لازم به ذکر است: متن ذیل پیاده شده از صوت درس میباشد و هیچگونه ویرایشی روی آن اعمال نشده است.
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلیلله تعالی علی سیدنا و نبینا ابالقاسم محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین لاسیّما بقیةالله فی الارضین ارواحنا فداه و عجل الله تعالی فرجه الشریف و اللعنة الدائمة علی اعدائهم اجمعین.
وجه دیگری که برای جریان اصل در طرف داخل در محل ابتلاء و عدم جریان در طرف خارج از محل ابتلاء افاده شده فرمایش بعضی بزرگان هست در المحکم و همچنین الکافی و آن این است که سیره حالا عقلاء یا متشرعه این هست که در مواردی که مواجه میشوند با یک چنین مسئلهای که یا این تکلیف روی این چیزی است که محل ابتلاء ماست یا آن است که خارج محل ابتلاء است. در این موارد اعتنائی نمیکنند به این علمشان و آثاری بر این علم بار نمیکنند. مثل موارد شکّ بدوی است برایشان. این در سیره عقلاء اینچنینی است. و این سیره قرینه میشود بر اینکه پس ادله ترخیص عام است و بر اساس همان سیرهای که عقلاء دارند که در این موارد خودشان را مرخص میدانند، ملزم نمیدانند به احتیاط و میگویند مثل شبهات بدویه هست پیششان، اینجا هم میگویند خب شارع طبق حرف خودمان دارد میگوید که «کلُّ شیءٍ مطلق»، یا «رفع ما لا یعلمون» یا «موضوعٌ عنهم» و هکذا. بنابراین چون در سیره خودشان ترخیص مطلق وجود دارد در این موارد، فلذاست که مانعی نمیبینند که اطلاقات ادله همه بگوید مرخص هستید و اشکالی نیست که در حقیقت اینجور که حالا ما تقریب داریم میکنیم عین این تقریب در کلام بزرگوار نیست بلکه منشأش هست که ایشان فرموده است که «و لعل سیرة المتشرعة شاهدة به لعدم اعتنائهم ارتکازاً بالتکلیف الإجمالی فی المورد المذکور» که حالا یک تقریب این هست که ما بگوییم خود سیره متشرعه بما هی هی حجت است و ردعی از شارع...، و این کاشف از این است که دأب شارع بر این است اگر اینجور تقریب بکنیم. یکی این هست که نه، اینجور تقریب بکنیم که... پس بنابراین چون خودشان مرخص میدانند خودشان را در این موارد؛ بنابراین اطلاقات ادله ترخیص را مناقض با حکم عقلشان و سیره خودشان و ارتکازات خودشان نمیبینند فیأخذون به این اطلاق. میگویند همان که خودمان میگوییم شارع هم همان را دارد میگوید.
س: اینطور که ایشان گفته دیگه نیاز به عدم ردع ندارد دیگه
ج: اگر سیره متشرعه باشد نه، سیره متشرعه عدم ردع نمیخواهد. چون سیره متشرعه خودش مثل اجماع کاشف از قول معصوم است. سیره
س: با تراکم احتمالات
ج: بله؟
س: با تراکم احتمالات ما را میرساند به بیان شهید صدر که ... که سیره متشرعه با تراکم احتمالا که اینها از مولای خودشان گرفتند. وقتی یکی انجام میدهد باز دوباره اضافه میشود، یعنی این احتمال تقویت میشود که اینها من ... انفسهم نیست و بلکه از مولای خودشان گرفتند. بیان شهید صدر این است توی سیره متشرعه.
ج: بله، چون فرض این است که سیره بما هم متشرعه هست پس بنابراین وقتی بما هم متشرعه بود پس مستند به سیره عقلائیهشان یا امور نفسانیهشان نیست. بما هم متشرعه اینجور هستند اگر فرض کردیم. و وقتی بما هم متشرعه شد پس باید بما انهم که میدانند شارع فرموده را انجام میدهند. بعد حالا اگر یکی دو نفر بود، چند نفر بود میگفتیم شاید اشتباه تلقی کردند که شارع دارد چنین حرفی را میزند. وقتی متشرعه همگانی شد یا جُلّ متشرعه گفتند الا من شذّ منهم، به حساب احتمالات نمیشود همه بگوییم تلقی از شارع ایشان بوده، سهو بوده، غفلت بوده، اینها را نمیشود گفت. پس بنابراین جزم پیدا میکنیم که این را از شارع گرفته
س: ببخشید، در تقریب دوم نباید بگوییم این سیره قرینه بر این میشود که اطلاقات انصراف دارد از اینکه آن خارج محل ابتلاء را بگیرند؟
ج: نه، در تقریب؛ یک تقریب این است که اصلاً کار به ادله اطلاقات نداریم. ادله ترخیص کار نداریم. میگوییم خودش سیره متشرعه دلیلٌ، خود سیره متشرعه دلیل است بر اینکه اجتناب لازم نیست از اینکه محل ابتلاء است. در اینجور موارد این مثل شبهه مقرون بعلمه، مثل شبهه بدویه است پیششان نه شبهه مقرون به علم اجمالی، اصلاً آن کأنّه نیست که یا این نجس است یا آن نجس است. یا این حرام است یا آن حرام است. آن توجهی به آن نمیشود چیزی که خارج از محل ابتلاء است و فقط نظر به همین میشود مثل شبهه بدویه میشود. آن را اطراف علم کأنّه نمیبینند در سیرهشان، فلذاست که خودشان را مرخص میدانند «و هذا یکفی» این هم از شارع گرفتند دیگه، پس معلوم میشود همین طور ... این یک بیان است. خب این بیان اگر باید اینجور استدلال بکنیم و بگوییم نظر شریف ایشان به این است که خود سیره متشرعه که بعید نیست به همین باشد. خب جوابش همان جوابی است که در اجماعات میدهند که وقتی که در اجماعات مدرکی باشد، مدارک مختلف وجود داشته باشد و احتمال میدهیم بعضی به خاطر این جهت میگویند، بعضی به خاطر آن جهت میگویند، بعضی به خاطر آن جهت میگویند وجه دارد. پس بنابراین کاشف از قول معصوم نمیشود. مثل مثالی که شیخ اعظم زدند که اگر دیدیم یک جماعت وفیرهای دارند به یک مرئهای نظر میکنند، همه آنها هم متقی و باتقوا و اینها هستند، این دلیل نمیشود که بعد ما هم نگاه کنیم چون ممکن است بعضیها خالهشان است، بعضیها عمهشان است، بعضیها نمیدانم مادرشان است، بعضیها خواهرشان است، بعضیها امّالزوجهشان است، بعضیها زوجهشان است. خب هر کدام یک وجهی دارد و هیچ کدام این وجهها در ما نیست یا قبول نداریم. حالا در این موارد هم سیره متشرعه ممکن است بعضی به خاطر وجوب مختلفی بود دیگه در مقام، خب ممکن است یک طائفهای به خاطر آن جهت، یک طائفهای به خاطر آن جهت، یک طائفهای به خاطر آن جهت، اینها عملشان بر این قرار گرفته، بهخصوص که ازمنهای که ما مواجه با آن هستیم و از حالاتش مطلع هستیم خب اینها متشرعه عوام که مستند به فتاواست. متشرعه فقهاء و مجتهدین هم که معلل به عللی است که گفتند خودشان، یک عده هم که مخالف هستند. میگویند نه، تنجیز هست واین حرفها درست نیست. پس بنابراین ما یک سیرهای که بتوانیم آن را مستند قرار بدهیم در مقام وجود ندارد. شبیه سیرهای است که مثلاً در حلق لحیه وجود دارد. سیرهای در حلق لحیه نمیشود به آن تمسک کرد. در یعنی حرمت حلق لحیه و امتناع از او، برای خاطر اینکه خب عوام که خب مستند به فتاواست که معروف خب یا فتوا به آن دادند یا احتیاط واجب کردند یا چه کردند، خب عوام سیرهشان بر این قرار گرفت و در اذهانشان این است که ...، اما آیا اعصار ائمه علیهم السّلام هم همینجور بوده؟ راهی به این نداریم و شاید یک مقداری از آن هم دأب مردم بوده در آن زمانها که خب محاسن داشتند و هر کسی هم محاسن میخواست نداشته باشد آن زمانها هم حلق لحیه یکخرده صعب هم بوده، چون ابزارش نبوده، حالا میخواهد صورتش را بتراشد باید...، و خب یک سبک زندگی عقلائی هم بوده در آن زمانها، ما نمیتوانیم با این اثبات بکنیم حرمت مسلّمش را، البته حالا بعض روایات شاید باشد در مقام که در روایت باب همام که از آن شاید استفاده حرمت بشود. ولی به سیره و یا بعضی از روایاتی که سندهایش تمام نیست و اینها یا دلالت یا سند یا هر دو، نمیشود استدلال کرد. اینجا هم همینجور حرفی زده میشود.
اما اگر سیره عقلائی باشد، بگوییم عقلای عالم، کاری به شرع نداریم، عقلای عالم در این موارد خودشان را به احتیاط ملزم نمیدانند، در جاهایی که امر دائر است بین این امور باشد که یکیاش محل ابتلاء، یکیاش هم شاید آنجوری باشد. ملزم نمیدانند خودشان را، در مقابل موالی ملزم نمیدانند. خب این ملزم ندانستن باز دو جور میشود اگر سیره عقلاء بگوییم. یکی اینکه بگوییم این سیرةٌ عقلائیه در مرئی و منظر معصوم بوده ردع نفرموده از این، یکی اینکه نه، بیاییم بگوییم که این سیره عقلائی باعث میشود که عقلاء در ادله ترخیص بگویند آقا، همینجور که خودمان میگوییم از یک چیزی شکّ کردیم ولو اینکه طرف علم اجمالی باشد به یک چیزی که خارج آنجا میگوییم لازم نیست اینجا هم همینجور است. شارع هم همین را دارد می گوید. «کلُّ شیء لک حلال» ولو اینکه این شیءِ طرف یک علم اجمالی باشد که آن خارج است. بله، آنجایی که طرف علم اجمالی که داخل است آن را مناقض میبینند یا عقلشان میگوید یا ارتکازشان میگوید که معنا ندارد. اما آنجایی که این چنین نیست معنا ندارد توی ذهنشان نمیآید. میگویند خب آنکه منترک است حالا اجازه بدهد که طوری نمیشود که، به اغراضش که ضرر نمیخورد که، حالا اجازه بدهد. این بیان را بگوید. بعد ایشان میفرمایند که حتی اگر ما شکّ کنیم که آیا چنین سیرهای وجود دارد و عقلاء چنین حکمی دارند که در این مواردی که تکلیف مردد بین دو امر این چنینی است آیا تنجز دارد پیش آنها؟ مسئولیتآور است یا نه؟ اگر این شکّ هم بکنید باز میتوانیم بگوییم که لازم نیست و به اطلاقات ادله تکالیف هم نمیتوانیم در اینجا تمسک کنیم چون اطلاقات ربطی به این جهت ندارد که کجا منجز است کجا منجز نیست. اینها که از انقسامات فعل نیست که حکم روی آن دارد میرود که شارع به آن اطلاق انعقاد پیدا بکند. اطلاقات مال انقسامات خود موضوع حکم است. اطوار موضوع حکم است اما اینکه آیا تنجز میآید؟ تنجز نمیآید؟ اینها که مربوط به اطلاق نیست، مولا از این حیث که در مقام بیانش هم نیست. آنها حرفهای مولا موضوع میشود برای این حکم عقل یا حکم عقلائی، پس بنابراین اگر هم شکّ کردیم باز نمیتوانیم بگوییم که این تنجز وجود دارد. آیا در این موارد تنجز وجود دارد یا ندارد؟ پس یا میگوییم میدانیم که پیش عقلاء در این موارد تنجزی نیست یا شکّ میکنیم. نتیجه هر دو یکی است و آن این است که مسئولیتی احساس نمیکنند و خودشان را مرخص میبینند و حق مولا در آنجا نمیبینند که مؤاخذه کند. این هم حالا یک بیانی است که اینجور بگوییم.
آن وقت اگر این سیره شد و گفتیم سیره عقلاء همین است، برداشتشان این است، حکم عقلائیشان این است وقتی خطابات ترخیص را هم میبینند این خطابات ترخیص را فقط در اطراف علم اجمالی داخل در محل ابتلاء اطلاقش آنجاها میگویند نمیگیرد. اما آنجا که این چنینی است نه، مثل شبهات بدویه است میگویند میگیرد.
خب این بحث در حقیقت برمیگردد به آن بحث قبلی که آیا تکالیف مشروط به این است که داخل محل ابتلاء باشد یا نه؟ خب آنجا اگر کسی گفت که حالا چرا باید مشروط باشد؟ علل مشروط بودنش یا این بود که چون غیر این لغو است، استهجان دارد و امثال اینها که خب آنها را جواب دادیم. و یا علتش... و اگر هم بپذیریم که لغو استهجان دارد خب خطاباً اینچنینی است نه روحاً و واقعاً، مثل آقای صدر یا مثل شیخنا الاستاد که فرمود اصلاً حقیقت حکم، ما حکم خطابی اصلاً نداریم. تمام حقیقت حکم همان اراده و کراهت است. این خطابات فقط کاشف از آنهاست. مخبر از آن است.
س: حرف مرحوم نائینی هم در شبهات تحریمیه همین است؟
ج: که چی؟
س: ...
ج: نه، ما روح و تکلیف این است؛ نه ما این را نداریم از آقای نائینی
س: یک فرقی که بین شبهه وجوبیه با تحریمیه میگذارند
ج: نه، آن چیز دیگری است که محل ابتلاء بودن؛ آن حالا بعد بحثش میآید که در شبهات وجوبیه هم محل ابتلاء بودن شرط است یا شرط نیست. بله، آنجا ممکن است بگویی که شرط نیست، چیزی خارج از محل ابتلائت هست. امر میکند میگوید برو مقدماتش را فراهم کن، آنکار را انجام بده! چون در آنجا انجام دادن است ممکن است یک چیزی خارج از محل ابتلاء باشد. خب آقای نائینی میگوید که آنجا نه، آنجا شرط نیست، میگوید برو انجام بده! اما چیزی که ترک آن را میخواهد و آن منترک است به خاطر خروج از محل ابتلاء، این تفاوت میکند این دوتا باب با همدیگه. حالا بحث اینکه آیا در تکالیف وجوبیه هم شرط هست یا نه؟ گفتیم مقام دیگری است که بعد بحث میکنیم. فعلاً ما در شبهات، در تحریمیات داریم بحث میکنیم.
س: پس حاج آقا این جمعّبندیاش این شد ه سیرهی عقلاء باعث شده ... ادلهی حل بهجای خودش باقی بماند ...
ج: بله
س: و آن مانعی که در سایر موارد که داخل محل ابتلاء وجود داشت اینجا وجود نداشته باشد..
ج: بله، چون آنجا چی میبینند؟ آنجا تعارض میبینند، تناقض میبینند، تهافت میبینند که از یک طرف مولا تکلیف را گذاشته سر جایش، از یک طرف همهی اطراف را بخواهد اجازه بدهد، این با هم جور درنمیآید. ولو گفتیم عقل هم بگوید اشکال ندارد مثل شهید صدر، ولی ارتکاز عقلائی تهافت میبیند و نمیتواند تصدیق کند که اطلاق ترخیص را ...
س: همان ...
ج: بله، این را نمیتواند ..
اما در جایی که اینچنینی نیست و یکیاش از محل، میگوید خب چه عیبی دارد؟ حالا ولو به آن وجوهی که گفتیم و حالا ممکن است غفلت از حقیقة و روح الحکم هم داشته باشیم. چون غفلت دارد سیرهاش بر این قرار گرفته. فلذا ما سیرههای عقلائیه را از این باب نمیگوییم حجت است که کسی بگوید سیرهی عقلائی کاشف از این است که مصلحت تامهی صحیح دارد، الا نادراً ممکن است چنین سیرهای که همگانی باشد سلفاً عن خلف و همیشه بوده و همه قائل هستند آنجا ممکن است بله کاشف باشد که این حرف درستی است و الا همهی عقلاء بما فیهم العلمئیون و العقلاء و الچی و الچی و الچی بخواهند همه همین حرف را بزنند و باطل باشد، اما خیلی از سیرهها هم نه که حالا اینجوری نیست که حالا روی فکر و عقل و درایت و محاسبه و چنین باشد. یک عده اینجوری گفتند بقیههم تبعیت کردند چه کردند ....
س: ... جعلی امضاء شده...
ج: بله مثل مثلاً خیلی از رسوماتی که بین مردم هست. رسومات است خیلیها هم از آن مینالند ولی در عین حال چون همگانی است عارشان میآید نکنند. فردی از آنها به رحمت خدا رفته، حالا مصیبت آن را دارد توی چیز هم هستند، ختم کذا بگیر، نمیدانم اطعام کذا بکن حالا توی سر خودش هم باید بزند بروند قرض کند که حالا، همه هم مینالند از این ولی کأنّ برایشان اتباع میکند، سیرهی بر این اتباع هست. توی عروسیهایشان هم همینطور است، توی خیلی از چیزهایشان هم همینطور است. فلذا آنجا میگوییم که لازم است در مرآء و منظر معصوم باشد او رد نکرده باشد، نه من حیث هو هو نمیتوانیم بگوییم، ممکن است اشتباه کردند، ممکن غفلت کردند از نکاتی. ممکن است بعضیها راه انداختند بقیه تبعیت کردند در اثر همین که از تفرد و خجالت و نمیدانم فلان و عار و فلان و اینها باعث شده که سیره عقلائی بما هم، حتی بما هم عقلاء؛ این فایدهای ندارد مگر نادراً یک جایی. اللهم حرف آقای اصفهانی را بزنیم که سیرهی عقلاء یعنی کل العقلاء، پس وقتی کل العقلاء شد پس انبیاء و ائمه و معصومین هم داخلش هستند، آنوقت همین که آنها انجام بدهد مثل اجماع دخولی میشود از این باب مثلاً. و حال اینکه سیره هم معنایش این نیست، سیرهای که حالا بحث میکنیم؛ بله آن هم یک قسم سیره میشود آن، ولی وقتی میگوییم سیره اعم از آن است که حالا حتماً همهی عقلاء حتی المعصومین توی آن باشند یا نه.
س: میفرمودید که این مطلب برمیگردد به مطلب قبلی که اگر بگوییم استهجانها را قبول بکنیم چه، اگر قبول نکنیم چه، آن را داشتید میفرمودید؟
ج: بله اگر این برمیگردد این حرف عرض کردیم به اینکه آیا دخول در محل ابتلاء شرط تکلیف است یا نه؟ خب آنجا به ادلهای گفته میشد که یعنی قائلین به این شرط بودند ادلهای میآورند همه جواب داده شد و گفتیم که یک تفاوتی بین عقلاء و شارع هست و آن این است که عقلاء نمیخواهند که آن امر و نهیِ مستند واقع بشود تقرب پیدا بکند، اما شارع یک غرض آخر عقلائی و صحیحی دارد، چون شارع غرض عقلائی صحیحی دارد، مثلاً عقلاء میگویند که نهی از قاذورات کردن معنا ندارد، یا به عبوری که خود شخص خوبهخود آن را انجام میدهد، امر به آن چه فایده دارد؟ مثلاً بگویی به زن و بچهات غذا بده که نمیرند، لزومی نمیبینند بگوید، بله شرط نمیدانند ...
س: قبیح هم میدانند ...
ج: یا قبیح هم میدانند میگویند حرف زیادی برای چی میزنی؟
اما شرع یک غرض آخری دارد که آن غرض خودشان، آن عقلاء آن غرض را درست میدانند و آن این است که چون قصد امتثال در مورد خدای متعال تقرب میآورد موضوع ... میگویم خب بله او میگوید که ...
س: ...
ج: جواب چی؟
هان، پس این جواب میشود که چی؟ که پس تکلیف درست است بر آنکه خارج است پس تکلیف درست است، وقتی تکلیف درست بود بر او، بنابراین حالا شک میکنیم که «رفع ما لا یعلمون»ش هردو را میخواهد بگیرد؟ اگر هردو را بخواهد بگیرد با چیزش سازگار نیست. پس بنابراین ...
س: اصلاً حاج آقا اصلاً مقام ثانی بعد از امتنان و وجوهی را میآورند که بگویند با اینکه تعلق تکلیف به خارج از محل ابتلاء هست حالا بیاییم از باب عدم جریان اصل بحث کنیم ...
ج: بله اینجا توی پرانتز به مناسبت کلام ایشان یک مقداری هم بحث به مناسبت کلام ایشان درست است الان ما بحثمان در اینجا هست ولی این سیرهای که ایشان آورند، این سیره را مثلاً سیرهی متشرعه گفتیم خودش است کاری به آن جهت ندارد، سیرهی متشرعه و همچنین سیرهی عقلاء در کنارش چون این دوتا را طرح میشود اینجا به تناسبش یک چیزی هم زدیم به آنجا و الا نه، درست است آنکه عوان کردیم در اینجا این بود، ما در این دلیل داریم صحبت میکنیم ...
س: ....
ج: نه ولی گفتیم چون سیرهای ایشان گفته گفتیم این سیره دو جور میشود نظر به آن کرد. یکجور به این سیره متشرعه میشود نظر کرد برای اینکه خودش دلیل باشد، یکی اینکه نه به این سیره نظر بکنیم به عنوان اینکه بخواهد اصل جاری نشود در آن طرف یا بشود ...
س: ... خب دیگر، حالا الان با آن حرف که میخواهید تصویب کنید تعلق حکم خارج از محل تکلیف را، الان جواب سیره و یا احتمال وجود سیرهی ممضاء و غیر مردوعه را رد کردید؟ رد نکردید دیگر. ایشان حرفش این است میگوید آقا من سیرهی عقلائی غیر مردوعه دارم یا احتمالش هست و همین یکفی ....
ج: نه
س: .... این را باید چی اشکال کنیم ما؟ اینکه ما آن حرفی که عقلاء میزنند در جایی که قصد تقرب ندارد مبرر در تعلق تکالیف الله سبحان تعالی به عباد تقرب است و عقلاء چون جهت تقرب را نگاه نمیکنند، فرمایش شما روحش این است دیگر، میفرمایید چون جهت تقرب را اصلاً نمیبینند میگویند آقا پس تو راحتی و مرخصی؛ درحالی که ممکن است جهت را ببینند، پس خودشان را بهخاطر آن امر مولا و نهی مولا منترک بدانند، پس حالا نسبت به این میآید اصل جاری میشود و تعارض میکند و تساقط میکند. حالا این حرف چطور میتواند جواب این باشد که آقا اگر ما سلمنا، اگر سلمنا که سیرهی غیر مرجوعهای داریم، اگر سیره را داریم و این میآید لسانساز میشود برای ادلهی، اطلاقات ادلهی مرخصه و اینها مسوق در مساق این سیره است. آن ادله مرخصه مسوق در این مساق است، یعنی در این سیاق است که سیاق سیاقی است که اینجاها را انصراف ایجاد کرده، اینها را چهجوری میخواهید با این جواب بدهید؟
ج: بله اینجوری جواب دادیم، میگوییم که سیرهای وجود دارد که در این موارد خودش را ملزم نمیبیند؟ چرا؟ اگر آن سیره وجهش این باشد که میگویند خب تکلیف روی آن معنا ندارد، از این جهت سیرهشان بر این قرار گرفته ...
س: این را که نمی توانید چیز کنید، این را که نمیتواند وجهش را قطعاً بفهمید ...
ج: حالا نه، حالا میگوییم اگر، حالا میگوییم ....
س: .... باید احتمالات را جواب بدهید حاج آقا، قبول است این حرفها خوب است برای اینکه جزم ...
ج: هم خوب است هم بد است ...
س: نه نه جزم وجود سیره را اینجا قبول داریم، جزم وجود سیره این اشکالات واقعاً دفعش میکند، جزم پیدا نمیکنیم به وجود چنین سیرهای در اینجا که غیر مردوعه باشد. اما احتمالِ را چهجور جواب میدهید؟ احتمالی که حالا آنجا نه، از یک احتمال دیگری اینجا سیره باشد.
ج: ببینید یعنی شارع برای ردع این سیره به همین مطلب عقلائی اکتفاء کرده، چون گفتیم سیره وقتی عقلاء بخواهند بگویند این سیره حجت است است ...
س: ممکن دیگر ....
ج: اگر بخواهد بگوید سیره حجت است باید کاشف از رأی شارع باشد ....
س: بله، با احتمال کشفش زیر سؤال میرود ...
ج: هان کشف نمیکنند ..
س: عیب ندارد، پس تسلّم .... غیر مردوعه زیر سؤال سؤال میرود نه احتمال وجود سیرهی غیره مردوعه. شما تصریح کردید ایشان فرمایششان این است احتمال وجود سیره هم کافی است. بله تسلّم وجود سیره با این مناشئ اشکال از ....
ج: نه آن چیز دیگری ....
س: شارع ممکن در ردعش به همین مقدار کرده که من تعلق حکم میدهم به آن، به خارج از محل ابتلاء بهخاطر اینکه قصد تقریب تصریح العباده بکنیم، حالا پس این تعلق پیدا کرده و این را عقلاء اینطور میبینند تعارضا تساقط. عیبی ندارد احتمالش کافی است در ردع، در عدم تسلّم. اما برای عدم احتمال، احتمال هم بخواهید دفع کنید کافی نیست.
ج: نه ما احتمال را نمیخواهیم دفع کنیم، نه ...
س: ....
ج: نه نه آن چیز دیگری است، دوتا مطلب است. یکی اینکه میدانیم سیرهی اینها بر این است درست؟ سیرهی اینها بر این است که اهمیت نمیدهند. این سیره با توجه به آن حرفهایی که آنجا برای عدم اشتراط زدیم، آن وجوه عدم اشتراط یکفی لردعهم، اگر کسی بخواهد به این سیره تمسک کند درست؟ این یکی، یک حرف دیگر داریم این است که میگوید بابا اگر یقین نکردی، نمیدانی ولی احتمال میدهی توی ارتکاز عقلائی این باشد که اینجور جاها تکلیف منجز نیست، ایشان گفت، فرمود این را ما با ادلهی محرمات نمیتوانیم دفع کنیم، چون ادله کاری به این مقام ندارد که بگوییم به اطلاقش اینها را رفع میکنیم چون از انقسامات موضوع نیست، ربطی به این ندارد. وقتی شک کردیم خب پس قهراً شک میکنیم، اگر ملاکمان فقط چی باشد؟ عقلائی باشد. خب بله درست است، اگر ملاکمان فقط عقلاء باشد درست است، ولی اگر ملاکمان چی باشد؟ در مقام اطاعت و عصیان بگوییم ملاک عقل است نه عقلاء. بله یک عاقلی که غفلت از حکم عقل دارد معذور است ولی شما که میدانید حکم عقل این است که عقلاء بگویند. مثل این میماند که تمام مردم ماه را ندیدند یک نفر منفرداً دیده خودش، خب باشد. مرحوم آقای نجفی رحمهالله در حاشیهی عروهشان هست در همین بحث صوم که مردم جمع شده بودند توی حرم صحن برای استهلال؛ هرچی ایستادند تا نزدیک غروب شد و غروب شد همه رفتند، ابر بود، هیچکسی ندید همه رفتند؛ ولی من بودم دیگر، ایشان حالا همیشه نماز را هم توی حرم همانجا، میگفتند همه که رفتند برای مثلاً یک لحظه این ابر که حرکت میکند اینها، یک مرتبه آمد و ماه را دیدم، بعد دوباره در این سیر ابر پنهان شد. فردایش برای من عید بود، تمام قمیها روزه گرفتند من فقط دیده بودم. خب بله یکدفعه هم من یادم است که بچه بودیم ساعت چهار بعدازظهر برای مرحوم آیتالله بروجردی (ما بچهی هفت هشت ساله بودیم) ثابت شد، مردم روزه گرفته بودند چهار بعدازظهر برای آقا اعلام شد که ثابت شد ماه رمضان، عید است.
حالا به خدمت شما عرض شود که پس این بیاناتی که ما بخواهیم به خود سیره تمسک کنیم؛ اما اگر نه بخواهیم سیره را قرینهی بر اطلاق ادله قرار بدهیم و بگوییم وقتی عقلاء اینچنینی است خودشان، همین عقلاء وقتی مخاطب این کلام شارع قرار میگیرند «کل شیء مطلق» این را شامل اینجا میبینند بلا محذورٍ. چون خودشان اینجوری هستند میگویند خب شارع هم همین را دارد میگوید. شبیه آن حرفی که شاید بهترین تقریر باشد در تمسک به آیهی نبأ برای حجیت خبر واحد، خبر واحد ثقه، که وقتی توی عقلاء خودشان به آدم معتمد ثقه اعتماد میکنند، توی این محیط عقلائی شارع بیاید بفرماید اگر فاسق آمد نه، میفهمند یعنی آن عیب ندارد. اینجا میخواهیم آن مفهوم آنجوری بگیریم و اینها، اصلاً برداشتشان از این کلام همین است که کأنّ مراجعه را درست میداند این غلط است میگوید این نکنید. اینجا هم همینجور بگوییم.خب این بیان اگر ثابت بشود که سیرهی عقلاء واقعاً همین است این بیان بیانِ قویای است، بیان خوبی است که «کل شیء مطلق، کل شیء حلال» این است ولی اشکالش شبیه اشکال قبلی است که اگر گفتند که نه، شارع در احکامش با ما یک تفاوتی دارد و آن این است که روی آنها را هم تکلیف میگذارد تا ما بتوانیم استناد کنیم و تخلیهی نفس کنیم به اینکه استناد کنیم یا به قول شهید صدر حتی تخلیهی نفس هم نمیخواهد بلکه اشکال ندارد که بنحو دوتا علت در کنار هم دوتا داعی داشته باشیم، و ما در بحث فقه گفتیم اشکالی ندارد، لازم نیست فقط منحصر باشد اشکالی ندارد. خب بنابراین چون این را میبینند که پس تکلیف آنجا این مقنن، این شخص میتواند آنجا تکلیف داشته باشد از آن طرف میگویند خب این چی هست که هردو را برائت جاری کن، هردو را استصحاب عدم بکن؟ بنابراین اینجا هم باز این شبهه پیش میآید که چون لهذا المتکلم یک دأب خاصی است یک غرض خاصی است که آن غرض هم عقلائی است و قابل فهم برای عقلاء است ...
س: حساب خودشان را جدا میکنند از آنها ...
ج: آره
میگویند نه، خب این نمیتواند بگیرد، این چون آن تزاحمِ آن تعارضِ آن تهافتِ برای این وجود دارد. ولذاست که این بیان هم چه بخواهیم به این دو سیره بما انها انها نگاه کنیم که خارج از بحث فعلیمان هست و باید آن را در مقام دیگری بگوییم ولی حالا دیگر به مناسبت کلام ایشان عرض کردیم، چه به عنوان اینکه اینها را بخواهیم قرینهی بر شمول قرار بدهیم، شمول ادلهی مرخصهی شرعیه قرار بدهیم این محل اشکال هست به این بیاناتی که گفتیم ...
س: و احتمال هم کفایت نمیکند ...
ج: احتمال هم که برای، احتمال چی کفایت نمیکند؟
س: احتمال وجود سیره
ج: نه احتمال سیره که اثری ندارد که.
بعد به خدمت شما عرض شود که این تمام شد، ما امروز میخواستیم سه چهارتا وجه دیگر را هم که در مقام هست بیان کنیم، دیگر حالا یک مقداری این طول کشید.
و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین