون «کلُّ نارٍ بارد» این خود این الفاظ قابلیّت این را دارند که هم قضیه حقیقیّه باشد هم قضیه خارجیّه، اگر واقعاً ناظر به آن نارهای خارجی است میشود قضیه خارجیّه، اما اگر میخواهد این تعلیق را بیان بکند یعنی ذاتش به تعلیق برمیگردد میشود قضیه حقیقیّه، عرض من این است که اگر قضیه خارجی باشد همانجا هم همین مطلب صادق است.
ج: نه، خارجیّه نمیخواهند بگویند چون دارد که...
س: به تعداد...، واقعاً کذب گفتند. اگر واقعاً ناظر به این خارج هم، «کلُّ نارٍ بارد» ناظر به این افراد خارجی هستند، آنجا اشکالی ندارد. آنجا خلاف وجدان نیست
ج: که چی؟
س: من میگویم این تفرقه باید حتماً صورت بگیرد. آنجا خلاف وجدان نیست بلکه موافق با وجدان است که من کذبهای متعدد گفتم.
ج: نه، اگر کسی بگوید الان این هفت میلیارد و اندی که در جهان زندگی میکنند... خارجیّه است دیگه، این هفت میلیارد و خردهای که دارند زندگی میکنند اینها تنفس، احتیاج به تنفس ندارند.
س: اینجا واقعاً کذب ...
ج: نه، اینجا نمیگوید هفت میلیارد دروغ گفتی
س: چرا.
ج: نه، کسی نمیگوید.
س: الان کلُّ، مثال معروف است که میگوید «کلُّ من فی العسکرمدرء لامر السلاح ... اگر واقعاً اینطوری نباشد
ج: اینجا نمیگویند، ببینید
س: ...
ج: نه، نه
س: چون ناظر به خارجی ...
ج: نه حالا، نه ببینید؛ نه آنجا را میگویند دروغ، هفت میلیارد دروغ گفتی نه اگر گفت همهی اینها احتیاج به تنفس دارند میگویند هفت میلیارد راست گفتی، نه میگویند اینقدر راست گفتی نه..، میگویند یک راه، آن حرف یک راست است این هم یک دروغ است.
س: اگر ناظر به خارج است چرا؟
ج: چرا، نه، ناظر به خارج است. ولی
س: این ناظر به خارج را از آن میگیرید
ج: نه، ناظر به خارج هست ولی یک دروغ گفتی و یا آن کلام یک راست گفتی.
جواب دیگری که داده شده این است که انحلال و عدم انحلال دائرمدار کأنّه قصد متکلم است. چه او، چه قصد کرده، تارةً او قصد میکند اینکه هر کدام جعل مستقل، حکم مستقل، تکلیف مستقل داشته باشد. اگر اینجور قصد کرد که معمولاً در ارادات تشریعیّه و انشائاتی که به عنوان ارادت تشریعیّه مولا جعل میشود اینجور است. میخواهد هر کسی حکم جدا داشته باشد، وظیفه جدا داشته باشد، فلذا آنجا انحلال است. اما جایی که نه، این قصد را ندارد ولو انحلال عقلی وجود داشته باشد یعنی به تعداد افراد؛ حکم منحل میشود اما متکلم قصد ندارد که این مطلب عقلی را افاده کند. قصد او این نیست. اینجا انحلال نیست و همین سرّ این است که اگر گفت «کلُّ نارٍ بارد» این الی غیرالنهایه دروغ نگفته چون که قصدی ندارد که بخواهد بگوید من میخواهم خبر جدا جدا به تعداد نارها بدهم. چنین قصدی ندارد که خبر جدا جدا برای کلّ نارٍ نارٍ بخواهم بدهم. اگر بله، آنجا هم چنین قصدی بکند میگوییم الی غیرالنهایه دروغ گفته ولو قصدی ندارد. اما وقتی میگوید «لا تقربوا الزنی» قصد او این است که به هر فردی جدا جدا بگوید تو اینکار را نکن، تو اینکار را نکن، تو اینکار را نکن، وظیفه او به این ربطی ندارد، وظیفه این به او ربطی ندارد، اطاعت و عصیان او به اطاعت و عصیان این ربط ندارد و این هم به آن ربط ندارد، جدا جداست. ملاک در انحلال و عدم انحلال؛ قصد گوینده است. این مطلب را هم بعض اساتید در عمدة الاصول فرمودند. «و لا یقاس الأحکام القانونیة بالإخبار عن القضایا الکلیة کقولهم کلّ نار باردة أو کلّ نار حارة و یقال کما أنّ الأخبار فیها لیس إلاّ واحدا و إن کان المخبر عنه کثیراً فکذلک فی الأحکام القانونیة یکون الخطاب واحداً و إن کان المخاطب کثیراً و إلاّ لزم الکذب بلا نهایة فیما إذا کان الأخبار کذبا. و الوجه فی عدم صحة القیاس المذکور أنّ المقنن أراد بالارادة التشریعیة عند المخاطبة مع عموم الناس فعل شیءٍ أو ترکه من جمیع الآحاد ولا مقصد له إلّا ذلک وهو قرینةٌ على أنّ خطابه وإن کان واحداً ولکنّه منحلّ إلى خطابات عدیده بعدد المکلّفین علی نحو القضایا الحقیقیّه و هذا بخلاف الإخبار المذکور فانه لا یکون قصده من الإخبار عن القضیة الکلیة. و العقل و إن حکم فیه أیضا بالتحلیل و لکنّ لا یحکم بتعدد الأخبار و لذا لا یکون الکذب فیه إلاّ کذبا واحدا.»
که پس ملاک را کأنّ از کلامشان اینجوری استفاده میشود، قصد و نیت گوینده دانسته. شبیه آنکه مثلاً شما در باب کنایات یک جمله «زید کثیر الرّماد»، همین یک جمله، تارةً میگوید «زید کثیر الرّماد» و از همین مدلول مطابقیه میخواهد خبر بدهد و حال اینکه او رماد اصلاً ندارد یا کم دارد، آن میشود دروغ. اما اگر همینجا «زید کثیر الرّماد» میگوید ولی این را معبر قرار داده برای اینکه بخواهد بگوید او مهماندار است، آن آدم اینجوری است، او ولو اصلاً نداشته باشد راست گفته، این به قصدش برمیگردد و شاید بتوان مثلاً تأکید و تعضید کرد این جواب را به اینکه آیا کسی که میخواهد تکالیف مجزا و مستقل و جداجدا برای افراد عدیده جعل کند قصدش این است، آیا به نظر شما تنها راهش این است در این صورت که بیاید تکتک هی بگوید إفعل إفعل إفعل إفعل إفعل و راه دیگر ندارد؟ یا اینکه نه عند العرف و العقلاء یک راه دیگر هم دارد و آن اینکه همین خطاب کند به آنها بگوید إفعلوا؟ هیچ فرقی نمیبینم بین اینکه بیاد تکتک بگوید إفعل إفعل إفعل یا به عبارت واحده بگوید إفعلوا، خطاب به آنها بکند بگوید إفعلوا. خب اگر این إفعلوا از توی آن نمیشود دربیاید انحلال و اینکه تکتک است، خب آن پس به مرامش نرسیده، چون مرامش آن بود، مقصدش آن بود. پس این میشود منبّه برای ما به اینکه این خطابات کلیهی اینجوری إفعلوا، این صلاحیت برای هردو را دارد، تابع این است که شما چهجور قصد بکنید. مثل «زید کثیر الرّماد» که صلاحیت برای دو چیز را دارد، کنایه باشد از مهمانداری و اینها یا نه ...
س: یا اصلاً خودش بیان مستقلی باشد برای رد فرمایش حضرت امام، بدون اینکه تعضید این باشد.
ج: آره حالا من این، ممکن هم هست خودش را من همینجور توی ذهنم آمده بود ...
س: ...
ج: اینجوری جواب بدهیم. از آنور گفتیم زید و حالا فرمایش ایشان ... که آیا شما درِ آن را میخواهید ببندید؟
س: که وجداناً نمیشود اینجور ...
ج: که نمیشود یعنی باید اگر آنجور قصد کرده تکتک بیاید بگوید، یا نه بگویم بابا چه کاری است خب بیا اینجوری بگو. این هم همان افاده را میکند. و اینکه بیاییم بگوییم نه، اینجا تکتک نمیشود؛ بله مسبّبش یعنی آن مُنشأ آن برای هر کدام است ولی هر کدام را خطاب به هر کدام نکرده.
س: حاج آقا این بیان حضرتعالی دوتا بیان در آن مخفی بود، این تعضیدی که فرمودید، یک بیانش این است که ما وجداناً میبینیم که اگر بخواهد برای جمعی بگوید لازم نیست حتماً تکتک خطاب بکند، میتواند این کار را بکند و نمیتوانیم درِ آن را ببندیم؛ یک بیانش هم این است که عرفاً و عقلاءاً وقتی میخواهد به تکتک افراد خطاب بکند راه عقلائی و آسانتر و متناسبش این است که یک إفعلوا بگوید. این اولی صرفاً این را ایجاد میکند که پس این خطابات توان حمل بر هردو را دارند این قابلیت در آنها وجود دارد. اما دومی بالاتر هم اثبات میکنیم که اصلاً عرف عقلائیاش هم این است که حمل بر انحلال بشود. چون عقلائی این است که وقتی مخاطبین من یک مولای عرفی است بردههایش متعدد است عرفی و عقلائیاش این است که اتفاقاً این کار را بکند که تکتک افراد را مدنظر دارد از جمع که استفاده میکند عقلائیاش این است که راهی است برای اینکه به تکتک افراد تکلیف بگذارد.
ج: حالا ممکن است یعنی کسی بگوید که آن هم که حضرت امام میفرمایند آیا آن شدنی نیست؟ .....
س: نه میخواهم ....
ج: حالا ببینید ما میخواهیم این را حساب بکنیم، آن شدنی نیست؟ یعنی یک کسی بگوید آقا، یک کسی میگوید من میخواهم تکلیفی روی دوش بگذارم اما نمیخواهم همه را هم خطاب بکنم ...
س: نمیگوییم، آنکه عرف عقلائی نیست ...
ج: چرا نیست؟
س: ... فرمایش دوم حضرتعالی که فرمودید عرف عقلائیاش این است که من یک روز یک بنده داشتم وضعم بهتر شد دوتا بنده گرفتم، اول به این خطاب میکردم بعد دفعهی دوم هم بگویم تو انجام بده و تو انجام بده، ولی تعدادشان که زیاد شد از یک إفعلوا انجام میدهم. واقعاً این به مثابهی همانها هست، هیچ فرقی ایجاد نشده با تعدد بندههای من. آن فرمایش امام هم قابل تصور هم هست ولی عرفی و عقلائیاش اینطوری است...
ج: نه حالا یکوقت مقام اثبات است حالا، ببینید باز حالا ما چی استظهار میکنیم عند عدم القرینه، آنکه میگوییم انصراف دارد مثلاً به او، این یک حرف است، یک حرف این است که از بعضی کلمات ایشان هم بهخصوص تقریرات آیتالله جوادی از آن استفاده میشود که ایشان برهان کأنّ میخواهد اقامه کند که انحلال درست نیست، نه اینکه، اصلاً انحلال معقول نیست ...
س: درست است حالا در ...
ج: حالا حرف این است که ما به وجدانمان که مراجعه میکنیم آیا این قابل تصویر هست یا نیست؟
س: هم قابل تصویر است هم عرفی و عقلائی، دوتا بیان ...
ج: وقتی قابل.... بله عرفی و عقلائی هم میشود گفت هست بگوید إفعلوا. از آن طرف اگر حالا میخواهد بگوید من نمیخواهم خطاب جداجدا بکنم و مستقل باشد ولی میخواهم همه تکلیف داشته باشند، همان تصور ایشان، این هم محال است یا نه با همین إفعلوا یکوقت هم میتواند إفعلوا بگوید، این پس چی می شود؟ این از باب این همین میگفتیم تعضید حرف ایشان است که بابا این دائرمدار قصد است، بگوییم این دائرمدار قصد است. پس هم انشاء هم اخبار هم قابلیت برای آن دارد هم قابلیت برای این دارد ...
س: ولی قبول دارید خلاف متعارف است دیگر؟ علاوه بر اینکه آن راه بسته نیست یک بیان، بیان دوم خلاف متعارف هم هست ...
ج: حالا آن بله، آن ممکن است حالا آن فعلاً من درصدد این جهتش نبودم که بگویم عقلاءاً و عرفاً، ولی داشتیم... میشود گفت، یعنی عرف میپسندد قبول دارد ...
س: بسته نیست این راه
ج: این راه بسته نیست.
این هم به خدمت شما عرض شود که یک نحو جواب است که این... البته این نه آن فرمایش قبلی نه این فرمایش هیچکدام یارای... اگر برهانی اینجا ایشان اقامه کرده باشد یارای جواب از آن برهان نیست و باز ملاک برای صدق و کذب هم چه میشود، این هم توی آن بیان نشده ملاک صدق و کذب چیست.
جواب دیگری که در مقام داده شده که شیخنا الاستاد دامظله فرمودند یعنی نقل عنه دامظله این است که ملاک صدق و کذب دالّ است نه مدلول. اگر یک دالّ داشته باشید ولو مدالیل کثیره داشته باشد یعنی انحلال پیدا کند، یک دالّ اگر بود صدق یکی است، کذب هم یکی است؛ اگر دالها مختلف بود آنجا صدق متعدد میشود کذب هم متعدد میشود. به تعبیر دیگر که شیخ دیگر ما رحمهالله مرحوم آقای مؤمن در مصاحبهای که دیدم داشتند دربارهی این فرمودند که یکوقت ما گفته و گفتهها داریم، صدق و کذب مال گفته است، مثلاً در همین مثال «کل نارٍ بارد» یکوقت میگویید «کل نارٍ بارد» خب چندتا حرف زدی؟ چندتا گفته داری؟ یکی، خب یک دروغ گفتی؛ اما همین آدم اگر اینجوری بیاید بگوید، بگوید همهی آتشهای تا زمان پیغمبر بارد بوده، همهی آتشهای در زمان پیغمبر بارد بوده، همهی آتشهای بعد از پیامبر الی یوم القیامه هم بارد است، اینجا سهتا دروغ گفته، با اینکه این روی هم رفته همان حرف است. اما چون سه گفتار است، چون سه گفتار است سهتا دروغ میشود، یک گفتار باشد ولو مفادش با آن یکی باشد، سرجمع با آن متعددها یکی باشد این ملاک صدق و کذب این است که این دالّ آن چیزی را که دارد دلالت میکند مطابق با واقع هست یا نیست؟ اگر مطابق با واقع نیست مثلاً یا با عقیدهاش نیست علی اختلافی که در حالا صدق و اینها هست، مطابق با واقع یا عقیده، اگر مطابق با آن نیست این دالّ، چیزی را که دارد دلالت میکند میشود کذب و الا میشود صدق. فلذاست که در «کل نارٍ بارد» اگر قائل بشویم به اینکه انحلال هست و معانی متعدد است، یعنی آن مستلزم این نیست که کذبها متعدد بشود چون دالّ یکی است. پس بنابراین اینکه میگویید اگر انحلال در اینجا باشد انحلال در آنجا هم باید باشد یعنی اگر در انشائیات و اینها، خطابات قانونیه، انشائیه انحلال باشد باید در إخبار هم انحلال باشد و اگر در اخبار انحلال باشد این تالی فاسد را دارد پس اینجا نمیتوانیم بگوییم فلذا آنجا هم نمیتوانیم بگوییم جواب این است که نه این تالی فاسد در اینجا نیست، میگوییم اینجا هم انحلال هست و این تالی فاسد را هم ندارد که شما بگویید الی غیر النهایه دروغ گفته، نه، چون دالّ یکی است. بر اثر اینکه دالّ یکی است پس آن هم... و قهراً آنجایی هم که... آنجا هم میپذیریم که مثلاً به ده نفر اشاره کرده گفته «انتم زنات» مثلاً معاذالله خب انحلال هست، فلذا دهتا هم قذف از او صادر شده. آنجایی هم که میآید میگوید صوموا، نمیدانم إفعلواً فلان، آنجا هم میگوییم انحلال هست و مشکلی پیش نمیآید. همهجا میگوییم انحلال است، حرف شما که میفرمایید اگر اینجا انحلال باشد باید آنجا هم باشد میپذیریم، میگوییم اینجا انحلال است آنجا هم هست، ولی انحلال در آنجا هم که تالی فاسدی که شما فرمودید که باید کذبها باشد نه نیست، چرا کذبها نیست؟ چون گفتار یکی است و ملاک صدق و کذب این است. این هم یک جوابی است که خب توی این جواب امتیازش همین است که ملاک صدق و کذب را روشن کرد.
و آخرین جوابی که حالا اینجا نقل میکنیم جوابی است که بعضی محققین دیگر دادند و آن این است که قریب به فرمایش استاد هست اما یک تفاوتی دارد و آن این است که قیاس باب انشاء به اخبار درست نیست، این قیاس نادرست است، قیاس باب انشاء، یعنی آن مقدمهی أولای کلام. کأن در جواب استاد دامظله این بود که میپذیریم که بله اگر آنجا هست اینجا هم باید باشد ولی میگوییم خب هست مشکلی هم پیش نمیآید. این جواب این است که شما اصلاً نباید آنجا را به اینجا قیاس کنید، باب انشاء را با باب اخبار نباید قیاس کرد...
س: این کجاست آدرسش فرمودید؟
ج: بله؟ این را جناب آقای شهیدی در مباحث اصولیهشان فرمودند.
چون فرمودند که اگر کسی؛ مخبری بگوید زید و عمرو بنتان، زید و عمرو بنتان این چندتا دروغ گفته؟ دوتا دروغ گفته یا یک دروغ گفته؟ خب یک دروغ گفته. ولی اگر بگوید الدّم و البول نجسان، اینجا چندتا جعل کرده؟ یک جعل است یا چندتا جعل است؟ الدّم و البول نجسان انحلال دارد دوتا جعل است، یکی جعل نجاست برای دم است یکی جعل نجاست برای بول است، چون باب اخبار نیست باب انشاء است. در باب انشاء انحلال پیدا میشود؛ اما در باب اخبار نه، آنجا انحلال نیست فلذاست که یک دروغ است. البته توی کلام ایشان هم هست که «إن الکذب فی الخبر لا یتعدد الا بتعدد الکاشف و المبرز»، تعدد کاشف و مبرز، همان بیان استاد است که کاشف، دالّ، مبرز، اگر تعدد داشته باشد کذب متعدد میشود، اگر واحد باشد متعدد نمیشود. چیزی که دارد این است که... خب، بعد فرموده «و یشهد علی ذلک انه لو قال المخبر زید و عمرو بنتان لو یکن الا کذباً واحدا بخلاف ما لو قال المولی البول و الدم نجسان حیث لا اشکال فی تعدد الجعل فی مثله».
ببینید مرحوم امام همینطور که عبارتشان را در تهذیب الاصول خواندیم، ایشان نمیخواهد بفرماید که در این موارد دوتا وظیفه قرار داده نشده، همهی حرف ایشان سر این است که اینجا ما خطابهای مستقل و جدا جدا نداریم که شما آن آثار و عواقبی که بر خطابهای جدا جدا جدا هست بخواهید بر اینجاها هم تحمیل کنید. شما در خطابهای جدا جدا، مستقل مستقل میگویید به عاجز قبیح است. یک آدم عاجز به او بگویید إفعل، این قبیح است اگر به خودش بخواهی خطاب بکنی. اما اگر به خودش نیامدی خطاب مستقل بکنی، یک خطاب عام کردی ولو وظیفه به دوش او میگذاری حالا به آن، آن اشکال چیز را کار نداریم؛ اما ایشان میگوید آنجا خطاب به آن مستقل که نیست که دیگر بگویید استهجان دارد، قبیح است، نمیدانم فلان است ...
س: مستقل و انحلال را میگوییم قبیح است، هردو را میگویند قبیح است ...
ج: بله؟
س: هم مستقل قبیح است هم انحلال قبیح است.
ج: اگر نه، اگر انحلال پیدا کند، آنها اینجوری میگویند، میگویند وقتی انحلال پیدا کرد میشود مثل شخصی پس خطاب شخصی که قبیح است ...
س: نه هردو مورد یعنی قبیح است ...
ج: ایشان میگوید انحلال پیدا نمیکند که مستقل مستقل بشود. چون انحلال پیدا نمیکند که مستقل مستقل بشود پس آن عواقبی که بر شخص شخص هست اینجا نباید بیاوری، مخاطب متعدد است، خطاب واحد است، مُنشأ هم متعدد است. اما آیا خطابها هم متعدد شد؟ ایشان میگوید خطابها متعدد نشد. آنها هم، بله آن اشکال قبل که گفته میشد آخر وظیفه روی گردن عاجز گذاشتن هم معنا ندارد، حالا خطاب ندارد، بیخطاب وظیفه بگذاری یعنی چی؟
خب این مجموع افکاری است که در مقام بیان شده و به یک نظر اگر اینجوری توجیه کنیم فرمایش حضرت امام را که بالاخره ایشان شاید وجدانی هم باشد که این در حکم این هست که به این خطاب کرده ولی عملاً خطابها نیست، یعنی مثل اینکه جدا جدا گفته باشی، یعنی نمیشود گفت صدبار گفت، بله صدبار نگفت، اگر فقط مقصودشان فقط همین مقدار است که یعنی صدبار نگفت یا صدتا نمیدانم إفعل نگفت، خب اینکه ظاهراً همه میگویند؛ اما اگر میخواهید بگویید که این کأنّ مثل آن نیست پیش عرف، نه، این مثل آن است پیش عرف ولی فرقی نمیگذارند و منبّهاش هم همان عرضی است که کردم که راه این بسته نیست دیگر، این عرف قبول میکند این مطلب را. و اینجا هم بابش باب وضع است، یعنی جعل علامیّت است دیگر، یعنی اینجور حرف زدن کاشف از این است که من اینجور ارادهای دارم، اینجور حرفی را میخواهم منتقل کنم، اینجور چیزی را میخواهم منتقل کنم. و اینجور چیز منتقل کردن، یک کسی مواضعه میگذارد، میگوید آقا من بهجای اینکه هی به تو بگویم إفعل إفعل إفعل همین کاری که با این میخواهم انجام بدهم اگر یک دفعه گفتم إفعلوا هم همین کار است مقصودم، این نمیشود؟ این مواضعه غلط است؟
س: بلکه متعارف هم هست..
ج: متعارف هم هست.
این مواضعه است دیگر ...
س: امام که از امکان ثبوتیاش نمیخواهد ...
ج: بله؟
س: امام نمیخواهد بگوید که امکان ثبوتیاش هم محال است ....
ج: نه بحسب آن چیز که فرموده محال است کأنّ آن تقریرات. نه ما میخواهیم بگوییم که یعنی عرفی است ...
س: هم میشود هم عرفی است.
ج: اصلاً انحلال است و این راه که مسدود نیست، وقتی که افراد زیاد باشد دیگر نمیآیند این کار را بکنند. همان کاری که با إفعل إفعل میخواهند بکنند اینجوری انجام میدهند، همان کار را.
بله این واضح است، بدیهی است که دیگر دفعات نگفته، کیف مسموعش یک بار بیشتر محقق نشده ولی این شبیه همان است، مثل همان است «یعامل معه معاملة ذاک».
این به خدمت شما عرض شود ظاهراً دیگر کفایت میکند ما در همین مقدار که ما در حالا محاذیر ایشان، بعضی محاذیر دیگر هم که دیگر شبیه همین امور است و روشن است، انشاءالله وارد مباحث بعد میشویم.
و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.