لازم به ذکر است: متن ذیل پیاده شده از صوت درس میباشد و هیچگونه ویرایشی روی آن اعمال نشده است.
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین و صلی الله تعالی علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین لا سیما بقیة الله فی الارضین ارواحنا فداه و عجل الله تعالی فرجه الشریف و اللعنة الدائمه علی اعدائهم اجمعین.
بحث در جواب محقق حکیم قدس سره بود در نهج الفقاهه که ایشان فرمودند اگر تفسیر واجب تخییری را این قرار بدهیم که برمیگردد به وجوبهای مشروط به تعداد عِدلها، و در جایی هم که مکرِه میگوید إفعل یا این کار یا آن کار را، به همین نحو باشد. که میگوید این را انجام بده مشروط بر این که آن را ترک بکنی، این را باید انجام بدهی، مشروط به این که آنها را ترک بکنی، باید این را انجام بدهی و الا أفعلُ کذا. آن یکی را هم میگوید اگر آن را ترک کردی باید این را انجام بدهی و الا أفعلُ کذا، پس اینجا میشود در حقیقت اکراه به فرد، اکراه به مصداق، نه به جامع، که شما بگویید اکراه به جامع به فرد سرایت نمیکند.
خب این مطلب قهراً این شبهه را ایجاد میکند که اگر بخواهیم اینجوری بگوییم پس بنابراین هر فردی را انتخاب... همهی این افراد مکرَهٌ علیه هستند دیگر. حالا اگر یک جایی، یکی از عِدلها مباح بود یکی حرام بود، یا یکی از عِدلها بیع فاسد بود یکی بیع صحیح بود. یا اگر دو حرام بود یکی از عدلها حرمت اشد داشت و یکی اخف. باید بگویید که همهی اینها بالاخره همهاش مکرهٌ علیه است دیگر. و حال این که این قابل التزام مثلاً نیست. ایشان میفرمایند که در مواردی که هر دو... هر دو حالا از باب اقلّ تصریح گفته میشود و الا خب هر مقدار عِدل هست وجود دارد. اگر همهی این اطراف موضوع اثر شرعی باشند ... اگر همهی افراد موضوع اثر شرعی هستند در غیر آنجایی که حالا أخفّ و اشدّ باشند، در غیر آنجایی که یکی مباح باشد یکی... که آنجا اثر شرعی ندارد دیگر. اباحه را اثر شرعی نمیدانند. و اباحه هم برداشتن خلاف امتنان است با این که حدیث رفع در مقام امتنان است. مثل این که مثلاً میگوید یکی از دو زوجهات را طلاق بده. اینجا هر کدام را طلاق داد باطل است. چون این را طلاق بدهد اگر طلاق او را ترک میکنی او را طلاق بدهد اگر طلاق او را ترک میکنی. خب هر کدام را بیاید طلاق بدهد مکرهٌ علیه است دیگر. اکراهی بر آن نیست باطل است.
اگر دو کأس خمر وجود دارد یکی به قول ایشان احمر است و یکی مثلاً فرض کنید که اصفر است. میگوید کأس اصفر را بنوش اگر آن را نمینوشی، و الا کذا. و کأس احمر را بنوش اگر اصفر را نمینوشی و الا کذا. خب اینجا هم هر کدام را بنوشد مکرهٌ علیه است و حرمتی ندارد در اینجا. و همینطور میفرمایند که اگر اثر مال یکی از این دو تا باشد، مثل این که گفته بیع صحیح و بیع فاسد، یا گفته که... حالا همین بیع صحیح و بیع فاسد که اثر مال یکی است مثلاً. اینجا هم فرموده اگر آن بیع را انتخاب بکند، بیع صحیح را انتخاب بکند باطل است.
میفرمایند «لو کان الاثر بأحدهما دون الآخر فاختار ما له الاثر بطل، لصدق الاکراه و إمکان التفصِّی بما لا اثر له لا یبدأُ فی صدقه بالاضافة الی ما له اثر بعد ما کان کلٌّ منهما مکروها و قد حمل علیه تخییراً» بالاخره گفته که اگر این را انجام ندهی، فلان ضرر را به تو وارد میکنم اگر آن را ترک کردی و این را انجام ندادی و اگر این را ترک کردی و آن را.... بنابراین اینجا هم ایشان ملتزم هستند خلافاً لِ بسیاری از فقهاء که اینجا را میگویند نه...
س: اینجا یک نوع محصول دنیوی درست کردیم کلّ منهما مکروهاً شرعاً که مکروه نیست محصول دنیوی کأنّ دارد که مکروه است بیع فاسد را باید وقتی میگوید کلٌّ منهما مکروهاً پس باید بگوید که بیع فاسد محذور دنیوی دارد فقهاء که میگویند اینجا ...
ج: نه بخاطر ...
س: ... آنجا تحرز محذوریت شرعیه فقط دارند میگویند چون محذور شرعی نداری تفصّی داری پس. محذور است، وقتی میگوید کلّ منهما مکروهاً، پس باید بخاطر چی مکروه باشد؟ بخاطر محذور شرعی؟ محذور شرعی که ندارد فاسد است که، پس محذور دنیوی دارد اما علماء که میگویند اینجا اگر بین فاسد و صحیح شد لا یبطل، چون تفصی داری، بخاطر این است که فقط نظرشان به محذوریت شرعیهی آن است نه محذوریت دنیویه را اصلاً بحث نمیکنند بله اگر محذوریت دنیوی دارد بخاطر محذوریت دنیویاش انگار که بین دو تا امر مجهول افتاده، آنها ... اگر واقعاً یک امر محذوریت دنیویه دارد مگر دست به این بزنم زنم ناراحت میشود کار من به طلاق میکشد مثلاً. مکروه است واقعاً دیگر. مکروه باشد این را چون فرض بیع صحیح و فاسد از جهت شرعی میبینم آن حرف را زدم و الا اگر واقعاً فاسد هم یک محذور دنیوی باشد مناطی که میگفتید بین امری که محذور دنیوی دارد و یک چیزی که اثر دارد چی میگفتید؟ میگفتید باطل است دیگر.
ج: نه ببینید حرف بر سر این است که یکی از آنها اثر دارد یکی از عدلها و یکی از عدلها اثر ندارد. خب آنها میگویند خیلی معروف این است که عندهم، عند غیر واحدی، اینکه اینجا اگر رفت ذو اثر را انتخاب کرد یقع صحیحاً. چون معلوم میشود اکراه بخصوص که نبوده آنها اینجوری میگویند، میگویند اکراه که مال جامع بوده، مال فرد که نبوده، این هم که اثر داشته، میتوانسته این را رها کند. نه اضطراری هست و نه اکراهی است.
س: ...
ج: دارد.
س: ... در حالی که این حرف را میزد که دارد حرفهای دیگر آن ... نباید داشته باشد میفهمیم وقتی محذور ... مؤونه دارد. این زنش طلاق میگیرد اگر این بیع فاسد را انجام بدهد. همین که آن زن میفهمد که بیع فاسد انجام داده مؤونه دارد پس تفصی بما لا مؤونه نیست. علماء اگر فرض کردند عرض کردم فقط اثر شرعی را میگویند این را جواب بفرمایید چرا میفرمایید نه؟ مطلقاً حتی اگر اثر محصول دنیوی هم داشته باشد علماء میگویند اینجا ...
ج: حالا فرض کنید ندارد، شما آن صورت را حساب بکنید دیگر،
س: ...
ج: بابا همان صورت را دارم فرض میکنم.
س: ... آقای حکیم میفرمایند ...
ج: نه
س: چرا این را فرمودید.
ج: نه نگفتم این را. نه هر دو مکرهٌ علیه است.
س: نه مکروه ...
ج: میفرمایند که «لو کان الاثر لأحدهما دون الآخر فاختار ما له الاثر بطل، لصدق الاکراه و امکان التفصّی (دفع دخل دارد میکند) بما لا اثر له لا یقدح فی صدقه بالاضافة الی ما له الاثر بعد ما کان کلٌّ منهما مکروهاً» چرا؟ این مکروه هم از باب همان که توضیح داد.
س: از چه باب مکروه باشد؟
ج: عرض میکنم دیگر، هر دو مکروه است از باب این که گفت که اکراه او به فرد است.
س: مکروهاً، نه مُکرهاً، مکروهاً. ... را نمیگوید مکروه را دارد میگوید. آقا مکروه یا به محذوریت شرعیه است یا محذوریت دنیویه است نمیگوید مکرهاً. میگوید بالاضافة بعد ما کان منهما مکروهاً. این قرینه میشود پس محذور دنیویه را دارد میبیند این حرف را میزند.
ج: میدانم، مکروه بودن از ناحیهی اکراه است نه به ذاته.
س: ...
ج: نه آقای حکیم قبلاً خواندیم ایشان فرمود اکره ...
س: اورده علی ...
ج: پس حالا هر دو میشود مکروه، بخاطر آن اَکرهَ، پس هم این مکروه است یعنی ادخل آن مُکرِه این آقای مکرَه را در مکروهیت این. و ادخل آن مکرِه، مکرَه را در مکروهیت این. هر دو مکروه شده از ناحیهی این، یعنی ادخله فی الکُره.
س: میتواند دیگر، ایشان طبق نظر خودش ...
س: ...
ج: همان را دارد میگوید دیگر. یعنی ادخله فی الکُره. خب هم نسبت به این ادخله فی الکره، هم نسبت به آن ادخله فی الکره، پس باطل است.
خب حالا یک جوابی آنها میدهند که معنای اکراه ادخله فی الکره نیست در اینجا، آن معنای باب إفعالی.
بعد میفرماید بله، اگر هر دو اثر داشته باشد و تکلیفی باشد اگر هر دو اثر داشته باشد و تکلیفی باشد حالا قبل از آن... اگر میفرمایند «إذا کان احدهما موضوعاً للحکم التکلیفی دون الآخر» بیاید بگوید که یا این شراب را بنوش، یا این آب را بنوش. خب در اینجا شما چه میگویید؟ خب ادخله فی الکُره، شما میگویید اینجور است دیگر، آن فرد است این را بنوش به شرطی که ... اینجا ملتزم میشوید به این که هر کدام را بنوشد اشکالی ندارد؟ آب که معلوم است که اشکال ندارد خمر را هم بنوشد اشکالی ندارد؟ «کما لو أکرهه علی شرب الخمر أو شرب الماء مع کراهته لشرب الماء لم یصدق الاکراه بالنسبة الی شرب الخمر لو اختاره» اینجا را میگویند نه، خب این بر چه اساسی است که میفرمایند؟ بر اساسی هست که قبلاً ایشان مفصلاً فرمودند پارسال هم نقل کردیم کلام ایشان را، ایشان میفرمایند که کُرهی که به شخص وارد میشود در اثر اکره مکره که او را ادخال در کُره میکند، این تارةً سبب آن چه هست؟ تارةً سبب آن امور نفسانی شخص است. یک چیزی را نمیپسنده، دوست ندارد یا فوقش انجام آن از ناحیهای که این دارد میگوید ولو فی ذاته ولی چون این دارد میگوید نمیپسندد. بالاخره برمیگردد این کره به امور خودش، نفسانیات خودش. نسبت به آن شیء. در اینجور جاها این است که اکرهه یعنی او کاری کرد که این داخل شد در آن چیزی که او را دوست ندارد بحسب مشتهیات خودش، و نفسانیات خودش. اما در امور شرعی، جایی که حکم شرع روی آن هست. آنجا کُره ملاکش نفسانیات نیست. آنجا ملاکش حکم شرع است. محاسبهی این که ادخلهُ فی الکره أم لا؟ او ملاکش حکم شرع است. چرا؟ میفرماید بخاطر این که ادلهی فرائض، مدلول التزامی آن کأنّ این است که شارع امور نفسانی را در مورد آن امر رفض کرده و بیاعتبار دانسته. وقتی میگوید این چیز حرام است یعنی کار من ندارم که تو دوست داری، میخواهی، مایل هستی، علاقهی نفسی به آن داری، شهوتت نسبت به آن هست، نیست؟ من به اینها کار ندارم من میگویم نه، من به آن علایق تو اعتنایی ندارم آنجایی هم که میگوید واجب است که انجام بدهی، باز یعنی همین.
بنابراین در جایی که تکلیف وجود دارد آن ملاک کُره و ادخال در کره چیست؟ همان تکلیف میشود آنجا، نه چیز دیگر. حالا که اینجوری شد میفرماید در این صورت که «إذا کان احدهما موضوعاً للحکم التکلیفی دون الآخر کما لو اکرهه علی شرب الخمر أو شرب الماء مع کراهته لشرب الماء لم یصدق الاکراه بالنسبة الی شرب الخمر لو اختاره لما عرفت من أنّ الکراهة فی موضوع الحکم التکلیفی إنّما تکون بملاحظة الحکم و شرب الماء لیس مکروهاً بهذا اللحاظ فلا یکون مکروهاً بدلاً لشرب الخمر حتی یکون مکرهاً علیه و لو تخییراً».
اینجا میفرمایند که آب ولو مکروه او باشد اما شارع چون نسبت به احکام تکلیفیه گفتیم ملاک خود تکلیف است. وقتی ملاک خود تکلیف باشد نسبت به ماء که حرمتی ندارد. پس بنابراین نسبت به شرب ماء کراهت صادق نیست دخله فی الاکراه صادق نیست. بنابراین در اینجا اگر آب بخورد مکرهٌ علیه نیست، اما اگر بخواهد... اینجا پس مَخلص دارد، اینجور نیست که یک مکروهی بدل از آن مکروه باشد. که اگر آن را انجام ندادی این. نسبت به شرب خمر پس حدیث رفع شامل نمیشود چون مَخلصی ندارد.
حالا اصل مطلب ایشان را در صفحهی این... حالا این چاپ جدید البته، در صفحهی 36 بود آن اصل مطلب ایشان هم قبلاً ایشان بیان کردند فرمودند که: «قد عرفت أنّه یُعتبرُ فی مفهوم الاکراه أن یکون المحمول علیه مکروهاً للمکرَه و أنّ باعثیة الحمل علیه بمناط ارتکاب اقل المحذورین و اهونهما» یعنی یک چیزی برای شخص مکروه است این میآید وادارش میکند که این کار را انجام بدهد با این، علی رغم این که مکروه است ولی میگوید انجام بده، این اگر انتخاب میکند انجام دادن آن را، از باب اقلّ المکروهین است یعنی آن عقابی که او میخواهد به او وارد بکند مورد کره او هست انجام خود این کار هم مورد کره او هست. ولی میگوید خب حالا این را ما دوست نداریم و نمیپسندیم و تنفّر داریم از آن. اما آن عقاب، تنفرمان بیشتر است؛ تزاحم میشود از باب اقلّ المحذورین این را انتخاب میکند انجام میدهد.
«و هذا المعنی یختلف باختلاف حال المکره علیها فإن کان ممّا لا اقتضاء فیه شرعی بأن یکون ممّا یجوز فعله شرعاً فکراهة الامر المکره علیه و کراهة الامر المخوف الذی یکون الامر المکرِه اهون منه إنّما هو بلحاظ الجهات النفسانیة و دواعی الجبلّیّة» آنجایی که اینجوری باشد آن ملاک کراهت و مناط کراهت همین امور نفسانی و دواعی جبلّی و انگیزههای جبلی انسان است بلا دخلٍ للشارع فیهما. «و یکون الحکم المرفوع هو الحکم الوضعی مثل الاکراه علی البع و الطلاق و نحوهما و إن کان ممّا فیه اقتضاءٌ شرعی کما لو کان محرماً شرعاً فکراهته و کراهة الامر المخوف» کراهت خود این شیء و کراهت آن امری که آن وعده به او داده، «إنّما هو بلحاظ الاقتضاء الشرعی فیهما» «فلو حُمل علی شرب الخمر لم یکن ذلک اکراهاً الا بلحاظ کراهتها لکونها محرماً و أنّ ارتکابها اهون من الوقوع فی محرّمٍ آخرٍ و لا عبرة فی الدواعی النفسانیة فی مثل ذلک»
س: آن آخرش یعنی چی؟ لأن ارتکابها اهون من الوقوع فی محرم آخر، محرم آخر مگر دارد؟ میگوید این شرب خمر را بکن یا میزنم تو را، زدن و تحمل ضرر مگر حرام است؟ اینجا یعنی چی؟ اینجا اهونیت و اقلّ... اقلّ محذورین توی معاملات مفهوم میدهد من یا باید معامله بکنم، یا کتک بخوردم، معامله را میکنم نوش جونم و اهون از کتک خوردن است اینجا که شرب خمر میخواهد بکند، شرب خمر میگوید حرام است بخاطر کره شرعی آن است، ادلهی ملازمهی ادله است از آن طرف اهون از محرم است آخر؟ آن طرف که میخواهد بزند تحمل ضرر که حرام نیست. خب پس
ج: میگوید میکشمت.
س: حالا که میآید انتخاب میکند،
ج: میگوید میکشمت، آن هم محرم است.
س: نه، آن را بخاطر وجوب حفظ میگوییم واجب میشود فرض کنید که نه اینطور نیست میگوید آقا جانت را مثلاً برمیدارم از تو. این از باب حفظ نفس، یعنی واجب ...
ج: حفظ نفس بله،
س: مال واجب است؟
ج: مثلاً بله.
س: یعنی اقل محذورین آن، محذور آخر این است که باید مالت را حفظ بکنی. اینجا هم میگوید شرب خمر هم نباید بکنی، شرب خمر اهون است از جهت شرعی تا اضاعه مال.
ج: یا مثلاً کشتن اگر بگوید.
س: کشتن بله. اضاعهی مال ...
ج: اضاعهی مال هم هست که مثلاً تا چقدر اضاعهی مالی باشد.
«و لا عبرة فی الدواعی النفسانیة فی مثل ذلک و هذا ممّا لا اشکال فیه و کأنّ السرّ فیه» که چطور آن جاها ملاک دواعی نفسانیه و امور و جبلیه و اینهاست اما در اینجا نه، میفرماید «کأنّ السرّ فیه أنّ ادلة الاحکام الاقتضائیه» اقتضائی یعنی تکلیفی به گردنت میآورد مثل اباحه نیست یا وجوب است یا حرمت است. «أنّ ادلة الاحکام الاقتضائیة دالّةٌ علی الغاء نظر المکلّف و إهمال دواعی النفسانیة و أنّه لا عبرة بشوقه الی الفعل و لا بکراهته من غیر جهة حکم الشرعی» به اینها کاری ندارد. «فالاکراه المأخوذ فی موضوع ادلة نفی الاکراه ینزّل علی الاکراه بالنظر الی حکم الشارع فتکون ادلة الاحکام الاقتضائیة من هذه الجهة حاکمة علی ادلة نفی الاکراه و إن کانت محکومةً لها من حیث عمومها لحال الاکراه».
خب میفرمایند که اکراهی که مأخوذ در ادلهی نفی اکراه هست گفته رفع ما استکرهوا علیه این تنزیل میشود بر اکراه بالنظر به حکم شارع. یعنی اگر یکی چیزی حرام است میگوید انجام بده، این ادخله فی المکروه به لحاظ این که حرمت دارد، نه به لحاظ جهات نفسانی آن، به جهتی که حرمت دارد پس چون حرمت دارد مکروه این میشود کره دارد این هم دارد در ... اگر یک واجبی را میگوید ترک کن، اینجا باز چون حکم شرع هست ترک فریضه میشود نسبت به ترک فریضه کره دارد بنابراین این اکراه از این جهت صادق است.
«فتکون ادلة احکام الاقتضائیه من هذه الجهة حاکم علی ادلة نفی الااکراه» یعنی چی؟ یعنی مصداق البته گفتیم شاید آن وقت هم میگفتیم یعنی ورود ... حقیقت، یعنی مصداق دارد درست میکند برای آن. ولو از جهت نفسانی اصلاً کرهی هم ندارد، خیلی هم دوست دارد. ولی چون حرام است کره دارد پس این ادله دارد میگوید اینجا هم کره هست پس رفع ما استکرهوا علیه شامل آن میشود.
س: حکومت میشود نه ورود. چون ورود ... حقیقی میسازد ...
ج: خب اینجا هم همینطور است دیگر.
س: اینجا بحسب طرح من مورد کراهت من هست و حقیقتاً این مورد کراهت من را تغییر نمیدهد.
ج: نه درست است ولی چون آن دیگر ملاک نیست. بعد از این که شارع این کار را... ورود این است که بعد از این که شارع یک کاری کرد میشود مصداق حقیقی، اینجا هم بعد از این که شارع واجب کرد یا حرام کرد، و الغاء کرد آنها را، پس اینجا واقعاً این کره میشود این. بعد از کار شارع البته.
خب «و إن کانت محکومةً لها من حیث عمومها» اگرچه... زیباست یعنی طرفینی با هم کار میکنند، ادلهی حرمت میآید چکار میکند؟
س: موضوع را توسعه میدهد ...
ج: نه این موضوع درست میکند برای رفع ما استکرهوا علیه، موضوع که درست شد خود ما استکرهوا حرمت را برمیدارد. این ادله میگوید دواعی نفسانی را بگذار کنار، الغاء میکند پس میشود موضوع رفع ما استکرهوا علیه، حالا شد موضوع ما استکرهوا علیه چکار میکند؟ خود موضوع ما استکرهوا علیه این را برمیدارد.
«و إن کانت محکومةً لها» یعنی ادلهی احکام اقتضائیه محکوم ادلهی نفی اکراه هست من حیث عمومه لحال الاکراه» که آن اکراه ولو از این ناحیه درست شده باشد.
خب بر اساس این مطلب که آنجا ایشان تحقیق کردند بر اساس این مطلب ایشان میفرمایند که خب در اینجایی که این به او گفته یا شراب بنوش، اگر آب نمینوشی، آن آب را نمینوشی، و الا أفعلُ کذا، یا آب را بنوش اگر شراب نمینوشی و الا أفعل کذا. حالا اینجا ایشان میفرماید که اینجا حق نوشیدن شراب ندارد. چرا؟
س: اباحه دارد دیگر، نسبت به شرب ماء اکراه در تکلیفیات است اکراه در تکلیفیات مناط آن فقط مناط شرع و اقتضاء ادلهی شرعیه است شرع هم نسبت به مباح که اصلاً نگفته که من کرهی دارم تا از کلٌّ منهما مکروه باشد. بخاطر این.
س: صدق ... فی الکره نسبت به شرب ما نمیکند.
س: نمیکند، چون مکروهیت شرعیهای ندارد شرب ماء. و ملاک در تکلیفیات غیر ملاک در وضعیات است در وضعیات ملاک مشتهیات نفسانی بود همین که تو میگویی معامله نکن نمیخواهم معامله بکنم، آن گفت آن ملاک در وضعیات است صحت معامله را برمیدارد اما اگر در تکلیفیات که میخواهد حرمت و اینها را بردارد ملاک شرع است. شما برای مبنای آن اشکال کردید پارسال حاج آقا.
ج: بله حالا بنا بر آن مبنا میخواهیم تطبیق ایشان را بگوییم چهجوری میشود.
س: تطبیق آن کامل است ظاهراً. مبنای آن اشکال دارد.
ج: نه آخر باید اینجوری تطبیق بشود آخر این فرض این است که اکراه مکرِه هم بر این است.
س: نه ما هم اول اینطور فکر میکردیم، فکر میکردیم اکراه اعم از چه، بخاطر مشتهیات و حرف این من بَدم میآید یا بخاطر این که شرع میگوید ایشان اینجوری نمیگوید، میگوید یا معاملات وضعیات است یا محرمات و تکلیفیات است در معاملات و وضعیات ملاک مشتهیات هستند در تکلیفیات و محرمات ادلهی رفع اکراه ...
ج: نه ببینید ایشان فرمود که «کما لو اکرهه علی شرب الخمر أو شرب الماء مع کراهته لشرب الماء» تا اکراه صادق باشد.
س: میگوید مهم نیست کراهت، چون الغاء میکند ادلهی مباحات، ...
ج: نه اقتضائی که نیست ادلهی مباحات. ادلهی اقتضائی الغاء میکند. اما اباحه که ادلهی اقتضائی نیست.
خب حالا اینجا سؤال این است که آب مکروه او بوده.
س: بخاطر حرف این.
ج: حالا یا بخاطر حرف این یا به هر جهتی، پس آنجا ملاک مشتهیات نفسانی میشود چون آنجا که حکم اقتضائی نداریم، خب نسبت به آب چون مشتهیات نفسانی دارد و فرض این است که آب نمیخواهد بخورد دوست ندارد این آب را بخورد، پس اکراه صادق است. نسبت به خمر هم کراهت دارد ولو مشتهیات نفسانی را آنجا شارع کنار گذاشته، یک آدمی است که دلش میخواهد خمر بخورد ولی بخاطر این که خدا فرموده نمیخورد کراهت دارد. خب آنجا هم گفته یا شراب بخور، اگر آن را ترک میکنی، پس بنابراین این هم مکرهٌ علیه قرار میگیرد. خب شما هم که میفرمایید که مشروط است دیگر. خب اینجا اگر آن آب را نخورد خب این را باید بخورد، مکروه است دیگر. چرا این وجه اینجا... میفرمایند که «بما عرفت من أنّ الکراهة فی موضوع الحکم التکلیفی إنّما تکون بملاحظة الحکم و شرب الماء لیس مکروهاً بهذا اللحاظ»...
س: بهذا اللحاظ، ...
ج: عرض میکنم «بهذا اللحاظ» یعنی به لحاظ حکم تکلیفی، چون بهذا اللحاظ نیست یعنی حکم اقتضائی روی آن نیست. عرض من این است میگویم حکم اقتضائی روی آن نیست درست، بهذا الحاظ نمیشود گفت، اما خودتان فرض شما این است که این آب مکروه است از لحاظ نفسانی، حکم اقتضائی هم ندارد که بگویید آن جهات نفسانی مرفوض است.
س: پس جهات نفسانی هست و این هم مکره است.
ج: مکره است.
س: از شما متوجه هستیم حاج آقا، ایشان در باب معاملات فقط این حرف را میزند مشتهیات را فقط در ...
ج: نه میفرماید تکلیفیات... آن را هم قید فرموده احکام اقتضائی،
س: ما نمیگوییم اقتضایی دارد. ما میگوییم احکام اقتضائی ندارد. اما احکام اقتضائی حُرمات میآید مکروهیت درست میکند بعد ...
ج: برای کی، برای محرمات و واجبات.
س: قبول داریم دربارهی محرمات و واجبات فعل و ترکش را محرم میکند مفروض میکند میگوید اگر واجب است نباید ترکش بکنی، اگر محرم است نباید فعلش کنی، اما در باب شرب ماء که میخواهد موضوع بشود بای رفع ما استکرهوا علیه نه احکام اقتضائیهی فعلی داریم نه احکام اقتضائیهی ... داریم پس احدی اطراف مکرهٌ علیهای شما لیس مکروهاً بهذا المناط. شما میگویید نه، لیس مکروهاً بهذا المناط ...
ج: نباشد، ولی مکرهٌ علیه هست حالا مناط آنها فرق بکند.
س: به مناط اشتهاء نفسانی و انفجار نفسانی ... ایشان اول گفت، گفت در باب تکلیفیات فقط مناط آن است. فقط در باب حکم وضعی آن است مناط.
س: تکلیفیها توی اقتضائیهایش، آب که مباح اقتضائی نیست که.
س: ... حاج آقا این مخلص را یعنی ایشان توی اقتضائیات میگوید که یعنی در واقع او نظارت دارد به این که مخلصی هم در کنار آن... تنها راه آن ظاهراً همین است دیگر، گفتیم مخلص داشت، این طور باید درست بکنیم دیگه که اگر مخلص داشت ...
ج: چه مخلصی دارد؟
س: نه میخواهم بگویم که باید آن را درست بکنیم که در باب احکام اقتضائی این الان میتواند آب بخورد دیگر، درست است؟ محل بحث ما همین است دیگر؟ از آب بدش میآید، شرب خمر هم که حرام است شما میفرمایید نسبت به هر دو مکره است نسبت به آن شرب خمر بخاطر الغاء جهات نفسانی، نسبت به این هم چون اقتصائی نیست به جهت این که است که خب مکره است دیگر، ولی در صورتی که عملاً چنین فتوایی دادند که بیایی آقا در واقع بین شرب خمر و آب مکرهی بیایی مثلاً شرب خمر بکنی، این فتوا قابل صدور نیست مشکل همین است دیگر، میخواهم بگوید باز در رابطه با آن شرب خمر یکجوری باید مطلب را از این که مخلص دارد یعنی میتواند آب بخورد،
ج: ایشان نفرموده. ببینید راههای دیگری
س: من میخواهم بگویم یکجور باید ...
ج: چهجور دربیاوریم از توی عبارت. ایشان عبارتشان این است «و شرب الماء لیس مکروهاً بهذا اللحاظ فلا یکون مکروهاً بدلاً لشرب الخمر»
س: همین دیگر حاج آقا.
ج: بدلاً لشرب الخمر. میگوییم آقا چرا ...
س: ... شما اشکال بکنید عیب ندارد بگویید آقا هر دو لحاظ اورده علی ال ...
ج: نه، گاهی
س: ...
ج: نه میدانم ببینید یک وقت
س: حرف شما متین است میفرماید أورده فی الکل، این که میخواهد رفع ما استکرهوا علیه، هر دو را بگیرد، اورده فی الکل در مورد ما فقط نباید ... ادلهی شرعیه باشد همین که من از حرف تو بدم آمد نمیخواهم انجام بدهم مناطاً خود کره وجدانی و نفسانی هست رفع ما استکرهوا، بحسب شرب خمر بخاطر ادلهی حرمات، بخاطر آن هم که کلاً کره ... این حرف قبول است قشنگ است حرفش ولی این نیست.
س: الان نسبت به آب چه قشنگیای دارد؟
ج: نه میگوید
س: میگویم اشکال وارد است؟
ج: بله، ببینید حرف بر سر این است گاهی اشکال به حدی وضوح دارد ورودش که نمیشود تقریر کرد.
س: همین بیان نمیشود کرد.
ج: حرف این است که آن مطلب را نمیشود تقریر کرد، آخر یک وقت صورت ظاهر دارد تقریر میکند انسان، بعد میگوید فلان اشکال را دارد. اما طبق این مطالبی که ایشان فرمودند این اصلاً نمیتوانیم تقریرش بکنیم.
س: نمیخواهد ایشان یک چیز اضافه بگوید در آنجا که عِدلی نداشت آن مقدارش را بیان کرد، آنجا که عدل نیست، میگوید مشتهیات نفسانی مثلاً لذت و اینها داری، شاید گفته آقا این لذت را الغاء کن، حکم من را بیاور، حالا اینجا دارد ... میکند میگوید آقا اینجایی که عدل هم دارد اینجا مشتهیاتی دارد که کره است نمیخواهد آب را بخورد. شاید دو تا کار میکند میگوید این میلی که داری به خمر، این را باطل کن، میل را بگذار کنار. آن کرهی هم که نسبت به آب داری آن را هم باطل کن، اما باید تکمیل بکند حرفش را.
س: یعنی مخلص اینطوری درست میکند دیگر، ما هم همین را داریم میگوییم.
س: هر دو را دارد باطل میکند. میگوید میل باطنی داری به شرب خمر، شارع میگوید وقتی که من گفتم خمر نخور، این میل را بگذار کنار، آنطرف عدل دارد میگوید آن هم خب من کره دارم ... آن کره نفسانی هست آن را هم الغاء بکن، هر دو را دارد الغاء میکند.
س: یعنی مشتهیات نفسانی خودت را کلاً الغاء بکن.
س: ... که دو تا الغاء میکند.
ج: آخر چه کار....
س: ... خود همین شرب خمری که آن کره نسبت به شرب ماء به عنوان عدل آن بگذار کنار.
س: درست است بله، حاج آقا این مخلصی هم که من میگویم عرض من همین بود که در مورد محرمات میگوید اگر مَخلص داشته باشی، یعنی در واقع همهی جهات نفسانی را بگذار کنار، هم جهات نفسانی در خودش، هم این که در عدلش بخواهی در نظر بگیری، آن هم کره دارد دیگر، آن را هم بگذار کنار.
ج: آخر آن چه ربطی به این دارد؟
س: خب بالاخره عِدل همین است دیگر.
ج: نه عدل که مکره عدل ...
س: ...
ج: نه حرّم الله الخمر معنای آن این است که مشتهیات نفسانی خودتان را نسبت به آب خوردن و چیزهای دیگر بگذارید کنار، ...
س: یعنی وقتی که پای محرمات آمد وسط، دیگر هیچ جهت نفسانی را در نظر نگیرید. اعم از این که جهت نفسانی خواستن خود نسبت به این شرب خمر را در نظر نگیر، این را خط بطلان روی آن بکش، و از آن طرف از آن آب که بدت میآید که آمده در وزان این و در حد این قرار گرفته، آن را هم بگذار کنار، آن میافتد پایین، پس مجبور هستی که در واقع از شرب خمر اجتناب بکنی. این میشود دیگر، یعنی آن جهات نفسانی برای آب که از آب بدت میآید آن را هم چکار کن ...
ج: نه ایشان که تصریح فرموده است که «و شرب الماء لیس مکروهاً بهذا اللحاظ» یعنی حکم ندارد.
س: بهذا اللحاظ ... ندارد کلا وقتی پای محرمات آمد وسط، همهی نفسانیات را بگذار کنار، چه نفسانیاتی که شرب خمر در خودش وجود دارد و چه در عِدل آن. آن را هم بگذار کنار، یعنی کلاً میگوید بیا ببین شارع چه میگوید هیچ هوای نفسی را به طور کلی در نظر نگیری، چون اگر این کار را هم بکنی، که بگویی آقا اینها هر دوی آنها در واقع مکره هم هستند پس من بیایم شرب خمر بکنم، این در واقع آمدی، آن جهت نفسانی آب را به آن ارزش دادی، که داری این را عدل آن قرار میدهی. چون ...
ج: من که قرار نمیدهم. مکره عِدل قرار داده، گفته یا این، یا آن.
س: به هر حال الان که عدل قرار گرفته دیگر.
ج: نه، علی ایّ حال خیلی آب میبرد اگر.
حالا اینجا دو تا مطلب هست یکی این که مبنا که ایشان میفرمایند که ادلهی اکراه یعنی اوقعه فی الکره، که گفتیم این نیست که اصل مبناست. و ثانیاً همین مطلبی که حالا در تطبیق در این مقام میخواهند بفرمایند. ولی این نکتهی ایشان نکتهی خوبی بود اصل مطلب ایشان که ایشان فرمودند که ولو این که ... به این نحوی هم که ما بیان کردیم که شما لازم نیست که بگویید اگر در واجب تخییری گفتیم اینجا هم این میگوییم که بیاییم اشکال بکنیم به این که ما در واجب تخییری این را نمیگوییم، نه، میخواهیم از واجب تخییری الگو بگیریم که ممکن است همانجوری که در واجب تخییری قد یقال به آن مقاله، ممکن است در باب اکراه هم به اینجور مکره بیاید اکراه بکند. و این مسئلةٌ که کسی اینجور ... و این هم فرعٌ که طرح بکنیم که اگر مکره به این شکل آمد اکراه کرد، این حکمش چه هست؟ که اینجا دیگر آن اشکالی که به جامع بوده به جامع به فرد برنمیگردد. دیگر آن اشکال وجود ندارد. اگر این مقصود باشد این فرمایش ایشان. حالا یک اشارهای فقط بکنم حالا دیگر وقتی گذشته، تا این که زمینه برای فردا.
راه دیگری که برای این سؤال و این اشکال هست این استدلال هست فرمایش محقق خوئی قدس سره و کسانی است که این مذهب را دارند و میآیند میگویند که ما قبول داریم. اکراه از جامع به فرد سرایت نمیکند. این درست است ولی در موارد اکراه به جامع، عنوان اضطرار پیدا میشود نسبت به فرد. پس در حقیقت اکراه به جامع، فردساز است برای اضطرار، و از راه اضطرار میگوییم که حکم برداشته میشود نه از راه خود اکراه، بله اکراه به جامع این در حقیقت مثل ورود میماند کأنّ برای ادلهی اضطرار که فرد میسازد برای آن. اکراه به جامع باعث میشود که من اضطرار پیدا بکنم که آن جامع را میخواهم محقق بکنم که از عقاب آن بِرَهم چارهای ندارم جز این که آن جامع را یا در ضمن این فرد ایجاد کنم خود جامع را که نمیشود بدون ایجاد در ضمن فرد ایجادش کرد. پس مضطر میشوم بر این که آن جامع را بخواهم ایجاد بکنم این که یا این فرد را انجام بدهم یا آن فرد را انجام بدهم، پس از راه اضطرار است. آن وقت از راه اضطرار که شد پس بنابراین اشکالی ندارد آن وقت جواب آن مطالب را چه میدهید؟ آن هم حالا توضیحی دارد که برای جلسهی بعد.
و صلیالله علی محمد و آل محمد.